معماری
خانه ---> آرشیو برچسب :

آرشیو برچسب :

داستان توبه شیخ خالد بن محمد راشد

ترجمه :ابوبکر عمر رضاء عمرمن از سی سال نگذشته بود وقتی که همسرم اولین فرزندم را به دنیا آورد .همواره آن شب را به یاد دارم......تا آخر شب با گروهی در یکی از رستوران ها ماندم .. مهمانی پر بود از سخنان پرت وپلا ..بلکه با غیبت و امثال کار ها حرام ....من کسی بودم ،بیشتر وقت ها آنهارا می خنداندم..... و آنها می خندیدند.آن شب رابه یاددارم که من آنها بسیار خنداندم .من قدرت عجیبی در ادای دیگران در آوردن داشتم .

»»»

تلگرام نوگرا »»» مطالب سایت + عکس + کلیپ + نوشته های کوتاه متنوع + با ما همراه باشید . eslahe@

قالب وردپرس