بسم الله الرحمن الرحيم                      صفحه اصلي|تالار گفتمان|قالب|آرشيو خبر |موضوعات|بخش کردی|برترينها
17:56 پنج شنبه 18 شهريور ماه ، 1389
نوگرا: تالار گفتمان

نوگرا :: نمايش موضوعات - بینایی دوباره

بینایی دوباره

 

ارسال موضوع جديد  پاسخ به اين موضوع   ارسال تشکر 

   نوگرا صفحه اول انجمن -> شعر و داستان

نمايش موضوع قبلي :: نمايش موضوع بعدي  
نويسنده پيغام

tourmaline
Newbie
Newbie

وضعيت: آفلاين
2 اسفند ماه ، 1388
تعداد ارسالها: 16
امتياز: 1420
تشکر کرده: 0
تشکر شده 2 بار در 2 پست


ارسالارسال شده در: چهارشنبه، 5 اسفند ماه ، 1388 11:36:55    موضوع مطلب: بینایی دوباره پاسخ همراه با اعلان

مرد مسنی به همراه پسر 25 ساله اش در قطار نشسته بود. در حالی که مسافران در
صندلیهای خود نشسته بودند، قطار شروع به حرکت کرد.

به محض شروع حرکت قطار پسر 25 ساله که کنار پنجره نشسته بود پر از شور و هیجان
شد. دستش را از پنجره بیرون برد و در حالی که هوای در حال حرکت را با لذت لمس
می کرد فریاد زد: "پدر نگاه کن درختها حرکت می کنند" مرد مسن با لبخندی هیجان
پسرش را تحسین کرد. کنار مرد جوان، زوج جوانی نشسته بودند که حرفهای پدر و پسر
را می شنیدند و از حرکات پسر جوان که مانند یک بچه 5 ساله رفتار می کرد، متعجب
شده بودند.

ناگهان پسر دوباره فریاد زد: " پدر نگاه کن دریاچه، حیوانات و ابرها با قطار
حرکت می کنند." زوج جوان پسر را با دلسوزی نگاه می کردند. باران شروع شد چند
قطره روی دست مرد جوان چکید. او با لذت آن را لمس کرد و چشمهایش را بست و
دوباره فریاد زد:" پدر نگاه کن باران می بارد،‌ آب روی من چکید.

زوج جوان دیگر طاقت نیاورند و از مرد مسن پرسیدند: "‌چرا شما برای مداوای
پسرتان به پزشک مراجعه نمی کنید؟!"

مرد مسن گفت: " ما همین الان از بیمارستان بر می گردیم.. امروز پسر من برای
اولین بار در زندگی می تواند ببیند!"

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي
تشکرهاي ثبت شده از ايجاد کننده تاپيک :
 
تمامي مطالب ارسال شده:   
ارسال موضوع جديد   پاسخ به اين موضوع   ارسال تشکر

   نوگرا صفحه اول انجمن -> شعر و داستان

زمان پيشفرض سايت: ساعت گرينويچ + 10 ساعت
صفحه 1 از 1
  
نام کاربري:      کلمه عبور:     

~ يا ~
عضويت در سايت

  


 


Powered by phpBB © 2001, 2008 phpBB Group