معماری
خانه ---> مهارتهای زندگی ---> هفت گناه مطلق ؟!

هفت گناه مطلق ؟!

هفت گناه مطلق ؟!

استفن کاوی /مترجم : مهدی قراچه داغی

مهاتما گاندی معتقد بود که هفت اقدام ویرانگر است. البته اشاره او جملگی متوجه شرایط اجتماعی و سیاسی بود. در ضمن توجه داشته باشید که پادزهر هر یک از این «گناهان روزانه» یک معیار صریح و بیرونی و یا چیزی بر اساس اصول و قوانین طبیعی است.

ثروت بدون کار

منظور بدست آوردن چیزی در قبال هیچ چیز است. به عبارت دیگر، بدون اینکه مجبور باشید برای تولید ارزش افزوده زحمت بکشید. با استفاده از شرایط بازار کسب درآمد می کنید. امروزه مشاغلی وجود دارند که بدون اینکه کاری صورت بدهند کسب درآمد می کنند، پول هنگفت به جیب می زنند بی آنکه مالیاتی بپردازند، از دستاوردهای برنامه های دولت برخوردار می شوند، بی آنکه متقابلا" اقدامی صورت دهند، از همه مزایا و امتیازات حکومتی استفاده می کنند بی آنکه مسئلیتی عهده دار گردند.

راستی در دهه 1980، دهه ای که بر آن صفت حرص و آز نسبت داده اند، چند طرح و برنامه فریبکارانه به مرحله اجرا گذاشته شد که جملگی دعوی ثروتمند شدن سریع و فوری را داشتند؟ چند طرح و برنامه بودندکه ادعا می کردند« لازم نیست کاری صورت بدهید؟» به همین دلیل همیشه نگران آن بوده ام که یکی از فرزندانم به سراغ کارهایی برود که بدون زحمت و تلاش و دهوی ثروتمند شدن داشته باشد.

بعضی از شبکه های بازاریابی یا سازمانهای هرمی شکل مرا نگران می کنند زیرا به اشخاص کمک می کنند بدون اینکه کاری صورت دهند و زحمتی بکشند ثروتمند شوند. البته توجیهاتی دارند. اما من فکر می کنم انگیزه احساسی آنها اغلب حرص است: « می توانید بدون اینکه کاری صورت دهید موفق شوید ممکن است بدوا" مجبور باشید. هنجارهای جدید اجتماعی قضاوتها مخدوش می کند.

عدالت وقضاوت تفکیک ناشدنی هستند. بدین معنا که هر چه قانون طبیعت فاصله بیشتری بگیرید، قضاوتتان مخدوش تر می شود. به اندیشه های مخدوش می رسید. دروغهای توجیه کننده می گویید تا دلایلی برای جریان امور ساز کنید. از «قانون مزرعه» دور می شوید تا به محیط اجتماعی- سیاسی بروید.

در پی هر خبری که درباره گرفتاریهای سازمانها می خوانیم اغلب اعترافات غم انگیز مقامات بلند پایه را می شنویم که خبر از دور شدن آنها از قوانین و اصول طبیعی می دهند. مجبور می شوند کار کنند تا بدهیهای کلان خود را بپردازند و تازه امیدی ندارند که در پنج سال بتوانند به شرایط سالمی برسند. این مقامات بلند پایه همان کسانی هستند که تا چندی پیش از بانیان و بنیانگذاران محافظه کار شرکتهایی که کوچک بودن و پایبندی به اصول را توصیه می کردند انتقاد می نمودند.

لذت بردن،بدون رعایت وجدان.

جان کلام اشخاص نابالغ،حریص،خودخواه و پیرو لذات نفسانی همیشه این بوده که: «برای من چه فایده ای دارد؟» آیا مرا راضی می کند؟آیا به من راحتی می دهد؟»اخیرا" چنین به نظر می رسد که خیلیها خواهان این لذات و این خشنودیهای بدون رعایت وجدان و یا احساس مسئولیت هستند. خیلیها حتی زن و فرزندان خود را به این دلیل که می خواهند کاری برای خود انجام دهند ترک می کنند. اما استقلال، بالغانه ترین شرایط امور نیست. فقط موقعیت میانه ای برای رسیدن به وابستگی متقابل است که پیشرفته ترین و بالغلنه ترین حالت به شمار می آید. آموختن دادن و ستاندن، زندگی کردن غیر خودخواهانه، حساس بودن، ملاحظه کار و متوجه بودن چیری است که مد نظر ماست. در غیر لینصورت احساس مسئولیت اجتماعی و یا پاسخگویی نسبت به فعالیتهای لذت طلبانه ما وجود نخواهدداشت.

لذت بردن بدون رعایت وجدان هزینه های سنگینی در پی دارد. وقت و پول و آبرو را هدر می دهد و به سایرین لطمه می زند. فاصله گرفتن از قوانین طبیعی، آن هم بدون رعایت وجدان خطرناک است. وجدان مبصر درونی قانون طبیعی است.

دانش بدون منش

می گویند دانش اندک خطرناک است اما از آن خطرناکتر دانش بسیار، بدون داشتن منش اصولی و قدرتمند است. رشد عقلی بدون رشدمنش به این می ماند که یک اتومبیل مسابقه ای بسیار قدرتمند را به دست نوجوانی بدهید که داروی مخدر استعمال کرده است و با این حال این دقیقا" همان اتفاقی است که در دنیای تحصیلی ما روی می دهد. ما به محصلین خود علم می آموزیم اما از آموختن منش به آنها غافل می مانیم.

یکی از دلایل من برای بردن «هفت عادت» به مدارس آموختن منش است. بعضیها از آموزش منش دل خوشی ندارند و می گویند« اینها نظام ارزشی شما هستند.» اما ارزشهایی وجود دارند که مورد قبول عامه هستند. مثلا" کیست که بگوید رعایت شرط انصاف یا نوعدوستی و مهربانی چیز بدی است. کسی در این زمینه ها دخالتی ندارد. با این حساب می توانیم با ارزشهایی شروع کنیم که کسی به حقانیت آنها تردید نداشته باشد و اینها را در برنامه های آموزشی و بهسازی خود پیاده کنیم. بیایید میان رشد عقلی و رشد منش تعادل بیشتری ایجاد کنیم.

تجارت بدون رعایت اخلاقیات

آدام اسمیت، بعد از کتاب ثروت ملل در کتاب دیگری درباره رعایت اخلاق توضیح می دهد که توجه به اصول اخلاقی اینکه با هم چگونه رفتار می کنیم، روحیه خیرخواهی و روحیه خدمتگزاری تا چه اندازه برای موفقیت ضروری هستند. اگر بدون رعایت بنیانهای اخلاقی و بدون آموزش ادامه دار به نظامات اقتصادی اجازه فعالیت بدهیم شرایطی فراهم می سازیم که اصول و شرایط غیر اخلاقی بر ما حاکم شوند.

در نظر آدام اسمیت هر معامله تجاری چالشی اخلاقی است  تا طرفین با هم برخوردی منصفانه داشته باشند. رعایت شرط انصاف و خیرخواهی در کسب و کار زیر بنا و شالوده نظام اقتصاد آزاد است که سرمایه داری نامیده می شود.

به نظر من نکته مهم در گفته آدام اسمیت این است که او به هر معامله اقتصادی اشاره می کند. مشکل زمانی بروز می کند که مردم می گویند اغلب معاملات تجاری و اقتصادی ما راعی اصول اخلاقی هستند. مفهوم این حرف این است که در این میان اتفاقاتی می افتد که اخلاقی و راعی شرط انصاف نیست. اشخاص برای خود دستور کاری پنهان و یک زندگی رمز و راز گونه دارند و فعالیتهایشان را توجیه می کنند. به خود دروغهای توجیه کننده می گویند تا مجبور نباشد به قوانین طبیعی پایبند باقی بمانند. اگر بتوانید به قدر کافی در اجتماع حرفهای توجیه کننده بزنید، در زمینه های اجتماعی و سیاسی مرتکب اشتباهاتی می شوید که از قوانین و اصول طبیعی فاصله دارند.

زمانی با کسی ملاقات کردم که به مدت پنج سال در نقش« مدیر اخلاق» در یک شرکت معظم هوایی کار کرده بود و بعد به این نتیجه رسیده بود که باید از کارش استعفا بدهد، هر چند این استعفا او را از دریافت حقوق قابل توجهی محروم می کرد. او می گفت که مقامات برجسته شرکت اخلاقیات خاص خود معتقدند و برای کارشان توجیه فراوان دارند. برای آنها ثرت و قدرت موضوعات بسیار مهمی بودند و در ابزار این مطلب کمترین تردیدی به خود راه نمی دادند. آنها حتی در محدوده سازمان خودشان از واقعیتها فاصله داشتند. آنها مرتب از خدمات به مشتریان دم می زدند و کمترین تو جهی به کارکنان نداشتند.

علم بدون انسانیت

اگر علم تنها در شیوه و فن آوری خلاصه شود خیلی زود به سلاحی بر ضد انسانیت تبدیل می گردد. فن آوریها ناشی از الگوهای علم هستند و اگر به هدف والاتری که فن آوری قرار است در خدمت آن باشد توجه نکنیم قربانی فن سالاری خود می شویم. به اشخاص بسیار تحصیل کرده ای بر می خوریم که پله های موفقیت را طی می کنند اما اما از مقوله ای که انسانیت نام دارد فاصله دارند و به دیوار اشتباهی تکیه زده اند.

در روزگار ما شمار دانشمندان از هر زمانی بیشتر شده است.اینها در واقع انفجاری در فن آوری دنیا ایجاد کرده اند. اما اگر قرار باشد که این اشخاص در همان مسائل از قبل موجود کار کنند، تحولی ایجاد نمی شود و چیزی تغییر نمی کند. ممکن است در زمینه علوم با تکامل  و یا با انقلابات گهگاهی روبه رو باشیم،اما بدون رعایت جنبه های انسانی پیشرفت چندانی عاید ما نشده است. اما بدون رعایت جنبه های انسانی پیشرفت چندانی عاید ما نشده است.نابرابریها و بی عدالتیها هنوز ما هستند .

به تنها چیزهایی که توجه نشده قوانین و اصول طبیعی هستند و تا به اینها نپردازیم هر رشد و توسعه ای در زمینه فن آوری بی معنی است.

مذهب بدون از خود گذشتگی

بدون از خودگذشتگی ممکن است به کلیسا برویم اما راعی دستورات الهی نمی شویم. نه به کسی کمک کمک می کنیم و نه تلاش مضاعف داریم و نه به حل وفصل معظلات اجتماعی خود توجه داریم و این می تواند سرانجام تمام تمام نظام اقتصادی ما را به هم بریزد. رسیدگی به نیازهای دیگران از خود گذشتگی می خواهد.

اگر کلیسا یا مذهب را نظامی مبتنی بر سلسله مراتب در نظر بگیریم، اعضایش احساسی از خدمتگزاری و یا عبادت درونی نخواهد داشت. در این شرایط مردم نه اصول مدار و نه خدا محورند.

سه اصل از هفت عادت درباره برخورد مردم با یکدیگر است، درباره این است که به دیگران چگونه خدمت می کنیم، چگونه برایشان از خود گذشتگی می کنیم، عادات شماره 4و 5 و 6 یعنی به هم وابستگی بر اساس «برنده-برنده» برخورد همدلانه و همکوشی، به از خود گذشتگی بسیار احتیاج دارد. جای تأسف است که بسیاری از مردم صرفا" ظاهر مذهب را می خواهند، اما حاضر به هیچ گونه از خود گذشتگی و نوعدوستی نیستند. خیلیها حاضر نیستند از یک وعده غذای خود به سود گرسنگان بگذرند.

سیاست بدون توجه به اصول.

 اگر اصلی در کار نباشد جهت و سمتی در کار نیست. چیزی نیست که بتوانید به آن متکی شوید. تمام هم و غم اخلاقییات ما ایجاد آن چنان ظاهری است که در بازار اجتماعی و اقتصادی به راحتی به فروش برسد

به سیاستمدارانی برمی خوریم که برای به اسم و رسم میلیونها دلار خرج می کنند و حال آنکه این اسم و رسم و این شهرت سطحی است. فاقد جوهر است. همه اش برای این است که رأی بیشتری بیاورند و به قدرت برسند و نتیجه آن ایجاد یک نظام سیاسی است که بدون توجه به قوانین طبیعی که باید حاکم باشد و حاکمیت داشته باشد کار می کند. و این بر خلاف روح اعلامیه استقلال کشور است. در اعلامیه استقلال آمده است که انسانها همه برابر آفریده شده اند و از سوی پروردگار عالم حق و حقوقی به آنها اعطا شده که نمی توان آنها را از آن محروم کرد. حق مسلم انسانهاست که آزاد باشند و در جهت خوشبختی و سعادت گام بردارند.

در درون بسیاری از شرکتها و سازمانهایی که به ظاهر هدفهای رفیع و ارجمند دارند بسیاری از کارکنان در روشنایی روز مورد بهره برداری قرار می گیرند. از حرمت نفسشان محروم می شوند، پولشان را می ربایند و مقام و مناصبشان را می گیرند.

در فیلم ده فرمان موسای پیامبر خطاب به فرعون می گوید: «ما تحت لوای قانون پروردگار و نه قانونی که تو وضع کرده ای زندگی می کنیم.» به عبارت دیگر حضرت موسی می گوید: «ما از کسی که از فرمان خداوند تبعیت نکند پیروی نمی کنیم.» بهترین جوامع و سازمانها آنهایی هستند که در آنها قوانین و اصول طبیعی حاکم هستند- این حکم قانون است- و همه و از جمله صاحبان مقام و اقتدار و و اختیار باید در برابر آن سر فرود آورند. کسی بالاتر از این قانون نیست. «هفت عادت» به شما کمک می کند تا از این گناهان هفت گانه مطلق اجتناب کنید.

—————————————————–

منبع : انسانهای مؤثر

تألیف : استفن کاوی

مترجم : مهدی قراچه داغی

انتشارات : نشر پیکان

نوبت چاپ: پنجم، 1383

 

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پاسخ دادن معادله امنیتی الزامی است . *

تلگرام نوگرا »»» مطالب سایت + عکس + کلیپ + نوشته های کوتاه متنوع + با ما همراه باشید . eslahe@

قالب وردپرس