اندیشه

رفع خطا و توهم درباره حکم به غیر قرآن

رفع خطا و توهم درباره حکم به غیر قرآن

نويسنده: سالم البهنساوی/مترجم:سالم افسری

ابن قیّم مسأله حکم به غیر قرآن را مانند نماز، در ضمن کفر عملی یا معصیت  ذکر کرده است و ان هم به دلیل این که در زمان ابن قیّم منبع قانون و قانون گذاری قرآن و سنّت بود وبر همین اساس اگر کسی بر خلاف قرآن و سنّت حکمی می داد به عنوان قانون گذار در برابر پروردگار به شمار نمی رفت بلکه مانند یک شخص قاضی در نظر گرفته می شد که بر خلاف حکم پروردگار و از روی هوی و هوس یا مصلحت و نه به دلیل کافر بودن حکم داده است.و علت این که ابن قیّم به غیر قرآن و سنّت را در زمرۀ کفر عملی و معصیّت بر شمرده همین است که تفصیل این مسأله به شرح زیر است.

جایگاه اعتقاد و جاهلیّت عمل

گاهی مراد از جاهلیّت مذکور در قرآن و حدیث نبوی ، اموری است که به کفر تعّلق دارند وبه همین دلیل است که به ان، جاهلیّت گفته می شود و گاهی مراد از جاهلیّت ، امور متّعلق به عمل و رفتار است که جاهلیّت نامیده می شود.

معنا و مفهوم جاهلیّت در قرآن کریم بر همین اساس است این کلمه چهار بار در قرآن ذکر شده که به ترتیب قرآن از قرار یر است:

1         ) ظن جاهلیّت : این تعبیر در سورۀ آل عمران آیه (154) به این صورت آمده است:

« طَآئِفَةً مِّنكُمْ وَطَآئِفَةٌ قَدْ أَهَمَّتْهُمْ أَنفُسُهُمْ يَظُنُّونَ بِاللّهِ غَيْرَ الْحَقِّ ظَنَّ الْجَاهِلِيَّةِ يَقُولُونَ هَل لَّنَا مِنَ الأَمْرِ مِن شَيْءٍ قُلْ إِنَّ الأَمْرَ كُلَّهُ لِلَّهِ يُخْفُونَ فِي أَنفُسِهِم مَّا لاَ يُبْدُونَ لَكَ يَقُولُونَ لَوْ كَانَ لَنَا مِنَ الأَمْرِ شَيْءٌ مَّا قُتِلْنَا هَاهُنَا قُل لَّوْ كُنتُمْ فِي بُيُوتِكُمْ لَبَرَزَ الَّذِينَ كُتِبَ عَلَيْهِمُ الْقَتْلُ إِلَى مَضَاجِعِهِمْ وَلِيَبْتَلِيَ اللّهُ مَا فِي صُدُورِكُمْ وَلِيُمَحَّصَ مَا فِي قُلُوبِكُمْ وَاللّهُ عَلِيمٌ بِذَاتِ الصُّدُورِ»

ترجمه :

{ و گروه ديگري تنها در بند خود بودند و درباره خدا پندارهاي نادرستي چون پندارهاي زمان جاهليّت داشتند ( و بر سبيل انكار ) مي گفتند : آيا چيزي از كار ( پيروزي و نصرتي كه پيغمبر به ما وعده داده بود ) نصيب ما مي شود ؟ بگو : همه كارها ( اعم از پيروزي و شكست ) در دست خدا است . ( آنان در حين گفتن اين سخن ) در دل خود چيزهائي را پنهان مي دارند كه براي تو آشكار نمي سازند . ( به خود ) مي گويند : اگر كار به دست ما بود ( و يا : اگر برابر وعده محمّد ، سهمي از پيروزي داشتيم ، ) در اينجا كشته نمي شديم . بگو : اگر ( براي جنگ بيرون نمي آمديد و ) در خانه هاي خود هم بوديد ، آنان كه كشته شدن در سرنوشتشان بود ، به قتلگاه خود مي آمدند و ( در مسلخ مرگ كشته مي شدند . آنچه خدا خواست – بنا به مصلحتي كه خود مي دانست – در جنگ احد شد ) تا خداوند آنچه را كه در سينه ها داريد بيازمايد و تا آنچه را كه در دلها داريد خالص و سره گرداند ، و خداوند بدانچه در سينه ها ( از اسرار و رازها ) است آگاه است .}

وصف مذکور در این سوره به برخی از یاران پیامبر ( صلی الله علیه و آله و سلم) در غزوۀ اُحُد اختصاص دارد . وصف مذکور که توسط خداوند متعال به کار برده شده است بر کفر دلالت ندارد بلکه آن برحالتی از ناتوانی دلالت دارد که در هنگام شدت امتحان و ابتلاء گریبانگیر برخی از مؤمنان می شود به گونه ای که آنان را از معانی اطاعت و فرمانبرداری بدور ساخته و یا این که گمان می کنند که خداوند آنان را یاری نخواهدداد و در نتیجه، ناتوان و سست می گردند، که مراد از ظّن جاهلیّت  همین است . سیّد قطب دربارۀ جاهلیّت  مذکور می گوید: « این آیه بیانگر وضعیت تیراندازان است هنگامی که برخی از آنان در برابر وسوسه های غنیمت، ناتوان و سست گردیدند و با آنهایی که معتقد به اطاعت و فرمانبرداری مطلق ازاوامر پیامبر ( صلی الله علیه و آله و سلم) بودند درگیر شند که سرانجامِ کار به تمرّد و نافرمانی آنان انجامید با این که آنها نشانه های پیروزی را، که دوست داشتند ، می دیدند. پس از یاران پیامبر ( صلی الله علیه و آله و سلم) به دو گروه تقسیم شدند: گروهی خواهان غنایم و منافع دنیوی، و گروهیخواهان اجر و ثواب اخروی بودند.» (فی ضلال القرآن: 1/497ط، دارلشرق)

سیّد قطبدر ادامۀ سخنانش پیرامون ظّن جاهلیّت و دربارۀ آنهایی که عاصی و متمرّد شدند می گویو:« امّا گروه دوّم که مشغول به خود بودند و از تصورات و افکار دوران جاهلیّت رها نشدند و خود را مطیع و فرمانبردار مطلق پروردگار قرار ندادند و باتمام وجود تسلیم قَدَر خداوند نشدند دارای ایمان ناپایدار ومتزلزل بودند.»( همان کتاب :1/495ط، دارالشروق)

خداوند متعال همین گروه از صحابه را این گونه توصیف می کند:« برخی از شما ها خواهان دنیا هستید» (آل عمران/152) . همین گروه هستند که پیامبر ( صلی الله علیه و آله و سلم) دربارۀ آنان فرمود:« به یارانم فحش و ناسزا نگوئید، به یارانم فحش و ناسزا نگوئید، سوگند به کسی که جانم در دست اوست اگ کسی از شماها به اندازۀ کوه احد در راه خداوند انفاق کند هرگز آن کوه طلا با مُدّ یا نصف مُدّی که آنها در اهه خداوند انفاق کرده اند برابر نخواهد بود.» (مسلم)

مُدّ نوعی پیمانه است که مقدار صدقه و زکاة بوسیلۀ آن، معیّن می شد و مقصود از نصف، نصف هر شئ است. بنابراین ، معنا ومفهوم این حدیث این است که در قرون بعد از عصر صحابه هیچ کس چه از لحاظ جانی و چه از لحاظ مالی به جایگاه ارزش جهادی صحابه و حتّی نصف آن جایگاه و ارزش دسترسی نخواهد کرد، حال آیا جاهلیّت برخی از یاران پیامبر ( صلی الله علیه و آله و سلم) جاهلیّت کفر است؟

2         . ) حکم جاهلیّت : این کلمه در سورۀ مائده آیۀ (50) ذکر شده است:

« أَفَحُكْمَ الْجَاهِلِيَّةِ يَبْغُونَ وَمَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللّهِ حُكْماً لِّقَوْمٍ يُوقِنُونَ »

ترجمه :

{آيا ( آن فاسقان از پذيرش حكم تو بر طبق آنچه خدا نازل كرده است سرپيچي مي كنند و ) جوياي حكم جاهليّت ( ناشي از هوي و هوس ) هستند ؟ آيا چه كسي براي افراد معتقد بهتر از خدا حكم مي كند ؟}

این آیه در ارتباط با حمک و قانون گذاری است که خداوند متعال پیش از آن ، سه حکم راجع به این موضوع با این موضوع به این ترتیب ذکر کرده است:

« وَمَن لَّمْ يَحْكُم بِمَا أنزَلَ اللّهُ فَأُوْلَئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ»

{ . و كسي كه بدانچه خداوند نازل كرده است حكم نكند ( اعم از قصاص و غيره ) او و امثال او ستمگر بشمارند.}(مائده:45)

«وَمَن لَّمْ يَحْكُم بِمَا أَنزَلَ اللّهُ فَأُوْلَئِكَ هُمُ الْفَاسِقُونَ »

و كسي كه بدانچه خداوند نازل كرده است حكم نكند ، او و امثال او متمرّد ( از شريعت خدا ) هستند .( (مائده:47)

 «وَمَن لَّمْ يَحْكُم بِمَا أَنزَلَ اللّهُ فَأُوْلَئِكَ هُمُ الْكَافِرُونَ»

و ( بدانيد كه ) هركس برابر آن چيزي حكم نكند كه خداوند نازل كرده است ( و قصد توهين به احكام الهي را داشته باشد ) او و امثال او بيگمان كافرند . (مائده:44)

معنا و مفهوم آیا مذکور یکسان است یرا الفاظ کفر و فسق و ظلام گاهی اوقات در معنای کفر حقیقی استعمال می شوند و گاهی در معنای کفر مجازی. یعنی : اعمال کافران که همان معصیت و گناهان می باشند و موجب خروج شخص از دایرۀ دین نمی گردند استعمال می شوند.

 سیاق آیه بیانگر مقصود هر آیه است که با تطبیق این قاعده ملاحظه می شود که مراد از الفاظ سه گانه، کفر حقیقی است سیّد قطب در شرح این موضوع می گوید:« صفت فسق به دو صفت کفر و ظلم پیشین اضافه شده است ومراد از این صفت، قومی دیگر و حالتی جدید، متفاوت از حالت اول نیست بلکه این وصف بیانگر صفتی زائد بر دو صفت کفر و ظلم پیشین است و گریبانگیر هر کس و هر نسل و قومی  می شود که به آنچه خداوند متعال نازل کرده است حکم نکند.»

کفر به وسیلۀ انکار الوهیّت پروردگار به انکار شریعت می انجامد وظلم و استبداد مردم را به تحکیم غیر شریعت پروردگار و ترویج فساد در زندگی آنان وا می دارد ، و فشق به خروج از منهج و روش پروردگار و پیروی وتبعیّت از دیگر روش ها منتهی می شود. فصل اول _ کفر الوهیت _ متضّمن همه این صفات _ ظلم و کفر و فسق_ است و همۀ آنها بدون هیچ گونه تفاوتی در مورد شخصی که به آنچه خداوند متعال نازل کرده و حکم نکند  منطبق است.» ( فی الظلال القرآن:2/901ط،دارالشروق)

سیّد قطب با این که ظّن  جاهلیّت را به نافرمانی تفسیر کرده است، اما ایشان در این جا به صراحت بیان می کند که مراد از  جاهلیّت مکور در آیۀ ،  جاهلیّت کفر است. او می گوید: گذشته بوده و هم  امروز وجود دارد و هم در آینده وجود خواهد داشت. این  جاهلیّت در همۀ زمان ها متضّاد و متناقض با اسلام است. و مردم در هر زمان ومکان یا شریعت پروردگار را بدون این که در اثر فریب و خواهش های نفسانی ، بخشی از آن را با تعطیلی بکشانند بطور کامل پا بر جا می سازند و کاملاً سلیم اوامر و نواهی پروردگار می باشند و بنابراین در دایرۀ دین خداوند متعال جای می گیرند، یا این که آنها تحت عناوین گوناگونی به قانونی که ساخته و پرداخته بشر است حکم نمی نمایند که البته آنان در این حالت در  جاهلیّت قرار دارند و در زمرۀ دین و آئین کسی خواهند بود که آن را اجرا می کنند و هرگز در دایرۀ دین پروردگار جای نمی گیرند.» ( فی الظلال القرآن:2/904ط،دارالشروق)

با توجه به آنچه گذشت ملاحظه می شود که مراد از  جاهلیّت در این آیه،  جاهلیّت پذیرش و اطاعت از احکام غیر الهی است. سیّد قطب بر خلاف آنهائی که به اقوال و گفته هخای او استناد می کنند او لفظ  جاهلیّت را بطور مطلق بکار نبرده است. بلکه ایشان در آغاز سخن خود می گوید:« جاهلیّت در چهار چوب این نصّ …» پس بدین ترتیب حکم مذکور در آیه ی ،  جاهلیّت پذیرش و اطاعت از غیر شرع خداوند متعال

 اختصاص دارد و اگر عبارت  جاهلیّت در جایی دیگر بکار رفته باشد بدین معنا نیست که مراد از آن ،  جاهلیّت کُفر است بلکه باید چهار چوب و سیاق حالتی را بطور مستقل در نظر گرفت و به جستجوی فرضیه ها و نشانه ها، برا ی یافتن  مراد از آیه که آیا منظور  جاهلیّت حکم است یا  جاهلیّت معصیت یا  جاهلیّت دیگری است، پرداخت.

3. ) جاهلیّت تقلید و زیبا نمائی:

این تعبیر در آیۀ (33) سورۀ احزاب با این نص آمده است:

«وَقَرْنَ فِي بُيُوتِكُنَّ وَلَا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجَاهِلِيَّةِ الْأُولَى»

و در خانه هاي خود بمانيد ( و جز براي كارهائي كه خدا بيرون رفتن براي انجام آنها را اجازه داده است ، از خانه ها بيرون نرويد ) و همچون جاهليّت پيشين در ميان مردم ظاهر نشويد و خودنمائي نكنيد ( و اندام و وسائل زينت خود را در معرض تماشاي ديگران قرار ندهيد )

برای این که مشخص شود که آیا به موضوع کفر تعلق دارد یا معصیت؛ می بایست مفهوم تبرّج  جاهلیّت شناخته شود زیرا با این شناخت است که مفهوم کلمۀ  جاهلیّت هویدا می گردد که آیا مراد از آن،  جاهلیّت کفر است یا  جاهلیّت معصیت؟ در این مورد سیّد قطب را بخاطر این که ایشان جامعه مسلمانان را به جامعه جاهلی توصیف کرده  – و به همین دلیل از تهمت تکفیر مسلمانان به او نسبت داده شده است  – حکم و داور قرار می دهیم.

شهید سیّد قطب پس ا نقل آیۀ «وَقَرْنَ فِي بُيُوتِكُنَّ » درباره مفه.م آن می گوید:« مفهوم آیه این نیست که زنان همیشه ملازم خانه باشند و هرگز از آن بیرون نروند بلکه این تعبیر بر نکته ای لطیف دلالت دارد وآن این است که خانه مرکز فعالیّت اصلی زنان است و ما عدای خانه استثناء است که زنان نباید خود را درگیر آن سازند و فعالیت خود را سنگین تر کنند بلکه می بایست به مقدار نیاز و ضرورت مورد استفاده آنان واقع شود. ( فی الظلال القرآن:5/2859ط،دارالشروق) ایشان سپس آیه « وَلَا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجَاهِلِيَّةِ الْأُولَى »را نقل می کند و در تفسیرش می گوید : « این آیه به حالت ضرورت خروج از خانه اشاره دارد یعنی این آیه پس از دستور به قرار دادن خانه به عنوان پایگاه اصلی، به ضرورت خروج از خانه برای زنان اشاره می کند. زن در دوران  جاهلیّت به خود آرایی و نمایش وسایل زینت  و آرایش خود می پرداخت حال آنکه اگر آن خودآرائی و نمایش زینت و آرایش در دوران  جاهلیّت  نخستین با آنچه که امروز در  جاهلیّت  کنونی رخ می دهد مقایسه شود ملاحظه می گردد که نمایش و زینت و آرایش در دوران  جاهلیّت  در مقایسه با آرایش  جاهلیّت  معاصر بسیار کم رنگ و ناچیز است و حتّی زنی که در آن دوران به یبا نمائی خود می پرداخت در مقایسه با زنان امروزی با حشمت تر و پاک دامن تر به نظر می رسد.

مجاهد می گوید: مقصود از تبرّج و خود نمایی زنان در دوران  جاهلیّت  رفت و آمد آنها در میان مردان بود.

قتاده می گوید: زنان باناز و کرشمه راه می رفتند و به همین علّت خداوند از آن نهی کرد  .مقاتل بن حیان می گوید: تبرّج و خود آرائی  زنان این بود که روسری را بر سرشان می گذاشتند امّا آن را دور سر و گردن گره نمی دند تا گردن بند و گوشواره و گردنشان نمایان گردد و منظور از تبرّج و خود آرائی در دوران جاهلیّت همین است

ابن کثیر در تفسیر خود می گوید : زنان در د.ران جاهلیّت سینه های خود را آشکار و چه بسا گاهی گردن و گیسو و گوشواره هایشان را نیز آشکار می ساختند که خداوند متعال زنان مؤمن را به حفظ حجاب و پوشش کامل  دستور داد. ( فی الظلال القرآن:5/2861،2860ط،دارالشروق)

سیّد قطب در ادمه می گوید :« تبرّج و خود آرائی دوران  جاهلیّت که قرآن به درمان و اصلاح آن پرداخت تا دآثار و پیامدهای منفی اش از جامعه رخت بربندد و جامعه اسلامی از عوامل فتنه و انگیزه های فساد و بی بندو باری باشد و آداب و عادات و تصورّات و احساسات و عواطف جامعه در سطح بالایی �