harir مدیر انجمن وضعيت: آفلاين 12 خرداد ماه ، 1388 تعداد ارسالها: 127 امتياز: 47350 تشکر کرده: 12 تشکر شده 17 بار در 16 پست
ارسال شده در: پنجشنبه، 28 خرداد ماه ، 1388 18:49:37 موضوع مطلب: اما راستی چرا از اسلام هراس دارند
اما راستی چرا از اسلام هراس دارند؟
بسیاری از خود می پرسند، چرا غرب و شرق با این حال و با این شدت از اسلام هراسناک هستند؟!
چرا این همه کینه و نفرت در دل دارند، و چرا این همه جانفشانی و خود گذشتگی از خود نشان می دهند تا اسلام و قوانین اسلامی گسترش نیابد و محدود بماند؟
چرا این همه تلاش و این همه سرمایه صرف می شود، تا مسلمانان از اسلام دور شده و قوانین و شریعت اسلامی را کنار بگذارند، و به راهی بروند که آنان می خواهند، و بر طریقه ای بمانند که آنان هستند؟! در حالیکه آنان می گویند عامل عقب ماندگی شرق، اسلام و دین است، چرا ما را به خود نمی گذارند تا در این عقب ماندگی بمانیم، در حالی که آنان بسیار دوست دارند ما همیشه عقب مانده باشیم؟!
بسیار ی از مسلمانان، شاهد حملات وحشیانه و شدیدی علیه اسلام و مسلمانان هستند، و چنین گمان می کنند که دلیل و توجیه درستی برای این جنگ و گریزها ندارد! و این بدان خاطر است که آنان با طبیعت جنگ و تضاد میان اسلام و طاغوت، ناآشنا هستند.
باید گفت: برای این جنگ، دلایل و اسباب گوناگون و فراوانی وجود دارد، و به نظر من، مهم ترین این اسباب و عوامل، مخصوصا" در این برهه از زمان، ورشکستگی لائیزم و بدبختی و فلاکت ملت های پیشروی غربی و ناکامی آنان در رسیدن به یک دین صحیح و به یک راه و روش منطبق و سازگار با فطرت و هماهنگ با آن است، و ما گواهی بزرگان آنان را در این خصوص، بارها خوانده ایم.
شکست تمدن و ناتوانی او در خوشبخت کردن مردمانش، آنان را واداشته تا به تکاپو و جنب و جوش بیفتند، و به دنبال راه خروجی از آن باشند، و چون دینی که آنان خود را بدان منتسب کرده اند میل و خواسته آنان را برآورده نمی کند، و صلاحیت بیرون آوردن و نجات آنان را از این ورطه ندارد، بنابراین چاره ای ندارند جز اینکه، یکی یکی و یا به صورت گروهی، به دنبال راه حلی به جستجو بپردازند، و از آنجا که این جهان همه غربی شده و گرفتار همان مشکلاتی است که آنان بدان مبتلا شده اند _ هر چند به شیوه های متفاوت _ این خود مشکل مضاعفی شده و باعث عزای آنان گشته است، و نیز دلیلی شده در دست کسانی که آنان را به این مسیر سوق داده اند که به آنان تلقین کنند که تلاش دیگر فایده ای ندارد، و هیچ راه خروجی از این مخمصه نیست، و این تنها راهی است که برای ما تعین شده و باید تا آخر آن را طی کنیم!
اگر آنان این نظام و این شریعت و دین را بیابند که با فطرت بشری و با انسان امروز سازگار و هماهنگ بوده و پاسخگویی نیازهای او است، و به صورت واقعیتی در زندگی مسلمانان در آمده است، در حرکات و رفتارو کردارشان، در قوانین و عادات و رسومشان، و در اخلاق و سایر جنبه های زندگی، در واقع گمشده خود را یافته اند، گمشده ای که مدتها در جستجوی آن بوده اند، و در آن زمان، شرق _ آن گونه که توین بی گفته است_ منشاء و سرچشمه تمدن نوین خواهد شد.
یکی از اندیشمندان اسلامی می گوید: ( اسلام از غربی ها پوشیده و پنهان مانده است، آن هم با پوشش متراکم و انبوهی از رفتار و کردار مسلمانان! )
و نویسنده ای غربی در کتاب خود آورده است که: ( اگر اعراب ارزش اسلام را درک می کردند، تا ابد حکومت دنیا را در دست می گرفتند.)1
اما آنچه که یک غربی، هنگام رو به رو شدنش با دنیای اسلامی می بیند، یا می شنود، این است که، مسلمین به تقلید از آنان روی آورده اند و تلاش می کنند که بخشی از آنچه که غرب دارند دست یابند، و نمی توانند. و یا در همین حال علی رغم بدبختی ها و فلاکتی که غربی ها در آن دست و پا می زنند، شیفته سرزمین و تمدن آنان شده اند. و این خود یکی از عوامل مهمی است که سبب شده انسان غربی، در همان راه و سلوک خویش بماند، و از آمدن به جانب دین ما و آنچه که داریم، منصرف شود.
اسلام، نور و هدایت و راه مستقیم است، و آنگاه که حق آید، باطل نیست و نابود می شود، آنگاه که اسلام بیاید _ که ان شالله می آید _ غرب باید اوراقش را جمع کند و عقب نشینی نماید، و باید بداند که سوار جدیدی گام در میدان نهاده که توجهی به مقام و موقعیت او ندارد.
انجمن پادشاهی بریتانیا نیز، در بیانیه ای به این موضوع اشاره کرده و چنین آورده است تمدن عربی خواهدآمد، و پادشاهنان و سلاطین و اسقف ها هم نمی توانند مانع از آمدن آن شوند، و آنگاه که آمد، سلطه جویی و کشور گشایی ها، و قدرت و ثروت، از تسلط و چیرگی بر آن ناتوان خواهند ماند.)
برای توجیه این اندیشه، به این واقعیت توجه کنید:
فروپاشی کمونیسم و بلوک شرق، اسباب و عوامل بسیار ی داشت، اما یکی از مهم ترین این عوامل، پس از الحاد و کفرشان نسبت به خدا، وجود بلوک غرب در نقطه ی مقابل آن بود، که در مقاسیه با آن مزایای داشت که بلوک شرق فاقد آن بود، کمونیسم به زعم خود، به خاطر ایجاد رفاه و عدالت و برابری طبقه گارگر قیام کرد، اما وضعیت کارگران در غرب، از هر نظری از کارگران شرقی بهتر بود. در غرب آزادی هایی وجود داشت و شرق محیط خفقان آور و رعب انگیز بود، در غرب رفاه و آسایشی نسبی وجود داشت و شرق آکنده از محرومیت و حرمان و فلاکت بود، در غرب انگیزه کار و تولید در میان کارگران وجود داشت، اما در شرق سهل انگاری و تنبلی و بی مبالاتی حکم فرما بود و ... و تمامی این موارد و مقایسه ها، به هیچ وجه به صلاح آنان نبود و نتوانست مانع از فروپاشی سریع آنان شود.
اگر تنها بلوک شرق در جهان حاکمیت داشت، ممکن بود مدت بیشتری دوام بیاورد اما ...
اینک میان اسلام و غرب چنین معادله ای حاکم است. اگر اسلام و قوانین و شریعت اسلامی بازگردد، در آن صورت مقایسه ای بین اسلام و نظام اسلامی با غرب و نظام غربی به هیچ وجه به مصلحت آنان نخواهد بود، و آنان به نتیجه ای خواهند رسید و به جانبی خواهند رفت که شرق پیش از این به آن رسیده بود ... بنابراین باید مقاومت کرد، و باید این یاغی سرکش را تحذیر نمود و در خواب نگه داشت تا بیدار نشود، چون غرب نیز باید از خود دفاع کند!
علاوه براین بازگشت اسلام سبب می شود که مسلمانان فکر و اندیشه خود را به کار گیرند و با شیوه های متفاوت با گذشته عمل کنند. چون:
• اسلام پیروانش را از اینکه دنباله رو دیگران و سست اراده و بی اختیار باشند، یا میمون وار به تقلید از دیگران بپردازند منع می کند، و به آنان فرمان می دهد که به پا خیزید و روی پاهای خود بایستیند، و در مقابل دیگران سر تسلیم فرود نیاورند، و اراده ی آنان را تقویت می کند، و نیرویشان را توانایی عمل می بخشد، تا خود شخصیت، عادات و رسوم اخلاقی خاص خود را داشته باشند، که آنها را از دینشان دریافت کرده اند.
• اسلام پیروانش را از اینکه ضعیف و ذلیل باشند، نهی می کند، و از آنان می خواهد و ترغیبشان می کند که با عزت و سربلندی زندگی کنند.
• دین اسلام نمی پذیرد که پیروانش از حقوق خود دفاع نکنند، تا حقوقشان غضب شود، و آنها را از اینکه از مقدسات و اصول اساسی خود دست بردارند، یا ثروت های سرزمینشان را به تاراج ببرند، برحذر می دارد و منع می کند.
• اسلام از پیروانش راضی نمی شود که در حاشیه هستی زندگی کنند، و تنها به نظاره گری و مشاهده بپردازند، و یا فقط مصرف کنند و لذت ببرند، و از آنها به کمتر از رهبری و کاوش و جستجو در زمین راضی نمی شود.
• اسلام هیچکدام از اشکال و انواع شکست و ناکامی را که امروزه مسلمانا با آن دست به گریبان هستند
نمی پذیرد و نمی پسندد، چه از نظر سیاسی، یا نظامی و اقتصادی، و چه درونی یا شخصیتی و ... از طرف دیگر انحرافات و بی بند و باری ها، و فساد اخلاقی و جنسی که امروزه غرب به آن مبتلا شده است،طبیعتش را چنان بار آورده که از هر اصل و اساس پاک و از هر ارزش والایی که اسلام مردمان را به آن فرا می خواند، نفرت دارد و از آن بیزار است. و این البته همان راهی است که پیشینیان منحرف آنان طی کرده اند، چنانکه قرآن در مورد قوم لوط می فرماید:{ وَمَا كَانَ جَوَابَ قَوْمِهِ إِلاَّ أَن قَالُواْ أَخْرِجُوهُم مِّن قَرْيَتِكُمْ إِنَّهُمْ أُنَاسٌ يَتَطَهَّرُونَ } ( اعراف/82)
{ پاسخ قوم او جز اين نبود كه گفتند : اينان را از شهر و ديار خود بيرون كنيد . آخر اينان مردمان پاك و پرهيزگاري هستند ! }
اصول و معتقدات اسلامی، و راستی و درستی، عدالت و پاکیزگی آن هرگز با انحرافات، بی بند و باری ها، طغیان و پستی و پلشتی های غربیان کنار نمی آید و سازش نمی کند، و غرب خود این را می داند و به صورت علنی هم بیان می کند و آن را پنهان نمی دارد، پس باید مقاومت کند! باید با اسلام به جنگ ادامه دهد، تا سلطه اش و استعمارگریش همچنان مستدام باشد!!
با این همه، هنوز در میان بسیاری از مسلمانان و منتسبان به اسلام، این اشکال وجود دارد که آنان این نبرد را باور ندارند. آنها جنگ تمام عیاری را شاهد هستند که در آن از تمامی انواع سلاحها _ متعارف و غیر متعارف _ برای سرکوبی و نابودی اسلام و مسلمانان، در اقصی نقاط جهان، استفاده می شود، اما چون موضوع را به درستی در نیافته اند، معتقدند که ( شرکت در ) این جنگ هیچ توجیهی و هیچ انگیزه ی درستی نمی تواند داشته باشد!...
__________________________
منبع: افول سکولاریسم و پایان صهیونیسم
مؤلف: محمد شهدی
ترجمه: مولود مصطفایی
انتشارات: پرتو بیان
نوبت چاپ: تابستان 85