اندیشه

ماهیت صلح در اسلام (وحدت بزرگ)

ماهیت صلح در اسلام
(وحدت بزرگ )

شهید شید قطب

مسئله در اسلام، مسئله
اصیل و ریشه داریست که ارتباط و پیوند ناگسستنی و محکمی با طبیعت اسلام و نظریه
عمومی و کلی آن در باره جهان و زندگی انسان دارد. همین طرز فکری که تمام نظام های
اسلام، به آن برمیگردد و تمام تشریعات و خطابش با آن تماس دارد، و جمیع قوانین و
سنن و مراسمش متوجه آن قسمت است، و آنچنان دقیق است که حتی به ذهن افرادی که سن خود
را برای بحث و تحقیق این دین، صرف کرده اند خطور نمینماید!، جز آنکه از راه تجزیه
و تحلیل، در یک بیداری و صبر و احاطه کامل، بر ریشه های دور و عمیق آن رسیده،
و وسعت و شعب آنرا بررسی نمایند.

اکنون موضوع بحث ما در
اینجا، مسئله طرز فکر کلی اسلام، در
باره جهان و زندگی و انسان نیست، همچنان که در کتاب: عدالت
اجتماعی در اسلام،
هم موضوع بحث ما نبوده است. ولی گفتگو درباره هر موضوعی از موضوعات مهم اسلام
بی نیاز از اشاره به این طرز فکر کلی و وسیع نیست، زیرا یک رابطه محکم و همبستگی
کاملی، بین اجزا و نظرات اسلام وجود دارد که رشته اتصالش را با تمام افکار جزیی و
مسایل فرعی میپیوندد.

بنا برا این، این دین،
هیچگاه مشکلات زندگی انسان را به نحو پراکنده و جدا از هم علاج نمیکند، و اینطور
هم نیست که هر موضوعی را بدون در نظر گرفتن ارتباط با اصول دیگر، مورد توجه قرار
دهد، بلکه روش این دین، این است که همه مشکلات
و موضوعات را برگشت به یک نقطه مرکزی داده، با روابط آشکار و یا بسیار کوچک؟
تمام آنها را با یک محور جامع و خاصی متصل کرده و در اطراف آن محور به گردش در می
آورد، و از همین جاست که از مسایل و موضوعات این دین، یک وحدت کلی و جامعی درست
میشود که بازگشت همه آن مسایل و موضوعات، به آن وحدت خواهد بود. و آن مرجع واحد
عبارت است از طرز فکر کلی اسلام، راجع به جهان و زندگی و انسان است.

طبیعت صلح در اسلام،
نحوه خاصی است که بی نیاز از اشاره به این فکر کلی نیست، زیرا این مسئله مستقیماً
از این طرز فکر کلی سرچشمه میگیرد، و به سوی آن نیز برمیگردد.

پس ما، در اینجا قبل
از بحث از طبیعت صلح در اسلام ، اجمالا در باره آن بحث میکنیم. چنانکه در کتاب
“عدالت اجتماعی در اسلام” قبل از گفتار از “طبیعت عدالت اجتماعی در
اسلام” به آن طرز فکر کلی اسلام اشاره کردیم.

اسلام عبارت است از:
دین همبستگی و وحدت و یگانگی بزرگ در این جهان عظیم پهناور است: وحدت بین تمام جزئیات
عالم از اتم گرفته تا بالاترین مراحل زندگی مرّکب و به هم آمیخته، وحدت بین جمیع
مفردات و انواع آن، از جمادات بیجان گرفته، تا جنبش افکار و ارواح، وحدت بین
توجهات و قصدهایش استجابت افلاک مرناموس طبیعی عالم، تا پذیرش ارواح مر معارف و
دانش را!، وحدت بین تمام نیروهایش، از نیازمندی حسد به ضروریات و لوازم حیاتی، تا
نداهای روی به شوقها و علاقه ها و تمایلاتش…!

و سپس اسلام، بین تمام
جانداران و تمام نژادها و جمیع نسلها و بین ابتدا و انتها، و بین زمین و آسمان، و
بین آخرت و دنیای ما، وحدت و همبستگی قایل است، و گام نخست را از توحید و
یگانگی
خدا که مبدا حیات و زندگی است و جمیع موجودات بسوی او متوجهند، برداشته
است:

اخلاص ۲- بگو: خدا یکی است، او بی نیاز است، نمیزاید و زاییده هم نیست، و همسر و همتا
هم ندارد.

اسلام از این راه تمام
اسباب و عوامل تفرقه و اختلاف را از مبدأ جهان آفرینش قطع کرده، و جمیع عوامل فساد
و تصادم را از برنامه ذات عالم و ناموس جهان رفع نموده است.

وحدت و یکتایی
آفریدگار جهان، تعدد تصمیم و نظام را از ناموس عالم نفی میکند و به تبع آن، عوامل
نزاع و تصادم، نیز از بین خواهد رفت.

و این معنی درست مصداق
همان چیزیست که قرآن میفرماید:

انبیا ۲۲ اگر در زمین . آسمان، خدایانی غیر از خدا بودند، هر آینه آنها فاسد میشدند.

مؤمنون ۹۱ و نیز مصداق این آیه است که میفرماید: خداوند کسی را برای خود فرزند، اتخاذ
نکرده و خدا ی دیگری هم با او شریک نیست وگرنه هر خدایی میل به مخلوقات خود کرده،
برخی بر دیگری علو میورزیدند.

از اراده همین خدای
یگانه، جهان به طریق واحدی، هستی گرفت و انتظام گرفت:

یس ۸۲ امر خدا طوریست که اگر چیزی را اراده کند و بگوید: باش، خواهد شد.

هیچگونه واسطه ای بین
اراده او که پدید آورنده جهان است و عالم آفرینش، و همچنین هیچگونه تعدد جهت و
طریق در هستی پذیری تمام این جهان از خدای یگانه، وجود نداشته و ندارد.

تنها راهی که موجودات
از آن راه، از جانب خدا، هستی گرفته اند، عبارت از اراده ایست که قرآن از آن به
کلمه
“کن. باش” تعبیر مینماید. و توجه همین اراده کافیست که موجودات
این عالم از ناحیه خدا ،هستی پذیرند:
“کن فیکون” و از همین راه، هرگونه واسطه، دوئیت و یا تعدد علّت
در پیدایش جهان، نفی گردیده و از همان لحظه نخست، هرگونه عامل و سبب تصادم، تأخیر
و تفاوت، نیز از عالم سلب شده، و جریان عالم در طریق هستی و وجود، به آسانی و
سادگی و پیوستگی مقرر گردیده است.

این پیوستگی و نظم که
در ظاهر این جهان، ملحوظ شده، در باطن نظام این عالم و زندگی و جانداران نیز ملحوظ
شده است.

تبارک ۴_۳ خدایی که هفت آسمان را به طور طبقه بندی خلق کرده، و هیچگونه تفاوتی در آفرینش
آفریدگار نمیبینی، پس نگاه کن و ببین که آیا فطور و ضعف و سستی در آفرینش میبینی؟
بار دیگر نگاه کن، آخر الامر دیده شما خسته شده و حسرت زده باز میگردد.

و اختیار همه چیز در
دست همین خدای یکتاست. و تمام جهان آفرینش بطور کلی از وحدتش گرفته تا افرادش، در
دنیا و آخرت، در کار ها و پیوند ها، در حیات و مرگ، همه به سوی او متوجهند. همچنان
که پیدایش همه از جانب او بوده، بازگشت شان نیز به سوی او میباشد.

تبارک ۲_۱ مبارک است خدایی که قدرت مطلقه در دست اوست و او بر همه چیز توانا است، خدایی
که موت و حیات را برای آن آفرید که شما را امتحان کند، که کدام یک از شما، از نظر
عمل نیکو تر و شایسته ترید.

اسراء ۴۴ آسمانهای هفتگانه و زمین و آنچه در آن است خدای را تسبیح میکنند، چیزی نیست که
تسبیح او نکند. لیکن شما تسبیح آنها را نمیفهمید.

ذاریات ۵۶ هیچ جن و انسی را نیافریدم، مگر آنکه عبادتم کنند، از آنها رزقی نمیخواهم و از
آنها اراده آنکه اطعامم کنند ندارم.

اسلام از این راه، فکر
گم بودن هدف و غایت، یا تعدد نظر، یا تصادم اغراض را از عالم آفرینش و حیات و
زندگی جانداران نفی کرده همه آنها را از یک طریق روشن و بهم پیوسته، وادار به
پیشروی میکند، تا از آن راه، همه، خود را به غایت خویش که در عین حال غایت و هدف
نهایی همه موجودات است برسانند.

این جهانی که اجزائش
از هم پراکنده و دور، اشکالش متنوع و گوناگون، حجمهایش مختلف است، برگشت همه آن به
اصل واحدی است، گرچه در ابتدا امر هم، با هم مجتمع بوده و سپس از هم جدا شده ابعاد
مختلفی پذیرفته اند:

انبیا۳۰ مگر آنهایی که کافرند، نمیدانند که آسمانها و زمین، با همه پیوسته بودند، ما
آنها را از هم باز کردیم؟ بلاخره تمام این جهان و موجودات در برابر ناموس واحدی که
حرکات آنها را منظم میکند و از تصادم و نابودی بازشان میدارد، و کاملا بر اجرام و
افلاک آنها مسلط است، و مجاری حرکت و سیر گردش آنها را منظم ساخته است، خاضع و
مطیع هستند.

یس ۴۰_۳۸ خورشید به طرف قرارگاهش، در گردش است، این کار از ناحیه خداوند نیرومند توانا
است، برای ماه منزل هایی تعیین کرده ایم، تا بار دیگر چون شاخه لاغر خشک شده خرما
گردد، نه خورشید میتواند به ماه برسد و نه شب به روز مقدم شود، و همه در فلک
شناورند.

اسلام از این راه، صفت
از هم جدایی و پراکندگی را از اجزای آفرینش نفی کرده، صفت یگانگی و بهم پیوستگی را
در طبیعت تکوین و در نهاد ناموس خلقت و در نظام حرکت و سیر، به نحو تساوی، ثابت
مینماید.

تصادف؟….

پیدایش حیات در این
جهان، از روی تصادف نیست، بلکه روی نقشه و هدفی است. و در نحوه آفرینش و ناموس
خلقت این جهان، لوازم پیدایش حیات و زندگی و برآوردن احتیاجات و نیازمندیهای آن و
موجودات زنده و همچنین حفظ و حراست آنها از نیستی و هلاکت، کاملاً رعایت شده است.

به این زمین بنگرید:

فصلت ۱۰ روی زمین لنگر ها قرار داد و در آن برکت نهاد و خوردنی ها در آن مقرر فرمود.

نحل ۱۵ لنگرها در زمین افکند تا شما را نلرزاند.

الرحمن ۱۲_۱۰ زمین را برای آدمیان قرار داد که در آن نخلهای غلاف دار و دانه های کاهدار و
ریحان هست.

تبارک ۱۵ اوست که برای شما زمین را رام کرد تا در اطراف زمین راه روید و از روزی آن
بخورید.

در آفرینش این آسمان
هم، مقتضیات حیات و زندگی رعایت شده است:

فصلت ۱۲ ما آسمان دنیا را با چراغهایی زینت داده، و آنرا محفوظ نگه داشته ایم.

حج ۶۵ و آسمان را نگه میدارد که به اذن وی به زمین نیفتد . و این بادها که بین زمین
و آسمان جریان دارند برای خدمت و حیات جانداران آفریده شده اند:

روم ۴۸ خداست که بادها را میفرستد که ابرها را برانگیزد ، و آنطور که میخواهد آنها را
در آسمان میگستراند، آنگاه از خلال آنها باران را میبینی که میبارد و هنگامی که
آنرا به هر کس از
بندگان خود که خواست، بارانید آنها خوشحال میشوند.

و بدین وسیله تعاون و
همبستگی را در سراسر طبیعت عالم و
حیات مقرر ساخته، و نظریه تصادم و اصطکاک و تعارض را از جهان دور کرده است. و
همچنین پیدایش جهان را، روی نقشه و هدفی ثابت کرده. و فرضیه پیدایش عالم را روی تصادف
کور کورانه که بر هیچگونه نظامی استوار نیست، غیر عاقلانه شمره است.

و زندگی پر حرکت که در
سراسر این زمین وجود دارد، همه از اصل واحدی سرچشمه گرفته است و این عنصر واحد را
همه دارا هستند. و آن عنصر واحد عبارت است از “آب” که اساس زندگی و
زندگان است:

انبیا ۳۰ و قرار دادیم از آب همه چیز را زنده.

یس ۳۶ منزه است خدایی که همه جفت ها را از آن چیزهایی که از زمین میرویند و از خود
آنها و از چیزهایی که نمیدانند آفریده است.

شوری ۱۱ آفریننده آسمانها و زمین که قرار داد از خود شما جفت ها و همچنین از چهار
پایان.

و همچنین در همبستگی
اجتماعی واحدی با هم شریکند.

انعام ۳۸ هیچ جنبنده ای در زمین و هیچ پرنده ای که با بالهایش پرواز میکند، نیست مگر
مانند شما گروهایی.

وحدت بزرگ

و از این را در روی
زمین، بین تمام جانداران همبستگی بر قرار خواهد بود. و همه آنها خانواده واحدی که
از اصل واحدی سرچشمه گرفته اند بشمار خواهند رفت، و قرابت و خویشاوندی میان
موجودات عالیرتبه ای که در خصیصه واحدی با هم شریکند، برقرار خواهد گردید.

انسان که بالاترین
نمونه های زندگی است، و جود و هستی اش از “ماده اولیه جهان”
تشکیل گردیده، و ارتباطش با این ماده بسیار عمیق و ریشه دار است:

مؤمنون ۱۲ براستی که انسان را از مایه ای از گل آفریدیم.

و افراد این انسان،
بعد از این مرتبه، در اصل واحد دیگری نیز با
هم مشترک و نسبت به آن نیز با هم مساوی هستند: “انتم
بنو آدم و آدم من تراب_
همه شما فرزند آدمید و آدم از خاک است”

تمام افراد بشر از فرد
واحدی که از همان نیز همسرش نیز خلق شده، آفریده شدند و از این دو همه مردم بوجود
آمدند:

نساء ۱ ای مردم از پروردگارتان که شما را از یک تن آفریده و همسرش را از او آفریده
است، و از آن دو مردان بسیار و زنان پدید آورده است بپرهیزید.

و همه آنها برای آن
آفریده شده اند که با همدیگر آشنا شده و با هم الفت داشته باشند، نه آنکه از هم
جدا و دور شوند:

حجرات ۱۳ ای مردم ما شما را از نر و ماده آفریده ایم و برای آنکه با هم آشنا شوید، شما
را ملّت ها و قبیله های مختلف قرار
دادیم.

و از این راه تمام
عوامل نزاع مادی و نژادی را با تثبیت وحدت انسانیت در حقیقت و ریشه و پیدایش، و
بیان هدف از تفرق گروه ها و قبیله ها و تصریح به اینکه برای آشنایی و همزیستی است،
نه برای دشمنی و دوری از همدیگر، از بین برده است.

خداوند یکتا برای همین
مردمی که از هر جهت متحدند، رسالت واحدی فرستاده، تا معتقدین به آن امت واحدی
باشند:

شوری ۱۳ از امر دین آنچه را به نوح سفارش کرده بودیم و عیسی سفارش کرده بودیم، برای
شما نیز قرار داده شد که این دین را به پا دارید و در آن تفرقه ایجاد نکنید.

بقره ۱۳۶ بگویید: به خدا و آنچه بسوی ما و ابراهیم و اسمعیل و اسحاق و یعقوب و اسباط
فرستاده شده، و همچنان آنچه که به موسی و عیسی و پیامبران دیگر از ناحیه خدا نشان
داده شده، ایمان آورده ایم و میان هیچکدام آنها فرق نگذاشته و تسلیم او هستیم.

مؤمنون ۵۲_۵۱ ای پیامبران از چیزهای پاکیزه بخورید، و کار های شایسته انجام دهید، که من به
آنچه شما انجام دهید دانا هستم این آیین شما است، آیین یگانه، و من پروردگار شما
هستم پس از من بترسید.

و بدین وسیله تمامی
عواملی را که موجب نزاع های دینی میشود از بین میبرد، و روشن میکند که تمامی دین
ها از ناحیه خداست، و دینی که از ناحیه خدا است یکی است که مردم را برای دعوت به
تسلیم برای خدای یگانه بی شریک مینماید، و این دین مردم را دعوت میکند که نسبت به
این خدای واحد طوری باور داشته باشند که آثار باور آنها، نسبت به او، در جمیع امور
مربوط به دنیا و آخرتشان آشکار و هویدا باشد.

سپس اسلام گامهای
دیگری در برقراری طرز فکر “وحدت بزرگ” برمیدارد و آن را به تمام سراسر
ذات و خواسته های جسمی و فعالیت و انگیزه های روحی میپیوندد.. بلکه آنرا در تمام
زوایای حیات انسان و بهر جانبی از جوانب زندگیش وارد میسازد.

ولی اینها مباحثی است
که ما در اینجا نیازی نداریم که همه آنها را بطور مشروح مورد بررسی قرار دهیم.
همین مقدار، به عنوان مقدمه برای بیان “طبیعت صلح در اسلام” کافی است.

از این همبستگی که در
طبیعت جهان آفرینش و در ناموس زندگی و در اصل انسان… وجود دارد، طبیعت صلح در
اسلام، نیرو میگیرد، و بنا بر این، طبیعت صلح در اسلام به یک اصل ریشه دار و عمیقی
مستند میگردد، و مسئله صلح در اسلام یک قاعده همیشگی و موضوع جنگ یک حالت استثنایی
میشود که فقط بیرون رفتن از این همبستگی، از راه تجاوز و ستم، یا فساد و هرج و مرج
لزوم آنرا اقتذا میکند.

بنا بر این، در مواردی
هم که جنگ به طور موقت و استثنایی
پیش میآید، فقط به منظور باز گرداندن مردم به حالت وحدت و اعاده همبستگی اجتماعی است.

برای توضیح مطلب باید
گفت: اسلام در نخستین گامی که
برمیدارد، بزرگترین علل و اسبابی را که موجب پدید آمدن جنگ در روی کره زمین میشود، نفی میکند، و جنگ هایی را که
روی
مبانی و هدف های ثابتی
پایه ریزی نشده است کاملا طرد
مینماید.

اسلام جنگ هایی را که از راه تعصب نژادی پدید می آید، محکوم
میکند، زیرا عصبیت نژادی در اسلام، هرگز معنی ندارد.

و از نظر اسلام، تمامی
مردم از اصل واحدی هستند. و همه آنها
از یک پدر و مادر آفریده شده و این نژادها و قبیله ها که قرار داده شده، تنها به منظور شناسایی یکدیگر است.

اسلام جنگهایی را که
از راه تعصبات خشک دینی_ به آن معنای
تنگی “که صلیبی ها ” و غیر صلیبی ها از آن فهمیده اند!_ بوجود
می آید، دور از راه حقیقت میشناسد.
زیرا در اسلام جایی برای تعصب دینی خشک به معنی دشمن داشتن و منکر شدن اصالت
ادیان دیگر، بدون آنکه از مبادی و حقایق آنها جستجو و تحقیق به عمل آید، وجود
ندارد.

اسلام میگوید: دین خدا
یکی است و تمام مؤمنین امت واحدی هستند که همه آنا متدین به اسلام_ یعنی تسلیم کلی
برای خدا و در برابر خدا_ هستند، و بندگی تنها برای او است. و در عین حال صریحاً
اعلام میکند:

بقره ۲۵۶ ” اکراه و جبری در دین نیست “.

و به پیامبر خود
دستوری صریح میدهد که هنگامی که میخواهد
صاحبان عقاید دیگر را دعوت کند، از حق گویی و تنویر افکار آنان پا فراتر ننهد:

آل عمران ۲۰به اهل کتاب و بی کتابان بگو: آیا
اسلام آورده اید؟ اگر اسلام آورده اند پس هدایت یافته اند و اگر پشت کرده اند پس
اقلاً از ناحیه تو حجت بر آنها تمام شده باشد”.

البته مادامی که به
خدا کافر نباشند و حرام خدا را حلال نشمارند:

توبه ۲۹با آن جماعت از اهل کتابی که ایمان به خدا و روز قیامت ندارند، و حرام خدا و پیغمبرش را حرام نمی شمارند
و
پیرو دین حقّ نیستند،
کارزار کنید تا با دست خود در حالی که
حقیر شمرده میشوند، جزیه دهند”.

اسلام جنگهایی را که طمع ها و منافع مادی پدید می آورد، از قبیل جنگهایی که صرفا برای استعمار و استسمار و
پیدا کردن بازار! و مواد خام و به چنگ آوردن زمین ها و مکان ها و برده ساختن
مردم، بوجود می آید، به
هیچ وجه صحیح نمیداند.
و در اسلام از اینگونه جنگها خبری نیست، زیرا همانطوری که قبلا گفته شد اسلام تمام مردم را یک وحدت به هم پیوسته یاور هم
میداند،
بلکه حیات و زندگی را بطور کلی از یک خانواده که پیوند خیشاوندی آنها به هم نزدیک است. به حساب میآورد.
بلکه
اسلام در این حکم از
مرحله جانداران تجاوز میکند، و تمام جهان
آفرینش را یک وحدت بهم پیوسته ای که هیچ گونه تنازعی در هدفهایشان نیست، بشمار میآورد.

اسلام دستور تعاون به
نیکی و پرهیز کاری میدهد و از گناه و
دشمنی نهی میکند، اسلام هرگونه غارت گری و چپاول و غضب را حرام میشمارد، و چرخ زندگی افراد بشر را بر مبنای
عدالت
مطلقه میگرداند، و هیچ
گونه امتیاز نزادی و دینی را در بهره
مندی کامل از عدالت همه جانبه ی خدا، صحیح و مجاز نمیداند.

همچنین جنگهایی که از راه جاه و شهرت طلبی پادشاهان و
قهرمانان یا علاقه به تحصیل غنایم و فرآورده های جنگی، پدید میآید، از نظر اسلام
قابل قبول و پذیرش نیست.

مردی خدمت پیغمبر(ص)
مشرف شد و عرض کرد: ” میان
کسانی که بعضی از آنها برای بدست آوردن غنایم، بعضی برای شهرت، بعضی برای ریا میجنگند، کدام یک در راه خدا
میجنگند؟

پیغمبر (ص)فرمود:
“آنکه میجنگد که نام خدا از همه چیز برتر و
بالا تر باشد، اوست که در راه خدا مبارزه
میکند”.

——————————————-

منبع : اسلام و صلح
جهانی

مولف : شهید شید قطب

مترجم : هادی خسرو
شاهی /زین العابدین قربانی

انتشارات: دفتر نشر
۱۳۷۲

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

پاسخ دادن معادله امنیتی الزامی است . *

دکمه بازگشت به بالا