جنّ زدگی حقیقت یا توهّم؟!
جنّ زدگی حقیقت یا توهّم؟!
پژوهش و نگارش: رحمن جعفری
روستای قیلسون، سقز.
بسم الله الرّحمن الرّحیم
الحمد لله وحده، و الصّلاه و السّلام علی من لا نبی بعده، و علی آله و صحبه و بعد:
چکیده:
یکی از امور غیبی که انسان از طریق حواس و عقل و تجربه به شناخت آن دست نمییابد، و تنها راه شناخت آن وحی میباشد، عالم مربوط به جنّ است. جنّ موجودی است که قبل از آفرینش انسان آفریده شده؛ از توانایی و نیروی خارق العادّه ای برخوردار است. اعتقاد به همین نیروی فوق العادّه و دور شدن از منبع وحیانی، باعث شده بود که مشرکین قبل اسلام، جنّ را شریک خدا قرار دهند. قرآن کریم این امر را این گونه بازگو میکند: «وَجَعَلُوا لِلَّهِ شُرَکَاءَ الْجِنَّ وَخَلَقَهُمْ» [الأنعام /۱۰۰] و براى خدا شریکانى از جنّ قرار دادند، هر چند خداوند آنان، ملائکه و شیاطین را آفریده است. جنّیان مانند انسان دارای اراده و اختیار بوده و حق انتخاب مسیر خود را دارند، بنابراین به دو دسته ی مؤمن و غیر مؤمن تقسیم میشوند. قسمت غیر مؤمن جنّ که به اسم شیاطین مشهورند، دشمنان قسم خوردهی اولاد آدمند و بسیار وسوسه گرند و برای اغواء و گمراه نمودن اولاد آدم هر مشقتی را به جان میخرند.
کلید واژه: جنّ، انسان، داخل شدن جنّ به بدن انسان.
مقدّمه
بعد از اقامهی نماز جمعه، جوانی به من مراجعه نمود و گفت: من جنّ در بدن دارم؛ بنده هم در عین ناباوری از او پرسیدم از کجا میدانی؟ ایشان در جواب گفت: من نسبت به همسر خود بد بین هستم! گفتم: خوب این که در دایرهی وسوسههای شیطان قرار میگیرد! گفت: در هنگام خواب کسی بر شانههای من میزند و مرا بیدار میکند! گفتم: این کار اگر از جنّ باشد دلیل بر آن است که جنّ در کنار تو قرار دارند نه در داخل بدن تو!
به هر حال این قضیه و امثال آن که بحث از آنها امروزه شایع شده، مرا وادار نمود که در حد بضاعت علمی خود، در این مورد تحقیقی نمایم و اینک حاصل تحقیقات خود را تقدیم خوانندگان عزیز مینمایم. امیدوارم که توانسته باشم که حق مطلب را ادا کنم و گرهی از گرههای فکری جوانان را باز کرده باشم.
در قرآن کریم از همان ابتدای آفرینش انسان، سخن از جنّ و نمایندهی آنان یعنی ابلیس به میان میآید و خداوند متعال در یک خطاب ملائکه و ابلیس را مکلّف به سجده برای آدم و همکاری کردن با او در مسیر جانشینی خداوند و آباد کردن زمین مینماید، ملائکه از ابتدای امر با طیب خاطر، گوش به فرمان خداوند، آمادگی خود را برای هرگونه همکاری با آدم ابراز میدارند، امّا ابلیس دچار خود برتر بینی شده و از اجرای دستور خداوند سر باز میزند و خود را در جبههی مخالف آدم قرار میدهد. بنا براین خداوند او را لعن و نفرین نموده و از رحمت خود بیرونش میکند، ابلیس هم که خود را بیبهره از رحمت خدا میبیند از خداوند درخواست عمر طولانی نموده، تا بتواند عقدهی خود را بر سر آدم و اولاد آدم خالی کند. هنگامی که خداوند این مهلت را به او میدهد در حضور خداوند سوگند یاد میکند که برای گمراه کردن اولاد آدم از هیچ کوششی دریغ نورزد.
دانشمندان اسلامی از دیرباز تا به امروز از این خط و نشان کشیدن ابلیس برای اولاد آدم، برداشتهای متفاوتی نمودهاند. عدّهای میپندارند که چون جنّیها از توانایی فوق العادّهای برخورداند و اساساً در جبههی مخالفین انسان قرار دارند، و عزم بر دشمنی با انسان جزم نموده اند؛ پس هر کاری در این زمینه از دستشان بر میآید و حتّی میتوانند به بدن انسان داخل شوند و در او اختلال ایجاد کنند. در نتیجه بعضی از مرضهای انسان را به جنّیها ربط داده و لابدّ برای پیش گیری و مداوای آن چاره اندیشی نموده و راهکارهایی هم ارائه دادهاند. البتّه ناگفته نماند دوستان نادان و دشمنان دانا از این گونه برداشت، سوء استفاده نموده، آن را به راهی برای چپاول نمودن جیب مردم تبدیل کرده، و سقف معیشت خود را بر این ستون برافراشتهاند و از این طریق ارتزاق مینمایند. کسانی هم طبق مثل مشهور «الغَرِیقُ یَتَشَبَّثُ بِکُلِّ حَشِیشٍ ـ غرق شده به هر خار و خسی آویزان میشود» برای مداوای مریضی های خود به این انسانهای سود جو مراجعه نموده و مینمایند.
در مقابل عدّهای با وجود اذعان به توانایی و نیروی جنّ، معتقدند چون نیروی بزرگی همانند ملائکه در جبههی همکاری بنیآدم قرار دارد، در نتیجه قسمت عمدهای از نیروهای جنّیان خنثی شده و قدرت جنّ فقط در وسوسهی انسانها منحصر میشود.
جنّ در لغت و اصطلاح شرع
«اَلْجِنّ» در لغت از «جَنََّ» گرفته شده که این مادّه دلالت بر استتار و پوشیدگی و مخفی بودن میکند. گفته می شود: «جَنَّ اللیلُ الشیءَ و عَلَیْهِ» یعنی شب او را در خود پنهان کرد، همچنان که در قرآن آمده است: «فَلَمَّا جَنَّ عَلَیْهِ اللَّیْلُ رَأَى کَوْکَبًا قَالَ هَذَا رَبِّی فَلَمَّا أَفَلَ قَالَ لَا أُحِبُّ الْآفِلِینَ»[الأنعام /۷۶] ( از جمله ) هنگامی که شب او را در برگرفت (و تاریکی شب همهجا را پوشاند) ستارهای را دید (بر سبیل فرض و إرخاءالْعِنان) گفت: این پروردگار من است! امّا هنگامی که غروب کرد (برای ابطال عقیدهی ستاره پرستان موجود در آن محیط) گفت: من غروبکنندگان را دوست نمیدارم (و به عبادت چیزهای تغییرپذیر و زوالپذیر نمیگرایم).
همچنین میگویند: «لا جِنَّ بِهذَا الاَمرِ» یعنی پوشیدگی و ابهامی در این کار نیست.[۱]
کلماتی دیگر نیز از این ماده گرفته شده مانند: «مَجْنُون» یعنی دیوانه چون عقلش پوشیده و مخفی است؛ «مِجَنّ» سپری که جنگو خود را پشت آن پنهان میکند؛ «جَنیِن» بچه ای که در شکم مادر قرار دارد؛ «اَلْجَنّه» باغ دارای درخت، زیرا که با سایهی خود زمین را میپوشاند[۲].
«جنّ» در اصطلاح شرع، به مخلوقی نامرئی گفته میشود که اوصاف آن بعداً به طور اختصار ذکر میشود.
اعتقاد به وجود جنّ
اعتقاد به وجود جنّ، جزء ضروریات دینی است. چون در قرآن و سنّت دلائل بر وجود آن بسیار زیاد و متواتر است. همین کافی است که در قرآن سورهای به نام «اَلْجِنّ» وجود دارد و در این سوره از جنّ و تواناییهای او، سخن به میان آمده است.
امام فخر رازی میگوید: «وَأَمَّا جُمْهُورُ اَرْبَابِ الْمِلَلِ وَالْمُصَدِّقیِنَ لِلْأَنْبِیاءِ فَقَدْ اِعْتَرَفُوا بِوُجُودِ الْجِنِّ وَاعْتَرَفَ بِهِ جَمْعٌ عَظِیمٌ مِنْ قُدَمَاءِ الْفَلاسِفَهِ وَأَصْحَابُ الرُّوحَانِیّاتِ وَیُسَمُّونَهَا بِالْاَرْواحِ السُّفْلیَّهِ»[۳] جمهور مذاهب و پیروان پیامبران به وجود جنّ اعتراف میکنند و بسیاری از فلاسفهی قدیم و کسانی که با روح سروکار دارند به وجود جنّ معتقد بوده و آن را ارواح پایینی نامیدهاند.
دلیل عمدهی کسانی که وجود جنّ را انکار میکنند این است که میگویند: چون با حواس خود جنّ را درک نمیکنند پس موجودی به نام جنّ وجود ندارد! غافل از اینکه عدم وجدان، دلیل بر عدم وجود نیست و مسالک یقین منحصر در درک حسی نیست، بلکه عقل و خبر صادق نیز از مسالک یقین هستند.
حقیقت و اوصاف جنّ
جنّ، همانند «روح» از امور غیبی است، که حقیقت و اوصاف آن بجز از طریق خبر صادق (وحی) برای ما روشن نمیشود. از طریق خبر صادق ـ یعنی از پیامبر خدا(ص) ـ برخی از حقایق و اوصاف جنّ به ما رسیده و قرآن کریم صفاتی از آنان را برای ما ذکر نموده که خلاصه وار آنها را یاد آور میشویم:
۱ـ از آتش آفریده شدهاند
«وَخَلَقَ الْجَانَّ مِنْ مَارِجٍ مِنْ نَارٍ»[الرحمن/۱۵]و جنّ را از زبانهی شعلهور آتش خلق نموده است.
۲ـ قبل از انسان آفریده شدهاند
« وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسَانَ مِنْ صَلْصَالٍ مِنْ حَمَإٍ مَسْنُونٍ وَ الْجَانَّ خَلَقْنَاهُ مِنْ قَبْلُ مِنْ نَارِ السَّمُومِ»[الحجر/۲۶و۲۷] ما انسان را از گِل خشکیدهی فراهم آمده از گِل تیره شدهی گندیدهای بیافریدیم و جنّ را پیش از آن از آتشِ سراپا شعله بیافریدیم. داستان آدم که بیش از یک دفعه در قرآن وارد شده، بیانگر این نکته است که ابلیس که از جنس جنّیان است و قبل از آدم وجود داشته است.
۳ـ تولید مثل میکنند و دارای فرزند میشوند
«وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلَائِکَهِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِیسَ کَانَ مِنَ الْجِنِّ فَفَسَقَ عَنْ أَمْرِ رَبِّهِ أَفَتَتَّخِذُونَهُ وَذُرِّیَّتَهُ أَوْلِیَاءَ مِنْ دُونِی وَهُمْ لَکُمْ عَدُوٌّ بِئْسَ لِلظَّالِمِینَ بَدَلًا»[الکهف/۵۰](ای پیغمبر ! آغاز آفرینش مردمان را برایشان بیان کن) آن گاه را که ما به فرشتگان گفتیم: برای آدم سجده کنید. آنان جملگی سجده کردند مگر ابلیس که از جنّیان بود و از فرمان پروردگارش تمرّد کرد. آیا او و فرزندانش را با وجود این که ایشان دشمنان شمایند، به جای من سرپرست و مددکار خود میگیرید؟! ستمکاران چه عوض بدی دارند!
۴ـ میخورند و میآشامند
ابْنِ عُمَر روایت میکند که رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ سَلَّمَ فرمود: «إِذَا أَکَلَ أَحَدُکُمْ فَلْیَأْکُلْ بِیَمِینِهِ وَإِذَا شَرِبَ فَلْیَشْرَبْ بِیَمِینِهِ فَإِنَّ الشَّیْطَانَ یَأْکُلُ بِشِمَالِهِ وَ یَشْرَبُ بِشِمَالِهِ»[۴] هرگاه کسی از شما طعام میخورد، با دست راست بخورد و هر گاه مینوشد با دست راست بنوشد، زیرا شیطان با دست چپ میخورد و مینوشد.
۵ـ آنها انسان را میبینند ولی انسان آنها را نمیبیند
«إِنَّهُ یَرَاکُمْ هُوَ وَقَبِیلُهُ مِنْ حَیْثُ لَا تَرَوْنَهُمْ» [الاعراف/۲۷]شیطان و همدستانش شما را میبینند، در صورتی که شما آنها را نمیبینید.
۶ـ از نیروی اراده و اختیار برخوردارند
بنابراین به دو دستهی مؤمن و غیر مؤمن تقسیم میشوند:« وَأَنَّا مِنَّا الصَّالِحُونَ وَمِنَّا دُونَ ذَلِکَ کُنَّا طَرَائِقَ قِدَدًا»[الجنّ/۱۱] برخی از ما تسلیم فرمان خدا و پرهیزگارند، و بعضی از ما جز این، (یعنی نافرمان و بیدین). اصلاً ما فرقهها و گروههای متفاوت و گوناگونی هستیم.
«وَأَنَّا مِنَّا الْمُسْلِمُونَ وَمِنَّا الْقَاسِطُونَ فَمَنْ أَسْلَمَ فَأُولَئِکَ تَحَرَّوْا رَشَدًا وَأَمَّا الْقَاسِطُونَ فَکَانُوا لِجَهَنَّمَ حَطَبًا [الجنّ/۱۴و۱۵] در میان ما، فرمانبرداران، و منحرفان و بیدادگرانند. آنان که فرمانبردارند، هدایت و خیر را برگزیدهاند. و امّا آنان که ستمگر و بیدادگرند، هیزم و هیمهی دوزخ هستند.
۷ـ از توانایی و مهارتهای فراوانی برخوردارند
خداوند متعال جنّ را برای سلیمان (علیه السّلام)مسخّر نموده بود که کارهای خارق العادّهای برای او انجام میدادند؛ «فَسَخَّرْنَا لَهُ الرِّیحَ تَجْرِی بِأَمْرِهِ رُخَاءً حَیْثُ أَصَابَوَالشَّیَاطِینَ کُلَّ بَنَّاءٍ وَغَوَّاصٍ»[ص/۳۶و۳۷] پس ما (دعای سلیمان را برآورده کردیم و) باد را به زیر فرمان او درآوردیم. باد برابر فرمانش به هر کجا که میخواست، آرام حرکت میکرد. و به زیر فرمان او درآوردیم همهی بنّاها و غوّاصان دیو را.
«قَالَ عِفْرِیتٌ مِنَ الْجِنِّ أَنَا آتِیکَ بِهِ قَبْلَ أَنْ تَقُومَ مِنْ مَقَامِکَ وَإِنِّی عَلَیْهِ لَقَوِیٌّ أَمِینٌ»[النمل/۳۹]عفریتی( نیرومند ترین جنّیان. دیو قوی و درشت هیکل) از جنّیان گفت: من آن را برای تو حاضر میآورم پیش از این که (مجلس به پایان برسد و) تو از جای برخیزی. و من بر آن توانا و امین هستم.
«یَعْمَلُونَ لَهُ مَا یَشَاءُ مِنْ مَحَارِیبَ وَتَمَاثِیلَ وَجِفَانٍ کَالْجَوَابِ وَقُدُورٍ رَاسِیَاتٍ»[سبأ/۱۳] آنان هر چه سلیمان میخواست برایش درست میکردند، از قبیل: پرستشگاههای عظیم، مجسّمهها، ظرفهای بزرگ غذاخوری همانند حوضها، و دیگهای ثابت (که از بزرگی قابل جابه جائی نبود).
۸ـ جنّیها غیب نمیدانند
قرآن کریم در آیات متعددی به صراحت بیان میدارد که علم غیب مخصوص خداوند است و بس. در سورهی جنّ از زبان جنّیهایی که حاضر قرائت قرآن پیامبر(ص) بودند و ایمان آوردند و به عنوان دعوتگر به سوی قوم خود بازگشتند، میفرماید:«وَأَنَّا لَا نَدْرِی أَشَرٌّ أُرِیدَ بِمَنْ فِی الْأَرْضِ أَمْ أَرَادَ بِهِمْ رَبُّهُمْ رَشَدًا » [الجنّ/۱۰] و ما نمىدانیم که آیا براى کسانى که در زمینند بدى خواسته شده یا پروردگارشان بر ایشان هدایت خواسته است. با توجّه به این آیه جنّیها از آیندهی انسانها وساکنان زمین هیچگونه اطّلاعی ندارند.
جنّیان و تکلیف
جنّیان نیز همانند انسان مکلّف به ایمان و عبادات هستند و از کفر و معصیت نهی شدهاند؛ زیرا که خداوند متعال در بسیاری از خطابهای تکلیف و تحدّی در قرآن، انسان و جنّ را با هم مورد خطاب قرار داده است: «وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنْسَ إِلَّا لِیَعْبُدُونِ »[الذاریات/۵۶] من پریها و انسانها را جز برای پرستش خود نیافریدهام .
«یَا مَعْشَرَ الْجِنِّ وَالْإِنْسِ أَلَمْ یَأْتِکُمْ رُسُلٌ مِنْکُمْ یَقُصُّونَ عَلَیْکُمْ آیَاتِی وَیُنْذِرُونَکُمْ لِقَاءَ یَوْمِکُمْ هَذَا قَالُوا شَهِدْنَا عَلَى أَنْفُسِنَا وَغَرَّتْهُمُ الْحَیَاهُ الدُّنْیَا وَشَهِدُوا عَلَى أَنْفُسِهِمْ أَنَّهُمْ کَانُوا کَافِرِینَ »[الأنعام/۱۳۰] (در آن روز خداوند بدیشان میگوید:) ای جنّیان و ای انسانها، آیا پیغمبرانی از خودتان به سوی شما نیامدند و آیات مرا برایتان بازگو نکردند و شما را از رسیدن بدین روز بیم ندادند؟ میگویند: ما علیه خود گواهی میدهیم زندگی جهان، آنان را گول زد و علیه خود گواهی میدهند که ایشان کافر بودهاند .
«قُلْ لَئِنِ اجْتَمَعَتِ الْإِنْسُ وَالْجِنُّ عَلَى أَنْ یَأْتُوا بِمِثْلِ هَذَا الْقُرْآنِ لَا یَأْتُونَ بِمِثْلِهِ وَلَوْ کَانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهِیرًا» [الإسراء/۸۸] بگو: اگر همهی مردمان و جملگی پریان گرد آیند و متّفق شوند بر این که همچون این قرآن را بیاورند، نمیتوانند مانند آن را بیاورند و ارائه دهند، هرچند هم برخی از ایشان پشتیبان و مددکار برخی دیگر شوند. بنابراین در روز قیامت زنده می شوند و محاسبه می گردند و جزا و سزا داده می شوند: «وَیَوْمَ یَحْشُرُهُمْ جَمِیعًا یَا مَعْشَرَ الْجِنِّ قَدِ اسْتَکْثَرْتُمْ مِنَ الْإِنْسِ وَقَالَ أَوْلِیَاؤُهُمْ مِنَ الْإِنْسِ رَبَّنَا اسْتَمْتَعَ بَعْضُنَا بِبَعْضٍ وَبَلَغْنَا أَجَلَنَا الَّذِی أَجَّلْتَ لَنَا قَالَ النَّارُ مَثْوَاکُمْ خَالِدِینَ فِیهَا إِلَّا مَا شَاءَ اللَّهُ إِنَّ رَبَّکَ حَکِیمٌ عَلِیمٌ»[الأنعام/۱۲۸] روزی را که در آن همهی آنان را در کنار هم گرد میآوریم ای گروه جنّیان! شما افراد فراوانی از انسانها را گمراه ساختید. پیروان ایشان از میان انسانها میگویند: پروردگارا! برخی از ما از برخی دیگر سود بردیم. و به مرگی گرفتار آمدیم که برای ما معیّن و مقدّر فرموده بودی. میگوید: آتش جایگاه شما است و همیشه در آن ماندگارید مگر مدّت زمانی که خدا بخواهد. بیگمان پروردگار تو حکیم آگاه است.
«وَتَمَّتْ کَلِمَهُ رَبِّکَ لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنَ الْجِنَّهِ وَ النَّاسِ أَجْمَعِینَ»[هود/۱۱۹] و سخن پروردگار تو بر این رفته است که: دوزخ را از جملگی جنّیها و انسانهای (پیرو نفْسِ امّاره و اهریمن مکّاره) پُر میکنم.
بدیهی است که عقوبت و سزایی بجز هنگام سرپیچی از انجام تکالیف صورت نمیگیرد.
بعثت پیامبر از جنیّان؟
خداوند متعال در قرآن کریم یکی از صحنههای روز قیامت را اینطور به تصویر میکشد: «یَا مَعْشَرَ الْجِنِّ وَالْإِنْسِ أَلَمْ یَأْتِکُمْ رُسُلٌ مِنْکُمْ یَقُصُّونَ عَلَیْکُمْ آیَاتِی وَیُنْذِرُونَکُمْ لِقَاءَ یَوْمِکُمْ هَذَا قَالُوا شَهِدْنَا عَلَى أَنْفُسِنَا وَغَرَّتْهُمُ الْحَیَاهُ الدُّنْیَا وَشَهِدُوا عَلَى أَنْفُسِهِمْ أَنَّهُمْ کَانُوا کَافِرِینَ»[الأنعام/۱۳۰] (در آن روز خداوند بدیشان میگوید:) ای جنّیان و ای انسانها! آیا پیغمبرانی از خودتان به سوی شما نیامدند و آیات مرا برایتان بازگو نکردند و شما را از رسیدن بدین روز بیم ندادند؟ میگویند: ما علیه خود گواهی میدهیم زندگی جهان، آنان را گول زد و علیه خود گواهی میدهند که ایشان کافر بودهاند.
عدّه ای از دانشمندان اسلامی از سیاق این آیه اینطور برداشت نمودهاند که از جنّ نیز انبیاء مبعوث شدهاند، چون آیه می فرماید:«یَا مَعْشَرَ الْجِنِّ وَالْإِنْسِ أَلَمْ یَأْتِکُمْ رُسُلٌ مِنْکُمْ» ای جنّیان و ای انسانها، آیا پیغمبرانی از خودتان به سوی شما نیامدند؟
استاد «محمّد ربیعی» دانشمند نامدار کُرد، این نظریه را ترجیح داده و با دلائلی دیگر از قرآن کریم آن را تقویت نموده است.[۵] اما بسیاری از دانشمندان اهل سنّت قائل به بعثت انبیاء در میان جنّیان نیستند و معتقدند که بعثت انبیاء فقط مخصوص انسان است. میگویند: منظور از رُسُل جنّ، همان دعوتگرانی است که از جنس جنّیان هستند و پیام را از پیامبر انسان میشنیدند و به عنوان دعوتگر به میان قوم خود باز میگشتند. در این زمینه به این دو آیه استناد میکنند که میفرماید: «وَإِذْ صَرَفْنَا إِلَیْکَ نَفَرًا مِنَ الْجِنِّ یَسْتَمِعُونَ الْقُرْآنَ فَلَمَّا حَضَرُوهُ قَالُوا أَنْصِتُوا فَلَمَّا قُضِیَ وَلَّوْا إِلَى قَوْمِهِمْ مُنْذِرِینَ قَالُوا یَا قَوْمَنَا إِنَّا سَمِعْنَا کِتَابًا أُنْزِلَ مِنْ بَعْدِ مُوسَى مُصَدِّقًا لِمَا بَیْنَ یَدَیْهِ یَهْدِی إِلَى الْحَقِّ وَإِلَى طَرِیقٍ مُسْتَقِیمٍ»[الأحقاف/۲۹و۳۰] (ای پیغمبر، خاطرنشان ساز) زمانی را که گروهی از جنّیان را به سوی تو روانه کردیم تا قرآن را بشنوند. هنگامی که حاضر آمدند، به یکدیگر گفتند: خاموش باشید و گوش فرا دهید. هنگامی که ( تلاوت قرآن ) به پایان آمد، به عنوان مبلّغان و دعوتکنندگان (همجنسان خود، به آئین آسمانی) به سوی قوم خود برگشتند. اینان گفتند: ای قوم ما، ما به کتابی گوش فرا دادیم که بعد از موسی فرستاده شده است و کتابهای پیش از خود را تصدیق میکند (و هماهنگ با کتابهای آسمانی پیشین است)، و به سوی حق رهنمود میکند و به راه راست راهنمایی مینماید.
ابن عباس میگوید: «الرُّسُلُ مِن بَنِی آدَم، و مِنَ الجِنِّ نُذُرٌ»[۶]. پیامبران از میان بنی آدم مبعوث شدهاند و دعوتگران پیام آور جنّیان بودهاند.
جنّیان و دخول به بدن انسان
آیا جنّ توانایی وارد شدن به بدن انسان را دارد؟
این سؤال از دیرباز تا به امروز مطرح بوده و همچنان مطرح است. دانشمندان اسلامی برای پاسخ این پرسش به دو دسته تقسیم میشوند: عدّهای معتقدند جنّ میتواند وارد بدن انسان شود و عدّهای معتقدند که جنّ نمیتواند وارد بدن انسان شود. در میان موافقان از گذشتگان دانشمندانی همچون احمد بن حنبل، ابو حامد محمّد الغزالی، احمد ابن تیمیّه، ابن القیّم الجوزیّه و از معاصرین دانشمندانی همچون سعید حوّی، عمر سلیمان عبدالله الاشقر، استاد علی باپیر و اکثر دانشمندانی که سلفیّه مسلک هستند دیده می شوند. و در میان مخالفان از گذشتگان دانشمندانی همچون محمّد بن علی القفّال الشّافعی، ابن حزم الاندلسی، عبد الله بن عمر بن محمّد بن علی الشّیرازی البیضاوی صاحب تفسیر بیضاوی، أبو السّعود محمّد بن محمّد بن مصطفى العمادی الحنفی صاحب تفسیر ابوالسّعود، قاضی ابو یعلی الحنبلی و امام فخر رازی و از معاصرین دانشمندانی همچون شیخ محمود شلتوت، شیخ طنطاوی جوهری، شیخ أحمد مصطفى المراغی، شیخ محمّد غزالی مصری و دکتر یوسف قرضاوی دیده میشوند. هر کدام از طرفین برای تقویت دیدگاه خود دلائلی ارائه نمودهاند. قبل از ارائهی دلایل طرفین یک قاعدهی فقهی را که با مسئله ی مورد نظر ما مرتبط است، یادآور میشوم: در مباحث فقهی قاعدهای وجود دارد، به نام« اَلْاَصْلُ اَلْعَدَمُ » اَوْ «اَلْاَصْلُ فِی الصِّفاتِ اَوِ الْاُمُورِ الْعارِضَهِ اَلْعَدَمُ»[۷] یعنی هنگام اختلاف بر ثبوت صفتی عارضی یا عدم آن صفت، اصل بر عدم و نبودن آن صفت عارضی است. کسی که خلاف آن اصل را ادّعا کند باید دلیل ارائه دهد. هرچند این اصل کلّی مربوط به فقه است امّا در قضیهی مورد نظر ما صدق میکند. در اینجا اصل بر عدم دخول جنّ به بدن انسان است، مگر دلیلی خلاف آن را ثابت کند. بر طبق این قاعده، موافقان باید دلایل برای اثبات این نظریه ارائه بدهند؛ زیرا که آنان ادّعایی بر خلاف اصل نمودهاند. البتّه این سخن به معنی این نیست که مخالفان برای اثبات مدّعای خود دلیل ندارند.
دلائل موافقان
موافقان برای دخول جنّ به بدن انسان دلائل متعددی ذکر کردهاند، که از این قرار است:
۱ـ خداوند متعال در قرآن کریم اوضاع رباخواران را در قیامت اینطور به تصویر میکشد: «الَّذِینَ یَأْکُلُونَ الرِّبَا لَا یَقُومُونَ إِلَّا کَمَا یَقُومُ الَّذِی یَتَخَبَّطُهُ الشَّیْطَانُ مِنَ الْمَسِّ»[البقره/۲۷۵] کسانی که ربا میخورند (از گورهای خود به هنگام دوباره زنده شدن، یا از مشی اجتماعی خود در دنیا) برنمیخیزند مگر همچون کسی که شیطان او را سخت دچار دیوانگی سازد (و نتواند تعادل خود را حفظ کند).
۲ـ قرآن کریم هنگام بازگو کردن قصّهی ایّوب (علیه السّلام) از زبان ایّوب نقل میکند که از مریضی و درد و رنج آن در حضور خداوند شکایت میکند و ناراحتی و بیماری خود را به شیطان نسبت میدهد: «وَاذْکُرْ عَبْدَنَا أَیُّوبَ إِذْ نَادَى رَبَّهُ أَنِّی مَسَّنِیَ الشَّیْطَانُ بِنُصْبٍ وَعَذَابٍ»[ص/۴۱] (ای محمّد،) خاطر نشان ساز (سرگذشت) بندهی ما ایّوب را، بدان گاه که پروردگار خود را به فریاد خواند و گفت: اهریمن مرا دچار رنج و درد کرده است (و سخت زار و نزار و بیمارم).
۳ـ پیامبر (ص) می فرماید:«إِنَّ الشَّیْطَانَ یَجْرِی مِنْ الْإِنْسَانِ مَجْرَى الدَّمِ»[۸]همانا شیطان بسان جریان خون در بدن انسان جریان مییابد.
۴ـ عُثْمَانَ بْنِ أَبِی الْعَاصِ میگوید: پیامبر(ص) مرا برای رسیدگی به امور شهر طائف به کار گرفت(استخدام نمود)، مشکلی برایم پیش آمد، نمیدانستم که چند رکعت نماز خواندهام، هنگامی که این حالت برایم تکرار شد به نزد رسول خدا برگشتم، پیامبر از دیدن من تعجّب کرد و فرمود اینجا چکار میکنی؟ عرض کردم مشکلی برایم پیش آمده و آن وسوسهای است که نمیدانم چند رکعت نماز خواندهام! فرمود:«ذَاکَ الشَّیْطَانُ ادْنُهْ فَدَنَوْتُ مِنْهُ فَجَلَسْتُ عَلَى صُدُورِ قَدَمَیَّ قَالَ فَضَرَبَ صَدْرِی بِیَدِهِ وَتَفَلَ فِی فَمِی وَقَالَ اخْرُجْ عَدُوَّ اللَّهِ فَفَعَلَ ذَلِکَ ثَلَاثَ مَرَّاتٍ ثُمَّ قَالَ الْحَقْ بِعَمَلِکَ»[۹] این کارشیطان است! به من نزدیک شو! به ایشان نزدیک شدم و روی سینهی پاهایم ایستادم، ایشان با دست به سینهام زد و در دهانم فوت کرد و فرمود: ای دشمن خدا بیرون شو! این کار را سه دفعه تکرار کرد و فرمود برو به کارهایت برس! عثمان میگوید:«فَلَعَمْرِی مَا أَحْسِبُهُ خَالَطَنِی بَعْدُ» به آیینم سوگند![۱۰] دیگر دچار چنین حالتی نشدم و این حالت به سراغم نیامد.
۵ـ یَعْلَى بْنِ مُرَّهَ از پیامبر روایت میکند که زنی پسر بچهی خود را که دچار جنّ زدگی شده بود نزد آن حضرت آورد، پیامبر صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ فرمود: « اخْرُجْ عَدُوَّ اللَّهِ أَنَا رَسُولُ اللَّهِ» ای دشمن خدا بیرون شو من پیامبر خدا هستم. راوی می گوید: پسر بچّه بهبودی یافت و آن زن دو رأس گوسفند و مقداری کشک و روغن تقدیم پیامبر(ص) نمود. پیامبر(ص) فرمود: ای یَعْلَى کشک و روغن و یک رأس از گوسفندان را بگیر و دیگری را به خودش برگردان[۱۱]. طرفداران این نظریه با استناد به این حدیث می گویند: اگر شخص معالج در مقابل مداوا (بیرون راندن جنّ) اجرتی هم بگیرد، اشکالی ندارد.
۶ـ عَطَاءُ بْنُ أَبِی رَبَاح می گوید: ابْنُ عَبَّاسٍ به من گفت: آیا زنی از اهل بهشت را به تو نشان ندهم؟ گفتم: چرا که نه! گفت: این زن سیاه پوست نزد پیامبر خدا(ص) آمد و گفت: من دچار صرع میشوم و در آن هنگام خود را برهنه میگردانم! برایم دعا کن، پیامبر فرمود: «إِنْ شِئْتِ صَبَرْتِ وَلَکِ الْجَنَّهُ وَإِنْ شِئْتِ دَعَوْتُ اللَّهَ أَنْ یُعَافِیَکِ قَالَتْ أَصْبِرُ قَالَتْ فَإِنِّی أَتَکَشَّفُ فَادْعُ اللَّهَ أَنْ لَا أَتَکَشَّفَ فَدَعَا لَهَا»[۱۲] اگر میخواهی بر این بیماری صبر کن و این وضعیّت را تحمّل کن و در مقابل بهشت را به دست آور و اگر میخواهی برایت دعا کنم تا خداوند تو را تندرست گرداند. آن زن گفت: صبر میکنم! امّا برایم دعا کن که خود را برهنه نگردانم، پیامبر برایش دعا کرد.
۷ـ أَبِی الْیَسَر روایت میکند که پیامبر صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ اینطور دعا مینمود: «اللَّهُمَّ إِنِّی أَعُوذُ بِکَ مِنْ الْهَدْمِ وَأَعُوذُ بِکَ مِنْ التَّرَدِّی وَأَعُوذُ بِکَ مِنْ الْغَرَقِ وَالْحَرَقِ وَالْهَرَمِ وَأَعُوذُ بِکَ أَنْ یَتَخَبَّطَنِی الشَّیْطَانُ عِنْدَ الْمَوْتِ»[۱۳] پروردگارا، به تو پناه میبرم از زیر آوار قرار گرفتن، و از پرتگاه سقوط کردن، و از غرق شدن و از سوختن و از پیری؛ و به تو پناه می برم از اینکه شیطان در لحظه ی مرگ مرا دچار دیوانگی کند!
۸ـ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ قَیْسٍ میگوید: پیامبر صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ از طاعون سخن گفت؛ و فرمود: «وَخْزٌ مِنْ أَعْدَائِکُمْ مِنْ الْجِنِّ وَهِیَ شَهَادَهُ الْمُسْلِمِ»[۱۴]طاعون از گزش دشمنان شما، جنّ است؛ و طاعون برای مسلمان شهادت محسوب میشود.
۹ـ یکی دیگر از دلائل موافقان، استناد به آثار جنّ زدگی در شخص جنّ زده میباشد، که به اعتقاد آنان شخص جنّ زده دچار صرع میشود و ایشان صرع را به دو نوع تقسیم نمودهاند:
الف ـ اَلصَّرْعُ مِنَ الْاَخْلاطِ الرَّدِیئَهِ
صرع اخلاط، همانطور که ابن القیّم تعریف کرده، عبارت است از: «عِلَّهٌ تَمْنَعُ الْاَعْضاءَ النَّفْسِیَّهَ عَنِ الْاَفْعالِ وَالْحَرَکَهِ وَالْإنْتِصابِ مَنْعاً غَیْرَتامٍّ وَسَبَبُهَ خَلْطٌ غَلِیظٌ لَزِجٌ یَسُدُّ مَنافِذَ بُطُونِ الدَّماغِ سَدَّهً غَیرَ تامَّهٍ، فَیَمْتَنِعُ نُفُوذَ الْحِسِّ وَالْحَرَکَهِ فِیهِ وَفِى الْاَعْضاءِ نُفُوذاً تامّاً مِنْ غَیْرِ انْقِطاعٍ بِالْکُلِیَّهِ»بیماری و مرضی است که از کار کردن و حرکت و ایستادن اعضای نفسی تا حدودی جلوگیری میکند. سبب آن«خونی»است غلیظ و چسبناک که گذرگاههای درون مغز را تا حدودی میبندد و از نفوذ حس و حرکت جلوگیری میکند و به درون اعضای به طور کلّی و بدون انقطاع نفوذ میکند، سپس دلائلی دیگر برای این نوع صرع ذکر میکند و در پایان میگوید: «فَیُتْبِعُهُ تَشَنُّجٌ فِى جَمِیعِ الْاَعْضاءِ، وَلا یُمکِنُ أنْ یَبقَى الإنسانُ مَعَهُ مُنتَصِباً، بَلْ یَسْقُطُ، وَیَظْهَرُ فِى فِیهِ الزَّبَدُ غالِباً»[۱۵]سپس تشنّجِ تمام اعضا را در پی دارد و در این حالت انسان نمیتواند سرپا بایستد و تعادل خود را حفظ کند، بلکه به زمین میافتد و غالباً در دهانش کف ظاهر میشود.
ب ـ اَلصَّرعُ مِن الاَرواحِ الخَبِیثَهِ
«وَاَمَّا الصَّرعُ مِنَ الاَرواحِ الخَبِیثَهِ ، هُوَ تَسَلُّطُ الاَرواحِ الخَبِیثَهِ مِنَ الشَّیاطِینِ عَلَی بَعضِ النَّاسِ یَفقِدوُنَ عَلَی اَثَرِ ذلِکَ عُقُولَهُم وَیَتَخَبَّطُونَ فِی حَرَکاتِهِم وَرُبَّما یَتَکَلَّمُ الشَّیطانُ عَلَی لِسانِهِم»[۱۶]
صرع ارواح خبیثه، عبارت است از تسلّط شیاطین بر بعضی از انسانها، که در اثر آن عقل خود را از دست میدهند؛ و در حرکات تعادل ندارند و گاهی اوقات شیطان بر سر زبان آنان سخن میگوید.
خلاصه چون شخص مصروع در آن حالت سخنانی را بر زبان میآورد که در حالت عادّی و سلامت چنین سخنانی را نمیگوید، و یا گاهی اوقات شخص مصروع مرد است در حالی که صدای زن از زبان او شنیده میشود و یا بر عکس؛ در نتیجه این صدا ی شیطان است که بر سر زبان شخص مصروع جاری میشود.
طرف داران این نظریّه به اندازهای از دلائل خود مطمئن هستند که آن را به تمام دانشمندان اهل سنّت و جماعت نسبت میدهند، و مدّعی هستند که این نظریّه در میان مسلمانان مُنکِری ندارد. همچنانکه امام ابن تیمیّه(رحمه الله) در الفتاوی الکبری میگوید: «وُجُودُ الْجِنِّ ثابِتٌ بِکِتابِ اللهِ وَسُنَّهِ رَسُولِهِ واتفاقِ سَلَفِ الْاُمَّهِ وَاَئِمَّتِها وَکَذلِکَ دُخُولُ الْجِنِّیِّ فِی بَدَنِ الْإنْسَانِ ثابِتٌ بِإتِّفَاقِ أَئِمَّهِ أَهْلِ السُّنَّهِ وَالْجَماعَهِ» وجود جنّ با دلائلی از قرآن و سنّت و اتّفاق سلف امّت ثابت است و همینطور دخول جنّ به بدن انسان به اتّفاق امامان اهل سنّت و جماعت ثابت است. در ادامه می افزاید: «وَ لَیْسَ فِی أَئِمَّهِ الْمُسْلِمِینَ مَنْ یُنْکِرُ دُخُولَ الْجِنِّیِّ فِی بَدَنِ الْمَصْرُوعِ وَغَیْرِهِ وَمَنْ أَنْکَرَ ذلِکَ وَادَّعَى اَنَّ الشَّرْعَ یُکَذِّبُ ذَلِکَ فَقَدْ کَذَّبَ عَلَى الشَّرْعِ وَ لَیسَ فِی الْاَدِلَّهِ الشَّرْعِیَّهِ مَا یَنْفِی ذَلِکَ»[۱۷] در میان امامان اهل سنّت کسی منکر دخول جنّ به بدن انسان نیست. کسی منکر این قضیه شود و ادّعا کند که شرع آن را تکذیب میکند ـ درحالی که ادلّهای شرعی که دخول جنّ به بدن انسان را نفی کند، وجود ندارد ـ شرع را تکذیب نموده است.
دلائل مخالفان
۱ـ عدم تسلّط شیطان بر بندگان خدا، بجز از طریق وسوسه
خداوند متعال در آیات متعدد قرآن کریم هر گونه سلطه و سیطرهای از شیطان بر انسانها، بجز وسوسه و فریب، را نفی میکند: «وَاسْتَفْزِزْ مَنِ اسْتَطَعْتَ مِنْهُمْ بِصَوْتِکَ وَأَجْلِبْ عَلَیْهِمْ بِخَیْلِکَ وَرَجِلِکَ وَشَارِکْهُمْ فِی الْأَمْوَالِ وَالْأَوْلَادِ وَعِدْهُمْ وَمَا یَعِدُهُمُ الشَّیْطَانُ إِلَّا غُرُورًا * إِنَّ عِبَادِی لَیْسَ لَکَ عَلَیْهِمْ سُلْطَانٌ وَکَفَى بِرَبِّکَ وَکِیلًا»[الإسراء/۶۴ ، ۶۵] و بترسان و خوار گردان با ندای (دعوت به معصیّت و وسوسهی) خود هرکسی از ایشان را که توانستی، و لشکر سواره و پیادهی خود را بر سرشان بشوران و بتازان (و همهی تلاش خویش را برای شکست دادن و گول زدن ایشان به کار گیر) و در اموال آنان (با تشویق و تحریکشان برای کسب آن از حرام و صرف آن در حرام) و در اولاد ایشان (با گول زدن اولیاء و رهنمود فرزندانشان به کفر و فساد در پرتو تربیت نادرستشان) شرکت جوی، و آنان را (به نبودن حساب و کتاب و بهشت و دوزخ، یا به شفاعت خدایان و بتان و بزرگواری خاندان و غیره) وعده بده (و بفریب)، و وعدهی شیطان به مردمان جز نیرنگ و گول نیست. بیگمان سلطهای بر بندگان (مخلص و مؤمن) من نخواهی داشت، و همین کافی است که (ایشان در پناه خدایند و) پروردگارت حافظ و پشتیبان (این چنین بندگان) است.
سیاق آیات بیانگر این هستند که کینه و دشمنی شیطان و نسل او نسبت به آدم و فرزندانش از مرز وسوسه و نیرنگ فراتر نمیرود.
۲ـ منافات این ادّعا با حقایق قرآنی
ادّعای وارد شدن جنّ به بدن انسان با حقائقی قرآنی و یا به تعبیری دیگر با چند اصل اساسی قرآن کریم منافات دارد؛که آن اصول عبارتند از:
الف: ارج نهادن و تکریم خداوند متعال از انسان: «وَلَقَدْ کَرَّمْنَا بَنِی آدَمَ»[الإسراء/۷۰] ما آدمیزادگان را (با اعطاء عقل ، اراده ، اختیار ، نیروی پندار و گفتار و نوشتار ، قامت راست، و غیره) گرامی داشتهایم.
ب: خلافت آدم و ذرّیهی او در سرزمین: «اِنِّی جَاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلِیفَهً»[البقره/۳۰] من در زمین جانشینی بیافرینم.
ج: مسخّر شدن جهان هستی برای منفعت انسان: «أَلَمْ تَرَوْا أَنَّ اللَّهَ سَخَّرَ لَکُمْ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الْأَرْضِ وَأَسْبَغَ عَلَیْکُمْ نِعَمَهُ ظَاهِرَهً وَبَاطِنَهً»[لقمان/۲۰] آیا ندیدهاید که خداوند آنچه را که در آسمانها و زمین است مسخّر شما کرده است(و درمسیر منافع شما به حرکت انداخته است)، و نعمتهای خود را – چه نعمتهای ظاهر و چه نعمتهای باطن – بر شما گسترده و افزون ساخته است.
د : آزاد نمودن انسان از تسلّط شیطان، مگر انسانهایی که از روی گمراهی از شیطان پیروی کنند: «إِنَّ عِبَادِی لَیْسَ لَکَ عَلَیْهِمْ سُلْطَانٌ إِلَّا مَنِ اتَّبَعَکَ مِنَ الْغَاوِینَ»[الحجر/۴۲] بیگمان تو هیچ گونه تسلّط و قدرتی بر بندگان من نداری، مگر آن گمراهانی که ( به وسوسهی تو گوش فرا بدهند و ) به دنبال تو راه بیفتند .
هـ: فرمودهی خداوند متعال از زبان شیطان در روز آخرت: «وَمَاکَانَ لِیَ عَلَیْکُمْ مِنْ سُلْطَانٍ إِلَّاأَنْ دَعَوْتُکُمْ فَاسْتَجَبْتُمْ لِی فَلَا تَلُومُونِی وَلُومُوا أَنْفُسَکُمْ»[إبراهیم/۲۲] و من بر شما تسلّطی نداشتم (و کاری نکردم) جز این که شما را دعوت (به گناه و گمراهی) نمودم و شما هم (گول وسوسهی مرا خوردید و) دعوتم را پذیرفتید. پس مرا سرزنش نکنید و بلکه خویشتن را سرزنش بکنید .
امام فخر رازی در تفسیر این آیه به نقل از «جبائی» میگوید: «وَهَذا صَرِیحٌ فِی أَنَّهُ لَیْسَ لِلشَّیْطانِ قُدْرَهٌ عَلَى الصَّرْعِ وَالْقَتْلِ وَالْإِیذاءِ»[۱۸] این آیه صریح است در اینکه شیطان قدرتی برای صرع وکشتن و اذیّت نمودن انسانها ندارد. واقعاً اگر قائل به دخول جنّ به بدن انسان شویم این حقیقتهای قرآنی را زیر سؤال بردهایم.
۳ـ تسخیر جن از جانب انسان
با توجّه به نصوص شرعی، انسان در گذشته جنّ را تسخیر کرده است و هیچ گونه نصّی که دلیل بر مسخّر شدن انسان برای جنّ باشد، وجود ندارد. همچنانکه در قصّهی سلیمان (ص) وجود دارد: «فَسَخَّرْنَا لَهُ الرِّیحَ تَجْرِی بِأَمْرِهِ رُخَاءً حَیْثُ أَصَابَ (۳۶) وَالشَّیَاطِینَ کُلَّ بَنَّاءٍ وَغَوَّاصٍ (۳۷) وَآخَرِینَ مُقَرَّنِینَ فِی الْأَصْفَادِ (۳۸) هَذَا عَطَاؤُنَا فَامْنُنْ أَوْ أَمْسِکْ بِغَیْرِ حِسَابٍ»[ص/۳۶ـ ۳۹] پس ما (دعای سلیمان را برآورده کردیم و) باد را به زیر فرمان او درآوردیم. باد برابر فرمانش به هر کجا که میخواست، آرام حرکت میکرد. و به زیر فرمان او در آوردیم همهی بنّاها و غوّاصان دیو را. و گروه دیگری از دیوها را در غل و زنجیر به زیر فرمان او کشیدیم (تا از فساد و اذیّت و آزارشان به مردم جلوگیری نماید). (ما بدو وحی کردیم که) این (چیزهائی که به تو دادهایم) عطاء ما است، پس (به هر کس که میخواهی) ببخش یا (آن را از هر کس که میخواهی) بازدار، بدون هیچ گونه حساب و کتابی (که در برابر دادن یا ندادن، از تو کشیده شود).
در جایی دیگر قرآن این گونه بیان میکند: «وَمِنَ الْجِنِّ مَنْ یَعْمَلُ بَیْنَ یَدَیْهِ بِإِذْنِ رَبِّهِ وَمَنْ یَزِغْ مِنْهُمْ عَنْ أَمْرِنَا نُذِقْهُ مِنْ عَذَابِ السَّعِیرِ (۱۲) یَعْمَلُونَ لَهُ مَا یَشَاءُ مِنْ مَحَارِیبَ وَتَمَاثِیلَ وَجِفَانٍ کَالْجَوَابِ وَقُدُورٍ رَاسِیَاتٍ»[سبأ/۱۲ ، ۱۳] و پروردگارش گروهی از جنّیان را رام او کرده و در پیش او کار میکردند و اگر یکی از آنها از فرمان ما �