آیا جهنم و عذاب دوزخ جاودانه و همیشگی است، یا فقط مدتی طولانی است؟
آیا جهنم و عذاب دوزخ جاودانه و همیشگی است، یا فقط مدتی طولانی است؟
نویسنده: حمید مهدوی
خلود در دوزخ و جاودانگی عذاب آن – علی رغم این که پیوند چندانی با زندگی دنیوی ندارد- در شمار مسائلی است که همواره ذهن مؤمنان به حیات دیگر را به خود مشغول داشته است و اندک یا بسیار، آرامش روان بسیاری از ایشان را دستخوش پریشانی و اضطراب می کند! لاینحل ماندن مسأله برای همه به ویژه برای آن بخش از مؤمنان که در محیط های علمی به سر می برند و ناگزیر از مشارکت در بحث و مناظره و تعاطی افکار می باشند، می تواند آثار زیانباری درپی داشته باشد که مهمترین آن – در مواجهه با استدلال قوی تر- وازدگی و سستی در عقیده یا برعکس به دام تعصب و تصلب گرفتارآمدن است!
پیش از ورود به بحث باید متوجه بود که اعتقاد به جاودانگی عذاب دوزخ یا پایان پذیری آن مانند «مَعاد» از اصول عقاید نیست که همگان تلقی واحدی از آن داشته باشند. از این رو بسیاری از دانشمندان و پژوهشگران دینی به جاودانه بودن کیفر اخروی و بسیاری به محدودیت و پایان پذیریش باور دارند .
با توجه روح رحمتی دین اسلام و آیات و احادیث و روایات متعدد ، رأی معتقدین به محدودیت عذاب اخروی و پایان پذیرفتن دوزخ، موجّه تر به نظر می رسد؛ به همین دلیل این نوشتار در پی بیان و توضیح نظر گروه اخیر و ردّ رأی قائلین به «جاودانگی عذاب» است.
برخی از آیات مورد استشهاد معتقدین به جاودانگی عذاب :
« وَ الَّذِینَ لا یتبعون الهدى بل کَفَرُوا وَ کَذَّبُوا بِآیاتِنا أُولئِکَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فِیها خالِدُون.»[بقره/۳۹]
« إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا وَ ماتُوا وَ هُمْ کُفَّارٌ أُولئِکَ عَلَیْهِمْ لَعْنَهُ اللَّهِ وَ الْمَلائِکَهِ وَ النَّاسِ أَجْمَعِینَ * خالِدِینَ فِیها لا یُخَفَّفُ عَنْهُمُ الْعَذابُ وَ لا هُمْ یُنْظَرُونَ .»[بقره/۳-۱۶۲]
« وَ مَنْ یَقْتُلْ مُؤْمِناً مُتَعَمِّداً فَجَزاؤُهُ جَهَنَّمُ خالِداً فِیها وَ غَضِبَ اللَّهُ عَلَیْهِ وَ لَعَنَهُ وَ أَعَدَّ لَهُ عَذاباً عَظِیماً »[نساء/۹۳]
«إِنَّ الَّذِینَ کَذَّبُوا بِآیاتِنا وَ اسْتَکْبَرُوا عَنْها لا تُفَتَّحُ لَهُمْ أَبْوابُ السَّماءِ وَ لا یَدْخُلُونَ الْجَنَّهَ حَتَّى یَلِجَ الْجَمَلُ فِی سَمِّ الْخِیاطِ وَ کَذلِکَ نَجْزِی الْمُجْرِمِینَ »[اعراف/۴۰]
«یُرِیدُونَ أَنْ یَخْرُجُوا مِنَ النَّارِ وَ ما هُمْ بِخارِجِینَ مِنْها وَ لَهُمْ عَذابٌ مُقِیمٌ .»[مائده/۳۷]
مطابق اکثر ترجمه ها و تفسیرهای مربوط به این گونه آیات ، کفرپیشگان یا مؤمنانی که مرتکب گناهان بزرگی چون «قتل» شوند، برای همیشه در دوزخ معذَّب خواهند بود و امکان خروج از آن را نخواهند داشت. اما با توجه به دلایل زیر می توان به ترجمه و برداشت دیگری از این آیه ها رسید؛
دلایل و شواهد حاکی از محدودیّت عذاب اهل دوزخ:
۱) ناسازگاری کیفرپایان ناپذیر دوزخیان با «رحمت واسعه الهی» ؛ بی گمان خداوند «شدید العقاب» است اما رحمت او همواره بر عذابش سابق و همه چیز و همه کس را در بر می گیرد و منحصر و محدود به زمان یا مکان بخصوصی نیست و طبعاً دنیا و آخرت و دیگر عوالم را شامل می شود« رَحْمَتِی وَسِعَتْ کُلَّ شَیْء… »[اعراف/۱۵۶]در این میان ممتنع نیست که اهل دوزخ نیز از این رحمت فراگیر، برخوردار شوند ، زیرا پروردگار هم« فَعَّالٌ لِما یُرِید»[هود/۱۰۷] است و هم جاودانه بودن کیفر دوزخیان به منزله نقض شمول رحمت اوست! (۱)
بسا گفته شود که خداوند با وجود این که خود را دارای رحمت واسعه معرفی می کند ولی از کیفر گناهکاران صرف نظر نمی کند« فَإِنْ کَذَّبُوکَ فَقُلْ رَبُّکُمْ ذُو رَحْمَهٍ واسِعَهٍ وَ لا یُرَدُّ بَأْسُهُ عَنِ الْقَوْمِ الْمُجْرِمِینَ »[انعام/۱۴۷]( [اى پیامبر!] پس اگر تو را تکذیب کردند، بگو: پروردگارتان صاحب رحمت واسعه است، ولى عذابش از گروه گنهکاران بازگردانده نمى شود.)
در پاسخ باید گفت: کیفر خداوندی چه در دنیا و چه در عقبَی متناسب با گناه تبهکاران است و از منطوق و مفهوم آیه ،دلالتی بر همیشگی بودن عذاب دوزخ به دست نمی آید.
بنا به فرموده پیامبراکرم(ص) رحمت باری تعالی فراتر از حد تصور انسان است ، رحمتی که حتی کافران می توانند از آن بهره مند شوند! در صحیح بخاری آمده است:« حَدَّثَنَا قُتَیْبَهُ بْنُ سَعِیدٍ حَدَّثَنَا یَعْقُوبُ بْنُ عَبْدِ الرَّحْمَنِ عَنْ عَمْرِو بْنِ أَبِی عَمْرٍو عَنْ سَعِیدِ بْنِ أَبِی سَعِیدٍ الْمَقْبُرِیِّ عَنْ أَبِی هُرَیْرَهَ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ یَقُولُ إِنَّ اللَّهَ خَلَقَ الرَّحْمَهَ یَوْمَ خَلَقَهَا مِائَهَ رَحْمَهٍ فَأَمْسَکَ عِنْدَهُ تِسْعًا وَتِسْعِینَ رَحْمَهً وَأَرْسَلَ فِی خَلْقِهِ کُلِّهِمْ رَحْمَهً وَاحِدَهً فَلَوْ یَعْلَمُ الْکَافِرُ بِکُلِّ الَّذِی عِنْدَ اللَّهِ مِنْ الرَّحْمَهِ لَمْ یَیْئَسْ مِنْ الْجَنَّهِ وَلَوْ یَعْلَمُ الْمُؤْمِنُ بِکُلِّ الَّذِی عِنْدَ اللَّهِ مِنْ الْعَذَابِ لَمْ یَأْمَنْ مِنْ النَّار»[صحیح بخاری،ح۶۴۶۹](… پیامبر(ص) فرمود: خداوند هنگام خلق رحمت آن را صد بخش کرد، نود و نه بخش آن را نزد خود نگه داشت و تنها یک بخش را بهره بندگان کرد، پس اگر کافر از تمام رحمتی که نزد خداوند است آگاه گردد، هرگز از ورود به بهشت ناامید نمی شود و اگر مؤمن نیز بداند که چه میزان عذاب نزد اوست، هرگز از آتش دوزخ خود را در امان نمی بیند.»
*بدیهی است که مراد از کافر مورد بحث در آیه کسی است که در حال کفر به سرای دیگر می رود زیرا آمرزش کافر تائب از مسلّمات است!
و در اغلب منابع معتبر حدیث به صراحت و وضوح هرچه تمام تر سخن از به سرآمدن عذاب دوزخیان به میان آمده است:« … فَیَقُولُ ارْجِعُوا فَمَنْ وَجَدْتُمْ فِی قَلْبِهِ مِثْقَالَ ذَرَّهٍ مِنْ خَیْرٍ فَأَخْرِجُوهُ فَیُخْرِجُونَ خَلْقًا کَثِیرًا ثُمَّ یَقُولُونَ رَبَّنَا لَمْ نَذَرْ فِیهَا خَیْرًا فَیَقُولُ اللهُ عَزَّ وَجَلَّ شَفَعَتِ الْمَلَائِکَهُ وَشَفَعَ النَّبِیُّونَ وَشَفَعَ الْمُؤْمِنُونَ وَلَمْ یَبْقَ إِلَّا أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ فَیَقْبِضُ اللهُ قَبْضَهً مِنَ النَّارِ فَیُخْرِجُ مِنْهَا قَوْمًا لَمْ یَعْمَلُوا خَیْرًا قَطُّ» [صحیح مسلم، ح۱۸۳]([… خداوند پس از چند بار آمد و شد بهشتیان که هر بار به امر او گروهی از دوزخیانی را که اندکی خیر در وجودشان بود،بیرون می بردند، مجدداً به آنان فرمان می دهد:] بازگردید و هرکس را که کمترین خیری در دل دارد از دوزخ بیرون برید، پس گروه فراوانی را خارج می کنند و می گویند: پروردگارا! صاحب خیری را در دوزخ باقی نگذاشتیم. خداوند عزّ و جلّ می فرماید: در این هنگام فرشتگان ، انبیا و مؤمنان [برای آنان که هیچ خیری در وجود ندارند] شفاعت می کنند تا این که خداوندِ ارحم الرحمین جملگی اهل دوزخ را – حتی آنان را که هرگز هیچ خیر و حسنه ای انجام نداده اند- ، نجات می دهد.)
*در میانه این حدیث از راوی آن، ابو سعید خدری(رض) نقل شده است که فرمود: اگر نقل من را باور ندارید این آیه را بخوانید[تا به صحت آن مطمئن شوید]:« إِنَّ اللَّهَ لا یَظْلِمُ مِثْقالَ ذَرَّهٍ وَ إِنْ تَکُ حَسَنَهً یُضاعِفْها وَ یُؤْتِ مِنْ لَدُنْهُ أَجْراً عَظِیماً »[نساء/۴۰]( به راستى که خداوند پاداش کار نیک را حتی به اندازه ذره ای نادیده نمی گیرد و آن را دو [یا چند] برابر مى کند و از نزد خویش، پاداشى بزرگ مى دهد. )
آب آتش کُش رحمت الهی را با دقت در این حدیث دریابیم:«وَقَدْ ثَبَتَ فِی حَدِیثِ أَنَسٍ رَضِیَ اللهُ عَنْهُ أَنَّ رَسُولَ اللهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ قَالَ : یَقُولُ اللهُ عَزَّ وَجَلَّ : أَخْرِجُوا مِنَ النَّارِ مَنْ ذَکَرَنِی یَوْمًا أَوْ خَافَنِی فِی مَقَامٍ»[سنن ترمذی،ح۲۵۹۴/ مسند بزار،ح۷۴۵۵/ شعب الایمان ابوبکر بیهقی،ح۷۲۶ ](پیامبر-ص- فرمود: خداوند عزّ و جلّ می فرماید: هرکس را که روزی مرا یاد کرده یا در موقعیتی بیم از[عذاب] من به دل داشته است، از دوزخ خارج کنید.)
۲) کیفر الهی به خاطر کینه کشی و تشفّی خاطر نیست(۲) ؛ تمامی انسان ها با ودیعه ارزشمندی به نام«فطرت» که منشأ و سمت و سویی الهی دارد، پا به عرصه حیات دنیایی می گذارند، بسیاری از آنان تحت تأثیر القائات بزرگْ دشمنشان، شیطان، و نفس تباه شده تبهکار ، دچار آفت غفلت و شرک و کفر و دیگر گناهان می شوند و از شاهراه سعادت عدول می کنند و گام در کوره راه شقاوت می گذارند! دریغا که شمار زیادی از این بسیار، خویشتن را از نعمت بازآوری توبه محروم می کنند و کوله باری آکنده از گناه را در سرای دیگر بر زمین می نهند! اینان کسانی هستند که باید در دوزخ معذّب شوند، اما واقع این است که در همان لحظات پایانی زندگی دنیا و در دیگر مراحل بعد از آن(برزخ و رستاخیز و دوزخ) حقیقت را در می یابند و به پوچی و بیهودگی افکار کفرآمیز و شرک آلود خویش واقف می شوند! (۳) حال که چنین است باید پرسید که: چه ضرورتی دارد که خداوند افراد معترف به گناه را برای همیشه عذاب دردناک دهد؟! از این کار چه حاصل می شود؟! مگر ممکن است خداوند حکیم در کاری حکمت به کارنبندد؟!
حکمت عذاب غیر دائمی کاملاً واضح است ، چنین عذابی هم مطابق اقتضای عدالت است ، هم نتیجه طبیعی و مورد انتظاری است که اعمال انسان به بار می آورد و هم می تواند تمهیدی باشد برای زدودن ناخالصی ها و آلودگی ها و یافتن صلاحیت برای بازگشت به میان پاکان بهشتی و ادامه مسیر الی الله!
مضاف براین آیات زیادی مصرّح بر تناسب میان گناهان و میزان کیفر آنهاست «اِصْلَوْها فَاصْبِرُوا أَوْ لا تَصْبِرُوا سَواءٌ عَلَیْکُمْ إِنَّما تُجْزَوْنَ ما کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ»[طور/۱۶]( به آتش درآیید. خواه بر آن صبر کنید یا صبر نکنید، تفاوتى ندارد. شما را در برابر و متناسب با کارهایى که مىکردهاید، کیفر مىدهند.)
گناه هرمیزان بزرگ و میزان تأثیر سوء آن هرچه قدرگسترده باشد، ناگزیر «محدود» است، لذا اقتضای عدل الهی است که حتی فاعل گناهان بزرگ متحمل کیفر نامحدود نشوند!
ممکن است گفته شود: تعذیب همیشگی اهل دوزخ نتیجه بینش و ساختار فکری کفرآمیز و شرک آلودی است که فرد بر اساس آن عمل می کند، زیرا چنین کسانی اگر پس از مشاهده حقیقت در آخرت، به دنیا هم برگردانده شوند باز مطابق همان شالوده فکری زندگی خواهند کرد «وَ لَوْ تَرى إِذْ وُقِفُوا عَلَى النَّارِ فَقالُوا یا لَیْتَنا نُرَدُّ وَ لا نُکَذِّبَ بِآیاتِ رَبِّنا وَ نَکُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ * بَلْ بَدا لَهُمْ ما کانُوا یُخْفُونَ مِنْ قَبْلُ وَ لَوْ رُدُّوا لَعادُوا لِما نُهُوا عَنْهُ وَ إِنَّهُمْ لَکاذِبُونَ»[انعام/۲۷و۲۸] (و اگر ببینى آن زمان که کنار آتش [دوزخ] متوقف شده اند گویند: اى کاش ما باز گردانیده شویم (به دنیا) تا دیگر آیات پروردگارمان را تکذیب نکنیم و از مؤمنان باشیم* در واقع [آن زمان] آنچه قبلا پنهان مىکردند بر ایشان آشکار شده است، و اگر [به دنیا] باز گردانده شوند دگربار به آنچه از آن نهى شدهاند باز خواهند گشت و بی گمان آنان دروغگو هستند.) به دیگر تعبیر: اگر در دنیا آب حیات نوشند و برای همیشه زنده مانند، همواره در مسیر کفر و شرک خواهند بود، از این رو عذاب جاودانه با اندیشه همیشه حق ستیزِ آنان در تناسب است!
در پاسخ باید گفت: اولاً: حکمت و سنت تعذیب الهی همواره متعلق به انجام اعمال است نه افکار و نیّات! ثانیاً: در برخی از آیات قرآن کریم ، خلود در دوزخ برای مؤمنین هم بیان شده است، از جمله:« وَ مَنْ یَقْتُلْ مُؤْمِناً مُتَعَمِّداً فَجَزاؤُهُ جَهَنَّمُ خالِداً فِیها وَ غَضِبَ اللَّهُ عَلَیْهِ وَ لَعَنَهُ وَ أَعَدَّ لَهُ عَذاباً عَظِیماً »[نساء/۹۳]( و هر کس مؤمنى را از روى عمد بکشد، کیفرش دوزخ است که در آن جاودانه خواهد بود، و خدا بر او خشم گیرد، و وى را لعنت کند و عذابى بزرگ برایش آماده سازد.) (۴) بنابراین نمی توان گفت که مؤمن مرتکب قتل عمد ، شاکله فکریش ستیز همیشگی با حق است و اگر به دار دنیا باز گردانده شود، مجدداً و پیوسته به قتل و خون ریزی خواهد پرداخت!
امام ابن قیم می فرماید: « وَلَا رَیْبَ أَنَّهُمْ لَوْ رُدُّوا عَلَى تِلْکَ الْحَالِ الَّتِی هُمْ عَلَیْهَا لَعَادُوا لِمَا نُهُوَا عَنْهُ . وَلَکِنْ مِنْ أَیْنَ لَکُمْ أَنَّ تِلْکَ الْحَالَ لَا تَزُولُ وَلَا تَتَبَدَّلُ بِنَشْأَهٍ أُخْرَى یُنْشِئُهُمْ فِیهَا تَبَارَکَ وَتَعَالَى إِذَا أَخَذَتِ النَّارُ مَأْخَذَهَا مِنْهُمْ وَحَصَلَتِ الْحِکْمَهُ الْمَطْلُوبَهُ مِنْ عَذَابِهِمْ ، فَإِنَّ الْعَذَابَ لَمْ یَکُنْ سُدًى وَإِنَّمَا کَانَ لِحِکْمَهٍ مَطْلُوبَهٍ . فَإِذَا حَصَلَتْ تِلْکَ الْحِکْمَهُ لَمْ یَبْقَ فِی التَّعْذِیبِ أَمْرٌ یُطْلَبُ وَلَا غَرَضٌ یُقْصَدُ ، وَاللهُ سُبْحَانَهُ» [ابن قیم جَوزیه، حادی الارواح الی بلاد الافراح،ص۲۶۰](شکی نیست که اگر[مشرکان و کافران] به حالت پیشین که در دنیا داشتند، بازگردانده شوند، باز روشی را پیش می گیرند که از آن منع می شدند. اما از کجا معلوم که آن حالت کفر پیشگی از میان نرود و خداوند پس از آن که آتش، منشأ و ریشه آن را سوزاند و از بین برد و حکمت مطلوب از عذاب حاصل شد ، بر حال و وضع دیگری قرارشان ندهد؟ بی تردید عذاب، بیهوده نیست و برای حصول مقصودی ارزشمند مقرر شده است، پس هرگاه آن مقصود ارزشمند حاصل شود دیگر دلیلی برای ادامه آن وجود ندارد ؛ و خداوند پاک و منزه از انجام کار ناصواب است.)
و در همین پیوند می نویسد: «وَلَا یُنْتَقَضُ هَذَا بِقَوْلِهِ عَزَّ وَجَلَّ : (وَلَوْ رُدُّوا لَعَادُوا لِمَا نُهُوا عَنْهُ) فَإِنَّ هَذَا قَبْلَ مُبَاشَرَهِ الْعَذَابِ الَّذِی یُزِیلُ تِلْکَ الْخَبَائِثَ ، وَإِنَّمَا هُوَ عِنْدَ الْمُعَایَنَهِ قَبْلَ الدُّخُولِ ، فَإِنَّهُ سُبْحَانَهُ قَالَ : (وَلَوْ تَرَى إِذْ وُقِفُوا عَلَى النَّارِ فَقَالُوا یَالَیْتَنَا نُرَدُّ وَلَا نُکَذِّبَ بِآیَاتِ رَبِّنَا وَنَکُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ بَلْ بَدَا لَهُمْ مَا کَانُوا یُخْفُونَ مِنْ قَبْلُ وَلَوْ رُدُّوا لَعَادُوا لِمَا نُهُوا عَنْهُ وَإِنَّهُمْ لَکَاذِبُونَ) فَهَذَا إِنَّمَا قَالُوهُ قَبْلَ أَنْ یَسْتَخْرِجَ الْعَذَابُ مِنْهُمْ تِلْکَ الْخَبَائِثَ.» [ابن قیم جَوزیه، حادی الارواح الی بلاد الافراح،ص۲۶۸]( [ترجمه آزاد:] اعتقاد به پایان پذیرفتن عذاب دوزخ با فرموده خداوند عزّ و جلّ (وَلَوْ رُدُّوا لَعَادُوا لِمَا نُهُوا عَنْهُ) تعارضی ندارد زیرا امکان وقوع آن پیش از تحمل عذابی است که می تواند آن حالت کفرپیشگی را از میان برد، در واقع این آیه در شأن کفار و مشرکین، مربوط به زمانی است که دوزخ را می بینند اما داخل آن نشده اند، و به همین دلیل است که خداوند سبحان می فرماید: (وَلَوْ تَرَى إِذْ وُقِفُوا عَلَى النَّارِ فَقَالُوا یَالَیْتَنَا نُرَدُّ وَلَا نُکَذِّبَ بِآیَاتِ رَبِّنَا وَنَکُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ بَلْ بَدَا لَهُمْ مَا کَانُوا یُخْفُونَ مِنْ قَبْلُ وَلَوْ رُدُّوا لَعَادُوا لِمَا نُهُوا عَنْهُ وَإِنَّهُمْ لَکَاذِبُونَ) ، واضح است که این حالت کفرپیشگان و سخنان فریبکارانه آنان هنگامی بیان می شود که عذاب وآتش دوزخ هنوز افکار و آمال پلیدشان را از میان نبرده است.)
بنا به نص قرآن کریم شرک، بزرگترین ظلم است« إِنَّ الشِّرْکَ لَظُلْمٌ عَظِیمٌ »[لقمان/۱۳] و خداوند شدید العقاب، مشرک را نمی آمرزد« إِنَّ اللَّهَ لا یَغْفِرُ أَنْ یُشْرَکَ بِهِ…»[نساء/۴۸] براین پایه «شرک» نابخشودنی و مجازات مشرک قطعی است اما مجازات و عذاب دوزخ تا زمانی است که مشرکی وجود داشته باشد، لذا هرگاه لوث شرک به آتش دوزخِ خداوند شدید العقاب زدوده شود غفران خدای غفّار، نه مشرکین بلکه متنبّهین پاک شده ازپلیدی شرک را می آمرزد :« إِنَّ رَبَّکَ لَذُو مَغْفِرَهٍ لِلنَّاسِ عَلى ظُلْمِهِمْ…»[رعد/۶]
۳) بدیهی است که خداوند منشأ خیرِ مطلق و ماندگار است و در کنار او وجود شرِّ مطلق و ماندگار به علت تعدد در مطلق بودن، غیرممکن می باشد؛ از طرفی آشکار است که عذاب جاودانه نسبت به معذَّب، شر مطلق است ! براین پایه ، کیفر همیشگی اهل دوزخ ، موجّه نیست!
۴) قرآن کریم انسان را موجودی پوینده و کمال گرا می داند و همواره او را در «شدن» و تغییر می بیند . برخی از آیات گویای این واقعیت اند، مانند:« لَتَرْکَبُنَّ طَبَقاً عَنْ طَبَقٍ »[انشقاق/۱۹] (قطعاً [در آخرت به صورت پیوسته] از حالت و موقعیتی به حالت و موقعیتی دیگر خواهید رسید.) عمده ترین دلیل این تغییر و تبدیل وضعیت همان «کَدْح»یا تلاش مستمری است که انسان – درسلوک دنیوی و اخروی – ، برای رؤیت جلوه های گوناگون حضرت حق ، می ورزد! «یا أَیُّهَا الْإِنْسانُ إِنَّکَ کادِحٌ إِلى رَبِّکَ کَدْحاً فَمُلاقِیهِ »[انشقاق/۶] هان اى انسان! تو در راه پروردگارت تلاش مىکنى و سرانجام او را دیدار خواهى کرد .)
با توجه به این واقعیت ، بسیار بعید می نماید که شمار کثیری از ابنای بشر- که قطعاً عذاب دوزخ را تجربه خواهند کرد(۵) ، جاودانه در آن بمانند و از تغییر و تطور کمال بخشی که سنّت خداوندی برای نوع بشر مقرر کرده است ، بازمانند!
*ازعلل این که در نصوص دینی مراحل بعدی حیات بشر پس از حیات برزخی و اخروی او به صراحت بیان نشده یکی این است که ضرورتی به دانستن آن نیست و دیگر این که چنان متفاوت است که درک و دریافت آن حتی با استفاده از اسلوب تشبیه و استعاره و مجاز برای نوع انسان ناممکن است!
۵ )دلالت برخی از آیات قرآن کریم بر محدودیت عذاب ؛
آیه نخست:«إِنَّ جَهَنَّمَ کانَتْ مِرْصاداً * لِلطَّاغِینَ مَآباً * لابِثِینَ فِیها أَحْقاباً»[نبأ/۲۳-۲۱]( به تحقیق جهنّم کمینگاهى بوده* و براى مردم طغیانگر مسکن شود * و در آنجا مدت مدیدی می مانند.)
*واژه «حُقُب» به معنی روزگار و زمان مبهم است . اصل معنی دال بر مفهوم«حبس» و «محدودیت»است، چنان که به کیف«حقیبه» گفته می شود زیرا محتوای خود را محدود می کند! در لسان العرب آمده: کلُّ ما احتبسَ فقد حَقِبَ.(هرچه که محدود شده باشد در واقع «حقب» شده است.) در غالب کتب لغت«حقب» زمانی معادل هشتاد سال یا اندکی بیشتر عنوان شده است. در قرآن کریم نیز شاهد صریحی دالّ بر محدود بودن زمان«حقب» وجود دارد:« وَ إِذْ قالَ مُوسى لِفَتاهُ لا أَبْرَحُ حَتَّى أَبْلُغَ مَجْمَعَ الْبَحْرَیْنِ أَوْ أَمْضِیَ حُقُباً »[کهف/۶۰]( آن گاه موسى به همراه جوان خود گفت:آن قدر مىروم تا به مجمع البحرین برسم، اگر چه سالهاى دراز به راه خود ادامه دهم.)
* شایان ذکر است که واژه«خلود» علاوه بر معنی «جاودانگی» در معنی «مکث طولانی» نیز به کار رفته است. بر همین اساس، راغب«مُخلَّد» را کسی می داند که مدت زیادی باقی بماند و می نویسد: «رجلٌ مخلَّد» به کسی گفته می شود که زود پیر نمی شود. (۶) ودر آیاتی که با ظرف«ابد» همراه شده – و قطعاً مفید مفهوم جاودانگی است – دلالتی بر ماندگاری جاودانه خودِ دوزخ ندارد! بلکه ناظر بر این است که برخی از دوزخیان تا زمانی که دوزخ برپاست، درآن مقیم می باشند و خارج شدنشان غیر ممکن!
* ابن قیم جوزیه درتوضیح آیه چهلم سوره اعراف « وَلَا یَدْخُلُونَ الْجَنَّهَ حَتَّى یَلِجَ الْجُمَلُ فِی سَمِّ الْخِیَاط»(۷) می نویسد : وَهَذِهِ النُّصُوصُ وَأَمْثَالُهَا تَقْتَضِی خُلُودَهُمْ فِی دَارِ الْعَذَابِ مَا دَامَتْ بَاقِیَهً ، وَلَا یُخْرَجُونَ مِنْهَا مَعَ بَقَائِهَا أَلْبَتَّهَ کَمَا یُخْرَجُ أَهْلُ التَّوْحِیدِ مِنْهَا مَعَ بَقَائِهَا ، فَالْفَرْقُ کَالْفَرْقِ بَیْنَ مَنْ یَخْرُجُ مِنَ الْحَبْسِ وَهُوَ حَبْسٌ عَلَى حَالِهِ وَبَیْنَ مَنْ یَبْطُلُ حَبْسُهُ بِخَرَابِ الْحَبْسِ وَانْتِقَاضِهِ .»[ابن قیم ، حادی الارواح الی بلاد الافراح، ص۲۵۷](این گونه آیات حاکی از جاودانه ماندن[کفار و مشرکان] در دوزخ است مادام که دوزخ وجود دارد، و البته تا زمانی که دوزخ پابرجاست دوزخیان را خروجی نیست ولی موحدان[گناهکار] با وجود باقی بودن دوزخ از آن خارج می شوند ،پس فرق [مشرک و موحد] در خروج از دوزخ در این است که موحد با بقای جهنم از آن خارج می شود ولی مشرک با ویرانی و فنای جهنم توفیق خروج می یابد.)
*بیان نبوی و برخی صحابه کرام در پیوند با آیه « لابِثِینَ فِیها أَحْقاباً » نشان از محدودیت دوزخ و عذاب آن است:
وأخرج البزار وابن مردویه والدیلمی عن ابن عمر عن النبی صلى الله علیه وسلم قال : والله لا یخرج من النار أحد حتى یمکث فیها أحقابا والحقب بضع وثمانون سنه کل سنه ثلاثمائه وستون یوما والیوم ألف سنه مما تعدون»[جلال الدین سیوطی، تفسیر الدرالمنثور،ذیل آیه ۲۳ سوره نبأ] (…پیامبر-ص- فرمود: سوگند به خدا کسی از دوزخ خارج نمی شود مگر این که مدت مدیدی در آن بماند ، این مدت هشتاد و چند سال است و هرسال سیصد و شصت روز است و هر روز برابر با هزار سال است.)
وَقَدْ قَالَ ابْنُ مَسْعُودٍ فِی هَذِهِ الْآیَهِ : لَیَأْتِیَنَّ عَلَى جَهَنَّمَ زَمَانٌ وَلَیْسَ فِیهَا أَحَدٌ ، وَذَلِکَ بَعْدَ مَا یَلْبَثُونَ فِیهَا أَحْقَابًا .» [رشیدرضا، تفسیرالمنار، ج۸،ص۷۰،ذیل آیه ۱۲۷سوره انعام]( ابن مسعود در باره این آیه[۲۳نبأ] گفته است:هرآینه زمانی بر دوزخ خواهدگذشت که احدی در آن نباشد و آن وقتی است که دوزخیان مدت زیادی در آن به سر برده باشند.)
*چند نمونه دیگر از بیانات صحابه و تابعین(رض) دالّ بر محدودیّت عذاب دوزخ:
ابن قیم از استادش ابن تیمیه چنین نقل می کند: قَالَ شَیْخُ الْإِسْلَامِ وَقَدْ نُقِلَ هَذَا الْقَوْلُ عَنِ عُمَرَ وَابْنِ مَسْعُودٍ وَأَبِی هُرَیْرَهَ وَأَبِی سَعِیدٍ وَغَیْرِهِمْ ، وَقَدْ رَوَى عَبْدُ بْنُ حُمَیْدٍ وَهُوَ مِنْ أَجَلِّ أَئِمَّهِ الْحَدِیثِ فِی تَفْسِیرِهِ الْمَشْهُورِ : حَدَّثَنَا سُلَیْمَانُ بْنُ حَرْبٍ ، حَدَّثَنَا حَمَّادُ بْنُ سَلَمَهَ ، عَنْ ثَابِتٍ ، عَنِ الْحَسَنِ ، قَالَ قَالَ عُمَرُ : لَوْ لَبِثَ أَهْلُ النَّارِ فِی النَّارِ کَقَدْرِ رَمْلِ عَالِجٍ لَکَانَ لَهُمْ عَلَى ذَلِکَ یَوْمٌ یُخْرَجُونَ فِیهِ .»[ابن قیم جَوزیه، حادی الارواح ، ص۲۴۹](… عمر-رض- فرمود: اگر اهل دوزخ به اندازه شن های روان در آتش بمانند ، قطعاً روزی از آن خارج خواهند شد.)
« حَدَّثَنَا عُبَیْدُ اللهِ بْنُ مُعَاذٍ حَدَّثَنَا أَبِی حَدَّثْنَا شُعْبَهُ عَنْ أَبِی بَلْجٍ سَمِعَ عَمْرَو بْنَ مَیْمُونٍ یُحَدِّثُ عَنْ عَبْدِ اللهِ بْنِ عَمْرٍو قَالَ : لَیَأْتِیَنَّ عَلَى جَهَنَّمَ یَوْمٌ تُصْفَقُ فِیهِ أَبْوَابُهَا لَیْسَ فِیهَا أَحَدٌ ، وَذَلِکَ بَعْدَ مَا یَلْبَثُونَ فِیهَا أَحْقَابًا .»[ابن قیم جَوزیه، حادی الارواح، ص۲۵۲](عبدالله بن عمر-رض- گفت: حتماً روزی فرا خواهد رسید که درهای جهنم گشوده خواهد شد و کسی در آن نخواهد ماند، و این، زمانی رخ می دهد که مدت زیادی در آن مانده باشند.)
«حَدَّثَنَا ابْنُ حُمَیْدٍ ، حَدَّثَنَا جَرِیرٌ ، عَنْ بَیْسَانَ ، عَنِ الشَّعْبِیِّ قَالَ : جَهَنَّمُ أَسْرَعُ الدَّارَیْنِ عُمْرَانًا وَأَسْرَعُهُمَا خَرَابًا.» [الدر المنثور،ج۸،ص۱۴۴ /تفسیرطبری ج۱۵،ص۴۸۴](… شعبی گفت : دوزخ از هر سرایی زودتر ساخته می شود و سریع تر ویران می گردد.)
آیه دوم: « فَأَمَّا الَّذِینَ شَقُوا فَفِی النَّارِ لَهُمْ فِیها زَفِیرٌ وَ شَهِیقٌ * خالِدِینَ فِیها ما دامَتِ السَّماواتُ وَ الْأَرْضُ إِلاَّ ما شاءَ رَبُّکَ إِنَّ رَبَّکَ فَعَّالٌ لِما یُرِیدُ * وَ أَمَّا الَّذِینَ سُعِدُوا فَفِی الْجَنَّهِ خالِدِینَ فِیها ما دامَتِ السَّماواتُ وَ الْأَرْضُ إِلاَّ ما شاءَ رَبُّکَ عَطاءً غَیْرَ مَجْذُوذٍ »[هود/۸-۱۰۶]( اما تیره روزان در آتشند و در آن ناله و فریاد کنند، و مادام که آسمانها و زمین دوام دارد در آتش باقى هستند مگر مشیّت و خواست پروردگار تو تعلّق بگیرد[و آنها نجات یابند] زیرا پروردگارت آنچه را اراده کند حتماً انجام خواهد داد* اما نیکبختان در بهشت اند و تا آسمانها و زمین هست در آن جاودانند مگر آنچه خدایت بخواهد که این بخششى قطع نشدنى است.)
نکاتی در پیوند با آیات اخیر:
اولاً: در آیات ۱۰۷و۱۰۸ دو استثنا با رویکردهای متفاوت مشاهده می شود. استثنای آیه نخست با وجود قرینه« إِنَّ رَبَّکَ فَعَّالٌ لِما یُرِیدُ» به وضوح گویای این مطلب است که امکان ابطال حکم «خلود در دوزخ» وجود دارد زیرا پروردگار از اراده خود( ما شاءَ ) سخن نگفته است ؛ اما قرینه« عَطاءً غَیْرَ مَجْذُوذٍ» که پس از استثنای دوم(آیه ۱۰۸) آمده است نشان می دهد که خداوند علی رغم توانایی بر اخراج اهل بهشت ، هرگز چنین کاری نمی کند و آنان پیوسته از نِعَم بهشتی برخوردار خواهند بود ، چون به صراحت خواست و اراده خود را در باره بهشتیان بیان فرموده است.
ثانیاً: خلود دوزخیان به دوام آسمان ها و زمین بازبسته است« ما دامَتِ السَّماواتُ وَ الْأَرْضُ» ، لذا اگرآسمان ها و زمین از میان روند، مسأله «خلود» نیز منتفی خواهد بود.
ثالثاً: مطابق آیات زیر ، آسمان ها و زمین تا زمانی معین و محدود برپا و استوار هستند: « أَ وَ لَمْ یَتَفَکَّرُوا فِی أَنْفُسِهِمْ ما خَلَقَ اللَّهُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَیْنَهُما إِلاَّ بِالْحَقِّ وَ أَجَلٍ مُسَمًّى …»[روم/۸] (آیا با خود نمىاندیشند که خدا آسمانها و زمین را و هر چه را میان آنهاست، جز به حق و تا مدتى محدود، نیافریده است؟ )
و پس از سرآمدن زمان مقرر،قطعاً دچارفروپاشی و نابودی خواهند شد« یَوْمَ نَطْوِی السَّماءَ کَطَیِّ السِّجِلِّ لِلْکُتُبِ کَما بَدَأْنا أَوَّلَ خَلْقٍ نُعِیدُهُ وَعْداً عَلَیْنا إِنَّا کُنَّا فاعِلِینَ »[انبیاء/۱۰۴] (روزى که آسمان را چون طومارى نوشته درهم نوردیم. و چنان که نخستینبار بیافریدیم آفرینش را از سر گیریم. این وعدهاى است که برآوردنش بر عهده ما است و ما چنان خواهیم کرد.) ، « إِذا رُجَّتِ الْأَرْضُ رَجًّا * وَ بُسَّتِ الْجِبالُ بَ�