دعوت و داعی

ویژگی های گفتمان دینی در قرآن -۲

ویژگی های گفتمان دینی در قرآن – ۲
نویسنده: دکتر یوسف قرضاوی / مترجم: عبد الصمد مرتضوی

سنجش اعمال و رعایت اولویت در آنها

از جمله اقدامات حکیمانه ای که یک مبلغ دینی می توند انجام دهد آن است که ارزش ها و مراتب اعمال عبادات دینی را شناخته و اولویت های آنها را رعایت کند. از جمله انتقاداتی که به برخی گروهها و جنبش های دینی و بسیاری دعوتگران و واعظان دینی وارد می باشد آن است که اولویتها و مراتب اهمیت اعمال ذو عبادات دینی را رعایت نمی کنند و امور کوچک را بزرگ و دستورات مهم و بزرگ دینی را کوچک جلوه می دهند. آنها با سبک شمردن اعمال مهم و مقدم شمردن آنچه باید موخر باشد وموخر کردن آن بایستی در اولویت قرار گیردموجب عدم موفقیت خویش در دعوت و تبلیغ می گردند و این حاکی از آن است که به خوبی با اولویت ها و مراتب اعمال دینی اشنا نیستند.

بدیهی است شرع مقدس اسلام برای هر عمل ارزش و اهمیت خاصی قائل شده که موجب می شود طبق آن هر عمل به لحاظ اعتبار و اهمیت از جایگاه ویزه ای برخوردار باشد. به عنان مثال در میان دستورات اسلامی اعمال به دو گروه ارکان و غیر ارکان تقسیم شده و آنچه خداوند مسلمانان را از آن بازداشته نیز به نوبه ی خود به دو گروه (گناهان) کبیره و صغیره تقسیم می شود که هر یک از گناهان ضغیره نیز یا قطعاً حرام است یا از جمله ی مشتبهات است و یا این که پیرامون حکم میان علمای اسلامی اختلاف نظر وجود دارد. در این میان نیز اعمالی وجود دارد که یا مکروه تحریمی است یامکروه تنزیهی می باشد. بنابراین جایز نیست که تفاوتهای مزبور را نادیده بگیریم و سنت را در مرتبه ی فرض و گناه ضغیره را در مرتبه ی گناه کبیره و مواردی پیرامون حکم آن میان علما اختلاف است را در مرتبه ی احکم متفق علیه قرار دهیم و در نهایت موجب گردیم برخی امور اساسی در حاشیه و برخی امور غیر اساسی؛ در جایگاه امور اصلی قرار گیرد.

آری، جایز نیست که برخی چیزها را بیش از آنچه هست قلمداد کنیم و در حکم و جایگاه آن افراط نماییم و بدون شک در سایر موارد نیز باید این قاعده رعایت گردد. بی تردید در هر حکم مأثوری هر چند موثق و اثبات شده هم باشد اگر افراط گردد موجب خواهد شد تا در یکی از جوانب آن حق (از شخص یا اشخاصی) تضییع گردد.

گاه دیده می شود گروهی از دعوتگران و مبلغان دینی در برخی امور و موضوعات تبلیغی افراط می نماید، در حالی که در مصادر و منابع اسلامی این موضوعات از چنان جایگاه و اهمیتی برخوردار نمی باشد. به عنوان مثال گاه اتفاق می افتد که یک مبلغ ده سخنرانی خویش را به جن و رابطه ی آن با انسان و مس جن و غیره اختصاص می دهد ( در حالی که،چنین موضوعی چندان برای جامعه مفید نیست). یا گاه می بینیم یک دعوتگر در نه سخنرانی به ریش و حکم آن می پردازد و طوری سخن می گوید که گویی ریش از ارکان اصلی و فرایض اسلامی می باشد. برخی مبلغان و دعوتگران نیز سعی می کنند در مجموعه ای از سخنرانی های خویش به عورت بودن صورت زن و وجوب پوشیدن آن با نقاب بپردازند و در این راستا اقوال و نصوصی را نیز در تأیید ایده ی خویش مطرح می کنند؛ غافل از اینکه جمهور علما اتفاق نظر دارند که صورت و دو کف دست زن عورت نمی باشد.

گاهی نیز متأسفانه مشاهده می کنیم گروهی از میلغان و دعوتگران دینی با استناد به احادیثی موضوع و واهی به ذکر عذاب قبر می پردازند و سعی می کنند با توصیفاتی که از مارهای پیل پیکر و عقربهای چون قاطر موجود در قبر ارائه می دهند مردم را دچار رعب و وحشت کنند. عجیب اینکه همین سخنرانی ها روی کاست ها و سی دی هایی ضبط می گردد و در اختیار عموم قرار می گیرد و در این میان کسانی که شیفته ی داستانهای ترسناک و حکایتهای افراطی هستند مشتاقانه از آن استقبال می کنند.

یکی از برادران مسلمان نقل می کرد که دختر ده ساله اش هنگام بیدار شدن از خواب فریاد می زند. از وی پرسیدم دلیل داد و فریاد او چیست؟ وی گفت: از زمانی که دخترم به نوار کاستی که فلان مبلغ، طی آن پیرامون قبر و عذابهای آن سخن گفته، گوش داده مدام هنگام بیدار شدن داد و فریاد می کند و به نظر می رسد از آن زمان دچار بیماری روانی شده باشد.

نگارنده در یکی از کتابهای خود تحت عنوان (کیف نتعامل مع القرآن العظیم؟) معیارهایی را برای میزان اهتمام به اشیاء، اندیشه ها و کردارها ارائه داده است. در این کتاب متذکر شده ایم که برای هر چیز باید همان قدر اهمیت قایل شد که قرآن کریم بدان اهمیت داده و یک سوره ی کامل و آیاتی مکرر را بدان اختصاص داده، این دلیل بر آن است که آن مورد از اهمیت فراوانی برخوردار است و در زمره ی ضرورت ها و مبانی دینی به شمار می آید. بنابراین ما نیز باید چنین مواردی را در اولویت قرار داده، و بدان عنایت ویژه داشته باشیم.

موارد و احکامی نیز هستند که در قرآن یک یا دو بار بدان پرداخته نشده و کم تر مورد توجه قرار گرفته است. مسلماً بایستی چنین مواردی را در همان حد و اندازه ای که قرآن بدان اهتمام ورزیده مورد عنایت قرار  دهیم. مصادیق و احکامی نیز وجود دارد که به طور کلی در قرآن از آن ذکری به میان نیامده و لذا ما نیز موظفیم به چنین مصادیقی اهتمام نورزیم مگر اینکه بر حسب مقتضیات (زمانی و مکانی) عواملی موجب شود این مصادیق مورد توجه و اهتمام قرار گیرد که در این صورت نیز بایستی معیار و میزان اهتمام بدان رعایت شود، تا موجب افراط و تفریط نگردد .

از نگارنده کتابی مختص به همین موضوع تحت عنوان «فقه الاولویات» به چاپ رسیده که طی آن سعی کرده ایم به طور ریشه ای موضوع مورد بحث را بررسی کرده و آن را مبتنی بر نصوص و مقاصد شرعی تبیین نماییم. توصیه می کنیم دعوتگران دینی و به خصوص آنانی که تازه به این عرصه پا نهاده اند این کتاب را مطالعه کرده و مورد بحث و تفحص قرار دهند. حکمت اقتضا می کندکه یک مبلغ در آنچه دیگران را از آن باز می دارد اولویت ها را رعایت کند و بداند که هر سخن جایی و هر نکته مکانی دارد.

خردمندانه نیست که برای مردمی که اصول دینی را انکار می کنند از فروع دین سخن گوییم. به عنوان مثال اگر از قومی که زکات مال خویش را نمی پردازند بخواهیم که صدقه بدهند و یا از گروهی که نمازهای فرض یومیه را ادا نمی کنند بخواهیم که نماز ضحی (یانفل) بخوانند و یا برای افرادی که هنوز پایه ی اعتقادی آنها در دین محکم نشده از فرامین الهی و نواهی دینی سخن بگوییم مسلماً کاری غیر حکیمانه انجام داده ایم و این گونه تبلیغ کردن بر پایه ی حکمت نخواهد بود.

امام بخاری و غیره از ابن عباس(رض) روایت کرده اند که هنگامی که رسول خدا (ص) معاذ (رض) را به یمن فرستاد خطاب به وی فرمود:

(إنک تقدم علی قوم اهل الکتاب، فلیکن اول ما تدعوهم الیه؛ عباده الله {و فی روایه: شهاده ان لا اله الا الله…} فاذا عرفوا الله فأخبرهم أن الله قد فرض علیهم خمس صلوات فی یومهم و لیلهم فإذا فعلوا الصلاه فأخبرهم أن الله فرض علیهم زکاه من اموالهم توخذ من اغیائهم و ترد علی فقرائهم.)

(همانا تو به نزد قومی می روی که اهل کتاب هستند، لذا در وهله اول تنها آنها را به بندگی خداوند (و در روایتی فرمود: آنها را به گفتن لا اله الا الله )فراخوان و هنگامی که به معرفت الهی نائل آمدند به آنها خبر بده که خداوند نمازهای پنجگانه یومیه را در طول شبانه روز بر آنها فرض گردانیده است. پس از انکه آنان نمازها(ی خود) ادا کردند به آنها بگو: همانا خداوند بر انها فرض گردانیده که زکات مال خویش را بدهند (و زکات مقدار مالی است) که از اغنیای آنها گرفته می شود و به فقیرانشان پرداخت می گردد.)

رسول گرامی اسلام (ص) معاذ را موظف نمود که تا زمانی که اهل یمن به معرفت و شناخت الهی نائل نیامده اند آنها را به ادای نمازهای فرض یومیه فرا نخواند.

آری، حکمت اقتضا می کند که ابتدا به تثبیت اصول بپردازیم و آنگاه مخاطبین را به انجام فروع فرا خوانیم. قول مشهوری است که سلف ما از قدیم گفته اند:

(ما حرمنا الوصول إلا بتضییعنا الأصول)

«نادیده گرفتن اصول تنها دعاملی بود که مانع رسیدن ما (به اهداف دینی ما)گردید.

این خلاف حکمت است که، زمانی که مردم در فرایض دینی خویش سهل انگاری می کنند در نوافل تشدد به خرج داده و افراط نماییم.

آری، این یک قاعده علمی است که، خداوند تا زمانی که فرایض انجام نگردد نوافل را از شخص نمی پذیرد سلف صالح م