معماری
خانه ---> شعر و داستان

شعر و داستان

  • داستان مردی که اسیر زن … ایمان، پاکدامن ، عشق

    داستان مردی که اسیر زن … ایمان، پاکدامن ، عشق نویسنده: احمد هلالی / مترجم: دکتر ابراهیم ساعدی رودی از عمرو بن شعیب، از پدرش، از پدربزرگش روایت شده است که گفت: مردی که به او مرثد پسر ابومرثد غنوی…

  • حضرت مسیح (ع) سبب شد که من به اسلام روی بیاورم…

    حضرت مسیح (ع) سبب شد که من به اسلام روی بیاورم… نویسنده :بانو مظفر حلیم / مترجم: عبدالعزیز ویسی شارن (Sharon) پرسشنامه ای در سایت « اسلامیک سیتی وب سایت» قرار دادیم تا نومسلمان سرگذشت « سفر به ا…

  • داستان، باور کنید من دارم می میرم…

    داستان، باور کنید من دارم می میرم… نویسنده : سید عبدالله رفاعی /مترجم: سمیه اسکندری فر- حسین جهان پور در خانواده ای از هم پاشیده بزرگ شد خانواده ای که هیچ ارتباط دوستی و مهر و محبت آنان را به هم…

  • عبید بن عمیر و زنی که شیفتۀ زیبایی خود شده بود

    نويسنده: عبدالرحمان سنجری/ ترجمه: حسن قادری زنی زیبا در مکه بود . شوهری داشت که روزی در حضور او به آینه نگاه کرد و به او گفت:  آیا کسی را سراغ داری که این چهره را ببیند ولی فریب آن را نخورد؟&nbs…

  • جوراب قبر

    جوراب قبر ? شخصی به پسرش وصیت کرد که پس از مرگم جوراب کهنه ای به پایم بپوشانید، میخواهم در قبر در پایم باشد. وقتی که پدرش فوت کرد و جسدش را روی تخته شست و شوی گذاشتند تا غسل بدهند، پسر وصیت پدر خود را…

  • يك ساعت ويژه

    يك ساعت ويژه مرد ديروقت ، خسته از كار به خانه برگشت . دم در پسر پنج سال ه اش را ديد كه در انتظار او بود: ‐ سلام بابا ! يك سئوال از شما بپرسم؟ ‐ بله حتمأ. چه سئوالي؟ ‐ بابا ! شما برا…

جوراب قبر

جوراب قبر ? شخصی به پسرش وصیت کرد که پس از مرگم جوراب کهنه ای به پایم بپوشانید، میخواهم در قبر در پایم باشد. وقتی که پدرش فوت کرد و جسدش را روی تخته شست و شوی گذاشتند تا غسل بدهند، پسر وصیت پدر خود را به عالم اظهار کرد، ولی عالم ممانعت کرد و گفت: طبق اساس دین ما ، هیچ میت را به جز کفن چیزی دیگری پوشانیده نمیشود! ولی پسر بسیار اصرار ورزید تا وصیت پدرش را بجای آورند، سر انجام تمام علمای …

»»»

رفتار و سلوک خویش را با خداوند اصلاح کن

اصلاح رفتار

رفتار و سلوک خویش را با خداوند اصلاح کن نویسنده: حمید جاسم البلالی/ مترجم: عبدالصمد مرتضوی نویسندۀ کتاب «المستطرف» می‌گوید: «حاتم اصم» مردی صالح بود که عیال‌وار (و فقیر بود) در مجلسی حدیثی در مورد حج شنید و مشتاق آن گردید که به سفر حج برود. وی نزد اهل و عیال خویش رفت و از همسر و فرزندان خود خواست که به وی اجازه دهند به سفر حج برود. آن‌ها گفتند: ما فقیر و نیازمندیم و قوت یومیۀ خود را نداریم و شما نیز دارایی …

»»»

گفتگوی جالب پدر و پسر …

? گفتگوی جالب پدر و پسر … ? پسر: پدر چرا بعضیا با اسلام مخالف هستن؟! ? پدر: اسلام کهنه‌ست، مال اعراب ۱۴۰۰ سال پیشه و خرافه‌ست پسرم… فقط گفتار نیک، پندار نیک، کردار نیک. ? پسر: جمله ای که گفتین از کیه؟ ? پدر: زرتشت گفته ? پسر: زرتشت کی هست؟ ? پدر: پیغمبر ایرانیه که ۲۵۰۰ سال پیش زندگی می کرده. ? پسر: این که خیلی کهنه تره! ? پدر : ? ? پسر: پدر، یعنی الان ما باید زرتشتی باشیم؟ ? پدر: …

»»»

ماجرای زنی که در مقابل … همچون کوه مقاوم و استوار بود

زن حجاب

ماجرای زنی که در مقابل … همچون کوه مقاوم و استوار بود نویسنده: د. محمد العریفی / مترجم : ضیاء احمد فاضلی بازگشت همه به سوی اوست یکی از دوستان خاطره­ای از خود را به شرح زیر برایم بیان کرد، گفت: سوار بر موتر قصد سفر به مکه را داشتم، در راه ناگهان با موتری که دچار حادثه شده بود مواجه شدم، من اولین کسی بودم که بر سراین حادثه می­رسیدم، موترم را ایستاد کردم و شتابان خود را به آن رساندم تا در نجات …

»»»

من مسلمانم ، من ستاره ام ، قصیده ای زیبا از دکتر یوسف قرضاوی

یوسف قرضاوی

من مسلمانم ، من ستاره ام ، قصیده ای زیبا از دکتر یوسف قرضاوی   أنا المسلم دستوری ومنهاجی کتاب الله وقائد دربی الهادی محمدنا رسول الله وداری موطن الإسلام وما دوى نداء الله وهمی فی الحیاه هدایه الدنیا لدین الله أنا المسلم لا أرجو ولا أخشى سوى ربی عزیز النفس لا أحنی لغیر الله من صلبی سلیم القلب لا أحمل للناس سوى الحب أنا بالعدل والإحسان مأمور وأمار رحیم القلب لکنی على الطاغین جبار أنا نجم أنا رجم أنا نور أنا نار   ترجمه …

»»»

داستان مردی که اسیر زن … ایمان، پاکدامن ، عشق

داستان مردی که اسیر زن … ایمان، پاکدامن ، عشق نویسنده: احمد هلالی / مترجم: دکتر ابراهیم ساعدی رودی از عمرو بن شعیب، از پدرش، از پدربزرگش روایت شده است که گفت: مردی که به او مرثد پسر ابومرثد غنوی می‌گفتند، مسلمانان مستضعف و اسیر را مخفیانه از مکه با خود به مدینه می‌برد. یک زن فاحشه به نام عناق در مکه بود که در جاهلیت دوست مرثد بود. مرثد با مردی از اسیران مکه وعده داشت که او را با خود ببرد. مرثد گفت: …

»»»

اخي انت حر وراء السدود ، اي برادرم ،شعري زيبا از سيد قطب با ترجمه

نويسنده: : عبدالله رسول نژاد اخي انت حر وراء السدود               اخي انت حر بتلك القيود اذا كنت بلله مستعصما                  فما ذا يضيرك كيد العبيد اخي ستبيد جيوش الظلام            ويشرق في الكون فجر جديد

»»»

تربیت نفس طی سه مرحله، در شعری از اقبال لاهوری

تربیت نفس طی سه مرحله، در شعری از اقبال لاهوری نویسنده : اقبال لاهوری در بیان اینکه تربیت خودی را سه مراحل است مرحلهٔ اول را اطاعت و مرحلهٔ دوم را ضبط نفس، و مرحله سوم را نیابت الهی نامیده اند: خدمت و محنت شعار اشتر است صبر و استقلال کار اشتر است گام او در راه کم غوغا ستی کاروان را زورق صحرا ستی نقش پایش قسمت هر بیشه ئی کم خور و کم خواب و محنت پیشه ئی مست زیر بار محمل می …

»»»

شعر سعدی، در عدل و تدبیر و تاثیر حاکم عادل و ظالم

شعر سعدی، در عدل و تدبیر و تاثیر حاکم عادل و ظالم شاعر: سعدی شیرازی یکی از بزرگان اهل تمیز حکایت کند ز ابن عبدالعزیز که بودش نگینی بر انگشتری فرو مانده در قیمتش جوهری به شب گفتی از جرم گیتی فروز دری بود در روشنایی چو روز قضا را درآمد یکی خشک سال که شد بدر سیمای مردم هلال چو در مردم آرام و قوت ندید خود آسوده بودن مروت ندید چو بیند کسی زهر در کام خلق کیش بگذرد آب نوشین به حلق …

»»»

بو ئالان کوردی ، شعری از دکتر جلالی زاده

دکتر جلال جلالی زاده وامردی به مه ردی ، تو کانگای ده ردی ، له لیوی ده ریا به لاشه سه ردی ، روانیت بو دایکت به ره نگ زه ردی پرسیارت کرد هه و دایکه گیان !بو وات لی هات ؟ بو تو نیته خاکو وه لات؟ بو ئاواره بووین؟ بو کوی بروین ؟ بو که س نه هات به هانامه و؟ بو لات نه کرد تو به لامه و ؟ دایکه بده ده ستم قه له م؟ تا بنوسم که من هه ر …

»»»

تلگرام نوگرا »»» مطالب سایت + عکس + کلیپ + نوشته های کوتاه متنوع + با ما همراه باشید . eslahe@

قالب وردپرس