آسيبشناسي تحزب در ايران
آسيبشناسي تحزب در ايران
دکتر ابراهيم يزدی
1) تحولات سياسي اخير در آرايش نيروهاي
سياسي از يكطرف و تشكيل احزاب سياسي جديد از طرف ديگر، حاكي از آن است كه مبارزان
سياسي به ضرورت تشكيل احزاب سياسي بهعنوان پيشنياز توسعهي سياسي توجه پيدا كردهاند.
اين بهنوبهي خود بسيار مهم و اميدواركننده است. اما تشكيل احزاب يك مسأله است و
عملكرد حزبي و دوام آنها مسألهاي جديتر؛ سابقهي تاريخي حاكي از كوتاهي عمر
احزاب سياسي است. بحث آسيبشناسي تحزب در ايران اگر چه مدتهاست در ميان طيف
گستردهاي از روشنفكران مطرح ميباشد، اما بررسي اين مسأله ميتواند همچنان مفيد
و آموزنده باشد.
2) آسيبشناسي واژهاي است فارسي معادل
پاتولوژي (Pathology) در علوم پزشكي. پاتولوژي يا آسيبشناسي،
علم مطالعه و بررسي ويژگيهاي اساسي بيماريها بهخصوص تغييرات ساختاري (Structural)
و كاركردي (Functional) در سلولها، بافتها و ارگانهاي موجود
زنده بر اثر بيماري تعريف شده است. علاوه بر اين، در آسيبشناسي، هر وضعيت
غيرعادي، غيرطبيعي يا انحراف در ساختارها و كاركردها مورد بررسي قرار ميگيرد،
تعريفشده و تشخيص داده ميشود.
منظور از آسيبشناسي تحزب در ايران اين است
كه ببينيم با توجه به اينكه حزب يك پديدهي سياسي، اجتماعي و فرهنگي با ويژگيهاي
عادي و نرمال و ساختارها و كاركردهاي مشخص و تعريفشده ميباشد، چرا جامعهي
ايراني غيرحزبي مانده است؟ چرا احزاب قوي، ماندگار و تأثيرگذار در صحنهي سياسي
ايران حضور ندارند؟ براي پاسخ به اين پرسش نياز به بررسي آسيبشناسانه است؛ اما
وقتي ميپرسيم كه چرا جامعهي ايراني چنين مانده است، از آسيبشناسي عبوركردهايم
و وارد قلمرو علمالاسباب يا سببشناسي اتيولوژي (Etiology)
يك وضعيت بيمارگونه و غيرعادي شدهايم.
اتيولوژي واژهاي رايج در شاخهي علوم پزشكي
براي فهم و بيان علل و اسباب بيماريها، بيماريزايي يا آسيبزايي يا پاتوژنزيس (Pathogenesis)است؛
اما آسيبشناسي پزشكي شاخههايي دارد نظير آسيبشناسي مقايسهاي يا تطبيقي، آسيبشناسي
تجربي، آسيبشناسي عمومي يا تخصصي (اطفال، جراحي و….) آسيبشناسي بيماريها در
اطفال با اشخاص عادي يا سالمندان متفاوت است و هر يك ويژگيهاي خود را دارد. در
آسيبشناسي تحزب، نميتوان وضعيت احزاب در يك جامعهي مدرن و توسعهيافته را با يك
جامعهي در حال توسعه يا جامعهي در حال انتقال مقايسهكرد. علل انفعال سياسي مردم
و رويگرداني آنان از احزاب در جامعهي توسعهنيافته و پيشا-دموكراسي با يك جامعهي
دموكراتيك و توسعهيافته متفاوت است. دريافت و فهم اين تفاوتها در تشخيص آسيبشناسي
در علل و اسباب وضعيتهاي بيمارگونه، مهم و ضروري ميباشد.
3) جامعهي ايران يك جامعهي در حال انتقال
(Transitional Society) است و علاوه بر دارابودن ويژگيهاي يك
جامعهي در حال انتقال از وضعيتهاي شكلگرفتهي تاريخي-سنتي به يك جامعهي جديد و
در حال دگرديسي (Transformation)، بسياري از هنجارها و رفتارهاي فردي و جمعي
جامعه، در حال دگرگوني و تغيير در شكل و محتوا است. در جامعهي در حال انتقال و
دگرديسي، همگني و يكنواختي در رفتارها، آرا، عقايد و انديشهها وجود ندارد بلكه
طيفي گسترده از انديشهها و رفتارها قابل مشاهدهاست. در آسيبشناسي براي بررسي
وضعيت يك بافت، برشي از بافت تهيه ميشود و پس از انجام اقدامات آزمايشگاهي، وضعيت
بافت زير ميكروسكوپ مورد مطالعه قرار ميگيرد. در يك بافت سالم، اجزاي مختلف بافت
سلولها بهسامان هستند و از نظم معيني برخوردارند. اما در يك سلول يا بافت معيوب
و بيمار، اين نظم وجود ندارد. در جامعهي در حال انتقال، نظمِ شكلگرفته در يك
جامعهي سنتي ديده ميشود. تنوع و تكثر افكار و انديشهها و اختلاف آرا، ويژگي
طبيعي جامعهي بشري است اما در جامعهي در حال انتقال و دگرديسي اين تنوع بهمراتب
بيشتر و متنوعتر است و بههمان اندازه هم برخورد آرا و عقايد بيشتر و قويتر
است.
4) پديدهي حزب در گفتمان سياسي- فرهنگي
ايران از دو منظر قابل بحث و بررسي است. از يك منظر، حزب يك گروه انساني با
ايدئولوژي واحد تعريف شده است. در ادبيات ديني، واژهي حزب بههمين معنا، هم براي
يكتاپرستان (حزب الله) و هم براي حزب شيطان بهكار رفته است. همهي انبيا و
رسولان الهي يك جهانبيني و يك ايدئولوژي دارند و يك حزب محسوب ميشوند اما از
منظر ديگر، حزب بهعنوان نوعي از سامانيافتگي سياسي، پديدهي جديدي در جوامع
دموكراتيك امروزي است. در جامعهاي كه حقوق و آزاديهاي اساسي ملت نهادينه
شدهباشد، منطقيترين، عمليترين و بهداشتيترين شيوهي قابل قبول، دخالت مردم در
سرنوشت خود از طريق تشكيل احزاب سياسي است. احزاب سياسي جديد با آن معنا و مفهوم
حزب در گفتمان قرآني متفاوتاست. در آنجا حزب، يك جريان فكري تام و كلي است اما در
جامعهي جديد ممكن است احزاب متعددي تشكيل شوند كه همه به يك جريان عام سياسي يا
اقتصادي يا ايدئولوژيك تعلق نداشته باشد.
5) زيربناي نظري و علمي تشكيل حزب در جامعهي
جديد عبارت است از:
الف) قبول اصل تكثر يا تنوع و گوناگوني
افكار و انديشههاي سياسي، اقتصادي ، فرهنگي.
ب) پذيرفتن نظري و عملي اصل تساهل (Tolerance)
و اين كه نفع مشترك صاحبان همهي آرا و عقايد در تحمل حضور يكديگر است.
ج) قبول اصل سازگاري (Compromise)
يا همكاري و تعامل ميان انديشههاي متفاوت و حتي متضاد. تساهل اگرچه ضروري است اما
بار منفي معرفتي دارد. صاحبان انديشههاي متفاوت حضور يكديگر را تحمل ميكنند اما
اين كافي نيست؛ بقاي جامعهي جديد نيازمند تعامل و همكاري ميان همهي صاحبان آرا و
عقايد است.
د) پذيرفتن اصلي نسبيبودن حق و باطل در
قلمرو انسان و پرهيز از مطلقبيني و مطلقخواهي.
6) در جامعهي جديد، تنوع آرا و عقايد
شهروندان يك مشكل كليدي و اساسي براي تحقق حاكميت ملت محسوب ميشود. چهگونه ميتوان
با حجم عظيمي از آرا و عقايد گوناگون مردم، به اتفاقنظر ضروري براي ادارهي جامعه
نايل آمد؟ احزاب سياسي درواقع ساختارهاي اجتماعي هستند كه آرا و عقايد متنوع
شهروندان در موضوعات اقتصادي، سياسي و فرهنگي را در چند واحد كلان سازماندهي ميكنند
و اجرا و تحقق آنها را پيگيري مينمايند. بهعبارت ديگر احزاب سياسي ابزارهاي
عملي اِعمال حق حاكميت ملت در جامعهي جديد ميباشند. بدون وجود احزاب سياسي و
بدون امكان حضور و مشاركت آنان در فرآيند تحقق مردمسالاري، هرگز حاكميت ملت
نهادينه نخواهد شد. بنابراين برخلاف مخالفان تحزب كه ادعاميكنند حزب براي وحدت
ملي زيانبار است، احزاب ابزار اصلي تجميع افكار پراكندهي مردم ميباشند و در خدمت
وحدت ملي و مردمسالاري هستند. اين سخنان را عليه تحزب، سخنگويان و مقامات ذينفع
در يك حكومت توتاليتر و استبدادي كه تودهگرايي را در خدمت خود ميبينند، ابراز ميكنند؛
بهخصوص اگر پايههاي قدرت حكومت، بر احساس خام و توسعهنيافتهي مذهبي يا
ايدئولوژي شبهمذهبي باشد و بتوانند با تودههاي مردم ارتباط ذهني غيرارگانيك و
تودهوار برقرار سازند. اين نوع حكومتها حضور تودهوار مردم را بر ساماندهي آنها
در احزاب و تبديل آن به نيروي مؤثر سياسي ترجيح ميدهند.
7) فعاليت نُرمال يا بهينهي احزاب سياسي،
تنها در جامعهاي كه دموكراسي در آن نهادينه شده باشد، ميسر است. فعاليت احزاب در
يك جامعهي پيشا-دموكراسي را نميتوان با جامعهي دموكراتيك مقايسهكرد. در جامعهي
پيشا-دموكراسي، هدف كلان و عمدهي تمام احزاب و قشرهاي اجتماعي، تأمين آزاديهاي
اوليه است كه بخشي از آن يا نتيجهي تحقق آن، امكان فعاليت سياسي و اجتماعي گروهي
در قالب احزاب يا انجمنهاي غيردولتي، صنفي و حرفهاي است؛ بهعبارت ديگر، در
جامعهي پيشا-دموكراسي بهجاي احزاب سياسي بايد از جنبشهاي سياسي سخن گفت؛ جنبشهايي
كه مسألهي اصلي و محوري آنها تأمين حق حاكميت مردم و انتخابيكردن، قانونمندكردن
يا مشروطكردن نهادهاي قدرت است. در جامعهي دموكراتيك، احزاب سياسي براي
تأثيرگذاري بر ماهيت و عملكرد قدرت به تدوين و ارايهي اهداف و برنامههاي
اقتصادي، سياسي و فرهنگي خود و مهندسي حركت سياسي براي ورود به قدرت ميپردازند،
اما در جوامع پيشا-دموكراسي نظير ايران، در حركت احزاب سياسي مسايل و موضوعات
سياسي و مهندسي تأمين حقوق اساسي، اولويت و محوريت دارند و �