معماری
خانه ---> قرآن ---> نزول قرآن

نزول قرآن

نزول قرآن

استاد شهید ناصر سبحانی

 در
شب قدر قرآن شروع به نزول كرده است و نزول آن شامل من كُلّ أمرٍ ، كه تمامي اموري
كه در زمينه هدايت لازم بوده نازل شده است . پس شب قدر مبدأ نزول هدايت بوده است
اما اينكه اولين آيات نازله چه بوده مشهور است كه پنج 5 آيه اول سوره علق مي باشد.
و مثل اينكه بعضي از سلف رأي داده اند كه اولين چيزي كه نازل شده سوره فاتحه بوده
است كه آن هم مهم نيست، حالا تعيين كردن اين كه كدام يكي است زياد مهم نيست ولي يك
چيز ديگري مهم است و آن اينكه در زمينه تزكيه و تربيت و دعوت و حركت بسيار لازم
است كه فهميده شود و آن اين است؛ سوره فاتحه به خلاف ساير سوره هاي قرآن يك خاصيّت
منحصر به فردي دارد و آن اين است كه هر سوره اي از قرآن را كه مي خوانيد احساس مي
كنيد كه خداوند سخن مي گويد، اما وقتي كه سوره فاتحه مي خوانيد احساس مي كنيد كه
انسان دارد سخن مي گويد از طرف انسان با خدا، يعني اينطور نازل شده كه اين سوره بر
زبان انسان جاري مي شود و مثل اينكه گوينده انسان است.

 

حتّي مثلاً سوره كوثر با آن همه اختصارش
متكلم بودن خداوند آشكار است و اين مسئله داراي حكمت است و حكمت آن اين است: كه
انسان پيش از آنكه شايستگي و آمادگي خطاب هر سوره اي از سُور قرآن را پيدا كند
بايد اهل اين سوره فاتحه بشود، يعني آن طور بشود كه بتواند اين سوره را بر زبان
جاري كند و اينطور شود كه اين سوره بيان كرده كه خدا را با صفات ( رحمن ، رحيم ،
ملك ومالك ، و كلّاً ربّ العالمين ) بشناسد و بعدا رغبت و رهبت در درونش جاي گيرد
و بعد به اهل عبوديّت در آيد و استعانت از او را ادراك كند، بعد از اينكه راه اين
علم و عمل را شناخت از خداوند بخواهد كه هدايتش دهد به سوي نعمت و سرانجام به
خوشبختي برسد نه مورد غضب خداوند و راه گمراهان.

 

كسي كه اين سوره را فهم نكرده باشد نمي
تواند براي فهم كلّ قرآن آگاهي و آمادگي داشته باشد همين طور وقتي كه مردم را دعوت
مي كنيم و وقتي كه كسي اسم اين سوره به او تلقين شد و كوشش كرد كه مفاهيم اين سوره
در وجودش خصلت هايي ايجاد كند و اهل اين سوره شود، آن موقع مي شود مورد تفاسير
قرآن قرار گيرد. و اگر پيش از اين سوره 5 آيه نازل شده باشد چون آن خصوصيّات در
ذات اين سوره هست و در سوره اقرأ متكلم بودن خداوند نمايان است بعد از آنچه كه
گفتيم منتفي نمي شود يعني در آن موقع وضعيت آن چنان بوده كه آن 5 آيه قبلاً نازل
شده، اما بعد قطع نظر از آن واقعيت موجود در آن زمان كه يك مقطع از عمر بشر و نظر
به ذات سوره ها مي بينيم كه سوره فاتحه مقدم است در عمل و تربيت و تزكيه و دعوت و
حتّي امكان دارد هم چنان كه گفتيم بعضي از سلف گفته اند سوره فاتحه مقدم بر اين
آيات باشد كه اقرأ راجع به اين باشد، بخوان؛ بايد چيزي باشد كه آن را خواند !! ولي
به هر حال گفتيم كه لازم نيست كه انسان در اينجا خود را زحمت بدهد كه يك رأي قاطع
داشته باشد كه آن را پيدا كند، چون ما در عمل و در نتيجه اين را داريم كه در دعوت
و تزكيه نفس بايد اين سوره مقدم باشد .!!!

در مورد آخرين سوره نازل شده هم آنچه كه
آشكار و ظاهر است سوره مائده مي باشد، همان طوري كه از صورتش پيداست كه: ” أليومَ
أكملْتُ لكم دينَكُم و … ” امروز كه اين احكام در مورد محرمات و طعام مي
فرستيم كه يك قسمت در اوّل سوره است تا آيه 11 ، از آيه 12 تا 92 يك حاشيه طولاني
در رابطه با احكام و موضع گيري بني اسرائيل و قصص فرزندان آدم عليه السلام بيان
شده است، و علت حاشيه رفتن اين است؛ وقتي كه يك مقدار از احكام بيان مي شوند براي
كمال دين اينجا مانع بكار مي آيد، يهود و نصاري مانع از عمل به اين احكام مي شوند
پس بيان مي كند كه بايد اين موانع از ميان برداشته شوند و مختصراً بحث درباره يهود
و نصاري و امر مؤمنان و برخورد ايشان مقتضي آن حاشيه طولاني مي شود كه بعدا بر مي
گردد براي تكميل احكام با تعبير ” يا أيُّها الّذينَ آمنوا … ” شروع مي
كند و احكام را تكميل مي كند، در نتيجه اين سوره آخرين سوره مي شود كه از خود
تعبير ” اليوم أكملت لكم دينكم ” روشن است يعني با فرستادن احكامي كه در
اين سوره است ديگر چيزي نمانده و اما اينكه بعضي گفته اند آخرين سوره نصر است اين
غفلت از چيز خيلي روشني است كه تذكّر سوره است مي گويند اين مربوط به فتح مكّه مي
باشد .. و بعد آخرين سوره اي كه نازل شده در حالي كه مي دانيم ” اذا ” براي
آينده بكار مي رود يعني وقتي گفته مي شود “اذا أحدَثَكَ ” يعني در آينده
روي مي دهد، بنابر اين اگر اين آخرين سوره باشد بايد بعد از فتح مكّه نازل شده
باشد و اگر بعد از فتح مكّه است، ديگر “اذا جاء” يعني چه ؟

اينجا مي گويد هنوز نصري رخ نداده، ولي  زمينه اش مساعد شده بدين خاطر است كه مطرح مي
شود ” اذا ” ، سوره به اين مورد اشاره دارد اما مي گويند اين آخرين سوره
نازل شده است !! خيلي روشن و مطمئن نمي شود اين را قبول كرد زيرا كه اين سوره خيلي
پيشتر از آنچه كه مي گويند نازل شده، زماني كه زمينه براي اين 3 امر محقّق يافته :
(نصر، فتح و گرويدن مردم به دين اسلام .) نصر اين است كه مؤمنين از زير قهر و فشار
كافرين بيرون كشيده شده باشند كه احتمال دارد اشاره به “حديبيّه” باشد و
سوره پيش از حديبيه نازل شده باشد ! فتح هم اين است كه نه تنها مؤمنين از كافرين
نجات يابند يعني از زير غلبه و قهر آنان خارج كرده شوند بلكه كفار نابود شوند و از
سر راه برداشته شوند كه اين فتح در هر زمان رخ مي دهد و يكي از مصاديق تصادفي اين
فتح، فتح مكّه است بعد از مرحله فتح، نوبت به مرحله اي   مي رسد كه سد از راه مردم برداشته شده و دخول
أفواجا كه اين فتح هر زمان به گونه اي تحقق مي يابد. محدود كردن آيه به فتح مكه
مثل اين است كه بگوييم طرف خطاب “يا أيُّها الذين آمنوا” سابقين اولين
است و بس. در حاليكه آنها در آن مقطع مخاطب بوده اند و در هر زمان گروهي ديگر. اما
وقتي كه اين 3 مرحله تحقق يافت داعي مكلّف است به اين امور كه نظري به گذشته
بيندازد و محاسبه اي انجام دهد.

” فَسَبّحْ بحَمْد رَبّكَ و استغْفرْه ..
” از آنچه كه نامطلوب است و انجام داده فرار كند از اخطاء اجتهادي و آنچه كه
از اين قبيل است كه پيامبر معاصي نداشته اما اخطاء  اجتهادي مانند قضيّه – عَبَسَ و اسراي بدر و
اينها داشته “فَسَبّح” فرار كن كه اين نتيجه اش است از آنچه كه نامطلوب
و نقص بوده و بيزاري جو، “بحَمْد ربّكَ” و منتقل شو به آنچه كه مطلوب
است يعني از نقص فرار كردن، “وَاسْتَغْفرْه” به نسبت آنچه كه نقص بوده و
استغفار كن كه مطمئنيم باز هم مي پذيرد.

“انَّه كانَ تَوّاباً” يعني هر
داعي در آن آخر كار مكلف به يك محاسبه مي شود و از آنچه كه تقصيرات بوده، توبه مي
كند و قرآن را مي پذيرد و ديگر خودش را جمع و جور مي كند، مسئوليتش تمام شده و
دارد به سوي قيامت مي رود به اين خاطر هم گفته شده اين سوره خبر مرگ پيامبر خدا
صلي الله عليه وسلم است ولي اشتباه در اينجا رخ داده كه خيال كرده اند اين خبر مرگ
است بايد حتماً ديرهم نازل شده باشد.

 دانستن ترتيب نزول باعث رعايت تدريج در دعوت است
و هر چه در وجود انسان ملكه شود رسوخ مي يابد و اگر چيز شري باشد از بين بردنش مثل
خمر مستلزم طي كردن مراحلي است و اگر خيري باشد، تثبيت آن هم مستلزم طي كردن
مراحلي است. و وقتي شراب خوردن ناشي از يك ملكه است ديگر اين شراب خوردن همين طور
ساده ساده، كارش درست نمي شود كه بگوييم شراب نخور!!! حتي اگر دست هم بكشد ارزش
ندارد چون ملكه شراب خوردن را دارد بايد كاري كرد كه اين ملكه ريشه كن شود و اين
زمان مي خواهد و بينش قوي مي خواهد، دعوت به كلمه و موعظه حسنه، ترغيب و ترهيب بسيار
كار كردن مي خواهد تا كم كم آن خصلتها ريشه كن شود و انسان آمادگي پيدا كند براي
اينكه اين كار را ترك كند و تنها آن زمان ارزش دارد. دوران دعوت در مكّه حتي اجازه
قتال هم داده نمي شد، البته اجازه به صورت صريح داده نمي شود و گر نه در سوره “شوري”
مي فرمايد: يكي از اوصاف مؤمنين وقتي كه مورد ستم قرار مي گيرند اين است كه حق خود
را از طرف مي گيرند اما ظلم نمي كنند. و آيات مكي است و در دوران دعوت نازل شده
يعني اصل بر كار مؤمن اين است كه وقتي ظلمي بر او مي شود از طرف، انتقام بگيرد و
راضي نشود همان طور مظلوم واقع شود، البتّه باز مي فرمايد: اگر صبر كند و در گذرد
بهتر است ولي صبر كردن و در گذشتن شرائطي دارد؛ وقتي با صبر كردن و با عفو كردنش
طرف خجالت مي كشد، احتمال خجالت كشيدن، دست كشيدن از آن ظلم است، پس عفو مطلوب است.
ولي وقتي كه از دشمن و ظالم دست برداشته شود، او بيشتر جنگي مي شود و با عفو جرأتش
بيشتر مي شود و خيال مي كند اين از ضعف است كه انتقام گرفته نمي شود آنجا ديگر
انتقام مطلوب است.

 

پس اصل در دوران دعوت انتقام است همان طور
كه در صدر اسلام بود ولي گاهي يك حكم صادر مي شود اما شرائط براي اجراي آن حكم
نيست مثلا گاهي مؤمنين مورد ستم واقع مي شوند و حكم اين است كه بايد انتقام بگيرند
مطرح مي شود. اما شرائطي وجود دارد كه مانع از اين انتقام گرفتن مي شود، مثلا در
صدر اسلام يكي از موانعي كه بر سر راه بود اين بود كه مؤمنين اگر انتقام مي گرفتند
از پدر و مادر و عمو و غيره انتقام مي گرفتند، چون آن مؤمن مثلا پدرش او را شكنجه
مي داد يا مادرش يا برادرش اگر اجازه انتقام داده مي شد جنگ خانگي در مي گرفت و مشكلات
بيشتر مي شد.

 

ولي قدرت هم بود آن وقت نظام و حكومتي كه
بتواند انتقام بگيرد نبود پس شرائط براي اجراي حكم موجود نبوده است. و مي شود گفت:
آنجا قسمت دوم را انتخاب نموده اند كه صبر بوده است در اين زمان هم همين طور است
جاي گذشت كه نيست پس اگر انتقام گرفته شود، بايد به خاطر يك مانع باشد، مثلا يكي
از موانع اين است كه حكومتي شروع مي كند به انتقام گرفتن، اما فساد بيشتر ظلم پيدا
مي شود و ظلم بيشتر و شديدتر مي شود، پس به اين ترتيب در سور مكي اين اصل مقدر شده
كه بايد انتقام گرفته شود و اين جزء قتال است اما به صراحت تا آن اواخر آيات مكي
چيزي گفته نشده و هنگام هجرت به مدينه يك مقدار زمينه مساعد شد براي برخوردهاي
نظامي كه آنجا ديگر بيان شده: « اُذِنَ للذين يُقاتِلونَ بِأنَّهم ظُلِموا » قرآن
اجازه مي دهد وقتي مورد حمله قرار مي گيرند اينها نيز دفاع كنند؛ چون مورد ظلم
قرار گرفته اند؛ اين تصريح اولين بار است به عدم آيات ديگري.

 

در مورد ايجاب قتال مي آيد :”قاتلوا
الّذينَ يُقاتِلونَكُم ” و نظر به شرايط مختلف احكام گوناگون صادر مي شوند
ولي نه به آن صورتي كه بايد حتماً تكليف باشد، بلكه فقط به عنوان ردّ تجاوز. مسئله
خمر هم مشهور است كه مي گويند در چهار مرحله درباره شراب بحث شده، و در مرحله
چهارم به صورت نهايي تحريم شده، مرحله اوّلش در مكّه در سوره نحل بوده، وقتي كه از
درخت انگور و خرما بحث مي كند مي فرمايد : ( وَمِن ثَمَرَاتِ النَّخِيلِ
وَالأَعْنَابِ تَتَّخِذُونَ مِنْهُ سَكَرًا وَرِزْقًا حَسَنًا إِنَّ فِي ذَلِكَ
لآيَةً لِّقَوْمٍ يَعْقِلُونَ) نحل{67}

رزق نيكو مانند؛ كشمش و سائر چيزهايي كه از
انگور و خرما گرفته مي شود و سَكَر هم مانند شراب. در مورد رزق مي فرمايد  (حَسَناً) ولي در مورد سكر سكوت مي كند و نمي
فرمايد كه چه هست و حتي در مورد اينكه مسكر است يك نرمش هم كرده و زشت جلوه اش
داده است كه وصف مست كنندگي دارد، اين مي شود مقدّم براي تحريم، بعدا يك مقدار
صريح تر و صريح تر نهايتا حرام مي شود كه اين هم مربوط به يك اصل در دعوت و تربيت
و تزكيه است، بايد رعايت شود و آن اينكه هر منكري از منكرات بدعت و غير بدعت تنها
با يكي از دو صورت مي شود با آن برخورد كرد، هنگامي كه هنوز زمينه تغييرش فراهم
نشده سكوت مي كنيم و وقتي زمينه تغيير فراهم شد آن را تغيير مي دهيم، پس حدّاقل
سكوت و آن هم وقتي كه زمينه مساعد نشده و وقتي زمينه مساعد شد آن را تغيير مي دهيم،
نتيجتا هيچگاه تأييدي در مورد منكر صادر نمي شود و جائز نيست از طرف مؤمن نسبت به
منكري تأييد شود چون اين در يك مرحله تأييد كرد، باز وقتي كه زمينه فراهم مي شود و
مي خواهد آن را تغيير دهد كه اين تناقض گويي در گفتار و كردار داعي صحيح نيست و
ضربه به دعوت است و مردم اطمينان خود را از دست مي دهند.

ولي اگر سكوت كند ديگر اشكالي پيش نمي آيد،
زماني كه شرائط تغيير فراهم نشده سكوت مي كند و بعد وقتي كه شرائط فراهم شد تغيير
مي دهد، و آنوقت نمي توانند بگويند چرا قبلا آن را تغيير نداده ايد. مي گويند هرگز
ديده ايد كه كمترين تأييدي بكنم، هميشه معترض بوده ام ولي زمينه تغييرش فراهم نشده
ومن هم سكوت كرده ام، ديگر اين اختلاف و تناقض گويي وجود ندارد همان طوري كه قرآن
مي فرمايد : ” أَفَلاَ يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ وَلَوْ كَانَ مِنْ عِندِ
غَيْرِ اللّهِ لَوَجَدُواْ فِيهِ اخْتِلاَفًا كَثِيرًا {82} ” سورة النساء.

 وقتي
منكري زمان تغييرش فراهم نشده در موردش سكوت مي شود مانند: شراب و خيلي چيزهايي كه
در قرآن آمده و وقتي كه زمينه ردّ منكري يا صدور حكمي فراهم و مساعد نشده اصولا يا
بايد رد و يا تأييد شود، رد بي مورد است چون زمينه فراهم نيست و سخن هوايي است مثل
اينكه زمان كاشتن بذري فراهم نشده و آن را بكارند !! تأييد هم خلاف برنامه خداست،
اين است كه مي بينيم وقتي زمينه تغيير منكر شرابخواري فراهم نشده سكوت است تا زمان
نزول سوره نحل كه در آن يك مقدار زمينه فراهم شده كه به گوششان بخورد كه صورتي است
در بين تصديق و تحريض كه شراب خوب نيست بعد از مدتي مي بينيم كه در مدينه هنگامي
كه شرائط عوض شده بيان ديگري در موردش نازل مي شود.

در اينجا يك ترتيبي ذكر كرده اند كه آن
ترتيب همچنان كه رشيد رضا اشاره مي كند مطلوب نيست، گفته اند اول: ” يَسْأَلُونَكَ
عَنِ الْخَمْرِوَالْمَيْسِرِ قُلْ فِيهِمَا إِثْمٌ كَبِيرٌ وَمَنَافِعُ لِلنَّاسِ
وَإِثْمُهُمَآأَكْبَرُ مِن نَّفْعِهِمَا وَيَسْأَلُونَكَ مَاذَا يُنفِقُونَ قُلِ
الْعَفْوَكَذَلِكَ يُبيِّنُ اللّهُ لَكُمُ الآيَاتِ لَعَلَّكُمْ تَتَفَكَّرُونَ {219}
سوره البقره. نازل شده سپس ” يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ لاَ
تَقْرَبُواْ الصَّلاَةَ وَأَنتُمْ سُكَارَى حَتَّىَ تَعْلَمُواْ مَا تَقُولُونَ( 42)
سوره النساء  و بعد از آن ” يَا
أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ إِنَّمَا الْخَمْرُ وَالْمَيْسِرُ وَالأَنصَابُ
وَالأَزْلاَمُ رِجْسٌ مِّنْ عَمَلِ الشَّيْطَانِ فَاجْتَنِبُوهُ لَعَلَّكُمْ
تُفْلِحُونَ {90} إِنَّمَا يُرِيدُ الشَّيْطَانُ أَن يُوقِعَ بَيْنَكُمُ
الْعَدَاوَةَ وَالْبَغْضَاء فِي الْخَمْرِ وَالْمَيْسِرِ وَيَصُدَّكُمْ عَن ذِكْرِ
اللّهِ وَعَنِ الصَّلاَةِ فَهَلْ أَنتُم مُّنتَهُونَ {91}سوره مائده.

ولي اينجا از دو جهت اين ترتيب نادرست است
اول اينكه مي گويند: اول “يسئلونك” نازل شده است و خداوند مي فرمايد:
” قُل فيهما اثمٌ كَبيرٌ ” ولي هنوز تحريم نشده در حالي كه در سوره
اعراف فرموده كه خداوند اثم را حرام مي گرداند به اين مضمون:” قُل إنَّما
حَرَّمَ ربّيَ الفواحِشَ ما ظَهَرَ منها و ما بَطَنَ و الإثمَ والبَغيَ بغير
الحقِّ و أن تشركوا بالله ….   

و اينجا هم فرموده خمر و ميسر در آنها اثم كبير
است، پس مجرد اينكه مي فرمايد: اثم هستند، حرام مي شوند چطور تحريم نيست؟ در نتيجه
نمي شود اين اولين بار باشد و آن بايد بعد از آيه “لا تقربوا الصلوة و أنتم
سُكاري” باشد چون اگر قبل از اين آيه باشد ديگر تحريم نازل شده، وقتي كه در
سوره اعراف فرموده اثم حرام است در اينجا مي فرمايد ” اثم كبير” يعني؛
حرام شده. دوّم: آيه “لا تقربوا الصلوة و أنتم سكاري ” در آن اين هست كه
ارتباطشان با خمر به گونه اي باشد كه ضربه اي به نماز وارد نكند يعني اينجا تحريم
نيست بلكه بيان اين است كه هوشيار باشيد طوري شراب نخوريد كه مضر واقع شود، يعني
آن قدر با شراب سر و كار داشته باشيد تا اينكه وقت نماز برسد، و شما مست باشيد و
اين مقتضي اين مي شود كه در بسياري از اوقات شب و روز شراب نخورند، توجه به اوقات
نماز مطلب را روشن تر مي كند. در اينجا ديديم كه كاملاً تحريم نشده ولي محدود
برايش مقرّر شده پس اين بايد پيش از ” قُل فيهما اثمٌ كبيرٌ ” نازل شده
باشد كه اين يك مقدار محدود مي كند وبعد “قُل فيهما” نازل مي شود و
تحريمش مي كند ولي عده اي باز مصر هستند و دست نمي كشند ، آن موقع ديگر آيه سوره
مائده نازل مي شود و با شدت و توبيخ كه

” انّما الخمرُ و المَيسرُ .. رجْسٌ من
عَمَل الشيطان فاجتنبوه ” و با اسلوبي خيلي شديد اين بار هم تحريمش مطرح و
تهديد مي شود، كساني كه دست بر ندارند. پس ترتيب تحريم شراب بدين صورت: اول سوره
نحل بعد آيه سوره نساء بعد آيه سوره بقره بعد آيه سوره مائده مي باشد. در مورد
احكام حل و حرمت گفته شده اولين آيات نازله سوره انعام بوده آنجا كه مي فرمايد ”
قُل لاَّ أَجِدُفِي مَا أُوْحِيَ إِلَيَّ مُحَرَّمًا عَلَى طَاعِمٍ يَطْعَمُهُ
إِلاَّ أَن يَكُونَ مَيْتَةً أَوْ دَمًا مَّسْفُوحًا أَوْ لَحْمَ خِنزِيرٍ
فَإِنَّهُ رِجْسٌ أَوفِسْقًا أُهِلَّ لِغَيْرِ اللّهِ بِهِ فَمَنِ اضْطُرَّ غَيْرَ
بَاغٍ وَلا عَادٍ فَإِنَّ رَبَّكَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ {145}

بيان مي كند تنها 4 چيز حرامند: مردار، خون
ريخته شده، گوشت خوك، و هر چه را كه در راه غير خدا سر بريده مي شود. و بعد در سوره
نحل، تحريم اين 4 چيز ذكر مي شود و بعد در خود اين آيات بيان اين است كه قبلا در
مورد تحريم اطعمه چيز ديگري گفته ايم يعني راجع مي كند به سوره انعام كه مشخص است
كه در مورد سوره نحل آن قسمتش بعد از سوره انعام نازل شده، بعد از سوره نحل باز هم
در سوره بقره حرمت اين چهار چيز تذكّر داده مي شود و اخيرا در سوره مائده باز
تذكّر داده مي شود ولي اين بار همراه با يك تفسير، قبلا فقط فرموده: ميته؛ در سوره
مائده مي فرمايد: “حُرِّمَتْ عَلَيْكُمُ الْمَيْتَةُ وَالْدَّمُ وَلَحْمُ
الْخِنْزِيرِ وَمَا أُهِلَّ لِغَيْرِ اللّهِ بِهِ وَالْمُنْخَنِقَةُ
وَالْمَوْقُوذَةُ وَالْمُتَرَدِّيَةُ وَالنَّطِيحَةُ وَمَا أَكَلَ السَّبُعُ
إِلاَّ مَا ذَكَّيْتُمْ وَمَا ذُبِحَ عَلَى النُّصُبِ وَأَن تَسْتَقْسِمُوا
بِالأَزْلاَمِ ذَلِكُمْ فِسْقٌ الْيَوْمَ يَئِسَ الَّذِينَ كَفَرُواْ مِن
دِينِكُمْ فَلاَ تَخْشَوْهُمْ وَاخْشَوْنِ الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ
وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ الإِسْلاَمَ دِينًا فَمَنِ
اضْطُرَّ فِي مَخْمَصَةٍ غَيْرَ مُتَجَانِفٍ لِّإِثْمٍ فَإِنَّ اللّهَ غَفُورٌ
رَّحِيمٌ “{3} مائده.

 چند
چيز ديگر ذكر مي كند كه ميته هستند ولي چون مرگشان مثل مرگ سائر مردارها نيست، مرگ
به اصطلاح طبيعي نيست  احتمال دارد كسي فكر
كند كه اينها جزء ميته نيستند، اگر چه مثل ميته هستند و قبلاً ميته بوده اند. پس
اينها را سريعا ذكر مي كند كه اين توهّم دفع شود كه منخنقه؛ حيواني كه ريسمان
گردنش بوده و آن را خفه كرده است و المتردّيه؛ در چاه افتاده و مرده و النطيحه؛ با
حيوان ديگري درگير شده و بر اثر ضربه مرده و ما أكل السبُع؛ گرگ آن را دريده وقبل
از آن كه سر ببرند مرده، همه اينها ميته هستند در اينجا ذكر كرده كسي فكر نكند كه
اينها جزء ميته نيستند و در ” ما أُهلَّ ” يك تفسير آنجا آورده كه
فرموده

” ما ذُبحَ علي النُّصُب ” به جاي
” ما أهلّ ” كه ” ما أهلّ ” در اصل فقط براي حيواني است كه
هنگام سر بريدنش نام غير خدا برده شود و مي گويند اين براي فلان شيخ يا نذر براي
فلان كس يا چيزهاي ديگر از اين قبيل . ولي آنجا بيان كرده كه اين اعمال دو صورت
دارد : 1 ) صريحاً با زبان بگويد كه اين براي غير خداست . 2 ) با زبان چيزي نگويد
ولي روي قبرش ببرد ويا روي يادبودش و يا جايي كه متعلّق به اوست و سرش را ببُرد. سوره
حجّ قبل از مائده و بقره، حالا احتمال دارد بعد از انعام و نحل باشد يا بين أنعام
و نحل. سوره حج در اواخر آيات مكّي نازل مي شود، مختصرا در حج     مي فرمايد :” واجْتنبوا الرّجْسَ منَ
الأوْثان و اجتنبُوا قَوْلَ الزُّور ” كه اجتنبوا قول الزوريعني اينكه حيوان
را به ياد نسبها و بتها و با نام غير خدا سر نبريد ، ” و ما أهل لغير الله و
ذبح علي النصب ” نكنيد و از رجس دوري كنيد. آنجا هم اشاره اي  است به بعضي از آن محرّمات. قبلا بحث درباره حج
رسيده به مني آيه 30 و آنجا آنچه حاجي ها آورده اند سر بريده اند هم خود مي خورند
و هم فقيران ؛ ” ذالك و من يعظّم حرمات الله فهو خيرٌ له عند ربّه و أحلّت
لكم الأنعامُ الّا ما يُتلَي عليكم ” دامها برايتان حلال شد، هنگام حج كه صيد
كنيد جز آنچه كه بر شما تلاوت مي شود كه در اين وقت مي فرمايد: فاجتنبوا الرجسَ من
الأوثان: يعني از دامهايي كه براي اوثان و بر نصب و اينها سر بريده مي شوند دوري
كنيد چون براي غير خدا سر بريده مي شوند. بنابر اين كار را انجام داد و اينجا مي
بينيم اشاره به ” و ما أهل ” و ” ما ذبح علي النصب ” است. اما
دم، ميته و خنزير  اينها مي شود از جمله
بعدي همراه چيزهاي ديگري فهميد ؛ ” واجتنبوا قول الزور ” از گفته كج و
نادرست دوري جوئيدكه يكي اين است كه صائبه و فصيله و حام و بحيره را تحريم مي
كردند و بعضي حيوانات ديگري، مي گويد همچنان كه مي گوئيم فلان چيز حرام است در
حالي كه حرام نيست ، مي شود معني ديگر اين باشد كه از سخن كج و بد دوري كنيد؛ يعني
نگوئيد كه خوب مرده است چه اشكال دارد خوك يا خون جزء حيوان است ، چه اشكالي دارد
و مختصرا آن چه را كه  حرام است، حلال مي
كند.

منیع : اهل سنت کرمانشاه

یک نظر:

  1. ناشناس

    دوست عزیز سلام

    وبلاگ چرا دوساله شد

    برای همین در وبلاگ چرا؟خود وبلاگ چرا مورد نقد وبررسی قرار می گیرد

    شما و دیگران دوستان را هم دعوت می کنم تا در این امر مرا یاری کنید.

    پیشاپیش از تمامی دوستانی که یاری می رسانند کمال تشکر دارم

    با تشکر نویسنده چرا همیشه در چرا؟

    http://chera2chera.blogfa.com/

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پاسخ دادن معادله امنیتی الزامی است . *

تلگرام نوگرا »»» مطالب سایت + عکس + کلیپ + نوشته های کوتاه متنوع + با ما همراه باشید . eslahe@

قالب وردپرس