تربیت، اخلاق و تزکیه

چگونه با یاد مرگ و آخرت زندگي بهتري بسازيم؟

مرگ انديشيچگونه با یاد مرگ و آخرت زندگي بهتري بسازيم؟

نويسنده: امام محمد غزالی / مترجم: محمد صالح سعیدی

فصل اول: بیان به یاد آوردن مرگ و ترغیب در زیاد ذکر کردن آن

1- بیان به یاد آوردن مرگ

خداوند می فرماید: (‏ قُلْ إِنَّ الْمَوْتَ الَّذِي تَفِرُّونَ مِنْهُ فَإِنَّهُ مُلَاقِيكُمْ ثُمَّ تُرَدُّونَ إِلَى عَالِمِ الْغَيْبِ وَالشَّهَادَةِ فَيُنَبِّئُكُم بِمَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ ‏)[1]: «‏ بگو : قطعاً مرگي كه از آن مي‌گريزيد ، سرانجام با شما روياروي مي‌گردد و شما را درمي‌يابد ، بعد از آن به سوي كسي برگردانده مي‌شويد كه از پنهان و آشكار آگاه است ، و شما را از آنچه كرده‌ايد باخبر مي‌گرداند . ‏»

بدان که مردمان در دنیا سه گروهند: کوشا و جدی در دنیا، توبه کننده و عارف:

گروه اول:افرای هستند که در دنیا بسیار کوشنده و جدی می باشند و مرگ را به یاد نمی آورند و اگر احیاناً آن را به یاد بیاورند، به خاطر تأسف از دست دادن دنیا و اموال دنیوی و حسرت بازماندن از شهوات و دور شدن آنان از اعمال زشت و ناپسند است و بس، لذا به یاد آوردن مرگ، آنان را بیشتر از خدا دور می سازد.

گروه دوم:افراد توبه کننده ای هستند که مرگ را بسیار به یاد می آورند تا اینکه ترس و خوف در قلب آنان برانگیخته شود و توبه ی خود را تمام و کمال سازند و چه بسا ترس آنان از مرگ به این خاطر است که نکند پیش از آنکه توبه ی خود را کامل کنند و قبل از آنکه زاد و توشه ای برای آخرت خود آماده سازند، از دنیا بروند. از این رو آنان به طور دایم مرگ را به یاد می آورند و آن را تکرار می کنند، بنابراین ترس آنان از مرگ به خاطر عذری می باشد و تحت مصداق این فرموده پیامبر (ص) قرار نمی گیرند که می فرماید: «من کره لقاء الله کره الله لقاءه»: «کسی که از ملاقات با خدا خشنود نباشد، خدا نیز از ملاقات با او خشنود نیست».

از این جهت کراهیت آنان از مرگ به این سبب است که می خواهند در دنیا آمادگی بیشتر بیابند و با اندوختن زاد و توشه ی شایسته ای به ملاقات پروردگار خود نایل شوند و در جوار رحمت و بخشش او قرار گیرند.

گروه سوم:افراد عارف و زاهدی هستند که به طور دایم مرگ را به یاد می آورند، چون آن را موعد دیدار محبوب خود می دانند و بدیهی است کسی که کس دیگری را دوست بدارد، هیچ گاه وعده ی دیدار او را فراموش نمی کند، لذا چنین افرادی غالباً آمدن مرگ را کند می پندارند و دوست دارند که زودتر بیاید تا اینکه از دنیای بزهکاران رهایی یابند و به جوار مولا و پروردگار خویش انتقال یابند. چنانکه گویند: حذیفه (رضی الله عنه) وقتی که مرگش فرا رسید گفت: «حبیب جاء علی فاقة لا أفلح من ندم»: «دوست به وقت حاجت آمد و من از پشیمان شدن، موفق و رستگار نمی شوم».

گویند: حذیفه (رضی الله عنه) گفت: «خدایا اگر برای من بینوایی از بی نیازی و بیماری از تندرستی و مرگ از زندگی بهتر و دوست داشتنی تر است، پس مرگ را بر من آسان بگردان تا به دیدار تو نایل شوم».

بنابراین بلند مقامترین افراد در این رابطه کسی است که مسأله ی مرگ و زندگی را به خدا واگذار کند و هیچ کدام از مرگ و زندگی را برای خود انتخاب نکند و تمنای آن را ننماید، بلکه بهترین و محبوبترین امور نزد او همان چیزی باشد که خداوند آن را دوست دارد و به صلاح او می داند و تردیدی نیست که چنین کاری نهایت تسلیم و بالاترین رضا به قضای مولا و پروردگار جهانیان می باشد.

 

2- بیان فضل و برتری مرگ

رسول خدا (ص) فرموده است: « أکثروا من ذکر هاذم اللّذّات»[2]: «مرگ را زیاد به یاد بیاورید، زیرا که یاد مرگ از بین برنده ی لذت هاست». و می فرماید: «لو تعلم البهائم من الموت ما یعلم إبن آدم ما أکلتم منها سمینا»: «اگر اطلاعی را که آدمیزادگان از مرگ دارند، چهارپایان می داشتند، شما هرگز گوشت فربه آن ها را نمی خوردید».

آمده است که روزی ام المؤمنین عایشه – رضی الله عنها – از آن حضرت (صلی الله علیه و سلم) سؤال کرد: آیا ممکن است کسی با شهیدان حشر شود؟ فرمود: « آری! کسی که در شبانه روز بیست بار مرگ را به یاد بیاورد، با شهیدان حشر می شود»[3]. و فرموده است: «تحفه ی مؤمن مرگ است»[4]. و فرموده است: «مرگ برای وعظ انسان، کافی است»[5].

روزی رسول خدا (ص) در حالی که به مسجد می رفت، در نزدیکی مجلسی که صدای خنده ی حاضرانش بلند می شد، گذرکرد و فرمود: «مرگ را به یاد بیاورید، چرا که قسم به کسی که جانم در دست اوست، اگر آنچه را که من می دانم شما نیز می دانستید، قطعاً کم می خندیدید و بسیار گریه می کردید».

 

3- بیان راه به یاد آوردن مرگ

بدان که مرگ امری هولناک است و مراحل بعد از آن بسی عظیم و هولناکتر می باشد و مردم به خاطر به یاد نیاوردنش از آن غافل می باشند. کسانی هم که آن را به یاد می آورند با قلبی پاک و خاطری آسوده و بی آلایش آن را به یاد نمی آورند، بلکه با قلبی مشغول به آرزوهای نفسانی و تمایلات دنیوی آن را به یاد می آورند، لذا یاد مرگ در قلب آنان هیچ اثری نمی گذارد.

بنابراین راه یاد مرگ آن است که شخص، قلب خود را از هر چیزی غیر از یاد مرگی که در بین دو دست او می باشد، فارغ و خالی نماید و فقط درباره ی آن بیندیشد، به مانند کسی که تصمیم گرفته است، سفر طولانی را در دریا و یا خشکی انجام دهد و درباره ی آن فکر می کند، مسلماً در چنین حالتی آنچه بر دل او غلبه یافته و او را به خود مشغول ساخته است، تفکر درباره ی این سفر و آماده شدن برای آن است و بس.

 

فصل دوم: فضیلت آرزوی کوتاه و نزدیک و نکوهش آرزوی دور و دراز

رسول خدا (ص) به عبدالله بن عمر – رضی الله عنهما – فرمود: «وقتی که صبح فرا می رسد با خود سخن شب را به میان میاور و مگو که خواهی ماند و هنگامی که به شب می رسی با خود مگو که صبح خواهی ماند و از دوران زندگی ات توشه ی زمان مرگت را برگیر و از تندرستی ات برای زمان بیماری خود ذخیره ای بساز، ای عبدالله تو نمی دانی که فردا اسمت چیست. (و چه چیزی برای تو پیش خواهد آمد)»[6].

از علی بن ابی طالب ( رضی الله عنه) روایت شده که گفت: پیامبر اکرم (ص) فرمود: «من برای امتم از دو چیز زیاد می ترسم: یکی پیروی از هوی و هوس و دیگری آرزوی دور و دراز. زیرا تردیدی نیست که پیروی از هوی و هوس انسان را از رسیدن به حق و حقیقت باز می دارد و اما آرزوی دور و دراز موجب دنیا دوستی و حبّ مادیات می گردد، سپس فرمود: به هوش باشید! بی گمان خداوند دنیا را به دوست و دشمن می دهد و هرگاه خداوند بنده ای را دوست بدارد، ایمان را به او عطا می فرماید، بدانید تردیدی نیست که هم دین پیروانی دارد و هم دنیا، پس شما بکوشید که از پیروان دین باشید و جزو پیروان دنیا نباشید، آگاه باشید که دنیا فانی و رفتنی است و او پشت خواهد کرد، اما آخرت آمدنی و در پیش روی می باشد. آگاه باشید که شما در روز (دنیای) عمل و کوششی هستید که در آن حسابرسی نیست و آگاه باشید که نزدیک است که شما به روزی (دنیای آخرت) وارد شوید که در آن حسابرسی هست و در آن عملی (انجام کاری) نیست»[7].

آمده است که روزی رسول خدا (ص) خطاب به حاضران فرمود: «ای مردم! آیا از خدا شرم ندارید؟ عرض کردند: ای رسول خدا از چه چیزی؟ فرمود: آنچه را که نمی خورید، جمع آوری می کنید؛ آرزوی چیزی را می کنید و به آن نمی رسید و ساختمان هایی را می سازید که (همیشه) در آن ها نمی مانید»[8].

ابوسعید خدری (رضی الله عنه) گوید: اسامه چیزی را به مبلغ صد دینار (به نسیه) به مدت یک ماه خرید. وقتی که رسول خدا (ص) از آن معامله اطلاع حاصل کرد، فرمود: آیا از اسامه که خریدار به مدت یک ماه (نسیه) است، تعجب نمی کنید؟ بی گمان آروزی او دراز است و سوگند به کسی که وجودم در دست قدرت او است، به چیزهای نگاه نمی کنم، مگر گمان می برم که پلک هایم به هم نمی رسند و خدا روحم را می گیرد و وقتی چشمانم را باز می کنم، گمان می برم که اجل مهلت نمی دهد که پلک ها را روی هم بگذارم و هنگامی که لقمه ای را در دهان می گذارم، گمان می برم که به سبب مرگ در گلویم می ماند و آن را فرو نمی برم، سپس فرمود: ای آدمیزادگان! اگر عقل دارید، خودتان را از مردگان به شمار آورید، سوگند به کسی که وجودم در دست قدرت او است به طور قطع آنچه که به شما وعده داده می شود، خواهد آمد (و خلافی در آن نیست) و شما نمی توانید (خدا را) درمانده کنید (و از دست عدالت و کیفر او بگریزید)»[9].

ابن عباس (رضی الله عنه) گفته است که رسول خدا (ص) از فاصله ی نه چندان دور از آب می گذشت و با خاک تیمم می کرد. عرض کردم: ای رسول خدا آب (برای وضو) نزدیک است. فرمود: شاید نمانم تا به آن آب برسم»[10].

 

فصل سوم: سکرات مرگ و حالات آن

1- شدت ناراحتی مرگ

بدان که اگر در پیش روی انسان هیچ گونه اندوه و ترسی وجود نداشته باشد، به جز سکرات مرگ، این خود به تنهایی کافی و سزاوار آن است که زندگی را تلخ و ناگوار کند و شادی ها و لذت ها را به اندوه و تلخی مبدل سازد، پس بسیار شایسته و به جا است که انسان درباره ی آن بیندیشد و فکر خود را به آن مشغول نماید و با تمام وجود خود را برای آن آماده سازد، چنانکه یکی از حکما گفته است: «تو نمی دانی درد و اندوهی که دیگری را دربر گرفته است، کی و چگونه آن دامن گیر تو خواهد شد».

لقمان به پسرش گفت: «ای پسرم! مرگ چیزی است که تو نمی دانی چه وقت به سراغت می آید، پس پیش از آنکه ناگاه نزد تو بیاید، خود را برای آن آماده کن».

تعجب اینجاست که اگر کسی انتظار داشته باشد که مأمور دولت داخل منرلش شود و پنجاه تازیانه به او بزند، مسلماً زندگی اش تلخ و خاطرش پریشان و خواب و استراحت از او سلب می گردد، چرا که پیوسته منتظر آمدن آن مأمور می باشد، در حالی که در هر نفسی که می کشد، این امکان وجود دارد که ملک الموت نزد او بیاید و جانش را بگیرد، ولی با این وصف زندگی اش تلخ و خاطرش مشوش و ناآرام نمی گردد!!

بدان که شدت درک درد و الم سکرات مرگ را فقط کسی می داند که آن را چشیده باشد و کسی که آن را نچشیده است، نمی تواند تنها با قیاس از دردها و الم هایی که از افراد در حال مرگ مشاهده کرده و یا با استدلال از اوضاع و احوال آنان که استنباط نموده است، به آن پی ببرد. اما باید دانست آگاهی بر درد و المی که به روح می رسد، به وسیله ی قیاس کم می باشد، به این دلیل که جان دادن عبارت است از درد و المی که بر خود روح وارد می شود و شدت آن تمام اجزای آن را دربر می گیرد و چنان در اعماق بدن انتشار می یابد که حتی هیچ جزئی از اجزای روح از درد و الم مصون نمی ماند، زیرا این روح است که از همه ی عصب ها و مویرگ ها و از تمام اعضای بدن که پراکنده شده است، گرفته می شود و از تک تک آن ها جدا می گردد.

در واقع زخم مرگ به مانند زخم آتش است که به جسم برخورد کند و آن را بسوزاند و علت شدت درد محل سوخته شده این است که اجزای روح در تمام اعضای بدن پراکنده شده و درد به آن می رسد و فریاد و داد و بیداد او تنها با قطع درد و الم پایان می یابد، زیرا که ناراحتی آن زخم، به قلب شخص رسیده و تمام اجزای آن را دربر گرفته است و در اثر آن هر عضوی را تهدید و در هم فرو ریخته است و نیروی مقاومت را از آن سلب نموده و حتی نیروی کمک طلبیدن را نیز برای او باقی نگذاشته است.

سکرات مرگ عقل را می پوشاند و آن را مشوّش می کند، زبان را لال، دست ها و پاها را سست و ناتوان می سازد، شخص دوست دارد که چند لحظه ای به وسیله ی فریاد کشیدن و کمک طلبیدن آرام گیرد، اما بر آن قادر نمی باشد و نیرویی که در حین جان دادن و روح کندن برایش باقی می ماند، همان صدا و خرخره هاییاست که در حلق و سینه ی او شنیده می شود، رنگش تغییر می یابد و تیره می گردد، گویی خاکی که اصل خلقتش از آن است، بر چهره ی او نمایان شده است.

سپس روح از هر رگی از رگ هایش در برابر او کنده و برداشته می شود و همه ی اعضایش به تدریج و یکی پس از دیگری می میرند: نخست پاهایش سرد می شوند و سپس ساق پاها و بعد زانوهایش و هر عضوی از اعضای او دارای سکرتی و حسرتی است، تا می رسد به حلقوم او، در آن هنگام است که نگاه او از دنیا و اطرافیانش قطع می گردد و در توبه بر او بسته می شود. رسول خدا (ص) فرموده است: «خداوند توبه ی بنده را مادامی که جان او در تن باقی و نفسش به خرخره نیفتاده است، قبول می کند».

از حسن (رضی الله عنه) روایت شده که رسول خدا (ص) ناراحتی و الم جان کندن را چنین تعریف فرموده است: «رنج و درد جان کندن به اندازه ی سیصد ضربه با شمشیر است».

زیاد بن اسلم از پدرش نقل نموده که گفته است: «هرگاه چیزی از وظایف دینی بر شخص مؤمن مانده باشد و عملاً آن را انجام نداده باشد، جان دادن بر او سخت می گردد تا اینکه به وسیله سکرات مرگ و درد و رنج آن، ثواب آن عمل را بیابد و بعد داخل بهشت شود و هرگاه کافری کار نیکی را انجام داده باشد و پاداش آن را در دنیا نیافته باشد، مرگ بر او آسان می گردد تا ثواب آن کار نیک خود را بیابد و بعد داخل جهنم شود».

گویند: شخصی درباره ی چگونگی مرگ، از افراد بیمار در حال استحضار، بسیار سؤال می کرد، وقتی که خودش بیمار گردید و در شرف مرگ قرار گرفت، یک نفر درباره ی مرگ از او سؤال کرد، در جواب گفت: «گویی آسمان ها بر زمین فرود آمده و مثل اینکه وجود من دارد از سوراخ سوزنی بیرون می رود».

رسول خدا (ص) فرموده است: «مرگ ناگهانی برای مؤمن (واقعی) آسایش و رحمت است و بر شخص فاجر و گناهکار، خشم و غضب است»[11].

 

2- چگونگی حضور ملک الموت

دومین سختی و ناراحتی مرگ، عبارت است از حاضر شدن ملک الموت برای جان کندن و وارد شدن ترس و وحشتی که در اثر دیدن او وارد قلب شخص می شود.

نقل است که ابراهیم خلیل (ع) به ملک الموت گفت: «آیا امکان دارد که شکل و صورت خود را به هنگام قبض روح شخص گناهکار به من نشان دهی؟ در جواب گفت: تو طاقت و یارای دیدن آن را نداری. ابراهیم خلیل (ع) فرمود: چرا نه؟ آن را به من نشان ده؛ ملک الموت شکل و صورتی را که به هنگام قبض روح گناهکاران به خود می گیرد، به ابراهیم خلیل نمایاند، ابراهیم خلیل ناگاه او را در شکل و صورت مردی سیاه پوست و موی برخاسته با بوی گند و متعفّن، در لباسی سیاه دید، که ازدهان و دماغش دود و آتش بیرون می آید، ناگاه ابراهیم بر زمین افتاد و بی هوش شد، سپس وقتی به هوش آمد دید ملک الموت به شکل و صورت قبلی خود در آمده است و به او گفت: ای ملک الموت! اگر شخص فاجر و گناهکار به هنگام مرگ، جز شکل و صورت تو چیز دیگری را نبیند، برای عذاب و ایجاد ترس و وحشت او کافی است».

از ابوهریره (رضی الله عنه) روایت شده که پیامبر (ص) فرمود: «داود (ع) مرد بسیار با غیرتی بود و هرگاه از خانه خارج می شد در خانه را می بست. روزی در خانه را قفل کرد و بیرون رفت، زنش در خانه نگاه متوجه شد که در کنار مردی قرار گرفته است (ناراحت شد و با خود) گفت: چه کسی این مرد را وارد خانه کرده است؟! اگر داود به خانه برگردد به طور حتم ناراحت می شود. ناگاه داود به خانه برگشت و آن مرد را دید و به او گفت: تو کیستی؟ در جواب گفت من کسی هستم که نه از پادشاهان می ترسم و نه کسی یا چیزی مانع ورود من می شود. داود گفت: در این صورت به طور یقین تو ملک الموت هستی. داود آرام در جای خود نشست»[12].

گویند: روزی عیسی (ع) گذرش به جمجمه ای افتاد و لگدی به آن زد و خطاب به آن گفت: به اذن خداوند با من حرف بزن؛ جمجمه به اذن خداوند به سخن آمد و گفت: ای روح خدا! من در فلان زمان و فلان دوران پادشاه بودم و هنگامی که تاج شاهی را بر سر نهاده و بر تخت شاهی نشسته بودم و لشکریان و اعوان و اطرافیانم در سرزمین و قلمرو من قرار داشتند، ناگاه ملک الموت نزد من آمد و روح را از اعضای بدنم در پیش روی خود گرفت و سپس جانم را از تن جدا کرد، اما چه روح گرفتنی و جان کندنی!! و عجب دیدار وحشت انگیزی»!!

از ابن عباس روایت شده که ابراهیم خلیل (ع) مرد بسیار با غیرتی بود و خانه ای داشت که در آن به عبادت و پرستش خداوند مشغول می شد و هرگاه بیرون می رفت در آن را می بست، روزی در آن را بست و بیرون رفت، وقتی برگشت ناگاه مردی را در آن دید! ابراهیم خلیل گفت: چه کسی تو را وارد خانه من کرده است؟! آن مرد گفت: کسی مرا وارد این خانه کرده است که بیشتر از من و تو مالک آن می باشد، ابراهیم گفت: تو کدام یک از فرشتگانی؟ گفت: من ملک الموت هستم. ابراهیم گفت: آیا می توانی خود را در شکل و صورتی که در آن قبض روح افراد مؤمن را می کنی به من نشان بدهی؟ در جواب گفت: آری می توانم؛ پس خود را در چنان شکل و صورت نشان داد، ابراهیم او را جوانی خوش قیافه با لباس و بوی خوبی دید و به او گفت: ای ملک الموت اینکه به هنگام قبض روح با چنین قیافه و شکل و صورتی که با شخص مؤمن روبه رو می شوی، برای خوشحالی و از یاد بردن درد جان کندن او بسنده است».

«وهیب» گفته است: «چنان اطلاع یافته ام که در سکرات مرگ در حین جان دادن هر فردی، دو فرشته ی کاتب اعمال او نمایان می گردند، اگر فرد صالح و نیکوکاری بوده باشد، به او می گویند: خداوند از جانب ما جزای خیرت دهد، چه همنشینی درست و صادقی با ما داشتی و چه اعمال صالح و نیکی به ما نمایاندی! و اگر فرد گناهکار و ناصالحی باشد، آن دو فرشته می گویند: خداوند از جانب ما جزای خیرت ندهد، چه نشست و همنشینی بدی با ما داشتی و چه اعمال ناصالح و گفتار ناپسندی از تو دیده و شنیدیم! و در آن حال است که چشمان میت باز می شوند و رو به بالا به طرف آن دو فرشته ی کاتب اعمال خیره می شوند».

 

3- آنچه که افراد گناهکار به هنگام مرگ می بینند

سومین سختی ها و ناراحتی های هنگام مرگ، عبارتند از اینکه افراد عاصی و گناهکار به هنگام جان دادن، محل خود را در آتش دوزخ مشاهده می کنند و ترس و وحشت آن را درک می نمایند، زیرا که آنان تا این دو جمله را از ملک الموت نشنوند، روحشان از بدن خارج نمی شود: جمله ی اول: خطاب به افراد گناهکار می گوید: «ای دشمن خدا داخل شدن به دوزخ را به تو مژده می دهم». جمله ی دوم خطاب به افراد نیکوکار می گوید: «ای دوست خدا ورود به بهشت را به تو مژده می دهم». و از همین جا ترس و وحشت در دل