جوانانشعر و داستانمطالب جدید

یک جوان یک سرزمین

یک جوان یک سرزمین

ترجمه:اقبال جهانگیری

باوجود اینکه این جوان مسلمان،برنده عنوان «مدال زنبق طلایی» -که بزرگترین مدال در کشور بوسنی است- شد،ولی لیاقتش بسیار فراتر از اینها بود.زیرا اگر مسلمان نمی بود،و کاری که صورت داد،در ورایش نیتی خداخواهانه واسلام دوستانه نداشت،سینمای هالیوود فرصت را غنیمت می شمرد و از آن رخداد،افلامی به یادماندنی می ساخت که بی تردید بسیاری از عناوین جهانی را از آن خود می کرد.و اکنون اصل ماجرا:

«نجات برانکوویچ» پیشینه خانوادگی بسیار درخشانی داشت.پدربزرگش یکی از رادمردان پرورده شده ی کشور بالکان ومالک اراضی بسیاری بود.از عائله ی وی چندین مهندس رشد کرده بودند .همین امر باعث شده بود که نجات از خردسالی رویای مهندس شدن را در سر می پروراند.

۱۲سال بیشتر سن نداشت که صربها درسال ۱۹۷۳م، در شهر «ساراییگو» پدرش را به شهادت رساندند.نجات و یکی از برادرانش همراه مادرشان بی سرپرست وآواره ماندند.از آنجا که نجات پسری بااستعداد بود، در کالج مهندسی پذیرفته شد و بعنوان نفر اول فارغ التحصیل گردید.او پس از فارغ التحصیلی در یکی از ارگان های دولتی مشغول به کار شد ودیری نپایید که توانایی وخلاقیتش را در ساخت وساز ۳۷پل به اثبات رسانید.

پس از ازدواج با همسرش در « ساراییگو » سکنی گزید.سپس صاحب فرزندی شدند و ارا «عدنان» نام نهادند.درسال ۱۹۹۲م گلوله های توپ و تفنگ صربها،آرامش را از منطقه سلب کرده بود و زندگی نجات وخانواده اش را تا حدی به کامشان تلخ می کرد که روزی پسر بچه خردسالشان رو به پدرومادرش گفت:چرا مرا به دنیا آوردید؟برای اینکه در این جهنم زندگی کنم؟

این جمله پسرش،چون تیری بر جگر او نشست و نتوانست جلوی شکسته شدن بغضش را بگیرد و به دنبال او همسرش نیز به گریه افتاد و «عدنان» را به آغوش گرفت وسعی     می کرد با گفتن «فرزند شیرینم،خدای بزرگ مارا تنها نمی گذارد»،اورا آرام کند.

در«ساراییگو»، «نجات»، شهرت خوبی به دست آورد و آوازه اش در شهر پیچید.زمانیکه صربها خطوط راه آهنی را که به شهر « موستار » می رفت،تخریب کردند، «نجات» درصدر کسانی بود که از آنها درخواست تعمیر ریل ها صورت گرفت.پس از اینکه صربها «ساراییگو» را محاصره کردند،نجات هم مانند سایر جوانان،جامه ی پاسداری از میهن به تن کرد و با جنایتکاران صرب به مبارزه برخاست.

روزی ژنرال «رشید زورلاک»،سرپرست امدادات، «نجات» را فراخواند و از وی خواست که نقشه ی یک تونل مخفی در زیر باند فرودگاه را طراحی کند که ناحیه «دوبرینا»ی شمال «ساراییگو» را به «بوتمیرا» که ناحیه ای مسلمان نشین بود،وصل کند.صربها تمام شهر را محاصره و «ساراییگو» را از سایر مناطق مسلمان نشین جدا کرده بودند بطوریکه نه تجهیزات جنگی به مبارزان مسلمان می رسید ونه خوراک و مایحتاج زندگی به مردم. و هر لحظه ترس این می رفت که شهر تسلیم شود.

آن شب «نجات» دیده برهم نگذاشت و مدام نقشه تونل را در ذهنش تجسم میکرد و تصمیم گرفت به محض دمیدن سپیده،داخل محوطه فرودگاه را که قرار بود تونل از زیرش بگذرد،بررسی کند. مشکل کار اینجا بود که بخشی از فرودگاه در دست صربها و بخش دیگرش تحت تسلط نیروهای سازمان ملل بود و بین آنها، با توده های زیاد سیم خاردار محکم شده بود.چنانچه کسی می خواست مخفیانه از «دوبرینا» به «بوتمیرا»،که مسافتش ۴۵۰متر بود،برود،هدف شلیک تیراندازهای صرب قرار می گرفت و کمترکسی بود که جان سالم به در ببرد.

«نجات» و دوستش مهندس «باقر»،پسر سردار «علی عزت» ، لباس ورزشی به تن و ۲۴ بار ازیک سمت فرودگاه به سمت دیگر دوندگی کردند و با وجود اینکه به آنها شلیک می شد، با همت و توکل برخدا،بدون هیچ آسیبی،مأموریتشان را به بهترین شکل ادا نمودند .

نجات موفق شد درعرض یک ماه(دسامبر۱۹۹۲تا ژانویه ۱۹۹۳)نقشه تونل را طراحی کند.اینگونه بود که از هردوسمت(از دوبرینا وبوتمیرا) کار کندن تونل شروع شود وبرای منحرف کردن صربها،از یک سمت آن باید ابتدا بصورت کج حفر می شد وپس از فاصله مشخصی مسیر،مستقیم می گردید.

این نقشه به شدت مورد بررسی وبازبینی قرارگرفت وسپس به سردار «علی عزت» تحویل داده شد و باوجود اینکه کسی به موفقیت پروژه امیدوار نبود،او با قاطعیت از اجرای طرح حمایت کرد و لباس نظامی خویش را که بسیار با ارزش بود،برای مخفی شدن ازدید دشمن،به «نجات» اهدا کرد تا در حین انجام کار به تن کند.

در روز ۱۲ژانویه۱۹۹۳م، از هردوسمت کار حفر تونل شروع شد.انجام این کار آسان نبود.چگونگی مخفی شدن از دید دشمن مشکل اصلی بود و حتی خاک و سنگهای کنده شده،بگونه ای باید پنهان می شد که نظر دشمن را جلب نکند.یکی از مشکلات دیگر کمبود ابزار کندو کاو بود چون فقط وسایل وابزار ابتدایی در دست بود که کار کردن باآنها برای چنین کار دشواری،سخت ومشقت بار بود.مشکل سوم نیز مسئله تنفس وروشنایی داخل تونل بود.و برخورد به سفره های آب زیرزمینی وسنگهای سخت و ضخیم مشکل چهارم بود که حفاران با آن دست وپنجه نرم می کردند.

از آنجا که بیشتر افراد،درگیر مبارزه مسلحانه بودند،تنها تعداد۱۲۰ نفر برای کندن تونل در دسترس بودند که تعداد بیشترش را افراد مسن تشکیل میدادند. بنابراین از هرسمت تونل ۶۰ نفر مشغول کندن شدند.طول تونل ۵۰۰متربود که باید در عمق ۸۰ سانتی متری از سطح زمین حفر می شد.عرض تونل یک متر وارتفاع آن از سمت «بوتمیرا» ۱۸۰سانتی متر بود ؛ طوریکه یک فرد باحالت ایستاده به راحتی وارد آن می شد.ارتفاعش از سمت «دوبرینا» نیز ۱۶۰ سانتی متر بود وافرادی که وارد «ساراییگو» می شدند،بصورت نیمه خم بیرون می آمدند.

صورت گرفتن این پروژه مستلزم تلاش مستمر شبانه روزی بود و می بایست روزانه ۵ متر کنده شود.

یکی از صربیها که در گردان مهندسی با بوسنیایی ها کار می کرد،فرار کرد وخبر حفر تونل را به صربها رساند ولی چون کار کندن در مراحل ابتداییش بود، به علاوه تونل هم در ابتدا بصورت کج حفر می شد،صربها هرچه در باند فرودگاه چاه کندند، موفق به کشف مسیر تونل نشدند.

مدت زمان پیش بینی شده برای اتمام پروژه ۴ماه بود.یعنی روز۲۶ آوریل می بایست کار حفر تونل کامل می شد.۲۶آوریل سررسید ولی کار تکمیل نشد.«نجات» بسیار دودل وبی صبر شد.او صدای کارگران را می شنید که از هردو سمت مشغول کندن بودند ولیاز تلاقی هردو مسیر با هم،اطمینان نداشت و این باعث نگرانی وی می شد.آن روزها سردار «علی عزت» هم در «ژنو» مشغول مذاکره با صربها بود و موضعش در نشست ها به موفقیت یا شکست پروژه بستگی داشت. بهمین دلیل بصورت تلفنی با «ساراییگو» ارتباط برقرار می کرد و از پروژه خبر می گرفت.۴ روز از مدت درنظرگرفته شده گذشت وهنوز چیزی مشخص نبود.سردار «علی عزت» ناچار به نشست ها ادامه می داد تا بلکه پروژه به اتمام برسد و او مجبور به تنازل به نفع دشمن نشود.

عصر روز ۳۰ام آوریل،ساعت ۸:۴۵،بیل و کلنگ کارگران از دو سمت به هم رسید.«نجات» از خوشحالی نزدیک بود بال درآورد. شتابزده از تونل بیرون آمد واز نزدیکترین پادگان، مژده موفقیت پروژه را به سردار «علی عزت» در «ژنو» داد.محاصره «ساراییگو» شکسته شد و سردار «علی عزت» بر تنازل نکردن از خواسته هایش بیش از پیش اصرار ورزید.موفقیت این پروژه همه را شگفت زده کرد.چون یکی از شاهکارهای مهندسی در آن زمان ومکان بود.

خطوط راه آهن، هرچه سریعتر در تونل نصب شد و کالسکه ها در آن،مشغول جابجا کردن دهها تن مواد غذایی و تسلیحات به داخل شهر «ساراییگو» شدند.در جریان این رشادت ها ۷تن زخمی شدند و شخصی به اسم «مجید عارفوویچ» که در این مدت بسیار چالاکانه برای اتمام پروژه در تلاش بود تا بتواند همسرش را که تازه بچه دار شده بود،ببیند،به شهادت رسید و آرزوی دیدار جگرگوشه اش را با خود به زیر خاک برد.

آری … ایمان و فداکاری یک جوان دیندار،می تواند شاهکاری بیافریند که سرنوشت یک ملت را متحول سازد.

یک دیدگاه

  1. حرف من اینست که برای انجام هر کاری پتانسیلی مورد نیاز است تا نتیجه و عملکردی مربوطه و مثبت نمایان شود،پتانسیل مسلمان نیز ایمان استوار اوست که همیشه اورا یاری ونمایان میسازد و ثمره نهایی ان عزت و عاقبت به خیری است پس ما هم به به خود بیاییم وبا کمی پشتکار فرصتهای را که پیشتر خیلی راحت از دست داده ایم را جبران کنیم وبه این مهم دست یابیم تا در سایه آن ما نیز بعنوان جوانان این سرزمین ذره ای از دین خود را ادا کنیم/اتشاالله

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

پاسخ دادن معادله امنیتی الزامی است . *

دکمه بازگشت به بالا