معماری
خانه ---> دعوت و داعی ---> خود را امین و نيكوكار خواندن و تعارضش با عمل
دعوت جمعی

خود را امین و نيكوكار خواندن و تعارضش با عمل

خود را امین و نيكوكار
خواندن و تعارضش با عمل حضرت یوسف(س)

(نا پسند بودن خود را
امين و نيكو كار خواندن و تعارضش با عمل حضرت یوسف(س) و ضوابط داوطلب شدن براي
كاري)

 

آيات و احاديث متعددي
وجود دارد كه فرد مسلمان را از خود ستايي كردن و خود را پاك معرفي نمودن نهي
مينمايد، و از او ميخواهد كه در پي به دست آوردن سلطه و قدرت و يا علاقه مند بدان
نباشد، زيرا در بطن خود آزمايش بزرگي دارد:

“فَلَا تُزَكُّوا
أَنْفُسَكُمْ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنِ اتَّقَي”

” پس از پاك بودن
خود سخن مگوييد، زيرا كه او پرهيز كاران را (از همه) بهتر مي شناسد…”

از ابو موسي اشعري رضي
الله تعالي عنه روايت شده كه گفت: من و دو نفر از پسر عموهايم خدمت پيامبر(ص) داخل
شديم يكي از آن دو گفت: يا رسول الله، ما را به بعضي از آنچه خداوند بر آن سرپرستت
فرموده مأمور گردان، دومي هم اينچنين گفت، آن حضرت(ص) فرمود:” به خدا ما اين
كار را به كسي نميسپاريم كه آنرا بطلبد، يا بر آن حرص ورزد.”

 

عشق و علاقه نفس به
رياست:

عشق و علاقه به رياست
امري پنهاني و مخفي در درون نفس است، زيرا از خلال آن بالاترين شهوات يعني شاخص
بودن و برتري داشت به ديگران به تحقق مي انجامد و اين عشق و علاقه آخرين چيزي است
كه از قلبها خارج ميشود.

همچنان كه يكي از نيكو
كاران ميگويد: آخرين چيزي كه از قلبهاي صديقين خارج ميشود عشق و علاقه به رياست
است. كسي كه ميخواهد ميزان علاقه نفس به رياست طلبي و لذت بردن از آن را دريابد،
در حالي به خود بنگرد كه از او ميخواهند از موقعيت و مسؤليتي كه بدو محول شده دست
كشيده و به جاي پيشين خود بازگردد… حال به ميزان غم و غصه و تلخي كه از آن رنج
ميبرد، آن هم در چنين شرايطي بينديشد به طور كامل همچون حال و روز نوزادي شير خوار
است كه از شير خوردن لذت برده و از بريده شدن از شير دچار غم و غصه ميگردد، همچنان
كه پيامبر(ص) ميفرمايد:” شما براي رسيدن به فرمانروايي و رياست، تلاش ميكنيد
ولي روز قيامت، باعث پشيماني شما خواهد شد. رياست، شير دهنده خوبي است( لذات زيادي
دارد) اما قطع شدن (مردن) بسيار بدي دارد”.

 

خطرناك بودن خودستايي :

حال كه رياست طلبي اين
خطرها را در پي دارد پس خودستايي كردن و كانديد نمودن خود در برابر ديگران براي
انجام كاري نيز، خطرات بزرگي در پي دارد و چرا اينگونه نباشد در حالي كه در درونش
نوعي اطمينان به نفس و اعتماد به آن وجود دارد و اين چيزي است كه از آن نهي شده
است_ همچنان كه بيان كرديم_ زماني اعتماد به نفس براي شخص پسنديده است كه علتش
امكاناتي باشد كه خداوند بدو ارزاني داشته و مدام كاركردهايش را وابسته به كمك و
ياري خداوند بداند…

يعني شخص نمي تواند
ادعا نمايد كه داراي قدرتي ذاتي براي انجام هر كاري در هر لحظه اي است، زيرا كارها
در دست او نيست، بلكه در دست خداوند عزوجل است:

«وَ لَا تَقُولَنَّ
لِشَيْءٍ إنِّي فَاعِلٌ ذلِكَ غَداً* إلَّا أَن يَشَاءَ اللهُ»    (كهف / 24_23)

 

“در باره هيچ
چيز(بدون مقترن كردن سخن به مشيت خدا) مگو كه فردا آن را انجام ميدهم(مگر اينكه
بگويي
( اگر خدا
بخواهد(فردا چنين و چنان كنم، چرا كه تا اراده او نباشد چيزي و كاري انجام
نميپذيرد)”.

آيا خداوند به كسي از
ما اختياري عطا كرده تا بتواند كاري را كه خود را براي آن كانديد نموده انجام
دهد؟!

«أَمْ لَكُمْ أَيْمَانٌ
عَلَيْنَا بَالِغَةٌ إلَي يَوْمِ الْقِيَامَةِ»             (قلم/55)

” يا با ما پيمان
هايي بسته ايد كه تا روز قيامت به هر چه حكم كنيد، حق شما باشد؟…»

از جمله خطر هاي
داوطلب كردن خود براي انجام كاري اين است كه در درون شخص انعكاسي پديد مي آيد كه
گويي فرد بزرگي است، و خود را به ديده برتر و بالا تر از ديگران ميبيند، بينشي كه
سبب قرار گرفتن فرد در برابر خشم و غضب خداوند و عدم موفقيت در كاري ميشود كه
ميخواست انجام دهد.

 

يوسف(ع) و درخواست
مسؤليت :

اگر بگويي: اما
يوسف(ع) خود درخواست مسئوليت نمود… حال چگونه ميتوان ميان نهي از خود را پاك
معرفي كردن و آنچه يوسف(ع) انجام داد توافق نمود، آنجا كه يوسف گفت:

«إِجْعَلْنِي عَلَي
خَزَائِنِ الْأَرْضِ إِنِّي حَفِيظٌ عَلِيمٌ»

“مرا سرپرست
اموال و محصولات زمين كن، چرا كه من بسيار حافظ و نگهدار(خزائن و مستغلات و …)
بس آگاه(از مسائل اقتصادي و كشاورزي) ميباشم.”

كسي كه در رويداد هاي
بعد از تأويل خواب پادشاه توسط يوسف، براي او پيش آمد بينديشد، در مي يابد كه
پادشاه مصر نسبت به يوسف و امكاناتي كه در اختيار داشت دچار شگفتي شده بود… اين
شگفتي پادشاه را واداشت تا او را به همجواري خود برگزيند:

«وَ قَالَ الْمَلِكُ
ائْتُونِي بِهِ أَسْتَخْلِصْهُ لِنَفْسِي فَلَمَّا كَلَّمَهُ قَالَ إنَّكَ
اليَوْمَ لَدَيْنَا مَكِينٌ أَمِينٌ»  
(يوسف/54)

“(هنگامي كه پاكي
يوسف در پيش شاه مسلّم گرديد) شاه گفت: او را به نزد من بياوريد تا وي را(از افراد
مقّرب و) خاص خود كنم. وقتي كه(يوسف را آوردند و شاه) با او صحبت نمود( بر محبت
افزود و بدو) گفت: از امروز تو در پيش ما بزرگوار و مورد اطمينان و
اعتمادي…”

بنا بر اين نگاه ها
متوجه يوسف(ع) شد و جزو افراد صاحب نفوذ در نزد پادشاه گشت و بدين ترتيب وارد
دايره مسئوليت و تكليف شد… حال يوسف چيزي را برگزيد كه ميپنداشت با ياري خداوند
در آن موفق خواهد شد، و چرا اينگونه نباشد در حالي كه يوسف پيوسته بنده اي معترف
به فضل و امكاناتي بوده كه خداوند به او ارزاني داشته است.

آيا به دو نفر از
همراه زندگي كه از او درخواست تعبير خوابهايشان را نمودند نگفت:

«لَا يَأْتِيكُمَا طَعَامٌ
تُرْزَقَانِهِ إِلَّا نَبَّاتُكُمَا بِتَأْوِيلِهِ قَبْلَ أَن يَأَتِيَكُمَا ذلِكُمَا
مِمَّا عَلَّمَنِي رَبِّي» (يوسف/37)

“پيش از آنكه
جيره غذايي شما به شما برسد، شما را از تعبير خوابتان آگاه خواهم ساخت. اين(تعبير
رؤيا و خبر از غيب)  كه به شما ميگويم از
چيزهايي است كه پروردگارم به من آموخته است.»

پس هنگامي كه شخص در
موقعيتي قرار گرفت كه يوسف(ع) در آن بود و چاره اي جز قبول تكليف و مسؤليت نبود،
اشكالي ندارد كه شخص چيزي را برگزيند كه ميتواند با توجه به امكاناتي كه خداوند به
او ارزاني داشته شايستگي انجامش را دارد، و با اين اطمينان كه همه اينها فقط با
ياري خداوند و استمرارش از سوي او ميسر است…

 

ضوابط داوطلب شدن براي
كاري:

با اين حال، شرايط و
ضوابطي وجود دارد كه شخصي كه ناچار است خود را داوطلب كند بايد آنها را مراعات
نمايد. دكتر عادل شويخ رحمه الله در كتابش_ تقويم الذات_ آنها را بيان كرده كه ما
در اينجا مجملي از اين نكات را بيان ميكنيم:

1-    اصل به عدم درخواست مسؤليت يا سلطه و قدرت يا چيزي
شبيه اينهاست، اما اگر استثنايي رخ داد فرد بايد نسبت به مصلحت بودن درخواستش
اطمينان داشته باشد، نه ظن و گمان(بدان كه وجودش مفيد و ضروري است)، مانند كسي كه
نسبت به يكي از زبان ها تسلط داشته، و كسي از اطرافيان چنين چيزي را نميداند، حال
بر او واجب است كه خود را بر او بشناساند و اعلام آمادگي نمايد. اين زماني است كه
آنان در جستجوي كسي باشند كه مقاله اي را كه به آن زبان است به زبان ايشان ترجمه
كند.

2-    مردم اطرافش نسبت به كار آمدي او در آن كار آگاهي
نداشته باشند، اما اگر او را مي شناختند در هر حالتي نبايد خود را داوطلب نمايد،
با در نظر گرفتن اين اعتبار كه شيطان به درون هر كدام از ما نفوذ كرده و ما را
وسوسه مينمايد كه به خاطر مصلحت دين، و مصلحت دعوت بايد كه در پيشاپيش همگان باشد،
زيرا او توان فوق العاده و تجربه فراواني دارد و آنچه را او ميتواند انجام دهد
ديگري از انجامش ناتوان است، ترسش به خاطر دعوت او را واداشته تا خود را داوطلب
چنين كاري كند و در پي دست يابي به صف مقدم باشد.

… اين تصورات_ هرچند كه صحيح باشد_ هرگز نميتواند
دليلي باشد كه صاحبش ادعايي داشته يا به صراحت آن را بيان نمايد، اما اطرافيانش كه
او را به خوبي ميشناسند و همچون او، به مصلحت دين مي انديشند بايد او را به اين
عمل فرا خوانند… آنچه جاي تأسف است اين است كه بيشتر اين ادعاها دليل اين است كه
آدمي با ديده عظمت و بزرگي به خود مينگرد و آنچه او را به اين كار واداشته قبل از
اينكه به خاطر مصلحت دعوت باشد، به خاطر مصلحت خودش است. اگر در ادعاهايش مبني بر
پاك بودنش صادق ميبود از انتخاب ديگران خوشحال ميگشت و با او همكاري كرده و نهايت
همت و جديت و پشتكارش را به كار ميگرفت همچنان كه اگر خودش در آن جايگاه ميبود
انتظار چنين كاري را داشت.

3-    هر گاه كه در حقيقت مصلحت دين ترجيح داده شد و شخص
ناگزير به داوطلب شدن براي انجام كاري شد، بر او واجب است كه هر آنچه را در مورد
خود ميگويد همه را به توفيق و فضل و كرم خداوند نسبت دهد، زيرا اگر اين ياري هاي
خداوند نميبود هرگز اين گونه نمي شد:

«وَ لَقَدْ آتَيْنَا دَاوُدَ
وَ سُلَيَْمانَ عِلْماً وَ قَالَا الْجَمْدُ لِلّهِ الَّذِيِ فَضَّلَنَا عَلَي كَثِيرٍ
مِّنْ عِبَادِهِ الْمُؤمِنينَ* وَ وَرِثَ سُلَيَْمانُ دَاوُدَ وَ قَالَ يَا أَيُّهَا
النَّاسُ عُلِّمْنَا مَنطِقَ الطَّيْرِ وَ أوِتِينَا مِن كُلِّ شَيْءٍ إنَّ هذَا لَهُوَ
الْفَضْلُ الْمُبِينُ» (نمل/16)

“ما به داود و
سليمان دانش(قابل ملاحظه اي) عطا كرديم و آنان (سپاس خدا را به جاي آوردند و)
گفتند: حمد و سپاس خداوند را سزاست كه ما را بر بسياري از بندگان مؤمن خود برتري
بخشيد. سليمان وارث (پدرش) داود گفت: اي مردم، به ما(درك) سخن پرندگان (و نحوه سخن
گفتن با آنها، به وسيله خداوند بزرگوار) آموخته شده است، و به ما از همه چيز ها
داده شده است. اين فضل و لطف آشكاري است (و بايد بسيار سپاس آنرا بگوييم)…”

4-    از ديگر ضوابط اين است كه: در تعريف و تمجيد خود
زياده روي نكند، بلكه به اندازه سخن گفته، و با كلماتي كم مقصود را ادا نمايد. هر
كس كه ناچار است خود را داوطلب نمايد بايد اين را بداند كه هر كلمه اي را كه در
باره خود ميگويد همچون تيري است كه قلب را نشانه ميگيرد، و دَرِ فتنه و آزمايش
بزرگي را به رويش ميگشايد، پس تا ميتوان بايد به قدر امكان تعداد اين تير ها را
كاهش دهد و بعد از آن به سرعت به نيايش با خداوند پرداخته و از او بخواهد كه او را
از شر آن سخنان مصون داشته و خواهان عفو و بخشش خداوند گردد و اين جمله را تكرار
نمايد:

«رَبَّنَا لاَ تُؤَاخِذْنَا
إِن نَّسِينَا أوْ أخْطَأْنَا»                
(بقره/286)

“پروردگارا، اگر
ما فراموش كرديم يا به خطا رفتيم، ما را (بدان)مگير (و مورد مواخذه و پرس و جو
قرار مده)”.

 

ارزيابي صداقت :

از جمله نشانه هاي
صداقت و راست گويي كسي كه به خاطر مصلحتي ديني خود را داوطلب ميكند، نه به خاطر
مصلحتي شخصي اين است كه هرگاه با درخواستش موافقت نشود، يا ديگري را بر او ترجيح
دهند احساس سعادت و شادماني شديدي به او دست ميدهد، زيرا خداوند او را از قرار
گرفتن در برابر آزمايش مسئوليت و تصدي گري، و زير ذره بين قرار گرفتن مردمان، مصون
داشته است، در همان حال آنچه را بر عهده دارد انجام داده، و آنچه را خداوند بدو
ارزاني داشته و بر او منت نهاده نميپوشاند.

اما اگر انتخاب نشد و
همين باعث آشفتگي و پريشانيش شده و در درونش جنگي به پا شد، همين نشانه عدم صداقت
و راست گويي اوست، پس بايد كه از خداوند طلب بخشش نموده و خود را با وسايلي كه
پيشتر بيان شد مداوا نمايد و بيشتر خود را به تواضع و فروتني و صورتهاي مختلف آن
وادارد. فقط خداوند ياري رسان است.

—————————————————

منبع : بتت را بشکن

مؤلف : دکتر مجدی
هلالی

مترجم : مجتبی دروزی

انتشارات : نشر احسان

 

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پاسخ دادن معادله امنیتی الزامی است . *

تلگرام نوگرا »»» مطالب سایت + عکس + کلیپ + نوشته های کوتاه متنوع + با ما همراه باشید . eslahe@

قالب وردپرس