روابط بین زنان و مردان، تقابل گرا، تساوی گرا، تعامل گرا
روابط بین زنان و مردان، تقابل گرا، تساوی گرا، تعامل گرا
تهيه وتنظيم:يوسف سليمان زاده
الف- ديدگاه تقابل گرا (جوامع جاهلي)
ب- ديدگاه تساوي گرا (مكاتب فمينيستي)
ج – ديدگاه تعامل گرا (اديان ابراهيمي،همچون اسلام)
مظلوميت زنان در تمامي ادوار تاريخي در بين جاهليتهاي قديم و جديد، ديني و غير ديني اهميت بحث در مقولهي زنان (علت اين ستم و فرو دستي زنان و راههاي مقابله باآن) را دو چندان كرده وبدين ترتيب لازم است در سيمنارها و كنگرههاي مختلف و در مقالات و كتابهاي بيشماري در مورد اين مظلوميت، علت و راه هاي مقابلهي با آن بحث و تبادل نظر شود.
زن چه آن هنگام كه در دربار پادشاهان و حرمسراها اسباب لذتجويي حاكمان و وزرا بود، چه آن هنگام كه در ايران باستان به عقد محارم خويش درميآمد،(ايرانيان نكاح با محارم را سبب پاك نمودن گناهان كبيره ميدانستند. ) و جزو اموالي به شمار ميرفت كه در معرض خريد و فروش قرار ميگرفت و مرد حق فروش او را داشت و چه آن وقت كه در قانون روم او را نجس و عاري از روح مجرد و بيبهره از نعمات بهشتي ميدانستند و چه آن وقت كه در ميان يونانيها همچون كالايي خريد و فروش ميشد و مردان اسپارتي براي اصلاح نسل خويش او را در اختيار مردان نيرومند قرار و حتي جهت تمتع جنسي او را به ديگران قرض ميدادند و چه آن هنگام كه در هند بعد از مرگ شوهرش براي شادي روح او درآتش انداخته مي شد و در نظر آنان از مرگ، بيماري و سم و افعي بدتر بود، چه آن هنگام كه در چين و عصر كنفوسيوس پدر و شوهرش حق فروش و حتي كشتن او را داشتند و بعد از فوت شوهر محكوم به خودكشي بود، چه آن وقت كه در مصر براي زياد شدن آب نيل زينت داده شده به دريا انداخته ميشد، چه وقتي كه در ميان سومري ها مرد در شرايط بحراني او را ميفروخت، چه در قانون حمورابي در بابل به جاي پدرش به قتل ميرسيد (مرد اگر دختر ديگري را ميكشت به جاي مرد،دخترش در معرض قصاص واقع ميشد.) چه در كليساي مسيحي دوران قرون وسطي كه موجودي ما بين انسان و حيوان به شمار ميرفت، چه آن هنگام كه در جاهليت قديم در ميان بعضي قبابل عرب در زير خروارها خاك دفن ميشد، چه وقتي كه توسط عرف رايج و غلط مردسالارانه و زير سايهي روايتهاي جعلي و تفسير و تأويلهاي نادرست مردسالارانه ،از تمامي حقوق خويش اعم از حق رأي داشتن، سواد، حق ارث و… محروم شده و در روايتهاي مختلف به عنوان موجودي ناقصالعقل، اغواگر، شيطان صفت، ضعيفه و… قلمداد ميشد و در نهايت چه در جاهليتهاي امروزي كه زير شعارهاي فمينيستي، ليبراليستي تبديل به وسيلهاي شده كه از زيبايي و جمال او درراستاي بهره وري اقتصادي وتبليغي براي فروش كالاها واجناس استفاده وحربهاي درجهت تثبيت و نهادينه كردن نظام سرمايهداري مي شود. خلاصه در همهي ادوار زنان به شيوههاي مختلف و تحت عنوان شعارهايي متفاوت، قرباني تئوريهاي مردسالارانه شده و در عصر حاضر نيز شديدترين نوع بيحرمتي به زنان تحت لواي شعارهاي ليبراليستي، ماركسيستي، پست مدرني و غيره… ميشود. در دوران بعد از قرون وسطي كه تئوري هاي اُمانيستي نمود بيشتري پيدا كرد،تمامي اين تئوري ها و ايدئولوژيها با مطرح نمودن شعارهاي فمينيستي ،زنان را تبديل به وسيلهاي در راستاي دوام و رسوخ اين ايدئولوژيها مردسالارانه درضميرونهادآدميان نموده و از جسم و روح او،جهت ارضاي غرايز و برطرف نمودن تمايلات و خواهش هاي نفساني مردانه استفاده شده است. بدين ترتيب هميشه سعي بر اين بوده كه با دور نمودن زنان از آن فطرت خدايي و ظرفيتهاي جسمي و روحي و كشاندن آنها به صحنههاي اجتماعي مورد نظرخويش از طريق متزلزل نمودن نهاد خانواده ودرتفكرات امروزي با رواج سقط جنين، ازداوج تكجنسي، تلقيح مصنوعي و… به اهداف خويش جامعه عمل بپوشانند، چرا كه ميدانند با موفقيت دراين امر مهم و با نابودي هويت و ساختار بيولوژيكي زنانه نيمي از افراد جامعه وغيرمستقيم تمامي افراد جامعه را دنبالهرو آنچه خود ترسيم كرده اند،خواهند نمود. اين جاست كه بيشتر تفكرات فمينيستي با مبنا قراردادن مردان و اصلگرفتن زنان ميخواهند با هم رديف نمودن و متساويكردن زنان و مردان در تمامي جنبههاي حقوقي وكشاندن زنان از حريم خانوده به محيط كار، زن را همچون كالايي درخدمت نظام سرمايه داري برده وبا دادن شعار رهايي زنان از اسارت خانگي نوعي اسارت اجتماعي و دستيابي سهل مردان به آنهارا فراهم آورند كه تعداد زنان فاحشه و درآمد ناشي از فاحشهگري و روسپيگري،تفاوت در حقوق و دستمزد مردان و زنان مبين و تأييد كننده آن است.
ناراحتي دردناكي كه برچهرهي افراد منتظر درجلوي اتاق زايمان بعد از باخبر شدن از تولد نوزاد دختر مينشينند، آوارگي و بيپناهي زنان بعد از ساليان سال تلاش و كوشش و تحمل رنجهاي طاقتفرسا و شنيدن سركوفتهاي مردسالارانه بعد از فو ت پدر و يا همسرشان به دليل نبود پشتوانه مالي، خفت و خواري ، تنفروشي وروسپگري كه زنان در نبود شوهران خويش جهت سير نمودن شكم خود و فرزندان خويش تحمل مي كنند، مورد طعن و لعن واقع شدن زنان و دختران بعد از درخواست حقوق مالي خويش (ارث، نفقه، مهريهوغيره) محروم ماندن از بسياري از حقوق انساني مانند تعليم و تعلم، اظهار نظر در مورد انتخاب شوهر آينده خويش، محبوس و زنداني شدن در خانه، تحمل برچسبهاي ناروا چون كمعقلي، ضعيفه و… شكنجههاي جسمي و روحي كه زنان در خانوادههاي مردسالار به بهانههاي واهي چون صاحب پسر نشدن، ارضاي حس مردانگي مردان آن خانواده، متحمل ميشوند، استفاه ابزاري از زنان و نگاه كالا گونه به آنها و در خدمت آوردن زن جهت ارضاي غريزه جنسي، تقبيح نشان دادن بيشتر و تحميل شكنجههاي سنگينتر بر دوش زنان خطا كار در مقايسه با مرداني كه همان خطا را مرتكب ميشوند(حتي در برخي جوامع مردان در قبال برخي از اشتباهات خويش احساس غرور و مباهات ميكنند و آن را نشانهي مردانگي خويش ميدانند.)همگي نشان دهندهي مظلوميت زنان در تاريخ است.
از سوي ديگر آنچه اهميت بحث در مورد زنان را بيشتر ميكند،نقش آنها در شكلگيري جسمي و روحي تمامي افراد جامعه اعم از زن و مرد است.درتمامي جوامع،تحقير و فرو دستي زنان نشانه و بيانگر تحقير و فرو دستي انسانيت است،زيرا از نظر ژنتيكي مردان نيمي از كرومزومها و در نتيجه نيمي از ژنهاي خويش را از زنان اخذ مينمايند.ژنهايي كه در شكلگيري توانايي روحي وجسمي افراد تأثير بسزايي دارند.مردان جوامع مردسالار وقتي كه به ياد ميآورند كه حدود نه ماه بصورت زندگي انگلي در رحم مادر پرورش يافتهاند به گونهاي كه به عنوان مهماني ناخوانده در غذاي مادر سهيم و او را متحمل دردها و رنجهاي بيشماري نمودهاند و همين مرد آن وقت كه درك كرد در ميان رنج، درد و آه و ناله مادر، هنگام زايمان پاي به عرصه زندگي دنيوي ميگذارد، بعد به مدت دو سال و يا بيشتر درآغوش پرمهر و محبت مادر ضمن تغذيه از شير ايشان رشد و تكامل خويش را ادامه مي دهد وبالأخره درك اين واقعيت ازسوي مردانكه حساسترين و مهمترين دوران زندگي خويش را دانشآموزوار در خدمت مادر و تحت نظارت، سرپرستي و راهنماييهاي او سپري ميكنند و بخشي از رفتارهاي اكتسابي و ژنتيكي خويش را وابسته به مادر ميدانندآنهارا به يقين ميرساند كه تحقير و فرودستي زنان مساوي است با تحقير مادران،تحقيرنيمي از وجود خويشن و در نتيجه به معناي حقارت و فرودستي مهمترين پايگاه مردان و سر چشمهي شكلگيري آنهاست.
حال بعد از بيان اين مقدمه لازم است بيان شود كه به طور كلي در طول تاريخ بشري سه ديدگاه و گرايش در مورد زنان و مردان وجود داشته است و با وجودي كه مردسالاري سايه خويش را بر اكثريت تمدنها و جوامع گسترده در برخي از جوامع ديدگاه هاي ديگري نيز وجود داشته است.
الف : ديدگاه تقابلگرا:
اين گرايش كه بر وجوه تمايز زيستشناختي، روانشناختي و فيزيولوژيك زن و مرد تكيه دارد در اكثريت ادوار تاريخي در بين تمامي جاهليتها تفكر غالب بوده كه بصورت مردسالاري و زن سالاري خود را نشان داده است.مبناي تفكر معتقدين به اين گرايش اصالت دادن به يكي از دو جنس است و از اين طريق آنها را به عنوان دو موجود جدا از هم و متضاد و دشمن با هم در نظر ميگيرند. چنانچه در تفكر مردسالارنه كه غالبيت و بر تري را به مردان اختصاص ميدهد مرد را نوع و واحد برتر حياتي به شمار آورده و زن را در مرتبهي فروتري ازحياتانساني قرار ميدهد. معتقدين به اين گرايش جهت رسميت بخشيدن و نهادينه كردن تفكرات مردسالارنه خويش از اديان نيز به دليل داشتن پايگاه محكم اجتماعي وجهت اغوا نمودن اقشار متوسط جامعه بهره جستهاند و با تفسيرها و تأويلهاي گوناگون و نادرست از متون مقدس ديني و ساختن روايتهاي جعلي مهر تأييدي برتفكرات جهل گونهي خويش زدهاند. حتي ريشههاي اين تفكر را در ميان مسلمانان نيز ميتوان يافت به طوري كهزنان زير سايهي روايتهاي جعلي و ساختگي از پيامبر رحمت(ص) و خلفاي راشدين مبني بر اينكه زنان از عقل ناقص و ظاهري فريبنده و اغواگر و شيطاني برخوردار هستند، دوران تاريك وپرمحنتي را پس از سپري شدن دوران خلافت راشده گذراندهاند و لكه ي ننگي را بر تاريخ جامعه اسلاميافزودهاند بنابراين بر مسلمانان و تجددگرايان وعلماي معاصر واجب است كه با كنار زدن پرده تاريك و جهلگونه برخي از بر داشت هاي فقهي افقي روشن را در پيش چشمان زنان با ايمان قرار داده و بااجازهي ورود آنها به صحنههاي اجتماعي به عنوان مربيان دلسوز، يار و ياور مردان درمسائل مهم سياسي،اقتصادي،فرهنگي وغيره در راستاي برگشت دوران تمدن عظيم اسلامي سهم بسزايي را ايفا كنند.
در اديان تحريفشدهي يهود و نصاري نيزآثاري ازاين تفكر ننگين مردسالارانه ديده ميشود.چنانچه در تلمود آمده است:ده پيمانه سخن از آسمان بر زمين نازل شد نه پيمانه آن را زنان برداشتند و يكي مردان، زن مسؤل خاموش نمودن روح عالم و…است، عوايد و درآمد زنان از هر راه به شوهرانشان تعلق دارد و شهادت يكصد زن به پاي شهادت يك مرد نميرسد. …خداي يهوديان در بندآخر وصاياي خويش به موسي(ع) زنان را در رديف چهارپايان و يا اموال غيرمنقول ذكر ميكند.
در انجيل هم با اشاره به فرودستي زنان، خلقت آنها را وابسته به مرد دانسته و او را مسؤل گناه نخستين بشريت ميداند.
تورات كتاب يهوديان، زنان حايض،زن زائو وهر چيز و هر كس را كه با او تماس پيدا كند،نجس ميشمارد.
در نقطه مقابل اين تفكر مردسالارانه كه قايل به اصالت بخشيدن به مرد است برخي از جريانات فمنيستي بخصوص فمينيستهاي راديكال و اكوفيمينيسم ها قايل به اصالت بخشي زنان بوده و با مطرح نمودن شعارهايي چون خواهري زنان از سوي فمينيستهاي راديكال آنها را در كنار هم قرار داده و مردان را دشمن درجه يك زنان به شمارمي آورند.به همين دليل قايل به جدايي و دوري ازمردان هستند و با نفي خانوده و حمايت از تكنولوژيهاي پيشرفتهي علمي در راستاي سقط جنين و تلقيح مصنوعي قصد دارند تفكرات افراطي زن سالارنه خويش را محقق نمايند.
به عنوان مثال سيمون دبوار در كتاب جنس دوم جسم زن را مانع برخي توانايي او ميداند و ميگويد:« با افزوده شدن امكاناتي چون سقط جنين، افزايش تك همسري، كنترل مؤثر زاد و ولد، زنان كنترل جسم خود را بدست ميگيرند.»
آندرادوركين ميگويد:«مذكر بودن في نفسه معرف مرگ،خشونت و ويرانگري است.»
فمنيستهاي راديكال معاصر و جديد برخلاف راديكالهاي قديم كشتار دسته جمعي مردان را اجازهاي براي رهايي زنان از سلطهي مردان ميدانند.
ب : رويكرد يا گرايش تساوي گرايانه:
اساس اين رويكرد بر اين اصل استوار است كه زن و مرد هيچ تفاوت وتمايز زيستشناختي و روانشناختي واقعي با هم ندارند وتمايز صوري آنها بيشتر،ريشهايي غيرطبيعي، اجتماعي، تاريخي و يا تربيتي دارد،لذا هيچ دليلي براي برترانگاري مرد نسبت به زن و كم كردن حقوق زن وجود ندارد. اساس و جوهر اين گرايش بر مكتب رفتارگرايي (اصالت رفتار)استوار است كه عوامل بيروني و غيرغريزي يا غيرژنتيكي را درشكل گيري رفتار، اهميت و موضوعيت ميدهد.استدلال آنها بر اين است كه بارداري، زايمان ومشاركت جدي زن درامر توليد كشاورزي يا صنعت ودركنار آن انجام امور منزل باعث ضعيفي جثهي زن شده و همين امر به تسلط جسماني مرد بر زن انجاميده و امتيازها و تفاوتهاي بعدي و همچنين كاركردهاي اقتصادي و اجتماعي متفاوت زن و مرد را موجب شده است.
اين گرايش اصولاً زماني شكل گرفت كه مكتبهاي مختلف فمنيستي (زن گرايانه)دردوران پس از انقلاب فرانسه ظهور پيدا كردند.استبداد ديني اربابان كليسا و اصلاح آن توسط مارتين لوتر«پروتستانتيسم»، انقلاب فرانسه، صنعتي شدن و مهاجرت روستائيان به شهرها، جنگ هاي جهاني اوّل و دوّم كه هر كدام از آنها هزاران مرد را به كام مرگ كشاند و خلاصه عصر روشنگري را بايستي دوران ظهور مفاهيم مختلف از جمله مفهوم فمنيسم بدانيم.
واژه فمنيسم به زبان فرانسه Femmeيعني موجود انساني با جنسيت مؤنثو Ismهم بيانگر مكتب فكري است.اين واژه از سال 1838م وارد زبان فرانسه شد،اولين بار اين واژه در يك متن پزشكي به زبان فرانسه براي تشريح نوعي وقفه ي رشد در اندامها و خصايص جنسي بيماران مردي به كار رفت كه تصور ميشد ازخصوصيات زنانهي خود در رنجند،بعد الكساندردوماي فرانسوي اين واژه را در باره زناني محصنه و زناني به كار برد كه به گونهاي ظاهراً مردانه رفتار ميكردند و درنهايت بعد از ده سال اوبرتين اوكلر به اين واژه معاني مدرنش را بخشيد.اين واژه را نخستين بار چارلز فوريه در قرن نوزدهم براي دفاع از حقوق زنان بكار برد. فمنسيم يك مفهوم واحد نيست بلكه مانند بسياري از مفاهيم عصر روشنگري معاني وتعاريف بيشماري از آن ارائه شده است به همين دليل ارائهي تعريفي كامل درمورد فمنيسم مشكل است،ولي تلاش براي يافتن خصيصههاي مشترك بين انواع متعدد و متفاوت فمنيسم است كه همواره ميتواند با تأكيد بر اين نكات باشد كه اساس همهي آنها موقعيت فرودست زنان در جامعه و تبعيضي است كه زنان به دليل جنس خود با آن روبرو ميشوند.در واقع تعريفي كه ميتوان از فمنيسم كرد اين است كه : فمنيسم چشم اندازي است كه در پي رفع فرودستي، ستم،، نابرابريها و بيعدالتيهايي است كه زنان از آنها رنج ميبرند،آن هم به خاطر جنسشان.(پورتر، زنان و هويت اخلاقي 1991م) پس ميتوان نتيجه گرفت باور به فرودستيزنان در بين تعاريفي كه ازسوي اشخاص و يا جريان هاي فكري ارائه شده است مشترك مي باشد ولي براساس اين كه علت اين فرودستي چيست؟ وچه راهكارهايي براي رفع اين فرودستي و ستم وجود دارد،انواع مكاتب وتفكراتفمنيستيشكلگرفتهكهازآنهاميتوانبهفمنيستهايليبرالي،ماركسيستي،ماركسيستي/سوسياليستي،راديكال،مادرانه، اكوفمنيستها،معتقدبه قوميت ونژاد ،فمنيسم آنارشیستی ، فمینیسم مدرن ،فمینیسم اسلامی ،فمینیسم آفریقائی ،فمینیسم آمازونی ،فمینیسم ضد نژاد پرستانه ،فمینیسم سیاه پوستان ،فمینیسم مغلطهای ،فمینیسم فرهنگی ،فمینیسم متضاد ،فمینیسم اقتصادی ،فمینیسم هستی گرایی ،فمینیسم ژاپنی ،فمینیسم فرانسوی ،فمینیسم فردگرایی«همچنین به عنوان فمینیسم طرفدار آزادی نیز شناخته میشود»،فمینیسم همجنس باز(زن) ،فمینیسم مذکر یا فمینیست موافق مردان ،فمینیسم مادی ،فمینیسم جدید ،فمینیسم پاپ ،فمینیسم بعد از مستعمرات ،فمینیسم پست مدرنی «که شامل تئوری غیر عادی میباشد.»، فمینیسم طرفدار جنس «همچنین به عنوان فمینیسم آزادی جنسی نیز شناخته میشود، فمینیسم جنس مطلق و فمینیسم خود خواه»، فمینیسم روانکاوی ،فمینیسم طرفدار اصلاحات سیاسی ،فمینیسم جداگرایی ،فمینیسم معنوی ،فمینیسم دیدگاه ،فمینیسم جهان سوم ،فمینیسم تغییر ملیت وفمینیسم تغییر(جابجائی) اشاره كرد.
ج : رويكردتعاملگرايان:
اين گرايش و رويكرد كه مورد تأييد اديان ابراهيمي و بخصوص دين اسلام هم مي باشد در حالي كه معتقد به تساوي حقوق زن ومرد نيست،آنها رانيز دشمن هم قلمداد نميكند، بلكه روابط بين زن ومرد را به هدف خلقت باري تعالي پيوند ميدهد و زن و مرد را در راستاي ايفاي بهينهي نقش خليفهگري همچون لباس براي هم و منشأ مودت و رحمت براي هم ومكمل همديگر ميداند.از ديدگاه اسلام زن ومرد بايستي در راستاي عبادت صحيح پروردگار و تلاش درجهت عمران وآباداني اين كرهي خاكي يار و همدم هم بوده و ضمن تسليم شدن در برابر خواست و اراده پرودگارجهت كسب رضاي الهي و سعادت دنيوي و اخروي با اجراي صحيح فرامين خداوند نهايت تلاش و كوشش خويش را انجام دهند. در واقع اسلام تفاوت درحقوق زن و مرد را نه بر مبناي تضاد و برتري يكي بر ديگري نهادينه كرده بلكه اين تفاوتها را زمينهساز اجراي بهتر قوانين الهي در راستاي رسيدن به هدف باري تعالي ميداند.
به طور خلاصه ميتوان گفت كه خداوند پس از اينكه ارادهي آفرينش انسان را مينمايد و نقش خليفهگري را بر دوش او ميگذارد اجراي اين نقش را مستلرم خلق دو زوج نر و ماده با ويژگيهاي جسمي و روحي متفاوت و در نتيجه مواجه شدن با حقوق متفاوت براي زن و مرد ميداند به همين دليل خداوند بواسطه برقراري روابط جنسي، بين اين دو زوج جاذبيت و تمايل نهاده و باقرار دادن مودت و رحمت خدايي در بين آنها، زمينهساز تشكيل خانواده در راستاي ايفاي بهينه نقش شده است.از نظر اسلام خانواده همچون ميدان نبرد،محل تاخت و تاز و مقابله زن و مرد نيست كه هر يك از دو زوج در راستاي تثبيت اصالت بخشي خويشتن حقوق ديگري را پايمال نمايد و از تمايزات زيستشناختي و روانشناختي خود،در راستاي غلبه شدن بر جنس مخالف بهره جويد، بلكهمحيط خانواده بايستي مكان آسايش، آرامش، الفت و گذشتي باشدكه در راستاي اجراي قوانين الهي به كارمي آيد.
اسلام با تزريق اخلاقيات به درون جامعه و بالطبع خانودهي اسلامي بسياري از تفاوتهاي جسمي و روحي را كه ممكن است باعث فرودستي يا فرادستي عدهايي گردد تعديل نموده و ضمن آنكه آن را لازم براي حيات و ايفاي درست نقش خليفهگري انسان ميداند آن را از درون كنترل و با ارائه ي صحيح و درست توحيد، بصير، سميع و عليم بودن پروردگار را در نهاد و ضمير مسلمانان كاشته و بواسطه كنترل ايمان همين تفاوتهاي جسمي و روحي را زمينهسازي الفت و رحمت بيشتر ميداند.به عنوان مثال نيروي سلطهي مردانه را كه بيشتر ناشي از قدرت جسمي است را بواسطهي نهي از غرور و خودپسندي وتشويق مردان جامعه اسلامي به تواضع و فروتني به گونهاي سامان ميدهد كه عمربن خطاب به عنوان امير مؤمنان را در مقابل تذكر زني كه او را از تعيين ميزان مهريه نهي نموده،تسليم و وادار به پذيرش رأي خويش مينمايد ودر واقع دو قدرت ناشي از جسم وحكومت بواسطهي ايمان توحيدي نه تنها منشأ فساد و فرودستي عدهاي نميشود بلكه امير مؤمنين را وادار به پذيرش رأي زني مينمايد كه رأي او درست وبه صواب نزديكتر بوده است و يا پيامبر(ص) را وادار به عيادت زني يهودي مينمايد كه هر روز جهت اذيت و آزار آن حضرت(ص) در مسير راهش خس وخاشاك قرار ميداد.همچنين پيامبر(ص) را آن گونه تربيت ميكند كه در برابر دختر كوچكش فاطمه به محض ورود ايشان به مجلس بلند شده و او را در كنار خويش مي نشاند. پس اسلام ساختار بيولوژيكي و عاطفي زنان را كه براي شكلگيري و نگهداري جنين و تربيت فرزندان لازم است و به قول عدهاي از فمنيستها ممكن است عامل فرودستي زنان شود را نه تنها ستم آلود نميداند بلكه آن را براي دوام حيات انساني لازم و ضروري ميشمارد .
همچنين در اسلام براي اينكه ثروت،افراد را تبديل به زالوهايي جهت مكيدن خون مظلومان نكند و به قول عدهاي ديگر از فمنيستها (ماركسيستي- سوسياليستي) عامل فرودستي زنان نشود ازطريق حواله نمودن مالكيت زمين و آسمان به خداوند و ازطريق پرداخت زكات، انفاق، صدقه، مهريه، تقسيم درست ارث تعديل كرده و سعي دركنترل آن را مينمايد. بنابر اين جامعهي اسلامي همانند جوامع سرمايهداري محل احتكار، غل و غش در معامله، چپاول و تجاوز، خيانت و سود محوري صرف اقتصادي نيست بلكه مكان گذشت و انفاق و فداكاري براي برادر و خواهر ايماني خويشتن است،محل تقسيم نمودن اموال در وقت تنگدستي و بخشيدن اموال خويش به فقرا است.(همانند پذيرش مهاجرين از سوي انصار) پس نظامهاي ماركسيستي و سوسياليستي كه عامل اقتصاد را در فرودستي زنان دخيل ميدانند متأسفانه به دليل جمود فكري و تعصبهاي كوركورانه و عدم آگاهي و يا مغرضانه برخورد نمودن با متون ديني مسلمانان نميفهمند كه دراسلام زن ومرد مؤمن تمام دارايي و اموال خويشرا فداي رضايت الهي مينمايند به گونهاي تمامي ثروت حضرت خديجه (ع) به جاي اينكه باعث فرودستي پيامبر(ص) شود در راستاي رسيدن به هدف ايشان كه آرزوي هردوي آنهاست، صرف ميشود.
برطبق آنچه در مباحث گذشته به آن اشاره شد فمينيستها داري سه ديدگاه اساسي در رابطه با تفاوتهاي ز ن و مرد هستند كه عبارتند از:
الف) جبرگرايي ب) محيط گرايي د) ديالكتيك
الف- جبرگرايان يا معتقدين به جبر ژنتيكي بر اين باورند كه تمامي رفتارها و نقشهاي ناشي از تفاوتهاي جسمي و روحي زن و مرد ريشه در ژنهاي روي كروموزمها دارند و طبيعت در اعتقاد ماديگرايان و از ديدگاه الهيون خداوند ريشههاي اين تفاوتها را در زن و مرد نهادينه كرده است.
ب) فمنيستهاي محيطگرا براين باورند كه عوامل بيولوژيك هيچ تأثيري در شكلگيري تفاوتهاي جنسي نداشته و تمامي اين تفاوتها از عوامل اجتماعي- فرهنگي ناشي ميشوند و در اصل معتقد به نوعي جبر محيطي هستند.
ج) ديالكتيك ها،اين ديدگاه ميكوشد به منظور دوري از نقاط ضعف دوديدگاه قبلي هر دو عامل وراثت و محيط را در شكلگيري تفاوتها لحاظ كند كه تقريباً بنا به آيات كريمه قرآن و روايتهاي متعدد از پيامبر(ص) چنين ديدگاهي به اسلام نزديكتر بوده هر چند در ديدگاه اسلام تمامي تفاوتها مستقيم و يا غيرمستقيم به خداوند حوالت داده ميشود.
اما اسلام ضمن به رسميت شناختن تفاوتهاي جسمي و رواني بين ز ن و مرد و تقسيم آن به دو دستهي ستمآلود و غيرستم آلود، تفاوتهاي غيرستمآلود را كه بارارزشي نداشته و ريشه در عدالت معطوف به مصلحت فردي و اجتماعي دارند و براي رسيدن به اهداف خداوند در زمين لازماند به رسميت شناخته و آنها را مورد حمايت خويش قرار ميدهد. بنابراين خالق هستي بر اساس حكمت بيپايان خويش تمايزاتي را در اين جهان ايجاد نموده كه اين تمايزات از منظر الهي معيار برتري نيستند، كه تأكيد كننده ي اين مطلب آيات و احاديث بيشماري است كه بر اين امر صحه ميگذارند كه زن و مرد در تمامي موارد كه مربوط به انسان بودن افراد ميشود از شرايط مساوي و يكساني برخوردارند همانند:
1- همساني زن و مرد از حيث ارزش وجودي: (نساء 1، توبه 71، اعراف 189، زمر 6، روم 20)
2- همساني در مالكيت (نساء 32)
3- يكساني در كسب علم و حق تحصيل (بسياري از آياتي كه دعوت به علم ميكنند هر دو جنس را مورد خطاب قرار ميدهند.)
4- اشتغال
5- قضاوت :بر طبق رأي امام ابوحنيفه، طبري
6- آزادي عقيده و بيان :تمامي آيات در اين زمينه عام هستند.
7- مشاركت سياسي: بيعت زنان در عقبه 1 و 2 با پيامبر(ص)، داستان ملكه سبأ درقرآن.
8- آزادي در انتخاب همسر.
9- حق حضانت و رضاع.
10 – حق طلاق (خُلع).
11 – اشاره به همساني پسر و دختر در قرآن.
12 – اهليت داشتن در دريافت ارث. (گاهي برابر با مرد، گاهي كمتر، گاهي بيشتر)
13 – اشتغال. (البته زن و مرد بنا به تفاوتهاي مورد تأييد اسلام نميتوانند در تمامي مشاغل مشغول به كار شوند.)
14 – برخورداري از حق شهادت.(در بعضي مواقع فقط شهادت زن مقبول است و گاهي فقط مرد و در بعضي جاها شهادت 2 زن در برابر يك مرد كه در همه اين موارد اولويت با عدالت است.)
15 – در دريافت پاداش اخروي و رسيدن به كمال مورد نظر الهي: حضرت مريم و خديجه وحتي آسيه همسر فرعون.
در اسلام ملاك برتري نه توانائي هاي جسمي و داشتن موقعيت كلان اقتصادي، بلكه ملاك تقوي است (حجرات13) كه كسب آن براي زن و مرد يكسانمي باشد وهمين ملاك برتري است كه آسيه را مستحق دريافت منزلي در كنار خداوند خويش، و فرعون را با داشتن آن همه غرور وتوانمندي جسمي و اقتصادي و حكومتي براي هميشه مستوجب عذاب خواركننده اخروي خواهد نمود. همچنين كسب تقوي و رسيدن به رضايت الهي هم از طريق ايفاي نقش هر يك از زنان و مردان محقق ميشود نقشي كه ناشي از تفاوتهاي جسمي و روحي بوده و در ايفاي آن استعداد و توانايي افراد لحاظ ميشود و چه بسا اگر زن يا مردي بخواهند با ناديده گرفتن اين تفاوتها به نقشهاي وابسته به اين تفاوت به چشم تحقيرآميز نگاه كنند و در ايفاي نقش خويش سستي و اهمال نمايند از كسب تقواي الهي دور خواهند شد. (در ضمن تفاوتهاي جسمي و روحي چه منشأ بيولوژيكي يا محيطي داشته باشند تنها مختص بين زن و مرد نيست و در بين مردان و زنان نيز ديده ميشود كه همين تفاوتها دوام زندگي انساني را تضمين نموده است.) البته نبايستي تصور شود كه اسلام ديدگاهي جبرگرايانه در قبال تمايزات جنسي دارد چون در كنار اين كه نقش مادري را به عنوان يكي از وظايف زنان مسلمان ميستايد و حتي سعادت اخروي مردان را نيز به همين نقش مادري وابسته نموده است (بهشت زير پاي مادران است)درجهاتي ديگر كمك رساني زنان به مردان و حضور در فعاليتهاي اجتماعي و سياسي و برعكس آن براي مردان يعني كمك به زنان در پرورش فرزند و انجام كارهاي منزل را مورد ستايش قرار ميدهد.
پس به دليل آگاهي خداوند از اين كه تفاوت جنسي بويژه تفاوت در اميال جنسي، توان جسمي، سلطهطلبي، پرخاشگري و ساير صفات متأثر از هورمونهاي مردانه و زنانه ميتوانند تأثير بسزايي در ستمديدگي زنان و فرودستي آنها ايفا كنند از راه هاي بيشماري سعي در تعديل اين تفاوتهايي كه ممكن است منجر به ستم شوند نموده و از طريق تشريع احكام و قوانيني سعي در بكارگيري اين تفاوتها در راستاي رسيدن به اهدافي است كه خداوند انسانها را به خاطر آن خلق نموده است.
به طور خلاصه ديدگاه اسلام در مورد تمايزات جنسي در موارد زير خلاصه ميشود:
الف) اسلام تمايزات جنسي را با توجه به نظام ارزشي خاصي كه آدميانرا در رسيدن به آنها سرشته است مي پذيرد كه به هيچ وجه موردقبول فمينيست ها واقع نمي شود.بنابراين از نظراسلام چون چنين تمايزاتي در رسيدن به آن ارزشها نقش دارند ،در برابر آنها موضعي منفي اتخاذ ننموده است و طبعاً نميتوان انتظار داشت كه اسلام براي رفع اين دسته از تمايزات راهكارهايي را معرفي نمايد. از ديدگاه اسلام ثروت، شهرت، منزلت اجتماعي در زمره ي امور ارزشمند ذاتي نيستند بنابراين اسلام هرچند مانع دو جنس در دستيابي به اين امور نميشود ولي روشي را نيز براي دستيابي مساوي زن و مرد به اين امور فراهم نميآورد.
ب) نظام ارزشي، حقوقي تربيتي و اجتماعي اسلام متضمن مجموعهاي از تفاوتهاي جنسيتي است كه برحسب ظاهر هرچند ممكن است به عنوان نابرابري جنسي و حتي ستم جنسي تلقي شوند ولي در حقيقت اسلام آنها را بر پايه ي عدالت توأم با مصلحت فردي و اجتماعي پذيرفته است.
ج) اسلام به شدت با برخي از تمايزات و نابرابريهاي جنسيتي كه باعث تحقير انسانيت و مصداق بارز ستم جنسي است، به مبارز ه بر ميخيزد.
د) اسلام تمام تلاش خود را بر افزايش سطح آگاهي عمومي و زدودن اسطوره ها و سنتهاي فرهنگي غلط متمركز مينمايد. مبارزه قاطعانه ي اسلام با سنتهاي جاهلي مانند: زنده به گور كردن دختران، مبارزه با نگرشي نادرست نسبت به دختران، مبارزه با به ارث رسيدن زنان شوهر مرده توسط فرزندان ذكور، ممنوعيت لكهدار نمودن آبروي زن حتي توسط شوهر، تأكيد بر برخورداري زنان از حق مالكيت، تأكيد بر تأمين مالي زنان مطلقه يا شوهر مرده.
موانع ستم جنسي در اسلام:
از آنجائيكه انسان در شرايط عادي بيشتر به مقتضاي طبيعت خود عمل ميكند بدون وجود مجموعهاي از عوامل بازدارندهي دروني يا بيروني احتمال بروز ستم جنسي بسيار بالا خواهدبود. بخصوص در مورد ستم جنسي معطوف به سلطه كه منجر به فساد سياسي و اقتصادي و همچنين ستم جنسي معطوف به ارضاي شهوت كه سبب رواج بيبند وباري، سلب عزت و اراده از جامعه و شيوع بسياري از بيماري هاي مقاربتي ميشود، به همين دليل اسلام به شيوههاي گوناگون زير سعي در مهار آنها مينمايد:
1- ايمان و اخلاق:
اسلام با پرورش درست انسانها و كاشتن بذر توحيد در نهادشان سبب ميشود كه آدميان با ايمان به الوهيت و ربوبيت پروردگار،تمامي مظاهري را كه سبب ستم جنسي ميشوند، در راه كسب رضاي الهي از بين برده و بدين ترتيب ستم جنسي نه تنها شامل حال همسر، مادر، خواهر و غيره نميشود بلكه حيوانات و نباتات نيز از ستم جنسي معطوف به سلطه و شهرت انسان مسلمان در امان ميمانند. (اشاره به داخل شدن زني به دوزخ بدليل اذيت و زنداني نمودن گربهاي.)
به عنوان مثال تأكيد اسام برعنصر اخلاق به حدي است كه حتي درشرايط بروز اختلافات و تصميم طرفين به جدايي از يكديگر باز به اين امرمهم توجه نموده و مردان را از بدرفتاري با زنان مطلقه و ضرر و زيان رساندن به آنها باز ميدارد.
اوج تسليم شدن در برابر پروردگار به خاطر فهم صحيح توحيدي را بايستي در ماجراي هلال ابناميه ديد:آنوقت كه هلال هنگام برگشت به خانه با چشمان خودمي بيند كه مردي با زنش همبستر شده است، بامداد نزد حضرت رسول(ص)مي رود و ماجرا را بازگو مي كند اما رسول خدا (ص) اين خبر را از ايشان نپسنديدند. انصار: گفتند حالا كه چنين شد رسول خدا(ص) بر وي حد قذف جاري ميكنند. اما هلال كه به راستگويي خويش مطمئن بود گفت: من اميدوارم كه خداوند عزوجل از اين بنبست گشايشي برايم فراهم آورد.در اين هنگام بود كه آيه 6 و 7 و 8 سوره نور نازل شد و در نتيجه ميان او و زنش صيغهي(ملاعنه) را جاري كردند.(لازم به ذكر است اين آيه قبل از نازل شدن آيه لعان بوده است و هركس كه به زني تهمت ميزد بايستي 4 شاهد با خودش ميآورد و گرنه بر او حد جاري ميشد.)
2 – نهاد حكومت و قانون:
از آنجائيكه درجامعه اسلامي ميزان بهرهوري انسانها از انوار بيكران وحي الهي متفاوت خواهد بود و همواره عدهاي پيدا مي شوند كه به دليل تسليم شدن در برابر غرايز،نفس اماره و وسوسههاي شيطاني و يا به دليل عفلت و بيخبري انواعي از ستمهاي جنسي را مرتكب شوند،نهاد حكومت درجهت احقاق حقوق ستمديده ها و جلوگيري از ظلم و بي عدالتي و حفاظت از جان، مال، ناموس، دين و عقل شهروندان (مسلمان وغيرمسلمان) وارد صحنه عمل شده و به شيوههاي مختلف شخص خاطي را بر سر جاي خود نشانده و از بروز ستم جنسي جلوگيري به عمل مي آورد. به عنوان مثال از ابن عباس نقل شده است كه روزي دختري نزد حضرت رسول (ص) آمد وگفت: پدرم من را مجبور به ازدواج با پسر عمويم نموده است. رسول خدا(ص) به دختر حق داد كه آن را بپذيرد و يا رد كند.« احمد، ابوداود، ابن ماجه و دارالقطني»
و يا همسر عبدالله بن عمروعاص هنگامي كه نزد پيامبر(ص) از عبادت زياد عبدالله شكايت ميكند مبني براينكه تمام شبها نماز شب خوانده و تمام روزها، روزهدار است. او را نزد خود فرا خوانده و به او گوشزد مينمايد كه همسر، بدن و … بر تو حقي دارند كه بايد ادا شوند.
و در نهايت حكومت اسلامي از طريق اجراي قوانين الهي سعي در به حداقل رساندن ستمهاي جنسي مينمايد و ضمن توصيههاي اكيد بر رفتار نيكو با همسر و فرزندان«بهترين شما كساني است كه بهترين رفتار را با همسر داشته باشد»از طريق قوانين ويژه و اجراي آنها سعي درمتلاشي نمودن و از بين بردن هر نوع ستم چه ديني وچه غيرديني مينمايد.به عنوان مثال حاكم اسلامي در موارد زير از حقوق زن در مقابل شوهرش دفاع نموده و او را از دست شوهر نجات ميدهد:
1- ناتواني شوهر از تأمين مخارج زندگي.
2- عيب و نقص شوهر.
3- جدايي به خاطر بدرفتاري و بدخلقي شوهر.
4- جدايي به خاطر مفقود الأثر يا محبوس شدن طولاني.
5- مرتد شدن شوهر.
درقضيهي تعدد ازواج نيز بايستي از زن كسب اجازه و از او دستور به ازدواج گرفته شود.زن و خانواده ي او هم اختيار مطلق دارند كه به هنگام كسب اجازه ازايشان، آن را بپذيرند يا نپذيرند.
چون بخاري از مسور بن مخرمه روايت نموده است: از پيامبر(ص) شنيدم كه بر بالاي منبر رفت و فرمود:
«بني هاشم بن المغيره از من اجازه خواسته كه دخترشان را به عقد و نكاح عليبن ابيطالب در آورند، من اجازه نميدهم، اجازه نميدهم، اجازه نميدهم،مگر اين كه فرزند ابوطالب دخترم را طلاق دهد و آنگاه با دخترشان عقد نكاح ببندد،به راستي فاطمه پاره تن من است،كسي كه او را بيازارد و رنج دهد مرا آزار و رنج داده است.»
ازاين روايت به روشني استنباط مي شود كه پيامبر(ص) به عنوان پيشواي جامعه اسلامي از نكاحي كه باعث رنجش زني ميشود،جلوگيري به عمل ميآورد.همچنين باتوجه به آيهي21سوره روم مودت و رحمت الهي مابين زن و مرد وقتي محقق مي شود كه اجباري درشكل گيري پيوندآنها و دوام و ماندگاري اين پيوند وجود نداشته باشد.
حاكم با سند صحيح به نقل از سويد بن غفله آورده است كه عليبن ابيطالب به حضور پيامبر(ص) آمد و با وي مشورت نمود وكسب اجازه كرد.پيامبر(ص) به علي فرمود: در باره حسب او از من سؤال ميكني؟ گفت: نخير و ليكن آيا اجازه ميدهي كه اين كار را بكنم؟ پيامبر(ص)فرمود:«فاطمه پاره تن من است و گمان ميكنم كه از اين كار اندوهگين شود و بيتابي نمايد،پس علي فرمود: هرگز كاري نميكنم كه شما آن را دوست نداشته باشي (فتح الباري 9/286) .»
3 – نظارت اجتماعي:
نبايستي جامعهي اسلامي را همچون جوامع جاهلي درنظر گرفت كه دنياگرايي وسودمحوري چنان در تاروپود افراد آن جوامع رسوخ نموده كه جز به خود نمي انديشند و جز خويشتن رانمي بينند به گونهايكه بارها شنيده ايم كه دربرخي ازجوامع، بوي بد ناشي از جنازه ي پيرمردان وپيرزنان ممكن است همسايهاش را از مرگ او آگاه نمايد.برعكس اين جوامع، جامعهي اسلامي محل گذشت وفداكاري و ازحق خودگذشتن براي ديگران است.اسلام افراد راچنان تربيت مي كند كه مال وجان خويش رادر راستاي رضايت الهي فداكنند،وهنگامي مي توانند به برّ و رضايت الهي برسندكه ازآنچه دوست دارندانفاق نمايند.
به قول سعدي كه شعرش را ازمتون ديني اقتباس نموده وشاگردي ازمكتب اسلامي به شمارميآيد:
بني آدم اعضاي يكديگرند كه درآفرينش زيك گوهرند
چو عضوي به دردآورد روزگار دگر عضوها را نماند قرار
تو كز محنت ديگران بي غمي نشايد كه نامت نهند آدمي
حال فردي باچنين تربيتي چگونه مي تواند شاهد ظلم وستم به مظلومان «زنان»شود ويا خودمظهرستم جنسي باشد.اسلام بعدازتربيت صحيح توحيدي به شيوه هاي گوناگون زمينهيباخبرشدنافرادجامعهياسلاميرافراهم ميآورد.شركتدرنمازهايجماعت، نمازجمعه، نمازهايعيدين ،تراويحو انجامحج تمتعو عمرهميتوانند افرادراازاوضاعواحوالهمسايهباخبرنمايد. نمازهايميت،خسوف وكسوف ونمازباران افرادبيشماري رادركنارهم جمع مي كندكه دردو رنجي مشترك دارند و يا براي رفع درد هم نوعان خويش دركنارشان از خداوند طلبرحمت و گشايش مينمايند.
توصيهياسلام در رابطهي احترام به پدر و مادر خصوصامادر، همسايهها و زن و فرزندان وغيره همگي بواسطهي شناخت توحيدي درست ستم كردن درجوامع اسلامي رابه حداقل مي رساندو نهادينه كردن امربه معروف ونهي ازمنكر شمشيري است كه هرستمگري راسرجاي خودمي نشاند.
امر به معروف و نهي از منكر فريضه پنجم از فرايض و اركان اسلام، حافظ و نگهبان مستحكمي براي ديگر فرايض و اركان است. قرآن امر به معروف و نهي از منكر را درآيهي110آلعمران پيش از ايمان ذكر نموده و آن را جزو ويژگيها و امتيازات اسلامي قرار داده ،امتيازاتي كه سبب برتري امت اسلامي گرديده است.
شما بهترين امتي هستيد كه از ميان مردم پديد آمده است، زيرا به نيكي و روا دستور ميدهيد و از بدي و ناروا پرهيز ميدهيد و به خداوند ايمان ميآوريد. (آل عمران 110)
و يا خداونددر آيهي ديگر ميفرمايند:
شما حتماً از امتي باشيد كه به خير دعوت كنند و به نيكي فرمان دهند و از بدي و ناروا بازمي دارند و درستكاران آنها هستند. (آل عمران 104)
و لازمهي آن اين است كه همهي امت اسلامي و يك يك افراد با توجه به توانايي و موقعيت خود بايد امر به معروف و نهي از منكر نمايند تا فلاح و رستگاري بدست آورند. همچنان كه خداوند ميفرمايد:
مردان و زنان مؤمن برخي ياور و پشتيبان برخي ديگرند، به نيكي فرمان ميدهند و از بدي و ناروا برحذر ميدارند،نماز را اقامه و زكات را ميپردازند و خداوند و پيامبرش را فرمانبرداري ميكنند خداوند از سر تقصيراتشان خواهد گذشت. براستي خداوند … كارهايش بجا و به موقع است. (توبه 71)
در سوره عصر ايمان و عمل صالح را براي نجات انسان از زيان و نابودي كافي نميداند بلكه بر مسلمانان لازم مي داند تواصي به حق و تواصي به صبر را نيز بر آن اضافه نمايد.
پيامبر(ص) در حديثي كه امام بخاري ازنعمان بن بشير نقل مينمايد جامعهاي اسلامي را به كشتي تشبيه ميكند كه عدهاي در صدد سوراخ نمودن آن هستند كه اگر با اعتراض ساكنين مواجه نشوند همه را غرق ميكند.
و در جاي ديگر ميفرمايند:
«هر گاه ظالم و ستمكار را ببينيد و دست او را نگيريد بعيد نيست كه خداوند عذابش را بر سر همه فرود آورد» (ابو داود، ترمذي، نسائي)
خداوند در سوره مائده آيه 78 و 79 مردم بني اسرائيل را به خاطر رواج بخشيدن به فساد در ميان خود و بدون آنكه كسي باشد كه جلوي آن را بگيرد از زبان پيامبرانش مورد نفرين قرار داده است.
پيامبر(ص)در حديثي صحيح به اين نكتهي مهم اشاره مي كنندكه در صورت ديدن منكري در درجه اول بوسيله ي دست و بعد بوسيله ي زبان و در نهايت بايستي با قلب و از درون از آن انزجار نمايند كه آن را ضعيفترين درجه ي ايمان تلقي ميكنند و هيچ منكري هم بالاتر از ستم بر زنان و پرداخت نكردن حقوقشان نيست.
همين تربيت ايماني است كه باعث شده هريك از خلفا در ابتداي خلافت خويش از مردم دعوت نمايند تا وقتي از آنها تبعيت كنند كه مطابق فرمان خداوند و پيامبرش (ص) عمل كنند و عمر را در برابر سخنان مردي كه اظهار ميدارد در صورتي كه از راه راست منحرف شوي با اين شمشير راستت ميكنم وادار به سجده ي شكر در مقابل خداوند ميكند چون بندهاي ناهي از منكر در ميان امت جامعهي اسلامي وجود دارد.و يا وقتي كه حضرت عمر به عنوان خليفه و حاكم بر سرزمينهاي ايران و مصر در صدد است براي مهريه سقفي را تعيين كند زني با توجه به آيه ي قرآن به او در مورد نهي از اين كار هشدار ميدهد و عمر نيز در نهايت خضوع ميپذيرد. و يا عمر به توصيه ي حضرت علي ديه را به زني ميپردازد كه بعد از دعوت او براي حضور در نزدش از ترس دچار سقط جنين ميشود بنابراين امربه معروف ونهي ازمنكر بيانگر جلوگيري از ستم بر مظلومان در درون جامعه اسلامي اعم از زن و مرد ميباشد.
برگرفته از رویش



