خانه ---> رمضان ---> رمضانی که از دستش دادم… یاد آن رمضان ها بخیر
رمضان
رمضان

رمضانی که از دستش دادم… یاد آن رمضان ها بخیر

رمضانی که از دستش دادم… یاد آن رمضان ها بخیر

شیخ علی طنطاوی / ترجمه: حمید محمودپور – مهاباد

این گفتگو در باره ی رمضان و در ماه رمضان نور و عطرآگین و در رمضان خیر و پاکی و در ماه پر از یادبودها است. در این ماه قرآن نازل گردید و شب قدر در آن قرار دارد و در آن پیروزی جنگ بدر رخ داد و در آخر ماه عید فطر برگزار می شود. رمضان نوری بر گلدسته های مساجد و نوری در قلب و خوداری از خوردن و آشامیدن و پرهیز از حرام است.

اگر زندگی پیکاری برای ادامه ی بقا باشد، این ماه وسیله ای برای فهم راز زندگی است و اگر همه ی عمربه خاطر برآوردن نیازهای جسمی باشد، این ماه برای تامین نیازهای روح است و اگر دنیا برای جنگیدن و ستیزه جویی باشد، این ماه برای دوستی و صلح و آشتی است.

این همان رمضانی است که از همان اوان کودکی به محض این که چشمم به رخسارش افتاد، او را دوست داشتم و آثار نیکش را در هر مکانی در دمشق دیدم و آن را با ارزش و بزرگ یافتم؛ اما دیگر هرگز آن را با چنین وصفی نمی بینم، پس فهمیدم که من آن را از دست داده ام.

رمضانی که این چنین آن را شناخته بودم، دیگر به دمشق برنگشت. این رمضان جدیدی است که اسم اولین رمضانی را دارد که بیش از چهل سال پیش آن را دیدم؛ اما آن رمضان گذشته نیست.

رمضان قدیم سراسر دمشق را فرا می گرفت، طوری که شما هرجا می رفتی آن را احساس می کردی، آن را در مساجد پر از نمازگزاران و قاریان و حلقه زنندگان دور صندلی های مدرسان می دیدی، آن را در بازارها لمس می کردی؛ از این رو هیچ برهنگی آشکار و عملی زشت و رستورانی باز و سیگاری و نوشنده ای را مشاهده نمی کردی. وقتی که کالایی را می خریدی از تقلب و فریبکاری در امان بودی؛ زیرا گناه کارترین فروشندگان در رمضان دست به تقلب نمی زد. زن کار می کرد و مطمئن بود که هر اندازه اشتباه کند، هرگز از سوی شوهرش سرزنشی نخواهد شنید؛ زیرا مسلمان روزه دار دشنام نمی دهد و در رمضان دیگران را ملامت نمی کند. مرد وقتی به خانه اش می آمد از سوی همسرش در امان بود از این که او را آزار دهد یا بدرفتاری کند؛ زیرا زن روزه دار در رمضان شوهرش را اذیت نمی کند. اگر در خانه ای را باز می گذاشتی، هیچ دزدی وارد منزل نمی شد؛ زیرا دزدان از کار خود دست می کشیدند و در رمضان از دزدی توبه         می کردند.

اما هیچ یک از این خیابان های نو و مناطق جدید، رمضان جدید را نمی شناسند و فاصله راه به سوی آن را نمی دانند. دمشق قدیم دیگر توانایی غلبه بر آن را ندارد. مساجد کنونی پر از روزه خواران است و روزه داران هم در رمضان به خاطر تشنگی و نیاز به سیگار بداخلاق شده اند. شیاطین در رمضان به زنجیر کشیده می شوند؛ اما تبهکاران و فاسقان به راه افتاده اند و مثل پیش از رمضان به کار خود ادامه می دهند.

در زمان غروب

در گذشته زمانی که دورترین مردم از دین، آغاز رمضان را می شنید، توبه می کرد و به سوی خدا برمی گشت و از نفس گناهکار خود بیرون می آمد و نفس پاک و اهل عبادت را جایگزینش می کرد؛ آن گونه که لباس چرکینش را در می آورد و لباس پاکیزه ای را بر تن می پوشاند. خانه های که پیش از رمضان پر از جنگ و جدال بود، در رمضان به خانه هایی پر از امنیت و آشتی تبدیل می گشت و سراسر شهر به یک خانواده یا یک مدرسه ی شبانه روزی تبدیل می گردید که مردم در یک زمان غذا می خوردند و در یک زمان مشخص از خواب برمی خاستند.

وقتی که زمان غروب نزدیک می شد، همه ی مردم را می دیدی که شتابان به خانه هایشان برمی گردند. یکی از اعضای خانواده را می دیدی که بشقاب باقلای طبخ شده با روغن را برمی دارد و دیگری کلوچه و نان کنجدی. سفره ها گذاشته می شدند، طوری که در رمضان فقیرترین مردم را می دیدی که غذاهای لذیذ و گوارا داشت؛ زیرا هر روزه داری در رمضان جویای احوال همسایگان و اطرافیان خویش بود و این گونه نبود که خودش انواع غذای خوب و عالی را بخورد و در همان حال همسایه اش نان و پنیر هم نداشته باشد.

همه ی خانواده اطراف سفره ردیف می شدند و یک حس آنها را کنار یکدیگر گرد می آورد، حسی که ثروتمند و فقیر، فرمانروا و کارگر را جمع می کرد و آن همان گرسنگی بود؛ ثروتمندترین مردم، قبل از مغرب آرزو می کرد یک قاشق سوپ بخورد یا یک جرعه نوشیدنی بنوشد.

کودکان پیش از مغرب بر ایوان ها یا کنار کوچه ها و خیابان ها می ایستادند و به محض این که چراغ گلدسته ها را می دیدند یا صدای بلندگو را می شنیدند، یک صدا و هماهنگ فریاد می زدند: اذان، لذان، اذان … و پروازکنان به سوی خانه هایشان برمی گشتند؛ آن گونه که گنجشکان شب هنگام  به طرف لانه هایشان پرواز می کنند. کوچه ها و خیابان ها خالی می شد و سرو صداها کاهش می یافت. پس از مدتی از هر جایی؛ از کلبه و از کاخ، یکسان آهنگ الحمد لله برمی خاست. همه سیر می شدند و خشنود و شکرگزار.. خواه کسی که هفت نوع غذا خورده یا کسی که تنها نان و باقلا میل کرده است!

سپس مردان برای ادای نماز تراویح به سوی مساجد راه می افتادند یا با خانواده و فرزندان خویش نماز جماعت را برپا می کردند. بازارها هم چراغانی می شد و کودکان در تابستان دور بستنی فروشها یا باقلافروش ها ازدحام می کردند. کسی هم که می خواست به تفریح بپردازد غیر از گوش دادن به روایانی که داستان عنتره را که پر از حماسه و قهرمانی و عزت است- نه داستان هایی که پر از گناه و بی بند و باری است –  چاره ی دیگری نداشت.

یک ساعت بعد از نماز عشاء، چراغ ها خاموش و بازارها خالی می شد و مردم به خانه هایشان می رفتند تا بخوابند و جارچی سحر،تنها به هنگام سحر می آمد؛ نه نیمه شب، تا تو را از خواب بیدار کند و با طبلش سرت را بکوبد و تو مجبوربودی که به او بگویی از تو تشکر می کنم و مزدش را به او بپردازی؛ هرچند مغز و اعصابت را در هم شکسته باشد. در آن زمان رادیو و تلویزونی نبود که لحظه ای هم در رمضان ساکت نمی شوند.

رمضان تنها در آرامش وسکوت می تواند زندگی کند، پس چگونه در این جیغ و داد هولناک به سر برد؟ وقتی که هر صاحب رادیویی از جارچی پیام ها را نمی شنود؛ بلکه از چهل جارچی      می شنود و سر و صداها در طول شب قطع نمی گردد؛ در حالی که قدیم الایام  جارچی سحر در یک زمان مشخص می آمد. اکنون این موسیقی دان های شکست خورده که نمی توانند هنرمند باشند به موسیقی خویش وجهه ی دینی می بخشند، در حالی که دین از آنها بیزار است. آواز خوانان قدیم به جای آواز خوانی در مورد لیلی و سلمی، در باره ی پیامبر (ص) غزل خوانی می کردند و بازاریان  و تعمیرکاران و شیرفروشان و فرش فروشان به هنگام طلوع خورشید سرکار می رفتند و کودکان  در کوچه ها و محله ها مشغول توپ بازی می شدند.

فرشته و شیطان

چگونه رمضان را احساس می کند کسی که سوار تراموای( راه آهن شهری ) می شود و در مقابل خود سیگارکشی را می بیند که دود سیگار را در صورت او می دمد. مردم را می بینی که اگر چه از خوردن و آشامیدن دست کشیده اند؛ اما جز عده ی کمی از آنان از دروغ و تقلب و غیبت و دشنام دادن و سوگند به غیر خدا یا سوگند دروغ به خدا دست برنداشته اند و تنها عده ی کمی هستند که از خشم و ظلم و آزار رساندن پرهیز می کنند؛ در حالی که روزه گرفتن حقیقتاً غیر از یک تمرین اخلاقی، چیز دیگری نیست. روزه فقط گرسنگی و تشنگی نیست، خدا هم فرشتگان را آفریده و هم شیاطین را و هم حیوانات وحشی و درنده را.

فرشته سراسر نیکی و شیطان سراپا شر و بدی است. طبیعت درندگان، خوی درندگی و ستم است و اگر چنین نبود نمی توانستند به حیاتشان ادامه دهند.خمیر مایه ی انسان هم از تمام این سه موجود زنده آفریده شده است. در انسان طبیعت فرشته و شیطان و حیوانات درنده وجود دارد. فرشته، دارای ایمان و رحمت و بندگی و خشوع و درونی پاک و عالی است و شیطان دارای شهوت حرام و دروغ و مکر و فریب و تباهی و فساد است و درندگان از خشم و ظلم و غلبه برخوردارند.

در حقیقت روزه داری یعنی خودداری از خوی درندگی و شیطانی برای رهایی نفس در این ماه و فرشته شدن است. پس اگر اخلاق و رفتار فرشتگان از وجود روزه دار ندرخشد و مانند درندگان خشمگین و ستمگر باقی بماند و مانند شیطان شهوت رانی و فساد کند، حقیقت روزه گرفتن را درک نکرده است.

رمضانی که چهل سال پیش به دمشق می آمد، یک رمضان حقیقی بود. نمی دانم آیا آن رمضان مرده و رمضانی دیگر آمده است یا شاید پیر شده و از گشتن در سراسر دمشق ناتوان گردیده باشد و تنها در اذهان مردم و تقویم و در چراغ های گلدسته های مساجد و فقط در توپ های قلعه باقی مانده است یا شاید هم من تغییر کرده ام و شخصی دیگر شده ام ؟ من چهل سال پیش با چشم یک کودک نگاه می کردم و می دیدم که کسی گناه مرتکب نمی شد. من رمضان را می دیدم؛ در حالی که گناهان چشمانم را سنگین نمی کرد؛ اما دیگر چنین رمضانی را نمی بینم.

قدیم الایام مردم دمشق مانند کودکان پاک بودند و زرق و برق های تمدن، طبیعت خوب و زیبایشان را در درونشان زشت نکرده بود و تعصبات، زیبایی برادری را میان افرادشان به فساد و تباهی نینداخته بود و پرده های حفاظت و صیانت دریده نشده و چادرهای حیا و شرم پاره نگردیده بود. زن به شوهر و فرزند و پروردگار خود و مرد هم به همسر و فرزند و پروردگارش تعلق داشت؛ از این رو همه ی آنها رمضان را می دیدند. هلالش را در افق و نورش را در قلبشان مشاهده می کردند و اثر آن در خانه ها و بازارها و مدارس و مساجد وجود داشت و حقیقتاً احساس می کردند که کاروان عمر آنها را در بیابانی خشک و بی آب و علف به راه انداخته است؛ اما هنگامی که رمضان فرا می رسید آنان فکر می کردند که در یک سرزمین سرسبز راه می روند. بنا بر این رمضان انس و الفتی برای نفس و آسایشی برای روح بود.

دلی در بند و زنجیر

آن رمضان کجااست؟ آن کجا است؟ مرا به سویش راهنمایی کنید؛ تا در آن گذشته و انس و دوستی از دست رفته ام را بیابم . رمضانی که در آن هر گناهکاری توبه می کرد و پیوند دهنده ی کسانی بود که از هم دور افتاده بودند. رمضانی که هر ناپیدایی در آن ظهور می کرد و نورهایش در هر دلی  می تابید تا پر از خشنودی و اطمینان و دوستی گردد. مردم در سحرگاهان؛ هنگام تجلی رحمت و غفران و بخشش خدا، مدتی برمی خاستند و ندا دهنده ای از آسمان بانگ می زد که : آیا هیچ درخواست کننده ای هست؛ تا به او ببخشم؟ آیا هیچ استغفارکننده ای هست تا او را بیامرزم، بندگان خدا هم از صمیم دل هایشان فریاد می زدند: ای مهربان ترین مهربانان! و از خدا درخواست        می کردند و آمرزش می خواستند؛ پس آنها احساس می کردند که با روح های خویش به جایی اوج گرفته اند که از آنجا همه ی زمین و موجودات روی آن را به مانند ذره ای می بینند که در این فضا پرسه می زند. آنان بزرگترین لذت ها را می چشیدند. لذتی بی نظیر؛ لذت ارتباط با خدا و راز و نیاز با او در آرامش و خلوت شب و سحرگاهان، پس پرتوهای ایمان در هر دلی می درخشید و آکنده از رضایت و اطمینان و دوستی می گردید. قلب مانند عقابی در فضای آسمان بال می زد؛ اما ما اکنون او را با زنجیرهای ماده به بند کشیده ایم و آن را در لجن زار هوا و هوس و شهوت های نفسانی غرق کرده ایم، با این وصف چگونه عقابی بال بسته و غرق در گل و لای پرواز کند؟

این همان وضعیت وحال رمضان فعلی ما است! پس غلّ و زنجیرها را از دل هایتان باز کنید و آن ها را از چرک ها و آلودگی های لجنی که در آن غوطه ورش کرده اید پاک کنید و بشویید و بگذارید دل ها اوج گیرد تا بر زیبایی هستی اطلاع یابد و از راه این برج بلند، زیبایی رمضان را ببیند.

گفتگوی رادیویی شیخ علی طنطاوی(رح) در رادیو دمشق سال ۱۹۷۵م.

http://mugtama.com/your-advisor/item/36853-2016-06-20-11-38-16.html

 

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پاسخ دادن معادله امنیتی الزامی است . *