شهوت ، تبعیت از شهوات ، کنترل شهوات ، حقیقت شهوات
شهوت ، تبعیت از شهوات ، کنترل شهوات ، حقیقت شهوات
نوینسنده: سید قطب
مترجم: دکتر مصطفی خرم دل
خداوند متعال وقتی که میخواهد گروه مؤمنان را پرورده کند، برای آنان پرده از انگیزههای فطری نهانی برمیدارد که انحراف و کجروی از آنها برمیخیزد، اگر با بیداری همیشگی مهار نشوند، و نفس، به افقهای بالا چشم ندوزد، و دل را آویزۀ چیزی نکند که در پشگاه خدا است و آن چیز بهتر و پاکتر از همۀ چیزهای دیگر است.
غرق شدن در شهوات دنیا، و خواستهای نـفسها، و انگیزههای امیال فطری، همان چیزی است که دل را از بینش و نگرش غافل میکند، و انسانها را برمیانگیزد تا غرق در لذائذ نزدیک محسوس شوند و به شهوات مادی فرو روند. از دیدۀ آنان آن چیزی را که والاتر و بالاتر است پنهان میدارد. احساس را سخت میسازد و آن را از لذّت چشم دوختن به حیزهائی که در فراسوی لذّت نزدیک است محروم مینماید، و وی را از تمتّع از انجام کارهای بزرگ و شایستهای باز میدارد که لائق انسان و درخور نقش بزرگی است که در این زمین برعهده دارد، و همچنین لائق آفریدهای است که خدا او را در این ملک پهناور خلافت داده است.
از آنجا که این علائق و دوافع – با وجود این – طبیعی و فطری بوده، و از سوی خدای بزرگ موظّفند که برای بشریّت در حفظ حیات و ادامۀ آن، نقش اساسی ایفاء کنند، اسلام به سرکوبی و نابودی آنها اشاره و سفارش نمیکند، ولی به کنترل و تنظیم و کاستن از حدّت و شدّت و یورش آنها فرمان میدهد، و میخواهد که انسان فرمانده و گردانندۀ آنـها بوده نه اینکه آنها فرمانده و گردانندۀ انسان باشند. همچنین اسلام میخواهد در انسان روح تعالی و بلند پروازی بدمد و او را متوجّه چیزهائی گرداند که بسی والا و بالایند. بر این اساس نصّ قرآنی که عهدهدار این توجیه تربیتی و جهت دادن پرورشی است، چنین علائق و دوافعی را عرضه میدارد. و در کنار آنها تا چشم کار میکند انواعی از لذائذ حسّ و نفس موجود در دنیای دیگر را مینمایاند. لذائذی که آن کسانی بدان میرسند که در زندگی این جهان، نفس خود را کنترل میکند، و آن را از غرق شـدن در لذائذی که دوست میدارد بدور میدارند، و انسانیّت والای خود را محفوظ مینمایند. روند قرآنی در یک آیه، عزیزترین شهوات و آرزوهای زمینی نفس انسان را گرد میآورد: زنان، فرزندان، ثروت انباشته، اسبان، زمین سرسبز و پرمحصول، چهارپایان… اینها چکیدۀ علائق زمینی است. یا خودشان مایۀ لذائـذ و خوشیند، و یا اینکه میتوانند برای صاحبان خود جلب لذائذ و خوشی کنند و بر شادی و شادمانیشان بیفزایند… در آیۀ بعدی لذائذ و خوشیهای دیگری نشان میدهد که در جهان دیگرند: باغهائی که در زیر آنها جویبارها روان است. همسران پاکیزه. بالاتر از همه، رضایت خدا… اینها همه از آن کسی است که چشمان خویش را به بالاتر از لذائذ زمین میدوزد، و دلش با خدا پیوند میگیرد، بدانگونه که دو آیه زیر نشان میدهند:
(زُیِّنَ لِلنَّاسِ حُبُّ الشَّهَوَاتِ مِنَ النِّسَاءِ وَالْبَنِینَ وَالْقَنَاطِیرِ الْمُقَنْطَرَهِ مِنَ الذَّهَبِ وَالْفِضَّهِ وَالْخَیْلِ الْمُسَوَّمَهِ وَالأنْعَامِ وَالْحَرْثِ ذَلِکَ مَتَاعُ الْحَیَاهِ الدُّنْیَا وَاللَّهُ عِنْدَهُ حُسْنُ الْمَآبِ (١۴)
قُلْ أَؤُنَبِّئُکُمْ بِخَیْرٍ مِنْ ذَلِکُمْ لِلَّذِینَ اتَّقَوْا عِنْدَ رَبِّهِمْ جَنَّاتٌ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الأنْهَارُ خَالِدِینَ فِیهَا وَأَزْوَاجٌ مُطَهَّرَهٌ وَرِضْوَانٌ مِنَ اللَّهِ وَاللَّهُ بَصِیرٌ بِالْعِبَادِ (١۵)
الَّذِینَ یَقُولُونَ رَبَّنَا إِنَّنَا آمَنَّا فَاغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا وَقِنَا عَذَابَ النَّارِ (١۶)
الصَّابِرِینَ وَالصَّادِقِینَ وَالْقَانِتِینَ وَالْمُنْفِقِینَ وَالْمُسْتَغْفِرِینَ بِالأسْحَارِ) (١٧)
در انسان محبّت شهوات (و دلبستگی به امور مادی) جلوه داده شده است از قبیل عشق به زنان و فرزندان و ثروت هنگفت و آلاف و الوف طلا و نـقره و اسبهای نشاندار (و مرکبهای ممتاز) و چهارپایان (همچون : شتر و گاو و بز و گوسفند…) و کشت و زرع. اینها (همه) کالای دنیای پست (فعلی) است و سرانجام نیک (تلاشگران در راه حق) در پیشگاه خدا است (و همو داند که در آخرت بـه نیکوکاران چه چیزهائی عطاء خواهد کرد). بگو: آیا شما را از چیزی بیاگاهانم که از این (چیزهائی که در دیدهها آراسته و جلوهگر داده شده است) بهتر است؟ برای کسانی که پرهیزگاری پیشه کنند در نزد پروردگارشان باغهائی (در جهان دیگر) است که رودخانهها از پای (درختان) آنها میگذرد. آنان در آنجاها جاویدانه خواهند بود. (همچنین ایشان را) همسران پاکیزه (از هر پلیدی و نقصی) و خوشنودی خدا است. و خداوند (رفتار و کردار) بندگان را میبیند (و نیّت درونی ایشان را میداند). همان کسانی که (ایمان دل آنان را لبریز میسازد و فریاد برمیآورند و) میگویند : پروردگارا ما ایمان آوردهایـم. پس گناهان ما را ببخش و ما را از عذاب آتش (دوزخ) بدور دار. و همان کسانی که (در راه اطاعت و عبادت، و دوری از گناه و معصیت، و تحمّل مشقّات و ناملایمات) بردبار، و (در نیّت و کردار و گفتار) درستکار، و (با خشوع و خضوع بر طاعت و عبادت) مداوم و ماندگار، و (از آنچه میتوانند و بدان دسترسی دارند) بخشاینده، و در سحرگاهان آمرزش خواهند…
(زُیِّنَ لِلنَّاسِ) برای مردمان آراسته شده است…. ساخت فعل مجهول در اینجا اشاره دارد به اینکه ترکیب فطری انسانها، چنین میل و گرایشی را دربردارد، و میل و گرایشی دوست داشتنی و آراسته است… این هم بیان واقعیّت از یکی از دو جنبۀ آن است. چه در انسان این میل و گرایش بدین (شهوات) هست، و آن حزئی از هستی اصیل او است، و نیازی به انکار آن نیست، و در ذات خود بد بشمار نمیآید. زیرا برای زندگی بشریّت ضروری است و باید باشد تا زندگی ریشه بدواند و رشد یابد و بردوام بماند – همانگونه که قبلاً گفتیم – و لیکن واقعیّت گواهی میدهد که در فطرت انسان جنبه دیگری هم وجود دارد که همسنگ با چنین میل و گرایشی است و مایۀ تعدیل آن میگردد، امّا انسان پیوسته سعی میکند که تنها جنبۀ یکم را پیش چشم دارد و فقط مستغرق در آن شود. و نیروی نفخۀ آسمانی یا مدلول و الهام آن را از دست دهد. ایـن جنبۀ دوم عبارت است از جنبه استعداد تعالی، و استعداد کنترل نفس و نگاه داشتن در حدّ سالم استفاده از این شهوات). حدّ سازندۀ نفس و زندگی. همراه با چشم دوختن همیشگی به پیشرفت زندگی و بالا بردن آن به افقی که آن نفخۀ آسمانی، انسانها را بدان فریاد میدارد. و پیوند دادن دل بشری با ساکنان ملکوت اعلی، و سرای عقبی و رضایتالله… استعداد دوم، استعداد یکم را مـهذّب و پاکیزه میدارد، و آن را از شوائب و آلودگیها میزداید، و در حدود و ثغور امینی نگاه میدارد که در آنجاها جنبۀ لذّت حسّی و کششهای نزدیک و دم دست، بر روح انسانیّت و علائق والای دور دست آن سرکشی نکند… رو به خدا کردن و تقوای خدا داشتن، رشتۀ بلندگرائی و بالا رفتن به سوی آن علائق والای دور دست است.
(زُیِّنَ لِلنَّاسِ حُبُّ الشَّهَوَاتِ )
در انسان محبّت شهوات (و دلبستگی به امور مادی) جلوه داده شده است…
این شهوات، شهوات درست لذّتبـخشی است، نه شهوات ناپاک و زشت. تعبیر، در اینجا ما را به زشت داشتن و بد آمدن از آنها فرا نخواند. بلکه ما را
دعوت میکند به اینکه سرشت و انگیزههای آنها را بشناسیم، و آنها را در جای مقرّر خود بگونهای قرار دهیم که از آن تجاوز نکنند، و بر چیزهائی که در زندگی بسی گرامیتر و والاترند، سرکشی ننمایند. همچنین ما را فرا میخواند به اینکه بدنبال استفاده ضروری از آن (شهوات) بدون هیچگونه اغراق و زیادهروی، به افقهای بلند دیگری چشم بدوزیم.
در اینجا اسلام به سبب مراعات فطرت بشری و قبول آن بدانگونه که هست، و تلاش آن در راه تهذیب فطرت و بالا بردن و ارزش دادن بدان، نه سرکوب کردن و از ریشه کندن آن، ممتاز و انگشتنما میگردد… کسانی که این روزها در باره (سرکوبکردن) و زیانهای آن، و (عقدههای روانی) ای که سرکوب کردن و ریشهکن کردن باعث ایجاد آن میگردد سخن میگویند، مقرّر میدارند که سبب اصلی عقدهها (سرکوبکردن) است نه (کنترل کردن)… و آن عبارت از این است که انگیزههای فطرت را پلید و پلشت بشمارند و آنها را از پایه و اساس زشت و ناپسند بدانند. سرکوب کردن شخص را تحت دو فشار مخالف میاندازد. فشار