دعوت و داعی

دعوت هنری است که آراستگان بدان اندکند

دعوت هنری است که آراستگان بدان اندکند

۱.     دعوت یک اسلوب است وبلکه فراتر از آن یک درس است!!که شایسته استهر کسی مدتها در خدمتش زانوی تعلم وتامل بزند و آن رافرو نگذارد مگر با کسب علم وعمل زیرا این راهی استکه بین قلب انسانها یک پل ارتباطی ایجاد می کندو شاه کلید هر در بسته و دوای هر دردی است .واین درسی است که ما از موضعگیری این داعی قرآنی می فهمیم آنجا که خطاب به قومش خطاب می کند )یا قوم)ودر این هنگام روی سخن خود را بر می گرداند ودر انتظار قوم با مخاطب ساختن خود می گوید:   (وَمَا لِی لاَ أَعْبُدُ الَّذِی فَطَرَنِی وَإِلَیْهِ تُرْجَعُونَ

۲.     أَأَتَّخِذُ مِن دُونِهِ آلِهَهً إِن یُرِدْنِ الرَّحْمَن بِضُرٍّ لاَّ تُغْنِ عَنِّی شَفَاعَتُهُمْ شَیْئًا وَلاَ یُنقِذُونِ

۳.     إِنِّی إِذًا لَّفِی ضَلاَلٍ مُّبِینٍ )  یس ۲۲-۲۴………

 (من چرا کسی را پرستش نکنم که مرا آفریده استو به سوی او بر گردانده می شوم آیا غیر از خدا ،معبود هایی بر گزینم و"پرستش نماییم" که اگر خدای مهربان بخواهدزیانی به من بر ساند میانجگریایشان کمترین سودی برای من نداردو مرا "از زیان وارده")نجات نمی دهد"هر گاه چنین کاریبکنم و انباز هائی را پرستش نماییم"در این صورت من در گمراهی آشکاری خواهم بود.ظرافت سخن داعی در اینجاست که او با وجود نشان دادن ایمانش با طی مسافت طولانی و تحمل زحمات و دعوت مردم به پیروی از پیامبران باز خودش را مورد خطاب قرار داد "ظاهر کلمات ".او چرا خطاب به مردم نگفت ،شما را چه شده است؟!.

براستی چرا او با این صراحت با آنها صحبت نکرد ؟آیا او ترسو و بزدل بود؟! به خدا قسم که چنین نبود بلکه این اسلوب سخن گفتن را خداوند متعال فقط به بندگان لایقش ارزانی می کند .او وقتی که آن سخنان را در حضور آنان بیان کردمنظورش شخص خودش نبودبلکه هدفش مخاطب قرار دادن آنها بود اما با یک شیوه زیبا و موثر بلکه در نهایت ظرافت وآراستگی.پس با دقت در اسلوب لطیف این دعوتگر  بنگر که برای رساندن حقایق دعوت الی الله به قومش بر گزیداما با کمال تاسف باید گفت دعوت الی الله هنری است که آراستگان به آن اندکند !و آشنایان بدان غریب!!اما قوای پیام رسان گرامی دین الهی تا چه اندازه سعی کرده ای به قلبها راه پیدا کنی در برخورد با دیگران تا چه حد اقدام به پیش دستی در سلام کرده ای آیا بهتریناسمی که دوست دارد صدایش زده ای … چه بسا که مردم به معصیتی دچار شدند یا فرضی را ترک کنند یا عملی خلاف اخلاق از آنها سر بزند یا هرزه گویی کرده باشند اما تو با کلمات و جملات زیبا که آنرا کمتر از اطرافیان خود شنیده اند بر قلب آنها اثری زیبا و خوش آیند می گذاری تا برای لحظاتی که شده آنها را به تفکر وتامل واداری.اگر در برخورد با یک فرد عاصی و گنهکار ومجرم که حتی دارای سوء پیشینه هم می باشد به او بگویی:ای عاصی گنکار مجرم !!و اگر به یک انسان بد کار بگویی:ای انسان بدکار بی شرم ….در این هنگام تو نه تنها بین خود و دیگران یک فاصله عظیم وعمیقی را قرار داده ای بلکه تمام راهها ی ممکن به اصلاح و دعوت را طوری می بندی که او در مقابل تو و سایر مسلمانهای دعو تگر موضعی منفی به خود می گیرد و بدتر از همه ی اینها تو با این عملت از او یک شیطان می سازی و جر اتش را در ارتکاب چند برابر می کنی چرا که طبیعت انسان چنین است که وقتی احساس کند  در بین مردم کارش برملا شده و او رسوا شده و مردم اورا با این کارش می شناسند لذا برای حرکت راهی جز همان کار را انتخاب نمی کند و شسطان در وجودش کمال رسوخ پیدا می کند  وقدرت خیر اصلاح در او سر کوب می شود. حضرت عمر(رض) مردی را ملاقات کرد که قبلا او را می شناخت به حضرت عمر(رض) گفتند این مرد شرابخوار است ،حضرت عمر(رض) نیز نامه ای به این مضمون به او نوشت ((من به خاطر تو خداوندی را می ستایم که پروردگار دیگری غیر از او نیست در گذرنده از گناهان و پذیرنده توبه و عقابش شدید وطولانی است  ملجا ویاوری غیراز او نیست و بازگشت به سوی اوست))آن مرد پس از آن هیچ وقت به سوی شراب نرفت و برای پذیرش توبه اش نزد خداوند بارها گریه می کرد و به دنبال آن رفتار وگفتار او به نیکی گرایید  و خبر توبه و تغییر او به حضرت عمر (رض)رسید،حضرت عمر (رض)خبر توبه او را به افرادیکه در آن مجلس بودند رساند .فرمود:هرگاه یکی از برادرانتان رادر لغزش و اشتباه دیدید این چنین با او رفتار کنید او را ارشاد کرده و با شایستگی با او بر خورد کنید  واز خدا بخواهید توفیق توبه و قبول آنرا به او عطا کند ودر برخورد با اوشما هم همدست و کمک کار شیطان نوید.))

کودک بی گناهی را در نظر بگیرید که والدینش دائمابه او شک می کنند و مدام در صداقت و درستی گفتار و رفتار او مورد تهمت آنان می باشد و به صرف اینکه قبلا یک دروغی را گفته باشد او را دراین رمینه دارای سوء پیشینه می دانند !!به نظر شما این کودک در قبال این برخوردوالدینش چه رفتاری را در پیش خواهد گرفت؟!

بعد از راستگویی و دروغ گوییبرایش تفاوتی نخواهد داشت چرا که او قبلا حکم خود را از آنها دریافت کرده است به این ترتیب کودکبه دروغگویی بی حد وحصرکشیده خواهد شدکه نتیجه روش خطا واسلوب نادرست والدینش بوده است اگر همین پدر ومادر همان بار اول عاقبت این اخلاق و زشتی آنرا باذکر داستانی کوتاه ودر حد عقل ودرک او برایش بیان می کردندو عذر اورا در ارتکاب آن می پذیرفتند و با تصدیق کلامش به او اطمینان خاطر می دادند ،آیا این روش سودمند تر و بهتر نبود؟!به همین ترتیب مسائل دیگر را می توان با این مقایسه کردواین مثال را تعمیم داد در مورد رفتار استاد و معلم با شاگرد رئیس یا کارمد وکارفرما و زیر دستانش وهمچنین دعوتگر با سایر مردم.کسی که به این شیوه عمل کند داعی نیست چراکه دعوتگر در حقیقت پزشک قلبها ،متخصص احساس و عواطف عقل وفهم ،عادات،ارزشها ورسوم می باشدآیا تاکنون پزشکی را دیده ای که با بد اخلاقی وبد زبانی ومورد تهمت قرار دادن بیمار اورا درمان کند علی رغم اینکه خود درمان هدف اول وآخر یک پزشک می باشد.

اما مشاهده می کنی که پزشکان متعهد با لبخند و شیرین زبانی با مریض برخورد کرده وآنها را مورد ملاطفت ورحمت خود قرار می دهند بخصوص در مورد بیمارانی که بیماریشان مشکل وخطر ناک می باشد چراکه پزشک می داند با این کارش انس و اطمینان بیشتری را در مریضایجاد می کند لبخند واطمینانی  را در دل مریض می نشاند که موجب می شودبه راحتی جسمش را در اختیار پزشک قرار می دهد.وبسیاری از مواقع پزشک حقیقت بیماری  را از مریض پنهان می کندوبیماری را برای او آسان وکوچک جلوه می دهدزیرا حکمت چنین اقتضا می کند چرا که در صورت بیان واقعیت امر ،اثر سوء ومنفی بر بیمار می گذارد و حالش بدتر شده ،قوایش تحلیل رفته و اراده اش سست وضعیف و با یاس وناامیدی تسلیم بیماری می شود و اگر به قضا و قدر الهی ایمان نداشته باشد یا ایمانش ضعیف باشد ممکن است اقدام به خود کشی بکند.

همه این اتفاقات در صورتی است که مریض بزگسال و آگاه و فهمیده باشد اما اگر مریض فردی جاهل ویا کودکی باشد علاوه بر خوش برخوردی و لبخند باید با او شوخی کند و حتی هم بازی شود و شیرینی و خوراکی به او هدیه بدهد به همین خاطر است که اتاق پزشک کو دکان پر از عکسهای جالب و اسباب بازی است که معمولا کودکان آنها را دوست دارند و به طرفشان کشیده می شوند .همه اینها باعث می شود که کودک جاهل حقیقت بیماری خود را درک کند ،به پزشک اطمینان کند و درمان او را پذیرا شود ،با وجود همه اینها بسیار اتفاق می افتد که کودک با گریه و داد وفریاد حتی به پزشک فحش می دهد با این حال پزشک حالت طبیعی و خوش اخلاقی و بر خورد لطیف و نرم و سخنان شیرین و زیبا را ترک نمی کند.

اکنون با اندک نگاهی سختی کار و شغل دعوتگران را با شغل پزشکان مقایسه کن آنها به معالجه جسم و مداوای امراض  وزخم بندی می پردازند اما اینها به معالجه روح ونگهبانی از قلب ومحافظت از ارزشها و اصول راستین می پردازند .و اینها به این وسیله از قدرت و سلامت جسم محافظت می کنند چرا که صفا  وپاکی روح واخلاق عالی و رشد آن … عنوان بعدی مقدمه ای است برای دوری از چیزهایی که خداوند تعالی حرام کرده است چرا که او چیزی را تحریم نمی کند مگر اینکه برای جسم یا نفس یا عقل یا(عرض)مضر بودهو موجب سستی اراده شود.

یک داعی موفق کسی است که خداوند متعال لبخند اورا سحر آمیز و کلامش را شیرین و دلربا و سخنانش را زیبا و موثر قرار دهد زیرا مسئولیت دعوتگر بر خورد با قلوب و تسخیر و غلبه بر آنها است  واین امر برای کسی که در پی جمع کردن مال دنیا وسیاهی لشکر وطرفداران است و زمام و قدرت نا مشروع را در دست داردامکان پذیر نیست مثالهای غیر قابل انکار دال براین مدعا در زندگی انسانها زیادند قدرت وثروت و سلطنت به تنهایی راههایی هستندفاقد هر گونه حجت و برهانی و سلاح کسانی است که نسبت به راه صحیح و تسخیر قلبها جاهلند پس آنرا وسیله ای برای سیطره ی بر جسم انسانها قرار می دهند و سیطره ی بر جسم آسانتر است بر خلاف قلب که سیطره ی بر آن صعب الوصول است.

چه رسول با عظمتی است پیامبری که هنوز هم در کمال رحمت  معلم  ومربی انسانها ست آن چنان که اکنون ما مفتخر به ایمان به دین و رسالتش هستیم تا در پرتو الگو قرار دادن رفتار و کردار  وشیوه دعوت او جانشینان بر حق پروردگار  در زمین و وارثان رسول مکرمش (ص) باشیم.

چه رسول با عظمتی است پیامبری که درس اتحاد،همبستگی ،تعاون و گردهم آییودرس محبت ،تسامح ،عفو وایثار را به ما آموخت .همین عظمت اخلاق رسول الله (ص)بود که باعث شد مردی که پیش او آمد در حالیکه مبعوض ترین شخص در قلبش حضرت رسول (ص)بود به هنگام خروج آن چنان تحت تاثیر شخصیت  واخلاق آن حضرت قرار گرفت که محبو ب ترین فرد در قلبش پیامبر بود.

غیر از عظمت شخصیت رسول الله(ص)چه کسی می تواند آنچنان تاب و توان را از آن اعرابی بگیرد که خاضعانه در مقابل رحمت رفق،تسامح و حلم آن حضرت خاضعانه گفت(اللهم ارحمنی ومحمد ولا ترحم منا احدا" )خدایا به من ومحمد رحم کن و غیر از ما به کس دیگری رحم مکن و پیامبر (ص)به او فرمود:لقد هجرت واسعا چرا آنچه را که خداوند وسعت بخشیده محدود می کنی.صحابی دیگری نقل می کند که در زمان نزدیک به عصر جاهلیت با پیامبر نماز می خواندم مردی از نماز گذاران عطسه کرد و من به او گفتم یرحمک الله نماز گذاران به چشم انکار به من نگاه کردند و من به آنها گفتم داغ روی دل مادرتان بگذارید چرا اینجوری نگاه می کنید ؟!با دست بر پاهایشان زدند من ساکت شدم .سپس این صحاب (معاویه بن حکم سلمی )قسم جورد و گفت هیچ معلمی را قبل وبعد از پیامبر ندیدم که بهتر از او تعلیم دهد . به خدا قسم هیچوقت بر من خشم نگرفت مرا نزد وسر زنش ننمود.بلکه پیامبر(ص)به ایشان فرمود این نماز است و در آن هیچ سخنی از کلام انسان جایز نیست و این نماز فقط تسبیح وتکبیر و قرائت قرآن است .

ای دعوتگر مسلمان در این زمان ما چقدر زیادندند کسانی که دارای قلبهای غلیظ وسخنان درشت و بی ربطی هستند که نه تنها مردم عادی بلکه برادران عقیدتی و دینی خود را جریحه دار می کنند.زمانی این افراد کثرت پیدا می کنند و فهم سخنان و دستورات وحدت بخش پیامبر اسلام (ص)برای برخورد با آنها و جذب آنها کم شود برادر بر برادر عرصه را تنگ خواهد کرد آن چنانکه  به ایجاد حقد وکینه می انجامد و دشمنان هم از دور مراقب ومواظب اوضاع واحوال هستند این افراد را با انواع وسایل وامکانات زندگی و رفاهی تغذیه و کمک کرده ودر آسایش و تغافل بیشتری قرار می دهند  تا شکاف بین اعضای یک جسد(مسلمانان)بیشتر وعمیقتر شود حتی کار به جایی می رسد که بعضی از آنها هدفشان در طعن و تکذیب برادر دینی اش خلاصه می شود چراکه او از حقیقت این دین جاهل است اما اگر در برخورد با دیگران قلبها فراخ و وسیع شود  واز جاهلین عفو وگذشت صورت گیرد ومدام فرد صبور بوده وخشم خود را فرو خورده آنگاه می توان از خداوند امید به این حسن عاقبت را داشت که این شر وبلا را از بین افراد دفع کند.

اکنون شایسته توست ای دعوتگر مسلمان که در مقابل بزرگ معلمت حضرت محمد(ص) زانوی ادب بزنی همان معلمی که خداوند خطاب بدیشان دستور داد که((وَاخْفِضْ جَنَاحَکَ لِمَنِ اتَّبَعَکَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ فَإِنْ عَصَوْکَ فَقُلْ إِنِّی بَرِیءٌ مِّمَّا تَعْمَلُونَ وَتَوَکَّلْ عَلَى الْعَزِیزِ الرَّحِیمِ   شعراء۲۱۵_۲۱۷)) و بال (محبت و مودت) خود را برای مومنانی که از تو پیروی می کنند بگستران،اگر آنان (که خویشان تو می با شند)از فرمان تو سر کشی کردند بگو:من از کار شما بی زارم (و شما را دوست نمی دارم)وبر خدای چیره ومهربان توکل کن.

و تو باید به فراوانی از این درسها بگیری و عبرت آموزی و در این راه از خط سیر پیامبر اکرم(ص)در طول حیات دعوتش که آکنده از صبر و عطا و جهاد می باشد کمک بگیر ی نه تنها شایسته است بلکه واجب است که تو در برابر این روش ایشان تفکر و تاملی طولانی داشته باشی اکنون در این فرموده مبارکشان تامل بنما.((لا تحقرن من المعروف شیئا ولو ان تلقی اخاک بوجه طلق))از کارهای نیک هیچ چیزی را کوچک مشمار اگر چه ملاقات برادر دینی ات با روی گشاده باشد.((تبسمک فی وجه اخیک صدقه))تبسم تو به هنگام برخورد با برادرت صدقه است.

(ان الله یحب الرفق، و یعطی علی الرفق ما لا یعطی علی العنف،و مالا یعطی علی سواه) روایت از مسلم

(من اعطی حظه من الفق،فقد اعطی خظه من الخیر،ومن حرم حظه من الرفق حرم حظه من الخیر)رواه احمد والترمذی

(یا عایشه ارفقی ،فان الله اذا اراد باهل بیت خیرا"ادخل علیهم الرفق)رواه احمد

(من یحرم الرفق یحرم الخیر کله)رواه مسلم

رسول الله (ص)زمانیکه یکی از اصحابش را برای انجام امری می فرستاد تاکید می کرد:بشارت دهید و نتر سانید وبیزار نکنیدآسان بگیرید وسختگیری نکنید. متفق علیه

بر این اساس دعوتگر حق ندارد مردم را مایوس ،دلسرد ونا امید کند وباید مدارا ،حلم وبردباری پیشه کند واز ایجاد نفرت و سختگیری بپر هیزد همچنین دعوتگر اجازه ندارد تفرقه و پراکندگی  وفساد را دامن بزند واو نباید در مقابل اتحاد و همبستگی و اصلاح بایستد.؟!

دعوتگر مسلمان باید این حدیث را که از مادر مومنین حضرت عایشه روایت شده آویزه گوش کند: ایشان فرمودند روزی یهود به نزد پیامبر (ص)آمدندو در بدو ورود گفتند :السام علیک یعنی مرگ بر تو حضرت رسول (ص)فرمود :و علیکم. وبر خود شما باشد .پس من گفتم (حضرت عایشه) مرگ بر شما و لعنت وغضب خدا بر شما باد . پیامبر اکرم (ص)فرمود:مهلا یا عایشه علیک با الرفق و ایاک والعنف و الفحش.(روایت از بخاری) آرامتر ای عایشه ،تو باید مدارا کنی  واز تندی ودرشتی و دشنام پر هیزی نمایی.گفتم مگر نشنیدی چه گفتتند؟! فرمود:مگر تو نشنیدی من چگونه جواب دادم خداوند آن نفرین رادر مورد آنها قبول می کند اما علیه من را مستجاب نمی کند.روایت از بخاری

در روایتمسلم نیز چنین آمده است(لا تکونی فاحشه،فان الله لا یحب الفحش والتفحش) ای عایشه فحاش نباش چرا که خداوند دشنام و ناسزا را دوست نمی دارد.

۱.      در جائیکه دین مبین اسلام ما را با یهود که دشمن خدا ورسول خدا(ص)هستندامر به مدارا و عدم فحش و ناسزا می کند پس تکلیف مادر برابر دیگران چگونه است خداوند تبارک وتعالی می فرماید(وَلاَ تَسُبُّواْ الَّذِینَ یَدْعُونَ مِن دُونِ اللّهِ فَیَسُبُّواْ اللّهَ عَدْوًا بِغَیْرِ عِلْمٍ کَذَلِکَ زَیَّنَّا لِکُلِّ أُمَّهٍ عَمَلَهُمْ ثُمَّ إِلَى رَبِّهِم مَّرْجِعُهُمْ فَیُنَبِّئُهُم بِمَا کَانُواْ یَعْمَلُونَ

 انعام ۱۰۸))ای مومنان به معبود ها و بتهایی که مشرکان بجز خدا می پرستند دشنام ندهید تا آنان(مباداخشمگین شوند و) تجاوز کارانه و جاهلانه خدای را دشنام دهند.همانگونه (که معبود ها و بتها در نظر اینان آراسته ایم)برای هر ملتی و گروهی کردارشان را آراسته ایم هر کسی کار خود را زیبا می بیند بزهکار بر اثر تکرار گناه قبح آن درنظرش زدوده می شود و بر اثر وسوسه ی شیطانی ونفسانی به سوی خدایشان است و خدا آنان را از آنچه کرده اند آگاه می سازد(و پاداش و جزای نیکان و بدان را خواهد داد)

این مسئله امر غیر ممکن و عجیبی نیست زیرا خداوند متعال هنگامیکه به پیامبر گرامیش حضرت موسی(ع)دستور داد که برای تبلیغ رسالتش به نزد فرعون آن طاغوت ستمگر دوران برود به ایشان فرمود:اذهب انت و اخوک بآیاتی ولا یتنا فی ذکری اذهبا الی فرعون انه طغی. فقولا له قولا لینا لعله یتذکر او یخشی) وتو برای (وحی خود وحمل رسالت)خود بر گزیدیم  وتو وبرادرت همراه با آیات من(که در اختیارتان می گذارم)برویدو در ذکر (و یاد واجرای فرمان)من سستی نکنید و به سوی فر عون برویدکه سرکشی کرده است (ودر کفر طغیان از حدگذشته است).سپس به نرمی با او(در باره ایمان)سخن بگویید شاید (غفلت خود وعظمت خدا را)یاد کندو (از عاقبت کفر و طغیان خویش و عذاب دوزخ )بهراسد.

جائیکه خداوند متعال به پیامبر گرامیش حضرت موسی (ع) که بسیار والاست دستور می دهد که نزد شرورترین انسان روی زمین یعنی فرعون که هنوز هم ضرب المثل شرارت  وطغیان می باشد برود وبا نرمی با او سخن بگویدپس به طریق اولی تذکر این مطلب و عبرت و پند از حکمت این رفتار بر فرد دعوتگر لازم و ضروری می باشد.از اینجا می فهمیم که راه تذکر و یاد آوری بندگی خدا و ایجاد خوف از عذاب خدا در دل انسانها و حتی طاغوتیان ،گفتار نرم می باشد زیرا خداوند متعال هنگامیکه پیامبرش را به سوی مردم فرستاد غیر از تجهیز به دلیل و حجت و برهان به چیز دیگری مجهز نکرد.

ما تاکنون در این مورد که یکی از پیامبران خدا مجهز به پشتیبان و لشکری مردمی باشند یا اینکه فرشتگانی برای عذاب و دستگیری تکذیب کنندگان به همراه داشته باشد نخانده و نشنیده ایم و نیز تاکنون از اینکه یکی از پیامبران علیهم الصلوات و السلام جلاد یا میر غضبی را همراه داشته باشد و یا زندان و باز داشتگاهی بنا کرده باشد!!چیزی نشنیده ایم بلکه ((ادْعُ إِلِى سَبِیلِ رَبِّکَ بِالْحِکْمَهِ وَالْمَوْعِظَهِ الْحَسَنَهِ وَجَادِلْهُم بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ إِنَّ رَبَّکَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَن ضَلَّ عَن سَبِیلِهِ وَهُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِینَ نحل ۱۲۵)) (ای پیغمبر)مردمان را با سخنان استوار و بجا و اندرزهای نیکو و زیبا به راه پروردگارت فراخوان و با ایشان به شیوه هر چه نیکو تر و بهتر گفتگو کن چرا که بر تو تبلیغ رسالت الهی است با سخنان حکیمانه ومستدلانه و آگاهانه ،به گونه ی بس زیبا و گیرا  وپیداست که بر ما هدایت و ضلال و حساب و کتاب و سزا و جزا است.

همانگونه که حضرت رسول (ص) توصیه فرموده اند هر گاه رفق ومدارا با امری آمیخته شود آنرا زینت می بخشد و اگر از امری جدا شود غیر از ننگ و بدی چیزی را به همراه ندارد و به همین خاطر است که گذشتگان صالح ما ((رضوان الله علیهم)) تاکید کرده اند که تعلیم و دعوت و روشنگری و بیان حق ممکن نیست  مگر با روشهای نیکو احسن ،چرا که نزدیکترین راه به خیر می باشد.سفیان ثوری (رحمه الله)می فرماید(شایسته آمر و ناهی است که هم درامر و هم در نهی با رفق ومدارا عمل نمایند و نیز در آنچه که به آن امر می کنند واز آن نهی می کنندعدل را رعایت کرده و به امر امر و نهی کاملا" عالم و آگاه باشند )

چقدر کار بعضی افراد انسان را به شگفت می آورد آنان چها چوب و قالب خاصی را برای الفاظ و سخن خود قرار می دهند وسعی می کنند در گفتارشان اسلوب مناسبی را بکار ببرند وبه همین منظور زیبا ترین کلمات و دلنشین ترین جملات را بکار می گیرند تا به آن هدف و مقصود خاص  ومحدود مورد نظرشان برسند و هنگامیکه کسی را برای تصحیح کتابش نیابد خود آنرا دوباره مطالعه می کند چندین بار در آن دقت می کند جملات مناسب و نا مناسب را جدا کرده و اصلاح می کند همه این تلاشها به خاطر شغل یا ترقی و پیشرفت و یا برای کسب منصب و قدرت می باشد… سبحان الله!!

اگر همه این تلاشها ودقتها به خاطر یک مصلحت خاص و محدودی باشد که گاه می رسدگاه نمی رسد ،آیا بر ما واجب نیست که در آن حدود بلکه بیشتر از آن برای دعوت کجروان تلاش کنیم؟!آیا آزادی و نجات انسانها از آتش خشم خدا مستحق چنین مجاهدت و بلکه بالاتر از آن نیست؟!آیا تلاش برای آراستن دعوت به سوی خداوند تبارک وتعالی با اخلاق حسنه  ونیکو از آن مستحق تر و بلکه والاتر نیست آری باید به منظور آگاه نمودن  وبیداری مردم و مجذوب نمودن قلوبشان خود را با کلیه ی تجهیزات  دل انگیز و موثر مسلح نمائیم.ای دعوتگر مسلمان…بهترین انسان آن انسان شایسته ایست که سعادت خودش را را در سعادتمندی و ارشاد خلق ببیند وشادیش را در شادی آنها  وزدودن امور ناروااز آنها باشد.چنین انسانی قربانی شدن در راه اصلاحات اجتماعی را منفعت و غنیمت می داند وجهاد در راه حق وهدایت برای او راحتی و لذت است او در صحنه ی اجتماع  حضور می یابد و پش از شناخت از عوامل صفا ومسرت زندگی مردم سعی در تقویت  وازدیاد آنها نموده وبه تقویت اینها نمی پردازد مگر به خاطر رحم وعطوفت بر مردم  ویا خیز و صلاح آنها  وبدین وسیله سعی می کند قلبهای مریض را درمان و سینه های بسته را فراخ نماید و در انسانهای پژمرده  وافسرده شادی و مسرت ایجاد کند و هیچ لحضه ای برایش خوشایند تر از آن لحضه ای نیست که در آن انسانی را از پرتگاه سقوط ابدی نجات دهد و به راه استقامت  وسعادت راهنمایی کند. واضح است که اسلوب هالی دعوت باید از یک سری خصوصیات ممتاز مثل به کار بردن سخنان خالصانه  وصادقانه  وواضح  ومبین بر خوردار باشد تا مردم در درک مقصود و منظور آنها دچار مشکل نشوندو دعوتگر نا گزیر باید برای هر دسته از مردم در موقعیتهای خاص از گفتار مخصوص و متناسب استفاده نماید همانطور که پیامبر گرامی (ص)فرمودند(ما انبیا ماموریم که با مردم به اندازه عقل ودر کشان سخن بگوییم وهمین امر در دعای حضرت موسی "ع" هنگامیکه از طرف خدا مامور رفتن به سوی فرعون-طاغوت ستمگر-شد به وضوحمشخص می باشد )((قال رب اشرح ….طه۲۵-۳۰)) (موسی خاشعانه به دعا پرداخت و )گفت:پروردگارا سینه ام را فراخ و گشاده دار(تا در پرتو شرح صدر ،خشم وکین از دل بر خیزد،وبا آرامش تمام رسالت آسمانی را به جای آورم) و کار (رسالت) مرا بر من آسان گردان (تا آن را به گونه ی آراسته وپیراسته ،به گوش فرعون  وفرعونیان برسانم)وگره از زبانم بگشای (تا روشن وگویا آن را بیان بدارم)تا اینکه سخنان مرا بفهمند(ودقیقا"متوجه مقصود من شوند)و یاوری از خاندانم برای من قرار بده برادرم هارون را.

با وجود همه اینها فرعون در موردحضرت موسی می گوید:

أَمْ أَنَا خَیْرٌ مِّنْ هَذَا الَّذِی هُوَ مَهِینٌ وَلَا یَکَادُ یُبِینُ

( (زخرف۵۲))

اصلا"من برترم از این مردی که حقیر وضعیف(واز خانوادهی پایین واز طبقه پستی )است و هرگز نمی تواندگویا سخن بگوید ومراد خویش را روشن بیان دارد. فرعون به خاطر لکنت زبانی که حضرت موسی قبل از نبوت داشت به او طعنه می زدو هنگامیکه از بیان دلیل وحجت نا توان شد به تهمت باطل روی آوردوقدرت بیان وبلاغت موسی را زیر سوال برد تا بدین وسیله مردم را در شک اندازد و مردم از او بیزار شده ودوری بجویند.(برای مطالعه بیستر به کتاب هکذا علم الا نبیا/سلمان بن فهد العه صص۳۱-۳۰ مراجعه نمایید)خداوند تبارک وتعالی همه رسولانش را به زبان همان قومشان ارسال کرده و علاوه بر حجت و برهان،فصاحت،بلاغت وبیان آنها را بیش از پیش تقویت نموده است.چنانکه می فرماید:  وَمَا أَرْسَلْنَا مِن رَّسُولٍ إِلاَّ بِلِسَانِ قَوْمِهِ لِیُبَیِّنَ لَهُمْ فَیُضِلُّ اللّهُ مَن یَشَاء وَیَهْدِی مَن یَشَاء وَهُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ › ( (ابراهیم۴))

ای محمد ما هیچ پیغمبری را نفرستادیم مگر اینکه به زبان قوم خودش و متکلم بوده است تا برای آنان احکام الهی را روشن سازدتا حجت بر انسانها تمام شود.

——————————————–

منبع : نمونه ی یک دعوتگر راستین در قرآن

مؤلف : محمد عبدالله فرج الله

مترجم : حلیمه احمدی – زهرامحمودی

انتشارات : نشر احسان

——————————————–

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

پاسخ دادن معادله امنیتی الزامی است . *

دکمه بازگشت به بالا