معماری
خانه ---> زن خانواده ---> دلايل مساوات دیه زن و مرد
دیه زن

دلايل مساوات دیه زن و مرد

دلايل مساوات دیه زن و مرد

نويسنده: مصطفي عيدالصياصنه/ مترجم:سهيلا رستمي

از رهگذر بررسي وسيع و فراگير مسئله ديه زن در كتاب، سنت، آثار منسوب به صحابه و تابعين و نيز از طريق بررسي تناقض اجماع و قياس در مورد اين مسئله، اكنون با اطمينان كامل به اين كه ديه زن همانند ديه مرد است و هيچ تفاوتي با يكديگر ندارند، به بيان دلايل موجحاتي مي پردازيم كه اين مطلب را تأييد مي كند.

  1. خداوند سبحان در قرآن كريم مي فرمايد:

( وَمَا كَانَ لِمُؤْمِنٍ أَن يَقْتُلَ مُؤْمِناً إِلاَّ خَطَئاً وَمَن قَتَلَ مُؤْمِناً خَطَئاً فَتَحْرِيرُ رَقَبَةٍ مُّؤْمِنَةٍ وَدِيَةٌ مُّسَلَّمَةٌ إِلَى أَهْلِهِ إِلاَّ أَن يَصَّدَّقُواْ فَإِن كَانَ مِن قَوْمٍ عَدُوٍّ لَّكُمْ وَهُوَ مْؤْمِنٌ فَتَحْرِيرُ رَقَبَةٍ مُّؤْمِنَةٍ وَإِن كَانَ مِن قَوْمٍ بَيْنَكُمْ وَبَيْنَهُمْ مِّيثَاقٌ فَدِيَةٌ مُّسَلَّمَةٌ إِلَى أَهْلِهِ وَتَحْرِيرُ رَقَبَةٍ مُّؤْمِنَةً فَمَن لَّمْ يَجِدْ فَصِيَامُ شَهْرَيْنِ مُتَتَابِعَيْنِ تَوْبَةً مِّنَ اللّهِ وَكَانَ اللّهُ عَلِيماً حَكِيماً ‏)[1]

‏” هيچ مؤمني را نسزد كه مؤمن ديگري را بكشد مگر از روي خطا . كسي كه مؤمني را به خطا كشت بايد كه برده مؤمني را آزاد كند و خون‌بهائي هم به كسان كشته بپردازد مگر اين كه آنان درگذرند ( و از دريافت خون‌بها كه صد شتر است ، چشم‌پوشي كنند ) . اگر هم كشته ، مؤمن و متعلّق به كافراني بود كه ميان شما و ايشان جنگ و دشمني بود ، آزاد كردن برده مؤمني ديه او است ( و ديگر خونبهائي به ورثه كشته داده نمي‌شود ) . و اگر كشته ، از زمره قومي بود كه ( كافر بودند و ) ميان شما و ايشان پيماني برقرار بود ( همچون اهل ذمّه و هم‌پيمانان مسلمانان ) پرداخت خونبها به كسان مقتول و آزادكردن بنده مؤمني ديه او است . اگر هم دسترسي ( به آزاد كردن برده ) نداشت بايد دو ماه ( قاتل ) پياپي و بدون فاصله روزه بگيرد . خداوند ( اين را براي ) توبه ( شما ) مقرّر داشته است ، و خداوند آگاه ( از بندگان خود و ) حكيم است ( در آنچه مقرّر مي‌دارد ) .”

تنها آيه اي است كه در قرآن كريم بر مشروعيت ديه آن هم به صورت عام دلالت مي كند همين آيه مي باشد كه به اجماع فقها و مفسرين هيچ تفاوتي بين زن و مرد قائل نشده و احكام آن شامل زن و مرد مي شود. پس قائلان به تنصيف ديه زن چگونه براي اثبات قولشان به قرآن كريم استناد نموده اند؟

  1. در سنت مطهر حتي يك حديث صحيح صريح كه به بيان عدم مساوات ديه زن و مرد به احاديث زير استناد نموده اند:

الف: حديث معاذ بن جبل كه مي گويد: ( …..  دية المراة علي نصف من الدية الرجل )

ب: حديث عمرو بن شعيب از پدرش، از جدش كه مي گويد: ( عقل المراة مثل عقل الرجل، حتي يبلغ الثلث من ديتها ) البته علما حكم به ضعف هردوي آن ها داده اند.

ج: حديث عمروبن حزم كه قائلان به عدم مساوات گفته اند: عبارت ” دية المراة نصف دية الرجل ” نيز در آن حديث ذكر شده است. ما تمامي روايات مربوط به اين حديث را بررسي نموديم و دست آخر به اين نتيجه رسيديم كه چنين عبارتي در حديث طولاني عمرو بن حزم در عقول نيامده است.

با بررسي تمام اين احاديث روشن شد كه قول قائلان به تنصيف ديه زن مبتني بر هيچ حديث صحيحي نيست. زيرا كتب سنن و احاديث ‍‍[براي بررسي مجدد] در دسترس مي باشد، اگر حتي يك حديث صريح صحيح كه بر نصف بودن ديه زن دلالت نمايد در آن كتب موجود باشد ما از گفته خود بر مي گرديم و قول آن ها را مي پذيريم. ليكن اگر آن را نيافتيد_ و ما مطمئنيم كه نمي يابند_ حق، شايسته پيروي است و بايد از حق پيروي نمود.

  1. آثاري كه از حضرت عمربن خطاب، عثمان بن عفان، علي بن ابي طالب، عبدالله بن مسعود، زيد بن ثابت و تابعي بزرگوار سعيد بن مسيب روايت نموده اند، با توجه به اين كه به بررسي سلسه اسناد يكايك آن ها پرداختيم يك اثر صحيح صريح كه بر اين كه ديه زن نصف ديه مرد است، دلالت كند، در آن نيافتيم بلكه بيشتر ضعف آن آثار برايمان روشن شد. با اين توضيحات چگونه مي توانيم اين قول را منسوب به همه صحابه بدانيم در حالي كه حتي از تعدادي از آن ها درستي آن به اثبات نرسيده است؟
  2. ادعاي اجماع بر اين كه ديه زن نصف ديه مرد است به دلايل زير رد مي شود:

الف: نقل صحيح ثابتي كه از وقوع چنين اجماعي و چگونگي آن خبر دهد، وجود ندارد.

ب: اتفاق و اجماع صحابه (رض) بعد از وفات پيامبر (ص) در مورد اين مسئله و مسائلي نظير آن به دلايل زير مشكل به نظر مي رسد:

  1. افزايش شمار صحابه.
  2. پراكندگي آن ها در شهرها و كشورهاي مختلف.
  3. سختي اتصال و ارتباط ميان آن ها

حتي بيان چنين قولي از تعدادي از صحابه نيز به اثبات نرسيده در چنين شرايطي چگونه مي توان ادعا نمود كه همه آن ها بر سر اين مسأله به توافق رسيده اند؟

ج: ادعاي اجماع، با وجود مخالفاني كه مخالفتشان مورد اعتنا و اجتهادشان قابل اعتماد و تقليد است، پذيرفتني نيست، مخالفاني چون امام حافظ اسماعيل بن عليه شيخ شافعي، و بنا به تعبير شعبه[2] سيد محدثين، ابوبكر اصم، ابن حزم و به طور كلي مذهب ظاهريه. از نظر اين گروه از علما ديه زن و مرد در نفس و عضو مساوي است.[3]

ابن حزم در المحلي، باب ” افضاء الرجل المراة ” مي گويد كه : حضرت علي (رض) فرموده است: ” اگر زوج بدون قصد مرتكب اين عمل شده باشد، ضامن نيست و ذمه اش بري مي گردد، زيرا خداوند متعال هم خوابگي زوجه اش را براي او حلال نموده است و او هم از حدود خداوند سبحان تجاوز ننموده است و اگر زوج اين كار را عمدا” انجام داده باشد_ با آگاهي به اين كه زوجه اش تحمل آن را ندارد_ و يا با كنيزش يا شخصي اجنبي مرتكب اين عمل شد، بايد با يك شئ يا وسيله آهني قصاص گردد و متضمن پرداخت جريمه نخواهد بود يا اگر زوج به صورت خطايي اين كار را انجام داد و همسرش مرد، بايد ديه كامل پرداخت نمايد، وما نيز به اين اقوال معتقديم. “

5.قائلان  به عدم مساوات ديه زن و مرد، ديه زن با شهادت، سهم نموده اند. در فصل گذشته با منطقي صحيح دلايل آن ها را رد و فساد قياسشان را اعلام نموديم.

6. اقرار و تأكيد بر اصل مساوات بين مسلمانان بدون هيچ تفاوتي از اصول اساسي دين حنيف ما مي باشد، خداوند متعال در قرآن كريم مي فرمايد:

(إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ)[4]

“فقط مؤمنان برادران همديگرند”

‏( وَإِنَّ هَذِهِ أُمَّتُكُمْ أُمَّةً وَاحِدَةً وَأَنَا رَبُّكُمْ فَاتَّقُونِ )[5]

”  ( و بديشان گفتيم : به اقوام خود برسانند كه ) اين ( پيغمبران بزرگي كه بدانان اشاره شد ، همگي ) ملّت يگانه‌اي بوده ( و آئين واحد و برنامه يكتائي دارند ) و من پروردگار همه شما هستم ، پس تنها از من بهراسيد ( چرا كه ملّت واحد ، با برنامه واحد ، بايد از خداي واحد بترسد و خويشتن را از عذاب و عقاب او به دور دارد ) .”

ابوهريره از پيامبر (ص) روايت نموده  كه فرمودند:

( المسلم اخوالمسلم  لا يظلمه و لا يخذله و لا يحقره، التقوي هاهنا، التقوي هاهنا و يشير الي صدره_ بحسب امري من الشر أن يحقر أخاه المسلم، كل المسلم علي المسلم حرام، دمه و ماله و عرضه… إن الله لا ينظر إلي أجسامكم، و لا إلي صوركم، و لكن ينظر إلي قلوبكم و اعمالكم )[6]

” مسلمان برادر مسلمان است، نه به او ظلم مي كند، نه خوارش مي دارد و نه تحقير مي نمايد_ و در حالي كه به سينه مباركش اشاره مي نمود، فرمودند_ تقوي اين جاست، تقوي اين جاست، شخص مسلمان براي بد بودن كافي است كه برادر مسلمانش را تحقير كند، جان و مال و ناموس هر مسلماني بر مسلمان ديگر حرام است و …، خداوند در روز قيامت به بدن ها و صورت هاي شما نمي نگرد بلكه بر قلب ها و اعمال شما مي نگرد.”

از نعمان بن بشير روايت شده است كه پيامبر (ص) فرمودند :

( مثل المؤمنين في توّادهم و تراحمهم و تعاطفهم، مثل الجسد اذا إشتكي منه عضو تداعي له سائر الجسد بالسهر و الحمي.)

” مثل مؤمنان در عشق، رحم و عاطفه مثل بدني است كه اگر عضوي از اعضايش به بيماري مبتلا شود، ساير اعضا آرام و قرار نخواهند داشت، و با او ابراز همدردي مي نمايند.”

مسلم روايت نموده است كه:

( المسلمون كرجل واحد، إن اشتكي عينه إشتكي كله، و إن اشتكي رأسه اشتكي كله)[7]

” جامعه مسلمانان مانند بدن يك انسان است كه هرگاه چشم و يا سر او، درد بگيرد، تمام بدنش به درد مي آيد.”

با استناد به اين آيات و احاديث در مي يابيم كه امت اسلامي، امتي واحد، به هم پيوسته، دوستدار و ياريگر هم هستند، و اگر يك نفر از آن ها دچار مشكلي شود گويي، همه به آن مبتلا شده اند و آن چه صغيرشان (كودكان) را رنج مي دهد، كبيرشان ( بزرگترها) را هم مي آزارد و هر مصيبتي كه بر زنان آن ها وارد شود، مردان هم درآن شريكند  و اگر غير از اين باشد افراد آن برادران ديني نخواهند بود.

7. تقوا و ايمان تنها ملاك و ميزان برتري انسان ها بر همديگر است، و در قرآن كريم و سنت و پيامبر بزرگوار اسلام (ص) صراحتا” به آن اشاره شده است. مانند:

(يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاكُم مِّن ذَكَرٍ وَأُنثَى وَجَعَلْنَاكُمْ شُعُوباً وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِندَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ )[8]

” اي مردمان ! ما شما را از مرد و زني ( به نام آدم و حواء ) آفريده‌ايم ، و شما را تيره تيره و قبيله قبيله نموده‌ايم تا همديگر را بشناسيد ( و هر كسي با تفاوت و ويژگي خاص دروني و بيروني از ديگري مشخص شود ، و در پيكره جامعه انساني نقشي جداگانه داشته باشد ) . بي‌گمان گرامي‌ترين شما در نزد خدا متقي‌ترين شما است . “

(وَلَعَبْدٌ مُّؤْمِنٌ خَيْرٌ مِّن مُّشْرِكٍ وَلَوْ أَعْجَبَكُمْ أُوْلَئِكَ يَدْعُونَ إِلَى النَّارِ وَاللّهُ يَدْعُوَ إِلَى الْجَنَّةِ وَالْمَغْفِرَةِ بِإِذْنِهِ وَيُبَيِّنُ آيَاتِهِ لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَتَذَكَّرُونَ )[9]

”  و بي‌گمان غلام مؤمني از مرد مشركي بهتر است اگرچه ( زيبائي يا ثروت يا موقعيّت او ) شما را به شگفتي انداخته باشد ( و دل از كفتان ربوده باشد ) . آنان ( اعم از زنان يا مردان مشرك ) به سوي آتش ( دوزخ ) دعوت مي‌كنند ( و سبب شقاوت مي‌گردند ) و خدا به سوي بهشت و آمرزش به فرمان خود و توفيق خويش دعوت مي‌كند ( و پيروي از دستور او ، وسيله سعادت مي‌شود ) ، و خدا آيات خود را براي مردم روشن مي‌سازد ( و احكام شريعت را با دلائل واضح تفهيم مي‌نمايد ) تا اين كه ( راه صلاح و سعادت خويش را بشناسند و ) يادآور شوند . “

(فَلَا تُزَكُّوا أَنفُسَكُمْ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنِ اتَّقَى)[10]

”  پس از پاك بودن خود سخن مگوئيد ، زيرا كه او پرهيزگاران را ( از همه ) بهتر مي‌شناسد .”

عقبه بن عامر از پيامبر (ص) روايت نموده است كه فرمودند:

( إن انسابكم هذه ليست بمسبه علي أحد، كلكم بنو آدم طف الصاع لم تملؤوه، ليس لاحد علي احد فضل الا بدين أو تقوي، و كفي باالرجل أن يكون بذيا” بخيلا” فاحشا” )[11]

” نسب هاي شما مايه طعن و دشنام نيستند؛ همه فرزند آدم هستيد ، ظرف هايي لبريز  ناشده كه آن را پر نكرده ايد، كسي برديگري برتري ندارد، مگر از روي ديانت و تقوا، بخل، هرزه گي و بدگويي براي پستي انسان كافي است. “

ابن نضره نقل نموده است كه يكي از اشخاصي كه خطبه پيامبر (ص) را در دومين روز ايام التشريق شنيده بود، براي من روايت نمود كه پيامبر (ص) فرمودند:

(يا ايها الناس : ألا إن ربكم واحد .، ألا و إن اباكم واحد، ألا لا فضل لعربي علي اعجمي، و لا لعجمي علي عربي، و لا لأحمر علي أسود، و لا لأسود علي أحمر، ألا بالتقوي، ابلغت؟؟… قالوا: يبلغ رسول الله صلي الله عليه و سلم…) [12]

” اي مردم، آگاه باشيد كه خداي شما يكتاست و پدرتان نيز يكي است، عرب بر عجم، عجم بر عرب، سياه بر سفيد و سفيد بر سياه هيچ برتري و فضلي جز در تقواي الهي ندارند، آيا پيام مرا دريافت نموديد؟ همه گفتند: بله، اي رسول خدا.”

قيس بن حازم از عمرو بن عاص روايت نموده است كه پيامبر (ص) فرمودند:

( إن آل أبي فلان ليسوا بأوليائي، إنما وليي الله و صالح المؤمنين )[13]

” آل ابي فلان اولياي من نيستند بلكه ولي من خداوند سبحان و افراد صالح مؤمن هستند.”

عموم آيات قرآن و احاديث پيامبر (ص) بر اين مسأله تاكيد دارند كه ملاك برتري و تفاضل انسان ها بر همديگر در حسب و نسب، زن يا مرد بودن، فقير و غني بودن نيست بلكه ارزش در تقواي الهي مي باشد و هركه با تقواتر باشد، نزد خدا محبوب تر است و …

8. خون همه مسلمانان_ ومرد وزن، كوچك و بزرگ، ( غير از كساني كه استثنا شده اند) با استناد به كتاب و سنت حرام مي باشد. خداوند عليم مي فرمايد:

(‏ وَمَن يَقْتُلْ مُؤْمِناً مُّتَعَمِّداً فَجَزَآؤُهُ جَهَنَّمُ خَالِداً فِيهَا وَغَضِبَ اللّهُ عَلَيْهِ وَلَعَنَهُ وَأَعَدَّ لَهُ عَذَاباً عَظِيماً ‏)[14]

” ‏ و كسي كه مؤمني را از روي عمد بكشد ( و از ايمان او باخبر بوده و تجاوزكارانه او را به قتل برساند و چنين قتلي را حلال بداند ، كافر بشمار مي‌آيد و ) كيفر او دوزخ است و جاودانه در آنجا مي‌ماند و خداوند بر او خشم مي‌گيرد و او را از رحمت خود محروم مي‌سازد و عذاب عظيمي براي وي تهيّه مي‌بيند . ‏”

(وَمَا كَانَ لِمُؤْمِنٍ أَن يَقْتُلَ مُؤْمِناً إِلاَّ خَطَئاً)[15]

”  هيچ مؤمني را نسزد كه مؤمن ديگري را بكشد مگر از روي خطا .”

(وَلاَ تَقْتُلُواْ أَنفُسَكُمْ إِنَّ اللّهَ كَانَ بِكُمْ رَحِيماً)[16]

” و خودكشي مكنيد و خون همديگر را نريزيد . بيگمان خداوند ( پيوسته ) نسبت به شما مهربان بوده ( و خواهد بود ) . “

(وَلاَ تَقْتُلُواْ النَّفْسَ الَّتِي حَرَّمَ اللّهُ إِلاَّ بِالحَقِّ وَمَن قُتِلَ مَظْلُوماً فَقَدْ جَعَلْنَا لِوَلِيِّهِ سُلْطَاناً فَلاَ يُسْرِف فِّي الْقَتْلِ إِنَّهُ كَانَ مَنْصُوراً)[17]

” ‏ و كسي را نكشيد كه خداوند كشتن او را – جز به حق‌ – حرام كرده است . هر كس كه مظلومانه كشته شود ، به صاحب خون او ( كه نزديكترين خويشاوند بدو است ، اين ) قدرت را داده‌ايم ( كه با مراجعه به قاضي ، قصاص خود را درخواست و قاتل را به مجازات برساند ) ولي نبايد او هم در كشتن اسراف كند ( و به جاي يك نفر ، دو نفر و بيشتر را بكشد ، يا اين كه به عوض قاتل ، ديگري را هلاك سازد ) . بي‌گمان صاحب خون ياري شونده ( از سوي خدا ) است ( چرا كه حق قصاص را بدو داده است ) . ‏ “

همه اين آيات بر حرمت خون مسلمانان و شدت و عظمت جنايت و گناه كسي كه فريفته نفسش مي شود و به شخص مؤمن_ مذكرو مؤنث، حرو عبد_ تجاوز مي نمايد. البته در احاديث پيامبر (ص) نيز به اين مضامين اشاره شده است: براء بن عازب از پيمامبر (ص) روايت نموده است كه:

( لزوال الدنيا أهون عندالله من قتل مؤمن بغير حق)[18]

” نزد خداوند سبحان زوال و نابودي دنيا، آسان تر و راحت تر از كشته شدن يك انسان مؤمن به ناحق مي باشد. “

از عقبه بن عامر الجهني روايت شده است كه پيامبر ( ص) فرمودند:

( من لقي الله لا يشرك به شيئا” و لم يتنّدبدم حرام، دخل الجنه)[19]

” هر كه خداوند را ملاقات كند در حالي كه شريكي براي وي قائل نبوده و خون حرام در گردن نداشته باشد وارد بهشت مي شود.”

عبدالله بن عمر از پيامبر (ص ) روايت نموده است:

( ان يزال المؤمن في فسحة من دينه، مالم يصب دما” حراما”)[20]

” انسان مسلمان مادامي كه دستش به خون بي گناهي آلوده نشده باشد، هم چنان در دايره ايمان جاي دارد. “

عبدالله بن مسعود از پيامبر (ص ) روايت نموده است:

( أول ما يقضي بين الناس يوم القيامة في الدماء )[21]

”  اولين چيزي كه در قيامت به آن رسيدگي مي شود در مورد خون هايي است كه به ناحق ريخته شده است. “

عبدالله بن عباس روايت نموده است كه پيامبر ( ص) در خطبه الوداع فرمودند:

( ان دماءكم و أموالكم و اعراضكم عليكم حرام، كحرمة يومكم هذا، في يلدكم هذا، في شهركم هذا_ فأعادها مرارا”_ ثم رفع رأسه فقال: اللهم هل بلغت؟؟ فليبلغ الشاهد الغائب)[22]

” جان ها، اموال و اعراض شما مثل اين روز، اين شهر و اين ماه بر شما حرامند، و آن را چند بار تكرار نمود، بعد سر مباركشان را به آسمان بلند نمودند و فرمودند: خداوندا، تو شاهد باش كه من مأموريتم را ابلاغ نمودم و بعد فرمود: كساني كه سخنان من را شنيدند آن ها را براي  كساني كه نشنيده اند، بيان نماييد.”

همان طوري كه ديديد در تمامي اين نصوص بر حرمت جان مسلمانان و مصونيت آن ها از كمترين و كوچكترين ازار، بدون تفاوتي  ميان زن و مرد تأكيد شده است، و حتي يك اشاره كوچك هم مبني بر تفاوت ميان انسان ها_ زن و مرد_ در آيات قرآن و سنت پيامبر(ص) نشده است، بلكه همه مصّر بر حرمت و ضرورت مصونيت (يكسان ) آن ها مي باشند.

برتري و عظمت جان مسلمانان به واسطه ذكورت و انوثت ( مرد بودن و زن بودن )، عرب و عجم، فقر و غنا، و چيزهاي زائد ديگري كه ذكر شد نيست، بلكه  به خاطر داشتن ايمان و تقواي خداوند سبحان مي باشد، بنابراين نتيجه مي گيريم آيه و نصي كه افاده تفاوت بين جان انسان هاي مؤمن نمايد ، وجود ندارد؛ زيرا انسان به واسطه ايمان، عزت مي يابد، قدر و مقامش رفيع مي گردد و هرچه غير آن هذيان و بيهوده گويي است.

9.  قانون اسلام همان گونه كه بر حرمت جان مسلمانان_مرد و زن، كوچك و بزرگ، حر و عبد، و … تأكيد نموده است به تساوي بين جان مسلمانان_ بدون هيچ امتياز و برتري اي_ نيز اشاره نموده است.

فيس بن عباده روايت كرده است كه من و مالك اشتر نزد علي بن ابي طالب رفتيم و گفتيم : آيا پيامبر (ص) براي شما چيزي بيان نموده كه براي ساير مردم نگفته باشد؟

_ فرمود : نه، جز آن چه كه در اين نوشته من است، سپس نوشته اي را از نيام شمشيرش در آورد و خواند:

( المؤمنون تتكافأدماؤهم، و هم يد علي من سواهم، و يسعي بذمتهم أدناهم، ألا، لا يقتل مؤمن بكافر)[23]

” مؤمنان خونشان برابر است. آنان در برابر ديگران گروهي متحدند. كمترين آن ها به پيمان جمعي آنان پايبند است. آگاه باشيد كه شخص مؤمن در مقابل كافر كشته نمي شود.”

از عبدالله بن عمر و بن عاص روايت شده كه پيامبر (ص ) فرمودند:

( المسلمون تتكافأدماؤهم، يسعي بذمتهم أدناهم، و يجير عليهم أقصاهم، و هم يد علي من سواهم، يرد مشدهم علي مضعفهم و مسترعهم علي قاعدهم، لا يقتل مؤمن بكافر، و لا ذو عهد في عهده )[24]

” مؤمنان خونشان برابر است. كمترين آن ها به پيمان جمعي آنان پايبند است. دورترين آن ها به آنان پناه مي دهد. مؤمنان در برابر ديگران گروهي متحدند.

و قوي آن ها از ضعيف آن ها دفاع مي كند. تواناي آن ها به نشسته ( ضعيف) شان كمك مي كند و شخص مسلمان در برابر شخص كافر و اهل ذمه كشته (قصاص ) نمي شود.”

همه مي دانيم كه لفظ _ مؤمن و مسلم_ مذكور در اين احاديث شامل همه مؤمنين و مسلمانان_ اعم از مذكذ و مؤنث، حرو عبد، ارباب و رعيت_ مي گردد و جان انسان هاي مسلمان جداي از اعتبارات جنسي ( يعني مرد بودن يا زن بودن) و اجتماعي هيچ فضل و برتري اي نسبت به همديگر ندارد، مگر اين كه به واسطه نصي از كتاب و يا سنت تخصيص يافته شده باشد.

اصل و پايه وحدت مسلملنان و تبديل آن ها به يك امت واحد كه عترب و عجم، كوچك و بزرگ، مذكر و مؤنث آن ها هيچ امتيازي جز در تقواي الهي بر همديگر ندارد، مساوات جان مسلمانان مي باشد.

10. خداوند متعال مي فرمايد:

(وَكَتَبْنَا عَلَيْهِمْ فِيهَا أَنَّ النَّفْسَ بِالنَّفْسِ وَالْعَيْنَ بِالْعَيْنِ وَالأَنفَ بِالأَنفِ وَالأُذُنَ بِالأُذُنِ وَالسِّنَّ بِالسِّنِّ وَالْجُرُوحَ قِصَاصٌ ) [25]

” ‏ و در آن ( كتاب آسماني ، تورات نام ) بر آنان مقرّر داشتيم كه انسان در برابر انسان ( كشته مي‌شود ) و چشم در برابر چشم ( كور مي‌شود ) و بيني در برابر بيني ( قطع مي‌شود ) و گوش در برابر گوش ( بريده مي‌شود ) و دندان در برابر دندان ( كشيده مي‌شود ) و جراحتها قصاص دارد ( و جاني بدان اندازه و به همان منوال زخمي مي‌گردد كه جراحت وارد كرده است اگر مثل آن جراحات ممكن گردد و خوف جان در ميان نباشد ) “

قانون و مقررات تساوي جان مسلمانان در اين آيه ذكر شده و نفس را در برابر نفس، چشم را در برابر چشم، بيني را در برابر بيني، گوش را در برابر گوش قرار داده و در جراحت ها قصاص را بر شخص متجاوز واجب نموده است و بين مذكر و مؤنث (مرد و زن) تفاوتي قائل نشده است، بلكه بيان نموده است كه همه نزد خداوند سبحان مساوي و يكسان هستندو مرد در برابر زن قصاص مي شود، و چشم مرد در برابر بيني زن، و دندان مرد در برابر دندان زن خواهد بود، و اگر مردي كمترين جراحتي به زني وارد نمايد بدون هيچ كم و كاستي قصاص مي شود و چون جان زن مساوي جان مرد است و در قتل خطا ديه به عوض جان مقتول پرداخت مي شود و انوثت ( زن بودن )  نيز تأثيري در كمال ديه ندارد، پس واجب است كه ديه زن مساوي ديه مرد باشد و در هيچ حالتي نقصان نيابد، و اگر گفتيم ديه زن نصف و يا كمتر از ديه مرد گذاشته و آن را تأييد نموده ايم، البته هيچ كس چنين چيزي نگفته است و اگر كسي هم ادعاي چنين قولي نمايد، دليلي براي تأييد آن نخواهد داشت.

سيد قطب در تعليقي بر مفهوم اين آيه مي گويد: ” بيان مبدأ مساوات در دماء و عقوبت” اولين اصلي است كه خداوند سبحان در مورد قصاص به آن اشاره نموده است و هيچ شريعت ديگري به جز شريعت خداوند متعال به ذكر اين مبدأ مساوات نپرداخته است، بنابراين نفس در مقابل نفس، جراحت در مقابل جراحت، بدون در نظر گرفتن اختلافات طبقاتي، شغلي، نسبي، جاني و جنسي قصاص مي شود. نزد خداوند متعال مجموعه انسان ها از يك نفس واحده آفريده شده اند، و همه در قانون الهي يكسانند، بدون اين كه تفاوت هاي نژادي، طبقاتي، حاكم و محكومي در نظر گرفته شود و نفس در برابر نفس، چشم در برابر چشم، بيني در برابر بيني ، دندان در برابر دندان است و در جراحت ها نيز شخص جاني قصاص مي گردد.

اين مبدأ عظيم كه شريعن خداوند سبحان بيان نموده است و از ابتدي خلقت انسان وجود داشته، اعلان حقيقي كامل تولد انسان است، انساني كه بر اساس شريعت و قضاي واحد، اولا”، هر فرد از افراد آن به يك اندازه در اين قانون از مساوات برخوردارند و ثانيا”، داراي اساس و قيمتي يكسان در پرداخت غرامت و جريمه مي باشند. “

عده اي از علما بدون در نظر گرفتن مفهوم آيه گفته اند اين آيه مبين احكامي است كه در تورات براي بني اسرائيل ذكر شده است و شامل ما نمي شود، چون بيان احكام ” شرع من قبلنا “، ( شريعت امت هاي پيشين ) مي باشد و به ما ربطي ندارد.

قول اين اشخاص باطل است زيرا مذهب محققين اهل عهلم اين است كه ” شرع من قبلنا ” تا زماني كه آن قانون در شريعت ما نسخ نشده و يا تخصيص نخورده باشد، شرع ما نيز محسوب مي گردد، زيرا دين خدا، قانون خدا و رسولان و فرستادگان او يكسان هستند و همه و همه، مؤيد هم مي باشند و لا حق آن از حضرت آدم تا حضرت رسول (ص) مكمل سابق آن مي باشد.

ابن كثير در اين  باره مي گويد: ” بسياري از اصوليان و فقها معتقدند ” شرع من قبلنا ” شرع ما نيز مي باشد، به شرطي كه مورد تأكيد قرار گرفته و نسخ نشده باشد. ” ابواسحق اسفرايني نيز قول امام شافعي و اكثر اصحابش را در اين مورد ذكر نموده و آن ها نيز همان طوري كه همه ائمه، احكام جنايات را بر اساس اين آيه بنا نموده اند، در بيان اين مسأله ” شرع من قبلنا ” به اين آيه استناد نموده اند و اين قول مشهور نزد جمهور مي باشد.

حسن بصري هم گفته است : ” شرع من قبلنا ( شريعت امت هاي پيشين) هم براي امت هاي پيشين و هم براي تمام مردم است. ” اما ابو نصربن صباغ در كتاب ” شامل ” براي احتجاج به اين آيه و مدلول آن، اجماع علما را ذكر نموده است. جمهور علما و همه ائمه به عموم اين آيه براي بيان اين قول كه مرد در برابر زن كشته مي شود، استناد نموده اند.[26]

شوكاني هم گفته  است كه : ” اهل علم در مورد اين كه آيا ” شرع من قبلنا ” ( شريعت امت هاي پيش از ما) بر ما واجب است يا نه؟ با همديگر اختلاف دارند “. جمهور معتقدند كه اگر” شرع من قبلنا ” نسخ نشده باشد، عمل به آن براي ما واجب است و البته اين قول درست مي باشد. آن چه از نصوص قرآني فهميده مي شود اين است كه كه اگر كسي چشم ديگري را از حدقه در بياورد، بايد چشم او هم به همان صورت از حدقه در آورده شود، و اگر كسي بيني كسي را ببرد، بيني اش به همان صورت بريده مي شود، و اگر كسي گوش كسي را ببرد، گوش او هم بريده مي شود و نيز در مورد دندان و ساير موارد هم همين طور عمل مي شود.”

حكم به اخذ مفهوم اين آيه و اجراي قوانين آن براي مسلمانان همان طوري كه براي اهل تورات بوده، در سنت هم آمده است. عبدالله بن مسعود روايت نموده كه پيامبر (ص) فرمودند:

( لا يحل دم امري مسلم، يشهد أن لا اله الا الله و أني رسول الله، إلا بإحدي ثلاث: النفس بالنفس، والثيب الزاني، و المفارق لدينه التارك للجماعة )[27]

” كشتن انسان مسلماني كه شهادت به يگانگي خدا و رسالت من مي دهد جز در سه حالت حرام است: قتل نفس، ثيب زاني،[28]

مرتد [29] و تارك نماز جماعت. “

انس بن مالك روايت نموده است: ” ربيع ( دختر نضر) دو دندان پيش جاريه اي را شكست، خانواده كنيز درخواست ” ارش” [30] نمودند و خانواده ربيع درخواست عفو نمودند، ولي خانواده جاريه از اين كار سرباز زدند، بنابراين همه براي حل اين مشكل نزد پيامبر (ص) آمدند، ايشان حكم به قصاص نمودند، برادر ربيع ( انس بن نضر) گفت: ” يا رسول الله (ص) آيا دندان هاي ربيع شكسته مي شود؟ نه، قسم به كسي كه تو را به حق مبعوث نموده، نمي گذارم دندان هايش را بشكنند.”

پيامبر (ص) فرمود: ” اي انس حكم خداوند متعال قصاص است “. پس قوم آن جاريه راضي شدند و ربيع را بخشيدند.

پس پيامبر (ص) فرمود:

( أن من عباد الله من لو أقسم علي الله لا بره)[31]

” در ميان بندگان خدا كسي است كه هرگاه به خداي متعال سوگند ياد كند، من او را بري مي نمايم. “

حديث اول كه پيامبر (ص) فرموده اند: ( النفس بالنفس) مانند آيه 45 سوره مائده به بيان اصل مساوات بين مسلمانان و اجراي احكام در ميان آن ها همان طور كه در تورات ذكر و به آن عمل مي كردند، اشاره نموده است و اين  همان چيزي است كه امام بخاري از مفهوم اين حديث درك نموده و باب ويژه اي را به نام ” باب قول الله تعالي : أن النفس بالنفس ” به آن اختصاص داده است.

حديث دوم نيز دلالت مي كند بر اين كه به حكم ” السن بالسن ” در زمان پيامبر (ص) با تو جه به اصرار آن حضرت (ص) بر شكستن دندان ربيع عمل مي شده است؛ زيرا پيامبر (ص) در هنگام اعتراض أنس برادر ربيع گفته است: ” اي انس، دستور خداوند متعال قصاص است.”

حافظ ابن حجر در مقدمه الفتح گفته است : ” اين حديث دلالت مي كند بر اين كه در آن زمان در مقابل شكستن دندان حكم به قصاص مي دادند. “[32]

بدين ترتيب حجت كسانتي كه معتقدند اين آيه در مورد يهوديان است و احكام آن چون جزء شريعت مسلمانان نيست در مورد آن ها قابليت اجرايي ندارد، رد مي شود.

11. احكام احاديث صحيحي كه در مورد ديه و همين طور جراحت ها بيان شده است، و بدون هيچ تمييزي شامل زن و مرد مي شود مثلا” :

الف: عمرو بن شعيب از پدرش، از جدش روايت نموده است كه پيامبر (ص) فرمودند:

( من قتل عمدا” دفع إلي أولياء القتيل، فإن شاؤوا قتلوا، و إن شؤؤا أخذوا الديه، و ذلك ثلاثون حقة، [33] و ثلاثون جذعة [34] و اربعون خلفة،[35] و ذلك عقل العمد، ما صالحوا عليه فهو لهم، و ذلك تشديد العقل. )[36]

” هر كس شخصي را عمدا” بكشد، بايد به اولياي مقتول تحويل داده شود، آن ها اگر خواستند، او را مي كشند و اگر خواستند از او ديه مي گيرند، و مقدار ديه قتل عمد: سي حقه، سي جذعه، و چهل خلفه مي باشد و هرگونه بر آن توافق نمايند، براساس توافقشان عمل مي شود و اين حكم ديه مغلظه است. “

ب: عبدالله بن عاص روايت نموده است كه پيامبر (ص) در روز فتح مكه بعد از خواندن خطبه و گفتن سه تكبير فرمودند:

( ألا إن دية الخطأ شبه العمد، ما كان بالسوط و العصا، مئة من الابل منها أربعون في بطونها أولادها )[37]

” ديه قتل خطايي با شلاق و عصا، شبه عمد است كه صد شتر است و بايد چهل شتر از آن ها حامله باشند. “

ج: عبدالله بن عمرو عاص در حديث ديگري روايت نموده كه پيامبر (ص) حكم نمودند كه :

( أن من قتل خطأ، فديته مئة من الابل، ثلاثون بنت مخاض،[38] و ثلاثون بنت لبون،[39] و ثلاثون بني لبون ذكر) [40]

د: در حديث عمرو بن حزم در عقول آمده است :

( و في النفس مئة من الابل، و في العين خمسون، و في اليد خمسون، و في ارجل خمسون )[41]

” ديه نفس صد شتر، ديه چشم و يك دست و يك پا پنجاه شتر مي باشد. “

ه: عمرو بن شعيب از پدرش، از جدش روايت نموده است كه پيامبر (ص ) فرمودند :

( ألا صابع سواء كلهن، فيهن عشر عشر من الابل )[42]

” انگشتان همه مثل هم هستند- پا و دست- ديه هر كدام از آن ها ده شتر مي باشد. “

و: ابن عباس از پيامبر(ص) روايت نموده است :

( أنه قضي في السن خمسا” من الإبل)[43]

” آن حضرت در مورد ديه دندان حكم به پنج شتر نمودند.”

آن چه كه بيان شد احاديث مبين ديه در سنت بود همان طوري كه ديديد، بعضي مربوط به ديه قتل عمد، بعضي ديه قتل شبه عمد، بعضي ديه قتل خطا، و تعدادي هم در مورد ديه انگشتان و دندان ها، دست و پا و … بودند و در هيچ يك از آن ها به ذكر تفاوت ميان ديه زن و مرد نپرداخته و اگر تفاوتي وجود داشت، حتما” پيامبر (ص) به آن اشاره مي نمودند، بنابراين نتيجه مي گيريم كه ديه زن و مرد در نفس و مادون آن در جراحات يكسان است.

12. در حديث صحيح آمده است كه: ” زني در زمان پيامبر (ص) كشته شد، آن حضرت در مورد او حكم به ديه دادند، و ديه او توسط عصبه قاتل پرداخت شد، ديه اي كه پرداخت گرديد، به عنوان ماترك به همسر و اولادش به ارث رسيد. ” اكنون نمونه هايي از اين احاديث صحيح نيز آورده مي شود:

الف. مغيره بن شعبه روايت نموده است : ” زني هووي خود را كه حامله بود با ستون خيمه اي به قتل رسانيد، حضرت رسول براي عصبه زن قاتل حكم، به پرداخت ديه آن زن و غرّه[44] به عوض جنيني كه در شكمش داشت، نمودند. “[45]

ب. ابي هريرة روايت نموده است: ” دو زن از طائفه بني هذيل با يكديگر دعوا نمودند، بعد يكي از آن دو به سوي ديگري سنگي پرتاب نمود و آن زن و بچه اي كه در شكمش داشت، كشت. طايفه مقتول براي دادخواهي نزد پيامبر (ص) رفتند. پيامبر (ص) فرمودند: ديه جنيني كه در شكم آن زن بوده، غره ( عبد يا كنيز) مي باشد و پرداخت ديه زن مقتوله را به عهده عاقله [46] گذاشت، و پس از پرداخت آن، فرزندان آن زن و ساير كساني كه از او ارث مي برند، ديه اش را ميان خود تقسيم نمودند. “

ج. از عباده بن صامت روايت شده است: ” يكي از زنان حمل بن مالك هذلي لحياني، زن ديگرش را كشت و پيامبر (ص) در ماترك و ديه آن زن سهمي را براي او ( حمل) مشخص نمود. “[47]

د. جابر روايت نموده  است :  ” پيامبر (ص) پرداخت ديه زن مقتوله را بر عهده عاقله زن قاتل نهاد، سپس عاقله سؤال نمودند: يا رسول الله (ص)  آيا ميراث آن زن (ديه) هم براي ماست؟  پيامبر (ص) فرمودند: نه، ميراث او براي شوهر و فرزندانش مي باشد.” [48]

قتل اين زن در زمان پيامبر (ص) به صورت قتل خطاي شبيه به عمد واقع شده و پيامبر (ص) براي آن زن ديه مشخص نموده است و پرداخت آن را به عهده عاقله زن نهاده است و بعد آن را بين همسر و فرزندانش و كساني كه از او ارث مي برده اند، به عنوان تركه تقسيم نموده است. همان طوري كه ديده شده در هيچ يك از احاديث به بحث عدم  مساوات ديه زن و مرد اشاره نشده است و اگر ديه زن نصف ديه مرد بود حتما” پيامبر (ص) به مناسبت اين واقعه به آن اشاره مي نمودند، و اين دال بر اين است كه ديه زن و مرد يكسان مي باشد و هيچ تفاوتي ميان ديه آن ها وجود ندارد، زيرا طبق قاعده اصولي : ” تأخير بيان از وقت حاجت ( مناسب) جايز نيست” و وقوع اين واقعه بهترين زمان براي بيان اين مسئله بوده است و چون پيامبر (ص) به اين مسئله اشاره ننموده است، پس نتيجه مي گيريم كه ديه زن و مرد يكسان است.

ابن حزم در كتاب ” الاحكام في اصول الاحكام، گفته است : ” تأخير بيان از وقت وجوب عمل اصلا” جايز نيست و حتي بر پيامبر (ص) هم جايز نيست كه به اندازهيك چشم بر هم زدنآن را به تأخير بيندازد.”

ما هم اين گفته را تأييد نمي كنيم دزيرا عقل و نصوص وارده هم ما را از تأخير خداوند در بيان يك مسئله در هنگام وجوب عمل به آن منع نموده اند، و در حوزه توانايي و استطاعت انسان نيست، كه چيزي را كه نمي داند به آن عمل نمايد، زيرا خداوند سبحان مي فرمايد:

(لاَ يُكَلِّفُ اللّهُ نَفْساً إِلاَّ وُسْعَهَا)[49]

” خداوند به هيچ كس جز به اندازه توانائيش تكليف نمي‌كند “

و حتي پيامبر (ص) نيز با توجه به نص صريح قرآن كه مي فرمايد :

(‏ يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنزِلَ إِلَيْكَ مِن رَّبِّكَ وَإِن لَّمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَاللّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللّهَ لاَ يَهْدِي الْقَوْمَ الْكَافِرِينَ ‏)[50]

” ‏ اي فرستاده ( خدا ، محمّد مصطفي ! ) هر آنچه از سوي پروردگارت بر تو نازل شده است ( به تمام و كمال و بدون هيچ گونه خوف و هراسي ، به مردم ) برسان ( و آنان را بدان دعوت كن ) ، و اگر چنين نكني ، رسالت خدا را ( به مردم ) نرسانده‌اي ( و ايشان را بدان فرا نخوانده‌اي . چرا كه تبليغ جميع اوامر و احكام بر عهده تو است ، و كتمان جزء از جانب تو ، كتمان كلّ بشمار است ) . و خداوند تو را از ( خطرات احتمالي كافران و اذيّت و آزار ) مردمان محفوظ مي‌دارد ( زيرا سنّت خدا بر اين جاري است كه باطل بر حق پيروز نمي‌شود . و ) خداوند گروه كافران ( و مشركاني را كه درصدد اذيّت و آزار تو برمي‌آيند و مي‌خواهند برابر خواست آنان دين خدا را تبليغ كني ، موفّق نمي‌گرداند و به راه راست ايشان ) را هدايت نمي‌نمايد . ‏”

پيامبر (ص) از تأخير در بيان آن چه كه به ايشان وحي شده، منع شده اند، وحتي اگر بيان آن را براي مدت كوتاهي هم به تأخير بيندازد، گناه كار است و اگر آن را بيان ننمايد، عاصي خواهد بود، و هيچ كس جز شخص جاهل چنين نسبتي به پيامبر (ص) نمي دهد و هركس هم چنين نسبتي به پيامبر (ص) بدهد به اجماع مسلمانان ( جمهور) او كافر است. ” [51]

امام شوكاني قول ابن سمعاني را نقل نموده كه گفته است: ” در ممنوعيت تأخير بيان از وقت حاجت ( مناسب) اختلافي ( بين علما) وجود ندارد. ” و نيز ابوبكر باقلاني اجماع ارباب شرائع ( ائمه اربعه) را بر ممنوعيت آن بيان نموده است. “

13. نكته جالب توجهي كه در بند پيش به آن اشاره نموديم اين است كه :

الف. پيامبر (ص) ديه جنين را دراين احاديث “غرة ” ( عبد يا كنيز) تعيين نموده اند و اگر نصف بودن ديه زن صحت داشت، حتما” پيامبر (ص) به اولياي مقتول دستور مي داد كه در مورد جنسيت جنين جستجو و تحقيق نمايند، تا اگر پسر باشد ديه كامل، و اگر دختر باشد نصف ديه را پرداخت نمايند، ولي مي بينيم كه چنين اتفاقي نيفتاده بلكه پيامبر (ص) در هر حال ديه جنين را يك چيز قرار داده و همين امر دلالت مي كند بر اين كه فرقي بين مذكر و مؤنث وجود ندارد.

ب. دومين نكته قابل  توجه قضاوت پيامبر (ص) است، زيرا آن حضرت اولياي قاتل را در پرداخت ديه جنين مخير نمود و بين عبد و كنيز مساوات قائل شدند. پس اگر بين مذكر و مؤنث تفاوتي وجود داشت حتما” پيامبر ( ص) به آن اشاره مي نمودند و مي گفتند: ” اگر جنين سقط شده پسر باشد، ديه او عبد و اگر دختر باشد ديه او كنيز است، اما همان طوري كه مشاهده نموديد، چنين چيزي اتفاق نيفتاده است، پس اين امر دوام و بقاي اصل را كه همان مساوات بين مذكر و مؤنث است، افاده مي كند، زيرا نصي كه مخصص آن باشد، موجود نيست.

14. سنت صحيح صريح به مساوات زن و مرد در قصاص اشاره نموده و دليل آن اين است كه چون جان هر دو مساوي است پس زن در قبال مرد و مرد در قبال زن كشته مي شود، پس مادامي كه جان آن ها با هم مساوي باشد، به طريق اولي بين زن و مرد در جراح و ديات هم برابري و مساوات وجود دارد.

انس بن مالك روايت نموده است: ” يك نفر يهودي سر كنيزي را شكست، مردم از او سؤال نمودند چه كسي اين كار را با تو انجام داده است؟ آيا فلاني بوده، يا فلاني؟ تا زماني كه به اسم آن شخص يهودي رسيدند، ؟( و آن جاريه جواب مثبت داد )، سپس او را براي قضاوت نزد پيامبر (ص) بر دند. پيامبر (ص) دستور قصاص او را به همان صورت صادر نمودند.”

بخاري در صحيح خود، در كتاب ديات، در باب ” القصاص بين الرجال و النساء في الجراحات ” گفته است: ” اهل علم گفته اند: مرد در برابر زن كشته مي شود. “

حافظ ابن حجر در تعليقي بر اين سخن بخاري گفته است : ” منظور بخاري از اهل علم جمهور مي باشند. ” ابن منذر هم گفته است: ” جمهور بر اين مسئله كه مرد در برابر زن و زن در برابر مرد كشته مي شود، اجماع نموده اند. “[52]

كلام بيهقي كه از عبدالرحمن بن ابي زناد، از پدرش بيان نموده است، مؤيد اين مطلب مي باشد، او گفته است : فقهايي كه من آن ها را ديده ام، سعيد بن مسيّب، عروة بن زبير، قاسم بن محمد، ابوبكر بن عبدالرحمن، خارجة بن زيد بن ثابت، عبيدالله بن عبدالله بن عتبة ، و سليمان بن يسار از استادان  بزرگواري بودند كه حرف آخر را مي زنند، و با اين كه اهل فقه و فضل هستند، گاهي اوقات در مورد بعضي از مسائل با همديگر اختلاف سليقه دارند و البته در اين مواقع رأي اكثر آن ها پذيرفته مي شود، اما نظري كه در مورد اين مسأله ( قصاص) دارند اين است كه : ” زن در مقابل مرد قصاص مي شود، و چشم زن در برابر چشم  مرد، گوش زن در برابر گوش مرد، مي باشد و در جراحت ها نيز به همين صورت است و اگر مردي زني را بكشد، آن مرد در برابر زن كشته مي شود. ” [53]

پس وقتي مرد در برابر زن كشته مي شود و چشم زن در برابر چشم مرد و گوش زن در برابر گوش مرد و دندان زن در مقابل دندان مرد است و در جراحت ها نيز به همين صورت قصاص مي شوند، چه چيز مانع اين مي شود كه ديه زن مانند ديه مرد نباشد؟

15. از اصول اساسي اسلام اين است كه زن خواهر ديني مرد است و همان تكاليفي كه بر عهده مرد است مثل احكام اعتقادي، عبادي، امور شرعي، فضايل اعمال، صحت اعتقاد، سلامت اخلاق و دين، اداي نماز، روزه، حج، زكات، پرداخت حقوقي مثل ضمان معتقد، جان، عرض، عقل و مال بر عهده زن نيز مي باشد. حضرت عائشه روايت نموده است كه پيامبر (ص) فرمودند:

( إنما النساءُ شقائقُ الرجال )[54]

” زنان در احكام، همسان مردان هستند. “

 به جز در مسائلي كه با نص صريح به گروه مردان و يا گروه زنان اختصاص داده شده و ما در اين جا در مورد آن ها چيزي نمي گوييم و در باره آن ها توقف مي كنيم، در ساير احكام دين اسلام و شرائع آن، همه آن چه كه بر مردان واجب است براي زنان نيز واجب و لازم الاجرا مي باشد.

 اما در احكام ديه نص صريحي كه دلالت نمايد، ديه زن نصف ديه مرد مي باشد، نيامده است. بنابراين ما آن را حمل به اصل مي نماييم و ديه زن هم چنان با ديه مرد مساوي بيان مي كنيم، تا زماني كه در مورد خود اين مسئله قول صحيح و صريحي به اثبات رسد.

16. قول به نصف بودن ديه زن باعث شده كه معتقدان به اين قول در مورد حكم تعدادي از مسائل مربوط به اين موضوع دچار اضطراب شوندو اگر آن ها معتقد به تساوي ديه زن و مرد بودند، هرگز دچار چنين اضطرابي نمي شدند، اضطراب و تشتت آن ها در موارد زير كاملا” ظاهر مي شود:

الف. تعيين ديه خنثي مشكل

ابو حنيفه، شافعيه و زيديه معتقدند كه : ” ديه خنثي مشكل مثل ديه زن مي باشد؛ زيرا پرداخت ديهخ زن يك امر يقيني است، اما در بيشتر از آن شك وجود دارد. “

حنابله، شيعه اماميه، اصحاب ابوحنيفه ( شيباني و ابويوسف ) معتقدند كه : ” ديه خنثي نصف ديه مرد و نصف ديه زن مي باشد، و در واقع سه چهارم ديه مي شود، زيرا خنثي مابين ذكورت و انوثت ( مرد بودن و زن بودن) مي باشد و احتمال اين كه هر دوي آن ها باشد، وجود دارد.” [55]

ب. اختلاف در تعيين ارش در جراحت ها

عده اي معتقدند كه ” ارش زن تا زماني كه به پنج شتر يعني يك دهم ديه برسد مساوي ارش مرد است، اما در بيشتر از آن نصف مي گردد”. گروه ديگر معتقدند : ” ارش زن در جراحت ها تا زماني كه به يك سوم برسد مساوي ارش مرد است، اما وقتي كه از يك سوم ديه مرد بيشتر باشد، نصف مي گردد. دليل شان هم اين است كه ديه زن زماني نصف ديه مرد است كه؛ از يك سوم ديه مرد بيشتر باشد. ” عده اي ديگر معتقدند : ” ديه جراحت هاي زنان جز در زخم موضحه كه نصف مي باشد در ساير موارد مثل ديه جراحات مردان مي باشد. ( موضحه زخمي است كه به استخوان برسد و آن را آشكار كند). عده ديگري معتقدند : ” ارش زن و مرد تا زماني كه ارش زن به پانزده شتر برسد، مساوي است. بعضي ديگر گفته اند : ” ديه جراحت هاي زنان تا موقعي كه به نصف برسد مساوي است، ولي بعد از آن ديه جراحت زنان نصف ديه جراحت مردان است. امام شوكاني اين اقوال را در ” نيل الاوطار ” ذكر نموده و در ادامه گفته است: ” هيچ دليلي براي اين اقوال گفته شده، وجود ندارد. ” [56]

عده اي ديگر گفته اند : ” ارش زن اعم از اين كه كم باشد يا زياد، نصف ارش مرد است و چون آن ها دو شخص اند كه ديه شان با همديگر مي كند، پس ارش اعضا و اطراف آن ها نيز با هم تفاوت داشته باشد، و به حديث معاذبن جبل در اين موارد استناد نموده اند. لكن شوكاني در ” نيل الاوطار ” گفته است : ” آن حديث، حديثي است كه صلاحيت احتجاج ندارد. “

گروه ديگر معتقدند : ” ديه جراحت ها ي زنان مساوي جراحت هاي مردان است و آن ها از روي ظواهر نصوص و عبارات در مورد آن قضاوت نموده و گفته اند : قول به اين كه ديه زن نصف ديه مرد است، دلالت مي كند بر اين كه ديه آن ها در جراحت ها كامل مي باشد. ” [57]

ج. تعيين ديه شخص كافر

علماي حنفي معتقدند كه: ” ديه زن نصف ديه مرد است ولي با اين حال ديه شخص كافر را مثل ديه شخص مسلمان يك ديه كامل قرار داده اندو اصلا” به كفر او توجه ننموده اند، اما صفت انوثت ( زن بودن ) و عدم تملك زن در نكاح را دليل نصف بودن ديه زن بيان نموده اند. علاوه بر اين ها، كفر، شخصيت و منزلت انسان را به پايين ترين درجات تنزل مي دهد، اما صفت انوثتي ( زن بودن ) كه آن ها، آن را  علت قرار داده اند، عموما” در كمال اهليت زن هيچ گونه تأثيري ندارد، و حتي در مورد اين مسئله به قول مساوات ديه كافر و مسلمان اكتفا ننموده اند و پا را از اين محدوده نيز فراتر نهاده و گفته اند كه : ” مسلمان در برابر كافر كشته مي شود، با اين كه آن چه در احاديث ثابت و صريح الدلاله آمده است، خلاف قول آن ها را مي رساند، مثلا”:

الف. از ابا جحيفه روايت شده است : ” از علي ( ع) سؤال نمودم كه آيا نزد شما چيزي به غير از قرآن هست؟ فرمودند: قسم به خدايي كه دانه شكافت و انسان را آفريد، نزد ما همان چيزهايي وجود دارد كه در قرآن آمده است، جز دو مورد:

  1. درك و فهمي كه انسان از نامه اعمالش دارد. (شناخت انسان نسبت به نامه اعمالش )
  2. آن چه دراين صحيفه است.

-در اين صحيفه چه مواردي بيان شده است؟

– عقل ( ديه)، آزادي اسيران و اين كه مسلمان در برابر كافر كشته نمي شود. “

ب. عمرو بن شعيب ازپدرش از جدش روايت نموده كه پيامبر (ص ) حكم نمودند كه : ” ديه اهل كتاب ( يهود و نصاري ) نصف ديه مسلمان مي باشد. “[58]

بسيارعجيب به نظر مي رسد؛ زيرا با اين كه اين  نصوص صراحتا” بر عدم قتل شخص مسلمان در برابر شخص كافر و نصف بودن ديه شخصي از از اهل كتاب در برابر ديه شخص مسلمان دلالت مي نمايند، آن ها به اين احاديث عمل ننموده و خلاف آن را گفته اند، در حالي كه حتي يك حديث صحيح هم در مورد نصف بودن ديه زن به طور صراحت وجود ندارد و دليلي هم براي آن نيست، با اين حال گفته اند: ديه زن نصف ديه مرد است.

17. امري كه بيشتر از همه ما را به جستجو و تحقيق در مورد ديه زن تشويق مي نمايد، توصيه هميشگي پيامبر (ص) در مورد زنان، اصرار آن حضرت (ص) به مسائل آنان در مناسبت هاي مختلف، ترس از ظلم و يا ضرر و زيان به آن ها از آن حضرت مي باشد، و همين مسئله باعث مي شود كه ما قول كساني را كه معتقدند ديه زن نصف ديه مرد است بدون اين كه دليل ثابت و قطعي اي داشته باشند با عجله و شتاب زدگي نپذيريم. به عنوان مثال:

الف: سليمان بن عمرو بن احواص از پدرش روايت نموده كه ايشان همراه پيامبر (ص) در حجة الوداع بودند، و به سليمان گفت كه پيامبر (ص) فرمودند:

( الا و استرصوا بالنساء خيرا”، فانما هن عوان عندكم، ليس تملكون منهن شيئا” غير ذلك )[59]

” هان درباره زنان يكديگر را به نيكي سفارش كنيد. زناني چون اسيراني در دست شما هستند، جز سلطه و برتري طبيعي، حق ديگري بر آن ها نداريد. “

ب. جابر بن عبدالله در حالي كه جريان حج پيامبر (ص) را توصيف مي نمود، گفت كه پيامبر (ص) در خطبة حجة الوداع در وادي نَمِرة فرمودند : ( … فاتقوالله في النساء)[60]

 ” در مورد زنان احكام خداوند را رعايت كنيد. “

ج. ابو هريرة روايت نموده كه پيامبر (ص) فرمودند:

( استوصوا بالنساء خيرا”، فان المرأة خلقت من ضلع )[61]

” درباره زنان يكديگر را به نيكي سفارش كنيد. زنان طبيعتي شكننده دارند. “

بنابراين نتيجه مي گيريم هر شخص مسلماني بايد در اطلاق حكم و موضع گيري در مسائل زنان شتابزده عمل ننمايد، و نهايت دقت و توجه را در امور مربوط به آنان به خرج دهد تا موجب كمترين ضرر، يا ضايع شدن حق آن ها، يا نقصان در چيزي كه مربوط به آنان است، نشود و تنها زماني كه حكم آن به صورت نص در كتاب خدا و سنت پيامبر (ص) آمده و يا اين كه سلف اين امت بر آن اجماع نموده باشند، از آن شخص رفع حرج مي گردد و بريء الذمه مي شود و باعث دفع زحمت، رنج و مشقت از ديگران هم مي شود.

————————————

نام كتاب: ديه زن/ نويسنده: مصطفي عيدالصياصنه/ مترجم:سهيلا رستمي



[1] النساء (4): 92

[2] الذهبي: سير اعلام النبلاء، ج 9، ص 109

[3] ابن قدامه: المغني، ج 7، ص 797؛ الجميلي، الديه و احكامها، ص 347.

[4] الحجرات(49): 10.

[5] المؤمنون (23): 52.

[6] به روايت البخاري: كتاب المظالم، باب لا يظلم المسلم المسلم، حديث شماره : 2442؛ مسلم: كتاب البر و الصله، باب تحريم الظن و التجسس، حديث  شماره: 2563؛ أبوداود: كتاب الادب، باب الغنيه، حديث شماره : ( 4882/4085).؛ الترمذي: كتاب البر و الصله، باب ما جاء في شفقه المسلم علي المسلم، حديث شماره: ( 1572/2009).؛ أحمد، ج2، ص 68، و ج 5، ص 71، و ج 4، صص 66و 69.

[7] به روايت البخاري: كتاب الادب، باب رحمة الناس و البهائم، حديث شماره: 6011؛ مسلم الكتاب: البر و الصلة، باب تراحم المؤمنين و تعاطفهم، حديث شماره : 3586.

سعدي شاعر قرن هفتم هجري در اين باره مي گويد:

” بني آدم اعضاي يكديگرند              كه در آفرينش زيك گوهرند”

” چو عضوي بدرد آورد روزگار       دگر عضوها را نماند قرار”

[8] الحجرات(49): 13.

[9] البقره(2):221

[10] النجم(53):32

[11] أحمد، ج4، صص 145و 185.

[12] احمد، ج 5، ص 411.

[13] به روايت البخاري، كتاب الأدب، باب تبل الرحم ببلالها و الفظ له. حديث شماره 5990؛ مسلم: كتاب الايمان، باب موالات المؤمنين و مقاطعه غير هم، حديث شماره 215؛ احمد: ج4، ص 203.

[14] النساء(4): 93

[15] النساء(4): 92

[16] النساء (4): 29

[17] الأسرا (17): 33

[18] به روايت الترمذي: كتاب الديات،باب التغليظ في قتل مسلم ظلما”. حديث شماره: (2619/2121)

[19] به روايت ابن ماجه: كتاب الديات، باب التغليظ في قتل مسلم ظلما”. حديث شماره: ( 2618/2120)

[20] به روايت البخاري: كتاب الديات، باب و من يقتل مؤمنا” معتمدا”.؛ حديث شماره: 6862.

[21] به روايت البخاري: كتاب الديات، باب اتلسابق، حديث شماره: 6864؛ مسلم : كتاب القيامة، باب المجازات بالدماء في الاخرة، حديث شماره: 1678.؛ ابن ماجه : كتاب الديات، باب السابق، حديث شماره: ( 2615/2118)

[22] به روايت البخاري : كتاب الحج، باب الخطبه ايام مني و اللفظ له، حديث شماره: 1739.؛ مسلم: كتاب الحج، باب حجة النبي، حديث شماره:1218.؛ ابوداود: كتاب المناسك، باب صفة حجة النبي(ص)، حديث شماره: ( 1905/1676).؛ الترمذي: كتاب الفتن، باب ماجاء في تحريم الدماء و الاموال، حديث شماره: ( 2262/1753).؛ ابن ماجه: كتاب المناسك، باب حجة رسول الله (ص)، حديث شماره : (3074/2494)

[23] به روايت ابو داود: كتاب الديات، باب ايقاد المسلم بالكافر، حديث شماره: ( 4530/3797).؛ النسائي: كتاب القسامه، باب القود بين الاحرار و المماليك، حديث شماره: ( 4412).؛ البيهقي: السنن الكبري، ج 8، ص 29، أحمد، ج 1، ص 122، ناصر الدين الباني: صحيح الجامع الصغير و زيادته، حديث شماره: 6712.

[24] به روايت ابوداود: كتاب الجهاد، باب السريه، حديث شماره ( 2390/2751).؛ البيهقي : السنن الكبري، ج 8،صص 29-28.؛ ابن ابي شيبه: المصنف، كتاب الديات، باب ان المسلمين تتكافأ دماؤهم ( عن عمرو بن شعيب)

[25] المائده: (5): 45.

[26] ابن كثير : تفسير القرآن العظيم ، ج2، ص 56.

[27] به روايت بخاري: كتاب، الديات، باب قول الله تعالي ( ان النفس بالنفس)، حديث شماره :6878؛ مسلم: كتاب القسامه، باب مايباح به دم المسلم، حديث شماره: 1676.؛ ابوداود: كتاب الحدود، باب الحكم فيمن إرتد، حديث شماره: ( 4352/3658).؛ الترمذي: كتاب الديات، باب ماجاء لا يحل دم امري مسلم ألا باحدي ثلاث، حديث شماره: ( 1131/1435).؛ النسائي: كتاب تحريم الدم، باب ذكر ما يحل به دم المسلم، حديث شماره: 3750.؛ ابن ماجه: كتاب الحدود، باب لا يحل دم امري مسلم ألا في ثلاث، حديث شماره: ( 2053/2524).؛ البيهقي: السنن الكبري، ج 8، ص 19.؛ الدارمي، ج 2، ص218.؛ الدار القطني، ص 323.؛ الطيالسي، ص289.؛ احمد، ج 1، ص 382.

[28] من جامع في دهره مرة من نكاح صحيح. و هو بالغ، عاقل، حر. و الرجل و المرأة في هذا السواء. سعدي ابو جيب، القاموس الفقهي، صص55.

[29] لغة: الراجع، و شرعا”: هو الراجع عن دين الاسلام الي الكفر. ( براي توضيح بيشتر به سعدي ابوجيب، القاموس الفقهي صص 146-147 مراجعه فرماييد. )

[30] ارش عوض مالي است كه از طرف جاني به مجني عليه در قبال ضرر و آسيبي كه به يكي از اعضاي بدن وارد ساخته است پرداخت مي شود، و تعيين آن به عهده قاضي مي باشد. براي توضيحات بيشتر ر.ك. به: عوض احمد ادريس : الديه، صص 25-26.؛ معجم الرائد، الجزء  الاول، ص 82.

[31] به روايت البخاري : كتاب الصلح، باب الصلح في الديه، واللفظ له، حديث شماره: 2703.؛ مسلم : كتاب القسامه، باب اثبات القصاص في الاسنان، حديث شماره: 1635.؛ ابو داود: كتاب في الديات، باب اقصاص في السنن، حديث شماره ( 4595/3841).؛ ابن ماجه : كتاب في الديات، باب القصاص في الثنيه، حديث شماره: 4429.؛ البيهقي : السنن الكبري، دج 8، ص 64، كتاب الديات، جماع ابواب القصاص في مادون النفس.

[32] ابن حجر العسقلاني، مقدمه فتح الباري، ج 12، ص 234.

[33] شتري كه تازه پا به چهارمين سال زندگي اش نهاده و براي سواري و حمل بار مي توان از آن استفاده نمود، ر.ك. به: لسان العرب، ج2، ص 1242.

[34] شتري كه چهر سالگي اش را تمام كرده و وارد سال پنجم شده است. ر.ك. به : همان.

[35] شتر آبستن. ر.ك. به: همان.

[36] به روايت ابن ماجه: كتاب الديات، باب من قتل عمدا” فرضوا بالديه و اللفظ له، حديث شماره؛ ( 2626/2125).؛ الترمذي: كتاب الديات، باب ماجاء في الديه كم هم من الايل؟، حديث شماره ( 1419/1121).؛ البيهقي: السنن الكبري، كتاب الجنايات، باب الخيار و في القصاص، ج 8، ص 53.؛ احمد، ج 2، صص 217و 183.؛ ناصر الدين الباني: إرواء الغليل، حديث شماره: 2219.؛ او سلسله اسناد آن را حسن دانسته است.

[37] به روايت النسائي: كتاب القسامه، باب كم ديه شبه العمد، حديث شماره: 4458.؛ ابن ماجه: كتاب الديات، باب ديه شبه العمد مغلظه، حديث شماره: ( 2628/2127).

[38] شتر يك ساله. براي توضيحات بيشتر ر.ك به: شرح السيوطي علي النسائي: ج 8، ص 43.

[39] شتر دوساله. براي تو ضيحات ر.ك به: همان.

[40] به روايت ابوداود: كتاب الديات، باب الدية كم هي، حديث شماره: ( 3805/4541).؛ النسائي: كتاب القسامه، باب كم ديه شبه العمد، حديث شماره: 4467.؛ ابن ماجه : كتاب الديات، باب ديه الخطا، حديث شماره ( 2128/2630).

[41] به روايت النسائي: كتاب القسامه، باب ذكر حديث عمرو بن حزم في العقول، حديث شماره: 4513.

[42] به روايت ابن ماجه: كتاب الديات، باب دية الاصابع، حديث شماره: (2148/2653).

[43] به روايت ابن ماجه: كتاب الديات، باب دية الاسنان، حديث شماره: ( 2146/2651).

[44] الغرة: ( عبد أوامة) و بنا  به گفته ابن اثير، غره به برده سفيد پوست يا كنيز سفيد پوست گفته مي شود و به خاطر سفيدي آنان، آن ها را غره مي ناميدند. ر.ك. به: النهايه في غريب الحديث، ج 3، ص 353.

[45] به روايت مسلم: كتاب القسامه، باب ديه الجنين و وجوب الديه في قتل الخطا و شبه العمد، حديث شماره: 1682.؛ ابو دادود: كتاب الديات، باب دية الجنين، حديث شماره ( 4568/3822).؛ النسائي : كتاب القسامه، باب صفة شبه العمد و علي من دية الاجنة، حديث شماره : 4484.؛ المؤطأ: في العقول، عقل جنين.

[46] از عقل به معناي بستن و جلوگيري كردن است زيرا از خونريزي جلوگيري مي كندو از اصطلاحي عبارت است از اقوام پدري قاتل كه عصبه نسبي او هستند مثل عمو، برادران شقيقي و …، سعدي ابوجيب، القاموس الفقهي، صص 259-258.

1.به روايت البخاري: كتاب الديات، باب جنين المرأه و ان العقل علي الولد و عصبة الولد لا علي الولد، من غير لفظ ( و ورثها ولدها، و من معهم). حديث شماره: 6910.؛ مسلم: كتاب القسامه، باب السابق، حديث شماره: 1681.؛ النسائي: كتاب القسامه، باب دية جنين المرأة، حديث شماره: 4480.

[47] به روايت ابن ماجه : كتاب الديات، باب الميراث من الديه، حديث شماره : ( 2138/2643).

[48] به روايت ابن ماجه: كتاب الديات، باب عقل المرأة علي عصبتها و ميراثها الولدها، حديث شماره : ( 2143/2648).

[49] البقره (2) : 286.

[50] المائده (5) : 67.

[51] ابن حزم : الاحكام في الاصول الاحكام، ج1، ص 94.

[52] ابن حجر العسقلاني: فتح الباري، ج 12، ص 223.

[53] البيهقي: السنن الكبري، كتاب الجنايات، باب القودبين الرجال و النساء في مادون النفس، ج8، ص 40.

[54] به روايت ابو داود: كتاب الطهارت، باب الرجل بجد البلة في منامه، حديث شماره (236/216).؛ الترمذي: كتاب الطهارت، باب فيمن يستقظ فيري بللا، ( عن ام سلمة ) حديث شماره : ( 113/98).؛ احمد، ج 6، صص 256و 277.؛ الدرامي، ج1، ص165، في الصلاة، في المراة تري في منامها ما يري الرجل.؛ ناصر الدين الباني: صحيح الجامع الصغير، حديث شماره: 1983.

[55] جمعي از علما : الفتاوي الهنديه، صص 26-27؛ الجميلي: الديه و احكامها، صص 369-373.

[56] الشوكاني: نيل الاوطار، ج 7، ص 67.

[57] ر.ك. به ابن رشد: بداية المجتهد و نهاية المقتصد، ج 2، صص 425-426.؛ الشوكاني؛ نيل الاوطار، ج7، ص 68؛ ابن قدامه: المغني، ج7،صص797-798.

[58] به روايت البخاري: كتاب الديات، باب لا يقتل المسلم  بكافر، حديث شماره: 6915، الترمذي: كتاب الديات، باب ما جاء لا يقتل مسلم بكافر، حديث شماره ( 1140/1445).؛ النسائي : كتا القسامه، باب سقوط القود من مسلم للكافر، حديث شماره 4419.؛ ابن ماجه: كتاب الديات، باب لا يقتل مسلم بكافر، حديث شماره : ( 2153/2658).؛ الدرامي، ج2، ص 190.؛ البهقي: السنن الكبري، ج 8 ص28.؛ احمد، ج1، ص79.

[59] به روايت الترمذي: باب في تفسير سورة التوبه، حديث شماره: ( 2464/3295).؛ ابن ماجه: كتاب النكاح، باب حق المراة علي الزوج، حديث شماره ( 1501/1851).؛ احمد، ج 5، ص 172.

[60] به روايت مسلم: كتاب الحج، باب حجة النبي (ص)، حديث شماره ( 1218).؛ ابوداود: كتاب المناسك، باب صفة حجة النبي (ص)، حديث شماره ( 1676، 1905).؛ ابن ماجه: كتاب المناسك، باب حجة رسول الله (ص)، حديث شماره ( 2494/3074).

[61] به روايت البخاري: كتاب النكاح، باب اوصية بالنساء، حديث شماره: 5186؛ مسلم: كتاب الرضاع، باب الوصية بالنساء، حديث شماره : 1468.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پاسخ دادن معادله امنیتی الزامی است . *

تلگرام نوگرا »»» مطالب سایت + عکس + کلیپ + نوشته های کوتاه متنوع + با ما همراه باشید . eslahe@

قالب وردپرس