انتقال باور از شکل به باطن و واقعیت
انتقال باور از شکل به باطن و واقعیت
دكتر يوسف قرضاوي
در میان مردم کسانی هستند که برای اسلام اهمیتی قائل نیستند مگر به شکل و ظاهر . و هیچ توجهی به باطن و اصل خواستهی واقعی اسلام ندارند ، نگاه آنان به تصویر است نه به حقیقت .
مهمترین خواستههای بعضی از ایشان ، بلندی ریش ، کوتاهی شلوار ، مسواک به همراه داشتن ، چسباندن پا به پا در نماز و گذاشتن دست بر روی سینه تا بالای ناف ، نشسته آب نوشیدن نه ایستاده ، حرام کردن انواع غنا و موسیقی ، واجب کردن پوشیدن نقاب بر زنان و امثال اینها است . اما اینها همه مواردی است که به ظاهر بستگی دارد بیشتر از آنکه به باطن ربطی داشته باشد . و من از آن برادران میخواهم عنایت بیشتری به جوهر و روح تعالیم اسلام داشته باشند به جای توجه به شکل و ماده .
اسلام عقیدهای است که جوهر آن توحید، عبادتی است که روح و جوهر آن اخلاص، و معاملهای است که روح آن راستی ، اخلاقی است که جوهر آن رحمت ، قانونی است که جوهر آن عدالت ، کاری است که جوهر آن دقت ، ادبی است که جوهر آن ذوق ، رابطهای است که جوهر آن برادری ، فرهنگی است که جوهر آن توازن است.
کسی که در عقیدهاش توحید را از دست بدهد ، در عبادتش اخلاص را ، در معامله راستی ، در اخلاق رحمت ، در قانون عدالت ، در عمل دقت ، در ادب ذوق ، در رابطه برادری و در فرهنگ توازن را از دست بدهد به تحقیق جوهرهی اسلام و باطن آن را از دست داده حتی اگر ظاهر آن را انجام دهد .
اینان سخنان محض و ادعاهایی بدون دلیل نیست، بلکه برای همه اینها دلایل زیادی در قرآن و سنت هست ، رسول خدا میفرماید :
((أربع من كن فيه كان منافقًا خالصًا، وإن صلى وصام وزعم أنه مسلم . ومن كانت فيه واحدة منهن كان فيه شعبة من النفاق حتى يدعها : إذا حدث كذب، وإذ اؤتمن خان، وإذا عاهد غدر، وإذا خاصم فجر . متفق عليه ))
( چهار صفت است که هر کس آن را در خود جمع کند منافق خالص است، حتی اگر نماز بخواند و روزه بگیرد و گمان ببرد که مسلمان است و اگر یکی از آن چهار صفت را داشته باشد شعبهای از نفاق را دارد تا زمانی که آن صفات ناپسند را داشته باشد . آن چهار صفت عبارتند از : 1- به وقت صحبت کردن دروغ بگوید 2- هر زمانکه او را امین قرار دهند خیانت کند 3- هر زمانکه پیمان ببندد غدر(پیمانشکنی) کند 4- هر گاه جنگ و جدال کرد ناسزا بگوید.
ایمان در میان شناخت و مطابقت با آن
بعضی از مردم گمان میبرند که ایمان انسان را از آتش نجات میدهد، و در آخرت او را وارد بهشت میکند. ایمان باعث ولایت او با خدا و یاری خدا به او میشود و به محض معرفت ذهنی مجرد، از خدا سبب دفاع از او در دنیا میگردد . بیشتر مردم عقل خود را بکار نمیبرند ، و به عبارت دقیقتر در زمان بچگی چیزهایی از ایمان را در ذهن او ذخیره میکنند و آن را به او تلقین میکنند مثل این که خدا شریک ندارد ، موصوف است با صفات کمال و از هر عیب و نقصی پاک و منزه است و دارای صفات عالی میباشد و …
من در مکتب عقیده مذهب اشعری متأخرین درس میخواندم و هنوز به یاد دارم چطور به ما تلقین میکردند که به تحقیق بیست صفت برای خدا وجود دارد و این صفات عبارتند از :
1- الوجود2- والقدم3- والبقاء4- ومخالفته تعالى للحوادث5- وقيامه تعالى بنفسه6- والوحدانية7- والعلم8- والإرادة، 9- القدرة 10- والحياة، 11- السمع12- والبصر13- والكلام14- وكونه تعالى عالمًا15- ومريدًا16- وقادرًا 17- وحيًّا، 18- سميعًا، 19- بصيرًا، 20- متكلّمًا . ما این صفات را حفظ کردیم اما از معانی آن هیچ چیز نمیدانستیم .
بعد از اینکه بزرگ شدم و آگاهی پیدا کردم به دنبال آن بودم که فرق بین « علم و عالم بودن خدا » ، و فرق بین « قدرت و قادر بودن خدا » را پیدا کنم ، ولی متأسفانه نتوانستم آن را بفهمم و کسی هم نبود که آن را به من بفهماند به رغم اینکه ما این صفات را در مراحل ابتدایی و متوسطه در مدرسه خوانده بودیم و بالاتر از آن در مدرسهی الازهر الشریف نیز خواندهبودیم .
و مهمتر از این خواندن درس عقیده هیچ تأثیری در روح پیدا نکرد و قلب را به جنب و جوش در نمیآورد یا اینکه وجدانی را زنده نمیکرد اینها درسهای خشکی بودند و بس. خالی از جوشش ایمانی که حق است و بر منهج قرآن استوار است برای ایجاد ایمان و تثبیت آن است .
در حالیکه اسلام مکتبی است که بر اساس تفکر و نگاه در آیات خدا استوار میباشد و خداوند میفرماید :
((أَوَ لَمْ يَنْظُرُوا فِي مَلَكُوتِ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَمَا خَلَقَ اللهُ مِن شَيْءٍ .)) الأعراف : 185
( آیا نظر نمیکنید به ملکوت آسمانها و زمین و هر چیزی که خدا خلق کرده .) [ یعنی فکر و نظر برای تقویت ایمان لازم و ضروری میباشد .]
((وَفِي الأَرْضِ آيَاتٌ لِّلْمُوقِنِينَ * وَفِي أَنْفُسِكُمْ أَفَلاَ تُبْصِرُونَ.)) الذاريات : 20 ، 21
( در زمین نشانههایی برای کسانی که اهل یقین باشند وجود دارد * و در نفس خودتان نشانههایی وجود دارد پس آیا نمیبینید .)
((إِنَّ فِي خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَاخْتِلاَفِ اللَّيْلِ وَالنَّهَارِ لآَيَاتٍ لأُولِي الألْبَابِ . )) آل عمران : 190
( به تحقیق در آفرینش آسمانها و زمین و در اختلاف شب و روز نشانههایی وجود دارد برای آنانکه عقل و خرد دارند .)و منظور از اختلاف شب و روز کم و زیاد کردن آنهاست.
و براستی که روش سلفی مرا متعجب کرده است در عنایت و توجه آن به قرآن و سنت پاک در اثبات عقیده و تثبیت آن، با ترجیح دادن شیوههای قرآنی به اسلوب و شیوههای فلسفی و یونانی به تعبیری که علامه ابن الوزیر لیمانی کرده است.
همانطور که مرا به تعجب وامیداشت تأکید این منهج بر پاک نگهداشتن توحید از همهی شائبههای شرک از بزرگ و کوچک و آشکار و پنهانش، و آزاد کردن انسان از بندگی بندگان و تنها بندگی خدای متعال را کردن.
اما سلفی امروزی غرق شده است در دریای جدال در مسائل عقیده، و مشغول چیزهایی شدهاند از قبیل : آیات صفات و احادیث صفات و مراد صفات خبری میباشد که مورد نزاع بین سلف و خلف قرار گرفته است دربارهی تأویل آن و عدم تأویل آن و مثل اینکه فقط این مطالب اصل و جوهر عقیده میباشند.
شیوه من در قبال این موضعگیری دو قسمت است – هر چند که تاکنون به گونهای دیگر تلقین شده باشد-
اول: مرکزیت دادن و محوری حساب کردن این موضوع مورد اختلاف و آن را بگذارید به حساب متفق علیه بودن آن ، و آنچه اصل در عقیده است اثبات وجود خدا و وحدانیتش در ذات و صفات و افعال ، و مجرد ساختن عبادت برای خدا و توصیف خدا به همهی کمالاتی که لایقش میباشد و نفی همهی نواقصی مانند شریک ، اولاد ، شبیه قرار دادن برای خدا چرا که خدا " لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْء (الشوری : 11 ) " خدا وند هیچ مانندی ندارد .
" لَمْ يَلِدْ وَلَمْ يُولَدْ * وَلَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُوًا أَحَد (الإخلاص: 3 ، 4 ) " نه فرزندی از او متولد شده و نه از کسی متولد شده، و مثل و مانندی مثل او وجود ندارد.
و واجب این است که چیزهایی که در آن اختلاف نظر وجود دارد باید همانطور که قرآن و سنت آن را بیان کرده در مورد آن بحث کنیم. نه بعضی از آنها را در کنار هم قرار دهیم و آنرا به عنوان اسلوب و شیوهی واحدی [در برداشت از این مسائل] ارائه دهیم که در س