موانع و بهانه هاي سر راه تعقل و تفكر صحيح
نويسنده: عباس محمود عقاد /مترجم: محمد رضا عطايي
كار كردن بر طبق عقل و خرد،يكي از اوامر الهي است، بنابراين درست نيست كه انسان،عقل و خردش را به خاطر رضاي مخلوقي چون خود، و يا ترس از او،به كار بيندازد، هر چند كه اين مخلوق مورد توجه دسته اي از مردم باشد و گروه هايي اطراف او گرفته باشند و نسل هاي بعد،پي در پي از او پيروي كنند.
موانعي از اين قبيل كه بر سر راه عقل وجود دارد،فروان است،قرآن مجيد آن موانع را بررسي كرده، همان طور كه تمام وظايف و ملكات عقل را بر شمرده است ليكن موانعي كه در قرآن آمده،در مجموع سه مانع بزرگ است كه به منزله اصول و ريشه هايي براي موانع مختلف مي باشد. هر كس از آن سه بركنار باشد،اميد است كه از هر نوع مانعي كه بر سر راه عقلش پيدا شود و جلو انديشه اش را بگيرد، در امان بماند و جز به فرمان عقل به راهي نرود.
بزرگترين مانع بر سر راه عقل،پرستش گذشتگان است كه عرف مردم خوانده مي شود،و نيز تقليد كوركورانه از كساني كه سطه ديني دارند و يا ترس ذلت بار از كساني كه قدرت دنيوي دارند.
حال آنكه اسلام از شخص مسلمان نمي پذيرد كه عقل و انديشه اش را رها كند تا به راه و روش نياكان و پدران خود حركت كند و نيز از او نمي پذيرد كه عقل و خردش را به خاطر كساني كه به نام دين برخلاف رضاي عقل و دينش بر او مسلط شده اند، مهمل بگذارد؛ و از او قبول نمي كند كه عقلش را از ترس يورش قدرتمندان و طغيان طاغوت ها و سركشان لغو و بيكار و بي اثر كند و حق ندارد آن را در كاري از كارهاي دشوار و دور از حقيقت كه توان انجام آن را ندارد، به كار اندازد. زيرا قرآن مجيد،مكرر، در چندين جا فرموده است: خداوند كسي را به چيزي كه توان انجام آن را ندارد مكلف نفرموده است، و از بندگانش جز آنچه را كه استطاعت و قدرت انجام آن را دارند، نمي خواهد:
« لاَ تُكَلَّفُ نَفْسٌ إِلاَّ وُسْعَهَا » "« ما كسي را جز به قدر توانش مكلف نمي سازيم» بقره/233
« لاَ يُكَلِّفُ اللّهُ نَفْساً إِلاَّ وُسْعَهَا لَهَا مَا كَسَبَتْ وَعَلَيْهَا مَا اكْتَسَبَتْ رَبَّنَا لاَ تُؤَاخِذْنَا إِن نَّسِينَا أَوْ أَخْطَأْنَا رَبَّنَا وَلاَ تَحْمِلْ عَلَيْنَا إِصْراً كَمَا حَمَلْتَهُ عَلَى الَّذِينَ مِن قَبْلِنَا رَبَّنَا وَلاَ تُحَمِّلْنَا مَا لاَ طَاقَةَ لَنَا بِهِ »
« خداوند به هيچ كس جز به اندازه توانائيش تكليف نميكند ( و هيچگاه بالاتر از ميزان قدرت شخص از او وظائف و تكاليف نميخواهد . انسان ) هر كار ( نيكي كه ) انجام دهد براي خود انجام داده و هر كار ( بدي كه ) بكند به زيان خود كرده است . پروردگارا ! اگر ما فراموش كرديم يا به خطا رفتيم ، ما را ( بدان ) مگير ( و مورد مؤاخذه و پرس و جو قرار مده ) ، پروردگارا ! بار سنگين ( تكاليف دشوار ) را بر ( دوش ) ما مگذار.» بقره/286
كسي نيست كه از رهنمودهاي عقل و خردش استفاده كند و باز هم راه درست را نشناسد و از راه خطا باز نايستد. و هرگاه بخواهند او را مجبور به ترك راه صحيح كنند و به زور به ارتكاب خطا وادارند، مي تواند، به هر نحوي خود را از دست زور و جبر نجات دهد؛ و هرگاه مانعي بين او و راه نجات فاصله ايجاد كندف مي تواند زياني را كه متوجه او شده است به دور افكند و اين زيان از جانب كسي است كه مي خواهد كرامت او را نابود سازد و شخصيت او را از بين ببرد. زيرا ترديدي نيت كه در اين صورت كمترين زيان را مي برد، براي دين و براي خود مردم روا نيست، از زياني كه متوجه اسمشان شده بترسند، ولي از زياني كه به روحشان و قلبشان مي رسد، ترسي به خود راه ندهند،زيرا كه اين ضرر متوجه زندگي ابدي انها مي شود نه زندگي ناپايدارشان كه هيچ ارزش و امتيازي ندارد.
اين نوع موانع، يعني عرف، قدرت، و تقليد كوركورانه از آنها و ترس ذلت بار، همگي تا وقتي استوار و باقي هستند كه براي انسان سهل باشد بدون برخورداري از عقل و خرد زندگي كند، عقلي كه در بالاترين هدف ها يعني انسانيت، به او رجوع كند و باطن خويش را اصلاح نمايد. اما اگر در پايان هر روز و به دنبال هر پيامدي لحظه اي بينديشيد و به عقلش مراجعه كند، اين موانع به تدريج از بين خواهند رفت. با اينكه براي انسان دشوار است كه پيامدها را تحمل و با مشكلات، دست و پنجه نرم كند، ليكن اين حق عقل است و بايد به خاطر چنين حقي، ان چنان رنجي را تحمل كرد؛ زيرا تحمل آن رنج آسانتر است از اين كه انسان فضيلت والاي انسانيت را از خود سلب كند و بر زندگي نامعقولي تكيه زند و يا زندگي به ظاهر معقولي را برگزيند كه در ان وزرو و بال بر علم و آگاهي به چيزي كه بالاتر از آن است ترجيح داده شده است.
به راستي در اسلام مي توان حقيقت عقل را با هر نيرويي از نيروهاي همان موانع كه در سر راه عقل قرار گرفته اند و آن را از حركت در مسير شايسته اش باز مي دارند اندازه گيري كرد. درصدر اسلام نخستين و نيرومندترين اين موانع همان مسأله عرف و يا پرستش نياكان بود؛ زيرا در دوران جاهليت، عرف از نظر اهميت و حرمت و تسخير نفوس، براي اجراي احكام عبادي خود به حد پرستش رسيده بود. در واقع اطاعت از عرف نوعي پرستش بود كه در همه اوقات و شرايط، زمام اختيار انسان را در دست داشت، به طوري كه گاهي شكوه عبادت هاي ديني را پشت سر نهاده بود و شايد عبادات ديني هيچ گونه جلوه و شكوهي در دوران جاهليت و نظاير آن نداشته است، مگر آن عباداتي كه جلوه اي از عرف و عادات مردم مي بود.
دعوت اسلامي،مردم عصر جاهليت را مي شوراند و آنها را نبست به رسول اكر(ص)، صاحب اين دعوت به شدت خشمگين مي ساخت. بيشترين چيزي كه در دعوت هاي پيامبر(ص) آنان را به خشم مي آورد، اين بود كه آن حضرت انديشه و افكار پدران و نياكان آنها را سفيهانه مي دانست. از اين رو گاهي در مقام خشم از پيامبر و تحريك بر ضد آن حضرت، مي گفتند: او افكار ما را سفيهانه و عقول ما را بي خرد و سبك مغزي مي داند، و همه خشم ايشان از پيامبر(ص) و تمام تحريكات ايشان بر ضد آن حضرت بر اين اساس بود كه مي گفتند او پدران ما را نادان و سفيه و نياكان ما را سبك مغز مي خواند، و مي گويد: نسبت هاي اصيلي كه مردم بدان ها افتخار مي كنند، بر گمراهي است و آنان از امور ديني چيزي نمي دانستند.
آن گاه كه اسلام، مانع مي شود كه انسان بر اثر برخورداري از عقل و انديشه، در برابر سيطره آن بلاي مهلك، سر تسليم فرود بياورد، در حقيقت حق مسلم عقل را در برابر آن سيطره به او مي دهد و به اين مقدار كه ايستادگي در برابر آن واجب و لازم است بسنده نمي كند، بلكه اسلام با حجت و برهان، عقل را در برابر آن _ جايي كه برهاني در اختيار نداشته باشد _ ياري مي دهد. به اين ترتيب اسلام عقل را مكلف مي سازد و ياري مي دهد و بر مي انگيزاند و سلاح برنده اي براي اين مبارزه، در اختيار عقل مي گذارد، پس اسلام يار و ياور عقل است كه حريف را به زانو در مي آورد، و كمك لازم را در برابر آن عقل مي دهد.
آن گاه كه اسلام به انسان مي گويد: اي انسان! تو بايد چشمت را باز كني و نبايد چشم بسته، تسليم چيزي شوي كه تو را به هلاكت مي افكند، گويي خطاب به عقل مي گويد: اين حق توست كه در كار خود، بلكه در بزرگترين امر از امور زندگي خودت دقيق باشي، و پدرانت حق ندارند كه تو را فداي بي چون و چراي ناداني مورد ابتلاي خود كنند.
به راستي، اجازه نمي دهد كه كسي براساس روش پدران و نياكانش بهانه جويي كند،هم چنان كه اجازه نمي دهد بر اين اساسف گناهان و خطاهاي پدران و نياكانش را به دوش كشد و به كساني كه اين خطاب ها را مي شنوند هشدار مي دهد كه آنان خودشان را از داشتن عقل عاري بدانند زيرا كه از پدران و نياكانشان عقيده اي را بدون دخالت عقل، به ارث برده اند.
« وَإِذَا قِيلَ لَهُمُ اتَّبِعُوا مَا أَنزَلَ اللّهُ قَالُواْ بَلْ نَتَّبِعُ مَا أَلْفَيْنَا عَلَيْهِ آبَاءنَا أَوَلَوْ كَانَ آبَاؤُهُمْ لاَ يَعْقِلُونَ شَيْئاً وَلاَ يَهْتَدُونَ »
« و هنگامي كه به آنان گفته شود : از آنچه خدا فرو فرستاده است پيروي كنيد ( و راه رحمان را پيش گيريد ، نه راه شيطان را ) ، ميگويند : بلكه ما از آنچه پدران خود را بر آن يافتهايم پيروي ميكنيم ( نه از چيز ديگري ) . آيا اگر پدرانشان چيزي ( از عقائد و عبادات دين ) را نفهميده باشند و ( به هدايت و ايمان ) راه نبرده باشند ( باز هم كوركورانه از ايشان تقليد و پيروي ميكنند ؟ ) . » بقره/170
« وَإِذَا قِيلَ لَهُمْ تَعَالَوْاْ إِلَى مَا أَنزَلَ اللّهُ وَإِلَى الرَّسُولِ قَالُواْ حَسْبُنَا مَا وَجَدْنَا عَلَيْهِ آبَاءنَا أَوَلَوْ كَانَ آبَاؤُهُمْ لاَ يَعْلَمُونَ شَيْئاً وَلاَ يَهْتَدُونَ »
« هنگامي كه بدانان ( كه از قوانين دل و اهواء درونشان پيروي ميكنند ) گفته شود كه بيائيد به سوي آنچه خدا نازل كرده و ( آنچه ) پيغمبر ( بيان نموده است برگرديم ، تا هدايت بيابيم ) ميگويند : چيزي ما را بسنده است كه پدران و نياكان خويش را بر آن يافتهايم ( و تا چشم گشودهايم چنين و چنان در ميان قوم و فاميل خود ديدهايم ! ديگر قرآن و سخنان پيغمبر ، ما را چه كار ؟ ) آيا اگر پدران و نياكانشان چيزي ندانسته باشند و ( به سوي حق ) راه نيافته باشند ( باز هم بايد چنين گويند و كنند ؟ ! ) . » مائده/104
« وَإِذَا فَعَلُواْ فَاحِشَةً قَالُواْ وَجَدْنَا عَلَيْهَا آبَاءنَا وَاللّهُ أَمَرَنَا بِهَا قُلْ إِنَّ اللّهَ لاَ يَأْمُرُ بِالْفَحْشَاء أَتَقُولُونَ عَلَى اللّهِ مَا لاَ تَعْلَمُونَ »
« ( كافران ) وقتي كه كار زشتي ( همچون شرك و طواف كعبه را در حال برهنگي ) انجام ميدهند ، ميگويند : پدران خود را بر اين كار ديدهايم ( و نياكانمان را بر اين روش و برنامه يافتهايم و ما به دنبال آنان رفته و از ايشان پيروي ميكنيم ) و خدا ما را بدان دستور داده است ! بگو ( اي پيغمبر ! ) : خداوند به كار زشت دستور نميدهد . آيا چيزي را به خدا نسبت ميدهيد كه ( مستند و دليل صحّت آن را ) نميدانيد ؟ » اعراف/28
« وَاتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ إِبْرَاهِيمَ إِذْ قَالَ لِأَبِيهِ وَقَوْمِهِ مَا تَعْبُدُونَ قَالُوا نَعْبُدُ أَصْنَاماً فَنَظَلُّ لَهَا عَاكِفِينَ قَالَ هَلْ يَسْمَعُونَكُمْ إِذْ تَدْعُونَ أَوْ يَنفَعُونَكُمْ أَوْ يَضُرُّونَ قَالُوا بَلْ وَجَدْنَا آبَاءنَا كَذَلِكَ يَفْعَلُونَ »
« ( اي پيغمبر ! ) سرگذشت ابراهيم را براي كافران بيان دار . هنگامي كه به پدرش ( آزر ) و قوم ( بتپرست ) خود گفت : چه چيز را پرستش ميكنيد ؟ ( چيزهائي را كه ميپرستيد ، كي شايسته پرستش ميباشند ؟ ) . ( مفتخرانه پاسخ دادند و ) گفتند : بتهاي بزرگي را ميپرستيم و دائماً ( به پرستش آنها ميپردازيم و ) بر عبادتشان ماندگار ميمانيم . گفت : آيا هنگامي كه آنها را به كمك ميخوانيد ، صداي شما را ميشنوند و نيازتان را برآورده ميكنند ؟ يا سودي به شما ميرسانند ( اگر از آنها اطاعت كنيد ؟ ) و يا زياني متوجّه شما ميسازند ( اگر از آنها سرپيچي نمائيد ؟ ) . ميگويند : ( چيزي از اين كارها را نميتوانند بكنند ) فقط ما پدران و نياكان خود را ديدهايم كه اين چنين ميكردند ( و بتان را به گونه ما پرستش مينمودند و ما هم از كارشان تقليد ميكنيم و بس . مگر ميشود پدران و نياكان ما در اشتباه بوده باشند ؟ ) . » شعراء /69 _ 74
« إِنَّهُمْ أَلْفَوْا آبَاءهُمْ ضَالِّينَ فَهُمْ عَلَى آثَارِهِمْ يُهْرَعُونَ »
« ( آنان شايسته چنين عذابي هستند . چرا كه ) پدران خود را در گمراهي يافتهاند ( و به دنبال ايشان كوركورانه روان گشتهاند ) . ( چنان دل و دين به تقليد نياكان دادهاند كه انگار ) آنان را به دنبال نياكانشان به شتاب ميرانند . » صافات/69 _ 70
« يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ لاَ تَتَّخِذُواْ آبَاءكُمْ وَ إِخْوَانَكُمْ أَوْلِيَاء إَنِ اسْتَحَبُّواْ الْكُفْرَ عَلَى الإِيمَانِ وَمَن يَتَوَلَّهُم مِّنكُمْ فَأُوْلَئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ »
« اي مؤمنان ! پدران و برادران ( و همسران و فرزندان و هر يك از خويشاوندان ديگر ) را ياوران خود نگيريد ( و تكيهگاه و دوست خود ندانيد ) اگر كفر را بر ايمان ترجيح دهند ( و بيديني از دينداري در نزدشان عزيزتر و گراميتر باشد ) . كساني كه از شما ايشان را ياور و مددكار خود كنند مسلّماً ستمگرند . » توبه/23.
« وَكَذَلِكَ مَا أَرْسَلْنَا مِن قَبْلِكَ فِي قَرْيَةٍ مِّن نَّذِيرٍ إِلَّا قَالَ مُتْرَفُوهَا إِنَّا وَجَدْنَا آبَاءنَا عَلَى أُمَّةٍ وَإِنَّا عَلَى آثَارِهِم مُّقْتَدُونَ قَالَ أَوَلَوْ جِئْتُكُم بِأَهْدَى مِمَّا وَجَدتُّمْ عَلَيْهِ آبَاءكُمْ قَالُوا إِنَّا بِمَا أُرْسِلْتُم بِهِ كَافِرُونَ »
« همين گونه در هيچ شهر و دياري پيش از تو ( پيغمبر ) بيمدهندهاي مبعوث نكردهايم مگر اين كه متنعّمان ( خوشگذران و مغرور از ثروت و قدرت ) آنجا گفتهاند : ما پدران و نياكان خود را بر آئيني يافتهايم ( كه بتپرستي را بر همگان واجب كرده است ) و ما هم قطعاً ( بر شيوه ايشان ماندگار ميشويم و ) به دنبال آنان ميرويم . ( پيغمبرشان بديشان ) ميگفت : آيا اگر من آئيني را هم براي شما آورده باشم كه از آئيني هدايتبخشتر باشد كه پدران و نياكان خود را بر آن يافتهايد ( باز هم از گذشتگان خود پيروي ميكنيد و بر بتپرستيخويش ميرويد و دست به دامان تقليد ميشويد ؟ ) ميگفتند : ( آري ! چنين است و ) اصلاً ما به چيزي كه ( با خود آوردهايد و ) بدان مأمور و مبعوث شدهايد ، باور نداريم . » زخرف/ 23 _ 24.
البته اين حق عقل بود كه در مقابله با عرف و يا پرستش نياكان از اسلام استمداد كرد. در صدر اسلام،عرف اجتماع بسي نيرومندتر از نيروي عبادت و پرستش و قدرت حكومت بود، و به عبارت ديگر مي توانيم بگوييم كه عقل سزاوارتر است كه در برابر آن دو نيرو، استقلال داشته باشد و يا بگوييم كه استقلال عقل در مقابل جاهليت لازم تر است از استقلال در برابر عرف و يا پرستش نياكان، و شايد از حق تجاوز نكرده باشيم اگر اين سخن را به تمام عصرها تعميم دهيم و آن را تنها به عصر جاهليت كه پرستش نياكان بسي گسترده تر از سلطه رجال ديني و حاكمان امور بود، محدود نسازيم زيرا كه آزادي عقيده، گاهي مربوط مي شود به كساني كه عهداه دار امور ديني هستند از قبيل افرادي كه در معابد و محراب هاي عبادت و يا در مورد شعائر و حدود، انجام وظيفه مي كنند. در اين جا زمينه حقي براي عقل پيدا مي شود كه هرگاه ضرورتي پيش بيايد و يا در خصوص امور اعتقادي احساس خطر كنيد _ نه در زمينه هاي ديگر كه عرف اجتماعي و يا پرستش نياكان را نيز شامل گردد _ بدان حق متوسل مي شود.
در زمينه ي تفاوت نيروهايي كه عقل در برابر آنها به زانو در آمده و آن را از حق آزادي و يا از وظيفه ي تشخيص و توجه به پيامد كارهاي محروم داشته اند، هر نظريه اي كه ابراز شده باشد آنچه ترديد ناپذير است،اين است كه بر حذر داشتن از فساد كاهنان و احبار،وظيفه اي در خور عقل است كه خطر بيم از فساد آنان را هر جا كه باشد و بيشتر هم اتفاق مي افتد،بسنجد و هشدار دهد.
اسلام،يك هشدار و زنهار همه جانبه اي را نسبت به اين نوع فساد آغاز كرد، تا توانست كهانت و سلطه و نفوذي را كه سردمداران ديني بر دلها داشتند از ميان ببرد و قدرت آنان را بر حرام و حلال كردن حكومت ساختن و آمرزيدن، از ايشان سلب كند.
آنگاه ايشان را متوجه به گناهانو نتيجه كار كساني كرد كه تسليم نيرنگ آنان گشته بودند، در حالي كه بيشتر آنان فريبكاران بودند.
« اتَّخَذُواْ أَحْبَارَهُمْ وَرُهْبَانَهُمْ أَرْبَاباً مِّن دُونِ اللّهِ وَالْمَسِيحَ ابْنَ مَرْيَمَ وَمَا أُمِرُواْ إِلاَّ لِيَعْبُدُواْ إِلَهاً وَاحِداً لاَّ إِلَهَ إِلاَّ هُوَ سُبْحَانَهُ عَمَّا يُشْرِكُونَ » توبه/ 31
« يهوديان و ترسايان علاوه از خدا ، علماء ديني و پارسايان خود را هم به خدائي پذيرفتهاند ( چرا كه علماء و پارسايان ، حلال خدا را حرام ، و حرام خدا را حلال ميكنند ، و خودسرانه قانونگذاري مينمايند ، و ديگران هم از ايشان فرمان ميبرند و سخنان آنان را دين ميدانند و كوركورانه به دنبالشان روان ميگردند . ترسايان افزون بر آن ) مسيح پسر مريم را نيز خدا ميشمارند . ( در صورتي كه در همه كتابهاي آسماني و از سوي همه پيغمبران الهي ) بديشان جز اين دستور داده نشده است كه : تنها خداي يگانه را بپرستند و بس . جز خدا معبودي نيست و او پاك و منزّه از شركورزي و چيزهائي است كه ايشان آنها را انباز قرار ميدهند . »
« يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ إِنَّ كَثِيراً مِّنَ الأَحْبَارِ وَالرُّهْبَانِ لَيَأْكُلُونَ أَمْوَالَ النَّاسِ بِالْبَاطِلِ وَيَصُدُّونَ عَن سَبِيلِ اللّهِ وَالَّذِينَ يَكْنِزُونَ الذَّهَبَ وَالْفِضَّةَ وَلاَ يُنفِقُونَهَا فِي سَبِيلِ اللّهِ فَبَشِّرْهُم بِعَذَابٍ أَلِيمٍ » توبه/34
« اي مؤمنان ! بسياري از علماء دينيِ يهودي و مسيحي ، اموال مردم را به ناحق ميخورند ، و ديگران را از راه خدا بازميدارند ( و از اطمينان مردمان به خود سوءاستفاده ميكنند و از پذيرش اسلام ممانعت مينمايند . اي مؤمنان ! شما همچون ايشان نشويد و مواظب علماء بدكردار و عرفاء ناپرهيزگار خود باشيد و بدانيد اسم و رسمْ دنياپرستان مالاندوز را تغيير نميدهد ) و كساني كه طلا و نقره را اندوخته ميكنند و آن را در راه خدا خرج نمينمايند ، آنان را به عذاب بس بزرگ و بسيار دردناكي مژده بده. »
قرآن به شدت علاقمند بود كه اين سخن را درباره ي همه آنهايي كه سيطره ي ديني داشتند،هم چون احبار و نيز ديگر كساني كه چنين قدرتي نداشتند اما از نوعر ريا كاري (سمعه) براي بدست آوردن قدرت ديني، بهره برداري مي كنند تعميم دهد. اينان دست كمي از احبار و دانايان ندارند.
و اين مورد، علاوه بر تذكر و ياد آوري قرآن كريم نسبت به عمل نيك و فضيلت افراد شايسته از رهبانان و كشيشان نسبت به امت هاي خود مي باشد كه در قرآن كريم آمده است:
« لَتَجِدَنَّ أَشَدَّ النَّاسِ عَدَاوَةً لِّلَّذِينَ آمَنُواْ الْيَهُودَ وَالَّذِينَ أَشْرَكُواْ وَلَتَجِدَنَّ أَقْرَبَهُمْ مَّوَدَّةً لِّلَّذِينَ آمَنُواْ الَّذِينَ قَالُوَاْ إِنَّا نَصَارَى ذَلِكَ بِأَنَّ مِنْهُمْ قِسِّيسِينَ وَرُهْبَاناً وَأَنَّهُمْ لاَ يَسْتَكْبِرُونَ » مائده/86
« ( اي پيغمبر ! ) خواهي ديد كه دشمنترين مردم براي مؤمنان ، يهوديان و مشركانند ، و خواهي ديد كه مهربانترين مردم براي مؤمنان ، كسانيند كه خود را مسيحي مينامند ، اين بدان خاطر است كه در ميان مسيحيان ، كشيشان و راهباني هستند كه ( به سبب آشنائي با دين خود و خوف از خدا ، از شنيدن حق سر باز نميزنند و در برابر آن ) تكبّر نميورزند.»
تصور نمي كنم كه تشخيص ما براي دو گروه براي دانايان و نادانان كار مشكلي باشد زيرا هيچ جاي شبهه نيست، بين مردماني كه سركشي نمي كنند و دوست ندارند كه مال را از هر جا كه به دست آوردند، از حلال و يا حرام بخورند و بين مردم جاه پرست و خود خواه و كساني كه اموال مردم را بي حساب مي خورند و مردم را زا راه راست باز مي دارند.
كساني كه در تاريخ عقايد، كتاب نوشته اند تقريبا" اتفاق نظر دارند كه صدمه حكومت استبدادي براي وجدان انساني،نسبت به صدمه پيروي از عرف و يا صدمه فريبكاري سران اديان كاملا ناچيز است، زيرا حكومت مستبد از خارج بر ضمير انساني مشلط است و از باطن سيطره اي بر آن ندارد،هم چنان كه علاقه به نياكان روي باطن انسان تاثير مي گذارد و يا اطمينان به الگوي فريبنده از جانب سردمداران ديني،بر آن سيطره دارد. بنابراين خطر حكومت استبدادي يك مشكل موضعي است نه مشكل عقل و يا ضمير آدمي،در آن صورت يا انسان در موضع و مكاني كه هست استبداد را از خودش دفع مي كند و يا از دست استبداد به مكان امني پناه مي برد، و بيشتر اوقات حكومت استبدادي خود باعث مقاومت ضمير انساني مي شود و عقل را وادار به سرپيچي و انكار و اعتراض بر استبداد م يكند،بزرگترين خطر استبداد، آن است كه به لجاجت ستيز جويانه منجر مي شود، زيرا اين لجاجت خطري چون خطر تلقين به نفس و تسليم در برابر روش نياكان را به همراه دارد. به هر حال استبداد،همواره روي عقل فشار مي آورد و بدون اين كه خود بخواهد، به عقل، اراده اي آزادانه براي مقاومت و يا چاره جويي و يا تسليم در برابر استبداد،مي بخشد،بنابراين اين امر، غير از آن است كه به خاطر گمراهي و علاقه به گمراهان،تن به گمراهي دهد.
از اين رو،عقل حق دارد تا در برابر حكومت اسلامي مقاومت كند، هم چنان كه حق داشت تا در برابر سيطره عرف و يا قدرت و سلطنت احبار ( عالمان دين مسيح) بايستد. علاوه بر آن عقل اين حق را دارد كه مسلماني را به خاطر تسليمشده به استبداد در محل زندگيش،سرزنش كند،در صورتي كه مي توانسته است از مكان خود به مكاني دور از سيطره استبداد كوچ كند.
« قَالُواْ فِيمَ كُنتُمْ قَالُواْ كُنَّا مُسْتَضْعَفِينَ فِي الأَرْضِ قَالْوَاْ أَلَمْ تَكُنْ أَرْضُ اللّهِ وَاسِعَةً فَتُهَاجِرُواْ فِيهَا » نساء/97
«بديشان ميگويند : كجا بودهايد ( كه اينك چنين بيدين و توشه مردهايد و بدبخت شدهايد ؟ عذرخواهان ) گويند : ما بيچارگاني در سرزمين ( كفر ) بوديم ( و چنان كه بايد به انجام دستورات دين نرسيديم ! فرشتگان بديشان ) گويند : مگر زمين خدا وسيع نبود تا در آن ( بتوانيد بار سفر بنديد و به جاي ديگري ) كوچ كنيد ؟»
وقتي كه ما موضع عقل،در برابر اسلام را به خاطر مي آوريم،مي بينيم اسلام عقلرا مأمور مي كند تا در برابر پيشينيان و دانايان (احبار) و در مقابل استبداد استقلال رأي داشته باشد. با اين همه، اسلام همان ديني است كه در بين همه اديان به لحاظ وصايا و سفارشهاي فراوانش به بزرگداشت پدران و مراجعه به اهل دانش و اطاعت خالصانه از زمامداران، ممتاز است.
و هر گاه اسلام به خردمندان امر مي كند، آنان نيز اين چنين مأمور مي شوند، در صورتي كه اوامر ديگر ( اوامر عرف و نياكان) در حقيقت ابزاري هستند با عمل يك نواخت،در دست مردماني كه آن ابزار به حركت در مي اورند و به هر سمت بخواهند مي چرخانند و يا اين اوامر شامل مخلوقات گنگي مي شود كه زمام امور آنها در دست كسي است كه آنها را مي راند، بدون آنكه از خود هيچ اختياري در رفتن و رانده شده از جايي به جايي داشته باشند.
محققا" جريان امر عقلا چنين است كه آنان مأمورند، تا حالات مختلف را تمييز دهند، و به ايشان گفته نمي شود كه تمام كارهاي شما مردود است و يا همه آن پذيرفته است، و هيچ تفاوتي از نظر آنان بين مردود مردود و مقبول مقبول نيست!
بايد شما نسبت به پدرانتان نيكي كنيد،اما نيكي به ايشان غير از آن است كه چشم بسته به همراه آنان به گمراهي بيفتيد، خردمندان كساني هستند كه موضع اين و آن را جداگانه مي شناسند.
بايد شما از دانايان، اگر چيزي را نمي دانيد،بپرسيد و ليكن داناياني كه خود از علك و آگاهيشان سودي نمي برند،از هشدار و گفتار آنان براي ديگران سودي حاصل نمي شود براي كسي كه خود از دانايان نيست دشوار نيست كه عالمان و دانايان راستگو را از دانايان منافق و دورو باز شناسد و روش هدايت و راستي را از روش گمراهي و كجروي تمييز دهد.
وظيفه شماست كه از فرمانروايان خودتان اطاعت كنيد، اما نه فرمان بردن از مخلوق در غير رضاي خالق و در آشوبي كه عصيان كوركورانه آتش آن را برافروزد، خيري نيست. و كسي كه قدرت بر اطاعت ندارد و در نافرماني از فتنه فراگير و همگاني در امان نيست،بايد به هر جا كه مي تواند هجرت كند و بدانجا كه مي تواند پناه برد.
اساس اين امر، بلكه اساس همه كارها در تمام تكليف ها بر اين است كه هر كسي را بر پايه تواناييش مؤاخذه م يكنند و به آنچه توانايي ندارد، امر نمي كنند و از اين جاست تمام سرانجام بدي كه عايد يك امت مي شود، آنگاه كه امتي به كيفر كردار خود مؤاخذه شوند. و عاقبت هيچ فردي از آن افراد امت از عاقبت كار تمام افراد امت هاي ديگر، جدا نخواهد بود،پس هيچ راه خلاصي از اين وحدت در حساب امت ها نيست و در طول روزگاران هيچ خيري در زندگي افراد نخواهد بود كه خير و شر هر فرد، جلو در خانه اش باشد، و در آن زندگي حساب شركاي او در محيط اجتماع ناديده گرفته شود. بنابراين هيچ تناقضي نيست بين مؤموريت فرد به تعقل و شركت داشتن او در تبعيت از دستوري كه شامل حال همه افراد جامعه مي شود. و به هيچ فرد خاصي اختصاص ندارد.
وليكن تمام امت ها به استوار كردن عقل مؤمورند همان طوري كه يكايك افراد آنها مؤموريت دارند. و امت ها جز بر اساس روش و سنت جامعه خود در اجتماعات مختلف مؤاخذه و محاسبه نمي شوند.
خلاصه كلام آ» كه اسلام، عقلي را كه به خاطر ترس از قدرت و يا به دليل سرفرود آوردن در برابر فريبكاري از مقام خودش تنزل مي كند،معذور نمي داند، و در اين باره هيچ حد و مرزي جز حدود طاقت بشري وجود ندارد و ليكن طاقت بشري عموميت دارد، چنانكه قوام همه امت ها به همان توان عمومي مربوط مي شود و كار امت ها به تاب و تواني كه تنها يك فرد دارد، سازمان نمي گيرد.
______________________________________
منبع: تفكر از ديدگاه اسلام / مؤلف: عباس محمود عقاد /مترجم: محمد رضا عطايي / انتشارات: قدس رضوي/ چاپ اول/1371
موانع تعقل تفكر صحيح