حركت اخوان المسلمين ( 2 )
با صداي بلند اعلان ميدارم ، ميخواهم بازتاب آن در همه جا بپيچد ، از من بشنويد و به خوبي به آن توجه كنيد ! راهي را كه شما در پيش گرفتهايد هريك از گامهايش ترسيم گرديده و حدود آن معلوم شده است . من با اين حدود و چهارچوبي كه به تمامي معني آن را سالمترين راه رسيدن به هدف ميدانم ، مخالفت نميكنم . صحيح است كه گاهي راهي طولاني است ، اما راه ديگري جز اين پيش روي خود نميبينيم . شجاعت و اراده و مردانگي انسان به وسيله شكيبايي و ادامهي راه و تلاش و فعاليت مستمر معلوم ميشود . هر يك از شما كه ميخواهيد ميوه درخت دعوت را پيش از رسيدن بچينيد يا زود هنگام گلي از بوتهي آن بركند به هيچ وجه انتظار تأييد و حمايت من را در اين كار نداشته باشد . براي او بهتر آن است كه از اين نهضت و دعوت جدا شود و به ديگر گروهها و جماعتها بپيوندد . اما هركس كه تا زمان روئيدن بذري كه پاشيده شده و رشد نهالي كه در زمين كاشته شده است و فصل برداشت محصول همراه با ما صبر و شكيبايي را در پيش بگيرد ، اجر و پاداش او بر خداوند خواهد بود . انشاءالله ما و ايشان از اجر محسنين محروم نخواهيم شد . در نهايت به پيروزي يا رهبري و قيادت امت با شهادت و سعادت دست پيدا خواهيم كرد.»
و ميفرمود : «هرگاه از ميان شما برادران اخواني سيصد «كتيبه» خود را از نظر روحي و معنوي به ايمان و عقيده و از جهت فكري به علم و فرهنگ و از نظر جسمي به وسيله ورزش و آموزش رزمي مجهز نمودند . در چنين شرايطي از من بخواهيد كه همراه با شما درياها را درنوردم و قلههاي بلند را به بلنداي آسمان فتح كنم و همهي خودكامگان و ستمكاران را مورد تهاجم قرار دهم . اين كار را به اميد خداوند خواهم كرد.»
***
برخي از ويژگيهاي نهضت اخوان المسلمين :
بارزترين و مهمترين ويژگيهاي آن سه موضوع است كه بر حول محور آنها سخن خواهيم گفت ، عبارتند از :
1) نگريستن به اسلام به عنوان دين فراگير و همهجانبه … (جامعيّت)
اخوان ، اسلام را همچون بسياري – به ويژه در عصر عقبماندگي و جمود فكري- نميفهمند و آن را در محدودهي مجموعهاي از عقايد و عبادات و شعايري كه با مسائل مهم و حياتي جامعه و قضاياي مربوط به حكومت و ميادين سياست و اقتصاد و گرايشهاي فرهنگي و فكري هيچگونه ارتباطي نداشته باشد ، زنداني نميكنند و بر اين باورند كه يكي از ويژگيهاي اسلام فراگيري و عموميت زماني مكاني و انساني آن است . كه امام شهيد حسنالبنا در اين رابطه در مقالهاي فرمودهاند :
«اسلام پيام و رسالتي است كه از جهت طولي گسترهي آن به گستردگي همهي زمانهاست و از جهت عرضي همهي افقهاي زندگي مردم را در بر ميگيرد و از جهت عمقي همهي عرصههاي مربوط به دنيا و آخرت را شامل ميشود.»
مسلمانان عصر كنوني براي حذف مسائل حياتي و ضروري دين از خود اشتياق بسياري نشان ميدهند . آنان در پي عقيدهاي بدون شريعت ، ايماني بدون عمل ، عبادتي بدون اخلاق ، يا اخلاقي بدون جهاد ، ديني بدون دولت ، حقيقتي منهاي قدرت و قرآني بدون شمشير و اسلحه هستند .
در اين اوضاع و احوال بحراني دعوت و نهضت اخوان المسلمين اين موضوع را به بسياري از مردم آموخت كه اسلام داراي پنج بخش و شعبه است :
- قسمتي كه متوجه نفس و شخصيت انسان است و ميخواهد آن را به وسيلهي عقيده و عبادت و اخلاق اصلاح نمايد .
- بخش دوم متوجه جامعه است كه از طريق پيشرفت و عمران و عدالت و تعاون همهجانبه ميخواهد آن را اصلام و سازماندهي كند .
- قسمتي ديگر از آن متوجه نظام حكومتي است كه ميخواهند آن را از طريق اصل شورا و عدالت و گسترش اندرز و انتقاد در مسير صحيح خويش قرار دهند .
- بخشي هم به امت بزرگ اسلامي روي ميآورد و با بهرهگيري از اصل وحدت و تعاون آن را اصلاح مينمايد.
- بخش ديگر آن در جهت صلاح جهان هستي از طريق عمران و سازندگي و قيام به مسئوليت جانشيني خداوند ، تلاش مينمايند .
اخوانالمسلمين و سياست :
امام حسن البنا با تنگناها و سختيها و چالشهايي كه در مسير آگاه نمودن مردم به اين كه اسلام هم چنان كه به عبادات اهميت ميدهد ، به اداره امور جامعه و امت و حكومت نيز اهميت ميدهد ، مواجه گرديده بود كه تنها خداوند از آن آگاهي داشت … او ميخواست مردم را متوجه سازد كه نبايد اقدام به نماز و قيام به روزه ، همه دلمشغوليهاي ديني ايشان بشود و مسايل مهم و سرنوشتساز امت اسلامي در شرق و غرب توجه نداشته باشند ؛ زيرا مؤمنان همه با هم برادرند و مسلمانان امت واحدي به شمار ميآيند و «مسلمان برادر مسلمان است و هيچگاه به او ستم نميكند و خوارش نميسازد» و هركس به امور مسلمانان اهميت ندهد ، جزو آنان به شمار نميآيد . اما دشمنان اخوان المسلمين همه تلاش خود را براي ايجاد شك و ترديد در دل مردم به كار ميگرفته و ميگيرند كه : «اخوان دين را با سياست در هم آميخته است» انگار اسلامهاي متعددي مانند اسلام معنوي ، اسلام اخلاقي ، اسلام اجتماعي و اسلام سياسي هم وجود دارند ؟!
استاد حسن البنا با اظهار مخالفت با به كارگيري اصطلاح «اسلام سياسي» ميفرمايد : چنانچه اسلام چيزي به غير از سياست و اجتماع و اقتصاد و فرهنگ باشد پس اسلام چيست ؟! آيا همين چند ركعت نماز تهي از خشوع و حضور قلب است ؟ آيا قرآن با اين ساختار استوار و طول و تفصيل براي همين امور نازل گرديده است؟! يا اين كه :
«ما قرآني بيانگر همه چيز و وسيله هدايت و مايهي رحمت (براي همه جهانيان) و مژدهاي به مسلمانان است.» نحل/89 .
دلايل برگزيدن انديشهي اسلام فراگير از سوي «اخوان المسليمن» :
1- شمول و فراگيري تعاليم اسلام ،
اسلامي كه خداوند آن را در قرآن بيان فرموده ، هيچ يك از جوانب زندگي بشر را مورد بيتوجهي قرار نداده است . و همهي عرصههاي زندگي ، مادي و معنوي ، فردي و اجتماعي را شامل ميشود .و اسلام رسالتي است براي سر و سامان دادن به همهي امور زندگي انسان همچنان كه پيامي است براي همهي بشريت و در همهي تاريخ
2- اسلام از همگسستن خود را نميپذيرد :
خداوند متعال در سوره بقره /85 : «آيا به بخشي از احكام و تعاليم كتاب آسماني ايمان ميآوريد و به بخش ديگر كفر ميورزيد ؟ براي كسي از شما كه چنين كند جز خواري و رسوايي در اين جهان سرانجام ديگري نيست و در روز قيامت چنين كساني به سختترين عذاب گرفتار ميشوند و خداوند از آن چه كه ميكنيد غافل نيست»
آري تعاليم و برنامههاي اسلامي زماني سودمند واقع ميشوند كه تمام آنها در كنار هم اجرا شود زيرا برخي از آنها لازم و ملزوم همديگرند .
3- زندگي وحدتي تجزيه ناپذير :
قابل قبول نيست كه تنها مساجد در اختيار اسلام باشد و مدارس و دانشگاهها ، محاكم ، دادگاهها ، رسانهها ، بازار ، خيابان ، پارلمان ، وزارتخانهها ، ارتش ، و به عبارت ديگر همه امور زندگي در اختيار سكولارها و پيروان انديشه استعماري جدايي دين از حكومت قرار داشته باشد !
اين يك حقيقت است كه اين دوگانگي نه در انسان و نه در زندگي ، وجود ندارد زيرا انسانيت انسان به ايجاد هماهنگي و تقويت روح ماده و عقل و وجدان و جسم او بستگي دارد . زندگي و حيات انسان هم به همين صورت است .
آري ميتوان ادعا كرد كه حركت اخوان : دعوتي است فلسفي ، مسلكي سنتگراست ، حقيقتي است عرفاني ، هيئتي است سياسي ، هيئتي است ورزشي ، رابطهاي است علمي و فرهنگي ، شركتي است اقتصادي ، انديشهاي اجتماعي است چون در تمام زمينهها و عرصههاي زندگي فعال و تلاش ميكنند .
2) ويژگي دوم – روي آوردن به تفاهم و پرهيز از تفرق :
نهضت اخوان از همان آغاز كار تلاش خود را براي كم كردن فاصلهها و ايجاد وحدت و تفاهم ميان گروههاي خدمتگذار به اسلام ، افراد و مؤسسات پراكنده و يا متخاصم به كار گرفته است . و بر همين اساس اخوان از همان آغاز فعاليت به چهار موضوع ضروري و محوري اهميت داده و ميدهد .
1- استفاده از روش اعتدال در نگرش به امور و پيش گرفتن راهكار ميانهروانه به هنگام حكم قضاوت در مورد اشياء و موضعگيري در مورد مسائل مختلف و اشخاص و هيئتها و فعاليتهاي آنان و پرهيز از افراط و تفريط و تندرويي و كوتاهي .
2- روش تسامح در رفتار با مخالفان و به عبارت ديگر كنار آمدن با ايشان در پيش گرفتهاند .
3- برخورد آرام و محبتآميز با مخالفان
4- پيشگرفتن روش و سنت رسول خدا در ارتباط با مراعات آسانگيري و پرهيز از سختگيري .
در پرتو اين قضيه مهم ، يعني روش ايجاد الفت و هماهنگي و پرهيز از تفرقه و پراكندگي بود كه امام بناء «اصول عشرين» مشهور را در رسالهي «تعاليم» نوشت و آنها را پايهي ايجاد وحدت ، معرفت و موضعگيري برادران اخواني فعال و صادق قرار داد .
3) ويژگي سوم – توجه به تربيت كامل و همهجانبه :
يكي از ويژگيهايي كه دعوت اخوانالمسلمين را از ديگر دعوتها و حركهاي اصلاحي پيشين و معاصر متمايز ميسازد ، توجه به تربيت و تكوين است ، تربيت پيشگاماني كه به اهداف مورد نظر واقعيت ببخشند . و تربيت و تكوين همه جانبه در مورد آنان بيش از ديگران ضرورت دارد مهمترين عناصر اين تكوين و تربيت سه مورد هستند كه عبارتند از :
1- تغذيه فكري و علمي 2- بيداري روحي 3- ارتباط برادري
امام حسن البنا يك بار از آن موارد اين گونه تعبير فرموده و با عبارات زير از آنها اسم برده :
1- فهم دقيق 2- ايمان استوار 3- محبت پايدار
الف – تغذيه فكري و علمي :
عنصر اول در تربيت و ساختن انسانها مسائلي است كه به تغذيهي فكري و روشن نمودن چراغ انديشهي آنها مربوط ميشود . اسلام ديني است كه به ساختن و سازماندهي «انديشه» اهميت ميدهد و انديشه خرافهگري و ناپختگي عقل را مردود ميشمارد . و اين مساله در قرآن به كرات آمده : بر همين اساس امام شهيد حسن البنا بسيار تلاش مينمود كه فرهنگ و دانش و معرفت يكي از اركان شخصيت انسان مسلمان باشد . و در رساله «دعوتنا في طور جديد» در مورد فرد مسلمان مطلوب سخن گفته و يادآور ميشود كه اسلام از او ميخواهد از ادراك و معرفت صحيحي برخوردار باشد تا بتواند درست و نادرست را از هم تشخيص بدهد . داراي شعور و وجداني باشد كه زشتي و زيبايي را به درستي احساس نمايد و داراي ارادهاي استوار باشد كه در دفاع از حق خود ضعف و سستي نشان ندهند . همچنين ايشان راجع به «انديشهي غيبي» و «انديشهي مادي و حسي» و عقلانيتي كه در جاي خود به غيب و در محل خود به حس ايمان دارد ، سخن ميگويد و اين توازن را در عقلانيت متوازن مسلمان ممكن ميداند .
همچنين امام شهيد در مورد اركان «بيعت» كه مظهر التزام و تعهد عملي صادقانه و مخلصانه در راستاي تحقق اهداف حركت بيداري اسلامي و جهاد و فداكاري و استقامت در راه آن است . سخن گفته و اولين پايهي بيعت را «فهم و معرفت» قرار داده كه اصطلاحي دقيقتر از مجرد كلمهي علم است .
امام بنا در مورد مذهب و مذهبگرايي ميفرمايد : «هر مسلماني كه به درجهي تحقيق در ادله احكام شرعي نرسيده ، ميتواند از يكي از ائمه دين تبعيت نمايد ، در حد توان كسب معلومات كند و هرگونه ارشاد و توجيه همراه با دليل را از كسي كه به شايستگي علمي و ايماني او اطمينان دارد ، بپذيرد . چنانچه اهل علم است تا رسيدن به منزلت اجتهاد ، كمبودهاي علمي خود را جبران نمايد .»
همچنين امام بنا در اصول بيستگانهاش ميفرمايد :
«اسلام به تعقل و انديشيدن آزادي ميدهد و انسان را به تفكر و تأمل در پديدههاي نظام هستي ترغيب مينمايد و منزلت و حرمت دانش و دانشمندان را گرامي ميدارد و با آغوش باز از همهي امور مفيد و مطلوب استقبال مينمايد ، زيرا حكمت و دانش گمشدهي اهل ايمان است و هر كجا كه آن را بيابند ، بيش از ديگران شايستگي آن را دارند .»
استاد حسن البنا به تقويت بار علمي پيروان دعوت خويش از طريق نوشتن رسائل و مقالات و سخنراني بسيار اهميت ميداد به همين خاطر همه روزهاي سهشنبه داراي كلاس و درس و بحث بود ، كه در آنها سلسه مباحثي را با عناوين «نگاهي به كتاب خداوند» ، «نگاهي به سنت و سيره رسول الله» ، «تزكيه و اصلاح قلوب» و… بيان ميفرمود .
در كنار آن مجله هفتگي اخوان المسلمين و پس از آن روزنامهي اخوان المسلمين بار علمي و فرهنگي بسياري را براي تقويت آگاهيهاي مختلف به همراه داشت . در برنامه و راهكار تربيتي اخوان حداقلي وجود دارد كه بايد آموخته شود و هر يك از برادران مؤظفند كه در حد نياز خود به تقويت تواناييهاي علمي و معارف ديني اقدام نمايند .
ميراث و فرهنگي امروزي كه انديشه و نهضت اخواني و پيروان آن در ايجادش نقش داشتهاند ، در همه عرصههاي فرهنگ اسلامي بسيار غني و مفيد و برآورده كننده نيازهاست و همهي آنها به كساني تعلق دارند كه ميخواهند فهم و معرفتشان از دين و رسالت و تمدن و امتشان بيشتر و عميقتر گردد .
ب – بيداري معنوي :
ركن و عنصر دوم از «تربيت و تكوين اخواني» عبارت است از : بيدارگري و هوشيار نمودن روجي به معناي بازسازي و تجديد ايمان به خداوند و يقين به دنياي پس از مرگ و تقويت مفاهيم رباني در قلب ، مانند توكل به خداوند ، و اخلاص و رويآوري به او ، اميد به رحمت خدا ، شكر بر نعمت ، و صبر بر مصائب و مراعات حسن ادب و محافظت از تقوا در همهي احوال و ديگر مسائلي كه پيشگامان و مخلصان اهل عرفان به آن اهميت ميدهند .
امام حسن البنا در مورد اين بخش بسيار مهم در زندگي جماعت به سخن و تشويق قناعت نمينمود ، بلكه كلاسهاي درس منظم تربيتي را براي كمك به اين تكوين و ساختن انسان مسلمان مطلوب تشكيل ميداد . براي مثال ميتوان به كلاس «الأسره» اشاره نمود كه مجلسي كوچك بود و مسئوليت ادارهي آن را برادري در مقام «نقيب» بر عهده داشت كه در آن هركدام از برادران اخوان نقشي را از طريق درس و تفاهم و تعاون و اندرز در رشد و تربيت يكديگر ايفا ميكردند .
ميتوان به حلقه و مجلس «كتيه» اشاره كرد ، كتبه عبارت بود از اين كه برادران اخواني به صورت دسته جمعي شبي را به اقامهي نماز شب و تلاوت قرآن و ذكر خداوند و درس بحث در شب و بامداد آن و خواندن دعا و مأثورات و فعاليتهاي ورزشي صبحگاهي اقدام ميكردند .
نمونه ديگر اقدامات عملي برپايي «اردو» بود كه علاوه بر آن چه در كتيبه انجام ميگرفت در آن سخنراني و سرود و مباحثه و مناقشه انجام ميگرفت .
امام حسن البنا از طريق مطالعه و تحقيق با تاريخ ملتها و نهضتها و احزاب و رسالهها آشنايي داشت و ميدانست كه پيروزي آنها مشروط به وجود پيشگامان و رجالي مؤمن و تواناست كه نقش پايهگذاري و پاسداري را بر عهده داشت و به خوبي ميدانست كه تربيت و ساختن آن گونه پيشگامان مهمترين مساله است .
توانايي روحي و معنوي كه در پارهاي از امور تبلور پيدا مينمايد :
– ارادهاي استوار كه با چيزي به نام سستي آشنا نباشد .
– وفاداري خالصانه كه به چند رنگي و خيانت آلوده نشود .
– فداكاري صادقانه كه طمع و بخلورزي بر سر راه آن مانعي ايجاد نكند
– آشنايي و ايمان و يقين به اصول و ارزشها به گونهاي كه خطا و فريبكاري در مورد آنها مصون بماند
هر ملتي كه اين صفات روحي و معنوي را از دست بدهد يا دست كم در رهبران و پيشگامان آن وجود نداشته باشد ، در واقع ملتي درمانده و بيچارهاند و هيچگاه به خير و سعادت نخواهند رسيد و به آرزويي دست نخواهند يافت .
امام بنا در رابطه با بيداري روح ميفرمايد : «مردم بيشتر به مظاهر عملي و رنگ و روي شكلي دعوتها نگاه ميكنند و غالباً به انگيزههاي رواني و عوامل روحي – كه در واقع منبع انرژي و مايهي تقويت و شرط رشد و پيروزي دعوتهاست – كمتر توجه مينمايند و بدون اين بيداري حقيقي دروني و معنوي و شعوري محال است كه ملتي براي كسب عزت و مصلحت خود قيام كند .
ان الله لا يغير ما بقوم حتي يغيروا مابانفسهم
«براستي خداوند وضع و حال موجود در ملتي را دگرگون نخواهد نمود مگر آن كه خود براي تغيير وضع و حال خويش اقدام نمايند .»
و در ادامه ميفرمايد : اولين چيزي كه مورد توجه دعوت ما است و اولين و مهمترين عاملي كه آن را در رشد و گسترش آن مؤثر ميشماريم همين بيداري روحي و معنوي ميباشد . ما خواستار تربيت انسانهاي بيدار و هوشيار با دلهاي پاك و زنگار زدوده و احساسات افزون و غيرتمند و روحهاي بلند و پيشگام و منسجم هستيم ، كه الگوهايي برتر شوند و به سوي اهدافي بلند روي بياورند و پس از آن با عزت و افتخار زندگي كنند.»
اين بيداري روح پايه اصلاح افراد ميباشد و تمام عرصههاي زندگي را در بر ميگيرد به دنبال اين اصلاح فردي خانواده و در پي آن جامعه و امت اسلامي اصلاح ميشوند .
ج- پيوند برادري :
اصل سوم از اصول تكوين و تربيت استوار از ديدگاه اخوان ، ارتباط مبتني بر برادري است .
امام حسنالبنا از همان آغاز تاسيس جماعت اخوان المسلمين به اين موضوع اهميت ميداد حتي در ضمن اسمي كه براي اين جماعت انتخاب شده اين مفهوم و موضوع وجود دارد زيرا اخوان المسلمين شامل دو معني مهم و اساسي «اسلام» و «اخوت» است .
امام حسن البنا بر مفهوم اخوت و ارتباط آن به جنبهي الهي و رباني بودن تأكيد مينمود برادري خاصي كه در راستاي عبوديت و محبت خداوند باشد . و به ايجاد ارتباط ميان اعضاي جماعت بر پايهي اصولي استوار و ناگسستني بسيار علاقمند بود و تلاش ميكرد و هيچ عاملي را بهتر از عامل «برادري اسلامي» نميدانست و براي حمايت و نصرت دعوت بيداري اسلامي و آزادسازي سرزمينهاي مسلمان و ايجاد وحدت در ميان مردم مسلمان و تحقق آرزوهاي بزرگ آنان در عرصه نهضت و سازندگي و ترقي و اداي نقش الهي خويش در تلاش براي هدايت بشري به بهرهگيري از نور خداوند ، كار و اقدام جمعي و سازمان يافته را ضرورتي حياتي به شمار ميآورد .
امام حسن البنا ارتباط ايماني را پس از نيروي عقيده دومين مظهر قوت مورد نظر به شمار ميآورد و قدرت اسلحه و امكانات را پس از قوت اخوت و برادري قرار ميداد چيزي كه او را در مورد آن راجع به اخوان دچار نگراني ميكرد ، پيدايش پديدهي پراكندگي و از هم گسستن پيمان برادري بود . يك بار خطاب به ايشان فرمود : من در مورد شما از انگليس و روس و آمريكا و ديگر حكومتهاي ديكتاتوري و خودكامهي غرب و شرق احساس نگراني نميكنم ، اما براستي تنها در دو مورد است كه براي شما احساس خوف ميكنم :
1- اين كه خداوند را نافرماني كنيد و در مورد قيام به مسئوليتهاي ايماني خويش كوتاهي نماييد و به همين دليل خداوند از شما حمايت نفرمايد و شما را به حال خود واگذارد . !
2- دچار تفرقه و پراكندگي بشويد و تنها پس از دست رفتن فرصت به خود بياييد و راه تفاهم و وحدت را در پيش بگيريد . همچنانكه خداوند ميفرمايد :«با يكديگر به نزاع نپردازيد تا دچار شكست نشويد و توانتان از دست نرود»
امام بنا يكي از اركان بيعت را «اخوت» قرار داده و در اين زمينه ميفرمايد : ارتباط پيدا كردن دلها به وسيله ارتباط عقيده است و استوارترين و ارزشمندترين رابطهها ، رابطهي عقيدتي است . اخوت هم رديف ايمان و تفرقه هم رديف كفر است . و بدون محبت وحدتي تحقق پيدا نخواهد كرد و حداقل سالم بودن دل از حقد و حسادت و كينه است و اوج آن در ايثار است . برادري اسلامي ايجاب مينمايد كه ديگر برادرانش را بر نفس خود ترجيح بدهد ، و اهل ايمان براي يكديگر همچون ساختماني هستند كه هر قسمت از آن ديگر قسمتها را نگاه ميدارد .
امام شهيد به همين تبيين و تأكيد اكتفا ننموده است ، زيرا يكي از خصوصيات آن مرد بزرگوار ايجاد ارتباط ميان علم و عمل ، انديشه و حركت و نظريه و اجرا بود .
به همين خاطر نهاد «اسره» را كه نظامي منحصر به فرد بود و از ابتكارات استاد به شمار ميآمد ، با استفاده از تجارب عرفاني و مطالعات علمي و تجارب عملي ، تاسيس نمود و هدف او از آن اقدام به بالا بردن سطح برادري ايماني در ميان اخوان از كلام و نظريه به عمل و اجرا بود .
امام بنا سه پايه را براي آن نهاد و نظام در نظر گرفته بود :
1- تعارف : منظور از آن گسترش روح برادري در ميان پيروان اخوان (از طريق آشنايي با مشكلات و مسائل و مصائب اعضاي اسره) ميباشد .
2- تفاهم : منظور ايشان از تفاهم استقامت بر راه حق و پرهيز از منهيات و بازبيني نفس (از طريق نصيحت اعضاي اسره به همديگر در كمال عشق و محبت) ميباشد .
3- تكافل : بدين معناست كه برادران اخواني بار مسئوليت يكديگر را بر دوش بگيرند و انتظار همكاري و مساعدت از همديگر را داشته باشند .
در واقع اين روح و مفاهيم و اين نظامها و برنامهها داراي اثرات زيادي بر روي پيروان اخوان بودند . تا آنجا كه يكي از روزنامهنگاران مصر به نام «احسان عبدالقدوس» در مقالهاي تحقيقي كه مجلهي «اخرالساعه» مصر آن را منتشر نموده بود ميگويد :
«هرگاه يكي از افراد جماعت اخوان در اسكندريه ، عطسه كند ، ديگري كه در اسوان است ميگويد : عافيت باشد و براي او دعاي رحمت و مغفرت مينمايد .»



