عقیده
جهان دیگر در قرآن – صحنه هايي ديدني از قيامت – 1
جهان دیگر در قرآن – صحنه هايي ديدني از قيامت – 1
نويسنده : سید قطب / مترجم: زاهد ویسی
صحنه های قیامت در قرآن از بارزترین مواضع تصویرسازی در قرآن است. قرآن به صحنه های قیامت عنایت نموده است: رستاخیز و حساب، و نعیم و عذاب.طوری که آن جهان دیگر که آن را پس از این جهان به مردم وعده داده است، تنها توصیف نکرده است و بس، بلکه آن را به گونه ی مصور محسوس، زنده ی پویا، بارز شخصیت یافته درآورده است. طوری که مسلمانان در این جهان(آخر) به صورت کامل، زندگی کرده اند، صحنه های آن را دیده اند، از آن متأثر شده اند. گاهی دل آنان از آن تکان خورده است، گاهی پوستشان جمع شده است،گاهی وحشت به دلشان سرایت کرده است، گاهی هم آرامش به آن ها برگشته است، گرمای زبانه ای از آتش به صورت آنان خورده است، و نسیمی از بهشت به سوی آنان وزیده است. و از این رهگذر، پیش از روز موعود این جهان را می شناسند.
این جهان، کاملا" ساده است و همانند عقیده ی اسلامی، واضح است: مرگی و رستاخیزی، و نعیمی و عذابی برای کسانی که ایمان آورده اند و عمل صالح انجام داده اند، بهشت و نعمت های موجود در آن، برای کسانی هم که کفر ورزیدند و دیدار خداوند را تکذیب نمودند، آتش و هر گرما و سوزندگی ای که در آن وجود دارد. در آن جا نه شفاعتی برای عذاب وجود دارد، نه فدیه ای، و به اندازه مویی اختلال در ترازوی دقیق عدالت.[چنان که قرآن گفته است:]
( فَمَن يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَيْراً يَرَهُ وَمَن يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ شَرّاً يَرَهُ )زلزله/7-8
« پس هركس به اندازه ذرّه غباري كار نيكو كرده باشد ، آن را خواهد ديد ( و پاداشش را خواهد گرفت ) . و هركس به اندازه ذرّه غباري كار بد كرده باشد ، آن را خواهد ديد ( و سزايش را خواهد چشيد ) . »
(يَا أَيُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّكُمْ وَاخْشَوْا يَوْماً لَّا يَجْزِي وَالِدٌ عَن وَلَدِهِ وَلَا مَوْلُودٌ هُوَ جَازٍ عَن وَالِدِهِ شَيْئاً)لقمان/33
« اي مردمان ! ( از خشم و عذاب ) خدا بپرهيزيد ، و از روزي بترسيد كه نه پدري مسؤوليّت اعمال فرزندش را ميپذيرد و كاري براي او برآورده ميكند ، و نه فرزندي اصلاً مسؤوليّت اعمال پدرش را ميپذيرد و كاري براي او برآورده ميسازد »
لیکن این حقیقت ساده ی واضح در صورت های گوناگون نمایش داده می شود و جهانی کامل، سرشار از صحنه ترسیم می گردد و در ده ها وضع و شکل و نشانه به چشم می خورد و به این صورت حماسه های هنری شگفت انگیزی را پدید می آورد که نفس آن را در بر می گیرد، خیال آن را دنبال می کند، حس در آن غرق می گردد، در آن سایه سار به چشم می آید، و به سرمایه ی ادبی صفحات منحصری را می افزاید که نه همتایی دارد نه نمونه ای.
هر وضع و شکلی باشد- که بعدا" به تفصیل ارائه می نماییم- یک نشانه واحد فراگیر وجود دارد: این صحنه ها زنده اند، از دنیای زندگان برگرفته شده اند، نه این که رنگ های خالی یا خطوط خشکی باشد. صحنه هایی هستند که در آن ها ابعاد و مسافت ها با احساسات و دریافت ها و خواطر و خلجات اندازه گرفته می شود و مواقف کنشگر در جان زنده ی آدمی، یا در شخوصی از طبیعت که به آن ها زندگی داده شده است، ترسیم کرده می شود. سپس رنگ ها و نشانه ها در صحنه های گوناگون پراکنده می شود. ولی به این نشانه ی اصلی که همه صحنه ها را در بر می گیرد خللی نمی زند.
نشانه اصلی دیگری نیز در همه ی این صحنه ها وجود دارد: این صحنه ها همین امروز حضور دارند، چشم آن ها را می بیند، و جان آن ها را حس می کند.
فارق بسیار دور کننده ی هر دو جهان، جدا کننده ی بسیار نزدیک است. حتی گاهی فارقی وجود ندارد، بلکه اکثرا" «دیگری» همین است که حضور دارد، و «دنیا» گذشته دوری است که یادکنندگان آن را (خاطره وار) به خاطر می آورند!
این نشانه ای است که این صحنه ها را در جان زنده می سازد، اثر آن ها را در حس تقویت می نماید، و با ابزارهای گوناگونی تحقق می گیرد که برخی از آن ها را به صورت اجمال نمایش می دهیم.
گاهی ابتدای صحنه در زندگی دنیا و پایان آن در زندگی دیگر به چشم می آید؛ بی توقف و بی هیچ فاصله ای. لذا این گونه به خیال تو می افکند که آن صحنه، نزدیک تر از نزدیک است و انسانیت در جولوی چشم تو با پیوستگی عجیبی، راه سفر را پشت سر می گذارد:
( هَلْ أَتَى عَلَى الْإِنسَانِ حِينٌ مِّنَ الدَّهْرِ لَمْ يَكُن شَيْئاً مَّذْكُوراً إِنَّا خَلَقْنَا الْإِنسَانَ مِن نُّطْفَةٍ أَمْشَاجٍ نَّبْتَلِيهِ فَجَعَلْنَاهُ سَمِيعاً بَصِيراً إِنَّا هَدَيْنَاهُ السَّبِيلَ إِمَّا شَاكِراً وَإِمَّا كَفُوراً إِنَّا أَعْتَدْنَا لِلْكَافِرِينَ سَلَاسِلَا وَأَغْلَالاً وَسَعِيراً إِنَّ الْأَبْرَارَ يَشْرَبُونَ مِن كَأْسٍ كَانَ مِزَاجُهَا كَافُوراً عَيْناً يَشْرَبُ بِهَا عِبَادُ اللَّهِ يُفَجِّرُونَهَا تَفْجِيراً )انسان/1-6
« آيا ( جز اين است كه ) مدّت زماني بر انسان ( در شكم مادر ، به گونه نطفه و جنين ) گذشته است و او چيز قابل ذكر و شايسته توجّه نبوده است ؟ ! ما انسان را از نطفه آميخته ( از اسپرماتوزوئيد و اوول ) آفريدهايم ، و چون او را ( با وظائف و تكاليفي ، بعدها ) ميآزمائيم ، وي را شنوا و بينا ، ( به عبارت ديگر عاقل و دانا ) كردهايم . ما راه را بدو نمودهايم ، چه او سپاسگزار باشد يا بسيار ناسپاس . ما براي كافران زنجيرها و غلّها و آتش فروزان دوزخ را آماده كردهايم . نيكان ، جامهاي شرابي را سر ميكشند و مينوشند كه آميخته به كافور است . ( اين جامها پر ميشود از ) چشمهاي كه بندگان خدا از آن مينوشند و هرجا كه بخواهند با خود روان ميكنند و ميبرند . »
و این سیاق تا رسیدن به صورت هایی از نعیم و عذاب ادامه پیدا می کند تو حس می کنی که سفری طولانی را در چند لحظه انجام داده ای: سفری که از پیش از آفرینش انسان آغاز می شود. روزی که او چیزی قابل ذکر و شایان توجه نبوده است و در درون بهشت و جهنم پایا می یابد. در چند جمله ی کوتاه نیز در لابه لای خود، زندگی را درمی گیرد!
گاهی هم دنیا و آخرت را در کنار هم حاضر به تو نشان می دهد(مثلا") این گروهی هستند که عذاب را با شتاب از پیامبر می خواهند. در حالی که در اندرون جهنمی به سر می برند.
( يَسْتَعْجِلُونَكَ بِالْعَذَابِ وَإِنَّ جَهَنَّمَ لَمُحِيطَةٌ بِالْكَافِرِينَ )عنکبوت/54
« آنان عذاب را با شتاب از تو ميخواهند ، و حال اين كه مسلّماً دوزخ كافران را در بر خواهد گرفت . »
گاهی هم صحنه با داستانی که در دنیا اتفاق می افتد، شروع می شود، سپس بقیه ی آ ن را دنبال می کند و ناگهان ما در آخرت هستیم:(مثلا") این فرعون است که قوم خود را در زندگی پیشوایی می کند. سپس دور دوم ادامه می یابد. تا این که آنان را در جهنم پیشوایی می نماید.
( فَإِذَا النُّجُومُ طُمِسَتْ وَإِذَا السَّمَاء فُرِجَتْ وَإِذَا الْجِبَالُ نُسِفَتْ وَإِذَا الرُّسُلُ أُقِّتَتْ لِأَيِّ يَوْمٍ أُجِّلَتْ لِيَوْمِ الْفَصْلِ وَمَا أَدْرَاكَ مَا يَوْمُ الْفَصْلِ وَيْلٌ يَوْمَئِذٍ لِّلْمُكَذِّبِينَ أَلَمْ نُهْلِكِ الْأَوَّلِينَ ثُمَّ نُتْبِعُهُمُ الْآخِرِينَ كَذَلِكَ نَفْعَلُ بِالْمُجْرِمِينَ وَيْلٌ يَوْمَئِذٍ لِّلْمُكَذِّبِينَ أَلَمْ نَخْلُقكُّم مِّن مَّاء مَّهِينٍ فَجَعَلْنَاهُ فِي قَرَارٍ مَّكِينٍ إِلَى قَدَرٍ مَّعْلُومٍ فَقَدَرْنَا فَنِعْمَ الْقَادِرُونَ وَيْلٌ يَوْمَئِذٍ لِّلْمُكَذِّبِينَ أَلَمْ نَجْعَلِ الْأَرْضَ كِفَاتاً أَحْيَاء وَأَمْوَاتاً وَجَعَلْنَا فِيهَا رَوَاسِيَ شَامِخَاتٍ وَأَسْقَيْنَاكُم مَّاء فُرَاتاً وَيْلٌ يوْمَئِذٍ لِّلْمُكَذِّبِينَ انطَلِقُوا إِلَى مَا كُنتُم بِهِ تُكَذِّبُونَ انطَلِقُوا إِلَى ظِلٍّ ذِي ثَلَاثِ شُعَبٍ لَا ظَلِيلٍ وَلَا يُغْنِي مِنَ اللَّهَبِ إِنَّهَا تَرْمِي بِشَرَرٍ كَالْقَصْرِ كَأَنَّهُ جِمَالَتٌ صُفْرٌ وَيْلٌ يَوْمَئِذٍ لِّلْمُكَذِّبِين )مرسلات/8-34
« هنگامي كه ستارگان محو و تاريك ميگردند . و هنگامي كه آسمان شكافته ميگردد . و هنگامي كه كوهها بركنده و پراكنده ميگردند . و هنگامي كه براي پيغمبران تعيين وقت ميگردد ( تا براي اداي شهادت بر ملّت خود ، حاضر شوند ) . ( اين كارها ) براي چه روزي پس انداخته و در نظر گرفته شدهاند ؟ براي روز قضاوت ( در ميان مردم ) و جدائي انداختن ( ميان حق و باطل ، و صفوف مؤمنان از صفوف كافران ، و نيكوكاران از بدكاران ، و بالاخره بهشتيان از دوزخيان ) . تو چه ميداني روز داوري و جدائي چيست ؟ در آن روز ، واي به حال تكذيبكنندگان ! آيا ما پيشينيان ( تكذيبكننده ) را نابود نساختهايم ؟ سپس پسينيان را به دنبالشان روانه نكردهايم ؟ ما با گناهكاران چنين رفتار ميكنيم . در آن روز ، واي به حال تكذيبكنندگان ! آيا ما شما را از آب حقير و ناچيزي ( به نام مني ) نيافريدهايم ؟ و آن را در جايگاهي استوار قرار دادهايم ( كه رحم مادر است و آن اندازه مناسب و جالب و عجيب است كه هر انساني را در شگفتي فرو ميبرد ) . تا مدّت زماني مشخّص ( كه دوران ماندگاري جنين در شكم پايان ميگيرد ، و روز ولادت فرا ميرسد ) . ما توانائي ( اين كار را ) داشتهايم ( كه از نطفه ناچيز و حقيري چنان انسان شريف و كاملي بسازيم ) و ما بهترين توانا بوده و هستيم . در آن روز ، واي به حال تكذيبكنندگان ! آيا ما زمين را گردآورنده ( مردمان در حال حيات بر روي خود ، و در حال ممات در دل خود ) نساختهايم ؟ هم در حال حيات و هم در حال ممات ؟ و در آن كوههاي استوار و بلند پديد نياوردهايم ، و از آب گوارا به شما ننوشاندهايم ؟ در آن روز ، واي به حال تكذيب كنندگان ! ( بدانان گفته ميشود : ) به سوي همان چيزي رهسپار شويد كه پيوسته دروغش ميشمرديد . برويد به سوي سايه سه شاخه ( دودهاي خفقان بار آتش ) . نه سايهدار خنك و آسايشبخشي است ، و نه از سوزندگي شعلههاي آتش جلوگيري ميكند . ( چرا كه خود برخاسته از آتش است ) . آتشي كه ( چنين دود مرگباري از آن برميخيزد ) آتشپارههائي از خود بيرون ميدهد كه انگار كوشك ( بزرگ و برافراشتهاي ) هستند . آتشپارههائي كه انگار ( از لحاظ رنگ و حركت و سرعت ) شتران زردي هستند . در آن روز ، واي به حال تكذيبكنندگان !»
گاهی نیز از حالت خبر به انشا و از توصیف به گفت و گو منتقل می شود. لذا چنین به خیال تو می افکند که صحنه، حاضر است، در آن خطاب صورت می گیرد یا گفت و گو انجام می شود:
( وَجَاءتْ سَكْرَةُ الْمَوْتِ بِالْحَقِّ ذَلِكَ مَا كُنتَ مِنْهُ تَحِيدُ وَنُفِخَ فِي الصُّورِ ذَلِكَ يَوْمُ الْوَعِيدِ وَجَاءتْ كُلُّ نَفْسٍ مَّعَهَا سَائِقٌ وَشَهِيدٌ لَقَدْ كُنتَ فِي غَفْلَةٍ مِّنْ هَذَا فَكَشَفْنَا عَنكَ غِطَاءكَ فَبَصَرُكَ الْيَوْمَ حَدِيدٌ وَقَالَ قَرِينُهُ هَذَا مَا لَدَيَّ عَتِيدٌ أَلْقِيَا فِي جَهَنَّمَ كُلَّ كَفَّارٍ عَنِيدٍ مَّنَّاعٍ لِّلْخَيْرِ مُعْتَدٍ مُّرِيبٍ الَّذِي جَعَلَ مَعَ اللَّهِ إِلَهاً آخَرَ فَأَلْقِيَاهُ فِي الْعَذَابِ الشَّدِيدِ )ق/19-25
« سكرات مرگ ( سرانجام فرا ميرسد و ) واقعيت را بهمراه ميآورد ( و دريچه قيامت را به رويتان باز ميكند ، و حوادث و صحنههاي دنياي جديد را كم و بيش نشانتان خواهد داد . بدين هنگام انسان را فرياد ميزنند كه ) اين همان چيزي است كه از آن كناره ميگرفتي و ميگريختي . و ( سرانجام براي دومين بار ) در صور دميده ميشود . آن ( روز ) روز ( تحقق و پياده شدن ) بيمدادنها ( ي الهي به كافران ) است . در آن روز هر انساني ( اعم از نيكوكار و بدكار ، به ميدان محشر ) ميآيد همراه با راهنمائي ( كه او را رهبري و رهنمود ميكند ) و همراه با گواهي ( كه بر پندار و گفتار و كردار او شهادت ميدهد ) . ( سپس به انسان بيباور خطاب ميشود : ) تو از اين ( دادگاه بزرگ و چيزهائي كه ميبيني و خواهي ديد ) غافل بودي ، و ما پرده از جلو چشمان تو به كنار زدهايم و امروز چشمانت كاملاً تيزبين شدهاند . فرشته همدم او ميگويد ، اينها چيزهائي است كه در پيش من آماده است ( و من آنها را ثبت و ضبط كردهام . پروردگارا ! خود داني كه برابر اينها در حق او چكار ميكني ) . ( خدا به دو فرشته مأمور ثبت و ضبط اعمال دستور ميدهد : ) هر كافر سركش و كينهتوزي را به دوزخ بيندازيد ! ( خدا به دو فرشته مأمور ثبت و ضبط اعمال دستور ميدهد : ) هر كافر سركش و كينهتوزي را به دوزخ بيندازيد ! آن كسي را كه سخت از انجام كارهاي نيك دست بازداشته ( و ديگران را ) نيز از انجام خوبيها بازداشته است ، و متجاوز ( از حدود احكام الهي ) و متعدي ( به حقوق ديگران ) بوده است ، و ( در دين خود ) شك داشته است و ( ديگران را نيز راجع به دين ) به شك انداخته است و بدبين كرده است . آن كسي كه با خدا ، معبود ديگري را برگزيده است . پس او را به عذاب سخت ( دوزخ ) بيندازيد».
گاهی هم، چنان از دنیا سخن می گوید که گویی گذشته ای است که زمانی وجود داشته است و از آخرت چنان سخن می گوید که گویی همین اکنون حاضر است:
( وَسِيقَ الَّذِينَ كَفَرُوا إِلَى جَهَنَّمَ زُمَراً حَتَّى إِذَا جَاؤُوهَا فُتِحَتْ أَبْوَابُهَا وَقَالَ لَهُمْ خَزَنَتُهَا أَلَمْ يَأْتِكُمْ رُسُلٌ مِّنكُمْ يَتْلُونَ عَلَيْكُمْ آيَاتِ رَبِّكُمْ وَيُنذِرُونَكُمْ لِقَاء يَوْمِكُمْ هَذَا قَالُوا بَلَى وَلَكِنْ حَقَّتْ كَلِمَةُ الْعَذَابِ عَلَى الْكَافِرِينَ )زمر/71
« و كافران به سوي دوزخ گروه گروه رانده ميشوند و هنگامي كه بدانجا رسيدند درهاي آن به رويشان گشوده ميگردد و نگهبانان دوزخ بديشان ميگويند : آيا پيغمبراني از جنس خودتان به ميانتان نيامدهاند تا آيههاي پروردگارتان را براي شما بخوانند و شما را از روياروئي چنين روزي بترسانند ؟ ميگويند : آري ! ( پيغمبران برانگيخته شدند و اوامر و نواهي خدا را به ما رساندند و از عذاب آخرت بيممان دادند ) وليكن فرمان عذاب بر كافران ثابت و قطعي است ( و ما راه كفر در پيش گرفتيم و بايد هم تاوان آن را بپردازيم و چنين سرنوشت شومي داشته باشيم ) . »
و به این صورت، این گونه های تعبیر در یک نشانه ی واحد به هم می رسند: حاضر نمودن صحنه و جان بخشیدن به آن؛ چنان که گویی قابل مشاهده و محسوس است. و این، بی هیچ تردیدی، تأثیر بسیار بزرگی بر جان می گذارد.
نشانه ی سومی نیز در این صحنه ها، و در همه ی تصاویر قرآن، وجود دارد و آن، نشانه ی«هم آهنگی» است.
این صحنه ها به تصویرسازی هول و هراس موجود در روز قیامت می پردازند: آن هول و هراسی که سراسر طبیعت را در بر می گیرد، جان انسانی را زیر پوشش خود می نهد و آنان را تکان می دهد. و تقریبا" حتی یک صحنه نیز از مشارکت زندگان در آن، خالی نیست و کم اتفاق می افتد که طبیعت به تنهایی به ایجاد هول و هراس بپردازد؛ مگر این که نوعی زندگی در آن جریان یابد. با این حال، گاهی شخصیت های بارز موجود در صحنه، همه ی افراد طبیعتند، گاهی نیز جان های آگاه آدمی، یا آفریده های گوناگون حیوانی است، گاهی نیز صحنه ی نمایش، میان اینان و آنان مشترک است.
گاهی آن شخصیت ها به صورت کامل برجسته می شوند: و در طبیعت صامت، در حیوان زبان بسته، و در انسان، به صورت یکسان:
( إِذَا الشَّمْسُ كُوِّرَتْ وَإِذَا النُّجُومُ انكَدَرَتْ وَإِذَا الْجِبَالُ سُيِّرَتْ وَإِذَا الْعِشَارُ عُطِّلَتْ وَإِذَا الْوُحُوشُ حُشِرَتْ وَإِذَا الْبِحَارُ سُجِّرَتْ وَإِذَا النُّفُوسُ زُوِّجَتْ وَإِذَا الْمَوْؤُودَةُ سُئِلَتْ بِأَيِّ ذَنبٍ قُتِلَتْ وَإِذَا الصُّحُفُ نُشِرَتْ وَإِذَا السَّمَاء كُشِطَتْ وَإِذَا الْجَحِيمُ سُعِّرَتْ وَإِذَا الْجَنَّةُ أُزْلِفَتْ عَلِمَتْ نَفْسٌ مَّا أَحْضَرَتْ) تکویر/1-14
« هنگامي كه خورشيد درهم پيچيده ميشود ( و نظام جهان درهم ميريزد ) . و هنگامي كه ستارگان تيره و تار ميگردند و فرو ميافتند . و هنگامي كه كوهها ( از جاي خود بركنده ميشوند و به اين سو و آن سو ) رانده ميشوند . و هنگامي كه ( با ارزشترين اموال ، از جمله ) شتران آبستني كه ده ماه از حمل آنها گذشته است به دست فراموشي سپرده ميشوند . و هنگامي كه ددان و جانداران گرد آورده ميشوند ( و خوي درندگي و رمندگي را از ترس فراموش ميكنند ، و براي كاستن از وحشت در كنار هم قرار ميگيرند و به هم ميآميزند ) . و هنگامي كه د�