معماری
خانه ---> حركات و احزاب ---> اخوان المسلمين در منطقه شمال آفريقا-6

اخوان المسلمين در منطقه شمال آفريقا-6

اخوان المسلمين در منطقه شمال آفريقا

شكيب جاويد

                   

اشاره :  پيش از پايه گذاري جماعت اخوان المسلمين مصر در اواخر دهه دوم قرن بيستم، افكار و ساختار تشكيلاتي و سازماني آن از طرق مختلف و با شيوه هاي گوناگون از مرزهاي مصر فرا رفته و در جهان عرب و اسلام گسترش يافت. تشكيل سازمان ها و گروه هاي اسلامي با انديشه هاي حسن البنا و ديگر متفكران اخوان المسلمين مصر و الگو برداري از ساختار تشكيلاتي آن در كشورهاي عربي تحت شرايط سياسي، فرهنگي و اجتماعي اين منطقه بوده و چيرگي نظام هاي استعماري و وجود نظام ها و رژيم هاي مستبد و وابسته به غرب و فعاليت و حضور جريانات فكري لائيكي و غرب گرا، عوامل مهمي در ايجاد محيط مناسب براي رشد چنين گروه هايي است. كشورهاي همسايه مصر همچون سودان، ليبي و فلسطين زودتر از بقيه مناطق جهان عرب و اسلام تحت تأثير انديشه هاي اخوان مصر قرار گرفته و دانشگاه الازهر و حضور طلاب ديني كشورهاي منطقه شمال آفريقا و نقش روحانيون مصري مقيم در اين كشورها از جمله عوامل گسترش ميان اخوان خارج از مرزهاي سياست و طبيعي مصر بوده اند. نگارنده در اين مقاله در تكاپو است كه روند رشد اخوان المسلمين و تبعات اين رشد را در منطقه شمال آفريقا به طور خلاصه تبيين نمايد.اخوان المسلمين در سودانطريقت هاي تصوف نقش موثري در حيات مذهبي و معنوي مردم سودان داشته و صبغه عمومي روح مذهبي  انسان سوداني رنگ عرفاني و صوفي دارد. روند تكوين و تشكل اخوان المسلمين سودان تحت تأثير عوامل زير بوده است.۱ تا زمان استقلال سودان در سال 1956 اين كشور در حاكميت مشترك انگليس مصر بوده و مصريان بدون مانع مي توانستند به سودان و شهرهاي آن رفت و آمد و اقامت كنند و از اين رهگذر بسياري از فعالان اخواني مصر براي تبليغ افكار و انديشه هاي حسن البنا به شهرهاي سودان سفر نمودند.۲ بسياري از دانشجويان و طلبه هاي علوم اسلامي سودان در مصر به تحصيل پرداخته و از اين رهگذر تحت تأثير جريانات سياسي و فكري و فرهنگي مصر بوده اند.۳ برخي از شخصيت هاي سياسي و مذهبي سودان تحت تأثير رشد افكار كمونيستي و سوسياليستي در مراكز فرهنگي و دانشگاهي سودان به عنوان عكس العمل اقدام به تأسيس و سازماندهي گروه هاي اسلامي و مذهبي نمودند، از جمله اين گروه جنبش التحرير الاسلامي (با حزب التحير اسلامي اردن از لحاظ سازماني و تئوريك تفاوت داشته و ارتباطات ارگانيك ندارد).روند تكميل و رشد اخوان المسلمين سودان از مراحل تاريخي زير گذشته است:۱ دوران پايه گذاري (1955 1949): در اين دوران اين تشكيلات از لحاظ سياسي مجوز فعاليت نداشته و دولت انگليس كه سودان را اداره مي كرده با تأسيس اين گروه مخالف بود و تا سال 1945 اجازه فعاليت رسمي به آن ها نداد. جمال السنهوري اولين سوداني بود كه به عضويت اخوان المسلمين درآمده و نقش مؤثري در تشكيل هسته اوليه اخوان  سودان داشت. در اين دوره اخواني هاي سودان تحت اشراف اخوان مصر رهبري و هدايت مي شدند. اين تشكيلات در سال 1945 در كنگره الجامع به طور آشكارا مواضع و تشكل گروه خود را اعلام نمود.۲ دوران حضور (1959 1956): در اين دوران سوداني ها خود به طور تدريجي به سوي تشكل و اداره تشكيلات اخوان گام برداشته و در اين دوره شاخص ترين اقدام آن ها نقد قانون اساسي اوليه سودان پس از استقلال و ارائه قانون اساسي اسلامي از سوي رهبران تشكيلاتي بود.۳ دوران فعاليت زيرزميني (1964 1959) ژنرال عبود در اولين كودتاي تاريخ معاصر سودان حكومت را به دست گرفت و با فعاليت هاي سياسي و صنفي احزاب و سنديكاهاي كارگري به مقابله برخاست، اخواني ها به دليل ضعف هاي تشكيلاتي به فعاليت زيرزميني پرداختند. در ادوار سه گانه فوق اين رهبران و شخصيت ها در روند تشكيل و فعال سازي گروه اخوان سودان نقش داشتند:الف: صادق عبدالله عبدالماجد در سال 1946 رهبري هسته اوليه اخوان سودان را به عهده داشت.ب: علي طالب الله در سال 1948 دبيركل تشكيلات اخوان سودان را به عهده داشت. اخواني هاي مصر وي را به اين سمت رساندند.ج: در كنگره سازمان تشكيلات اخوان در اوت 1954 محمد خير عبدالقادر به دبيركلي اخوان سودان رسيد.۴ دوران فعاليت علني مجدد (1969 1964): سرنگوني حكومت ژنرال عبود در سال 1964، و حكومت غيرنظامي ها به رهبري الازهري فضاي سياسي سودان را براي رشد جريانات سياسي و فعاليت گروه ها و احزاب فراهم نمود. در سال سقوط ژنرال عبود، حسن ترابي پس از اخذ مدرك دكتراي حقوق از دانشگاه سوربن به سودان بازگشت و رهبري اخوان المسلمين را بر عهده گرفت و اين دوره با آغاز درخشش ترابي همزمان بوده است. ترابي پس از تدريس و مدريت دانشكده حقوق دانشگاه خارطوم، نقش خود را در رشد افكار جريان اخوان المسلمين در مراكز علمي و دانشگاهي توسعه داد و از اين رهگذر جايگاه خود را در صحنه سياسي سودان تحكيم بخشيد و پايه استوار روند رشد و آينده سياسي خود را پي ريزي كرد.۵ دوران مقابله با رژيم (77 1969): در سال 1969 افسران آزاد سودان به رهبري سرهنگ نميري حكومت غيرنظامي و دموكرات سودان را سرنگون كرده و به پيروي از افكار و انديشه هاي ناصر الگوي سوسياليستي ناصريستي در سودان پايه گذاري مي كنند. نميري به پيروي از تشكيلات حزبي ناصر اتحاديه سوسياليستي سودان و شالوده افكارش در كتابش الميثاق الوطني گردآوري مي كند (ناصر انديشه هاي خود را در كتاب فلسفه الثوره جمع آوري نمود). نميري به پيروي از ناصر جريانات مذهبي از جمله اخواني هاي سودان را تحت فشار و پيگرد اطلاعاتي امنيتي قرار داد. حسن ترابي در اين دوره به خاطر مخالفت هاي سياسي و عقيدتي با رژيم كودتايي، زنداني و چند سال در زندان هاي مختلف سودان سپري كرد.۶ دوره سازش و آشتي (1985 1977): سرهنگ نميري تحت شرايط و تحولات جديد منطقه اي از جمله مرگ ناصر و به قدرت رسيدن سادات و تغيير رويكردهاي سياسي مصر و كودتاي نافرجام كمونيست ها به رهبري سرگرد عطاالله عليه رژيم خارطوم، تحولاتي در سياست سودان به وجود آورد و از سياست هاي سوسياليستي روي گرداند. لذا در اين دوران به گروه ها و جريانات مذهبي فرصت ظهور و فعاليت داد و حسن الترابي اين فرصت را مغتنم شمرده و خود را به سرهنگ نميري نزديك كرد. مقابله گروه اخوان المسلمين با جريانات ناصريستي و كمونيستي در نهادها و محافل علمي و دانشگاهي پاداشي براي الترابي داشت و از اين رهگذر وي توانست پست وزارت دادگستري سرهنگ نميري را به دست آورد.۷ دوره ائتلاف هاي سياسي (89 1985): با سقوط دولت سرهنگ نميري به وسيله كودتاي ژنرال سوارالذهب و بازگشت قدرت به حكومت هاي غيرنظامي همچون دولت الصادق المهدي، حسن الترابي و گروه اخوان فعاليت هاي سياسي و حزبي خود را دوچندان نمودند و در دولت هاي ائتلافي حضور داشتند.۸ دوره حاكميت (2000 1989): نظاميان به رهبري ژنرال عمر حسن البشير دولت غيرنظامي را سرنگون كردند. حسن الترابي مغز متفكر اين كودتا بوده و طي يازده سال شريك و متحد نظاميان در قدرت بود و به عنوان رئيس پارلمان سودان به تحكيم پايه هاي قدرت خويش پرداخت.۹ دوره عقب نشيني (از سال 2000 تاكنون): شرايط داخلي سودان و تحولات منطقه اي و بين المللي به ويژه فشارهاي بازيگران منطقه اي مصر و ليبي و قدرت هاي فرا منطقه اي همچون آمريكا تداوم اتحاد و ائتلاف سياسي ميان البشير و الترابي را ناممكن ساخت. ژنرال البشير با بسيج تمام جناح ها و شخصيت هاي مخالف سياست هاي رهبري اخوان المسلمين با يك اقدام وسيع، الترابي را از دايره قدرت دور ساخت و نقش رهبري او در هيأت حاكمه را حذف كرد. پس از بركناري الترابي از رياست پارلمان در فوريه 2000، وي به خاطر تحركات سياسي توسط البشير چندين بار بازداشت شده است.در سودان طي سه دهه اخير دو گروه اخوان در صحنه سياست اين كشور فعال بوده اند. گروه اخوان المسلمين به رهبري صادق عبدالله عبدالماجد (كه از مؤسسين هسته هاي اوليه اخوان سودان است). اين گروه از سوي مجامع اخوان المسلمين به رسميت شناخته شده ، گروه بعدي گروه الجبهه القوميه الاسلاميه به رهبري حسن ترابي است كه در سال هاي نيمه دوم دهه هشتاد تأسيس شده و به خاطر اجتهادات و انديشه هاي ترابي از سوي سازمان بين المللي اخوان المسلمين به رسميت شناخته نمي شد. حسن الترابي داراي تأليفات متعددي است و در جريان هاي اخوان المسلمين بدعت ها گذاشته است. وي هميشه صاحب افكار جديد و اجتهادات نويني بوده است. اين اجتهادات با جريانات اخواني و نئوسلفي برخورد حادي داشت، لذا الترابي هميشه از سوي محافل وابسته به دو جريان فوق مورد انتقاد قرار  گرفته است.اخوان المسلمين ليبيهسته اوليه جماعت اخوان المسلمين ليبي در اواخر دهه چهل در اين كشور شكل گرفت و از سه راه، افكار و ساختار سازماني اخوان المسلمين مصر در اين كشور رواج يافت:۱ بسياري از خانواده هاي مبارزان و مجاهدان ليبي از جور و ستم استعمار ايتاليا، فرار و در شهرهاي مصري پناه گرفته و اقامت گزيدند. اكثر جوانان ليبيايي مقيم مصر در دانشگاه هاي مصر به ويژه دانشگاه الازهر به تحصيل پرداختند و از اين رهگذر با جريانات فكري و سياسي مصر از جمله افكار و عقايد حسن البنا مرشد اول و مؤسس اخوان المسلمين، آشنا شده و تحت تأثير آن قرار گرفتند. آن ها پس از استقلال كشورشان در اوايل دهه پنجاه به كشورشان بازگشتند و افكار اخوان المسلمين مصر را به ديارشان منتقل كردند.۲ حضور روحانيون مصري در دستگاه ها و نهادهاي مذهبي، فرهنگي، آموزشي و قضايي ليبي نقش مؤثري در انتقال افكار اخوان مصر به اين كشور داشته، زيرا اكثر روحانيون مصري متأثر از اصول و بنيادهاي فكري حسن البنا بوده و خود از مبلغان اين انديشه ها در ميان جوانان ليبيايي و اقشار مختلف اين كشور بوده اند.۳ حوادث و تحولات سياسي همچون ترور حسن البنا در اواخر دهه چهل و آتش سوزي بزرگ قاهره در اوايل دهه پنجاه و پيروزي كودتاي افسران آزاد مصر به رهبري سرهنگ جمال عبدالناصر و درگيري ميان افسران آزاد و اخواني ها، عرصه و صحنه حيات سياسي و اجتماعي مصر را بر اخواني ها و كادرهاي فعال آن ها تنگ كرد و برخي از آن ها مجبور به جلاء وطن و به كشورهاي همسايه همچون ليبي و سودان پناه بردند.عزالدين ابراهيم، جلال سعده و محمود شريبتي از جمله جوانان فعال اخواني مصر بودند كه در اوايل دهه پنجاه تحت تعقيب دستگاه امنيتي مصر به ليبي پناه بردند. برخي از آگاهان به مسائل ليبي و مورخان جنبش هاي اسلامي و سياسي ليبي بر اين باورند كه عزالدين ابراهيم مؤسس حقيقي اخوان المسلمين ليبي بوده است. اساس افكار و انديشه و مرامنامه و برنامه هاي سياسي اين گروه و مرجعيت فكري و سازماني آن ها همان شالوده هاي انديشه هاي حسن البنا و ديگر متفكران اخوان مصر بوده است و همچنين ادبيات سياسي اين گروه طي پنجاه سال اخير هميشه تحت تأثير مفردات گفتماني اخوان المسلمين مصر بوده است. در دوران حاكميت نظام پادشاهي در ليبي (1969 1950)، گرايش هاي همسو و نزديك به سياست و انديشه هاي ادريس مسنوسي پادشاه ليبي داشته و در صحنه سياست و انديشه، عليه افكار و برنامه هاي سياسي بعثي ها و كمونيست هاي ليبي در نبرد بودند. حضورشان در مراكز و نهادهاي علمي و آموزشي مانع گسترش و رشد افكار و فعاليت هاي بعثي ها و كمونيست ها، گشت. در دوره سركوب اخواني هاي مصر توسط سرهنگ ناصر در پي حادثه المنشيه (توطئه ترور سرهنگ ناصر در شهر اسكندريه)، اخواني هاي ليبي از اخواني هاي فراري مصري به خوبي استقبال كرده و به آن ها پناه دادند و وسايل و اسباب معيشتي و رفاهي آنان را فراهم نمودند. به قدرت رسيدن افسران آزاد ليبي به رهبري سرهنگ قذافي در اوايل سپتامبر 1969، دوران محنت ها و سختي ها و فشارها عليه گروه اخوان المسلمين ليبي را به همراه داشت. سرهنگ قذافي كه خود را شاگرد و امانتدار افكار و انديشه هاي ناصر مي داند، تجربه تلخ رفتار خشن با اخواني هاي مصر را، در ليبي تكرار نمود. با وجود اينكه اين گروه در مقابل نظام سوسياليستي و جماهيري سرهنگ قذافي خط مشي مسالمت آميزي داشته، ولي طي سي و شش سال اخير، اين گروه از سوي دستگاه اطلاعاتي امنيتي نظام حاكم ليبي، انواع فشارها و مضايقه سياسي معيشتي را متحمل شدند. در دهه هشتاد گروه هاي اسلامي و ملي مخالف رژيم ليبي براي سرنگوني سرهنگ قذافي خط مشي مسلحانه و قهرآميزي اتخاذ نمودند ولي اخواني هاي ليبي كماكان از خط مشي گذشته و سنتي خود عدول نكردند. در اواخر دهه هشتاد جريان جهاد نئوسلفي ليبي با بازگشت افغاني هاي ليبي و تحت  تأثير روند رشد نئوسلفي در شمال آفريقا به ويژه تحت تأثير افاغنه الجزاير، رشد جريان شتابزده اي داشت و توانست برخي از جوانان اخوان ليبي را نيز جذب سازمان خود كند. از ديدگاه امنيتي ليبي، جريانات و گروه هاي اسلامي از جمله اخواني ها، حركت التجمع الاسلامي (در سال 1992 تأسيس شد) و گروه نئوسلفي الجماعه الاسلاميه المقاتله الليبيه، خطر اول براي امنيت ملي كشور محسوب مي شدند. كشتار زندان بوسليم در سال 1996 بسياري از كادرها و رهبران جريانات اسلام گراي ليبي را به تيغ مرگ سپرد. دستگاه امنيتي ليبي طي سه دهه اخير كليه فعاليت هاي اسلام گرايان اين كشور را زير نظر گرفته و از اين رهگذر جريانات اسلامي ليبي متحمل شديدترين آسيب و ضربات گشته است.در سال 1998 بسياري از رهبران و كادرهاي فعال اخواني هاي ليبي دستگير و در دادگاه انقلاب ليبي در فوريه 2002 محاكمه و رهبران آن ها از جمله دكتر عبدالله عزالدين (رهبر تشكيلات) و دكتر سالم ابوحنك نفر دوم سازمان (هر دو از استادان برجسته دانشگاه هاي ليبي) به مرگ محكوم و 72 عضو اخواني به زندان ابد و يازده نفر به 10 سال زندان محكوم شده و 66 نفر سمپات تبرئه و آزاد شدند. حكم آن ها تحت شرايطي و با وساطت برخي از شخصيت هاي سياسي فرهنگي و مذهبي عرب به دادگاه استيناف موكول شد.شيخ يوسف قرحاوي روحاني مصري مقيم دوحه قطر نقش كليدي در روند وساطت ميان اخواني هاي ليبي و نظام سياسي حاكم بر ليبي داشت، تلاش هاي او پس از سفرش به ليبي و ملاقات وي با رهبري و مسئولين ليبيايي و رهبران اخوان در زندان هاي آن كشور، به نتيجه رسيد. پس از اندك زماني احكام صادره به ويژه احكام اعدام دو تن از رهبران اخواني ها لغو شد. در تابستان سال 2005 گروه هاي معارض و مخالف سرهنگ قذافي در لندن گرد آمدند تا خط  مشي سياسي و عملياتي واحدي عليه رژيم ليبي اتخاذ كنند، اخواني ها كه وزنه و جايگاه قابل توجهي در ساختار و بدنه معارضه ليبي، هستند در اين گردهمايي شركت نكرده و راهكار مذاكره و آشتي با رژيم، اتخاذ نمودند. اين سياست به آزادي زنداني هاي اخواني ها منجر شد. در دوم مارس 2006 با وساطت سيف الاسلام قذافي فرزند رهبري ليبي و رئيس جمعيت توسعه قذافي و شيخ قرضاوي 130 زنداني سياسي از جمله 87 كادر اخوان از زندان هاي ليبي آزاد شدند و به نظر اغلب آگاهان به مسايل يك تحول در گروه اخواني هاي ليبي بوده و به نظر اغلب آگاهان به مسايل داخلي ليبي، آشتي اخواني هاي ليبي با نظام، موقعيت سياسي و هژموني سرهنگ قذافي در داخل كشور را تحكيم بخشيده است. اخواني هاي مصر، اقدام ليبي را در اين خصوص ستودند. حضور احمد قذاف الدم از نزديكان سرهنگ قذافي و هماهنگ كننده سياست خارجي ليبي و مناسبات مصر و ليبي در مهماني افطار سالانه اخوان المسلمين مصر در ماه رمضان 1426 هـ.ق با يك تحول در رويكرد سياست ليبي در قبال جريانات اسلام گرا به ويژه گروه هاي اخوان المسلمين بوده است.اخواني هاي ليبي همچون گروه هاي اخوان مصر، سوريه و اردن طرح هايي براي اجراي اصلاحات فراگير و همه جانبه در كشورشان مطرح كردند. ابعاد و زمينه هاي اصلاحات از ديد اخواني هاي ليبي در موارد زير خلاصه مي شود:۱ مبارزه با مفاسد سياسي و مالي و منابع آن.۲ اشاعه آزادي هاي عمومي به ويژه سياسي و بيان و احترام به حقوق بشر.۳ حاكميت قانون بر روند سياسي و اداري كشور.۴ فعال سازي نقش نهادها و ارگان هاي جامعه مدني.النهضه تونسانديشمندان و روحانيون اصلاح طلب دانشگاه اسلامي زيتونه نقش مؤثري در غناي جريان فكري تجددگرا و اصلاح طلب اسلامي اين ديار داشته و محافل فكري و فرهنگي و مذهبي منطقه را تحت تأثير افكار خويش قرار داده است. نهضت اسلامي علما و جوانان مسلمان تونس در سازماندهي مبارزات مردمي تونس و تكوين زيرساختارهاي مقاومت ملي عليه جريانات فكري غرب گرايي و استعماري، نقش برجسته اي داشت. افكار و انديشه هاي حسن البنا و ديگر رهبران اخواني همچون السباعي رهبر اخواني هاي سوريه پس از جنگ جهاني دوم در ميان جوانان مذهبي تونس رواج داشته. در مقابل سياست هاي غرب گرايي و ليبرال حبيب بورقبيه، نهضت و جريان اسلام گرايان تونس رشد كرد و راشد الغنوشي (متولد 1941 در يكي از شهرهاي جنوب تونس) فارغ التحصيل سوربن و متأثر از انديشه هاي حسن البنا و سيدقطب و ابوالاعلي مودودي نقش برجسته اي در تكوين و سازماندهي يك جريان سياسي اسلام گرايي در تونس داشته است.او همراه و با همفكري عبدالفتاح مورو (متولد سال 1948 در شهر تونس) در اوايل دهه هفتاد هسته هاي اوليه جنبش النهضه را پايه ريزي نمود. در ابتدا نام اين جنبش حركت الاتجاه الاسلامي بود. علني شدن فعاليت اين گروه با شدت عمل رژيم بورقبيه روبرو بود. مطبوعات فرانسه خطر گسترش اين نهضت در ميان جوانان مذهبي تونس به بورقبيه و دستگاه اطلاعاتي امنيتي وي گوشزد نمودند. حمادي الجبالي، الحبيب اللوز، الحبيب السويسي و دكتر عبدالمجيد النجار و محسن الميلي از جمله رهبران تشكيلات و تئوريسين اين تشكيلات بودند.

         

         

         

زيرساختار فكري النهضه متأثر از انديشه هاي متفكران اخوان المسلمين همچون حسن البنا، سيد قطب، السباعي (رهبر اخوان سوريه) و ابوالاعلي المودودي (رهبر اخواني هاي پاكستان) بوده است. همچنين افكار و انديشه هاي مالك بن نبي از انديشمندان بزرگ مسلمان الجزاير در تكوين فكري و ايدئولوژيك رهبران النهضه تونس نقش مؤثري داشته است. گرچه انديشه ها و فعاليت هاي اين تشكيلات اسلامي به رهبري الغنوشي مسالمت آميز و دور از هرگونه خشونت بوده ولي حكومت هاي تونس از گسترش فعاليت اين گروه در ميان جوانان هراسان بودند. دستگاه هاي اطلاعاتي امنيتي ضربات مهلكي بر پيكره و بدنه اين تشكيلات وارد نمود و به طور رسمي آن را منحل و فعاليتشان را ممنوع كرده است. اكنون برخي از رهبران النهضه در زندان هاي تونس به سر مي برند و راشدالغنوشي در لندن در حال تبعيد زندگي مي كند. اخيراً دولت تونس در يك اقدام زندانيان سياسي از جمله برخي از چهره ها و شخصيت هاي النهضه را آزاد كرده است.طي دهه هفتاد و هشت گروه ها و شخصيت هايي از تشكيلات النهضه جدا شده از جمله صلاح الجورشي، احميده النيفر و زياد كريشان، آن ها پس از جدايي به تشكيل گروه اصلاح طلب و تجددگراي اسلامي پرداختند. نام اين گروه الاسلاميين التقدميين كه ارگان آن ها مجله روشنفكري مذهبي به نام (15 + 21) اشاره به آغاز قرن 15 هجري و 21 ميلادي گروه ديگري شيوه سياسي و مسالمت آميزي رها كرده و به مبارزه قهرآميز عليه رژيم تونس پرداختند، طلائع الفداي (پيشگامان فدا) به رهبري الحبيب الاسود، بخشي از النهضه بودند و توسط نيروهاي امنيتي سركوب شدند.پس از به قدرت رسيدن افسران آزاد و منازعه آن ها با اخواني ها الورتلاني عرصه فعاليت و اقامت در مصر را تنگ مي بيند و به لبنان مي رود و در سال 1959 در همان جا زندگي را بدرود گفت.از شخصيتهاي بارز كه در تكوين و رشد انديشه هاي اخواني در الجزاير نقش آفرين بودند محفوظ غناح (متولد 28/1/1942 در شهر بليده) وي متأثر از افكار و انديشه هاي بن باديس والابراهيمي (از رهبران جمعيت علماي الجزاير)، مالت بن نبي و عقايد و انديشه هاي متفكران اخوان المسلمين مصر و سوريه بوده است.پس از استقلال الجزاير غناح به تشكيل هسته اسلام گرا مي پردازد. اين هسته فكري مذهبي در مراكز علمي و دانشگاهي فعاليت داشته است. مخالفت ها و مواضع غناح عليه سياست اقتصادي (شيوه سوسياليستي) و قانون اساسي الجزاير (1976) و قانون خانواده و اصلاحات ارضي حكومت همواري بومدين او را در معرض پيگيري اطلاعاتي امنيتي دولت قرار داد. به اتهام توطئه عليه دولت به 15 سال زندان محكوم كه با درگذشت بومدين و روي كارآمدن ژنرال شاذلي بن جديد در 1979، غناح و دوستانش از زندان آزاد شدند. حادثه اكتبر 1988 و تظاهرات اعتراض آميز مردم به رهبري جريانات اسلام گرا واقعه بزرگي در تاريخ معاصر الجزاير بود كه تبعات گوناگون و ابعاد و سطوح مختلفي داشت. پس از اين حادثه نظام كثرت گرايي سياسي در الجزاير حاكم و گروه هاي اسلامي در اين دوره تكوين و سازمان يافتند. غناح نقش مهمي در تشكل رابطه الدعوه الاسلاميه كه چتر فرهنگي و علمي بود و جريانات مختلف اسلام گرايي را در خود جذب كرده بود. در اوايل دهه نود در الجزاير اين جريانات اسلام گرا فعال بودند:۱ جبهه نجات اسلامي الجزاير به رهبري عباس مدني و علي بلحاج (رهبر جناح سلفي جبهه).۲ جنبش اصلاح به رهبري عبدالله جاب الله از اخواني هاي الجزاير.۳ تشكل اسلامي الجزاره به رهبري محمد السعيد (انديشه هاي مالك بن بني شالوده فكري خود مي دانستند).۴ جمعيه الارشاد والاصلاح به رهبري غناح و دوست قديمي وي محمد بوسليماني (توسط گروه هاي مسلح سلفي در سال 1994 ترور شد).۵ رابطه الدعوه الاسلاميه: جنبش ارشادي و فرهنگي بوده و در مساجد الجزاير جايگاه داشت.در انتخابات پارلماني الجزاير در 1991 كه به نجات اسلامي پيروز شد گروه غناح نيز شركت داشت و جايگاه جدي در انتخابات داشت. لغو انتخابات و انحلال جبهه نجات اسلامي و آغاز يك جنگ داخلي در الجزاير محيط مناسبي براي رشد اخواني ها به رهبري غناح پديد آورد، روش مسالمت آميز غناح و سياست مماشات با سياست دولت هاي الجزاير نقش مؤثري در استمرار و تداوم فعاليت اين گروه داشت. غناح گروه خود را در 30 مه 1991 تحت عنوان حركه المجتمع الاسلامي (حماس) سازماندهي كرد و از دولت مجوز فعاليت سازماني و حزبي گرفت. بعدها نام گروه اخوان الجزاير به حركت المجتمع السلم (حمس) تغيير يافت. غناح در انتخابات رياست جمهوري الجزاير نوامبر 1995 شركت جست و پس از ژنرال الامين زروال قرار گرفت.حمس يا اخواني هاي الجزايرياسلام طي 14 قرن در الجزاير بر تمامي شؤون ملت مسلمان الجزاير جريان دارد و حيات الجزايري متأثر از پرتوهاي دين مبين اسلام است. نقش اسلام در بيرون راندن استعمار فرانسه و جهاد ملت مسلمان الجزاير عليه حاكميت 120 ساله استعمار برجسته است. جمعيت علماي الجزاير كه در اوايل دهه بيست قرن بيستم در تحكيم مقاومت ملي در بعد فرهنگي و مذهبي عليه سياست هاي استعمار فرانسه نقش آفرين بوده است، اقدامات رهبران جمعيت علماي بستر و محيط معنوي جهاد ملت الجزاير فراهم آورد و نبرد هشت ساله نبرد آزاديبخش الجزاير عليه ارتش مدرن فرانسه ميوه اي از تلاش هاي جمعيت علماي الجزاير بوده است. الفضيل الورتلاني (1959 1906) يكي از رهبران اين جمعيت و شاگرد عبدالحميد بن باريس (رهبر و مؤسس جمعيت العلماي الجزاير) بوده است. الورتلاني در فرانسه به ارشاد و تبليغ مباني اسلامي در ميان الجزايري هاي مقيم پرداخت و پس از مدتي به مصر رفت و در آنجا در سال 1929 به اخوان المسلمين مصر پيوست. به خاطر فعاليت و شخصيت استثنايي وي اخواني هاي مصر وي را براي تشكيل و تكوين هسته اوليه اخوان به كشور يمن اعزام داشته اند. در يمن فعاليت هاي شبانه روزي وي بسياري از جوانان روشنفكر و اصلاح طلب را جذب مي كند و آن ها را براي اصلاح امور در كشور يمن سازماندهي مي كند و يك نهضت اصلاحي راديكالي راه مي اندازد. جنبش اصلاح طلبان يمن به رهبري الوزير عليه حكومت و استبداد امام يحيي در سال 1948 قيام كرده ولي به دلايل زياد و حمايت هاي دولت عربستان سعودي اين قيام به پيروزي منجر نمي شود و رهبران قيام دستگير و اعدام مي شوند. الورتلاني (نام اصلي وي ابراهيم بن مصطفي الجزايري است) به مصر فرار مي كند.در انتخابات پارلماني سال 1997 گروه اخوان المسلمين الجزاير توانست 70 كرسي كسب كند و پس از حزب حاكم از لحاظ اقتدار در پارلمان قرار گيرد. سياست ها و اقدامات مستبدانه و تكروي هاي غناح باعث خروج و انشعاب شخصيت ها و گروه هايي از حمس (اخواني هاي الجزاير) گرديد. اين امر تأثير زيادي روي كاهش حضور آن ها در پارلمان گذاشت. گروه غناح در انتخابات سال 2002 تنها 48 كرسي به دست آورد و تعداد وزيران وابسته به گروه از هفت نفر به 4 نفر در كابينه دولت، كاهش يافت. از تزهاي سياسي غناح شور قراطيه كه التقاطي از تز اسلامي شورا و دموكرات غربي است. با درگذشت غناح در ژوئن 2003 ابوجره سلطاني رهبر اخواني هاي الجزاير شد. سلطان هم اكنون وزير مشاور در حكومت بوتفليقه است. دكتر عمرالغول، عبدالقادر سماري، احمد بوليل از جمله وزيران الجزايري وابسته به اخواني ها هستند. از جمله شخصيت هاي بارز اين گروه: عبدالكريم رحمان رهبر فراكسيون حمس در پارلمان الجزاير، عبدالمجيد مناصره از رهبران حمس، محمد مغاربه رئيس شوراي ملي جنبش حمس (اخوانيهاي الجزاير).جريانات اسلامي مراكششالوده روحيه مذهبي مردم مراكش در طول تاريخ تحت تأثير افكار و انديشه هاي طريقت هاي صوفيه و فقهاي مالكي بوده است و دين و نظام پادشاهي در اين سرزمين از همه جدايي  نشدني بوده است. اكنون اغلب جريانات و سازمان دهي اسلام گراي مراكش با نظام پادشاهي بيعت نمودند. جنبش الشبيبه الاسلاميه (جوانان اسلامي) اولين سازمان اسلامي مراكشي در نوامبر 1972 توسط عبدالكريم مطيع (متولد 1936) و عضو سابق اتحاديه ملي نيروهاي خلقي (با گرايشات سوسياليستي) تأسيس گرديد. شيوه و راهكارهاي اين تشكيلات با عكس العمل دستگاه امنيتي و اطلاعاتي خشن ادريس البصري (وزير كشور مراكش) رو به رو بود. رهبري گروه به اتهام ترور عمر بن جلون در سال 1975 (بن جلون از رهبران سوسياليست و مخالف حسن هم بوده است) تحت تعقيب و پيگرد قانوني و امنيتي قرار گرفتند. رهبران اين گروه به كشورهايي همچون ليبي پناه بردند. برخي از جوانان اين گروه شيوه هاي مطيع را مورد نقد قرار دادند و از اين رهگذر توانستند به فعاليت محفلي بپردازند. عبدالاله بنكيران، دكتر محمد يتيم و عبدالله بها از جمله رهبران اين گروه بوده كه بعدها به نام الجماعدالاسلاميه و حركه الاصلاح و التجديد معروف شدند.رهبران اين گروه زير چتر تشكيلاتي جنبش خلقي دموكراتيك مشروطه خواه (الحركه الشعبيه الدستوريه الدعقراطيه) به رهبري دكتر عبدالكريم الخطيب پزشك مخصوص پادشاه در انتخابات پارلماني 1997 شركت كرده و در اين راستا عبدالاله بنكيران عضو پارلمان مراكش شد. حركه الاصلاح و التجديد كه منشعب شده از گروه الشبيبه الاسلاميه به رهبري مطيع است متأثر از افكار و انديشه هاي متفكران اخواني همچون حسن البنا بوده است. اين جنبش در پي توسعه حيطه تشكيلات و سازماني خود با رابطه المستقبل الاسلامي متحد مي شود. اين شريك جديد خود از ائتلاف و اتحاد سه گروه (جمعيه الدعوه الاسلاميه، الجمعيه الاسلاميه و جمعيه الشروق) متشكل شده است.حركه الاصلاح با تغيير اساسنامه و مرامنامه خود و تغيير نام خود به حزب التجديد الوطني در مه 1992 و حزب الوحده و التنميه (وحدت و توسعه) در سال 1993 نتوانست مجوز فعاليت رسمي از وزارت كشور بگيرد و به همين خاطر نمي توانست به طور مستقل در انتخابات پارلماني شركت كند. در اكتبر 1998 با ادغام در تشكيلات ملي، نام خود را به حزب العداله والتنميه (عدالت و توسعه) تغيير داد و توانست در انتخابات پارلماني مراكش در 27 سپتامبر 2002، 43 كرسي به دست آورد. رهبري اين گروه هم اكنون به عهده دكتر سعدالدين العثماني است. انديشه هاي اين گروه متحول شده و شيوه دموكراتيك پارلمانتاريسم را براي حضور در صحنه سياست اين كشور اتخاذ نموده است. اين حزب، يك نوع پيروي و تقليد از خط مشي و سياست حزب اسلام گرا حاكم تركيه به رهبري رجب طيب اردوغان در پي گرفته است. هم اكنون سه حزب اسلام گرا به طور رسمي در مراكش فعاليت دارند:۱ حزب عدالت و توسعه كه در پارلمان جايگاه ممتازي دارد.۲ حزب النهضه والفضيله به رهبري محمد خليدي كه در 25 دسامبر 2005 از دولت مجوز گرفته است. خليدي از رهبران گروه انشعابي از حزب عدالت و توسعه بوده و دولت با آزادي فعاليت اين گروه در صدد تضعيف حزب عدالت و توسعه است.۳ حزب البديل الحضاري (الترناتيو تمدني) كه در 22 اكتبر 1995 مجوز رسمي براي فعاليت حزب گرفته است.جنبش العدل و الاحسان به رهبري شيخ ياسين كه پايگاه وسيع مردمي دارد و جمعيت الاصلاح و التجديد كه از سوي دولت مجوز فعاليت نگرفته اند.گروه هاي كوچك اسلام گرا همچون جماعه الاختيار الاسلامي، جماعه السفه و جمعيه الدعوه الاسلاميه فعاليت فرهنگي و مذهبي و دور از سياست دارند.

———————

منبع : همشهري 90

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پاسخ دادن معادله امنیتی الزامی است . *

تلگرام نوگرا »»» مطالب سایت + عکس + کلیپ + نوشته های کوتاه متنوع + با ما همراه باشید . eslahe@

قالب وردپرس