معماری
خانه ---> زندگی نامه ---> زندگینامه بدیع الزمان سعید نورسی

زندگینامه بدیع الزمان سعید نورسی

زندگینامه بدیع الزمان سعید نورسی

تهیه وتنظیم : خالد ایوبی نیا

برای مبازه با تأثیرات محیط وتغییرات زمان
ومکان ، خداوند متعال برای این امت دو نوع آراستگی فراهم نموده است .

1- اینکه خداوند به وسیله شخص رسول صلی الله
علیه وآله وسلم تعلیمات زنده ، کامل ومکمل عطا فرموده است که در هنگام بروز هر نوع
مشکل وهر تغییرات می تواند به راحتی مبارزه کند .

2- خداوند متعال به عهده گرفته است که در هر
زمان افراد زنده ای را نصیب این دین کند که تعلیمات آن را در زندگی خود ودیگران به
صورت عملی پیاده کنند وبه طور جمعی یا انفرادی این آئین را تازه واین امت را سرگرم
عمل نگه دارند .

از همان ابتدای پیدایش اسلام بر دل ، جگر
واعصاب اسلام حمله هائی شده است که مذاهب دیگر قدرت تحمل آن را نداشته اند . اما این
افراد از نظر علم ، تفکر ، اخلاق و روحانیت در زمان خویش ممتازترین افراد بوده ،
دارای خصوصیات نیرومند ایمانی ودلپسند بوده ، در مقابل هر نوع تاریکی ، جاهلیت
وگمراهی چنان ید بیضائی داشته اند که پرده تاریک آنها را از هم می درید وحق وحقیقت
را آشکار می کرد.

در هر نقطه ای ازجهان که مسلمانان رو به ضعفی
می نهادند واز طرف دشمنانشان مورد حمله قرار گرفته باشند خداوند شخصیتی مخلص
ودلسوز را در آن منطقه بر انگیخته است که دوباره روح تازه ای به اسلام ومسلمانان
آن منطقه ببخشد وآنان را دوباره به شاهراه اسلام برگرداند .

چونکه پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله وسلم
فرموده است : { إن الله یبعث لهذه الأمة علی رأس کل مأة سنة من یجدد لها دینها } سنن
ابی داود / (( بدون شک خداوند برای امت من هر صد سال یک بار فردی را بر می انگیزد
تا امر دینشان را برای آنها تجدید کند . ))

یکی از مجددان راستین این عرصه مرحوم بدیع
الزمان شیخ سعید نورسی ، متفکر ، مخلص ، متکلم ، فقیه ، سیاستمدار وعارف برجسته .کُرد
می باشد . زیرا زمانی که نورسی ظهور کرد ، ترکیه وجهان اسلام را بحرانی سخت فرا
گرفته بود . جنگ جهانی ، سقوط خلافت عثمانی ، روی کار آمدن رژیم لائیک ، تلاش برای
اسلام زدایی ومنع هویت اسلامی و…موجب شده بود که زمینه برای سیطره افکار واندیشه
های سکولاریستی وضد دینی مهیا شود .

زمانی که هر گونه جنبش دینی مارک ارتجاعی می
خوردند وعلما به پای میز محاکمه می رفتند واندیشمندان دار زده می شدند وآموزشهای دینی
ممنوع شده بود ومسلمانان از انجام عبادات انفرادی نیز منع شده بودند ، ودراین چنین
دورانی شخصیتی کمر همت بر بست وبا تمکام وجود برای دفاع از موجودیت وکیان اسلام قیام
کرد . مقایسه او با اندیشمندان اسلامی از امام محمد غزالی تا اقبال لاهوری این حقیقت
را برملا می سازد که وی شخصیتی جامع الاطراف بود ونه تنها در یکی از علوم ، بلکه
در همه علوم و نه بخشی از عمر ، بلکه همه عمر خود را وقف دفاع از قرآن واسلام کرده
است .پیامبر گونه جز از خدا از کسی مزد واجری نخواست وهمواره به مال وجاه پشت پا
زد . دین را به دنیا نفروخت . بندگی اش نه برده گونه بود ونه تاجرانه . او عارفی
بود که هدفش بیرون کشیدن گلیم خود از آب بی ایمانی نبود . در میدان اندیشه ، مجاهد
، در عرصه جهاد متفکر ، در پارلمان دیدگاه سیاسی اش را برکرسی می نشانید ودر میان
عشایر ، سنتهای پسندیده را توضیح ودر جامعه نکات اخلاقی را بیان می نمود . در روی
منبر از وحدت می گفت ووحدت حوزه ودانشگاه را برای اولین با رمطرح وتأسیس دانشگاه
الزهراء را در مقابل دانشگاه الأزهر پیشنهاد نمود . همزمان متفکری بزرگ ، مخلصی دینی
، رهبری سیاسی ، نویسنده ای استثنائی وسخنوری جذاب وفصیح بود .

واینک شمه ای کوتاه از زندگی این بزرگ مرد
تاریخ را به شما خوانندگان گرامی تقدیم می داریم .

تولد ودوران کودکی

در دامنۀ کوههای پوشیده از برف وسر به فلک
کشیدۀ کردستان (ترکیه) در سپیده دم یکی از روزهای سال 1293 هجری قمری سه سال قبل
از خلافت سلطان عبدالحمید ثانی در روستای نورس ، یکی از روستاهای بخش اسپارت از
توابع استان بدلیس ، کودکی دیده به جهان گشود که نام اورا سعید گذاشتند .

خداوند نعمتهای فراوان ، از جمله پدر ومادری
خدا پرست ومسلمان را به این نوزاد عطا فرموده بود . پدرش میرزا که مردم به خاطر
عبادت وخداپرستی فراوانش اورا صوفی میرزا می گفتند ومادرش بانو نوریّه نمونۀ یک
مادر مؤمن وفرزندپرور بود .

این نوزاد مبارک در همان دوران کودکی دوست
داشت با برگترها وبزرگان همنشینی کند وبه سخنانشان گوش فرا دهد وتمایلی به بازیگوشی
وهرزگی نداشت وخود به خود مثل بزرگان رفتار می کرد . تاجایی که در همان دوران
نوجوانی ، مدرک علمی دریافت کرد وبا بزرگترین علمای زمان خودش رقابت نمود … گویی
وظیفه ای مهم ( وظیفۀ هدایت جهان اسلامی وحتی تما.م انسانها ) را بردوش خود احساس
نموده ومتوجه خودش می دانست .

از همان دوران کودگی سربلندی وجوانمردی
رادوست داشت وهیچ گاه از سیمای ظلم ، سر افکندگی وحقارت خوشش نمی آمد .

دوران بلوغ

هرچند خانواده اش مشغول کشاورزی بودند ،
اوبه یادگیری علم ودانش روی آورد . ابتدا نزد ملا محمد افندی درس را شروع کرد ونزد
برادر بزرگترش جناب ملا عبدالله در ایام تعطیلی واستراحت هفتگی مطالب دیگری می
آموخت . سپس به روستای پیرمس خدمت ملا نور محمد رفت . سعید در زمان بسیار کمی توجه
استاد ومردم آنجا را به خود جلب کرد . روزی استادش تصمیم گرفت به پدر ومادر سعید
سری بزند واز شیوۀ تربیت این بچه با خبر شود . فاصلۀ روستای پیرمس تا نورس شش الی
هفت ساعت پیاده روی بود .

به خانۀ صوفی میرزا که رسیدند مادر سعید از
آنها پذیرایی نمود ملا از نوریّه پرسید : این بچه را چگونه پرورش داده اید ؟

پاسخ داد : زمانی که سعید هنوز متولد نشده
بود ، هیچ وقت بی وضو نبوده ام ووقتی که به دنیا آمد بی وضو به اوشیر نداده ام .

اندکی بعد صوفی میرزا هم پیدا شد ودوگاو
ماده ودوگاو نر را همراه داشت که ظاهراً آنها را از چرا برمی گرداند ، اما ملا نور
محمد وهمراهانش از اینکه دهان گاوها را بسته دیدند تعجب کردند !!! پدر سعید پس از
خوش آمد گویی از مهمانان در جواب آنها که در مورد بستن دهان گاوها از او سؤال
کردند گفت : مزرعه ام کمی دور است وناچارم هنگام رفت وآمد از کنار مزرعۀ همسایه هایم
عبور کنم . به همین سبب دهان گاوها را بسته ام تا از گیاه وعلوفه همسایگانم مصرف
نکنند . چون من نمی خواهم حتی یک لقمۀ حرام ، به خانه ام راه پیدا کند . پدر ومادر
که تا این حد از حرام دوری کنند ومطیع اوامر الهی باشند ، این لیاقت را پیدا می
کنند که خداوند به آنها چنین فرزند زرنگ وبا اخلاقی را عطا کند .

دریافت گواهینامه علمی

در سال 1885م. برای تحصیل در مدرسه ملا امین
افندی به بدلیس از آنجا به مدرسۀ علوم دینی میر حسن ولی در موکوس واز آنجا به مدرسۀ
واسیان در گواش واز آنجا هم به مدرسه ای در منطقۀ بایزید در استان ارضروم رفت ودر
این مدرسه بود که تعلیمات زیربنایی را آغاز نمود . در مدت سه ماه دراین مدرسه ،
علوم دینی متداول را به پایان رسانید واز دست ملا محمد جلالی گواهینامۀ عالمی را
دریافت نمود .

بعد از چند ماه به ملاقات برادر بزرگترش ملا
عبدالله که در شهر شیروان مشغول تحصیل بود رفت .برادرش از او پرسید در این ماهی که
همدیگر را ندیده ایم چه کتابهایی را خوانده ای ؟ سعید جواب داد هشتاد کتاب ورساله
درسی مدرسه وغیر از اینها کتابهای دیگری را هم مطالعه کرده ام . ملا عبداله از سعید
امتحان مشکل ودقیقی گرفت وکاملاً شگفت زده شد که برادرش هشت ماه قبل که شاگرد خودش
بوده اکنون عالمی بلند پایه ودانشمندی کاملاً آگاه شده است .

پس از آن میان ملا سعید وعالم مشهور فتح الله
افندی در سیعرد ملاقات وگفتگویی صورت گرفت که سعید از امتحان وسؤالاتی که این عالم
مشهور از اوپرسید سر بلند بیرون آمد وهیچ یک از سؤالات اورا بی جواب نگذاشت . ودر
عرض یک هفته توانست کتاب دو جلدی جمع الجوامع در علم اصول را درخدمت این استاد در
عرض یک هفته وهر روز فقط دو یا سه ساعت حفظ نماید که در انتها ملا فتح الله روی
جلد کتابش نوشت { لَقَد جَمَعَ فی حفظِهِ جمع الجوامع جمیعَهُ فی جمعة } یعنی کل
کتاب جمع الجوامع در مدت یک هفته در حافظه اش جمع شده است .

لقب بدیع الزمان

هنوز سن ایشان به شانزده سالگی نرسیده بود
که در سال 1882 به ماردین رفت ودر مسجد جامع آن شهر تدریس را شروع کرد وبه سؤالات
مسلمانان جواب می داد .

در سال 1884م. حسن پاشا والی شهر وان از ایشان
خواست تا پیش او برود ودر آنجا ساکن شود . پیشنهاد اورا پذیرفت ورفت ودر خانه طاهر
پاشا مقیم شد . در آنجا در مدرسه خُرخُرحدود بیست سال تدریس کرد . در این سفر که
جناب ملا سعید با عده ای از علمای علم جدید مانند شیمی ، جغرافیا فیزیک و… ملاقات
هایی انجام داد واحساس کرد که در این علوم مایۀ چندانی ندارد . چون با آن علوم
آشنا نبود وفهمید که کلام قدیمی ومَدرَسی برای عصر حاضر نارساست . این احساس ،
اورا برآن داشت تاسعی کند این علوم را نیز یاد بگیرد . دراندک زمانی در علوم ریاضی
، نجوم ، شیمی ، فیزیک ، زمین شناسی ، فلسفه ، تاریخ وجغرافیا ماهر شد به حدی که
بتواند متخصصین آنها را در مناظرات شکست دهد وحتی درباره آن علوم کتاب هم بنویسد
به همین خاطر لقب بدیع الزمان به اواختصاص داده شد .

بعد از آنکه خبر سخنرانی گلادسون وزیر انگلیسی
که در( مجلس عوام انگلستان ) یک جلد قرآن را بلند کرده وگفته بود : تا زمانی که این
قرآن در دست مسلمانان باشد ، ما نمی توانیم بر آنها حکومت کنیم لذا ناچاریم این
قرآن را از بین برده یا اینکه رابطه مسلمانان را با آن قطع کنیم . به این خاطر با
خود عهد نمود که تمام زندگیش را در راه نمایان ساختن عظمت قرآن صرف نماید . وعزمش
را جزم نمود تا برای خدمت به قرآن یک دانشگاه اسلامی رادرشرق آنادول ، یعنی
کردستان با سبک دانشگاه الأزهر مصر به نام الزهراء تأسیس کند . به این منظور در سال
1896 به استانبول رفت ومدت یک سال ونیم در خانۀ یکی از دوستانش اقامت کرد تا طرح
خود را به متولیان امر تقدیم کند ومی کوشید تا شاید طرح اورا تصویب کنند ولی عاقبت
با دست خالی به وان برگشت . در سال 1907 به استانبول برگشت ودر هتل شکرچی اقامت گزید
وبر سر در منزلش تابلویی نصب کرد با این عنوان که در اینجا ((هر مشکلی حل وبه هر
سؤالی جواب داده می شود بدون آنکه از کسی سؤال شود )) . در سال 1910 استانبول را
ترک وبه وان باز گشت ودر انجا کتابهای مناظرات ومحاکمات را نوشت که در سال 1913 م
در استانبول چاپ شدند . در سال 1911 به قصد دیدار با خواهرش از شام دیدن کرد ودر
مسجد اموی دمشق به زبان عربی سخنرانی نمود .

جنگ جهانی اول

با شروع جنگ جهانی اول بدیع الزمان با یک
دست قرآن وبا دست دیگر سلاحبرداشت . شبها به دفاع ویا حمله به دشمن می پرداختند
واز طرف دیگر مشغول درس دادن وخواندن قرآن می شدند تااینکه در آن جنگ زخمی وبه
اسارت دشمن در آمد ودو سال وچهار ماه و چهار روز در اسارت ماند . بعد از این مدت
باکمال تعجب وشگفتی -بافضل -خداوند از اسارت نجات پیدا کرد واز طریق ورشو ووین به
استانبول رسید ومورد استقبال مردم وخلیفۀ وقت قرار گرفت ودر آنجا از جانب خلیفه
بدون آنکه خودش اطلاعی داشته باشد ، به عنوان عضو { دار الحکمة الإسلامیة } برگزیده
شد .

بدیع الزمان به هیچ وجه تحت تأثیر
استعمارگران قرار نگرفت ودر مقابل آنان زانو نزد بلکه تا حدی به مخالفت با آنان
برخاست تا اینکه چندین بار به دادگاه کشانده وبعدها تبعید شد . با این حال هیچوقت
امید به پیروزی وآینده را از دست نداد . در سال 1923 به وان برگشت ودر خرابه ای در
بالای کوه ارک خدا پرستی واقعی را آغاز کرد وبه انزوا وپرورش روح وجان خود پرداخت .

در کنار این کوه بلند وسر به فلک کشیده مدت
زیادی مشغول به عبادت وفکر واندیشه به آینده اسلام ومسلمین بود .در همین وقت
شاگردان زیادی از محضر ایشان کسب فیض می کردند وقلبهای تشنۀ دیگری نیز از اطراف
واکناف آمده وبا دیدن مدرسه اسلام بر آن بلندا ، خنک شده وآرام می گرفتند . در همین
وقت بود که شیخ سعید پیران خود را برای جنگ مسلحانه علیه دولت لائیک آماده می نمود
واز بدیع الزمان نیز دعوت نمود تا با او در این کار همراه شود . چون بدیع الزمان
مدت زیادی بود که از این روش مبارزه دست برداشته بود در جواب نامۀ پیران گفت : این
کار شرعاً جایز نیست چونکه شمشیر کشیدن به جز به روی دشمنان بیگانه ، به روی کس دیگری
در داخل کشیده نمی شود . وتنها راهی که برای نجات ورهایی ، در این عصر پیش روقرار
دارد ، عبارت است از ارشاد مردم به سوی حقایق قرآن وایمان وریشه کن کردن جهل وبی
سوادی .

بالاخره جنگ شروع شد وبه ضرر وشکست مسلمانان
انجامید . درندگان حکومتی ، ریختن خون مردم مسلمان را از سر گرفتند ورؤسای عشایر
کُرد را دستگیر وآنها را از شهر ومنطقۀ خود دور کرده وتحت نظارت قرار دادند .

در این برنامه ، مأموران جناب نورسی را هم
فراموش نکردند ودر 25 شباط 1925 م. دسته ای سرباز به بالای کوه ارک فرستاده تا ایشان
را از آنجا پایین بیاورند . او را ابتدا با ارضروم سپس به طرابزون وپس از آن به
استانبول و از آنجا نیزبه بوردو وپس از هفت ماه به اسپارته برده شد پس از چند ماه
نگذاشتند در آنجا هم راحت باشد ودستور داده شد که به بارلا – که در یک منطقه دور
افتاده قرار داشت – برده شد .

بدیع الزمان خدا پرست با هدفی پاک ونیتی
خالص ومحبتی بی اندازه نسبت به دینش وترس فراوان از قیامت ودلسوزی نسبت به
مسلمانان ، در شهر کوچک وزیبای بارلا خدا پرستی را از سر گرفت ودلش را صادقانه تسلیم
خدا نمود . در این شهر که خانۀ محقر وکوچکی به او داده بودند استاد مدت هشت سال ونیم
زندگی کرد وبیشتر رسالات نور را در آنجا نوشت وبه این صورت این اتاقک چوبی به
عنوان اولین مدرسۀ نور به حساب می آید .

اولین شاگرد مدرسۀ نور

مدت زیادی شیخ در میان مردم بارلا تنها وبی
کس بود وهیچ کس جرأت نمی کرد حتی به او سلام هم بکند . پس از مدتی سر انجام مردی
بنام سلیمان قید همه چیز را زد وبا گفتن هرچه بادا باد خود را به بدیع الزمان
رساند وخود را به عنوان خادم وهمکار او معرفی نمود .

سلیمان مدت هفت سال به بدیع الزمان کمک کرد
ودر محضر ایشان زانوی تلمذ را به زمین زده وحلقۀ اتصال بدیع الزمان با مردم شد . تا
اینکه در نتیجه جوانان زیادی با این عالم ربانی ارتباط پیدا نموده وحلقۀ درس استاد
روز به روز تنگ تر می شد وبارلا را به مدرسه ای بی نظیر تبدیل نمودند . شاگردان
بارلا در نهایت زرنگی وتلاش ، رسالات ممنوعۀ استاد را مطالعه ونسخه های دیگری را
از روی آنها استنساخ می نمودند ودر سراسر ترکیه پخش می کردند وبا این کار شاگردان
نورسی با دستگیری وشکنجه وتبعیدروبه رو شدند .

در سال 1932 م . بعد از تصویب قانون ممنوعیت
اذان به شیوۀ شرعی (عربی ) وتبدیل آن به ترکی مردم واهالی مسجد کوچکی که بدیع
الزمان امام جماعت آن ، اصرار داشتند که باید اذان واقامه در داخل مسجد وبه همان شیوۀ
عربی اجراشود ، یک روز مأمورین دولتی به مسجد ریختند وجناب نورسی وهمراهانش را
دستگیر وبا پای پیاده در میان برف روانۀ اکریدر کرده ودر آنجا زندانی نمودند .

پس از حادثۀ مسجد ودستگیری چند شاگرد بدیع
الزمان در سال 1934م. اورا به شهر اسپارته منتقل نمودند در آنجا نیز اورا آرام
نگذاشتند بعد از چند ماهی در سپیده دم یکی از روزهای ماه نیسان سال 1935 م. گروهی
از مأمورین به منزل ایشان ریختند واورا دستگیر وروانۀ زندان اسکی شهر نمودند واورا
به تنهایی به دور از شاگردانش در یک جا زندانی کردندومدت دوازده روز او و شاگردانش
را از غذاخوردن محروم نمودند .

پس ازآن که بدیع الزمان یازده ماه در زندان
اسکی شهر سپری کرد در بهار 1936م. به قستمونی در شمال مملکت تبعید شد . جناب نورسی
مدت هفت سال را هم در این شهر به عنوان تبعید ، سپری کرد ودر این مدت رسالات دیگری
نوشت .

هر چند مأموران حکومتی در این شهر هم بدیع
الزمان را تحت نظارت داشتند ایشان همچنان به راه خود ادامه می داد چون که با خود
عهد کرده بود که خدمت گذار ایمان وقرآن باشد . به همین خاطر هر چند مأموران
وجاسوسان مراقب ایشان بودند ازراههای گوناگون برای شاگردانش نامه می فرستاد .ورسالات
را مخفیانه به شاگردانش می رساند . به دین ترتیب افرادی عنوان پستچی پیدا شدند وپیامهای
نور از این طریق به صورت منظم میان شهرها وروستاها پخش می شد .

پس از هفت سال اقامت اجباری در قستمونی به
زندان دنیزلی منتقل شد ومدت نه ماه درآن زندان ماند که دستاورد این زندان نوشتن
رسالۀ { ثمرۀ درخت ایمان } بود . در اواخر ماه آب 1944م . حکم تبعید ایشان به امیر
داغ از توابع ولایت آفیون صادرشد . در ششم کانون اول 1948 بدیع الزمان وتعدادی از
شاگردانش به زندان آفیون انداخته شدند ومدت بیست ماه را در آن زندان سپری نمودند
که در این وقت جناب نورسی 75 سال سن داشتند .

هرچند بدیع الزمان در جوی پر از بی مهری
واستبداد زندگی می کرد ، باز هم از وظیفۀ اصلیش دست برنداشت . بیشتر اوقات مشغول
عبادت بود . کم می خوابید وبسیار کم غذا می خورد . شبها را با تسبیح ، تهلیل ، دعا
، مناجات ونماز شب سپری می نمود وهمیشه وضو داشت . دولت لائیک وقت نقشه های زیادی
برای از بین بردن جناب نورسی کشید تا اینکه هفده بار سعی شده بود که ایشان را از
طریق مسموم کردن بکشند .

در سال 1950 حزب دمکرات در انتخابات موفق
شده وحکومت را به دست گرفت وعفو عمومی اعلام نمود . پس از آن بدیع الزمان اولین
سفر آزاد خود را به اسکی شهر اختصاص داد وبا دیدن شاگردان قدیم وجدیدش شاد وخوشحال
شد . پس از آن به اسپارته رفت ومدت هفتاد روز در آنجا اقامت کرد .

پس از چاپ کتاب { پیام رهبر جوانان } توسط یکی
از شاگردانش بهانه ای جدید به دست دولت افتاد لذا او را به استانبول احضار کردند
تا در بیست ودوم کانون سال 1952 . در دادگاه کل جزا آماده باشد . جناب نورسی پس از
سه مرحله دادگاه در استانبول بی گناه شناخته شد . پس از آن برای دیدار دوستان و
شاگردان خود به امیر داغ رفت

اینبار به شهر خاطراتش ، شهری که اولین مدرسۀ
نور در آنجا تأسیس شد واولین جایی که پیامهای نور در آن نوشته شد سفر کرد .

جشن رسالات نور

دادگاه آفیون در سال 1948 م انجمنی از علما
ودانشمندان را برای تحقیق وبررسی پیانهای نور واعلام نظر خود در مورد آنها تشکیل
داد . این دادگاه مدت هشت سال به طول انجامید تا با لآخره در 25 مایس 1956 م طبق
گزارش آن انجمن مبنی بر اینکه در رسالات نور هیچ گونه ضدیت با قانون اساسی وحکومت
ترکیه وجود ندارد ، صادر شد . بدین ترتیب شاگردن نور آستین ها را بالا زدند
وچاپخانه های استانبول ، آنکارا ، صامسون وانطالیا را برای چاپ پیامها راه اندازی
کردند . بدیع الزمان از اینکه رسالات نور چاپ می شدند خیلی خوشحال بود و می گفت این
عید وجشن رسالات نور است . من منتظر چنین روزی بودم .

وفات نورسی

سال 1957 از راه رسید بدیع الزمان روز به
روز پیر تر وضعیف تر می شد . در سالهای آخر عمر خود در شهر اسپارته با شاگردانش
زندگی می کرد . بعضی وقتها به بارلا وامیر داغ نیز سفر می کرد . در سال 1960 در
ماه مارس بیماریش شدت گرفت وبعدها معلوم شد که به { ذات الریه } دچار شده است

بدیع الزمان خداپرست پس از گذراندن عمری پر
از محنت وشکنجه و آزار در راه ایمان واسلام ، با این جهان وداع گفت وبه محبوبی که
سالهای سال انتظار دیدارش را می کشید ، پیوست . ایشان پس از خود از متاع دنیوی ، یک
ساعت ، یک عبا ، یک عمامه وبیست لیرۀ ترکه را به جاگذاشتند وبدون فرزند از دنیا
رفتند چون که در تمام عمرش ازدواج ننمود، اما پیامهای نور را به عنوان خلعت به
تمام انسانها وبه ویژه مسلمانان هدیه داد . روحش شاد وراهش پر از راهرو باد .

شهادت علما دربارۀ بدیع الزمان

عاصم الحسینی ، اورااستاد ، پیشوا وقهرمانی
می داند که مرگ از او هراسناک بود . شیخ محمّدامین قره داغی ، اورا مجاهد ،محمّد
زاهد ملاذگردی ، اورامجدد قرن چهاردهم هجری ودکتر رمضان بوطی اورا نابغۀ بزرگ می
داند و دکتر محسن عبدالحمید نیز ازاوبه عنوان پیشگام اندیشۀ نوین اسلامی یاد می
کنند .

یادش به خیر وراهش پر راهرو باد .

———————————————–

منابع :تاریخ دعوت واصلاح

زندگانی شیخ سعید نورسی ترجمۀ زاهد ویسی /
مدرسه صلاح الدین

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پاسخ دادن معادله امنیتی الزامی است . *

تلگرام نوگرا »»» مطالب سایت + عکس + کلیپ + نوشته های کوتاه متنوع + با ما همراه باشید . eslahe@

قالب وردپرس