زن خانواده

روابط بین زنان و مردان، تقابل گرا، تساوی گرا، تعامل گرا

روابط زنان و مردانروابط بین زنان و مردان، تقابل گرا، تساوی گرا، تعامل گرا

تهيه وتنظيم:يوسف سليمان زاده

 

الف- ديدگاه تقابل گرا (جوامع جاهلي)

ب- ديدگاه تساوي گرا (مكاتب فمينيستي)

ج – ديدگاه تعامل گرا (اديان ابراهيمي،همچون اسلام)

 

مظلوميت زنان در تمامي ادوار تاريخي در بين جاهليت‌هاي قديم و جديد، ديني و غير ديني اهميت بحث در مقوله‌ي زنان (علت اين ستم و فرو دستي زنان و راههاي مقابله باآن) را دو چندان كرده وبدين ترتيب لازم است در سيمنارها و كنگره‌هاي مختلف و در مقالات و  كتاب‌هاي بي‌شماري در مورد اين مظلوميت، علت و راه هاي مقابله‌ي  با آن بحث و تبادل نظر شود.

 

زن چه آن هنگام كه  در دربار پادشاهان و حرم‌سراها اسباب لذت‌جويي حاكمان و وزرا  بود، چه آن هنگام كه در ايران باستان به عقد محارم خويش درمي‌آمد،(ايرانيان نكاح  با محارم را سبب پاك  نمودن گناهان كبيره مي‌دانستند. ) و جزو اموالي به شمار مي‌رفت كه  در معرض خريد و  فروش قرار مي‌گرفت و مرد حق فروش او را داشت و چه آن وقت كه در قانون روم او را نجس و عاري از روح مجرد و بي‌بهره از نعمات بهشتي مي‌دانستند و چه آن  وقت كه در ميان يوناني‌ها همچون كالايي خريد و فروش مي‌شد و مردان اسپارتي براي اصلاح نسل خويش او را در اختيار مردان نيرومند قرار و حتي جهت تمتع جنسي او را به ديگران قرض مي‌دادند و چه آن هنگام كه در هند بعد از مرگ شوهرش براي شادي روح او درآتش انداخته مي شد و در نظر آنان از مرگ، بيماري و سم و  افعي بدتر بود،  چه آن هنگام كه در چين و عصر كنفوسيوس پدر و شوهرش حق فروش و حتي كشتن او را داشتند و بعد از فوت شوهر محكوم به خودكشي بود، چه آن  وقت كه  در مصر براي زياد شدن آب نيل زينت داده شده به  دريا انداخته مي‌شد، چه وقتي كه در ميان سومري ها مرد در شرايط بحراني او را مي‌فروخت، چه در قانون حمورابي در بابل به جاي پدرش به قتل مي‌رسيد (مرد اگر دختر ديگري را مي‌كشت به جاي مرد،دخترش در معرض قصاص واقع  مي‌شد.) چه در كليساي مسيحي دوران قرون وسطي كه موجودي ما بين انسان و حيوان به شمار مي‌رفت، چه آن هنگام كه در جاهليت قديم در ميان بعضي قبابل عرب در زير خروارها خاك دفن مي‌شد، چه وقتي كه  توسط عرف رايج و غلط مردسالارانه و زير سايه‌ي روايت‌هاي جعلي و تفسير و تأويل‌هاي نادرست مردسالارانه ،از تمامي حقوق  خويش اعم از حق رأي داشتن، سواد، حق ارث و… محروم شده و در روايت‌هاي مختلف به  عنوان موجودي ناقص‌العقل،  اغواگر، شيطان صفت، ضعيفه و… قلمداد مي‌‌شد و در نهايت چه در جاهليت‌هاي امروزي كه زير شعارهاي فمينيستي، ليبراليستي تبديل به وسيله‌اي شده كه از زيبايي و جمال او درراستاي بهره وري اقتصادي وتبليغي براي فروش كالاها واجناس استفاده وحربه‌اي درجهت تثبيت و نهادينه كردن نظام سرمايه‌داري مي شود. خلاصه در همه‌ي ادوار زنان به شيوه‌هاي مختلف و تحت عنوان شعارهايي متفاوت، قرباني تئوري‌هاي مردسالارانه شده و در عصر حاضر نيز شديدترين نوع بي‌حرمتي به زنان تحت لواي شعارهاي ليبراليستي، ماركسيستي، پست مدرني و غيره… مي‌شود. در دوران بعد از قرون وسطي كه تئوري هاي اُمانيستي نمود بيشتري پيدا كرد،تمامي اين تئوري ها و ايدئولوژي‌ها با مطرح نمودن شعارهاي فمينيستي ،زنان را تبديل به وسيله‌اي در راستاي دوام و رسوخ اين ايدئولوژي‌ها مردسالارانه درضميرونهادآدميان نموده و از جسم و روح او،جهت ارضاي غرايز و برطرف نمودن تمايلات و خواهش هاي نفساني مردانه استفاده شده است. بدين ترتيب هميشه سعي بر اين بوده كه با دور نمودن زنان از آن فطرت خدايي‌ و ظرفيت‌هاي جسمي و روحي و كشاندن آن‌ها به صحنه‌هاي اجتماعي مورد نظرخويش از طريق متزلزل نمودن نهاد خانواده ودرتفكرات امروزي با رواج سقط جنين، ازداوج تك‌جنسي، تلقيح مصنوعي و… به  اهداف خويش جامعه عمل بپوشانند، چرا كه مي‌دانند با موفقيت دراين امر مهم و با  نابودي هويت و ساختار بيولوژيكي زنانه نيمي از افراد جامعه وغيرمستقيم تمامي افراد جامعه را دنباله‌رو آنچه خود ترسيم كرده اند،خواهند نمود. اين جاست كه بيشتر تفكرات فمينيستي با مبنا قراردادن مردان و اصل‌گرفتن زنان مي‌خواهند با هم رديف نمودن و متساوي‌كردن زنان و مردان در تمامي جنبه‌هاي حقوقي وكشاندن زنان از حريم خانوده به محيط كار، زن را همچون كالايي درخدمت نظام سرمايه داري برده وبا دادن شعار رهايي زنان از اسارت خانگي نوعي اسارت اجتماعي و دستيابي سهل مردان ‌به ‌آنهارا فراهم آورند كه تعداد زنان فاحشه و درآمد ناشي از فاحشه‌گري و روسپيگري،تفاوت در حقوق و دستمزد مردان و زنان مبين و تأييد كننده آن  است.

 

ناراحتي دردناكي كه برچهره‌ي افراد منتظر درجلوي اتاق زايمان بعد از باخبر شدن از تولد نوزاد دختر مي‌نشينند، آوارگي و بي‌پناهي زنان بعد از ساليان سال تلاش و كوشش و تحمل رنج‌هاي طاقت‌فرسا و شنيدن سركوفت‌هاي مردسالارانه بعد از فو ت پدر و يا همسرشان به دليل نبود پشتوانه مالي، خفت و خواري ، تن‌فروشي وروسپگري كه زنان در نبود شوهران خويش جهت سير نمودن شكم خود و فرزندان خويش تحمل مي كنند، مورد طعن و لعن واقع ‌شدن زنان و دختران بعد از درخواست حقوق مالي خويش (ارث، نفقه، مهريه‌وغيره) محروم ماندن از بسياري از حقوق انساني مانند تعليم و تعلم، اظهار نظر در مورد انتخاب شوهر آينده خويش، محبوس و زنداني شدن در خانه، تحمل برچسب‌هاي ناروا چون كم‌عقلي، ضعيفه و… شكنجه‌هاي جسمي و روحي كه زنان در خانواده‌هاي مردسالار به بهانه‌هاي واهي چون صاحب پسر نشدن، ارضاي حس مردانگي مردان آن  خانواده، متحمل مي‌شوند، استفاه ابزاري از زنان و نگاه كالا گونه به آنها و در خدمت آوردن زن جهت ارضاي غريزه جنسي، تقبيح نشان دادن بيشتر و تحميل شكنجه‌هاي سنگين‌تر بر دوش زنان خطا كار در مقايسه با مرداني كه همان خطا را مرتكب مي‌شوند(حتي در برخي جوامع  مردان در قبال برخي از اشتباهات‌ خويش احساس غرور و مباهات  مي‌كنند و آن را  نشانه‌ي مردانگي خويش مي‌دانند.)همگي نشان دهنده‌ي مظلوميت زنان در تاريخ است.

 

از سوي ديگر آنچه اهميت بحث در مورد زنان را بيشتر مي‌كند،نقش آنها در شكل‌گيري جسمي و روحي تمامي افراد جامعه اعم  از زن و مرد است.درتمامي جوامع،تحقير و فرو دستي زنان نشانه و بيانگر تحقير و فرو دستي انسانيت است،زيرا از نظر ژنتيكي مردان نيمي ‌از كرومزوم‌ها و در نتيجه نيمي از ژن‌هاي خويش را از زنان اخذ مي‌نمايند.ژن‌هايي كه در شكل‌گيري توانايي روحي وجسمي افراد تأثير بسزايي دارند.مردان جوامع مردسالار وقتي كه به ياد مي‌آورند كه حدود نه ماه بصورت زندگي انگلي در رحم مادر پرورش يافته‌اند به گونه‌اي كه به عنوان مهماني ناخوانده در غذاي مادر سهيم و او را متحمل دردها و رنج‌هاي بي‌شماري نموده‌اند و همين مرد آن وقت كه درك كرد در ميان رنج، درد و آه و ناله مادر، هنگام زايمان پاي به عرصه زندگي دنيوي مي‌گذارد، بعد به مدت دو سال و يا بيشتر درآغوش پرمهر و محبت مادر ضمن تغذيه از شير ايشان رشد و تكامل خويش را ادامه مي دهد وبالأخره‌ درك اين واقعيت ازسوي مردان‌كه حساس‌ترين و مهم‌ترين دوران زندگي خويش را دانش‌آموزوار در خدمت مادر و تحت نظارت، سرپرستي و راهنمايي‌هاي او سپري مي‌كنند و بخشي از رفتارهاي اكتسابي و ژنتيكي خويش را وابسته به مادر مي‌دانندآنهارا به يقين مي‌رساند كه تحقير و فرودستي زنان مساوي  است با تحقير مادران،تحقيرنيمي از وجود خويشن و در نتيجه‌ به معناي حقارت و فرودستي مهم‌ترين پايگاه مردان و سر چشمه‌ي شكل‌گيري آنهاست.

 

حال بعد از بيان اين  مقدمه  لازم است‌ بيان شود كه به طور كلي در طول تاريخ بشري سه  ديدگاه و گرايش در مورد زنان و مردان  وجود داشته است و با  وجودي كه مردسالاري سايه  خويش را بر اكثريت تمدن‌ها و جوامع گست�