راه را گم كرده ام !
نویسنده: استاد احمد مفتیزاده
ترجمه: عزیز صادقی
خدایا! در کوهسار سنگلاخ و پرفراز و نشیب و طولانی زندگی به خاطر ناآگاهی و تنهایی (و نداشتن همراه و راهنما) راه را گم کردهام!
راه را گم کردهام در کمند کوهساری (پر از خطر) بهمن، کولاک و سوز سرما، پر از حیوان وحشی و درنده دروغ از دیو و هیولا.
انگار صدها سال است این کوهها بهار را (حتّی) در خواب هم ندیدهاند!
ظلمت و تاریکی (ستم، بیعدالتی و ناامنی) هم، آنچنان مهیبب و سنگین (بال سیاه خود را) بر این سرزمین گسترده است، که هیچ جا دیده نمیشود، حتّی تا یک قدمی را نمیتوان دید.
قدمی که برمیداری، نمی دانی پا در دهان اژدهای هفت سری میگذاری، یا در یکی از حلقههای هزار دامی میافتی که اهریمن صفتی برای شکار (و گمراه و فاسد) کردن انسانها گذاشته، و خود در کمین است!
قدم به قدم (و هر آن) بوی گند و کثافت به مشام میرسد، نمی¬دانم بوی نَفَسِ (بدبو و گندیدهی) شیطان (و شیطانصفتان) است، یا بوی لاشهی متلاشی مردم (نادان و مستضعفِ) گمراهی است که طعمهی گرگ و کفتار (سلطهگران و سرمایهداران) شدهاند؟!
یا با نَفَسِ نحس زهرآگین همدیگر، سبب هلاک هم گشته و چنان فاسد و پوسیدهاند که پلیدی تمام وجود (ظاهر و باطن) آنها را فرا گرفته است.
دود سیاه (زر و زور و تزویر ) در همه جا، همچون راهزنی بیرحم و سنگدل، سر راه (حق) را گرفته است.
هر نفس که برآری، در یک چشم به هم زدن از تو میرباید! (و هر حرف و حرکت حقی را در گلو خفه میکند)!
از شدت این همه بوی (به ظاهر ) زیبا (ی ریا و تزویر ) که با این دود سیاه زشت و غضبناک آمیخته شده، انگار دری از درهای جهنم به سوی این سرزمین گشوده شده است، آه که برای یک نفس دارم خفه میشوم (و دریغا از حرفی حق، عملی نیکو و مهر و عطوفتی).
----------------------------
* برگرفته از نوشتههای کاک احمد مفتیزاده به نام «بهیتی لانسار» قسمت اول
احمد مفتي زاده راه راهنما