معماری
خانه ---> تربیت، اخلاق و تزکیه ---> چه وقت دعوتگران، عصبانی می شوند؟
عصبانیت
عصبانیت

چه وقت دعوتگران، عصبانی می شوند؟

چه وقت دعوتگران، عصبانی می شوند؟

نویسنده : : عبدالحمید البلالی/ مترجم: محمود محمودی

 

در زندگینامه‌ی امام بزرگوار «زین العابدین علی بن حسین» آمده است: یکی از جاریه هایش برای وضو روی دست های او آب می ریخته است؛آبریز(آفتابه) از دست جاریه روی صورت او می افتد و صورتش را زخمی می کند. سرش را به سوی جاریه بلند می کند. جاریه می گوید: خداوند می فرماید:« وَالْکَاظِمِینَ الْغَیْظَ : آنها که خشم خود را فرو می خورند» امام فرمود: من نیز خشم خود را فرو خوردم. جاریه گفت: وَالْعَافِینَ عَنِ النَّاسِ مردم را عفو می کنند» امام فرمود: خداوند از تو بگذرد. جاریه گفت وَاللّهُ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ: و خدا نیکوکاران را دوست دارد». امام فرمود: به خاطر خدا آزادت می کنم.

«یک سیخ کباب از دست غلام علی بن حسین که مشغول کباب کردن بود، روی سر فرزند او افتاد و جان داد. بلافاصله علی بن حسین برخاست و خطاب به غلام گفت: تو در این کار تعمد نداشتی؛ تو آزاد هستی . و آن گاه به کفن و دفن فرزندش پرداخت.»

داعیان باید این چنین نفس خود را تحت کنترل داشته باشند و جز به خاطر خدا عصبانی نشوند و اصولاً یکی از نشانه های کمال توحید همین است. داعی در زندگی خود رنج های بسیاری از گروه های متعدد جامعه مثل اهل فساد و جاهلان و صاحبان قدرت واهل بدعت و انحراف و …می بیند و بایستی بتواند نفس خود را تحت کنترل داشته باشد و دائما”فرموده ی مقتدای خود پیامبر خدا(ص) را فرایاد آورد که:«لا تغضب: عصبانی مشو.»

مادام که داعی غالباً از سوی مردم با ناسزاگویی و تشکیک و اتهام سفاهت روبه رو می شود، بایستی اهل صبر باشد و عصبانی نگردد. البته این به آن معنی نیست که تمام عصبانیت ها را بهره ی نفس بدانیم. اتفاقاً اگر عصبانیت به خاطر انتقام شخصی نباشد، کاملاً مطلوب است و حتی آن گاه که احکام الهی پایمال می شوند و فریاد فساد و مفسدان بلند می شود و بوی محاربه با خداو رسول به مشام می رسد،عصبانیت واجب می گردد و کسی که این نوع از عصبانیت نداشته باشد، در خطر است چون لااقل از نیروی انکار قلبی- که ضعیف ترین سطح ایمان است- برخوردار نیست.

چگونه تنفر و عصبانیت از بین می‌رود؟

در یکی از روزهای ماه ژانویه هنگام نماز صبح در مقابل کعبه ی شریف، مردی در کنارم نماز می خواند که نمی دانستم اهل کجاست. سجده های سهو بعد از نماز او، توجهم را به خود جلب کرد . به او گفتم: برادر عزیز !اگر در نماز اشتباه کرده ای بر عهده ی امام است و لازم نیست تو سجده ی سهو ببری. با عصبانیت نگاهی به من انداخت و چهره در هم کشید و با لحن تندی گفت: من شافعی مذهب هستم و در مذهب ما اگر دعای قنوت خوانده نشود، باید سجده سهو برد. تو گویی از سخن من خوشش نیامد و اندکی فاصله گرفت. اعلام نماز میّت کردند و او ناگزیر به سر جای خود در کنار من باز گشت. پس از نماز، با دست روی شانه اش زدم و به او گفتم: برادرم! من فقط نصیحت کردم و نباید شما عصبانی می شدید.

 بعد از این کلمات مقداری از عصبانیت او فرو نشست و بایم توضیح داد که قضیه را در مذهب خود چگونه فهمیده است. من نیز ساده و آرام او را پاسخ گفتم و تأکید نمودم که امام شافعی را دوست دارم و آن گاه به اختصار عبارت«بر عهده ی امام بودن» و کلام امام شافعی:«إن صح الحدیث فهو مذهبی: هرگاه حدیث صحیحی یافتید، همان مذهب من خواهد بود» را برای او بیان کردم. از من به خاطر این توضیحات تشکر نمود.

آن گاه اندکی فاصله گرفتم. وقتی اذکار و اوراد بعد از نماز را تمام کرد، نزد من آمد و به خاطر برخورد قبلی خود عذرخواهی کرد و به گرمی با من دست دادو گفت: برادر! ما از ترکان نزدیک به عراق هستیم و چندان با زبان عربی آشنا نیستیم و نمی توانیم معانی و مقاصد احادیث را به خوبی بفهمیم؛ از این رو ناگزیرم از یک امام مشخص تقلید نماییم. من نیز عذرش را پذیرفتم و اظهار داشتم که ما ترک ها را دوست داریم و اساسا” مسلمانان با هم فرق ندارند و همگی برادر دینی یکدیگریم.آن گاه در مورد ترکیه و سفری که به آن جا داشته ام و ماجرا هایی که در آن جا برایم پیش آمد، سر صحبت را باز کردم. بسیار خوشحال شود و من سخنانم را با بیان تفاوت مقلدین خاتمه دادم و گفتم دو نوع تقلید کورکورانه و آگاهانه داری؛تقلید کورکورانه به دلیل اهمیت نمی دهد هر چند که برای مقلد، دلیل کاملا” روشن بیاورند. او نیز سخن من را پذیرفت و آن گاه حدیث هفت نفر را که خدای متعال در روز قیامت آنها را زیر سایه ی خود قرار خواهد داد، خواندمم و گفتم یکی از آن ها «رجلان تحابا فی الله اجتمعا علیه و تفرقا علیه: دو نفرند که یکدیگر را به خاطر خدا دوست دارند و به خاطر خدا با هم جمع و یا از هم جدا می شوند» و گفتم: امیدوارم ما دو نفر نیز در زمره ی چنین کسانی باشیم . او نیز بسیار مسرور شد و این آرزو را به دعا از خدا خواست و سرانجام با گرمی و خوشحالی از من خداحافظی کرد.

—————————-

منبع : نکته های تربیتی برای دعوتگران/تألیف: عبدالحمید البلالی/ مترجم: محمود محمودی

 

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پاسخ دادن معادله امنیتی الزامی است . *

قالب وردپرس