خانه ---> اندیشه ---> نقش معتزله در اندیشه و فکر اسلامی
معتزله
معتزله

نقش معتزله در اندیشه و فکر اسلامی

نقش معتزله در اندیشه و فکر اسلامی

نویسنده : محسن عبدالحمید / مترجم: داود ناروئی

بدون تردید اسلام پس از فتح کشورها، با نحله ها و مکاتب بسیاری رویاروی شد. طی صدها سال، ده ها متأله و فیلسوف، مبانی این نحله ها و مکاتب را در تمام رویکردهای هستی، یا بنیان های فلسفی در آمیخته بودند. رویارویی با این نحله ها و نقد آن ها کار چندان آسانی نبود. صرفاً حفظ قرآن و سنت و تفسیر ظاهری آن ها، برای رویارویی با مشرب های عقلی درست و پیچیده و صدها مسئله و مقوله ی فکری که برمی افروختند بسنده نبود. سخت ضروری بود که یک عقلانیت آگاه و منطق جدید به میدان گام گذارد که کتاب و سنت را بفهمد و در ژرفای معانی آن ها فرو رود و برای رویارویی با خطرهای مهاجم و رهایی مسلمانان از آشفتگی های فکری، تردیدها طرح شده و شبهه های فراوان، یک نگاه عقلانی را از کتاب و سنت استنتاج کند.

به ویژه که در این روزگاران، آرام آرام این رویکرد طرفداران خردها و کوره راه هایی در زندگی مسلمانان می یافت. این نیاز مبرم بود که صاحبان نگرش عقلی همچون معبد جهنی، عمر المقصوص، جعد بن درهم، جهم بن صفوان، حسن بصری، واصل ابن عطاء[1]، عمرو بن عبید[2]، ابوالهذیل علّاف[3]، ابواسحاق نظّام[4]، ابو معتمر جاحظ[5] و بسیاری دیگر را واداشت که با این خطر مهاجم رویاروی شوند. به رغم آن که این مواجهه نقش خود را ادا کرد و دیدگاه و اندیشه های فلسفی شده ی آن ادیان و مکاتب فلسفی را درهم شکست و توانست که باورهای اسلامی را از ویرانی و انحراف نجات دهد، ولی نتوانست از واکنش هایی که در حوزه ی کشمکش خشن فکری رخ می داد، جلوگیری کند. از این روی، در برخی اشتباهات روش شناختی، سبک شناختی و موضوعی درغلطید. ما می توانیم بدین صورت آن ها را پی بگیریم:

نخست: در شناخت و تأویل باورهای اسلامی در هر مسئله ی جزیی و کلی، عقل را تکیه گاه اساسی قرار دادن، هیچ گاه درست نبوده است؛ چون به علت اختلاف نظر مکاتب فلسفی در این مورد، عقل راه درست و سالم شناخت جهان غیب نیست. با این که نقطه ی عزیمت معتزله را عقل و منطق تشکیل می داد، هواداران آن در باب مسایلی که سخن گفته اند، سخت دچار اختلاف نظر شده اند. هر کدام ادعای آن را دارند که حق با اوست و در دیدگاه های دیگر خدشه وارد می کند. ب

دون تردید در عقل، اصول متعارف و قطعی وجود دارد که در باب نصوص ظنی، نقطه ی عزیمت معتزلیان و دیگر عقل گرایان مسلمان بوده است؛ چون از منظر این تیزبینان، نبوت خود برای اثبات خویش به این دسته از مبانی قطعی و مقدمات بدیهی عقلی تکیه می کند؛ البته مسئله به این حد متوقف نماند و این عده دامنه ی بحث را در باب عقل گستردند و نه تنها به خرد عام منطقی، که وجه مشترک تمام خردهاست، بسنده نکردند، بلکه نتایج خرد فردی را نیز در چارچوب آن گنجاندند. بدین جهت است که می بینیم معتزله خود در باب مقوله های بسیاری دچار اختلاف شده اند.[6] اختلافات داخلی معتزله و نیز اختلافات با آن ها با دیگر متکلمان، صف های یکپارچه ی مسلمانان را دچار چند دستگی کرد، در حالی که می دانیم اسلام با باور به یکتاپرستی و توحید آمده بود تا شالوده های فکری امت اسلام را یک دست کند.

اشتباه روش شناختی رخ داده در این حوزه، تمایز قایل نشدن میان جولانگاه های عقل در جهان غیب و جهان شهادت (ماده) است. عقل در جهان غیب هیچ مدرک و دستاویزی ندارد؛ چون این کار از وظایف نبوت است. پس از دستیابی قطعی عقل به اثبات وجود خدا، دیگر متوقف می ماند. هر کوششی برای کند و کاو در ذات و صفات الهی، نوعی پرتاب تیر در تاریکی و حرکت کورکورانه است. پژوهنده ی هوشمند که از دیدگاه های فیلسوفان و متکلمان در این باب آگاه است، نکته ی ذکر شده برایش کاملاً محرز خواهد بود. اما در محدوده ی جهان ماده، که انسان در آن مقام خلافت دارد، عقل دارای حجت و استدلال است. مسلماً اگر چنین نبود خداوند در کتاب خویش این همه به خردورزی، تفکر، تأمل و کاربست بصیرت و لبّ فرا نمی خواند.

دوم: معتزله در پرتو روش شناسی خود به این باور رسیدند که تنها آنان بر حق هستند. این بود که اسلامگرایان مخالف خویش و حتی اندیشه وران عقلگرا را که در روش با معتزله مخالف بودند، نه تنها گمراه دانستند، بلکه در مقطعی که از لحاظ فکری بر دولت عباسی سیطره داشتند، به ترور فکری و ریختن خون دانشمندان مخالف پرداختند.

کوته سخن آن که معتزلیان در دفاع از مبانی اسلام در برابر مانویان برهمن و فلسفه های دینی منحرف مثل صابیان، گنوسی ها و … نقش عقیدتی بزرگی داشتند. به رغم اشتباهات روش شناختی و دست زدن به ترور فکری، در اثبات اعجاز قرآن نیز از جایگاهی بلند برخوردار بودند. مسلماً اگر روش عقلانی قاطعی که در کل معتزلیان دنبال کردند نبود، امکان داشت که اسلام مثل ادیان دیگر در دامن شرک و کج روی های بزرگ فرو افتد؛ تحت سیطره ی عقلانیت خرافی درآید و نقش عقل در فهم متن های دینی و یافتن منطق درونی آن، مورد انکار قرار گیرد. نپذیرفتن این نقش بزرگ تاریخی، اشتباهی است روشن و برآمده از تعصّب و درک نکردن ماهیت حساس و نازک مرحله ای که مسلمانان در آن روزگار در حال گذار از آن بودند.

————————————————-

منبع: بازسازی اندیشه اسلامی / مؤلف: محسن عبدالحمید / مترجم: داود ناروئی / انتشارات: نشر احسان 1386

[1] – واصل بن عطاء الغزال، مولای بنی ضبه یا بنی مخزوم، به سال 80 ھ /696 م در مدینه به دنیا آمد. وی رئیس فرقه ی واصلیه، شاخه ای از معتزله است. وی در باب عقاید غلاة، خوارج، زنادقه، دهریه و دیگر مخالفان آگاهی فراوان داشت. واصل کتاب های زیادی نوشته که شمار بسیار اندکی از آن ها به جا مانده است. وی سرانجام به سال 131ھ /749 م درگذشت. مترجم

[2] – ابوعثمان عمرو بن عبید بن باب، به سال 80 ھ به دنیا آمد. وی اصالتاً اهل کابل بود که اسیر شد و به اسلام درآمد. عمرو بن عبید در مورد مسایل دنیوی و دینی آگاهی بسیاری داشته است. وی به زهد و تقوا مشهور بود. در حلقه ی حسن بصری شرکت می کرد، ولی سپس به واصل پیوست و هر دو مکتب اعتزال را بنیان گذاردند. وی سرانجام به سال 144 ھ در جایی به نام مرال درگذشت. مترجم.

[3] – ابوالهذیل محمد بن هذیل علاف، مولای بنی عبدالقیس به سال 131 ھ (یا تاریخی نزدیک به آن) به دنیا آمد. از عثمان بن خالد طویل علم کلام آموخت. وی در مناظره دست بالایی داشت و از فلسفه ی یونانی آگاهی کامل داشت. وی سرانجام به سال 227 ھ (یا سال 235 ھ ) درگذشت. مترجم.

[4] – ابواسحاق ابراهیم بن یسار بن هانی نظام، به سال 160 ھ به دنیا آمد و نزد دایی خود، ابوالدذیل، اصول اعتزال را آموخت. وی در مسافرت ها، مجالس و مناظرات همواره با ابوالهذیل همراه بود. نظام، متکلم، شاعر و ادیبی توانا بود و با فلسفه ی یونانی، آیین مانوی و فرهنگ های ایرانی و هندی آشنایی کامل داشت. وی سرانجام به سال 231 ھ درگذشت. مترجم.

[5] – ابوعثمان عمرو بن بحر کنانی معروف به جاحظ، به سال 155 ھ /767 م به دنیا آمد. از همان کودکی به دانش اندوزی علاقه ی بسیاری داشت. از محضر عالمان، ادیبان، شاعران، قاریان و لغت شناسان معروف بصره کسب دانش کرد و سپس به بغداد روی آورد. جاحظ، کلام و منطق را از نظّام و زبان را از اخفش و ابی عبیده فرا گرفت. با مأمون طرح دوستی داشت. و متکلمی معتزلی بود و فرقه ی جاحظیه از معتزله به او منسوب است. کتاب های الحیوان، البیان و التبیین و البخلاء از آثار معروف اوست. وی سرانجام به سال 255 ھ /868 م درگذشت. مترجم.

[6] – رک: فخری، ماجد، تاریخ الفلسفة الإسلامیة (بیروت، 1979)، ص 84.

۲ نظر:

  1. لقمان نیریزی

    جزاکم الله خیرا
    فقط چند سوالی داشتم که آیا هنوز هم طرفداران این فکر مانده اند و در غالب چه حزبی هستند؟
    آیا معتزله در عقیده هم انحراف داشتند؟
    لطفا جهت تحقیق و بررسی بیشتر در مورد این طیف فکری و نقد هایی که بر آنها مطرح است کتابی یا نوشته ای معرفی کنید.
    خداوند متعال ثابت قدم و موفقتان گرداند.

  2. سلام علیکم
    برای مطالعه بیشتر و پاسخ سوال ها به این کتاب مراجعه فرمایید
    سیر تحلیلی کلام اهل سنت ؛ تالیف: علامه عبدالله احمدیان ؛ نشر احسان
    موفق باشید

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پاسخ دادن معادله امنیتی الزامی است . *