تربیت، اخلاق و تزکیهدعوت و داعیمطالب جدید

چگونه انسان کاملا یک مسلمان آگاه می شود؟

چگونه انسان کاملا یک مسلمان آگاه می شود؟

نویسنده: استاد احمد مفتی زاده

 

در سال۱۳۴۳ نظامنامۀ سیاسی الهی: لَّقَدۡ کَانَ لَکُمۡ فِی رَسُولِ ٱللَّهِ أُسۡوَهٌ حَسَنَهٞ{سورۀ احزاب/ ۲۱: در رفتار و روش پیامبر سرمشقی نیکو برای شما وجود دارد. }راهی جدید را در برابرم گشود و آن سرمشقی را که در زندگی سیاسی پیامبر وجود دارد تقریباً درک کردم و تصمیم گرفتم بعداً طبق آن رفتار کنم.

در این باره اندکی توضیح لازم است؛ زیرا این مشکل در آن ایام تنها برای من مطرح نبود. بلکه مشکل همۀ مسلمانان بود. همان گونه که خبر داریم تقریباً از همان قرن اول اسلامی و به خاطر عواملی که در بحث تفرّق به آن اشاره شد، گروه‌های فکری و فقهی بسیاری در میان مسلمانان ایجاد شد: هر یک به شکلی برداشت کرده و به گونۀ خاص در مورد اسلام بحث می‌کردند و متأسفانه، در چند قرن گذشته بحث مرتب و منظمی راجع به زندگی سیاسی پیامبراسلام > نشده است؛ تا در این اواخر از زمان مرحوم جمال الدین اسدآبادی و شیخ محمّد عبده، به‌تدریج این موضوع مورد توجه دانشمندان اسلامی، یعنی دانشمندان انقلابیِ مسلمان قرار گرفت.

همان گونه که اطلاع دارید در بخشی از فقه راجع به مسألۀ سیاست، به معنای خاص، یعنی ادارۀ جامعه و رابطۀ حکومت با مردم و مردم با حکومت و تا حدی هم روابط بین‌المللی، به نام «سیاست» «امامت»، «امارت»، «امامت عظمی» و این گونه نام‌های مختلف در کتاب‌های فقهی مذاهب مختلف بحثی وجود دارد. ولی حقیقتاً چنان نیست که بتواند راه و روش یک حرکت اسلامی را برای مردم روشن کند.

اصولاً کتاب‌های فقهی طوری به قضیه می‌نگرند که گویی یک جامعۀ راکد اسلامی وجود دارد و احتمالاً ما می‌خواهیم آن را اداره کنیم؛ آن هم بسیار ضعیف و محدود. نه به عنوان اسلام: یعنی آن اسلام واقعی که یک حرکت انقلابی را ایجاد می‌کند و جامعه را همیشه رو به عالی‌ترین هدف هم برای دنیا و هم برای آخرت به حرکت می‌اندازد.

مسائل جدیدی هم که راجع به زندگی پیامبر اسلام در میان دانشمندان انقلابی مسلمان، مطرح شده، آشفته است و به شکلی نیست که به صورت مرتب و منظم در یک کتاب تدوین شده باشد. به طوری که، اکنون هم اگر انسانی بخواهد، یک حرکت اسلامی را با ابعاد مختلف سیاسی شروع کند، بتواند از آن سرمشقی به دست بیاورد. متأسفانه باید گفت که واقعاً چنین راهنما و سرمشقی در دسترس نیست!

در گذشته من تقریباً به این قسمت از اسلام که مبنای برخورد آن یک حرکت انقلابی با بشر، چه مسلمان، چه غیر مسلمان است، توجّه نکرده‌ بودم، این نکته را هم باید گفت که برخورد سیاسی کنونی بسیار هم پیچیده‌تر است؛ زیرا افرادی که می‌خواهی آنان را به اسلام راهنمایی و هدایت کنی، مسلمانند! ولی از این اسلام تا آن اسلام تفاوت بسیار است!

اگر جامعه غیر اسلامی هم باشد، برنامه‌ای وجود ندارد و انسان نمی‌داند چگونه باید با قضایا برخورد کند.

اضافه بر نبودن درک درست از اسلام سیاسی، کلیّت اسلام هم به صورت‌های پراکنده‌، مقداری در علم کلام، یا در کتاب‌های فقهی و بخشی هم در کتاب ـ البته بسیار آشفته و ضعیف ـ، و سنّت و کتاب‌های متفرقۀ دانشمندان اسلامی، به شکل تصویری ضعیف و آشفته و آمیخته از اسلام در ذهنم مجسم می‌شد که حقیقتاً یک تصویر منظم و منسجم نبود.

علاوه بر این، خودم هم از ابتدا استادی قوی و آگاه نداشته‌ام که من را به روش اسلامی تربیت کند. همان گونه که در میان اجزای فکرم تعارض بود، در فکرم نقص موجود بود، تعارض در میان صفات و خصوصیاتم با فکرم هم موجود بود و به طور کلی، از هر لحاظ واقعاً انسانی آشفته بودم! ولی رحمت الهی { همان گونه که گفته می‌‌شود: عدو شود سبب خیر، اگر خدا خواهد. } جریان «قزل قلعه» را پیش آورد. آن جریان موجب شد از میان سرشلوغی‌های زندگی و برخورد و جدال با این و آن خارج شده فراغتی ذهنی پیدا کنم و مقداری هم متوجه اشتباهات و گناهان و خطاهای خود شوم.

خلاصه به انحای مختلفی که قابل تشریح نیست، اوضاع و احوالی پیش آمد که ذهنم باز شد. و تا حدودی متوجه شدم که: اسلام کجا و آنچه در جامعه وجود دارد کجا! فراتر از این، آنچه هم من دریافته‌ام کجا! تفاوت بس بسیار است!

علاوه بر این، اگر کسی بخواهد حرکتی اسلامی انجام دهد، باید زندگی سیاسی پیامبر را دریابد، نه اینکه تنها اسلام را بشناسد. فرضاً اسلام به صورت یک علم، فلسفه، مطلب و مکتب شناخته شود و فرضاً آن شناسایی هم کامل باشد. امّا، برای آنکه این مکتب، علم و فلسفه به مردم عرضه شود و مردم به طرف آن جلب شوند، راه و منهج و روشی مطرح و لازم است.

این مکتب خصوصیاتی دارد که با مکاتب یا با هر علم و فلسفۀ دیگری فرق دارد. این خصوصیات راه و روش معینی می‌خواهد که در مردم اثر کند و به مردم شخصیت و شکل بدهد. به دست آوردن این روش هم جز با دریافتنِ منهج حرکتِ سیاسی آن مکتب امکان ندارد.

به این صورت، متوجه شدم که باید به زندگی سیاسی پیامبر > توجه کرد. تنها اینکه مکتب شناخته شود، ـ اگرچه مکتب را هم نمی‌شناختم. { همان گونه که توضیح داده شد آن معلومات آشفته بود. } ـ کافی نیست. بلکه باید آن گونه که رهبر و پیشرو اصلی مکتب، صلوات الله و سلامه علیه، برای اجرای برنامۀ آن و پرورش انسان‌ها متناسب با این نظام مکتبی کار کرده است کار شود و لذا انسان باید به خوبی مطالعه و بعد عمل کند و گرنه کار کردن بدون دریافت آن موارد بی‌نتیجه و حتّی مخرّب است!!

متوجه شدم: علّت ناکام ماندن بزرگوارانی که در گذشته در این راه گام نهاده‌اند، همین عدم توجه و شناخت کافی از زندگی و روش فعالیت سیاسی رسول خدا بوده است. پس باید با تأسی به ایشان، اشتباهات برطرف و اسلوب صحیح اتخاذ شود.

وقتی آن نظام نامۀ الهی را درک کردم و متوجه شدم که خدای متعال می‌فرماید: به زندگی پیغمبربنگرید که سرمشق شما است! با خود گفتم: خدایا! اینکه امری بسیار آسان است و انسان‌های مسلمان می‌بایست آن را درک می‌کردند. آن هم نه فقط در زندگی، اعتقادی، فکری، اجتماعی از جهات مختلف و حتی زندگی نظامی، بلکه در انواع ابعاد مختلف مفاهیم انسانی که در زندگی این شخصیت در عالی‌ترین صورت خود متبلور است!

با اینکه انسان مسلمان همیشه با قرآن سر و کار و تماس دارد. ولی فهمیدن مختلف و متنوّع است. مرحوم سید قطب، بحث‌هایی راجع به قرآن دارد که به طور خلاصه عبارت است از اینکه:

گاهی انسان قرآن را لمس نمی‌کند، همیشه آن را قرائت می‌کند، معنای عبارت را خوب درک می‌کند. ولی تا در آن شرایطِ زندگی و در آن مبارزۀ عالی انسانی قرار نگیرد، مطالب را لمس نمی‌کند و نمی‌داند که چیست. این امر واقعیت دارد! نمونه‌هایی را گاهی برای بعضی از برادران بازگو کرده‌ام. مثلاً، مانند اینکه قبلاً آیت الکرسی را می‌خواندم و دنبالۀ آن برای من لذت و جاذبه‌ای نداشت، مرا تکان نمی‌داد. تا هنگامی که برخوردهایم با آن حکومت ننگین و با ساواک تند شد. از آن به بعد دیدم مطلب چیست!

انسان در صحنۀ زندگی و مبارزات می‌تواند با قرآن باشد. اگر در صحنۀ مبارزه نباشد، با قرآن‌بودن عبارت است از با قرآن‌بودن فکری و عقلی و بس، نه با قرآن بودنی با همۀ وجود؛ زیرا امور مختلفی در هستی وجود دارد، ارزش‌های مختلفی وجود دارد و انسان هم نیروهای مختلفی برای برقراری رابطه و تماس با امور و پدیده‌های مختلف هستی دارد:

با بعضی از پدیده‌ها فقط با وجدان، با بعضی فقط با عاطفه، با بعضی فقط با شعور، با بعضی فقط با عقل، با بعضی فقط با تفکّر، یعنی اِعمال نیروهای عقلی، می‌تواند ارتباط برقرار کند. ولی ارزش بعضی پدیده‌ها چنان عالی است که انسان باید با همۀ نیروهای خود با آن ارتباط برقرار کند. تنها این گونه خداشناسی ارزش کامل و همه جانبه دارد. اگر با همۀ نیروهای معنوی با خدا ارتباط برقرار نشود، ارزش کافی ندارد. خداشناسی‌ای که یک دانشمند یا یک عارف کسب می‌کند، برای یک انسان مسلمان و دانشمند کافی نیست. خداشناسی‌ای که یک درویشِ بی‌خبر از معرفت. ولی صاحب جذبه به آن می‌رسد، برای یک انسان مسلمان کافی نیست؛ وجهه‌های مختلف دیگر هم همین گونه است.

خداشناسی برای یک دانشمند مسلمان وقتی معنای واقعی پیدا می‌کند که وی با همۀ نیروهای معنوی خویش بدان رسیده باشد. در این صورت است که حرکت آفرین است و این انسان می‌تواند یک انسان مسلمان شود. خدای متعال به همۀ ما توفیق دهد، به این گونه خداشناسی برسیم.

هر چیزی هم رو به جهت خدای متعال است: أَسۡلَمۡتُ وَجۡهِیَ لِلَّهِ { سورۀ آل‌‌عمران/ ۲۰}

جهت تو، با همه چیز خود، اعم از فکر، شعور، عواطف، احساسات، وجدانیات، از هر سو باید رو به سوی خدا حرکت کند؛ نه اینکه تفکّر تو رو به سوی خدا باشد. ولی عواطف، وجدانیات و شعور تو رو به سوی دیگری باشد. این امر، ارزشی ندارد! و معجونی آشفته درست می‌شود. زمانی به راستی مسلمان می‌شوی، که همه چیز تو رو به سوی خدا باشد. اگر یکی از نیروهای معنوی تو از