پیامبر یک انسان است ، برای انسان ، فرق بین نبوت و نبوغ فکری ، تفاوت نوابغ و انبیاء
پیامبر یک انسان است ، برای انسان ، فرق بین نبوت و نبوغ فکری ، تفاوت نوابغ و انبیاء
نویسنده : محمد غزالی / مترجم: دکتر محمود ابراهیمی
پیامبر انسان
اگر می بینیم که قرآن کتابی است که برای انسانیت افق های کمال را به تصویر کشیده است، بدون شک محمد (ص) همان مردی است که این کمال در شخص وی تحقق یافته است و در آثار و رفتار و کردار او بلندترین الگوهائی است که انسانیت در جستجوی آن است. به راستی او شأن و منزلت «ضمیر انسانی» را بالا برد که اعلام داشت که قرارگاه تقوی دل های پاک و پاکیزه است و عبادات ظاهری قشری، انسان را از داشتن چنین دل هایی بی نیاز نمی سازد و قیمت و بهای عقل را تثبیت نمود و خرد را اصل دین خود قرار داد و مسلمانان بر اساس آن، بنای تمدن گسترده خویش را با فرهنگ های مختلف و شاخه های گوناگون بنا نمودند و پیوندهای فکری میراث های گذشته را که گسسته بود، به هم پیوستند و بدین وسیله بذرهای ثمربخشی کاشتند که تمدن جدید جهان، ثمره و میراث آن است. پس بنابراین حضرت محمد (ص) نخستین فرد آزادی بخش انسان و نخستین برقرار کننده آزادی خرد و ضمیر انسانی است و همه جهان و هستی را مسخر انسان ساخت و آن را میدان فعالیت ذهنی و بدنی وی قرار داد و سیادت انسان را بر نفس خویش و بر تمام عناصر این جهان اعلام داشت و انسان را تنها بنده خدا قرار داد و انسان را از سلطه ی خداوندان سیاسات و دیانات آزاد ساخت.
پیامبر اسلام اگر چه خود از نژاد عرب است و لیکن دین او نژاد و رنگ و سرزمین نمی شناسد و اختصاص به همه ی بشریت دارد. آری دینی که عقل انسانی را مخاطب خود می داند و دلایل خود را بر اندیشه و نظر در راه ها و نشانه های زمین و آسمان ها استوار ساخته است، چگونه در تنگنای جنس و نژاد و رنگ و مکان و زمان محصور می ماند؟!
فرق بین نبوت و نبوغ فکری
تاریخ بشریت سرشار از ذکر نام های کسانی که از مواهب رفیعه و استعدادهای خدادادی برخوردار بوده و دارای کفایات و کاردانی های شگفت انگیزی بوده اند که انسانیت به یادشان مباهات می کند و به خود می بالد و کارهای بزرگشان سبب گردیده است که نامشان در صفحات تاریخ جاودانه گردد و نشانه های مجد و عظمتشان و آثار نبوغشان را برای نسل های آینده و بعد از خودشان روایت کرده است تا انگیزه عبرت و پند واقع شوند. بدیهی است که مجد و عظمت میان هزاران هزار کس مشترک است. اینان در قرون مختلف اعصار و شهرها پدیدار گردیده اند و امتیازات معنوی آنان را به بلندترین قله ممکن رسانده است.
جز آن که این بزرگان در میان خود دارای تفاوت های بزرگی هستند، مگر نمی بینی که کواکب و ستارگان بزرگ آسمان با هم تفاوت دارند و برخی هزار هزار بار از برخی دیگر بزرگترند و با وصف این، ستارگان کوچک درخشان نیز ستاره اند و از جنس سنگ و صخره نیستند!!
هرگاه تاریخ بزرگان جهان را مورد بررسی قرار دهیم، می بینیم که پیامبران عظام، مبلغان وحی الهی در ردیف اول قرار دارند و در مراتب بعدی، فلاسفه بزرگ و رهبران فکری و مخترعان و عالمان جهان و هستی شناس و رهبران بزرگ توده ی مردم و ادبای بزرگ صاحب قلم و … وجود دارند و این بررسی و تفحس موجب نمی گردد که هر کسی را در جایگاه ویژه خودش قرار ندهیم و مقام و منزلتش را به حد مقام مردمان بازاری پایین آوریم.
نوابغ
فراوان پیش می آید که عظمت مربوط می گردد به امتداد یکی از موهبت های نفسانی اشخاص، بلکه بیشتر این امتداد و گستردگی به حساب مواهب انسانی دیگری صورت می گیرد که یا دچار نقص و کمبود و آفت می گردد و یا نواحی دیگر شخصیت این بزرگوار به امثال خود از مردمان دیگر برمی گردد. بلکه گاهی از نظر سقوط و آشفتگی سخت ترین آسیب می بیند. لذا به طور قطع در بیوگرافی و سیره همه این بزرگان نوابغ، به یک نقطه سیاهی و گوشه ای تاریک خواهید رسید و زندگیشان خالی از نقص نیست. برای مثال ناپلئون از رهبران بزرگ جنگ افروز جهان بود، لیکن از انحطاط اخلاقی و کاستی های فاحش برخوردار بود و ژان ژاک روسو ادیب،شورشگر و مبارز و از بزرگترین واضعان قوانین آزادی بخش در جهان بود، لیکن رفتار نادرست داشت و از نظر شرف در سطح بسیار پایین قرار داشت و بیسمارک از نظر سیاسی از داهیان روزگار بود و کسی به گرد او نمی رسید و لیکن دروغگو و مزوّر بود. همچنین در شرح احوال و اعمال فلاسفه بزرگ و شاعران و متفکران و مخترعان بسیار مشهور جهان با آنچنان چیزهای زشت روبرو می شوید که شگفت زده و حیران خواهی شد که چگونه امثال این گونه چیزها از چنین اشخاصی سر می زند!! و با وصف همه این چیزها از جمله نوابغ اند. زیرا آثار و نتایج علمی و فکری و ادبیشان و میراث های گیرای بی نظیر و یا کم نظیرشان آنان را در مقام برتر از سطح توده مردم قرار داده است و آن ها که سیرتشان از این شوائب و آلودگی ها پاک بوده است اگر چه در یک جنبه مبرز و روی رزمه ی زمان خویش بوده اند ولی از جنبه ی دیگری گرفتار اعتیاد یا بیماری های تباه کننده افکار بوده اند.
پس ابوالعلاء معری ادیب نازک طبع بدبین، شاید اگر معده سالم و قوی به وی داده می شد یا از بینایی تیزبین برخوردار می گردید، فلسفه او دیدگاه دیگری می یافت و این گونه به جهان بدبین و از آن بیزار نمی بود و از هستی در جهان خشمگین نمی گشت و همچنین بزرگترین رهبران دانشمندان جهان را می بینی که یا اسیر یک عقده روانی هستند یا گرفتار انحرافات جنسی یا حس خودخواهی و کینه توزی دارند!! که برخی مبتلا به بیماری جنون عظمت و خودستایی و یا به نفرت از یک چیزی به خصوص و یا نسبت به چیزی گرفتار عشق جنون آمیزی می باشند!! و لذا زندگیشان پر از نقایص و نقایض است که گوشه ای از آن از دیدها پنهان و گوشه ای دیگری در معرض دید توده ی مردم، بی پرده نمایان است که تمدن اروپایی این تناقض و نواقص را چیزی عادی و مألوف می داند و لذا جایز می داند که بزرگان، شخصیت دوگانه ای داشته باشند و رأیشان بر این است که ملت ها از مواهب و استعداد این بزرگان بهره مند گردند و لغزش هایشان را به خودشان واگذارند. انگلیسی ها می دانستند که «نلسن» تا مرد مال دیگران را اختلاس می کرد، لیکن از وی چشم پوشی می کردند و می دانستند «چرچیل» در عهود و پیمان های شخصی و اجتماعی مرتکب خیانت می شود، ولی آن را نادیده می گرفتند و خود را به کوری می زدند.
بگذار این گروه معدود از رهبران جهان را به حال خود بگذاریم و از گروه بزرگتر و بزرگتر و پاکتر و شریفتر که با آنان قابل مقایسه نیستند سخن بگوییم که عبارتند از:
انبیاء الهی
اگر نبوغ و عبقریت عبارت است از امتداد و گستردگی در یک موهبت و عطیه ی الهی یا چند موهبت، بدون شک نبوت امتداد و گستردگی در همه ی مواهب و عطایای الهی است و تکاملی عقلی و عاطفی جسمانی و عصمت و پاکی از همه پستی ها و دنائی ها و رسوخ در فضایل و ریشه داشتن در شرافت و کرامت و فضل می باشد:
همه الرّجال المصابیح الذین هم کـانّـهـم من نـجوم حـیّـة صـنعـوا
أخـلاقـهم نــورهم من أیّ ناحـیة أقبلت تنظر فی أخلاقهم سطعوا
[پیامبران آنچنان چراغ هایی هستند تو گویی که از ستارگان زنده ساخته شده اند، اخلاقشان نور است و از هر جنبه و ناحیه ای بدانان بنگری، اخلاقشان درخشان و تابان است و کوچکترین لکه ای در آن به چشم نمی خورد]
آنان که برای نبوت نامزد می گردند، به بهترین وجه برای آن انتخاب و برگزیده می شوند و دارای دل های پاک و مطهری هستند که پیوند طهارت و صفوت آنان را به ملأ أعلی پیوند می دهد. خردهای استوار و پخته و تجربه دیده ای هستند که نسبت به حقایق اشیاء فریب نمی خورند و اشتباه نمی کنند و دچار پشیمانی و نفرت زدگی و کور دلی بزرگان فلاسفه نمی شوند و اندام هایشان از بیماری های زشت و زشتی آور و نفرت زا، پاک و مبرّا است و پیوندشان با مردم بر اساس خیر و نیکی و احسان است و هرگز در حق یکی از انبیاء اخلال و کاستی در حق مروت و تفضل، قابل تصور نیست و هرگز هیچ پیامبری مرتکب چیزی نشده است که شرف و عصمت وی را لکه دار کرده یا بدان خدشه ای رسانده باشد. پس باید به این حقیقت واقف بود که پیامبران بر وحی آسمانی و ابلاغ آن و هدایت دینی درست و صحیح، امین بوده اند، پس سخنانشان حکمت، زندگیشان سراسر الگو و نمونه برتر و ظاهر و باطنشان یکسان بوده است و هیچ کدام صفت پنهان و صفحه ای آشکاری نداشته اند، بلکه نهان و آشکارشان مساوی بوده است. راه های زندگی ویژه شان همچون راه های دعوت همگانیشان سرشار از عفت و استقامت و درستی و راستی بوده است، تا زمانی که خداوند خواسته باشد در میان مردم بوده اند و جامعه شان پر از برکت بوده است. سپس که رحلت کرده اند پاکترین و