در قرآن 72 بار نام فرعون و 131 بار نام موسی آمده است، از نام هیچ کافر و هیچ پیامبری به این کثرت در قرآن تذکر نرفته است، دلیل این چیست؟ چرا داستان فرعون و موسی (ع) با این همه شرح و تفصیل در قرآن آمده است؟ آیا فرعون یک نام است یا یک نماد؟ آیا شخص آیا شخص است و یا نشانه یک نهاد؟ آیا در قرآن به عنوان شخص و سرگذشتش به بررسی گرفته شده و یا به حیث سمبل یک نظام؟ آیا به دلیل شدت درگیری یهود با اسلام و دشمنی شان با مسلمانان بر این داستان ترکیز شده است و یا دلایل دیگر؟
اگر کمی دقت کنیم به آسانی می¬یابیم که اساساً داستان مبارزه موسی(ع) بر ضد فرعون و دستگاه استبدادیاش به عنوان نمونه تاریخی مبارزه میان حق و باطل آمده است که فرعون در آن از همهی مستبدان و مستکبران تاریخ نمایندگی می¬کند و موسی (ع) نقش همهی پیامآوران عدل و آزادی را به نمایش می¬گذارد.
پیامبر (ص) می فرماید:
هر دورهای فرعونی دارد و در برابرش موسایی، فرعون امت من ابوجهل است.
شما اگر بخواهید به مشخصات نظام استبدادی از دیدگاه قرآن عمیقاً پی ببرید باید داستان فرعون را در قرآن دقیقاً به مطالعه بگیرید و اگر خواسته باشید مواصفات زمامداران ستمگر و مستبد را بازشناسید و در روشنایی آن ماهیت حکومت¬های استبدادی و حکام ظالم را شناسایی کنید باید در آئینهی سیما که در قرآن از فرعون و دستگاه فرعونی ترسیم می¬کند به شناسایی آن بروید.
چهرهای را که قرآن حکیم از یک نظام استبدادی در داستان فرعون ترسیم می¬کند دارای این ابعاد است:
الف- نظام طبقاتی
در این نظام مردم به دستههای گوناگون، با حقوق و امتیازات متفاوت تقسیم شده، دستگاه حاکم پاسدار نظام طبقاتی بوده، حامی طبقه بالایی و سرکوبگر طبقهی پایینی می¬باشد. در حالی که خدا آفریدگار یکتای مردم، آنان را از پدر و مادر واحدی یکسان و برابر آفریده، این نظام مردم را به طبقات ذیل تقسیم کرده است:
1- صنادید و اشراف و سرمایهداران قوم فرعون که قرآن آن را ملاء یعنی درباری¬ها میخواند.
2- مأمورین ارشد دستگاه حاکم و مشاورین فرعون که هامان سمبل آنان درین داستان است.
3- ارتشیان در خدمت نظام که قرآن آنان را جنود و اوتاد فرعون می¬خواند.
4- سحره که شامل پیشوایان مذهبی مقرب دربار بوده مردم را اغوا و استخفاف نموده به اطاعت از نظام می¬کشاندند.
5- مستضعفین که اکثریت محروم جامعه را تشکیل داده، نظام حاکم آنان را به بیچارگی کشانده و موجبات ضعف و ذلت و زبونی آنان را فراهم ساخته، به کارهای شاقه گمارده شده و قربانی رفاه طبقه حاکم می¬شوند.
ب- خود بزرگ¬بینی
زمامداران این نظام خود را از لحاظ نسب و حیثیت اجتماعی برتر و شریف¬تر از همه و مالک بلامنازع همهی ثروت¬ها و سرمایههای جامعه می¬شمارند، هر تصرفی را در مال و جان مردم برای خود جائز میپندارند.
قرآن دربارهی این دو خصیصه این نظام چنین می¬فرماید:
«إِنَّ فِرْعَوْنَ عَلَا فِی الْأَرْضِ وَجَعَلَ أَهْلَهَا شِیعاً یسْتَضْعِفُ طَائِفَةً مِّنْهُمْ یذَبِّحُ أَبْنَاءهُمْ وَیسْتَحْیی نِسَاءهُمْ إِنَّهُ کَانَ مِنَ الْمُفْسِدِینَ» القصص:4
فرعون در زمین برتری جست و اهالیاش را به دستهها تقسیم کرد، عدهی را به زبونی می¬گرفت، پسرانشان را ذبح می¬کرد و دختران¬شان را زنده می¬گذاشت، بدون شک که او (یکی) از تبهکاران بود.
این آیه از یک طرف، اعمال تبعیض میان مردم و تقسیمبندی آنان به طبقات گوناگون اجتماعی و عدم مراعات عدل و برابری میان انسان¬ها را از مشخصات نظام استبدادی می¬شمارد، از سوی دیگری تحدید نسل غرض استضعاف و زبونی محرومان جامعه را از لوازم این نظام می¬خواند.
عدهای از مفسرین ذبح پسران بنی اسرائیل را چنین تفسیر کردهاند که گویا فرعون در رؤیایش دیده بود که طفلی در بنی اسرائیل به دنیا می¬آید که تخت و تاج او را به زمین می¬کوبد، معبرین رؤیا به او مشوره دادند که به کشتار فرزندان بنی اسرائیل بپردازد و او چنین دستوری صادر کرد و هزاران طفل نوزاد را سر بریدند، ولی این آیه به صراحت توضیح میدهد که انگیزه فرعون از اقدام به ذبح فرزندان بنی اسرائیل چیز دیگری جز استضعاف و زبونی این قوم و جلوگیری از کثرت و قوت¬شان نبوده است. در واقع آنچه اقتدار فرعون را تهدید می¬کرد فقط این بود که کثرت نفوس قوم مستضعف و محروم و محکوم به حدی بالا رود که احساس نیرومندی و قوت نموده به عصیان و بغاوت بپردازند. برنامهای را که فرعون برای جلوگیری از این خطر روی دست گرفت، شامل ذبح فرزندان بنی اسرائیل بود.
طبیعتاً در جامعهای که اقتدار و سرمایه و ثروت در اختیار عدهی محدودی قرار می¬گیرد و بر اکثریت جامعه، محرومیت از ضروریترین نیازها تحمیل می¬شود و به کارهای شاقه و تلاشهای کمرشکن غرض تأمین رفاه و آسایش طبقه حاکم وادار میشوند، ترس و بیم از بغاوت¬ها و عصیان¬ها در چنین جامعهای امر طبیعی بوده اگر مفکران حامی چنین نظامی، برای جلوگیری از عصیان¬ها و قیام¬ها، برنامه تحدید نسل را سفارش دهند و به مردم وانمود کنند که ریشه مشکلات گوناگون جامعه را باید در ازدیاد و کثرت روزافزون نفوس جستجو کرد نه در اعمال ستم و بیعدالتی و حق تلفی¬ها از سوی نظام حاکم و مناسبات ظالمانه اقتصادی در جامعه، و بگویند که راه حل این مشکل را نیز نباید در سرنگونی نظام حاکم و تجدید نظر در ساختار سیاسی و اقتصادی جامعه پی گرفت بلکه باید با کاهش نفوس و توازن میان تولید و مصرف از طریق تحدید نسل به معالجه این مشکل رفت، در واقع رأی و نظری اقامه کرده که تقاضای طبیعی چنین نظامی است.
اگر هامان بیش از بیست قرت قبل، به فرعون مشوره داد که بقای نظام و جلوگیری از عصیان¬ها و قیامها را با ذبح فرزندان بنی اسرائیل تضمین کند، امروز در قرن ما و نظام طبقاتی حاکم بر جامعه انسانی امروز، اقتصاددانان مدافع این نظام و متفکران رشد یافته در دامن آلوده این نظام، همان مشوره را تکرار می¬کنند و همان کار را سفارش میدهند، ولی با وسایل مدرن و پیشرفته سقط جنین، قرص¬ها ضد حاملگی، یعنی ذبح پسران با کارد نامرئی و بدون آنکه حلقوم¬ها بریده شود و آثار زخم در گلوگاه فرزندان مظلومان و محرومان مشاهده شود و بیجهت عاطفه مدافعان عدالت و برابری را برانگیزد.
و اگر مبلغان این برنامه بگ.ئیم که قرآن، دربارهی انگیزه قتل و ذبح فرزندان و تحدید نسل می¬فرماید:
«وَلاَ تَقْتُلُواْ أَوْلادَکُمْ خَشْیةَ إِمْلاقٍ نَّحْنُ نَرْزُقُهُمْ وَإِیاکُم إنَّ قَتْلَهُمْ کَانَ خِطْءاً کَبِیراً » الاسراء: 31
« و (از آنجا که روزی در دست خدا است) فرزندانتان را از ترس فقر و تنگدستی نکشید. ما آنان و شما را روزی میدهیم (و ضامن رزق همگانیم). بیگمان کشتن ایشان گناه بزرگی است.»
این قضاوت برای آنان قابل فهم نیست، نمی¬توانند باور کنند که وسایل و امکانات رزق و روزی در زمین به حد کافی و به تناسب پیدایش انسان¬هاست، مشکل فقر و گرسنگی بنابر قلت این وسایل نه بلکه بنابر توزیع غیر عادلانه این وسایل و تصرف ظالمانه انسان در آن بوجود می¬آید.
بهراستی اگر موجود با شعور غیر از انسان از کره دیگری به زمین بیاید و ناگاه بشنود که در اینجا زمامداران این کره خاکی به زیردستان خود می¬گویند که نسل خرس، خوک، مرغ و ماهی را افزایش دهید ولی از افزایش نسل خودتان جلوگیری کنید شاید بر حماقت انسان اشک بریزد و از عملکرد بیرحمانهاش در حق خود دست حیرت بگزد.
امروز که هشتاد درصد وسائل تولید و ثروت¬های زمین در اختیار بیست درصد نخبگان و برگزیدگان بوده و هشتاد درصد باقیمانده ساکنان محروم زمین وادار شدهاند تا بر 20 درصد باقیمانده امکانات زمین اکتفا کنند و به آنان گفته میشود که نگذارید تعدادتان به حدی بالا برود که این مقدار 20 درصد مواد برایتان کفایت نکند و مشکلات اقتصادی دنیا و به تبعیت از آن بحران¬های عمیق سیاسی را بعث شوید، نباید به فکر مطالبه حق از نخبگان مسلط بر هستی زمین برآمده از آنان بخواهید که در آب و خاک زمین که مثل هوای جو آن برای همهی ساکنان زمین آفریده شده و ملک مشترک همه است ولی 80 درصد آن را شما زورمندان تصرف کردهاید بادید ما مستضعفان را نیز در آن شریک کنید و دیگر نمی¬گذاریم ما از گرسنگی بمیریم و بنا بر ترس از گرسنگی نسل ما کشته شود و شما از اسراف و پرخوری مستی و عربده کنید.
احصائیهها نشان میدهد که زمین ما امکانات رزق و روزی به مراتب بیشتر از نیازمندیهای تعداد موجود ساکن بر آن را دارد با ازدیاد نفوس، منابع جدید کشف می¬شود و سطح تولید بالا میرود، انسانها تا هنوز قسمت محدود زمین را آباد کرده و از آن برای تولید مواد خوراکی و از فیصدی کم آب برای مقاصد زراعتی استفاده می¬کنند، مشکلات انسان¬ها از ناحیه قلت وسایل و امکانات موجود در زمین نبوده اساساً از ناحیه تسلط نظام فرعونی بر زمین رنج می¬برند.
همین اکنون مصرف سالانه سگ و پشک خانگی در چند کشور غربی معادل بیست میلیارد دلار است که این مقدار برای مصارف سالانه دوصد میلیون انسان محروم در افریقا، آسیا و امریکای لاتین کفایت می¬کند.
اگر مصارف شراب، سگریت، نوشابهها، چاکلیت¬ها، بستنی¬ها و سایر اشیای اضافی را بر آن بیفزائیم بدون شک برای همه محرومان دنیا کفایت می¬کند.
قرآن در رابطه با تصرف همهی سرمایهها و ثروت¬ها و آب و زمین مصر توسط زمامداران دستگاه فرعونی می¬فرماید:
«وَنَادَى فِرْعَوْنُ فِی قَوْمِهِ قَالَ یا قَوْمِ أَلَیسَ لِی مُلْکُ مِصْرَ وَهَذِهِ الْأَنْهَارُ تَجْرِی مِن تَحْتِی أَفَلَا تُبْصِرُونَ» زخرف: 51
« فرعون در میان قوم خود ندا درداد و گفت: ای قوم من ! آیا حکومت و مملکت مصر، و این رودبارهائی که در زیر (کاخها و قصرهای) من روانند، از آن من نیست؟ مگر (ضعف موسی و شکوه مرا) نمیبینید؟ »
او خود را مالک بلامنازع سرزمین مصر و نهرهایش می¬شمارد. از دیدگاه قرآن، هر زمامداری که ثروتهای کشورش را امانت جامعه و متعلق به همه نشمرده و تصرف دلخواه در این امانت¬ها را برای خود جائز بشمارد در واقع فرعون سرزمین خود است.
ج- تمرکز سرمایهها در دست عده محدود
تمرکز سرمایهها در دست عدهی محدودی از خصوصیات دیگر نظام فرعونی است، قرآن در رابطه با سرمایه¬های یکی از حواریون فرعون و مقربین دربارش به نام قارون که فردی از قوم بنی اسرائیل بود و به فرعون پیوست و بر قوم خود ستم کرد و در زمرهی مقربین دربار قرار گرفت و مالک چنان ثروت و سرمایه شد که حمل کلیدهای گنج او بر جمعی از افراد تنومند گرانی می¬کرد، چنین می¬فرماید:
« إِنَّ قَارُونَ کَانَ مِن قَوْمِ مُوسَى فَبَغَى عَلَیهِمْ وَآتَینَاهُ مِنَ الْکُنُوزِ مَا إِنَّ مَفَاتِحَهُ لَتَنُوءُ بِالْعُصْبَةِ أُولِی الْقُوَّةِ إِذْ قَالَ لَهُ قَوْمُهُ لَا تَفْرَحْ إِنَّ اللَّهَ لَا یحِبُّ الْفَرِحِینَ» القصص: 76
« قارون از قوم موسی بود و (بر اثر داشتن دارائی فراوان) بر آنان فخر فروشی کرد (و چون ثروتمندترین فرد بنیاسرائیل بود، از ایشان خواست که او را فرمانده و خویشتن را فرمانبردارش بدانند). ما آن اندازه گنج و دفینه بدو داده بودیم که (حمل صندوقهای) خزائن آن بر گروه پر زور و با قدرت سنگینی میکرد (و ایشان را دچار مشکل مینمود). وقتی (از اوقات) قوم او بدو گفتند: (مغرورانه) شادمانی مکن، که خدا شادمانان (سرمست از غرور) را دوست نمیدارد.»
قرآن یکی از اهداف عمدهی نظام عادلانه اقتصادی را جلوگیری از دست به دست شدن سرمایه میان اغنیا می¬شمارد و می¬فرماید:
(کَی لَا یکُونَ دُولَةً بَینَ الْأَغْنِیاء مِنکُمْ) الحشر: 7
« این بدان خاطر است که اموال تنها در میان اشخاص ثروتمند شما دست بدست نگردد (و نیازمندان از آن محروم نشوند).»
در هر نظامی که عدهای از طریق تقرب و توسل به دستگاه حاکم، صاحب سرمایهها و ثروتهای بادآورده شوند و عدهی محدودی بر امکانات جامعه قابض گردیده سرمایه میان اغنیا دست به دست شود، از نظر قرآن نظام فرعونیست.
د- بردگی
فرعون کسی است که پس از رسیدن به زمامداری به جای آنکه خود را خادم مردم بشمارد، برعکس آقا و بادار مردم شود و آنان را برده و بنده خود شمرده نسبت به مردم احساس برتری کند، آنان را حقیر و ذلیل سازد از همه بخواهد او را ستایش نموده و در برابرش کرنش کنند، از فرامینش اطاعت نمایند و حرف او را آخرین حرف بشمارند، در زندگی او را مطاع و اله بگیرند و پس از مرگش در برابر مجسمه و مقبرهی او انحناء کنند، هر کی با مردم چنین معامله کند فرعون است.
قرآن اخطار فرعون را به موسی (ع) نقل نموده می¬فرماید:
(قَالَ لَئِنِ اتَّخَذْتَ إِلَهاً غَیرِی لَأَجْعَلَنَّکَ مِنَ الْمَسْجُونِینَ) الشعراء: 29
« (فرعون سخت برآشفت و) گفت: اگر جز مرا به پروردگاری برگزینی تو را از زمره زندانیان خواهم کرد (و در بیغولههای زندان همچون دیگران خواهی پوسید).»
چون موسی (ع) به او گفت:
بنی اسرائیل را آزاد بگذار، از شکنجه و تعذیب آنان دست فروبند، گفت: مگر تو دست پرورده ما نیستی؟ موسی (ع) در جوابش گفت: این نعمتت را برای آن بر من منت می¬گذاری که بنی اسرائیل را به بردگی و بندگی کشاندهای.
(وَتِلْکَ نِعْمَةٌ تَمُنُّهَا عَلَی أَنْ عَبَّدتَّ بَنِی إِسْرَائِیلَ) الشعراء:22
« آیا این منّتی است که تو بر من میگذاری این که بنیاسرائیل را بنده و برده خود ساختهای؟ ! »
ﻫ - استخفاف قوم برای اطاعت از زمامدار
هر نظامی که زمامدارش به این منظور به استخفاف و تحمیق مردم متوسل شود که از او اطاعت کنند، نظام فرعونیست، قرآن دربارهی تبلیغات دروغین علیه موسی (ع) و تحمیق مردم غرض اطاعت از او می¬فرماید:
(فَاسْتَخَفَّ قَوْمَهُ فَأَطَاعُوهُ إِنَّهُمْ کَانُوا قَوْماً فَاسِقِینَ) الزخرف: 54
« فرعون (برای ادامه خودکامگی خود) قوم خویش را فرومایه و ناآگاه بارآورد (و آنان را در سطح پائینی از فرهنگ و رشد فکری نگاه داشت) و ایشان هم از او فرمانبرداری و پیروی کردند. آنان قومی فاسق (و خارج از اطاعت فرمان خدا و حکم عقل) بودند.»
پس قومش را را تحمیق کرد که در نتیجه از او اطاعت کردند، چون فاسق بودند. چون قوم فاسق بود، تحت تأثیر خدعه فرعون رفت و به اطاعت و پیروی از او پرداختند.
و- اعمار قصرها برای نمایش قدرت
قرآن اعمار قصرها و کاخ¬ها برای نمایش قدرت و جاه و جلال را نشانه دیگر نظام فرعونی می¬خواند آنجا که می¬فرماید:
(وَقَالَ فِرْعَوْنُ یا أَیهَا الْمَلَأُ مَا عَلِمْتُ لَکُم مِّنْ إِلَهٍ غَیرِی فَأَوْقِدْ لِی یا هَامَانُ عَلَى الطِّینِ فَاجْعَل لِّی صَرْحاً لَّعَلِّی أَطَّلِعُ إِلَى إِلَهِ مُوسَى وَإِنِّی لَأَظُنُّهُ مِنَ الْکَاذِبِینَ O وَاسْتَکْبَرَ هُوَ وَجُنُودُهُ فِی الْأَرْضِ بِغَیرِ الْحَقِّ وَظَنُّوا أَنَّهُمْ إِلَینَا لَا یرْجَعُونَ O فَأَخَذْنَاهُ وَجُنُودَهُ فَنَبَذْنَاهُمْ فِی الْیمِّ فَانظُرْ کَیفَ کَانَ عَاقِبَةُ الظَّالِمِینَ) القصص: 38- 40
« فرعون گفت: ای سران و بزرگان قوم ! من خدائی جز خودم برای شما سراغ ندارم. (امّا محض احتیاط و تحقیق بیشتر) ای هامان ! آتشی بر گِل بیفروز (و از خشتها آجرهای محکم بساز) و برای من کاخ بزرگی بساز. شاید من خدای موسی را از بالا ببینم، هر چند که من یقین دارم که موسی از زمره دروغگویان است. فرعون و سپاهیانش به ناحق در سرزمین (مصر) تکبّر ورزیدند و گمان بردند که (پس از مرگ زنده نمیگردند و) به سوی ما برگردانده نمیشوند. پس ما او و سپاهیانش را (به سوی دریا کشاندیم و آنان را) گرفتیم و به دریایشان انداختیم (و نابودشان ساختیم). بنگر که عاقبت کار ستمگران چگونه شد؟ (این، سرنوشت ستمکاران در همه دوران است؛ نه ویژه فرعون و فرعونیان).»
قرآن قصرهای مجلل و پرشکوه مایه فخر و مباهات را نشانه انحراف اقوام عاد و ثمود و موجب هلاکت آنان معرفی کرده است، چنانچه می¬فرماید:
(أَتَبْنُونَ بِکُلِّ رِیعٍ آیةً تَعْبَثُونَ O وَتَتَّخِذُونَ مَصَانِعَ لَعَلَّکُمْ تَخْلُدُونَ O وَإِذَا بَطَشْتُم بَطَشْتُمْ جَبَّارِینَ) الشعراء: 128- 130
« آیا شما بالای هر بلندی و مکان مرتفعی کاخ سر به فلک کشیدهای میسازید و (در آن) به خوشگذرانی و کارهای بیهوده میپردازید؟ و دژها و قلعههائی میسازید که انگار جاودانه میمانید؟ و هنگامی که مجازات میکنید، از حدّ تجاوز میکنید و همچون ستمگران و سرکشان کیفر میدهید (و در برابر کمترین جرم، سنگینترین جریمه و سزا روا میدارید و عدالت و ترحّمی ندارید). »
چه مصارف کمرشکنی بر قصرهای مجلل و پرشکوه زمامداران در کشورهایی صورت می¬گیرد که اکثریت مردمان آن از فقر و گرسنگی جان می¬دهند، انسان زمانی به ماهیت این نظام¬ها و کنه تبصرههای قرآنی در مورد قصرهای افسانوی زمامداران آن پی می¬برد که این کاخ¬های مجلل را با کوخ¬های محقر اکثریت رعایای شان مقایسه کند.
منبع: دعوت و اصلاح
[align=justify]
[/align][align=right][align=center][align=left]
[code][/align][/align][/align][align=justify]