معماری
خانه ---> اندیشه ---> مشكلات ناشي از برنامه ي مكاتب بشري

مشكلات ناشي از برنامه ي مكاتب بشري

« مقايسه ي ديدگاه قرآني و بشري » – 2

مشكلات ناشي از برنامه ي مكاتب بشري

مشكلات مورد نظر را مي توان به
صورت فشرده در 11 بند خلاصه كرد :

1.   
عدم پاسخ يقيني و آرام بخش به سؤالات اساسي بشر ( از كجا آمده
ام ؟ اينجا چه كاري دارم؟به كجا مي روم ؟ ) 
: از مهمترين دغدغه هاي بشريت خصوصاً فيلسوفان اين بوده است  كه منشأ وجود انسان را مشخص كنند  و در اين مورد نظريات متعددي ابراز داشته‌اند
كه بطور خلاصه مي توان به سه منشأ اشاره نمود .

الف ) انسان  بدون منشأ
بوده و خودبخود وتصادفي پا به عرصه ي وجود نهاده است .

ب‌ )   منشأ وجود انسان
طبيعت مادي است .

ج)    منشأ وجود
انسان  خداوند عليم ، حكيم و رحيم است .

در اين مجال قصد نداريم بطور
مفصل از لحاظ فلسفي اين نظريات را بررسي نماييم . اما بطور خلاصه و از جهت رواني
از آثار مطلوب و نامطلوب هر كدام تا حدودي پرده برخواهيم داشت .

درباره ي نظريه ي اول كه مي گويد
( انسان خودبخود و تصادفي پابه عرصه ي وجود نهاده است ) مي توان گفت اين چنين
بينشي با بديهيات عقلي متناقض و ناسازگار است . حتي اگر بفرض محال و با مماشات
آنرا بپذيريم باز حيات انسان را فاقد هدف مشخص دانسته و او را در ميان ناملايمات
زندگي گرفتار نموده‌ است كه به هيچ كدام از آرزوهايش نخواهد رسيد .وسرانجام ،
زندگيش در ميان اين جهنم رواني  با مرگ
پايان مي پذيرد . با اين اشاره ي گذرا معلوم است كه چنين ايده اي چه اندازه بشر را
از لحاظ رواني در تنگنا قرار خواهد داد كه همان احساس پوچي است و دلبستگي بدان
موجب سعادت بشر نخواهد شد.

درباره ي نظريه ي دوم يعني نظريه
ي خالق بودن طبيعت نيز با صرفنظر از اشكالات اساسي فلسفي وارده به اين فكر متناقض
، بايد پرسيد چگونه مي توان به تكامل  بشري
كه آفريدگارش طبيعت فاقد نقشه ، هدف ، شعور و حيات است و خود، طبق پيش بيني هاي
علمي ، روزي نابود خواهد شد ، اميدوار بود ؟ چگونه مي توان در سايه ي اين چنين
خداي ناشنوا و نابينايي طيِ طريق كرد و از او ياري جست ؟انسان با داشتن اين تفكر
خود را در ميان موجوداتي بي رحم و دريايي از انواع سختيها سرگردان خواهد ديد و حتي
روزنه ي اميدي براي دست يافتن به آرزوهايش نخواهد داشت . چون با چنين بينشي نمي
توان رواني آرام داشت و از زندگي سالمي برخوردار بود .

و اما درباره ي نظريه ي سوم كه
همان منشأ خدائي براي بشر است مي توان ادعا نمود[1]  منشأ انسان 
خداوندي دانا ، حكيم ، رحمان و رحيم است كه خود ، بي نياز بوده و انسان را
براي كسب خوشبختي در دو جهان خلق نموده است نه براي رفع نياز خودش . يعني به اين
خاطر اورا در اين مرحله از حيات قرار داده 
تا طبق دستور خداوند به سعادت دنيا برسد و در پايان اين زندگي و با شروع
مرگ به سعادت اخروي ابدي نايل شود . پرواضح است كه روان انسان در سايه ي اين
بينش  چقدر راحت و آرام زندگي مي كند كه در
نتيجه ي آن از عقده هاي رواني ودغدغه هاي فكري در مورد سؤالات اساسي بشر  رهايي يافته و با هدفي روشن و دلي آرام به
زندگي خويش ادامه مي دهد . كه البته اين آرامش 
در افكار غيرديني هرگز بدست نخواهد آمد .

2.  عدم جوابگويي به ميل
بقا و جاودانگي حيات بشر : انسان فطرتاً از نيستي بيزار بوده و خواستار حيات
هميشگي است و هيچ انساني از اين ميل محروم نيست . اين حس قدرتمند فطري  خواستار حياتي جاوداني است كه طبعاً مي تواند
محكي قوي براي صحت و عدم صحت مكاتب فكر ي در تطبيق واقعيات باشد . يعني هماهنگي و
عدم هماهنگي با اين ميل ذاتي بشر ، توفيق و عدم توفيق مكاتب را مشخص مي كند .

مسلماً مكاتب مادي  اميدي غير از اين حيات موقت نداشته و در اين
باره حرفي برا ي گفتن ندارند و از ارضاء اين حس فطري بشري عاجز هستند كه البته اين
فهم ، خود مولد انواع عقده هاي لاينحل رواني مي شود .

3.   عدم جوابگويي به
كمال مطلق خواهي و بي نهايت خواهي بشر: اين حس نيز از اميال فطري و دروني آدمي است
كه در هر حال او را به جلو برده و به هيچ درجه اي از كمال مادي و معنوي قانع نيست
و ناآرام و پرشتاب به سوي كمال مطلق ( كه همان ذات خداست ) ، در تكاپو خواهد بود و
در اين ميان از هر محدوديتي گريزان است و هيچ پديده اي نهادِ نا آرام وي را به
آرامش نخواهد رساند . وعده هاي مكاتب بشري ( به فرض تحقق كامل آنها ) نهايتاً
محدوده ي اين زندگاني موقت و محدود دنيا را شامل مي شود  و نمي تواند بلند پروازي روح آدمي را در    زمينه ي كمال مطلق خواهي و بي نهايت خواهي
جوابگو باشد . درنتيجه در اين زمينه نيز حرفي براي گفتن ندارد و غير از محدودخواهي
( آنهم با وجود آن همه معايب ) نمي توانند و عده ي ديگري به بشر بدهند .

4.  حسرت عدم برخورداري
كامل و بي مانع از نعمات مادي : چنانكه قبلاً بيان شد انسان بعلت عدم خالقيت ،
تخصص و احاطه بركل عالم هستي  از تنظيم
برنامه ي كامل استفاده از امكانات عالم هستي عاجز است . لذا استفاده از هر برنامه
اي غير از برنامه ي خداوند  نادرست وبدون
آگاهي و حكمت است و طبعاً رضايت جسمي و روحي را بدنبال نخواهد داشت . همچنين با
درنظر گرفتن كثرت مكاتب بشري  به سرگرداني
انسان بيشتر پي خواهيم برد . لذا انسان معتقد به اين بينش هميشه در حسرت زندگي
سعادتمند خواهد سوخت[2]
.

5.   اعتراض انسان نسبت
به عدم اجراي عدالت اجتماعي در زندگي انسان به خاطر بي باوري به قيامت : همه ي ما
در آرزوي كسب حقوق از دست رفته ي خود و ايجاد يك سيستم قوي اجراي عدالت اجتماعي
هستيم . اما متأسفانه اين آرزو در اين مرحله از حيات و با استفاده از برنامه ي
ناقص مكاتب بشري  كه از كنترل دروني و
بيروني انسان عاجز هستند  ميسر نخواهد بود
. با مثالي ساده اين مفهوم روشن تر خواهد شد : بعضي از جرايم همانند قتل صدها
انسان بي گناه توسط يك نفر ، آن چنان بزرگ هستند كه با يك بار قصاص قاتل ، قابل
جبران نيستند و بايستي چندين باره زنده شده و سپس قصاص شوند تا اجراي عدالت ممكن
شود . در حاليكه اين كار در حيات موقت دنيا ممكن نيست زيرا انسانها تنها يكبار مي
ميرند. و چه بسا مجرماني كه با دادن رشوه و استفاده از وكيل مدافع تبرئه شده و
برعكس  بي گناهان زيادي بجاي آنها مجازات
شوند. 

با اين وصف  مكاتب بشري هرگز قادر به اجراي عدالت اجتماعي
نخواهند شد بلكه اين موضوع را تنها به صورت يك آرزو  بيان و دنبال مي كنند .

6.  وجود غم و ترس و
احساس عدم امنيت رواني : از ديدگاه مكاتب بشري حيات دنيا با دومشكل چاره ناپذير غم
و ترس ( كه نمي توان از آنها جدا شد ) همراه است . انسان هميشه با يادآوري گذشته
درغم و حسرت از دست دادن نعمات و نيز ضرر ديدن در بسياري از زمينه هاي مادي و
معنوي مي سوزد لذا با اين انديشه ي ويرانگر ، زمان گذشته را از دست داده تلقي
نموده و راهي براي جبران آن ندارد .

همچنين با نگاهي به زمان حال و
آينده ي خود ، هميشه اين نگراني و ترس را دارد كه با برخورد به موانع مختلف آنچه
را كه بدست آورده از دست دهد . گرچه ظاهراً بسيار ثروتمند هم باشد باز خود را در
محاصره ي آن دو مشكل چاره ناپذير خواهد ديد واحساس كاميابي نخواهد داشت[3]
.

7.  عدم تفسير آرام بخش
از ناملايمات زندگي : طبيعت حيات دنيا با امراض جسمي و روحي  ، فقر ، مرگِ خود و عزيزان ، ظلم و ستم انسانها
و خلاصه هرآنچه كه بشر ذاتاً از آنها ناراضي است 
همراه شده و هيچ گاه نمي توان حيات دنيا را خالي از آنها تصور كرد .

 براساس تفسيري كه مكاتب بشري در اين باره
دارند  هدف ونقشه ي قبلي حكيمانه اي دركار
نيست و تنها توصيه اي كه به پيروانشان دارند كنار آمدن با موانع و نداشتن اعتراض
نسبت به آنهاست .

پس آنها درباره ي چگونگي سازگاري
بشر باناملايمات زندگي  تفسير آرام بخش و
قابل قبولي ندارند . چون در نزد مكاتب بشري هدفي از قبل تعيين شده  براي جهان و انسان وجود ندارد . با اين وصف و
با عنايت به اينكه انسانها ظرفيت و پذيرش اندكي دارند  هميشه از ناملايمات زندگي شكايت داشته و آنها
را در ارتباط با زندگي خود ، بعنوان مانع و ضرر قلمداد مي كنند .  البته بديهي است كه با داشتن اين نگرش  نمي توان از مواهب عالم هستي با آرامش خاطر
استفاده نمود.

8 .  محروميت از بهره ي
نقد حقيقي از نعمات در دنيا ، بعلت عدم بكارگيري فرامين صانع و متخصص عالم هستي و
محروميت از بهره ي نسيه در آخرت بعلت عدم ايمان به زندگي پس از مرگ .

9 .   قبول ذلت و محروميت
از عزت واقعي  براي حفظ زندگي دنيا از آفات
: دليل آن اين است كه آنها معتقد به وجود طرحي جامع از جانب خداوندي قادر و حكيم
براي جهان هستي نيستند و تنها حيات دنيا را دارند . آنهم به شيوه ي ناقص .لذا بايد
آن را به هر قيمتي ( حتي قبول ذلت و فساد)‌حفظ نمود .

10 .  ايجاد افسردگي روحي
بعلت تفسير نادرست از معناي زندگي : آنها حيات دنيا را براي تأمين زندگي كامل مي
خواهند اما وقتي با موانع روبرو مي شوند (خصوصاً موانع غير قابل حل) دچار عقده هاي
رواني شده كه به تدريج تبديل به افسردگي مي شود . زيرا با توقعات و انتظارات
انسان  هم خواني ندارد .

11 .  آثار گناهان جسمي و
روحي : گناه در نظام هستي متعادل ، عبارتست از عدم توازن و سرپيچي از قوانين
متخصصانه ي خالق عالم . كه خداوند چنين مقرر نموده است  وجود گناهان 
باعث ايجاد زندگي ناخوشايند گردند .

ناتواني مكاتب بشري در ايجاد خوشبختي براي انسان

باتوجه به مطالب گفته شده به اين
نتيجه رسيديم كه اساساً مكاتب بشري فاقد توان اداره ي حيات بشر بوده و خواسته هاي
انسان و مكاتب بشري باهم تطابق ندارند  از
اينرو انسان  با استفاده از دستاوردهاي
فكري بشر  به آرامش مادي و معنوي مود نظر
نخواهد رسيد .

در خاتمه ي اين فصل  دلايل ناتواني مكاتب بشري در ايجاد خوشبختي
براي بشر را در نكات زير خلاصه مي كنيم :

1.   
بشر در آرزوي رسيدن به نعمتهاي مادي و معنوي بوده و هميشه
ترس  از سلب امنيت  با او همراه بوده است .بطوريكه نه ، مي تواند
نسبت به علاج مشكلات گذشته اطمينان داشته باشد ونه براي حال و آينده دلخوش گردد .
زيرا هيچ تضميني براي بقاي نعمتها وجود ندارد .

   
با اين توصيف  انسان براساس تفسير
مكاتب بشري  مدام تحت فشار گذشته ، حال و
آينده خواهد بود و تنها كاري كه مي تواند انجام دهد  تحمل اين زندگي پرازسختي است .

2.   
هرچند هدف نهائي مكاتب بشري ايجاد يك زندگي دلخواه و بدون
مانع براي انسان است  اما با توجه به مطالب
گفته شده  مشخص گرديد كه واقعيت زندگي ، با
تفسير مادي آنها همخواني ندارد زيرا موانع زيادي در متن زندگي وجود دارد كه آن را
از حالت دلخواه وايده آل بيرون آورده و فقط بايستي در آرزوي رسيدن به آنها باشند .

3.   
انسان داراي دوبعد جسمي و روحي است و هر كدام خواسته ها و
نيازهايي دارند كه         مي بايست
برآورده شوند . همچنانكه گفته شد مكاتب مادي در زمينه ي بعد مادي ( كه اهم ادعاي
آنها است ) زندگي بشر ، نتوانسته و نخواهند توانست بهره برداري درستي را ازنعمات
به بشر نشان دهند . زيرا تنها طريق استفاده ي مفيد و بي‌ضرر از نعمت ها (براي
انسان ) همان برنامه ي خداوندِ خالق و متخصص عالم است و طرق ديگر حتي اگر فعلاً
لذايذ فراواني را در اختيار بشر قرار دهند حتماً به بدبختي انسان منجر خواهند شد (
گرچه بشر در اين زمينه بسيار مدعي است و بيشترين حمله به اديان را نيز از اين منظر
مطرح مي كنند) .واقعيت اين است كه بشر با اين شيوه ي تفكر ، به ناحق گمان مي كند
كه استفاده ي درستي از نعمات را دارد در حاليكه زندگي نامطلوب كنوني اش  براين ادعا (كه بدترين شيوه ي استفاده از نعم ،
برخورداري غير خدايي از آنهاست )‌ صحه مي گذارد .

در زمينه ي روحي و معنوي نيز اين
را مي دانيم كه انسان  بسيار بيشتر از
حيوانات ، توان پيمودن كمالات معنوي را دارد كه اين كمالات جز با ادامه ي زندگي در
جهان ديگر ميسر نخواهد بود و البته بشر در اين زمينه سخني براي گفتن ندارد . اين
تفكر در دنيا نيز نمي تواندناراحتي هاي روحي را برطرف كند بلكه خودِ بينش مادي ،
زاينده ي اين امراض است .

هم چنين اعتبار ( تعيين ) بايد و
نبايدها  بنا به ادعاي مكاتب بشري از
استدلال به حقايق عالم هستي استخراج گرديده است 
كه قطعاً چنين ارتباطي بين بايدها ونبايدها و حقايق عالم هستي منطقاً وجود
ندارد . پس بشر در اين زمينه نيز جز خواسته هاي نفسي خود  چيزي براي عرضه كردن ندارد .

پاسخ به دو شبهه

ممكن است خوانندگان گرامي در
هنگام مطالعه ي كتاب  با دو شبهه مواجه
شوند كه
پاسخ آن به اختصار به اطلاع دوستداران دانش مي رسد .

1.   
شايد چنين گمان شود كه نويسنده ، تجارب علمي و انساني بشري را
در زمينه هاي مادي و معنوي انكار نموده است 
به عبارت ديگر نگارنده نسبت به تجارب بشري داراي انعطاف لازم نيست .

 جواب : نكته اي كه رافع شبهه خواهد بود اين است
كه ما  دركتاب مورد نظر ، زندگي همراه با
خوشبختي را طبق موازين ديني ،آنهم در دو جنبه ي جسمي و روحي بصورت همزمان  منظور     
داشته ايم . به عبارت ديگر خوشبختي بشر را در اطاعت كامل از خالق و متخصص
عالم هستي      دانسته‌ايم  نه اينكه در بعضي از امور طبق سنن خداوند رفتار
شود و در ساير موارد طبق اهواء بشر. يعني ما بشر را به اطاعت عابدانه ي كامل از
خداوندعليم ، حكيم و رحيم دعوت نموده ايم كه هر عبادتي داراي چهار ركن مي باشد .

1.   
لله باشد : يعني تنها محرك و انگيزاننده ي حركت  در هركاري جلب رضايت خداوند باشد . كه البته
جلب رضايت ايشان  تنها بخاطر سود رساني به
ما مي‌باشد نه بخاطر سود خداوند ، كه او بي نياز مطلق است .

2.   
باالله باشد : يعني طبق فرمان خدا باشد بدينگونه كه صورت ،
قالب و كيفيت عبادت دقيقاً برابر فرمان خدا باشد، نه يك ذره كمتر و نه يك ذره
بيشتر .

3.   
هدف از تحقق عبادت تأمين شود : يعني هر قالبي از عبادات  بدنبال ايجاد كمالي مادي و معنوي در بشر است كه
بايستي تأمين شود كه اگر كسب نشود عبادت نيست 
مثلاً هدف از اقامه ي صلات ، ياد خدا و دور شدن از فحشا و منكر است كه
هرگاه بعد از اداي نماز تأمين نشود  نماز
نبوده و قالبي خشك و بي روح است .

4.      
هدف از عبادت ايجاد ملكات حسنه در نفس انسان است : يعني تكرار
عبادت بخاطر ايجاد ملكات حسنه باشد نه فقط تكرار صِرف .

اينكه مكاتب بشري در بعضي از
امور از جمله علوم تجربي ونظام اجتماعي پيشرفتهايي كسب نموده‌اند  براي هيچ انسان منصفي قابل انكار نيست . اما
آنچه مورد نظر ما است عبادتي است كه در چهار زمينه ي فوق  انجام شود كه اينگونه اطاعت كامل از متخصص عالم
هستي  مايه ي  بهره برداري حقيقي از زندگي در دنيا و آخرت
خواهد شد . يعني اگر در يكي از امور چهارگانه ي مذكور  در رابطه با استفاده از نعمات عالم هستي  خللي ايجاد شود نعمت را از بهره دهي حقيقي
خواهد انداخت .

ضمناً برنامه اي براي بشر نافع
خواهد بود كه از روز اول خلق انسان تا آخر حياتش بر روي  كره ي زمين 
قابل دسترسي باشد نه اينكه طي قرنها ضايعات حاصله از تجارب بشري حاصل شود
كه آنهم قابل اعتماد نيست زيرا آيندگان نيز مانند گذشتگان  تغييراتي را در آنها خواهند داد كه مكاتب بشري
براي هميشه ي تاريخ  از اينگونه تزلزل ، بي
ثباتي و بي اعتمادي سراپا در رنج هستند كه آنهم بخاطر جهل بشر دراين مورد است .
اما برنامه ي خداوند اينگونه نيست . البته تغيير شرايع آسماني در ظروف زماني
مختلف  بخاطر جهل  خداوند در قانون گذاري نبوده است  بلكه بدليل عدم توان بشر در طول زمان بوده و
اين با مسئله‌ي جهل مكاتب بشري و تغييرات متنوع در قانون گذاري  تفاوت اساسي دارد .

هم چنين ما در اين كتاب در پي
بيان هدف زندگي بشر يعني سنت ابتلاء هستيم كه مكاتب بشري بدين مسئله عنايتي نشان
نداده‌اند و زندگي بدون غايتي را به بشريت پيشنهاد نموده اند . كه در سايه ي چنين
تفكري زندگي انسانها ( حتي در صورت برخورداري از محصولات علوم و فنون )‌ نه تنها
شيرين نيست بلكه با تلخي هميشگي همراه خواهد بود .

ب. شايد گمان شود نويسنده در
اثبات مسائل ديني مندرج در كتاب ، تعجيل نموده و بيان مسائل و نتيجه را در كمترين
توضيحات ادا نموده است .

جواب : موضوع ابتلاء بعنوان
فلسفه ي زندگي  موضوعي كاملاً جديد ( حداقل
براي بنده) است .

و نه تنها بنده  بلكه ديگران نيز در اين زمينه  تاكنون كاري را صورت نداده اند . لذا ايجاز
مطالب بخاطر جديد بودن موضوع بوده است كه اميد است متخصصان امور با مطالعه ي كتاب  نواقص آنرا با تأليف كتب ديگر جبران نمايند .
ضمناً ما برآن بوده ايم كه براي اولين بار اين سنت غريب قرآني را طرح و معرفي
نماييم و كار تخصصي دراين مورد را به ايشان واگذار نماييم . كه اميد است دانشمندان
محقق ، موضوع را پيگيري و نسبت به رفع نواقص آن عنايت كافي را مبذول فرمايند .

ذكر اين مطلب نيز خالي از فايده
نيست كه بحث ما براي كساني مفيد خواهد بود كه قبلاً با شناختي مقايسه اي و عميق
مسايل اساسي عقيده ( اثبات وجود خدا ، قيامت ، نبوت و…)‌ را گذرانده باشند كه
اين امر برعهده ي كتب عقايد مي‌باشد و ما در پي اثبات و بيان مسايل مذكور نبوده و
تنها در مورد جوابگويي به آرزوهاي بشر (خوشبختي ) سخن گفته ايم كه اميدواريم
خوانندگان گرامي در چهارچوب محور كتاب انتظار داشته باشند تا موجب دلسردي از موضوع
نگردد . يعني در ابتدا بايد شناختي عميق به موضوعات مذكور داشته باشيم آنگاه ايمان
و لذايذ آن را درك نماييم . نه اينكه قبلاً ايمان آورده و بعداً به شناخت آن
بپردازيم . در خاتمه بايد اين نكته را نيز ملاحظه نمود كه عصر ماشيني زندگي پرشتاب
و سريع و پرمشغله اي را برا ي بشر فراهم آورده است كه اين مسئله بر ميزان مطالعه ي
انسان تأثير بسزائي گذاشته است يعني استقبال خوانندگان  بيشتر از كتابهايي بوده كه در بيان مطالب  بنا را برخلاصه گويي گذاشته‌اند  كه البته مانيز سعي نموده ايم اين خواسته را تا
حدودي تأمين نماييم .

در خاتمه ي اين فصل بايد بيان
داشت  گرچه مكاتب بشري خواهان زندگي دلخواه
براي انسان هستند اما موانع زيادي وجود دارد كه از تحقق اين آرمان جلوگيري مي كنند
از جمله ي موانع مذكور مي توان به امور ذيل فهرست وار اشاره نمود :

         
محدوديت امكانات وبي نهايت خواهي انسان

         
محدوديت عمر انسان

         
مزاحمت انسانهاي ديگر

         
امراض جسمي و روحي

         
عدم جوابگويي به سؤالات اساسي بشر

         
عدم ارضاء ميل كمال مطلق خواهي بشر

         
عدم برخورداري كامل و بي مانع از نعما ت زندگي

         
عدم تحقق عدالت اجتماعي كامل

         
عدم امنيت رواني و وجود 
غم وترس

         
عدم تفسير آرام بخش ناملايمات زندگي

پس بايد چاره ي كار را در جاي
ديگر يافت كه انشاء الله در فصل دوم با بيان نظريات قرآن  درباره ي مسايل فوق به تفوق دين خدا اشاره
خواهيم نمود .

————————————————–

         
منبع: انسان در جستجوي خوشبختي

         
مولف :محمّد حامدی

         
انتشارات : نشر احسان

 



[1] اين ادعا درصدها
كتاب به شيوه ي استدلالي اثبات گرديده است كه ما در اين كتاب در پي اثبات آن مدعا
نيستيم و شما عزيزان را به آن كتابها حوالت مي نماييم .

 

[2] به بند (درمكاتب بشري نه بهره‌ي نقد ونه بهره‌ي نسيه وجود
ندارد) مراجعه شود .

[3] رجوع شود به
بحث قضاوقدر در همين كتاب

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پاسخ دادن معادله امنیتی الزامی است . *

تلگرام نوگرا »»» مطالب سایت + عکس + کلیپ + نوشته های کوتاه متنوع + با ما همراه باشید . eslahe@

قالب وردپرس