معماری
خانه ---> اندیشه ---> امام مودودی و فتنه تكفير

امام مودودی و فتنه تكفير

اامام مودودی و فتنه تكفير


در دوران زوال و انحطاط مسلمانان كه انواع فتنه ها جامعه را احاطه كرده بود، فتنه بسيار خطرناك ديگري كه سر برآورد اين بود كه: هر فرقه مذهبي به بهانه كوچكي فرقه ديگر را كافر، فاسق، ملعون، خبيث، مردود و خارج از اسلام مطرح و تكفير ميكرد. مسائل فرعي در برابر مسائل اصولي و بنيادي برتري يافته بود. در سالهاي 1335-1334 ميلادي در شبه قاره هند، اين رفتار نامطلوب به اوج خود رسيده بود.


مودودي متوجه شد مسلمانان به جاي انجام فريضه تبليغ و ترغيب غير مسلمانان به سوي اسلام، خود را به ورطه نابودي سوق ميدهند. همواره در حال تجزيه به گروههاي كوچك و كوچكتر هستند و وحدت و انسجام آنان در حال نابودي است. وي در پرتو قرآن و حديث ثابت كرد كه هر گروهي كه معتقد به كلمه لا اله الا الله است، بيرون از دايره اسلام طلقي كردن آنها كار آساني نيست. وي در پرتو تصريحات و تعليمات رسول اقوال ائمه و روش صحابه كرام، عليه اين فتنه گفت:


 


«هركس مسلماني را ملعون بنامد يا متهم به كفر كند مانند اين است كه او را كشته باشد. فاسق شمردن، تنها تعرض به يك فرد نيست بلكه يك جرم اجتماعي است… چنين عمل يا فتوايي در واقع اقدام تجاوز گرانه عليه جامعه اسلامي است كه به شدت از آن زيان خواهند ديد… اين حركت اگر مطابق با حكم خدا و رسول باشد، مطمئنن كار درستي است در چنين صورتي قطع عضو فاسد به سود واقعي اسلام است، اما اگر آن عضو از ديدگاه قانون الهي، فاسد نيست و ظلماً قطع شود، مسلماً ضرر اين ظلم به پيكري كه اين عضو از آن قطع شده است بيشتر است تا به خود عضو … متاسفانه علماي محترم ما، حاضر به ترك اين رفتار مذموم كه مدتهاي مديدي است به سير خود ادامه ميدهد، نيستند. آنان فرق ميان اصل و فرع، نص و تأويل را رعايت نميكنند. متأسفانه آنان فروعاتي را كه خود يا اسلافشان با درك و برداشت شخصي خود از اصول اخذ كرده بودند، به عنوان اصل، پذيرفتند. در نتيجه چنين امري، آنان كساني را كه منكر فروع و تأويلات ديني هستند به همان شيوه، تكفير ميكنند. اي كاش مفتيان و علماي كرام ما به سهل انگاري و اشتباهات خود پي برده، حداقل اگر دلشان براي اسلام و مسلمانان نميسوزد به حال خود ترحم كرده و از اين رفتار مكروه و ناپسند دست بردارند… آري، همين فتواي هاي كفر و فسق عليه يكديگر است كه حركت و موقعيت علما را درميان مسلمانان از بين برده است. حال آنكه زماني بود كه همين توده مسلمان، علما را سرمه چشم خود قرار داده و نهايت احترام را برايشان قائل بودند.


 


همچنین استاد مودودی در این باره می فرمایند :


درباره تکفیر مسلمانان باید بسیار محتاطانه عمل کرد . حتی در خصوص تکفیر ، بیش از صدور فتوای قتل مسلمان باید احتیاط را بکار برد . هر شخص که مسلمان است و کلمه لااله الاالله را قبول دارد ، درباره او باید چنین گمان داشته باشیم که او مسلمان است و اسلام  در دل وی جای دارد . اگر سخنی از زبان او بیرون آمد که بوی کفر از آن استشمام می شود ، در حق او باید چنین پنداریم که او به قصد کفر این حرف را نگفته است بلکه صرفا به خاطر جهالت و نادانی مرتکب این اشباه شده است . لذا به محض شنیدن چنین سخنی نباید فتوای کفر وی را صادر نمائیم بلکه با شیوه صحیح و مطلوب باید به او تفهیم کرد . اگر قبول نکرد و بر موضع خود پافشاری نمود ، آنگاه سخن و مدعای وی را با قرآن مقایسه و موازنه نمود و باید دید که آیا خلاف نص صریح قرآن است یا نه ؟ آیا سخن وی امکان تاویل دارد یا خیر ؟


آگر آن سخن و مدعا مخالف نص صریح قرآن نباشد ، صدور فتوای کفر علیه او جایز نیست . حداکثر می توان او را گمراه تلقی کرد، نه به صورت مطلق بلکه رد همان یک موضوع .


اگر گوینه و صاحب اعتقاد با علم به اینکه سخن یا عقیده او مخالف نص صریح قرآن است ، بر موضع و مدعای خویش اصرار کند و تاویل مناسب دیگری نیز ممکن نباشد ، آنگاه با ملاحظه به نوع مسئله می توان فتوای فسق و یا کفر را علیه او صادر نمود . اما در این صورت نیز رعایت مراتب و مراحل ضروری است . چون تمام گناهان و گناهکاران برابر نیستند . میان آنان نیز تفاوت و مراتب ووجود دارد و انصاف این است که موقع صدور حکم ، این تفاوات مراعات گردد . همه را با یک تازیانه راندن قطعا خلاف انصاف می باشد .


—————————————————–


منبع : زندگینامه سید ابوالاعلی مودودی


مولف : سعید اسعد گیلانی


مترجم : استاد نذیر احمد سلامی


انتشارات : نشر احسان 1380


 

یک نظر:

  1. تکفیر

    738- دیگر عصر تکفیر بسر آمده و تکفیری ها به خودکشی رسیده اند. پیامبران خدا که بانیان دین و توحید و ایمان بودند هیچکس را تکفیر نکردند حتی کافران حربی چون ابوسفیان را با شهادت لااله الاالله مسلمان خواندند! پس بنگر که تکفیری ها را حتی نمی توان کافر خواند بلکه بایستی دیوانه ای خواند که به جان خود افتاده اند. کسی که به تسخیر شیطان درآمد دیگر کافری همچون شیطان نیست بلکه بدتر از شیطان است زیرا انسان بهر حال دارای روحی از خداست که این روح چون خصم خود و خدایش شود از شیطان هم کافرتر می شود. همانطور وقتی که آدمی در غرایز حیوانی ساقط می شود دیگر یک سگ و خر و میمون معمولی نیست بلکه حیوانی هار و دیوانه است که خودش را می درد!

    از کتاب ” عقل الهی ” استاد علی اکبر خانجانی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پاسخ دادن معادله امنیتی الزامی است . *

تلگرام نوگرا »»» مطالب سایت + عکس + کلیپ + نوشته های کوتاه متنوع + با ما همراه باشید . eslahe@

قالب وردپرس