معماری
خانه ---> تربیت، اخلاق و تزکیه ---> جر و بحث چگونه زندگی و انرژی شما را تباه می کند ؟
دعوت جمعی
دعوت جمعی

جر و بحث چگونه زندگی و انرژی شما را تباه می کند ؟

جر و بحث چگونه زندگی و انرژی شما را تباه می کند ؟

نویسنده : امام محمد غزالی مصری / مترجم: اویس محمدی

 

ترس انسان از گناهان کبیره او را دچار آن گناهان نمی کند و از نتایج نافرجام آن نجات می دهد. مشخص است که انسان هیچ وقت جرعه ای زیادی از سم را نمی نوشد به خاطر این که خطرش واضح است و حتی از خوردن اندکی از آن که در غذا پنهان است، امتناع می ورزد زیرا به مانند شلیک یک گلوله و یا نیزه، کشنده می باشد. پیامبر به خاطر این که مؤمنان را از نزدیک شدن به گناهان صغیره بترساند و این که مبادا با ارتکاب آن گناهان، کیان روحی و اجتماعی آنان به خطر بیفتد، امتش را از ارتکاب آن بر حذر داشت تا از انجام آن سرباز زنند و گاه گاهی خود را از آثار آن گناهان پاک کنند.

صحیح است که هدف اصلی رسالت پیامبر ( ص) مبارزه با شرک و زدودن افکار شرک آمیز از درون و اندیشه ی مردم بود و پیامبر ( ص) در زندگی اش توانست که حکومت بت ها را فرو پاشد و امتی را بر پا کند که فقط خداوند را می پرستند. با این وجود، پیامبر همچنین مردم را از کارهایی بر حذر می داشت که انجام آن ها شیطان را به قدری خوشحال می کند که گویی مردم به شرک روی آورده اندو فرمود: ” شیطان از این که بت ها در سرزمین شما پرستیده شوند، نا امید شده ولی او با ارتکاب گناهان پست که موجب هلاکت در روز قیامت می شوند، راضی می گردد.”

و در حجة الوداع که اساس سلوک کامل را بنا می نهاد، فرمود: ” شیطان از این که در سرزمین شما مورد پرستش قرار گیرد نا امید شده ولیکن اگر او در چیزی غیر از آن و در گناهانی که شما اندک می شمارید مورد اطاعت واقع شود، خشنود می گردد پس برای حفظ دینتان از آن گناهان سخیف پرهیز کنید “

دیل کارنگی می گوید: ” ما غالبا” با سختی ها و حوادث زندگی با شجاعتی نادر و صبری مثال زدنی روبرو می شویم. سپس می گزاریم که اشتباه ساده ای بر ما غلبه کند و به عنوان مثال می گوید: ” سموئیل بیبز” در یاداشت های خود از ” سر هاری فان” می نویسد که هنگامی که او برای اجرای حکم اعدام و زدن گردن برده می شد هرگز طلب عفو و بخشش نکرد، اما از جلاد خواست که با شمشیر جایی از گردن او را بزند که درد نکند، از دیگر نمونه های آن، خاطراتی است که ادمیرال بیرد در یاداشت های خود از شب های تاریک و سردی که در قطب جنوب گذرانده، نوشته است “

او نوشته است که مردانش از حوادث سخت اطراف خود به کارهای پست و کم ارزش مشغول بودند. بیز می گوید: ” ما در دمای 8 درجه زیر صفر بودیم که افراد من، هرگاه رفیقش از جای خواب مشخص خود به سمت دوستش تجاوز می کرد و چند وجب از او را به خود اختصاص می داد، با هم درگیر می شدند. یکی دیگر از افرادم از دیگری بدش می آمد چون لقمه اش را 28 بار می جوید. من از این تعجب نمی کردم چرا که این چنین امور کم ارزشی در اردوگاه قطبی می توانست عقل با تجربه ترین افراد را در فرمان برداری و نظم سلب کند.”

کارنگی حکایت درختی را برایمان نقل می کند که چهارصد سال است، روییده است و در طول زندگی اش چهارده بار در معرض صاعقه قرار گرفته. و طوفان های سخت در طول چهارده قرن به شدت آن را تکان داده، و با همه این وجود این دو درخت پیوسته در جایش مانند کوهی ثابت و استوار باقی مانده، تا این که دسته های حشرات به این درخت هجوم می آورند و آن را می جوند و آن درخت را با سطح زمین برابر می شود و از شکل آن تنها اثری باقی می ماند. آن درخت سرکشی که صاعقه ها و باران ها نتوانستند به آن آسیبی برسانند به وسیله حشراتی ضعیف که انسان می تواند هر یک از آن ها را بین انگشت شصت و سبابه خود له کند، از بین می رود.

فرق ما با این درخت چیست؟ ما نیز مانند آن درخت از گردبادهای زندگی مان نجات می یابیم و بعد تسلیم امری پست می شویم که زندگی مان را می بلعد. مثال هایی که دیل کارنگی از واقعیت های زندگی گرفته و آن را بیان داشته قبل از او به وسیله پیامبر اسلام به همین شکل از محیط عرب گرفته و مطرح گشته است.

عبدالله بن مسعود روایت می کند که پیامبر (ص) فرمودند: : از گناهان کوچک بپرهیزید چرا که آن ها بر انسان جمع می شوند تا این که او را هلاک می کنند. و بعد پیامبر برایشان مثلی زد که آن قومی است در وادی ای فرود می آیند و وقت غذا فرا می رسد و افراد شروع به جمع آوری چوب می کنند، همین طور جمع می کنند تا این که تپه هیزم فراهم می آورند و آتشی بر می افروزند و هر آن چه را که داخل آن آتش گذاشته اند، می پزند ” .

سعد بن جناده روایت می کند : ” هنگامی که پیامبر ( ص) از حنین فارغ شدند، در سرزمین خشکی فرود آمدیم که چیزی در آن نبود، سپس پیامبر (ص) گفت ” جمع کنید هر کس که چیزی را یافت بیاورد و هر کس استخوان یا دندانی یافت، جمع کند. سپس سعد می گوید: یک ساعت نگذشت که تپه ای از اشیاء جمع آوری شده، فراهم آوردیم و پیامبر (ص) گفت ” آیا این را می بینید؟! همان طور که شما این تپه را جمع گردید گناهان بر انسان جمع می شوند. پس باید تقوای خدا را پیشه کنید و هر گناهی، چه صغیره و چه کبیره مرتکب شوید، شمرده خواهد شد.”

عبدالله بن مسعود روایت می کند که پیامبر (ص) فرمودند: : از گناهان کوچک بپرهیزید چرا که آن ها بر انسان جمع می شوند تا این که او را هلاک می کنند.

افراد خردمند با استفاده از تجربه هایشان در می یابند که کارهایی از انسان سر می زند که او به آن ها توجه نمی کند و از آن ها آگاه نیست، ولی دیگران آن کارها را می بینند و در مورد آن ها فکر می کنند و یا در پس آن ها نیت های عجیبی را تصور می کنند و گاهی نیزآن کارهای کوچک نتایج وخیمی را به بار می آورد. چنان چه گفته شده:

ان الامور صغیرها     مما یهیج له العظیم

گاهی از امور کوچک امری عظیم بر پا می گردد.

انسان با زیرکی می تواند خود را کنترل کند اما گاهی نیز به سبب کوچکی یک عمل به آن توجهی نمی کند و ممکن است این عمل کوچک شر بزرگی را با خود به همراه بیاورد.

همان طور که جمع شدن اشتباهات کوچک، عاقبت نافرجامی بر زندگی انسان دارد، تنها مدنظر گرفتن آنان از یک انسان به گونه ای که نیکی هایش فراموش شود به دور از انصاف است. متأسفانه بعضی از مردم یک اشتباه کوچک از زندگی انسان را دست آویز قرار می دهند و تمامی اعمال خود را بر مبنای آن قرار می دهند. آن ها از افعال نیک و خصلت های خوبی از زندگی انسان مملو از آن است، کورند و یا خود را به کوری می زنند. نگاهی که فقط بر روی گناهان کوچک ثابت است و خیر و کمال اطراف آن را نمی بینند، نگاهی ظالمانه است و به ندرت موجب آسایش انسان می شود خداوند تبارک و تعالی از گناهان صغیره مؤمنی که دنبال کمال است و تا حد توان عملش را مطابق با آن می سازددر می گذرد ومی گوید:

” إِن تَجْتَنِبُواْ كَبَآئِرَ مَا تُنْهَوْنَ عَنْهُ نُكَفِّرْ عَنكُمْ سَيِّئَاتِكُمْ وَنُدْخِلْكُم مُّدْخَلًا كَرِيمًا” ( نساء: 31)

” اگر از گناهان بزرگى كه از آن[ها] نهى شده‏ايد دورى گزينيد بديهاى شما را از شما مى زداييم و شما را در جايگاهى ارجمند درمى‏آوريم “

این که خداوند در پاداشش، تقصیرات انسان و لغزش ها یش را می بخشد، بسیار زیباست و زبیاست اگر مردم بر اساس قانون بخشش و گذشت از خطا، با یکدیگر زندگی کنند و در این مورد شاعر می گوید:

اذا کنت فی کل الامور معاتبا”       صدیقک لم تلق الذی لا تعاتبه

اگر در همه کارها دوستت را سرزنش کردی، کسی را نمی یابی که آن را سرزنش نکنی ( یعنی همه را سرزنش می کنی).

فعش واحد او صل أخاک فانه                     مقارف ذنب مرة و مجانیه

یا تنها زندگی کن و یا به دوستت بپیوند چرا که او گاهی نزدیک گناه می شود و گاهی از آن فاصله می گیرد.

اذا أنت لم تشرب مرارا علی القدی           ظلمت و ای الناس تصفو مشاربه

اگر تو چند بار به خاطر خار و خاشاک آب نخوری، تشنه می مانی و به راستی چه کسی است که حوض های آن خالی و صاف باشد؟

ومن ذا الذی ترضی سجایاه کلها                   کفی المرء نبلا أن تعد معایبه

چه کسی است که نمامی خصلت هایش راضی کننده باشد؟ برای شرافت یک انسان همین بس است که معایبش شمرده شود ( یعنی کم و قابل شمارش است)

و اگر از این قاعده در روابط دوستان کدورت هایی که د رآن ایجاد می شود، خوب استفاده شود بهتر می توانید محبت را در زندگی خود پیاده کنید. این قاعده نیز بیش از هر چیز دیگری بین زن و شو هر لازم می آید و به این ترتیب اگر شوهر از اشتباه خانمش به تنگ بیاید، خوبی های او را به خاطر می آورد و اگر از یک رفتار ش ناراحت شود، رفتار دیگرش او را شاد می کند.

حدیث پیامبر (ص) نیز به همین اشاره دارد: ” هیچ مرد مؤمنی زن مؤمنه اش را ناپسند نمی دارد و اگر یک رفتارش را ناپسند داشت از رفتار خوب دیگرش خشنود می گردد. “

متأسفانه جر و بحث در مسایل جزئی مانع رشد هزاران هزار انسان می شود و خانه هایشان را نابود می کند و دوستی هایشان را بر هم می زند و آنان را در دنیا حیران سرگردان رها می کند. دیل کارنگی عواقب حرکت با این دیدگاه تنگ نظرانه را شرح می دهد و می گوید: ” کم خردی زن و شوهر، توجه آن ها رابه امور پوچ و جزئی جلب می کند و پرداختن به این امور عامل نصف بیماری های قلبی در جهان است.

” قاقض ” جوزف سابات” بعد از این که چهل هزار پرونده طلاق را قضاوت کرد، در شبکه ی شیکاگو گفت: ” همیشه جرو بحث در امور جزئی، در پس بدبختی هایی است که ازدواج به آن دچار می شود.”

و فرانک هوجن دادستان نیویورک می گوید: ” همانا نصف موضوعاتی که به دادگاه جنایی عرضه می شود، به خاطر موضوعاتی بی ارزش مثل جر و بحث بین افراد خانواده و اهانتی کوچک یا کلمه نیش دار یا کنیه ای گزنده می باشد و سپس این امور کوچ منجر به قتل و جنایت می گردد.

افراد سنگدل خیلی کمند اما چنین ضربات کوچک و مستمری به نفس و غرور و عزت انسان ها، عامل نصف مشکلاتی است که دنیا ازآن رنج می برد.” این سخن، که بیانگر علت جنایات در آمریکاست می تواند در توصیف علت جنایات شهرها و روستاهای ما نیز صدق کند. در واقع برداشت بد از کارها و احساس بزرگی شدید و تفسیر هر رفتار به عنوان توهینی که فقط ریختن خون آن را برطرف می کند، و دیگر تخیلاتی که جر و بحث را پر و بال می دهد، علت اصلی حوادث ناگواریست که انسان می بیتند و می خواند .

چاره آن صیقل دادن آینه ذهن است به گونه ای از امور دنیا تصویر حقیقی آن را در خود منعکس کند، تصویرهایی که نه مبالغه و نه هوس آن را فاسد و مشوش کرده اند. سپس باید قضاوت کردن این تصویرها در چارچوب نگاهی بلند انجام گیرد، نگاهی که خوبی ها و بدی ها را در کنار هم قرار می دهد و آن گاه که شر وبدی به هیجان آمد، خیر را فراموش نمی کند و به این ترتیب بیشتر بدبختی انسان و خطاهایش، از بین می رود.

———————————————

منبع : تولدی دوباره / مؤلف: امام محمد غزالی مصری / مترجم: اویس محمدی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پاسخ دادن معادله امنیتی الزامی است . *

قالب وردپرس