معماری
خانه ---> جهان اسلام ---> سیاست مذهبی شاه عباس و رفتار وی با کُردها،اهل سنت و یهودیان
شاه عباس

سیاست مذهبی شاه عباس و رفتار وی با کُردها،اهل سنت و یهودیان

سیاست مذهبی شاه عباس و رفتار وی با کُردها،اهل سنت، مسیحیان و یهودیان

نويسنده : دكتر بديع محمد جمعه

مترجم : دانا مهرنوس ( كارشناس ارشد تاريخ ايران دوره اسلامي دانشگاه شهيد بهشتي تهران )

حمایت از مذهب تشیع:

شاه عباس به شدت به مذهب تشیع تعلق داشت و برای تحکیم ارکان آن بسیار حریص بود و نهایت توانش را در ترویج مذهب اثنی عشری شیعی به کار برد و از مظاهر این اهتمام علاقه شدید به برپایی کل مناسبات شیعی مثل عید میلاد تمام امامان شیعه و نیز برپایی عزاداری برای وفات یا شهادتشان بود و هر سال از روز 19 تا 27 رمضان را به مناسبت شهادت امیر المومنین علی ابن ابی طالب مراسم عزا بر پامی کرد. همچنانکه در ده روز اول ماه محرم و در شب عاشورا مراسم عزا برپا می کرد.[1]

از دیگر مظاهر اهتمام وی، ابقای صیغه اذان که جدش شاه اسماعیل اول وضع کرده بود و این صیغه به صیغه اسلامی بلاد سنی مذهب اضافه شده که آن عبارت اشهد ان علی ولی الله و حی علی خیر العمل بود.[2] همچنین شاه عباس در زیارت مشایخ شیعه و امامانشان و قیام به خدمت آنها بسیار حریص بود. همچنانکه ضریح جدش شیخ صفی الدین در اردبیل و نیز ضریح امام رضا را در مشهد زیارت می کرد و یک بار برای ادای نذری که کرده بود با پای پیاده برای زیارت ضریح امام رضا به سوی مشهد رفت و این مسافرت در روز پنج شنبه 15جمادی الاولی سال 1010هـ شروع شد و 14 جمادی الاخر همان سال به مشهد رسید و در آنجا سه ماه را در خدمت آن ضریح گذارند. رضاقلی خان هدایت در مورد این مسافرت می نویسد: علمای تاریخ می دانند که او هیچ حاکمی را نیافته است که این چنین راهی را بپیمایند که شاه عباس پیموده و اگر هرقل از قسطنطنیه به سوی بیت المقدس روانه شد به گونه ای بود که زمین را با گل ها وگیاهان خوشبوی پوشیده بودند. در حالی که هنگام حرکت شاه عباس راه پر از سنگریزه و ریگ بود بدون آنکه راه را از وجود آنها پاک گردانند شاه عباس ترجیح داد با پای برهنه برود.[3]

بعد از آنکه شاه عباس بغداد را در سال 1032فتح کرد و بر عتبات مقدسه شیعیان و تمام امکنه از جمله کربلا، نجف و کوفه استیلا یافت در اسرع وقت به زیارتشان شتافت[4] شاه عباس از زمانی که برتخت نشسته بود قصد آن را در سر می پروارند اما نمی توانست به زیارت برود چرا که آن مزارها تحت حکم دولت عثمانی بودند.

بعضی ذکر می کنند که ده روز در نجف در ضریح علی ابن ابی طالب به خدمت و جاروب کشی پرداخت[5].

اعلان تبعیت از آل علی ابن ابی طالب و تمسک به مذهب شیعی باعث شد که وی به خود لقب سگ آستان ولایت دهد. و این لقب را در مهرش نقش کرد و آن را در نامه های رسمی به کار برد.[6]

شاه عباس با وجود شدت تعصب مذهبی در تقلیل نفوذ رجال دین کوشید و دست آنها را از دخالت در امور سیاسی و جنگی دولت صفویی کوتاه کرد، ظاهر سازی بعضی از آنان را به پایان برد[7] تا آنجا که بارها ناخشنودیش از ریش و بکارگیری آن را وسیله ای برای حیله و نفاق اعلان کرد. شاید او با این کار به دلیل آشوبی که در دوره حکومت پدرش سلطان محمد خدابنده بخش مذهبی را به چالش کشیده بود مانع نفوذ رجال دین در دستگاه حکومتی شد. زیرا بعضی از آنان در امور دینی سهل انگاری کرده و بر تسلط و کسب مادیات و دخالت در همه امور دولت اصرار می ورزیدند آنان در این راستا از ضعف سلطان محمد خدابنده و ناتوانیش در نگاه داشتن آنان در حوزه اشراف بر مسائل دینی و واگذرکردن امور دولت به وزرا و رؤسا که پست های اداری را اشغال کرده سوء استفاده کرده بودند. شاه عباس در کوتاه کردن دست ائمه و رجال دین از امور دولتی که به آنان مربوط نبود موفق عمل کرد زیرا حرص و طمع وی برای در دست گیری امور به طور کامل دیگر به رجال دین فرصتی برای مداخله نمی داد چرا که معقول نیست که او نفوذ قزلباشها را از بین ببرد اما زمینه را برای رجال دین جهت خصومت با او و حتی مشارکت در حکم فراهم سازد.

2-موضع شاه عباس در مورد فتنه های مذهبی:

شاه عباس در نصرت مذهب تشیع و نابودی تمام مذاهب باطله و فتنه های دینی که در عصرش وجود داشت بسیار کوشا بود و انتشار آنها را برای مذهب اثنی عشری خطرناک می دانست. از جمله این فتنه ها فتنه نقطویون بود.

مذهب نقطوی به یکی از ساکنان گیلان به نام محمود منسوب است. او دعوتش را در سال800هجری شروع کرد و دعوت مذهبیش بر این اساس بود كه ظهور و خلق هر چیزی از خاک است و خاک نیز چیزی نیست جز نقطه، به این خاطر دعوتش به دعوت نقطوی معروف شد.[8]

این دعوت مورد تعرض و عقوبت شاه طهماسب اول (930-984- هـ/1523-1576م) واقع نشده و به وجود آمدن اضطراباتی که در دوران شاه اسماعیل دوم و سلطان محمد خدابنده (984-996- هـ/1576-1588م) به وجود آمد در رشد این دعوت جدید کمک کرد. لذا زمانی که شاه عباس بر تخت نشست و از خطر انتشار دعوت نقطویون آگاه شد تصمیم گرفت که مملکت را از شر آنها خلاص کند.

بنابراین به سرعت برای اطلاع مذهب و نیز برای آگاهی از اقبال عامه مردم نسبت به آن و نیز آگاهی از پناهگاه های زیر زمینیشان به سوی آنها رفت. وقتی شاه عباس آن مکانها را پر از مشروبات ساخته و پرداخته و آلات لهو و لعب یافت، دستور به دستگیری رؤسای آنان و نیز کشتن تمام کسانی که از این مذهب تبعیت می کردند را داد و از بینِ کسانی که دستگیر کردند، درویش خسرو و یوسف ترکش دوز [9]بودند که شاه حکم اعدام آنها را صادر کرد.[10]

هنگامی که اتباع مذهب نقطوی دریافتند که دیگر نمی توانند در ایران زندگی کنند چرا که شاه عباس در تعقیب و نابودی آنها مصر است، به هند مسافرت کردند و در نزد حاکم آنجا به نام جلال الدین محمد اکبر که عهد وی به تسامح دینی و مساوات بین تمام فرزندان آدم بدون توجه به مذاهب یا نوع ملیت آنها مشهوراست زیستند.[11]

از فتنه های دینی دیگر که شاه عباس آن را نابود کرد، فتنه ای بود که در گیلان ظهور کرد و شخضی به نام سید محمد ریاست آن را بر عهده داشت، کسی که ادعای نیابت امام زمان و مهدی موعود را می کرد و به خاطر روابط سوء شاه عباس با مردم گیلان، بیشتر اهالی آن به صاحب فتنه پیوستند و دعوت وی بر اثر نفوذ بیش از حد سید محمد و انتشار خبر بیماری شاه عباس در مازندران شدت یافت و این حال ادامه داشت تا اینکه شاه عباس بهبود یافت و تصمیم گرفت نایب امام زمان و پیروانش را سرکوب کند اما به علت کثرت پیروان وی مجبور شد برای وی خدعه ای طرح کند، شاه وی را الزام کرد که از او دیدارکند و افکار و تعالیمش را بنمایاند، لذا شاه عباس در طلب وی کسانی را به مازندران فرستاد چرا که وی در مازندران بود. بعد از باریابی سید محمد و یارانش شاه دستور دستگیری و قتل همه آنها را صادر کرد و به این دعوت باطله پایان داد.[12]

بدین ترتیب شاه عباس در حمایت مذهب شیعه و نابودی هر مذهب ویرانگری که به ضرر اسلام بود و از شأن مذهب شیعه می کاست بسیار حریص بود. اما در این زمینه از نابودی مذاهب ویرانگر پیشتر رفته حتی شروع به نابودی مذهب اهل سنت و اذیت و آزار پیروانش کرد.

3- رفتار شاه عباس با اهل سنت:

خلافت عثمانی خود را حامی مذهب سنی در عالم اسلامی می دانست و در مقابل نیز دولت صفوی خود را مدافع مذهب شیعی و ضد مخالفانش می دانست و این اختلاف مذهبی بین عثمانیها و صفویان عاقبت به جنگ مسلحانه بین آن دو انجامید. عثمانی ها از ظهورصفویان تا سالهای اول بر تخت نشستن شاه عباس برتری داشتند، اما بعد از قدرت گیری شاه عباس، رهایی از خطر ازبکان در شرق، ایجاد سپاه منظم و مسلح کردن آنها به اسلحه آتشین به جنگ عثمانی ها رفت و در نهایت به پیروزی دست یافت و آنها را از مرزهای ایران که در زمان پدرش سلطان محمد خدابنده اشغال کرده بودند، بیرون راند و حتی توانست بر بغداد و مزارات شیعه در عراق نیز دست پیدا کند.

این جنگهای مستمر تأثیری شگرف در ازدیاد خصومت های میان صفویان و عثمانیان داشت و نیز باعث افزایش تعصب شاه عباس اول در مذهب شیعی و دشمنیش با مذهب سنی و انتقام از اهل سنت در اولین فرصت ممکن شد. دشمنی به حدی رسید که شاه عباش ایرانیان را راضی ساخت که به جای رفتن برای ادای فریضه حج به زیارت مزار امام هشتم علی ابن موسی الرضا درمشهد بروند[13] به خاطر اینکه اگر ایرانیان می خواستند به مکه بروند باید از اراضی دولت عثمانی عبور می کردند. شاه عباس به خاطر آنکه رعایایش به حکومت دشمن هزینه عبور ومرور ندهند آنها را در رفتن به سوی مشهد ترغیب کرد و خود او نیز  به طورکرار برای زیارت امام هشتم به آنجا می رفت. همچنانکه پیاده روی او از اصفهان تا مشهد یکی از وسایل تشویق مردم برای رفتن به مزار مشهد به جای توجه به کعبه شریفه در مکه بود.

رفتار سوء شاه عباس با کردهای ایران به خاطر سنی بودن آنها و عدم قبول مذهب شیعه بود به همین خاطر مورد غضب و کینه شاه عباس قرار گرفتند. اذیت و آزار آنها به حدی رسید که شاه عباس آنها را در کشور پراکنده کرد و تعدادزیادی از آنان را از کردستان به خراسان انتقال داد تا در آنجا دائم در آوارگی و غربت به سر برند (برای آگاهی بیشتر از رفتار سوء شاه عباس و سپاهيانش نسبت به قبایل کرد سنی به «خلاصه تاریخ کرد و کردستان ( اثر محمد امين زكي بگ) »رجوع کنید)

از مظاهر این برخورد سخت با اهل سنت اقدام او با سکان قلعه اندخود در ماوراءالنهر بود و شاه عباس آن قلعه را در سال 1011هـ فتح کرده بود و اهل آن قلعه را به امنیت اطمینان داد که اگر چه وی با مذهب سنی مخالف است ولی متعرض آنها نشود. اما هنگامی که در 1012هـ به محاصره شهر بلخ بازگشت و از قلعه اندخود گذر کرد، ناگهانی و بدون علت سپاهیانش را به غارت آنها فرمان داد و جمیع بزرگان و اعیان و قضات را به اسارت در آورد. بنابراین حالتی پیش آمدکه هر سرباز صفوی اسیری از اهل قلعه را پیش می راند تا اینکه به ناحیه عراق (اصفهان) رسیدند، اسکندربیگ منشی این حادثه را اینگونه نقل کرده است: « در یک چشم به هم زدن آن قصبه را نابود کرد و بسیاری از زنان و کودکان اسیر شدند، هنگام بازگشت به گونه ای بود که تنها تعداد کمی ازسربازان صفوی، اسیرانی از قلعه اندخود را با خود به همراه نداشتند.[14]

شاه عباس معمولا با اسرای ازبکان و عثمانی ها که ازاهل سنت بودند، بسیار با قساوت قلب رفتار می کرد و کمترین مجازات وی نسبت به آنها این بود که اگر آنها را نمی کشت چشمانشان را میل می کشید و  به هیچ یک از اسرای آنها رحم نمی کرد مگر اینکه از مذهب سنت خارج می گشت و  به مذهب تشیع می گروید.

و از جمله کسانی که شیعه شدند شریف پاشا حاکم قلعه وان در منطقه آذربایجان بود که بعد از اسیر شدن اعلام کرد از خدمت سلطان عثمانی خارج شده و به مذهب شیعی داخل گشته است و نیز در ایران باقی خواهد ماند، پس شاه عباس وی را نکشت و از خزانه خاصه حقوق ماهیانه ای را برای وی مقرر فرمود.[15]

جلال الدین محمد یزدی، منجم خاص شاه عباس در کتابش تاریخ عباسی به طور مکرر از سخت گیری شاه عباس نسبت به اهل سنت ذکر کرده است همانند نمونه ای که می آید.[16]

شاه عباس در سال 1008هـ به شهر سمنان وارد شد و به سبب گستاخی حاکم آن و عدم اطاعت مردمش در اجرای قوانین شاه و نیز وجود سنیان زیادی در آن شهر، دستور داد تا عوام را از گوش و بینی علما غذا دادند و نیز 300 تومان آنها را جریمه کرد و در سال 1018هـ دستور داد تا حاکم شهر همدان به نام محمود دباغ کشته شود چرا که وی از اهل سنت بود و به شیعیان آنجا ظلم می کرد. اما محمودپنهان گشت و شاه نیز امر به پیدا کردن وی داد و اعلان کرد که اگر محمود دباغ در ظرف سه روز ظاهر نشود تمام افراد قبایل سنی آن شهر را خواهد کشت و بر اموال و زنان و بچگانشان استیلا پیدا خواهد کرد. عاقبت دباغ دستگیر و اعدام شد.

در سال 1020هـ شاه عباس قبر شیخ زاهد گیلانی مرشد جدش شیخ صفی الدین اردبیلی را زیارت کرد و اموال زیادی را در آنجا صدقه کرد تا در میان خادمان و زواران قبر پخش کنند به شرط آنکه هیچ چیزی از آن را به هیچ سنی ندهند و نیز به لعن آنها بپردازد.

علی رغم این دشمنی ها نسبت به مذهب سنی و پیروان آن، شاه عباس بعضی اوقات برای مصلحتی خاص تظاهر به عطف با سنی ها و اکرام و پذیرایی بعضی از آنها می کرد چنانکه ذکر می کنند او به نحو احسن از تجار سنی وارده از بلاد اسلامی دیگر استقبال می کرد و آنها را نزد خود در بهترین جایگاه می نشاند.[17] بدون شک فعل شاه عباس نسبت به تجار به خاطر شکوفایی تجارت ایران بود که سود زیادی از آن نصیب شخص خود او می شد. در مقابل سود مادی که در نتیجه ارتباط بازرگانان سنی مذهب به او می رسید به صورت موقت دست از دشمنی مذهبيش برمي داشت والا در دشمنی شاه عباس با مذهب سنی و حامی عثمانی آن شک نیست. او کسی بود که برای دفع عثمانی ها با پادشاهان مسیحی اروپا رابطه برقرار کرد و معاهداتی میان شاه عباس و اروپاییان برای از بین بردن دولت عثمانی سنی مذهب بسته شد. حتی اگر در این ميان به اروپاییان باج های زیادی داده می شد.

4- رفتار شاه عباس با مسیحیان:

برعکس رفتار شاه عباس با سنیان، رفتار وی با مسیحیان ایرانی و مسیحیانی که به منظور سیاحت یا تبلیغ دین مسیحی به ایران فرستاده می شدند خوب بود.

سابقا به کیفیت رفتار شاه عباس با ارمنیهای مسیحی بعد از انتقال آنها از جلفا در آذربایجان به جلفای جدید در نزدیک اصفهان اشاره کردیم و آن منطقه که بر طبق شهر جلفا ساخته شد همان اسم بر آن وضع گردید تا ارمنیان در آن مکان جدید احساس غربت نکنند و نیز این منطقه را تنها برای سکونت مسیحیان اختصاص داد و سکونت مسلمین در آن را حرام اعلام کرد تا هیچ مشکل مذهبی به وجود نیاید، بعد از آن شاه عباس در مهربانی نسبت به آنان و دیگر مسیحیان ساکن در ایران افراط می کرد همانگونه که مسیحیان اروپایی را که به هر منظوری به قصر او می آمدند اکرام می کرد.

جلفای جدید مرکز فعالیت مسیحیت در ایران شد که نقش مهمی را در حفظ و ترویج دیانت مسیحی بازی می کرد. و این مرکز تا دوره بعدی این نهضت را ترویج می داد، بدان گونه که تجار اروپایی و اعضای هیأتهای مسیحی که همیشه به این منطقه می آمدند[18] شاید به آن جهت بود که با سکان جدید جلفا همدردی کنند و آنها را در ماندگاری بر مسیحیت و عدم گرایش به اسلام ترغیب نمایند.

رفتار شاه عباس با ساکنان جلفا و میسیحیان اروپایی به صورتی بود که از آنها حمایت می کرد چرا که از آنها امید عقد پیمانهای تجاری را داشت. شاه عباس تمام تلاشش را برای ترغیب اروپاییان برای دیدن از ایران و روابط با آن به کار می برد و برای اینکه آنها اطمینان یابندکه در ایران نسبت به آنها هیچ سختی، مشقت و آزاری نیست، در سال 1007هـ اوامری مبنی بر عدم تعرض نسبت به آنها صادر کرد و اجازه استفاده از دریا برای کشتی رانی و نیز گردش در تمام اراضی دولت صفوی را داد و این نص فرمان شاه است: « از امروز به شهروندان کشورهای مسیحی و معتقدان به این دین اجازه حضور در هر زمین از وطن ما داده می شود و هیچ شخصی در هرحال نباید به آنها توهین روا دارد و نظر به رابطه محبت آمیزی که ما بین ما و پادشاهان مسیحی وجود دارد اجازه گردش در همه نقاط ایران به تجار مسیحی داده می شود و آنان می توانند در هر گوشه از این سرزمین فعالیت تجاری خود را انجام دهند بدون آنکه از جانب کسی خواه حاکم، امیر، خان، کارمند و یا وابسته به دولت گزندی به آنان برسد. همچنین همه اموال تجاری آنان که به همراه دارند از گمرک معاف می باشد و نباید هیچ کس و در هیچ مقامی آنان را به دشواری اندازد یا بارسنگین بر آنها تحمیل کند و رجال دین وظایفشان هرچه باشدحق ندارند به آنان ضرر برسانند یا با آنان در خصوص مسائل مذهبی سخن بگویند.[19]

شاه عباس در صادر کردن این امر و تنفیذ آن بسنده نکرد بلکه در تمام مناسبات روابط وی با آنها صورتی حسنه داشت و با آنها در جشن های دینیشان شرکت می کرد. درسال 1018هـ کسانی را برای آوردن خوک به کرج فرستاد تا در مراسم عیدمسیحیان جلفا به آنها تقدیم کند سپس برای تهنیت گفتن به آنجارفت و در خوردن شراب با آنها شرکت کرد و تمام همراهانش که از بزرگان صفوی بودند را در خوردن شراب و مشارکت با مسیحیان در این مناسبت فرمان داد، علی رغم اینکه آن عید درروز 15ماه رمضان بود، پس افراد دور و بر مجبور به شرب خمر و افطار بر نوشیدنی حرام شدند.[20]

مسیحیان نیز از این حسن رابطه استفاده کرده و روابط خود را تحکیم کردند و از او اجازه ترویج دیانت مسیحی در ایران و ساختن کنیسه ها در اصفهان و شهرهای دیگر را خواستار شدند و شاه عباس نیز با آن موافقت کرد و به بناء کنیسه ای در جلفای جدید با نفقه خاص امر داد.[21]

از مظاهر روابط حسنه با مسیحیان، اشتیاق وی در زیارت کنیسه ها و بزرگان مسیحی، مباحثه در مورد مسائل دینی آنها، مشاهده مراسم دینی و شنیدن موعظه ها و سرودهایشان بود تا اینکه در تعالیم مسیحی آگاهی بسیار یافت و حتی بعضی از بزرگان مسیحی شاه عباس را در دخول در دین مسیح ترغیب کردند ولیکن وی با مهربانی نه با خشم و غضب پیشنهاد آنها را قبول نکرد و گفت: این سخن را به موقع دیگری واگذار می کنیم.[22]

و این روابط حسنه باعث شد که بعضی شاه عباس را متهم کنند به اینکه اعتقاد وی نسبت به دین اسلام و مذهب شیعی ضعیف است ولی مدافعان ایرانی از او دفاع می کنند و می گویند روابط حسنه شاه عباس با مسیحیان به خاطر ضرورت سیاسی بود نه بر اساس عقیده مذهبی،[23] اگر شاه عباس با دول مسیحی رابطه دوستی برقرار می کرد به خاطر کمک و تکیه بر آنها در جنگ با دولت عثمانی بود که به دین اسلام پایبندی شدیدی داشت و در جنگ بر ضد عالم مسیحی در اروپا شرکت می کرد.

دلیل ایرانیان برای صحت تدین و حسن اسلامش اقدام وی علیه گرجیهای مسیحی در اسیر کردن و نابودی سرزمینشان و نیز تغییر کنیسه های آنها به مساجد بود.[24] همچنین شاه عباس به تجار مسیحی اموالی را به عنوان قرض می داد و شرط می گذاشت که هر کس نتواند آن را پرداخت کند در مقابل اسلام آوردنش او را معاف کند، پس اگر حرص شاه عباس بر اسلام نبود کلیساها به مساجد تبدیل نمی شد و بعضی از تجار مسیحی را به اسلام تشویق نمی کرد.[25]

اما این معامله خشن با مسیحیان یک استثنا بود، دراصل رفتار وی با آنها به نحو احسن بود و ممکن نیست که یک استثنا باعث لغو یک قاعده یا اصل باشد، چرا که او کنیسه های گرجی را به مسجد تبدیل نکرد مگر آنکه آنها بر وی خروج کردند. پس این تحویل وسیله ای از وسایل مجازات برای آن شورشیان بود. بنابراین ممکن است گفته شود شاه عباس در تعاطف با مسیحیان بسیار زیاده روی می کرد. دائمأ در نزد آنها بود و آنان را ترغیب می کرد که در ایران به ترویج دین مسیح بپردازد، ساختن کنیسه ها در اصفهان و شهرهای دیگر را برای آنها مقرر کرد چنانچه این طریق و روش در عصر هیچ حاکم صفوی یافت نشده است. بر این اساس می گوییم عصر شاه عباس را اگر با عصور سابق ملوک صفوی مقایسه کنیم عصری بالنسبه طلایی برای مسیحیان در ایران بود.

5-رفتار شاه عباس با یهودیان :

چهره یهود در تمام دنیا مخصوصأ در اروپا در دوره شاه عباس چهره مبغوضی بود، زیرا اعمال آنها موسوم به خست، پادشاهان و کشیش های اروپا را از اعمال زراعی محروم کرد. و در زمینه تجارت نیز عرصه را بر آنها تنگ کردند و دیگر هیچ مجالی برای تجارت با آنها نبود جز تجارت طلا و جواهرات و دادن ربای سنگین به بیچاره ها و فقرا، و این باعث ایجاد کینه ها و دشمنی و ترسیم چهره ای زشت از یهود شد مثل چهره ای که شکسپیر از شخصیت شیلوک تاجر اسلحه برای ما ترسیم می کند. در پی این رفتار، یهود به انزوا کشیده شدند و در مساکن و سرزمین های مخصوص خود، موسوم به جیتو یعنی منطقه یهود ساکن می شدند. به تدریج نظام جیتو به اجبار، قوانینی را بر یهود تحمیل می کرد، همانند اینکه به آنان اجازه اقامت در غیر از مناطق خود را نمی داد یا اینکه شبانه در جایی غیر ازمحل خود رفت و آمد کنند.[26]

بنابراين وضع یهود در جهان و مخصوصأ در اروپا این گونه بود، پس وضع آنان در ایران عصر شاه عباس اول چگونه بود؟

شاه عباس با یهودیان میانه ای نداشت و همواره بر ایشان به چشم تنفر و بدبینی می نگریست. این قوم در اصفهان و سایر شهرهای ایران محله ای مخصوص داشتند و چون این جماعت همچنانکه نصرالله فلسفی در کتابش یعنی زندگانی شاه عباس اول جلد3 می گوید_ به اقتضای طبیعت وعادات فطری خویش در بیشتر کارها از راه امانت ودرستی منحرف می شدند، هدف کینه و تحقیر و ملامت و گاه آزار مردم بودند. شاه عباس وقتی درصدد برآمد که یهودیان اصفهان را به قبول دین اسلام وادار کند و دستور داد به هر یهودی که مسلمان شود چهار تومان بدهند، جمعی از یهود این پول را گرفتند و به ظاهر مسلمان شدند، ولی چون در اندک مدت بر شاه عباس معلوم شد که اسلام آوردن ایشان از ترس و اجبار بوده و ایمان قلبی نداشتند، آنان را در دین خود آزاد گذاشت.[27]

عده یهودیان ایران در زمان شاه عباس ناچیز بود، ولی بر خلاف سایر مللی که در اقلیت بسر می بردند با هم متحد و موافق نبودند و گاه با ایجاد اختلاف و دو دستگی مایه زحمت و عذاب هم کیشان خود می شدند. مانند آنچه که در داستان زیر از سفرنامه پیترو دلاواله اروپایی جلدپنجم، صفحه15-16 آمده است:[28]

«در روز بیست و یک ماه نوامبر 1619م (سیزدهم ذی الحجه 1028هجری قمری) در اصفهان اختلافی میان یهودیان پیدا شد که به شاه شکایت بردند و یکدیگر را در پیشگاه او متهم ساختند. از آن جمله سه یا چهار تن از پیشوایان دینی ایشان متهم به جادوکری و جنایتهای بزرگ شدند. چون در محکمه به مرگ محکوم شدند، شاه فرمان داد که آنان را زنده، طعمه سگان وحشی سازند. اینگونه سگان قوی جثه را مخصوصأ برای دریدن و خوردن محکومان به اعدام تربیت می کردند. قبل از تنفیذ حکم شاه عباس آنان را در قبول اسلام یا اعدام مختار کرد. پس سه تن از آنها به اسلام گرویدند اما یک تن آنها به اسم ((عبا)) از این کار خودداری کرد پس حکم اعدام در مورد وی به اجرا درآمد به طوری که سگان وحشی به وی حمله کردند و او را پاره پاره کردند.

رفتار شاه عباس با یهود، شبیه رفتار حکام اروپا با آنان بود. خست یهودیان باعث انزجار و به ستوه آمدن آنان از رفتارشان شده بود.

بعد از اینکه سیاست مذهبی شاه عباس را بیان کردیم، می توانیم بگوییم که او در زمینه های مذهبي تابع شرایط سیاسی بود. او شیعه متعصبی بود و قصد داشت تا شیعه را  که اكثريت سکان ایران بودند در زیر یک لوا جمع کند تا شایستگی منصب شیخ کامل و حکام شرعی دولت صفوی را که بر مبنای محافظت از مذهب شیعه و نشر آن برپا شده بود را احراز نماید. مذهب شیعه ای که مخالف مذهب سنی بود و در پی دشمنی آشکار بین صفویان و عثمانیان از یک سو و صفویان و ازبکان از سوی دیگر برآمد چرا که هر دو دشمن، سنی مذهب بودند. او با مسیحیان به دليل نياز سیاسیش به تأیید و پشتیبانی دولت های مسیحی از او در جنگ با دولت عثمانی، روابط حسنه ای داشت و تنفرش از یهود به دلیل آوازه آنان دراین دوره بود زیرا آنان در هر جایی که حضور داشتند مستحق این تنفر و پستی بودند.

بنابراین جنبه مذهبی حکومت شاه عباس اول تابع نظام سیاسی بود در حالی که در همه دوره های پادشاهان پیشین صفوی جنبه مذهبی بر امور سیاسی مسلط و حاکم بود.

————————————-

منابع و مأخذ

البستانی، دایره المعارف، جلد11، مصر:1900م.

پازوکی، رضا، تاریخ ایران از مغول تا افشاریه، تهران:1334هـ .ش.

تاجبخش، احمد، ایران در زمان صفویه، تبریز:1340هـ.ش.

دهخدا، علی اکبر، لغت نامه.

رازی همدانی، عبدالله، تاریخ ایران از ازمنه باستانی تا سال 1316. تهران:1317هـ.ش.

زکی، محمدامین، خلاصه تاریخ الکرد و الکردستان من اقدم العصور التاریخیه حتی الان، القاهره:1936.

ظاظا، حسن: اسرائيل كفصيله خاصه من فصائل المعسكر الاستعماري، القسم الاول من كتاب: الصهیونیه العالمیه و اسرائیل. القاهره:1971م.

فلسفی، نصرالله، زندگانی شاه عباس اول، جلد2، تهران:1347و جلد3، 1345هـ.ش.

………………..،تاريخ روابط ایران و اروپا در دوره صفویه، تهران1316هـ.ش.

لكهارت، لارنس، انقراض سلسله صفویه و ایام استیلای افاغنه درایران، ترجمه مصطفی قلی عماد. تهران 1343.

منشی، اسکندربیک، عالم آرای عباسی. تهران 1343هـ.ش.

هدایت، رضاقلی خان، ملحقات تاریخ روضه الصفا، جلد8. قم:1339هـ.ش.

Syikes ( sir percy) : History of parsia، London 1951.


[1] – فلسفی، نصرالله، زندگانی شاه عباس اول، 1345هـ.ش، ج3، ص6.

[2] – دهخدا، علی اکبر، لغت نامه، شماره 76، ص42.

[3] – هدایت، رضاقلی خان، ملحقات تاریخ روضه الصفا، قم، 1339هـ.ش، ج8، ص331.

[4] – پازوکی، رضا، تاریخ ایران از مغول تا افشاریه، تهران، 1334هـ .ش، ص336.

[5] – فلسفی، زندگانی شاه عباس اول، ج3، ص19.

[6] – فلسفی، زندگانی شاه عباس اول، ج3، ص17.

[7] – لكهارت، لارنس، انقراض سلسله صفویه و ایام استیلای افاغنه درایران، ترجمه مصطفی قلی عماد. تهران، 1343 ، ص36.

[8] – مزید بر اطلاع رجوع شود به هدایت، ج8، ص273، فلسفی، ج3، ص40

[9] – سرانجام یوسف ترکش به قصه عجیبی مربوط می شود. شاه عباس از معتقدان به طالع بینی و حرکت ستارگان بود در آن هنگام چنان دید که ستارگان به این اشاره می کنند که شخصیت بزرگی بزودی در ایران خواهد مرد پس شاه عباس گمان کرد که آن شخصیت بزرگ خود اوست پس با منجمش مشورت کرد و او نیز مصلحت چنان دید که شاه عباس مدت سه روز از تاج و تخت کناره بگیرد و این مقام را در آن سه روز به یوسف ترکش بدهد تا بعد از آن مدت حکم اعدام وی را اجرا کند و طالع نیز تحقق پیدا کند و مرد بزرگی که ستارگان از مرگ او خبر داده بودند بمیرد و شاه عباس نیز دوباره به مقام خود بازگردد. در آن سه روز که یوسف ترکش به جای شاه نشسته بود، شاه عباس به شکار و خوشگذرانی پرداخت. عاقبت موعد سرآمد و کار یوسف تمام شد و ایران از خطر مذهب نقطوی نجات پیدا کرد و سه روزی که شاه عباس از تخت حکومت پایین آمد7-10 ذی القعده سال 1001هـ بود. (برای اطلاع بیشتر رجوع شود به: هدایت، ج8، ص276-277/ فلسفی، ج2، ص340-343)

[10] – هدایت، ج8، ص273-277.

[11] – فلسفی، زندگانی شاه عباس اول، ج3، ص48.

[12] – فلسفی، زندگانی شاه عباس اول، ج3، ص52،53.

[13] – Syikes ( sir percy) : History of parsia، London 1951، vol II. p. 181.

[14] – منشی، اسکندربیک، عالم آرای عباسی. تهران 1343هـ.ش، ص334-335.

[15] – فلسفی، زندگانی شاه عباس اول، ج3، ص38.

[16] – به نقل از فلسفی، زندگانی شاه عباس اول، ج3، ص37

[17] – البستانی، دایره المعارف، جلد11، مصر:1900م، ج11، ص486.

[18] -.P.SYIKES,VOL II. 181

[19] – تاجبخش، احمد، ایران در زمان صفویه، تببریز:1340هـ.ش، ص103.

[20] – فلسفی، زندگانی شاه عباس اول ، ج2، ص264.

[21] – تاجبخش، ص254- 255.

[22] – فلسفی، زندگانی شاه عباس اول ، ج3، ص72

[23] – رازی همدانی، عبدالله ، تاریخ ایران از ارمنه باستانی تا سال 1316. تهران:1317هـ.ش، ص557. ، پازوکی، ص340. و فلسفی، زندگانی شاه عباس اول، ج3، ص67.

[24] – فلسفی، زندگانی شاه عباس اول،  ج3، ص88.

[25] – فلسفی، نصرالله. تاريخ روابط ایران واروپا در دوره صفویه، تهران1316هـ.ش. ، قسمت اول ص43.

[26] – ظاظا، حسن: اسرائيل كفصيله خاصه من فصائل المعسكر الاستعماري، القسم الاول من كتاب: الصهیونیه العالمیه و اسرائیل. القاهره:1971م، ص58-59.

[27] – فلسفی، زندگانی شاه عباس اول، ج3، ص97.

[28] – به نقل از فلسفی، زندگانی شاه عباس اول، ج3،ص98.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پاسخ دادن معادله امنیتی الزامی است . *

تلگرام نوگرا »»» مطالب سایت + عکس + کلیپ + نوشته های کوتاه متنوع + با ما همراه باشید . eslahe@

قالب وردپرس