زن خانوادهفقه معاصرمطالب جدید

تحليلي بر حكم شرعي نقاب ( روبند)

تحليلي بر حكم شرعي نقاب ( روبند)

نويسنده : دكتر يوسف قرضاوي /مترجم : دكتر احمد نعمتي

 

آیا نقاب(روبند) بدعت است؟

سئوال:در بعضی روستاهای قاهره پیرامون مسئله نقاب یا روبندکه بعضی از خانمهای جوان مسلمان وبویژه دانشجویان می پوشند،بحث وجدالی درگرفت به مناسبت اینکه بعضی از دانشجویان دانشگاههاشکایت خود راعلیه تصمیمات بعضی رؤسای دانشکده هاکه دانشجویان هنگام ورود به دانشگاه به برداشتن نقاب مجبور ساخته بودند،به دادگاه مصر عرضه داشته بودندودادگاه به نفع دانشجویان حکم صادر نموده بود.

این دانشجویان می گفتند که آنان آمادگی خود را دررابطه با کشف سیمای خودهنگام ضرورت ونیازاگر از جانب مسئولین درامتحان ویا غیر آن خواسته شود،اعلام می نمایند.

وروزنامه نگار معروف،استاد احمد بهاالدین درروزنامه اهرام با این حکم دادگاه مخالفت نمودوگفت:نقاب وپوشیدن صورت،بدعتی است که براسلام ومسلمین وارد شده است ویکی از اساتید الازهرکه خودش را رئیس دانشکده اصول دین معرفی می کرد،این نظرایشان را تأیید نمودوبگو ومگوهای فراوانی دراین قضیه روی داد.از جنابعالی درخواست می شودکه بانظر خود دررابطه با این قضیه که تروخشک باهم مخلوط وحق وباطل باهم مشتبه شده ،ماراراهنمایی فرمایی.

خداوند به شما جزای نیک دهد.

جواب:الحمدللّه رب العالمین والصلاة والسلام علی اشرف المرسلین سیدنا محمد وعلی آله وصحبه أجمعین وبعد….

حقیقت این است،توصیف نقاب به اینکه یک بدعت وارداتی است ودر دین اسلام تأییدی برای آن یافت نمی شود،وبلکه درعصور انحطاط وشدت تحجر گرایی،آن پدیده وارداسلام شده ،توصیفی غیر علمی وغیر واقعی است وبلکه نوعی کوته فکری مخل است نسبت به اصل قضیه،وازتبیین حقیقت موضوع،گمراه کننده می باشد.

کسی که به منابع علمی واقوال دانشمندان آگاه باشد،به خوبی می داند که این مسئله اختلافی است.منظور این قضیه،یعنی جوز کشف صورت ودوکف است ویا وجوب پوشیده داشتن آنها میان علمای اسلامی اختلاف است.

عالمان اسلامی (اعم از فقیهان،مفسران ومحدثان)در گذشته تا به امروزدرباره این قضیه اختلاف داشته اند.علت اختلاف آنان،بازگشت به موضوع گیری آنان نسبت به نصوص وارد شده دراین موضوع،ومیزان فهم ودرک آنان از نصوص،دارد؛زیرا درمورداین قضیه،نص قطعی الثبوت وقطعی الدلاله ای واردنشده واگرچنین نصی موجود بود،حکم قضیه قطعی می شدودیگر موجب اختلاف نمی شد.

«وَلا یُبدینَ زینتَهُنَّ إلّا ماظهرَ منها»1

«وزینتهای خودرا،جز آنچه که «طبعاً»ازآن پیداست،آشکار نگردانند»

روایت کرده اند که ابن مسعود گفته است:منظور از[إلا ماظهر منها]لباسهای خارجی بدن است که استار آنها ممکن نباشدواز ابن عباس روایت کرده اند که منظور از [ماظهر منها]راسرمه وانگشتر،تفسیر نموده است .از انس بن مالک هم چنین روایتی بیان شده است.از عائشه(رض)هم نزدیک به چنین تعبیری بیان شده است.

البته گاهی ابن عباس علاوه برسرمه وانگشتر،حنای کف دست،النگو،گوشواره،وگردنبند را هم اضافه نموده است.گاهی منظور از زینت موضع آن است.ابن عباس می گوید:یعنی ناحیه صورت وباطن کف.چنین تعبیری هم از سعید بن جبیروعطا ودیگران روایت شده است.گروهی دیگر بعضی از زراع را تحت مفهوم«ماظهر»قرار داده اند.

1.نور/31.

تفسیر ابن عطیه راجع به «ماظهرمنها»جایی است بنا به ضرورت آشکارگردد.مانند اینکه بادو امثال آن جایی راآشکار گرداند.1

علاوه براین عالمان در تفسیراین آیه اختلاف دارند:

«یاأیُّهاالنَّبیُّ قُل لِّأزواجکَ وَبَناتِکَ وَنِساء المُؤمنینَ یُدنینَ علیهِنَّ من جلَبیبهِنَّ ذالِکَ أدنی أن یعرفنَ فلا یؤذینَ وَکانَ اللّهُ غَفوراً رَّحیما»2

«ای پیامبر،به زنان ودخترانت وبه زنان مومنان بگو:«پوششهای خودرابرخود فروتر گیرند»این برای آنکه شناخته شوند وموردآزار قرار نگیرند[به احتیاط]نزدیکتر است وخداآمرزنده مهربان است».

منظورازفروانداختن روسری دراین آیه چیست؟نقیض آنچه که درتفسیر آیه اولی بیان شد ازابن عباس روایت کرده اند!!از بعضی تابعین –عبیده السلمانی-روایت کرده اند که «ادناء:فروانداختن»رابه صورت علمی تفسیر کرده است ومی گوید:منظور این است که سروصورت را بپوشاندوفقط چشم چپ را آشکار سازدوعین این موضوع از محمد بن کعب قرطبی روایت شده است ولی عکرمه غلام ابن عباس با هردوی آنان مخالفت ورزیده می گوید: منظور این است که یقه سینه خانم با روسریش پوشانده شود.یعنی روسری را باآن افراشته نماید.(همان مقنعه متداول امروزی)

سعید بن جبیر می گوید:برای زنان مسلمان روا نیست که جز ملبس با مقنعه اشخاص بیگانه اوراببینند.3 نظر ترجیحی مابراین است که صورت ودوکف دست عورت نیستند وپوشاندن آنهابرزن مسلمان واجب نیست.ومعتقدم دلایل این نظریه ازدلایل نظرات دیگر قوی تر می باشد.بسیاری از عالمان اسلامی این عصر نیز دراین نظریه همگام باماهستند مانند شیخ ناصرالدین البانی درکتاب«حجاب المرأة المسلمة فی الکتاب والسنه»، جمهور علمای الازهردرمصر،علمای زیتونه درتونس،علمای قرویین مغرب وبعضی ازعلمای پاکستان،هند،ترکیه و…

بااین حال ادعای اجماع عالمان مصر براین موضوع صحیح نمی باشد؛زیرابعضی از علمای اسلامی درمصربااین نظریه مخالف هستند.همچنین درمیان علمای سعودی وبعضی از کشورهای حوزه خلیج فارس ازجمله عالم بزرگ شیخ عبدالعزیز بن باز،مخالف این نظریه می باشند.باز بسیاری از علمای پاکستان وهند،مخالف این رأی هستند ومعتقدند که باید صورت زن درمقابل نامحرم پوشیده باشد.

ازمشهورترین علما وداعیان هند وپاکستان که معتقد به پوشش صورت زن می باشند،مجدد،اسلام شناس، مشهور،استاد ابوالاعلی مودودی است که درکتاب مشهور خود به نام «الحجاب»بدان پرداخته است.

همچنین ازجمله علمای معاصر زنده که منادی ومعتقد به وجوب صورت زن است نویسنده توانمند اسلامی سوریه ای مشهور است به نام دکتر محمد سعید رمضان بوطی 4 که دراین باره رساله ای به نام (الی کل فتاة تومن باالله)به نگارش درآورده اند.

گاهی هم رسائل وفتاوایی یافت می شوند که با کشف صورت زن مخالف ومعارض هستندودختران وزنان متدین ومومن را ملزم به پوشش نقاب می نمایند وبه نظر خود،تابع وتسلیم عالمان عصری که می خواهند دین را مطیع عصروزمانه کنند وشاید مرا هم از آنان قرار داده باشند،نخواهند شد!!

بنابراین هرگاه درمیان دختران مسلمان کسانی یافت شوند که این نظریه (وجوب نقاب وروبند)را بپذیرند ومعتقد باشند که کشف صورت حرام ،وپوشاندن آن واجب است،چگونه میتوان نظر دیگری را که معتقد به خطا واشتباه آن است ،وآن رامخالف نص می داند ،برایشان تحمیل نمود؟

1.ر.ک به:تفسیرآیه ازابن جریر،ابن کثیر،قرطبی والدرالمنثور،ج 5صص 41-42 و…

2.احزاب/59.

3.ر.ک به:الدر المنثور:ج 5صص 221-222 وسایرمنابع قبلی درموردتفسیر این آیه.

4.اکنون هنگام ترجمه کتاب ،ایشان دارفانی را وداع گفته اند ،غفرالله لی وله والسائر المسلمین آمین(مترجم)

مخالفت ما با ایشان هنگامی است که چنین خانمی نظرو اعتماد خودرابر دیگران تحمیل کند آرای دیگران را تخطئه وآنهارابه فسق وگناه محکوم نماید وعمل آنهارا منکرو بدعت شمارد ومبارزه ومحاربه باآنرا واجب داند.درصورتی که اتفاق نظر پژوهشگران اسلامی براین است که نباید در مسائل مورد اختلاف اجتهادی،اعلام انکار نمود.

از طرف دیگر اگر ماهم بیاییم دررابطه بااین خانم نقابدار که به مخالفت نظر ما عمل می کند (اگر چه این نظر ما معتبر وداخل دریک گستره وسیع اسلامی است)به انکار ومخالفت بپردازیم.ماهم به همان عمل ناپسند وبه همان ورطه ای خواهیم افتاد که به لغو وطردآرای دیگران وندادن حق حیات به چنان نظراتی که با نظر ما مخالف است ویا ما مخالف آن هستیم وپیوسته به مبارزه باآن برمی آییم ومردم را به سوی رهایی وخلاص از آن دعوت می نماییم،می باشد.

علاوه براین اگر این خانم مسلمان معتقد به وجوب پوشاندن صورت نباشد،بلکه از لحاظ ورع،تقوا،خروج ازخلاف ومحض احتیاط بدان عمل کند،چه کسی می تواند از این عمل احتیاط که برای خود ودین خود سودمند است، ایشان را باز دارد وچگونه می توان ایشان را درمورد چنین عملی که موجب آزار هیچ کسی نیست وزیانی به مصالح عمومی وخصوصی مردمان نخواهد رساند،مورد سرزنش قرار دهیم؟

سرزنش من براین نویسنده بزرگ،استاداحمد بهاالدین است که بدون مراجعه به مصادر ومنابع موثق اسلامی ،متعرض چنین عملی شده اند .مخصوصا به عنوان قاضی دادگستری دریک دادگاه مخصوص ومحترم اقدام به صدو چنین حکمی نموده اند.درصورتی که ایشان هنگامی که می خواهد دررابطه باامور سیاسی پرمخاطره چیزی بنویسد باتعمق وژرف نگری ودید شاملی مطالب را می نویسد.

شاید اعتماد ایشان نسبت به بعضی نوشته های کم اهمیت وحماسی باعث شده است که ایشان به این اشتباه دچار شود و«نقاب»به عنوان یک امر قبیح تلقی نماید وآنرا با پوشش«مایو»1مقایسه کند.دراینکه هردوی آنها نسبت به آزادی شخصی منافات دارند!!

هیچ یک ار عالمان جدید وقدیم اسلامی به صورت کلی به تحریم پوشش نقاب برای زن قائل نشده اند مگر درحالت احرام.برعکس آنان درقول به وجوب،استحباب وجواز اختلاف دارند.وبه نظر نمی رسد که هیچ فقیهی نسبت به تحریم وبلکه به کراهیت آن قائل شده باشد ومن بسیار در شگفتم نسبت به یک دانشمندازهری مانند استاد بهاء که چنین مطلبی رامنتشر ساخته اندو گفته اند که قول به پوشاندن صورت،تحریم آنچه خداوند متعال حلال نموده، می باشد.چنین نظریه ای هیچ گونه سندی نه در قرآن،نه در سنت،نه درفقه ونه دراصول فقه ندارد.

اگر این قضیه(عدم نقاب برای خانمها)یک مباح محض باشد،همانگونه که نظر ترجیحی ایشان است وآن راواجب یا مستحب نداند،نظر مسلمان می تواند پیرو نظر ایشان گرددوهیچ کسی نمی تواند،این زن مسلمان را از چنین حقی بازدارد؛زیرا حق خالص وشرعی خود میباشد ودر دنبال کردن آن هیچ خللی نه به وجوب ونه به زیان رسانیدن به کسی ،وارد نخواهد شد.

خود قوانین وضعی این گونه حقوق شخصی را تأیید می نماید ودر راستای حفظ آن می باشد.چگونه رواست که با پوشش نقاب برای یک دانشجوی متدین مخالفت نماییم درحالی که بعضی از خانمهای دانشجو دردانشگاهها لباس کوتاه،شفاف(مینوژوپ)که مفاتن وبرجستگیهای آنها رامجسم می سازدمی پوشند،ونسبت به آنان هیچگونه اعتراضی وارد نمی شود به دلیل اینکه آنان از آزادی شخصی برخوردارند!درصورتی که چنین لباس شفاف ونازک ابراز کننده زیباییهای خانمها شرعا وبه اجماع مسلمانان حرام است؟!واگر یکی از مسئولان دانشگاه مانع پوشش چنین لباسی برای دانشجویان می شد مورد تایید شریعت ومورد تایید قانونی که دین رسمی حکومت اسلام می باشد واحکام شریعت اسلامی تنها منبع اصلی قانونگذاری است،قرار می گرفت.بااین کسی مانع چنین چیزی نشده است.

شگفتا چگونه رواست که خانمهایی راکه با لباس کوتاه ونازک ونیمه برهنه که خود منحرف ودیگران را هم منحرف می سازند آزاد سازند وکسی لب به اعتراض آنان نگشاید،ولی از آن طرف بیاییم تمام خشم وحقد وسرزنش خودرا متوجه خانمهای نقابداری سازیم که معتقدند نقاب از جمله مسائل دینی آنان است وکوتاهی وتساهل درآن روانیست؟

1.مایو:جامه چسبان رقاصان وبرخی از ورزشکاران.

فلله الامر من قبل ومن بعد،ولا حول ولا قوة الا باالله!

آیا نقاب واجب است؟

سئوال:آنچه را که جنابعالی راجع به دفاع از نقاب نوشته وبه رد کسانی پرداخته بودید که می گویند:نقاب یک عمل بدعت و ووارداتی بر جامعه اسلامی است واز برنامه اسلام به شمار نمی آید خواندیم ودر آن نوشتار مرقوم داشته اید که نظریه وجوب پوشیدن نقاب برای زن به عنوان یک نظریه درمیراث فقه اسلامی تلقی می گردد وبا وجود اینکه می دانیم نظر جنابعالی بر مدار عدم وجوب نقاب است ،ولی حق را به جانب نقاب ونقابداران داده اید .

اکنون از شما می خواهیم(همانگونه که در میان بد حجابان وآشکار کنندگان زینت وزیبایی ودر میان طرفداران بی حجابی وخود نمایان حق را به جانب نقابداران داده اید )در رابطه با خواهران نقابدار وبرادران طرفدار نقاب که گاه گاهی هجوم وحملات خود را علیه ما خانمهای حجابدار به راه می اندازند به دلیل اینکه ما صورت وسیمای خود را که مظنه فتنه وزیباییهاست نمی پوشانیم .وگویا مابا این کار با قرآن،سنت وشیوه سلف صالح مخالفت نموده ایم،داوری نمایید اگرچه جنابعالی هم به خاطر جانبداری فقط از حجاب نه نقاب ،شخصا مورد هجوم وتعرض آنان قرار گرفته اید ومضافا بعضی از علمای کشورهای حوزه خلیج فارس در بعضی از روزنامه هایشان در این رابطه بر شیخ علامه محمد غزالی غیر منصفانه انتقاد ورزیده اند.

خواهشمند پیرامون پاسخ این موضوع ما را به نوشته های قبلی خودتان در کتاب «الحلال والحرام» و«فتاوی معاصره»اگر چه پاسخ کافی هم باشند ،ارجاع نفرمایید؛زیرا ما خواهان توضیح بیشتر واقامه دلیل وبرهان قوی وقاطعی می باشیم تابا بیانات خود،عذر ناآگاهان را رفع نمایید وشک وگمان وسوسه گران را زایل کنید وجواب قاطعی در رابطه با بحث وجدالی که پیوسته در این قضیه حاکم بوده است،باشد خداوند متعال حق وحقیقت را بر زبان وقلم حضرتعالی جاری فرماید:

                                                                     گروهی از دختران محجبه

جواب:دختران وخواهران عزیزم،به عذر در سکوت واکتفا به آنچه که در گذشته نوشته ام ،قانع نشدند ومن می دانم که بحث وجدال در این گونه قضایای اختلافی برای اینکه در این رابطه مقاله ای آراسته گردد ویا تحقیق شایانی نوشته شود ویا در کتابی تالیف گردد ،راه به جایی نخواهد برد.وتازمانی که اسباب اختلاف پابرجاست ،مسلمانان هرچند مخلص ومتدین هم باشند ،اختلاف آنان برطرف نخواهد شد.

وچه بسا خود دینداری واخلاص از عوامل شعله ور ساختن آتش اختلاف باشند آنجا که هر کس نسبت به نظریه ای که اعتقاد به حقانیت آن دارد وآن را به عنوان دین –که مدار ثواب وعقاب است –می پندارد تعصب ورزد.

تا زمانی که خود نصوص [که احکام از آن استنباط می شود]در اثبات ودلالت ،پذیرای اختلاف باشند،وتا زمانی که فهم بشری در رابطه با قدرت استنباط ومیزان اخذ به ظاهر نص،یا فحوای آن از طریق رخصت یا عزیمت،ویا از طریق احتیاط وآسانگیری ،متفاوت باشند،اختلاف پابرجاست.

همچنین تا زمانی که در میان مردم کسانی یافت شوند که بعضی به سختگیریهای ابن عمر وبعضی به آسانگیریهای ابن عباس عمل کنند،وباز کسانی یافت شوند که دررابطه با فهم نصوص ومقاصد شارع.بعضی نماز عصر رادرراه بخوانند وبعضی آنرا جز در بنی قریظه نخوانند،اختلاف پابرجاست.

البته از جمله رحمتهای خداوند برما این است که خداوند متعال درارتباط با این نوع اختلاف،هیچ گناه وحرجی برما قرار نداده است وکسانی که در این مسائل اختلافی،به خطا واشتباه روند،باز به یک پاداش مأجور می باشند تا آنجا که بعضی گفته اند :در چنین اجتهادات جزئی هیچ کس مخطئی نیست وهمه بر صواب می باشند.

آشكار شدن صورت و كف دستها،مذهب جمهور فقهاست

دوست دارم با اذعان پرده ازروي حقيقتي بردارم ،كه از نظر علماي اسلام معروف ومشهور بدون ابهام وانكار مي باشد،وآن قول به عدم وجوب نقاب وجواز آشكار شدن صورت وكف دستهاي زن مسلمان ،دربرابر مرد بيگانه ونامحرم،نظر جمهور فقهاي امت از عصر اصحاب(رض) تاكنون مي باشد.

بنابراين دررابطه باآن همه هياهوودادوفريادهاي ساختگي وبيجاكه بعضي از مخلصان بي دانش وبعضي از دانشجويان افراطي عليه بيانات دعوتگر بزرگ اسلامي،شيخ محمد غزالي(كه دربعضي ازكتابها ومقالاتش اعلام نموده است)به راه انداخته اند،كه گويا ايشان اقدام به يك بدعت ونظر جديدي نموده اند، هيچ گونه توجهي دربرنخواهد داشت؛زيرا چنين نظريه اي همان گونه كه بعدا بيان خواهد شد،از جمله نظرات صائب وبه حق پيشوايان معروف وفقهاي سرشناس اسلامي است همان گونه كه نظر وگفتار كسي است كه ادله وآثار پشتيبان او،وتحقيق وبررسي تحكيم بخش او وواقع دربهترين قرون اسلامي مويد او،مي باشد.

عورت زن در مذهب حنفي

نويسنده كتاب (الاختيار)از جمله كتابهاي حنفي مي گويد:مرد نبايد سواي صورت وكف دستان زن آزاده نامحرم،به جاي ديگري از بدن اونگاه كند .البته آن هم هنگام امين بودن از شهوت وفتنه.از ابوحنيفه روايت شد كه پاراهم جزو مستثنا قرار داده داست واين مستثناهابه خاطر اين است كه ضرورت درداد وستد وشناسايي اشخاص از طريق سيما هنگام معامله بااجانب حكم فرما مي باشد به دليل فقدان كسي كه ما يحتاج اورا فراهم سازند.

همچنين مي گويد :دليلي براين مدعاي آنها اين آيه قراني است كه مي فرمايد:

«وَلا يُبدينَ زينتهنّ إلّا ما ظهرَمنها»

«زنان زيور وزينتشان را آشكار ننمايند مگر جاهاي كه قابل پوشيدن نيست»

كه تمام اصحاب مي گويند:مراداز استثنا،سرمه وانگشتر بوده كه منظور محل آنها است؛زيرا بيان داشتيم كه نگاه به خود سرمه،انگشتر وانواع زينت آلات ديگر چه براي خويشاوندان وچه براي بيگانگان،حلال مي باشد.بنابراين دراينجا منظور جاي زينت است به طريق حذف مضاف وجانشيني مضاف اليه درجاي آن.

ابوحنيفه مي گويد :واما راجع به (پا)روايت شده كه مطلقا عورت نيست؛زيرادر راه رفتن آشكار شدن آن ضروري است وديگر اينكه مظان شهوت درصورت ودست بيشتر از پاست.بنابراين مباح بودن نگاه به پاها نسبت به صورت وكف دستها اولي وشايسته تر است .ودر روايت ديگري بيان شده كه پاهاي زنان نسبت به نگاه كردن عورت است نه در اداي نماز.1

عورت زن در مذهب مالكي :

در كتاب «الشرح الصغير»تاليف دردير موسوم به(اقرب المسالك الي مذهب مالك)بيان شده است:(عورت زن آزاده با مرد بيگانه(يعني مرد نامحرم)تمام بدن اوست سواي صورت وكف دستان كه آنان عورت نيستند)صاوي درحاشيه خودبر كتاب (الشرح الصغير) مي گويد:(نگاه كردن به صورت وكف دستان جايز است وهيچ فرقي ميان ظاهر وباطن آنها نيست به شرطي اين كه بدون قصدلذت وشهوت باشد كه دراين صورت حرام است).

ودرادامه مي گويد:آيا درچنين موقعي ستر صورت وكف دستها ي زن واجب است؟ابن مرزوق برآن است ومي گويد:اين مشهور مذهب است. يا ستر آنها برزن واجب نيست وبلكه لازم است كه مرد چشمانش را از نگاه به او باز دارد؟كه اين مقتضاي نقل مواق از عياض است.زروق در شرح وغليسيه درتفصيل ميان زن زيبا وغيره پرداخته ومي گويد ستر صورت وكف دستان نسبت به زن زيبا واجب است ونسبت به غير آن مستحب است.2

عورت زن در مذهب شافعي:

شيرازي صاحب كتاب(المهذب)از فقهاي شافعي مي گويد:تمام بدن زن آزاده سواي صورت وكف دستان، عورت است.نبوي مي گويد:كف دستها تا استخوان مچ مي باشد به دليل آيه قرآني كه مي فرمايد:

1.الاختيارلتعليل المختار،تاليف عبدالله بن محمودبن مودود موصلي حنفي،ج4ص156.

2.حاشيه الصاوي علي الشرح الصغير باتعليق دكتر كمال وصف ج1ص289 چاپ دارالمعارف مصر.

«وَلا يُبدينَ زينتهنّ إلّا ما ظهرَمنها»

ابن عباس مي گويد: يعني سواي صورت وكف دستهاي او.1

وباز به دليل اينكه پيامبر(ص)دست كش ونقاب را براي زن در حال احرام نهي فرموده است واگر صورت وكف دست عورت بودند ستر آنان حرام نمي بود ودليل ديگر اينكه در خريد وفروش ودادوستد،نياز به كشف صورت ودستان خواهد افتاد پس آن دوعورت نيستند.نبوي در كتاب (المجموع)شرح مهذب اضافه مي كند كه(قولي ويا وجهي از علماي شافعيه روايت شده كه باطن پاهاي زن عورت نمي باشد.مذني هم گفته است )پاهاي زن عورت نيست ،ولي مذهب برمبناي نظر اول است).2

عورت زن درمذهب حنبلي:

در مذهب حنبلي ابن قدامه را مي يابيم كه دركتاب(المغني)3 ميگويد:«مذهب حنبلي اتفاق نظر داردبراينكه زن مي تواند درنماز صورت خود را آشكار سازد وكشف غير از صورت وكف دستان براي او جايز نيست ودر كشف كف دستان دوروايت موجود است :علماي اسلام دراين باره اختلاف دارند.توافق اكثرآنها براين است كه زن مي تواند با كشف صورت نمازش را ادا نمايد وباز علماي اسلام اتفاق دارند براينكه زن آزاده هنگام اداي نماز بايد سرش را بپوشاند.همچنين اتفاق نظر دارند براينكه هرگاه زن درحالت كشف تمام سروصورت نمازش را بخواند بايد نماز را اعاده نمايد.

ابوحنيفه ميگويد:عورت شامل پاهاي زن نمي شود زيرا آنها همانند صورت غالبا آشكار مي شوند.

مالكي،اوزاعي ،وشافعي مي گويد:تمام بدن زن سواي صورت وكف دستانش عورت مي باشد وسواي اين دو مورد واجب است كه درنماز پوشانده شود؛زيرا ابن عباس مي گويد مراداز مستثني در آيه (ولا يبدين زينتهن الا ما ظهر منها)صورت وكف دستان است ودليل ديگر اينكه پيامبر(ص)زن درحال احرام را از پوشيدن دست كش ونقاب باز داشته است واگر صورت وكف دستان زن عورت مي بودند پوشيدن آنها حرام نمي بود وباز نيازوضرورت در خريد وفروش اشيا خواهان كشف صورت،ودر دادوستد ويادادن وگرفتن خواهان كشف كف دسان است.

بعضي از اصحاب ما گفته اند:تمام بدن زن عورت است بنابه حديثي كه از پيامبرخدا(ص) روايت شده كه مي فرمايد:«المرأة العورة»ترمذي اين حديث را روايت كرده ومي گويددرجه آن حسن وصحيح است ،ولي كشف صورت وكف دستان هنگامي كه در پوشاندن آنها مشقتي به بار آيد،رخصت داده شده است ونگاه به آنان باز هنگام خواستگاري مباح مي باشد؛زيرا صورت مركز تمام زيباييهاي اوست واينك قول ابوبكر ،حارث بن هشام كه مي گويد: (المرأة كلها عورة حتي ظفرها)

(تمام بدن زن حتي ناخنهايش عورت هستند)پايان كلام «المغني».

عورت زن درمذاهب ديگر:

امام نووي در كتاب «المجموع»دربيان مذاهب علما پيرامون عورت زن مي گويد:«تمام بدن زن آزاده سواي صورت وكف دستان عورت است .مالك،ابوحنيفه،اوزاعي،ابوثوروروايتي از احمد دراين نظريه همگام با شافعي مي باشند.

1.نووي درالمجموع مي گويد:اين تفسيراز ابن عباس روايت شده كه بيهقي اين تفسيراز ابن عباس وعائشه(رض)روايت كرده است.

2.مجموع:ج3صص167-168.

3.المغني:ج1ص1-6 چاپ المنار.

ابوحنيفه،ثوري ومزني مي گويند:دوپاي زن ،باز عورت نيستند.امام احمد مي گويد:تمام بدن زن سواي صورت فقط عورت است.1 وبنابه گفته صاحب«نيل الاوطار»مذهب داوود نيز همين گونه مي باشد.2 ولي ابن حزم همانگونه كه دركتاب «المحلي»بيان شده ،تمام صورت وكف دستان را از عورت زن مستثنانموده است ودرجاي خودبه بعضي از استدلالهاي ايشان خواهيم پرداخت واين نظريه نيزمذهب گروهي از اصحاب وتابعين است.همانگونه كه درتفسير آنان راجع به آيه(ماظهر منها)درسوره نور بيان شده است.

دلايل كساني كه قائل به جواز آشكار شدن صورت وكف دستان زن مي باشند:

اينك مي توانيم مهمترين دلايل شرعي كه مورد استناد كساني كه قائل به عدم وجوب نقاب وجواز كشف صورت وكف دستان است (كه عبارت از جمهور فقهاي اسلامي است)رادر ذيل بيان مي نماييم وإن شاالله براي اين مطلب كافي خواهد بود.

1.تفسير اصحاب دررابطه با آيه (الا ما ظهر منها):

جمهور علماي اصحاب وتابعين آنان درتفسير اين آيه سوره نور«وَلا يُبدينَ زينتهنّ إلّا ما ظهرَمنها»مي گويند:مراد از استثتا،صورت وكف دستان ،ياسرمه وانگشتري وهرآنچه در معناي زينت است،مي باشد.

حافظ،سيوطي در كتاب«الدرالمنثورفي تفسيربالمأثور»جملات فراواني از اين اقوال را بيان داشته است.ابن منذر درتفسيرآيه«الا ماظهرمنها»به نقل از انس ميگويد:كه منظور از آن سرمه وانگشتر است.

سعيد بن منصور، ابن جرير،عبدبن حميد،ابن منذر وبيهقي به نقل از ابن عباس (رض)درتفسير آيه فوق مي گويند:منظور سرمه ،انگشتر،گوشواره وگردنبند است.ابن ابي شيبه ،عبد بن حميد،ابن ابي حاتم به نقل از ابن عباس روايت مي كنندكه منظور از آيه(الا ماظهر منها)صورت،كف دستها وانگشتر است.عبدالرزاق،عبدبن حميد به نقل از ابن عباس (رض)درآيه(إلّا ماظهر منها)روايت كرده اندكه منظور حناي كف دستها وانگشتر است.ابن ابي شيبه وعبد بن حميدوابن ابي حاتم به روايت از ابن عباس گفته اند كه درآيه(الا ما ظهر منها) منظور سيماي صورت وباطن كف دست ها است.ابن ابي شيبه ،عبدبن حميد ،ابن منذر وبيهقي درسننش از عائشه(رض)روايت مي كنند:كه راجع به زينت ظاهري ايشان سوال شد ايشان در جواب فرمودند:مراد دست بند ونرمي مفاصل دست است واطراف خودرا در محل مچ دست بست.

ابن ابي شيبه به نقل از عكرمه روايت مي كند كه منظور از آيه(الا ما ظهر منها) صورت ويقه سينه است.ابن جريز به نقل از سعيدبن جبيرروايت مي كند كه منظور از آيه (الا ما ظهر منها) ،صورت وكف دست است.

ابن جرير به نقل از عطاء روايت مي كند كه در آيه:

«وَلا يُبدينَ زينتهنّ إلّا ما ظهرَمنها» منظوركف دستان وصورت است.

عبدالرزاق وابن جريز از قتاده روايت مي كنند كه در آيه (الا ماظهر منها)منظور خلخال،انگشتر وسرمه مي باشد.قتاده مي گويد:از پيامبرخدا(ص)دريافتم كه فرموده است:

«براي زني كه به خدا وروز قيامت ايمان داشته باشدكشف دستان جايز نيست مگر تا اينجا»ونصف مچ دست خودرا مي بست.

عبدالرزاق وابن جريراز مِسوَربن مخرمه روايت مي كنند كه منظور از آيه (الاما ظهر منها)خلخال،انگشتر وسرمه است.

1.المجموع،نووي:ج3ص169.

2.نيل الاوطار:ج2ص55 چاپ دارالجيل بيروت.

سعيد وابن جريراز ابن جريج روايت كرده اند كه مي گفت:ابن عباس در تفسيرآيه «وَلا يُبدينَ زينتهنّ إلّا ما ظهرَمنها» مي گفت:منظور انگشتر وخلخال است.ابن جريج روايت ميكند كه عائشه (رض)گفته اند:منظور خلخال وحلقه انگشتر است.عائشه مي گويد:دختر برادر مادريم نزدمن آمد ووارد اتاق پيامبر(ص)شد وپيامبر(ص)روي خودراازايشان برگرداند.عائشه مي گويد:گفتم:ايشان دختر برادرم وكنيزك است.حضرت (ص)فرمود:

«إذا عَرِكَت المَرأةُ لم يحِلَّ لها أن تَظهَرَإلّا وجهها وَإلّامادون هذا»

«هر دختري كه به اين سن وسال رسيد جائز نيست كه اندامش آشكار گردد به جز صورت وپايين تر از اين »وپيامبر(ص)مچ دست خود را بست وفقط كف دستانش را باقي گذاشت.1

ابن مسعود دراينجاباابن عباس ،عائشه وانس (رض) مخالفت ورزيده است ودايره راتنگ نموده و(ماظهرمنها)رابه چادر،پيراهن وروسري وساير لباسهايي كه پوشيده مي شوند وامكان پنهان كردن آنها نيست تفسير كرده است.

به نظر من راجح،تفسيرابن عباس وموافقان اوست؛زيرادر آيه(الا ماظهرمنها)استثنابعداز نهي از كشف زينت،دلالت برنوعي رخصت وآسانگيري دارد وظهورروسري ولباس وامثال آن از لباسهاي خارجي مصداق رخصت يا آسانگيري ورفع حرج نخواهد بود؛زيراظهور روسري ولباس يك امر ضروري وحتمي است وچاره اي براي خودداري از آن نيست.واين ترجيح طبري،قرطبي،رازي ،بيضاوي وديگران است ونظر جمهور فقها برآن است.

قرطبي در ترجيح خود راجع به اين موضوع مي گويد :چون معمولا صورت ودستهاي زن پوشيده نيست وغالبا درعبادت هنگام اداي نماز وانجام مراسم حج پوشيده نيست ترجيح براين است كه منظوراز (ماظهر منها)دست وصورت زن باشد وحديثي كه ابوداوود از حضرت عائشه (رض)درباره خواهرش اسماء دختر ابوبكر روايت ميكند كه با لباس نازكي نزد پيامبر(ص)وارد شد،پيامبر(ص)از ايشان روي برگرداند وفرمود:

« ياأسماءإنَّ المرأةَ إذا بَلَغَتِ الحَيضَ لم يصلُح أن يري منها الا هذا وهذا»

«اي اسماء هرگاه زن به حد بلوغ رسيد نبايد هيچ چيزي ازبدن اوظاهر گردد جزاين وان» وبه صورت وكف دستانش اشاره نمود. اين معني را تا ييد مي نمايد.اين حديث به تنهايي مورد حجت قرار نمي گيرد؛زيرا مرسل بودن آن وضعف راوي از عائشه معلوم است،ولي شاهد ديگري از حديث اسماء بنت عميس دارد كه بدان قوت مي بخشد وجريان عمل زنان درعصر نبوت واصحاب،پشتيبان محكمي براي صحت آن مي باشد.به همين خاطرمحدث الباني در كتاب خود«حجاب المرأة المسلمة»،«الارواء»،«صحيح الجامع الصغير»و«تخريج الحلال والحرام»آن حديث را حسن به شمار آورده است.

2-دستور به فروانداختن مقنعه وروسري بر يقه سينه نه بر صورت:

خداوند متعال راجع به وضعيت زنان مي فرمايد:

«وَليَضربنَ بُخُمُرهنَّ علي جُيُوبهنَّ»2

«وبايد لب روسريها را برروي سروسينه خود بيافكنيد»

خمر جمع خِمار به معناي روسري ويا مقنعه است.جيوب،جمع جيب به معناي شكاف پيراهن سينه است.خداوند متعال به زنان مسلمانان دستور فرموده است كه روسريها ومقنعه هاي خود را برروي سروسينه ها ي خود فرو نهند(يعني سروسينه را با آن بپوشانند)وهمانند زنان جاهليت آن را مشكوف وظاهر نسازند.

اگر پوشيدن عورت واجب مي بود،آيه قرآن بدان تصريح مي نمود وبه فروانداختن روسري برروي صورت،دستور مي داد.همان گونه كه به فرو انداختن آنها به سينه ها تصريح نموده است به همين خاطر است كه ابن حزم پس از بيان آيه شريفه مي فرمايد:

1-الدرالمنثور،سيوطي درتفسيرآيه31سوره نور.

2-نور/31.

(خداوند به فروانداختن روسري به يقه ها دستور فرموده واين خود نص قطعي وستر عورت،گردن وسينه را دارد وبراباحه كشف صورت دلالت دارد چنين استنباطي جزاين امكان نخواهد داشت).1

درقرآن وسنت به مردان دستور داده شده كه چشمان خودرا درمقابل زنان باز دارند

«قل للمومنينَ يَغُضّوا من أبصارِهِم وَيَحفَظوافروجَهم ذالك أزكي لَهم إنَّ الله خبيرٌبِما يَصنَعون»2

«بگوبه مردان چشمانشان رااز نگاه حرام وناموسشان را از زنا محفوظ دارند ،اين امر باعث تزكيه وتطهير ايشان است وخداوند به آنچه انجام مي دهند آگاه است»

پيامبر گرامي(ص)هم مي فرمايد:

«إضمِنوا لي ستّاً أضمَن لَكُم الجَنَّةَ:أُصدقوا إذا حَدَّثتُم ،.وَأدّوا أذا ائتُمنِتُم ،وَغَضّوا أبصارَكُم…»3

«شش چيز را از طرف خود براي من تعهد كنيد تا من بهشت رابراي شما تعهد كنم،وقتي سخن ميگوييد، راست بگوييد ووقتي امانتي به شما سپرده شود آن رابه صاحبانش بپردازيد،چشمان خودرااز نگاه هاي ناروا فرو ببنديد…تاآخرحديث)

پيامبر گرامي (ص)خطاب به حضرت علي (رض)مي فرمايند:

«لا تَتبَعِ النَّظرَةَ النّظرَةَ،فَإنّما لَكَ الاولي وَلَيسَت لَكَ الاخِرَةَ»4

«نظراول را تكرار نكن اولين نظر براي توست (يعني گناه ندارد)ولي نظر دوم به زيان توست(يعني گناه دارد)».

1-المحلي ج3ص279.

2-نور/30

2-دستور قرآن به مردان كه چشمان خود را در مقابل زنان بازدارند.

3-به روايت احمد ،ابن حبان،حاكم وبيهقي درشعب از عباده ودر صحيح الجامع الصغير{1018}بادرجه حسن روايت شده است.

4-به روايت احمد،ابوداوود،ترمذي،حاكم از بريده ودر صحيح الجامع الصغير{7953}با درجه حسن روايت شده است.

همچنين پيامبر(ص)مي فرمايد:

«يا مَعشَرَ الشَّباب من الستَطاعَ منكُم الباءَ ةَ فَليَتَزَوَّج،فَإنَّهُ أغَضُّ لِلبَصَرِ وأحصَنُ لِلفَرجِ..»1

«اي جوانان ،هر كس نفقه دارد،ازدواج نمايد.ازدواج باعث حفظ چشم بوده وانسان رااز زنا بيشتر دور مي دارد»

اگر تمام صورت زنان مستور وتمام زنان باروبند ونقاب باشند،توجيهي براي اينكه چشمان متاهلين از نظر به نامحرم محفوظ مي ماند،نمي داشت،وهنگاميكه صورت خانمها مشكوف وظاهر نباشد تادر آن صورت امكان فتنه وجذب آرزوها فراهم گردد ديگر چشمها چه چيزي رامي توانند ببينند؟يعني هنگامي كه تمام بدن زن پوشيده باشد گفتن اينكه ازدواج باعث حفظ چشمان مي گردد چه مفهومي خواهد داشت؟

4-آيه«وَلَوأعجَبَكَ حُسنُهُنَ»

بيان خداوند متعال به پيامبرش(ص)كه مي فرمايد:

«لّا يَحِلُّ لَكَ النِّساءُ من بعدُ وَلا أن تَبَدَّلَ بِهِنَّ من أزواجِ وَلَو أعجَبَكَ حُسنُهُنَّ»2

«ازاين پس،ديگر گرفتن زنان ونيز اينكه به جاي آنان ،زنان ديگري بگيري برتوحلال نيست هرچند زيبايي آنها براي تو مورد پسند افتد».

بنابراين هنگامي كه زمينه اي براي ديدن صورت زن نباشد كه به اتفاق همگاني تمام زيباييهاي زن در صورت اوست،پس چگونه زيبايي اومورد پسند قرار خواهد گرفت؟

5-حديث«أذا رأي أَحَدُكُم إمرَأَةً فَأعجَبَتهُ»

نصوص ووقايع زيادي دلالت دارند براينكه عامه زنان در عصر نبوت،جزبه ندرت نقاب دار نبوده اند بلكه صورت آنان آشكار بوده است از آن جمله احمد،مسلم،ابوداوود از جابر روايت مي كند كه رسول خدا(ص)زني را ديد ومورد پسندش قرار گرفت.نزد همسرش زينب آمد.در حاليكه پوستي را دباغي مي كرد.حضرت(ص)با ايشان معاشرت جنسي انجام داده وفرمود :

«إنَّ المرأةَ تُقبِلُ في صورَةِ شيطانٍ ،وَتُدبِرُ في صورةِ شيطانٍ فَإذا رأي أَحَدُكُم إمرَأةً فَأعجَبَتهُ فَليأتِ أهلَهُ فَإنَّ ذالكَ يَرُدُّ ما في نفسِهِ»3

(هنگامي كه زن به توروي آورد در صورت شيطان است وهنگامي كه پشت كند در صورت شسيطان است.بنابراين هرگاه يكي از شما زني را ديد ومورد پسندش آمد لازم است كه برود وبا همسرش معاشرت جنسي انجام دهد كه اين عمل باعث رفع وسوسه شيطاني از دل او مي گردد)

دارمي از ابن مسعود اين حديث را روايت كرده است،ولي در روايت خود زن پيامبر(ص)را(سوده)بيان داشته است ودر آن مي گويد:

«أيُّما رجلٍ رأي إمرأَةً تُعجِبُهُ ،فَليَقُم إلي أهلِهِ،فَإنَّ مَعَها مِثلُ الَّذي مَعَها»

«هر مردي كه زني را ببيند وشيفته او گردد به همسر خود مراجعه نمايدوبا ايشان معاشرت جنسي انجام دهد ،كه آنچه را آن زن دارد همسر خودهم دارد»احمداين داستان راازحديث ابوكبشه اُغاري روايت كرده است كه پيامبرخدا(ص)فرمود‍:

1-به روايت جماعت واز جمله بخاري از ابن مسعود.

2-احزاب/52.

3.لفظ نسائي«وأخذ رسول الله 6 الفضل فحول وجهه من الشق الاخر»

«مرّت بي فُلانة فَوَقَع في قَلبي شَهوَةُ النِّساءِ فَأَتَيتُ بَعضَ أزواجي فَأَصَبتُها ،فَكَذالِكَ فَافعَلوا،فَإنَّهُ من أماثِلِ أعمالِكُم إتيانُ الحلائلِ»

«فلان زن برمن گذركرد،علاقه نسبت به زنان در قلبم خطورنمود،پيش يكي ازهمسرانم رفتم وباايشان،معاشرت جنسي انجام دادم،شماهم چنين كاري انجام دهيدكه آنچه آنان دارندهمسران حلال شماهم دارند‍‍»سبب حديث دلالت داردبراينكه رسول خدا(ص)يك زن معيني راديده وبه حكم بشربودن ومردبودنش،علاقه شهواني به زنان درقلبش خطوركرد.چنين چيزي ممكن نيست مگراينكه آن حضرت(ص)صورت ايشان راديده باشدوآن زن فلاني راازديگران تشخيص داده باشدورؤيت ومشاهده آن زن باعث تحريك شهوت بشري آن حضرت گرديده باشدهمانگونه كه فرمود:«اِذاراي اَحَدُكُم اِمرَأةَ فَأَعجَبَتهُ»تاآخرحديث.كه اين خوددلالت داردبراينكه كشف صورت زنان عادي ومعمولي بوده است.

6ـحديث:«فصعدفيهاالنَّّظروصَوبَّّه»:

دليل ديگرنصي راجع به عدم نقاب وروبندزنان درعصرنبوت،حديثي است كه شيخين ازسهل بن سعدروايت ميكنند:«كه زني نزدپيامبرخدا(ص)آمدوگفت:اي رسول خدا،آمده ام كه خودرابه شماببخشم(منظوراينكه باتوازدواج كنم)پيامبرخدا(ص)مدت طولاني به اونگريست وايشان راپسنديدوسپس سرش راپايين انداخت.هنگامي كه زن ديدآن حضرت(ص)راجع به ايشان چيزي بيان ننمود،نشست.ازاين بيان استنباط مي شودكه اگرآن زن صورتش مكشوف نمي بودپيامبر(ص)نمي توانست به ايشان نگاه كندوچنان به نگاه خودادامه دهدتاموردپسندش آيد.وروايت نشده كه آن زن به خاطرمسأله خواستگاري صورتش راآشكارساخته وازآن پس صورت خودراپوشانده است،بلكه روايت حديث دلالت براينكه همان گونه كه آمدندباهمان كيفيت نشستندوبعضي ازاصحاب حاضردرجلسه هم ايشان راديدندكه ازرسول خدا(ص)تقاضاي ازدواج مي نمود.

7-حديث خثعميه وفضل بن عباس:

نسائی ازابن عباس روايت ميكندكه «درحج الوداع ،يك زن خثعمی ازپيامبرخدا(ص)راجع به مسئله اي استفتا نمود وفضل بن عباس پشت سرپيامبر(ص)بود.حديث ادامه مي دهد كه فضل داشت به آن زن زيبا روي نگاه مي كرد وپيامبر(ص)صورت فضل را به طرف ديگر مي چرخاند تا اورااز نگاه باز دارد.1

ابن حزم مي گويد:اگر صورت زنان جزوعورت مي بود،پوشاندن آن حكم وجوب را پيدا مي كردوپيامبر(ص)كشف آن رادر انظار تاييد نمي فرمود وبه آن زن دستور مي داد كه صورتش را بپوشاند واگر صورتش هم پوشيده بوده ،ابن عباس نمي دانست كه زشت رو بوده يا زيبا روي؟پس آنچه را بيان داشتيم قطعا صحيح است،والحمدلله كثيرا.

ترمذي اين داستان رااز حديث علي (رض)روايت كرده است ،ولي با عبارت«ولوي اي النبي عنق الفضل»)پيامبر(ص)گردن فضل را چرخاند)عباس گفت:اي رسول خدا چرا گردن پسر عمويت را چرخاندي؟پيامبر(ص)گف:

«رَأيتَ شاباً وَشابَةً فَلَم أَمَن الشَّيطانَ عَنهُما»

«مردوزن جواني راديدم از شيطان آنان ايمن نمي بودم»

ترمذي مي گويد اين حديث حسن وصحيح است.1

علامه شوكاني مي گويد:ابن القطان از اين حديث استنباط مي كند كه هنگام ايمن شدن از فتنه نظر به نامحرم جايز است.به دليل اينكه به پوشاندن صورت ايشان دستور داده نشده است واگر عباس نمي دانست اينگونه نظر جايز است،چنين سؤالي رانمي كردوپيامبر(ص)كشف صورت آن زن را تاييد نمي كردند ايشان در«نيل الاوطار»ميگويند:«ازاين حديث استدلال مي شود به اينكه آيه سابق درباره حجاب«وإذا سَأَلتُموهُنَّ مُتاعا فَاسألوهُنَّ من وَراءِ حِجابٍ»اختصاص به زنان پيامبر(ص)رادارد؛زيراداستان فضل درحج الوداع ،وآيه حجاب درنكاح زينب ،درسال پنجم هجري روي داده است.

1.حديث در ابواب حج به شماره(8