معماری
خانه ---> الله - خداوند ---> چرا و چگونه بعضی از ما کافر می شوند ؟
allah-a

چرا و چگونه بعضی از ما کافر می شوند ؟

چرا  و چگونه بعضی از ما کافر می شوند ؟

نویسنده : محمد غزالی / مترجم: دکتر محمود ابراهیمی

امام محمد غزالی در «احیاء العلوم» گفته است: «بدان که آشکارترین موجودات جهان و روشنترین آن ها وجود «الله» تعالی است و این بدان معنی است که معرفت الله نخستین معرفت انسان و از همه معرفت ها به فهم نزدیک تر و برای خردها آسان فهم تر می باشد، لیکن در عمل می بینی که قضیه برعکس است و چنین نیست! پس لازم است که سبب آن را بیان کنیم. این که ما گفتیم که معرفت «الله» آشکارترین پدیده هستی و روشنترین آن ها است، وقتی آن را خواهیم فهمید و بدان پی می بریم که برای آن مثالی بیاوریم و از طریق مثال آن را بفهمیم. برای مثال هرگاه ما انسانی را ببینیم که می نویسد یا می دوزد، زنده بودن او برای ما از آشکارترین پدیده ها است. پس زندگی و علم و قدرت و اراده او برای نوشتن یا دوختن، از دیگر صفات ظاهری و باطنی او نزد ما آشکارتر است. چون صفات باطنی او مانند خشم و خلق و تندرستی و بیماری او را نمی بینیم و نمی شناسیم.

و بعضی از صفات ظاهری وی را نیز نمی شناسیم و در برخی از آن ها شک داریم مانند اندازه و طول و اختلاف رنگ پوستش و امثال آن و اما زنده بودن و قدرت و دانش و جاندار بودن او نزد ما آشکار و روشن است، اگر چه ما با چشمان خود این صفات را نمی بینیم، چون آن ها با حواس پنجگانه قابل احساس نیستند و تنها از راه دوختن و حرکت و گردش او به زندگی و قدرت و توانایی و اراده او پی می بریم. اگر تمام آنچخ که در این جهان وجود دارد به غیر از این مظاهر را مدّنظر قرار بدهیم، چیزی از صفات او را نخواهیم شناخت. پس هیچ دلیلی بر وجود آن نیست جز یک دلیل واحد و آن کار او بدست او است. با این دلیل یگانه بر وجودش، توصیف می شود به این که موجودی است آشکار و روشن.

پس انسان درباره «الله» و وجودش که این همه دلایل غیرقابل شمارش بر آن هست چه می گوید؟ آری دلایل بر وجود «الله» به علت کثرت از شمارش بیرونند.

به حقیقت تمام آنچه ما مشاهده می کنیم و با حواس ظاهری و باطنی درک می نماییم، بر وجود الله و قدرت و دانش و دیگر صفاتش، گواهی می دهند از قبیل: سنگ و خاک و گیاهان و درختان و حیوانات و جانداران و آسمان و زمین و ستارگان و خشکی و دریا و آتش و هوا و جوهر و عرض و … بلکه نخستین گواه بر آن، روح و جسم و صفات و دگرگونی احوال و تغییر دل ها و همگی تحولات ما، ذات ما و سپس محسوسات به حواس پنجگانه ما و پس از آن مدرکات عقل و بصیرت ما است و هر یک از مدرکات، خود مدرک واحدی و گواه واحدی و دلیل واحدی دارند.

و تمام آنچه که در این جهان هستند، شواهد گویا و دلایل روشن و واضحی می باشند بر وجود آفریدگار مدبّر و اداره کننده و تصرف کننده در آن ها و به حرکت درآورنده آن ها که همگی بر دانش او و توانایی و لطف و حکمت و استواری کاری او دلیل اند و موجودات مدرکه ما خارج از شمارند. چنانچه در مثال فوق زندگی نویسنده به علت مشاهده حرکت دستانش برای ما آشکار است که بیش از یک دلیل ندارد و آن حرکات دستانش می باشد. پس چگونه چیزی که تمام آنچه که در عالم وجود هست در داخل جسم ما و خارج از آن، بر وجود و عظمت و شکوه او گواهند، نزد ما آشکار و هویدا نیست؟!! چه تمام ذرات وجود ما، با زبان حال فریاد می زنند که وجود ما از خود ما نشأت نگرفته و حرکت ما از ذرات ما نیست و ما نیازمند به وجود محرکی و موجدی به گردش درآورنده ای و پدید آورنده ای هستیم.

پیش از هر چیز، ترکیب اندام های ما و سازگاری و همسازی استخوان ها و گوشت ما با هم و تکوین و پیدایش سلسله اعصاب و مخابره شعور و احساس ما و شکل گیری اندام ها و اطراف و جوانب و اجزاء ظاهری و باطنی بدن ما، همگی بدین حقیقت گواهی می دهند…

زیرا می دانیم که این ها به خودی خود فراهم نیامده اند، همان گونه که می دانیم دست نویسنده به خودی خود حرکت نکرده است. لیکن چون مدرکات خواه محسوس یا معقول، پیدا یا نهان، به تمامی بر وجود او گواهی می دهند و معرّف و شناساننده او هستند. آشکاری و پیدایی و ظهور او آن قدر بزرگ و عظیم است که خردها در برابر آن سرگردان شده و از ادراک آن به وحشت افتاده و خیره مانده اند.

سپس غزالی در بیان و توضیح علت قصور و عجز فهم و خرد ما از این کار می گوید: «این قصور و عجز فهم و خردها به دو سبب است:

یکی این که او خود برای ما پنهان و دشوار است و می توان این پنهانی و دشواری را فهمید.

دوم این که وضوح و آشکاری او غیر متناهی است و محدود نیست و ما محدود هستیم …!!»

ما می بینیم که خفاش (شب پره) در شب می بیند ولی در روز به علت کثرت نور و وضوح نمی بیند، نه بدین جهت که روز پنهان و در پرده است، بلکه به علت شدت آشکاری خورشید است که آن را نمی بیند، زیرا قدرت بینایی خفاش ضعیف و اندک است و در برابر نور خیره کننده ی خورشید، به وقت طلوع مقاومت ندارد. پس قدرت و قوت ظهور و آشکاری خورشید و ضعیف بودن و اندکی قوه ی بینایی او، هر دو با هم سبب عدم بینایی او در روز می شوند. پس وقتی می بیند که نور با تاریکی بیامیزد و ضعیف شود و هم چنین خردهای ما ضعیفند و جمال حضرت الهی در نهایت درخشش و ظهور و نورافشانی است و درخشش او، فراگیر و بیش از اندازه ی توان ما است تا جایی که در همه ذرات ملکوت آسمان ها و زمین به چشم می خورد و هیچ چیز از وجود این درخشش خالی نیست. پس او به علت این شدت آشکاری از ما پنهان است. او پاک و منزّه است و نور و درخشش و وضوح و آشکاری وجود او پرده ای شده است که مانع از دید بصر و بصیرت ناتوان ما شده است و این جای تعجب و شگفتی نیست که شدت ظهور و آشکاری سبب مخفی شدن گردد، زیرا چیزها به وسیله ضدشان آشکار خواهند بود و چیزی که وجود آن گسترده و فراگیر است و ضدّی ندارد، ادراک آن دشوار است.

اگر چیزها اختلاف داشته باشند و بعضی از آن ها دلالت آشکاری داشته و بعضی دیگر چنین نباشند، فرق بین آن ها به آسانی فهمیده می شود لیکن اگر همه آن ها در دلالت بر یک شیوه مشترک باشند، کار دشوار خواهد بود، مانند نور خورشید که بر زمین تابیده است اگر همیشه باقی می ماند انکار آن چقدر آسان بود، منکرین آن چقدر فراوان می بودند، اما چون نور خورشید حال دیگری دارد یعنی گاهی پیدا و گاهی نهان است چنین نیست … ما می دانیم که نور خورشید عرضی است از عرض هایی که در روی زمین پدید می آیند و به هنگام غروب خورشید از آن خبری نیست. چنانچه خورشید همیشه می درخشید و غروب نمی کرد، گمان می بردیم که نور خورشید چیزی نیست و اجسام دارای هیأتی نیستند مگر رنگ هایشان که عبارت است از سیاهی و سفیدی و غیر آن ها، چون ما در سیاه جز سیاهی و در سفید جز سفیدی چیزی را نمی دیدیم و ما نور تنها را درک نمی کنیم و لیکن چون خورشید غروب کرد و همه جا تاریک شد فرق بین این دو حالت را درک می کنیم و آن وقت خواهیم فهمید که اجسام به وسیله ی نور، نورانی و روشن شده بودند و با وجود طلوع خورشید به صفتی متصف شده بودند که به هنگام غروب خورشید آن صفت را ندارند و از عدم نور پی به وجود نور می بریم اگر چنانچه عدم آن نبود بر وجود آن مطلع نمی شدیم مگر به دشواری بسیار سختی. زیرا اجسام را مشابه با هم و بدون اختلاف در نور و ظلمت مشاهده می کردیم و این درباره ی نور است که آشکارترین محسوسات است، چه تمام محسوسات دیگر به وسیله ی آن درک می شوند و نور چیزی است خود ظاهر و آشکار است و آشکار کننده و ظاهر سازنده غیر خودش می باشد.

ببین نور چگونه به سبب شدّت ظهور و آشکار بودنش، تصورش گنگ و مبهم شده است که اگر ضدّش نمی بود دانسته نمی شد؟

وجود «الله» تعالی آشکارترین چیز است در این جهان و همه اشیاء جهان به وسیله ی او ظاهر می شوند. اگر چنانچه او عدمی یا غیبتی یا تغییر و دگرگونی می داشت، آسمان ها و زمین نیست و نابود می شدند و ملک و ملکوت جهان، باطل و نیست می شد، آن وقت فرق بین این دو حال – وجود و عدم الله – به خوبی درک می شد و فهمیده می گردید.

و اگر چنانچه بعضی از چیزها به وسیله ی او هستی می یافتند و بعضی از آن ها به وسیله غیر او موجود می شدند، فرق بین او و غیر او در دلالت بر هستیش درک می شد و لیکن دلالت بر وجود «الله» در همه احوال دائمی است و خلاف آن محال و غیر ممکن است.

پس از این جهت است که شدّت ظهور و آشکاری او موجب خفاء و نهانی او شده است و این است دلیل و سبب قصور ذهن و فهم ما از درک وجود الله. این بود آنچه غزالی در احیاء العلوم آورده بود که با اندکی تصرف در این جا ذکر و مقصود او از آن توضیح داده شد.

—————————————————–

منبع: باور راستین اسلامی / مؤلف: محمد غزالی / مترجم: دکتر محمود ابراهیمی /انتشارات: مترجم 1385

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پاسخ دادن معادله امنیتی الزامی است . *

قالب وردپرس