معماری
خانه ---> سياسي اجتماعي ---> تعریف «شخص» و «شخصیت » در گفتگویی با جلال معروفیان
sisi-ejtmai

تعریف «شخص» و «شخصیت » در گفتگویی با جلال معروفیان

تعریف «شخص» و «شخصیت » در گفتگویی با جلال معروفیان

حضور همراهان ایمانى و خواهران و برادران ارجمندم عرض سلام و ادب و احترام دارم.
از مدتى که علاقمند به دعوت گردیده ام و در این مسیر مبارک گام هایى هرچند کوچک برداشته ام، متوجه شده ام هرجایى و یا هر منطقه اى که در امر دعوت پیشرفت و توسعه اى داشته، مرهون حضور و وجود شخصیتها و چهره هایى بوده که در آنجا حضور داشته اند و عکس آن هم صادق بوده است. خیلى از معلمان، علما، مدرسان و مربیان و مسئولان ما که توفیقى حاصل نکردند، مهمترین علتش عدم توسعه و رشد آنان در تبدیل به یک شخصیت بوده است.

ابتدا تعریف مورد نظر خویش را از دو واژه ی فوق بیان می کنم و آنگاه به بسط و توضیح بیشترِ آنها می پردازم.
«شخص» یک انسان عادی و معمولی است که به گذران زندگی و امرار معاش در جامعه مشغول است و تنها دلمشغولی و همّ و غم او، زنده ماندن است.
او احتمالاً در طول حیات خویش، نتواند برای دیگران مفید واقع شود و یا در جامعه و محل سکونت خود، منشاء تغییر و تحولی باشد. چنین کسى بی گمان واجد کرامت و حقوق انسانی و شهروندی خود هست و اکثریت جامعه را نیز، این افراد تشکیل می دهند و باور و دیدگاه ما مبنی بر عبور و گذر از این محدوده، به معنای نادیده گرفتن و یا تحقیر آن ها نیست.
ولى “شخصیت” کسى است که دغدغه و دردی فراتر از حفظ خویش و ادامه ی حیات و تنها زنده ماندن و گذران روزگار دارد و به جای حفظ وضع موجود، به دنبال تغییر و اصلاح جامعه است. شخصیت ها، نوع نگرش و دیدگاهشان، گفتار و کردارشان، تعامل و ارتباطشان، گذران زندگی و تنظیم اوقاتشان و در نهایت مرگ و پایان حیاتشان، با دیگران متفاوت است و از حد و حدود زندگی و حیات یک شخص عادی، عبور می کنند و مرزها را در می نوردند و نه تنها خود بلکه ملتی را به جهان معرفی می نمایند. آنان به اُسوه و الگوی دیگران تبدیل شده و نه تنها در زمان حیات خویش، بلکه پس از مرگشان هم، تأثیر گذار و نام و یادشان نیز ماندگار خواهد ماند و ما این دسته از افراد را «شخصیت» می نامیم.
روان شناسان”شخصیت” را این گونه تعریف مى کنند: “شخصیت عبارتست از، مجموعه‌ای سازمان یافته و واحدی متشکل از خصوصیات نسبتا ثابت و پایدار که یک فرد را از افراد دیگر متمایز می‌سازد”. (شاملو. ١٣٨٢)
به اصطلاح اهل منطق، هر شخصیتى، یک شخص است ولى هر شخصى، یک شخصیت نیست! و به تعبیرى ساده تر و رایج تر، منظور ما از شخصیت ها، “چهره ها” هستند.

اهمیت و نقش شخصیتها:
الف) در قرآن: هر مسلمانی در طول شبانه روز حتماً ۵ بار فریضه نماز را به جای می آورد و در این ۵ بار حداقل ١٧ بار از پروردگارش طلب هدایت می کند  و از او می خواهد تا راه راست و صراط مستقیم را به او بنمایاند. راه کسانی که به آنان نعمت هدایت بخشیده شده و آنان کسانی نیستند جز: «الَّذِینَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ مِنَ النَّبِیِّینَ وَالصِّدِّیقِینَ وَالشُّهَدَاءِ وَالصَّالِحِینَ وَحَسُنَ أُولَئِکَ رَفِیقًا» کسانی که خداوند بدیشان نعمت(هدایت)داده است از پیغمبران و راستروان و شهیدان و شایستگان و آنان چه اندازه دوستان خوبی اند.(نساء ۶٩)
ببینید، قرآن مجید، راه هدایت را که ما بدنبالش هستیم چگونه معرفی می کند؟ می گوید راه راست و هدایت واقعی، راه این شخصیت هاست: پیامبران، راستروان و راستگویان، شهیدان و شایستگان.
یعنی جایگاه و اهمیت شخصیتها تا این حد است که آنان، معیار و میزانِ هدایت و در راه راست بودن هستند.
یا در سوره ی ممتحنه فرموده است:
قَدْکَانَتْ لَکُمْ أُسْوَهٌ حَسَنَهٌ فِی إِبْرَاهِیمَ وَالَّذِینَ مَعَهُ
ابراهیم و کسانی که بدو گرویده بودند ، الگوی خوبی برای شما هستند
همچنین در سوره ی احزاب پیامبر برای ما الگو و نمونه است. لَقَدْ کَانَ لَکُمْ فِی رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَهٌ حَسَنَهٌ
در قرآن کریم گاهى یک شخصیت، تا اندازه اى وسعت پیدا مى کند که از آن به “امت” تعبیر مى شود: إِنَّ إِبْرَاهِیمَ کَانَ أُمَّهً قَانِتًا لِلَّهِ حَنِیفًا وَلَمْ یَکُ مِنَ الْمُشْرِکِینَ.
ابن کثیر(رح) در تفسیرش، واژه ى”امه” را به “الإمام الذی یقتدى به” تعبیر مى کند، یعنى امام و پیشوایى که به او اقتدا مى شود.
ب) در تاریخ و واقعیت جامعه :
تاریخ را نمی توان بدون بیان تأثیرگذارى و نقش شخصیتها نوشت و خواند
امـروزه در صحنه های علمی، ورزشی، ادبی، اجتماعی و… شخصیتها و قهرمانان هستند که کشور و ملتی را به جهان معرفی می کنند. به نمونه های زیر دقت کنید:
–    آیا می توان از  تاریخ صدر اسلام چیزی نوشت و گفت ولی از خلفای راشدین(رضى الله عنهم) نامی برده نشود؟
–    آیا می توان از مبارزه علیه آپارتاید و نژادپرستی صحبت کرد ولی از ماندلا نامی نبُرد؟
–    آیا ممکن است از نهضت ملی کردن نفت در ایران سخن گفت و از مصدق یادى نکرد؟
–    آیا ممکن است از بیداری اسلامی در جهان عرب سخن گفت، ولی از حسن البنا، و اخوان المسلمین صحبت نکرد؟
–    آیا مى توان از نهضت اسلامى در شبه قاره هند بحثى به میان آورد ولى مولانا الیاس، اقبال ، ندوى، مودودى و … را از قلم انداخت؟!
–    آیا ممکن است از انقلاب ایران صحبت کرد ولى از آیت الله خمینى سخن نگفت؟!
–    امروزه، اکثریت قریب به اتفاق نسل جوان، آرژانتین را با مارادونا و مِسی می شناسند.
–    چگونه ممکن است بدون ذکر نام جهان پهلوان تختی،از کُشتی ایران بحث کرد؟
–    چگونه می توان از آواز ایران سخن گفت ولی از استاد شجریان نامی برده نشود؟
مى توانید نمونه هاى بسیار زیادى را به تناسب مناطق و کشوره ها و قاره ها، در اصناف و گروه هاى مختلف به لیست فوق اضافه کنید.
?در بحرانها و رویدادهای تعیین کننده و سرنوشت ساز، شخصیت ها هستند که مردم را به دَور خود جمع می کنند.
?در قضاوت و اجرای قانون، شخصیت ها با تأثیر و نفوذی که دارند، می توانند مردم را تشویق و ترغیب کنند تا با طیب خاطر آن را بپذیرند.
?در مساجد و مدارس، نقش علما و معلمانی که به یک شخصیت تبدیل شده اند، بسیار مؤثرتر و تعیین کننده تر از معلمان و روحانیون معمولی است.
?در خانواده هایی که پدر و مادر، فقط یک شخص نیستند ،بلکه به یک شخصیتی تبدیل شده اند، نفوذ و تاثیرگذاری شان، بسیار بیشتر از یک پدر و مادر معمولی است.
?على صفایى حائرى که خیلى از ما کتابهایش را با نام ع. ص در اوایل انقلاب دیده و خوانده ایم، سخنى دارد بدین مضمون” جامعه از ٣ دسته از افراد تشکیل شده است:
?اقلیتى صالح و مصلح
?اقلیتى فاسد و مفسد
?اکثریتى دنباله رو  !!
مهم این است که کدام اقلیت در صحنه حضور داشته باشد تا بقیه(اکثریت دنباله رو) هم به دنبالش راه بیفتد!!!!
در مورد فوق، اقلیت مصلح، همان شخصیت ها هستند.

چرا باید به شخصیت تبدیل شویم؟!
چون انسان مسلمان رسالتى بر دوش دارد و نمى تواند فقط زنده بماند و بخورد و بیاشامد!!
?افحسبتم انما خلقناکم عبثا و انکم الینا لا ترجعون
بعد از این هشدار اولیه که ذهن و روان انسان را آماده ى دریافت یک مأموریت ویژه مى کند، مى فرماید:
?کنتم خیر امّهٍ اُخرجت للناس
?و کذالک جعلناکم امّهً وسطاً لتکونوا شهداءَ على الناسِ و یکون الرسولُ علیکم شهیداً
?ولتکن منکم امّهٌ یدعون الى الخیر و یأمرون بالمعروف و ینهون عن المنکر و اولئک هم المفلحون
?صراحتاً از زبان پیامبران به مسلمانان توصیه شده که از خداوند بخواهند آنان را پیشوا و امام دیگران قرار دهد
?ربنا هب لنا من ازواجنا و ذریاتنا قرّهَ اعینٍ واجعلنا للمتقین اماماً

ما بدون این که به یک شخصیت تبدیل شویم، نمى توانیم براى دیگران مفید و خیر امه، الگو و سر مشق، و دعوت کننده ى آنان به خیر و امر کننده به معروف و نهى کننده از بدى ها و در نهایت تأثیر گذار باشیم.

شخصیتها و چهره ها، چه ویژگى هایى دارند؟! و چگونه به یک شخصیت تبدیل شویم؟!
١. از ثبات و پایدارى نسبى در افکار و رفتار برخوردارند، و براى دیگران قابل پیش بینى هستند. یعنى متذبذب و سیال نیستند که هر روز به سویى رو کنند. از جنس حزب باد نیستند. تَذَبذُب» حرکت چیزى است که در هوا آویخته باشد و هیچ جایگاه و پایگاه محکم و استوارى در روى زمین نداشته باشد. قرآن کریم منافقان را این گونه توصیف مى کند: استقلال فکر و عقیده ندارند به هر حرکتى مى چرخند، به دیگران وابسته و بى هدف سرگردانند. «مذبذبین بین ذلک» منافق، آرامش ندارد. چون پیوسته باید موضع جدید، تصمیم فورى و عجولانه بگیرد.
برادر و خواهر مسلمانم اگر مى خواهى به یک شخصیت و یک چهره تبدیل شوى، باید دیگران بتوانند روى شما حساب کنند و رفتار و گفتارت براى آنها قابل پیش بینى باشد. البته اکثریت افراد مؤمن اند و از نفاق به دور هستند ولى به دلیل مشکلات درونى و یا تجارب قبلى و تربیت هاى غلط در خانواده و مدرسه و یا شکستهایى که در زندگى داشته اند احتمالاً از این عدم ثبات و پایدارى رنج مى برند و نیاز به مشاوره و یا درمان دارند و نباید آن را به منافق بودن و یا عدم ایمانشان ارتباط دهند.

٢. شخصیتها و چهره ها، داراى هویت هستند. شما چه جور آدمی هستید؟ چه چیزی مُعرِّف شماست ؟ شما خودتان را چگونه توصیف می کنید ؟ نظر شما درباره خودتان چیست ؟ شما درباره خودتان احساس کِهتری و کم بینی دارید و یا احساس مِهتری و بزرگی می کنید ؟ چه چیز و یا چیزهایی در شما وجود دارد که به واسطه آن احساس غرور می کنید؟ دیگران درباره من چگونه می اندیشند؟ پاسخ دادن به سوالاتی از این دست ، برداشت و تصور هر فرد از خویش را معین می سازد. هر انسان برداشت و تصوری از وجود خویشتن دارد که آن را می توان هویت شخصی یا «خود» نام نهاد. بر این اساس آگاهی و هشیاری انسان درباره خویش بر دو پایه وحدت و هویت استوار است، در بعد وحدت، مجموعه استعدادها، تمایلات و صفات انسانی با یکدیگر اختلاط پیدا می کنند و کلیت واحدی را تشکیل می دهند. رکن وحدت، احساسی کلی است که هر کس به مجموع حیات جسمانی و روانی خود یعنی به وجودِ واحد دارد. آدمی با همه تکثر و گوناگونی در عناصر وجودی اش، یک نوع پیوستگی را در خود احساس می کند. این احساس پیوستگی و کلیت توحید یافته را اصل و یا رکن وحدت می نامیم که نشانه ای از سلامت روانی است. آدمی همه صفات و فعالیتهایش را به یک کلیت و نظام روانی نسبت می دهد و در این اسناد از واژه های “من” “خود” و “خودم” استفاه می کند.
بُعد دوم ، هویت است که ناظر به دوام و بقای آگاهی انسان به وحدت و یکپارچگی خود در طول زمان می باشد. این احساس به صورت تداوم و پیوستگی زمانی درک می شود وقتی متوجه می شویم که با گذشت روزها و سالها و با همه تغییرات ظاهری و باطنی «همان» هستیم ؛ در حقیقت به هویت دست یافته و تعریفی از خویش به عنوان یک کلیت توحید یافته داریم . یکى از مشکلات و مسایلى که مانعى براى تبدیل شخص به شخصیت است، “بى هویتى” و عدم شکل گیرى”خود” است.

٣. شخصیت ها و چهره ها، مسئولیت رشد و پیشرفت و شکستهاى خود را قبول کرده و به دنبال مقصر و متهم نمى گردند           .
“☑یَاأَیُّهَاالَّذِینَ آمَنُوا عَلَیْکُمْ أَنْفُسَکُمْ لَا یَضُرُّکُمْ مَنْ ضَلَّ إِذَا اهْتَدَیْتُمْ (مائده/١٠۵) «ای مؤمنان ! مواظب خود باشید !هنگامی که شما هدایت یافتید گمراهی گمراهان به شما زیانی نمی‌رساند.
☑وَلَاتَکْسِبُ کُلُّ نَفْسٍ إِلَّا عَلَیْهَا وَ لَا تَزِرُ وَازِرَهٌ وِزْرَ أُخْرَى(انعام ١۶۴)بگو: آیا(سزاوار است که) پروردگاری جز خدا را بطلبم ( و معبودی جز او را پرستش بکنم ) و حال آن که خدا پروردگار هر چیزی است‌ ؟ هیچ کسی جز برای خود کار نمی‌کند ، و هیچ کسی گناه دیگری را بر دوش نمی‌کشد .
☑ کلُّ نفْسٍ بِمَا کَسَبَتْ رَهِینَهٌ (مدثر/٣٨) هرکسی در برابر کارهائی که کرده است ، گروگان می‌شود.
همه ى ما شخصیت ها و چهره هایى را به ویژه در ممالک توسعه یافته دیده ایم که به راحتى، شکست هایشان را مى پذیرند و از سِمَت و پُست و مسئولیت خود کناره گیرى و استعفا مى کنند. اگر “حزب”شان در انتخابات شکست خورد، دیگرى را متهم به توطئه و دسیسه نمى کنند. اگر مؤسسه ى تحت مدیریت شان ورشکست شد، اگر هواپیمایى سقوط کرد و … فوراً شکست را مى پذیرند و از مردم عذرخواهى مى کنند ولى اشخاص و مردم عادى و مردان و زنان کوچک، فوراً به دنبال متهم مى گردند و شکست ها و عدم موفقیتهایشان را که ناشى از جهل و ظلم خودشان بوده، توجیه مى کنند!!
زبان توجیه، زبان ابلیس است. همه مى دانیم که مهمترین علت طرد و لعن ابلیس از سوى پروردگار، نافرمانى اش بود که براى آدم سجده نکرد و دلیل اش هم این بود:” قَالَ مَا مَنَعَکَ أَلَّا تَسْجُدَ إِذْ أَمَرْتُکَ قَالَ أَنَا خَیْرٌ مِنْهُ خَلَقْتَنِی مِنْ نَارٍ وَخَلَقْتَهُ مِنْ طِینٍ [الأعراف:١٢] ولى آدم و حوا اعتراف به گناه خود کردند و توبه نمودند و مورد عفو قرار گرفتند.

۴. شخصیتها و چهره ها دارای قدرتِ کنترل و مدیریت بر خود هستند ولى یک شخص معمولى و عادى، توسط دیگران و حوادث و رویدادها کنترل و مدیریت مى شود. کنترل و مدیریت بر خود دارای دو بخش است:
☑اول) مدیریتى کلی یا مدیریت بر ابعاد وجودی خویش:
✓ مدیریت بر جسم
✓ مدیریت بر دل
✓ مدیریت بر ذهن
☑دوم) مدیریتى جزئی یا مدیریت بر رفتارها و روابط خویش:
✓ مدیریت بر حواس ( چشم و گوش و زبان و …)
✓ مدیریتِ احساسات و هیجانات (خشم، محبت، ترس، نفرت، غم ، شادی)
✓ مدیریتِ زمان
✓ مدیریت بر خانواده
✓ مدیریت ارتباطات
✓ مدیریت کار و حرفه
✓ مدیریت ثروت و امکانات
✓ مدیریت دستاوردها (حفظ و توسعه و گسترش آن ها)

☑ آیات ذیل، نمونه هایى برای جلب توجه و اهتمام مسلمانان در جهت کنترل خود و مدیریت بر خویشتن است.
•    وَ لَا تَکُونُوا کَالَّذِینَ نَسُوااللَّهَ فَأَنْسَاهُمْ أَنْفُسَهُمْ أُولَئِکَ هُمُ الْفَاسِقُونَ
•    وَ لَا تَقْفُ مَا لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ إِنَّ السَّمْعَ وَالْبَصَرَ وَالْفُؤَادَ کُلُّ أُولَئِکَ کَانَ عَنْهُ مَسْئُولًا
•    وَ لَا تَمُدَّنَّ عَیْنَیْکَ إِلَى مَا مَتَّعْنَا بِهِ أَزْوَاجًا مِنْهُمْ زَهْرَهَ الْحَیَاهِ الدُّنْیَا لِنَفْتِنَهُمْ فِیهِ وَ رِزْقُ رَبِّکَ خَیْرٌ وَأَبْقَى
•    یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا قُوا أَنفُسَکُمْ وَأَهْلِیکُمْ نَاراً
•    ‏یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَقُولُوا قَوْلاً سَدِیداً
•    الْأَخِلَّاء یَوْمَئِذٍ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ إِلَّا الْمُتَّقِینَ
•    یا ایهاالذین ءامنوا اتقواالله و کونوا مع الصادقین
•    وَکَانَ یَأْمُرُ أَهْلَهُ بِالصَّلَاهِ وَالزَّکَاهِ وَکَانَ عِندَ رَبِّهِ مَرْضِیًّا

۵. شخصیت ها و چهره ها، کلان نگرند و فرا حزبى، فرامذهبى، فراجنسیتى و فرانژادى مى اندیشند و از تعصب و جمود و تصلب به دور هستند. اگرچه در داخل یک جریان یا مذهب و نژادى خاص قرار گرفته و یا فعالیت مى کنند.
البته هر انسانى حق دارد نسبت به جنسیت، نژاد، مذهب، محل تولد و سکونت و افکار و جماعت و حزب خویش دلبستگى داشته باشد. اما رفتار با دیگران و یا قضاوت بر اساس این فاکتورها، و جرّ و بحث و مجادله پیرامون این مسایل، از بزرگى و محبوبیت انسان مى کاهد.
قرآن کریم در آیاتی متعدد، تعصب و پیروی کورکورانه از آباء و اجداد و جمود و تعصب را محکوم و سرزنش می کند.
☑وَإِذَا قِیلَ لَهُمْ تَعَالَوْا إِلَى مَا أَنْزَلَ اللَّهُ وَإِلَى الرَّسُولِ قَالُوا حَسْبُنَا مَا وَجَدْنَا عَلَیْهِ آبَاءَنَا أَوَلَوْ کَانَ آبَاؤُهُمْ لَا یَعْلَمُونَ شَیْئًا وَلَا یَهْتَدُونَ (مائده ١٠۴) هنگامی که بدانان گفته شود که بیائید به سوی آنچه خدا نازل کرده و (آنچه) پیغمبر (بیان نموده است برگردیم ، تا هدایت بیابیم) می‌گویند : چیزی ما را بسنده است که پدران و نیاکان خویش را بر آن یافته‌ایم ( و تا چشم گشوده‌ایم چنین و چنان در میان قوم و فامیل خود دیده‌ایم ! دیگر قرآن و سخنان پیغمبر ، ما را چه کار ؟ ) آیا اگر پدران و نیاکانشان چیزی ندانسته باشند و ( به سوی حق ) راه نیافته باشند.
☑ یَاأَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا کُونُوا قَوَّامِینَ لِلَّهِ شُهَدَاءَ بِالْقِسْطِ وَلَا یَجْرِمَنَّکُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلَى أَلَّا تَعْدِلُوا اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَى وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ خَبِیرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ (مائده ٨) ای مؤمنان ! بر ادای واجبات خدا مواظبت داشته باشید و از روی دادگری گواهی دهید، و دشمنانگی قومی شما را بر آن ندارد که (با ایشان) دادگری نکنید . دادگری کنید که دادگری (به ویژه با دشمنان)است . از خدا بترسید که خدا آگاه از هر آن چیزی است که انجام می‌دهید .
برادرم و خواهر ایمانى ام! اى کسى که همراه کاروان بیدارى اسلامى هستید تا مى توانى از تعصب دورى کن! براى برحق بودن نظرات خویش و حتى فکر و جماعت ات، اصرار و مجادله نکن! براى نژاد و مذهب خویش تعصب جاهلانه نداشته باش! جنسیت خویش را ملاک حق و باطل قرار نده! وارد منازعات و حتى مجادلات فرقه اى، نژادى و مذهبى نشو! در این راه مبارک، تمامى نژادها، مذاهب، جنسیت ها(زن و مرد) و طیف هاى مختلف فکرى حضور دارند و این از امتیازات و ویژگى هاى بیدارى اسلامى است.
رحمت و درود خدا بر امام شافعى باد که فرمود: این رأى من است و من آن را درست مى پندارم ولى احتمال دارد نادرست هم باشد و این رأى مخالف من است که آن را نادرست مى دانم ولى احتمال دارد درست هم باشد و یا مى فرمود: پروردگارا! حق را بر زبان مخالفم جارى کن!
آیا براى جوامع اسلامى و به ویژه خاورمیانه که مهد تمدن ها و ادیان ابراهیمى است، زیبنده است که این چنین در آتش اختلافات قومى و مذهبى مى سوزد؟!
تئورى جنگ تمدن ها که توسط مشاوران و متفکران کاخ سفید (هانتینگتون) مطرح شد، مى گفت در آینده اى نه چندان دور، در برابر تمدن غرب، تمدن زرد(چین) و تمدن اسلام قد علم مى کنند ولى جنگ و منازعه ى اصلى بین غرب و اسلام خواهد بود. با کمال تأسف غربى ها از جهل و تعصب مسلمانان به خوبى بهره بردارى نموده و آن را به جنگ مذاهب اسلامى، تبدیل نموده اند.

۶. شخصیت ها و چهره ها فقط اینجا و اکنون را نمى بینند.
یک از ویژگى هاى شخصیت ها این است که زمان و مکان در نظر آنان بسیار فراخ تر و وسیع تر از دیگران مى باشد. ولى انسان ها و اشخاص و افراد کوچک، کوچکترین و کمترین پیروزى و موفقیت را نتیجه ى نهایى قلمداد مى کنند و احتمالاً دچار عجب و خود بزرگ بینى و نهایتاً غرور و شکست شوند. با اولین شکست نیز دچار یأس و بدبینى و سستى و رکود مى گردند.
☑به رسول الله (ص) بنگرید! در سخت ترین شرایط که مدینه در محاصره ى احزاب است و ایشان و یارانش چاره اى جز حفر خندق به دور خود نمى بینند در این شرایط دشوار و لحظات نَفَسْ گیر، چه رفتارى از خود نشان مى دهد “براء مى گوید: در روز حفر خندق، در قسمتی از خندق به صخره سنگی عظیم برخورد کردیم که تبر بر آن کارگر نبود. شکایت به نزد رسول خدا -صلى الله علیه وسلم- بردیم. ایشان آمدند و تبر به دست گرفتند، و گفتند: بسم‌الله! و یک ضربت بر آن زدند و گفتند:«الله اکبر! أعطیت مفاتیح الشام! والله إنی لأنظر قصورها الحمر الساعه». «الله اکبر! کلیدهای شام را به من عطا کردند! به خدا، من دارم کاخ‌های قرمز رنگ آن را همین الان می‌بینم»
آنگاه، ضربت دوم را زدند و قطعهٔ دیگری از آن صخره را جدا کردند و گفتند:
«الله اکبر! أعطیت فارس! والله إنی لأبصر قصر المدائن الأبیض الآن»
«الله اکبر! فارس را نیز به من عطا کردند! به خدا، من همین الآن دارم کاخ سفید مدائن را می‌بینم!»
آنگاه گفتند:«الله اکبر! أعطیت مفاتیح الیمن! والله إنی لأبصر أبواب الصنعاء من مکانی!»«الله اکبر! کلیدهای یمن را به من عطا کردند! به خدا از همین جا که ایستاده‌ام، دروازه‌‌های صنعا را می‌بینم!»
لازم به توضیح است که من رسول الله(ص) را فراتر از شخصیت مى دانم. ایشان پیامبر و رسول خداست و فراتر از یک شخصیت است ولى براى تبدیل شدن به شخصیت، بهترین الگو براى ماست.
بله شخصیت ها و چهره ها این گونه ماندگار مى شوند.
باز هم نگاهى به آیات زیر مى اندازیم تا بدانیم که قرآن چگونه مسلمانان را بلند نظر و دُورنگر بار مى آورد:
☑فَمِنَ النَّاسِ مَنْ یَقُولُ رَبَّنَا آتِنَا فِی الدُّنْیَا وَمَا لَهُ فِی الْآخِرَهِ مِنْ خَلَاقٍ وَ مِنْهُمْ مَنْ یَقُولُ رَبَّنَا آتِنَا فِی الدُّنْیَا حَسَنَهً وَفِی الْآخِرَهِ حَسَنَهً وَقِنَا عَذَابَ النَّارِ
☑وَمَا الْحَیَاهُ الدُّنْیَا إِلَّا لَعِبٌ وَلَهْوٌ وَلَلدَّارُ الْآخِرَهُ خَیْرٌ لِلَّذِینَ یَتَّقُونَ أَفَلَا تَعْقِلُونَ
☑یاایهاالذین ءامنوااتقواالله ولتنظر نفسٌ ماقدَّمت لغدٍ واتقواالله. ان الله خبیرٌ بما تعملون
☑لِکَیْلَا تَأْسَوْا عَلَى مَا فَاتَکُمْ وَلَا تَفْرَحُوا بِمَا آتَاکُمْ وَاللَّهُ لَا یُحِبُّ کُلَّ مُخْتَالٍ فَخُورٍ
☑إن یَمْسَسْکُمْ قَرْحٌ فَقَدْ مَسَّ الْقَوْمَ قَرْحٌ مِّثْلُهُ وَتِلْکَ الأیَّامُ نُدَاوِلُهَا بَیْنَ النَّاسِ وَلِیَعْلَمَ اللّهُ الَّذِینَ آمَنُواْ وَیَتَّخِذَ مِنکُمْ شُهَدَاء وَاللّهُ لاَ یُحِبُّ الظَّالِمِینَ
☑فان مع العسر یسراً ان مع العسر یسراً

٧. شخصیتها و چهره ها، از خواسته ها و نیازهای کوتاه مدت و کوچک مى گذرند و به اهداف بزرگ و بلند مدت چشم مى دوزند:
☑رِجَالٌ لَا تُلْهِیهِمْ تِجَارَهٌ وَلَا بَیْعٌ عَنْ ذِکْرِ اللَّهِ وَإِقَامِ الصَّلَاهِ وَإِیتَاءِ الزَّکَاهِ یَخَافُونَ یَوْمًا تَتَقَلَّبُ فِیهِ الْقُلُوبُ وَالْأَبْصَارُ
☑اللّهمَّ لا تَجْعلِ الدنیا اکبرَ همّنا و مبلغَ علمنا
در مصاحبه اى که با استاد آواز ایران محمد رضاشجریان ترتیب داده شده بود خواندم که مى گفت: ده ها سال است آرزوى خوردن یک بستنى و … را دارم ولى به خاطر محافظت از تارهاى صوتى و حنجره ام از این کار خوددارى مى کنم.
شخصیت ها و چهره هاى ماندگار اوقات خویش را در تماشاى فیلم هاى عامیانه و مجالس عمومى و گفتگوهاى روزمره و تکرارى تلف نمى کنند.
دو سال پیش از دکتر خرمدل(حفظه الله) خواستم با هم سفرى تفریحى به مناطق خوش آب و هواى سردشت و اطراف آن داشته باشیم. در جواب فرمودند: اجازه بده تا تفسیر کوردىِ (شنه ى ره حمه ت) را به اتمام برسانم. من دو سال منتظر ماندم تا تفسیرش چاپ شد و به بازار آمد و مجوز سفر را صادر کرد و با هم به سفرى کوتاه و یک روزه رفتیم.

٨. شخصیتها و چهره ها،در برابر مسائل ومشکلات مردم و جامعه ى خویش احساس مسئولیت مى کنند
☑وَاتَّقُوا فِتْنَهً لَا تُصِیبَنَّ الَّذِینَ ظَلَمُوا مِنْکُمْ خَاصَّهً وَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ شَدِیدُ الْعِقَابِ
☑کلکم راع و کلکم مسئول عن رعیته
-حل مشاکل مردم
☑«اَلْمسلمُ أخُو الْمسلمِ. لایَظلِمُهُ ولا یُسْلِمُهُ. من کان فی حاجَهِ أخیهِ کانَ اللهُ فی حاجَتِهِ و من فرَّجَ عنْ مسلم ٍکُربَهً فرَّجَ اللهُ عَنْهُ بِهَا کُرْبَهً مِنْ کُرَبِ یوم القیامهِ و من سَتَرَ مُسْلِماًسَتَرَهُ اللهُ یوم القیامه»
-اصلاح ذات بین
☑لَا خَیْرَ فِی کَثِیرٍ مِنْ نَجْوَاهُمْ إِلَّا مَنْ أَمَرَ بِصَدَقَهٍ أَوْ مَعْرُوفٍ أَوْ إِصْلَاحٍ بَیْنَ النَّاسِ وَمَنْ یَفْعَلْ ذَلِکَ ابْتِغَاءَ مَرْضَاتِ اللَّهِ فَسَوْفَ نُؤْتِیهِ أَجْرًا عَظِیمًا
☑إنْ أُرِیدُ إِلَّا الْإِصْلَاحَ مَا اسْتَطَعْتُ وَمَا تَوْفِیقِی إِلَّا بِاللَّهِ عَلَیْهِ تَوَکَّلْتُ وَإِلَیْهِ أُنِیبُ
-انجام کارهای خیریه و حضور در انجمن ها
☑چند سال قبل در اینترنت مطلب جالبى خواندم. در یکى از کشورهاى اسکاندیناوى که فکر کنم نروژ بود، رسانه ها و مطبوعات با فردى مصاحبه کرده و از ایشان تقدیر به عمل آورده بودند که “مردِ سالِ” کشورش بود و علت دستیابى به این موفقیت را عضویت در ۶۴، NGO و سازمان هاى مردم نهاد مى دانست.

☑خیرالناس انفعهم للناس

٩. شخصیتها و چهره ها، فرصت شناس اند و از موقعیت های پیش آمده استفاده ى مناسب و به موقع مى کنند :
☑شما براى این که به یک شخصیت و چهره تبدیل شوید باید در بحرانها و در صحنه حاضر، و آموزشهای لازم را قبلاً دیده و آمادگى کافى را داشته باشید.
عده اى از پژوهشگران و متخصصان مدیریت و رهبرى، بر این باورند که بحران و صحنه هاى حساس و سرنوشت ساز، رهبران بالقوه را آشکار و یا آنها را مى سازند.
باید با دردهای مردم از نزدیک آشنا و با استفاده از زبان و ادبیات روز با آنها همدلى و همدردى و همراهى کنید.
باید در فرصت مناسب و به وقت خویش اعلام موضع کنید. براى بزرگ شدن، فرصت شناسى و اعلام موضع و دورى از بى تفاوتى بسیار ضرورى است.
☑پیامبر بزرگوار ما قبل از بعثت به خاطر ظلم به یک نفر که از جایى دیگر به مکه آمده بود، فوراً با گروهى از جوانان پیمان حلف الفضول را تشکیل مى دهد

١٠. شخصیتها و چهره ها، با زحمت زیاد و خستگی ناپذیری وصف ناشدنى تا رسیدن به هدف از پاى نمى ایستند:
☑قَالَ رَبِّ إِنِّی دَعَوْتُ قَوْمِی لَیْلًا وَ نَهَارًا* ثُمَّ إِنِّی دَعَوْتُهُمْ جِهَارًا* ثُمَّ إِنِّی أَعْلَنْتُ لَهُمْ وَ أَسْرَرْتُ لَهُمْ إِسْرَارًا.
سالهاى ۶۴ و ۶۵ که در دانشگاه تبریز دانشجو بودم، مصاحبه ى تلویزیون ایران را با پرفسور عبدالسلام پاکستانى(پدر علم هسته اى و بمب اتمى آن کشور) دیدم که واقعاً تفاوت انسان هاى معمولى و شخصیت ها و چهره ها را دیدم. ایشان مى گفت با یکى از همکارانم در یک آزمایشگاه علمى در ایتالیا، ٢٣ سال مداوم و پس از بارها و سال ها شکست پى در پى، بالاخره به موفقیت دست یافتیم!!

١١. شخصیتها و چهره هابه خاطر منافع عمومی از منافع شخصی مى گذرند.

☑وَ یُؤْثِرُونَ عَلَى أَنْفُسِهِمْ وَلَوْ کَانَ بِهِمْ خَصَاصَهٌ وَ مَنْ یُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُولَئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ

١٢. شخصیتها و چهره ها، اثری از خود به یادگار مى گذارند.

☑«إِذَا مَاتَ ابْنُ آدَمَ انْقَطَعَ عَمَلُهُ إِلا مِنْ ثَلاثٍ :مِنْ صَدَقَهٍ جَارِیَهٍ ،أَوْ عِلْمٍ یُنْتَفَعُ بِهِ ،أَوْ وَلَدٍ صَالِحٍ یَدْعُو لَهُ»
سنتِ وقف در ممالک اسلامى، بهترین و بارزترین نمود و جلوه ى تلاش مسلمانان براى داشتن اثر حتى بعد از مرگ خودشان است

١٣. شخصیتها و چهره ها، عافیت طلب نیستند، قبول خطر نموده و ریسک پذیرند و هزینه های لازم را هم مى پردازند.
☑«وَلَنَبْلُوَنَّکُمْ حَتَّى نَعْلَمَ الْمُجَاهِدِینَ مِنْکُمْ وَالصَّابِرِینَ وَنَبْلُوَ أَخْبَارَکُمْ»( محمد ٣١)
☑« أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تَدْخُلُوا الْجَنَّهَ وَلَمَّا َیأْتِکُمْ مَثَلُ الَّذِینَ خَلَوْامِنْ قَبْلِکُمْ مَسَّتْهُمْ الْبَأْسَاءُ وَ الضَّرَّاءُ وَزُلْزِلُوا حَتَّى یَقُولَ الرَّسُولُ وَالَّذِینَ آمَنُوامَعَهُ مَتَى نَصْرُ اللَّهِ أَلا إِنَّ نَصْرَ اللَّهِ قریب»
☑فَضَّلَ اللَّهُ الْمُجَاهِدِینَ عَلَى الْقَاعِدِینَ أَجْراً عَظِیماً

یک نمونه در خصوص  ریسک پذیرى و ماندگارى
هم اکنون روى نقشه ى جغرافیایى جهان تنگه اى به نام” جبل الطارق” داریم. همه مى دانید که نام گذارى این تنگه به نام طارق بن زیاد بود است. در سال ٧١١ میلادی، طارق ابن زیاد یکی از روسای قبیله «مور» در راس سپاه اسلام جهت تصرف اسپانیا، این تنگه و کوهستان مشرف به آن را محاصره و قشون خود را در اینجا پیاده نمود. از آن تاریخ ببعد این تنگه و کوهستان مربوط به آن را تنگه جبل الطارق میگویند. نام قبلی جبل الطارق«ستونهای هرکول» بود. اما طارق چکار کرد که این گونه ماندگار شد؟! حوصله به خرج دهید و این متن را بخوانید:
طارق بن زیاد، در جنگ اسپانیا، وقتى که اسپانیا را فتح کرد و کشتى هاى خود را از آن دماغه عبور داد، دستور داد که آذوقه را فقط به اندازه بیست و چهار ساعت نگه دارند و زیادتر از آن را هر چه هست آتش  بزنند و کشتى ها را هم آتش زدند بعد سربازان و افسران را جمع کرد، اشاره کرد به دریاى عظیمى که آنجا بود، گفت : ایها الناس ! دشمن روبه روى شما و دشمن پشت سر شماست . اگر بخواهید فرار کنید جز غرق شدن در دریا راه دیگرى ندارید، کشتى اى دیگر وجود ندارد غذا هم – اگر بخواهید تنبلى کنید – جز براى بیست و چهار ساعت ندارید، بعد از آن خواهید مرد. بنابراین نجات شما در پیشروى و مبارزه است.

١۴. شخصیت ها و چهره ها معمولاً بدون انتظارِ پاداش، در حق دیگران نیکى مى کنند.
☑إِنَّمَا نُطْعِمُکُمْ لِوَجْهِ اللَّهِ لَا نُرِیدُ مِنکُمْ جَزَاء وَلَا شُکُورًا
جز این نیست که شما را برای خدا اطعام می کنیم و از شما نه پاداشی می خواهیم نه سپاسی.

١۵. شخصیت ها و چهره هاى ماندگار، بخشنده هستند.
شما خواهرم و برادرم، اگر مى خواهید بزرگ و تبدیل به شخصیت و چهره اى تأثیرگذار شوید، باید ببخشید و بخشنده باشید و منظور من از بخشندگى دو چیز است:
☑الف) سخاوت
حاتم طائى را همه مى شناسند و مهمترین علت اشتهار و ماندگارى ایشان از قبل از اسلام تا کنون در سخاوتمندى و بخشندگى اش بوده است.
بخشندگى و سخاوت مى تواند در مهمان نوازى و مهمان پذیرى، در انفاق و خیرات و مشارکت در امور خیریه ، در کلاس هاى آموزشى و مشاوره رایگان و … باشد.
☑ب) عفو و گذشت.
انسان هاى بزرگ نه تنها مقابله به مثل نمى کنند و کینه اى نیستند، بلکه به راحتى اشتباهات دیگران را مى بخشند.
☑ظلم برادران یوسف (ع) به او و گذشت ایشان با گفتن: قال لا تثریبَ علیکم الیومَ یَغفرُاللهُ لکم و هو ارحم الراحمین
☑جریان شهادت حمزه (رض) به دست وحشى و گذشت پیامبر و جبران کار توسط وحشى و به هلاکت رساندن مسیلمه کذاب
☑گذشت پیامبر (ص) از اهل مکه و دشمنانش مخصوصاً ابى سفیان بعد از فتح مکه با گفتن: اذهبوا انتم الطلقاء
☑خالدابن ولید (رض) عامل شکست مسلمانان در جنگ احد بود و گذشت پیامبر و نقش آن بزرگوار در دفاع از اسلام و توسعه ى آن
فاعفُ عنهم واستغفرلهم
خذالعفو وأمر بالعرف و اعرض عن الجاهلین

انسانی که به بزرگی واقعی رسیده ، هیچ وقت با کوچکتر از خودش در نمى افتد، بلکه آرام از مسیر صحیح هدایتش میکند، چون خودش قبلا آن راه را رفته و حال دیگری را درک میکند……
ولی انسانی که فقط ادای بزرگان را در مى آورد، مرتب انگشت اتهام را به سمت دیگران میگیرد و انچه را که در خودش حل نکرده ،به سمت دیگران فرافکنی میکند،
انسانهای بزرگ واقعی همواره قسمتی از راه حل هستند، و انسانهای بزرگ نما قسمتی از درد هستند.

و آخر دعواناان الحمدلله رب العالمین
والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته

از صبر و حوصله و خویشتندارى شما بزرگواران بى نهایت ممنون و متشکرم.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پاسخ دادن معادله امنیتی الزامی است . *

قالب وردپرس