معماری
خانه ---> الله - خداوند ---> الله یعنی چه ؟

الله یعنی چه ؟

الله
سلیمان سامی محمود/مترجم مجتبی دوروزی
«الله» اسمی است که بر موجودی اطلاق می شود که جامع صفات الوهیّت و موصوف به صفت ربوبیّت و در وجود حقیقی، یگانه است؛چون هر موجودی جدای از خداوند در ذات خود مستحق وجود حقیقی نیست و جودش را به مدد خداوند داراست و لفظ جلاله «الله» اسمی است که جامع معانی تمام اسماء و حقایق آن ها است و مدلدول آن ذات معبود به حق است. ذاتی که بی نیاز از غیر خود است و همه به او محتاج اند. و این اسم  شریف،اسمی خاص است. برای ذاتی بلند مرتبه که از حدود، منزّه است و آن اسم اعظم خداوند است؛ زیرا جامع تمامی اسماء حسنی می باشد و چه به صورت حقیقی و چه به صورت مجازی، جایز نیست که نام «الله» و «الرحمان»بر کسی نهاده شود، در حالی که بقیّه ی اسماء می توان برای نام گذاری به کار برد؛ مانند قادر، رحیم ،علیمو غیره.
و از خصوصیات اسم «الله» این است که بیه ی اسماء به آن اضافه می گردند؛ مثلاً ما می گوییم الله، الرحمن الرحیم است و یا الله، السمیع البصیر است و چیزهایی از این قبیل، در حالی که این اسم به اسماء دیگر اضافه نمی گردد مثلاً گفته نمی شود قادر، الله است و گفته نمی شود رشید، الله است.
این اسم اشتقاق از معنی، به هر صورتی اصلاً جایز نیست، زیرا خداوند متعال می فرماید :
« هَلْ تَعْلَمُ لَهُ سَمِيًّا»
{مگر شبیه و مانندی برای خدا پیدا خواهی کرد؟} مریم /65
یعنی آیا شخصی را می یابی که الله نامیده شود غیر از خداوند؟و آیا شخصی را می یابی که که مستحق کمال اسماء و صفاتی باشد که در حقیقت خداوند به آن متصف است؟ و آیا اسمی را می یابی که عظیم تر از این اسم مفرد باشد؟ این «الله » اسمی است که بر ذات الله که صفات به او قیام یافته اند، دلالت می کند. و این اسمی است که «الله » _ سبحانه و تعالی _ با آن یگانه گردیده است و فقط نفسش را بدان مختص گردانیده و ذاتش را بدان توصیف نموده، آن را بر تمامی اسماء مقدّم داشته، بقیه ی اسماء را بدان اضافه نموده و هر آن چه بعد از آن آید. صفت آن است و صفتی است که بدان متصف گشته و به آن شناخته می گردند، گفته می شود: این ها از اسماء «الله » هستند نه این که از اسماء صبور یا غفور یا جبار. و اسلام جز با ذکر این اسم کامل و تمام نمی شود، و هیچ اسمی عوض آن قبول نیست و هیچ ذکری جانشین آن نمی گردد؛ مثلاً این که نباید گفته شود: لا إلهَ إلّا الغَفار، الرَّحِیم الجَبَّار، بلکه در عوض گفته می شود: لَا إِله إِلّا الله. قرآن و حدیث به این مطلب اشاره کرده اند؛ زیرا آن ها به کنه معانی الوهیّت آگاه تر و بدان اختصاص یافته اند. خداوند می فرماید:
«فَاعْلَمْ أَنَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ»
معنی:{ بدان كه قطعاً هيچ معبودي جز الله وجود ندارد}
و پیامبر (ص) می فرماید: « قیامت بر پا نمی گردد در حالی که بر روی زمین کسی باشد که بگوید: الله. الله».از خواص اسم الله این است که ذاتاً اسمی کامل است در تعداد حروفش، معنایش تمام و کامل است و مختص به اسرار خودش است و در صفاتش منفرد می باشد. در ابتدا الله است که اگر الف ابتدا از آن حذف شود (الله) باقی می ماند و اگر لام اولش حذف شود (له) باقی می ماند و اگر لام دوم حذف شود (هو) باقی می ماند. پس هر حرفی از آن معنای کامل خود را داراست، خصوصیتش کامل بوده و معنی آن تغییر نمی کند با جدا شدن حروف از آن فایده ی آن متفاوت نمی گردد و حکمت آن ناقص نمی گردد؛ اما غیر از این اسم دیگر اسماء این گونه نیستند. اگر هر گاه از حروف آن ها حذف شود یا فاصله ی بین آن حروف بیفتد معانی متفاوت می شود و نام های آن ناقص می گردد،و احکام، حکمشان فاسد گشته و فایده ی آن ناقص می گردد، پس به این خاطر اسم الله جامع و شامل است و جدا کردن حروف آن یا تفریق حروف و یکی یکی کردن آن، هیچ تأثیری در معنای اصلی آن ندارد و خللی در اسرار آن به وجود نمی آورد،و ناقص شدن حروف از معنای آن هیچ نمی کاهد. کلمه ی الله 2699بار در قرآن ذکر گردیده است. خداوند متعال 33 آیه از کتاب مجیدش را با اسم اعظم الله شروع کرده است. و اسم اعظم «الله»جامع ترین اسم برای تمامی معانی اسماء حسنی می باشد. هنگامی که تو گفتی: یا الله، همه ی اسماء تو را جواب می دهند. مانند این است که گفته باشی یا رحیم یا کریم یا معطی… پس در این صورت قلبت معانی اسماء را حاضر می گرداند و هنگامی که زبانت می گوید (الله)، حق در مقام جلالت و عظمتی برای ذاکر عارف تجلّی می یابد که گردن ها در حال رکوع و سجود برایش خضوع می نمایند و با برق زیبایی که بر صفحه ی وجود ذاکر می تابد، اذهان را مجذوب کرده، ارواح به مشاهده می پردازند و برایت از امداد ها ، زیبایی ها، قدرت ها، و آیات روشن الهی و آن چه تحت سلطه ی الوهیّت خداوند است، آشکار می گردد.
پس عارف بالله به خاطر ظاهر گشتن عظمت خداوند و تجلّی بارگاه بلند مرتبه اش، نفس خود را از ذره های پراکنده در هوا نیز خوارتر می بیند، وجودش را با سعادت ترین و بی نیاز ترین وجود از سایر مخلوقات می پندارد؛ زیرا با خداوند ، عزیز است و فقط به خدا و یاری او نیازمند است و با بودن با خداوند، غنی و بی نیاز است. به اسماء حسنی از جنبه ی لغوی آن نمی گردد بلکه به معانی نورانی و آثار ظریف آن متوجه می گردد. برای بنده ی سالک جایز نیست خود را به سایر اسماء نورانی و صفات متخلق کند، جز با اسم الله؛ زیرا این اسم برای تعلق است نه اتصاف و تخلق. خداوند می فرماید:
« كُونُواْ رَبَّانِيِّينَ بِمَا كُنتُمْ تُعَلِّمُونَ الْكِتَابَ وَبِمَا كُنتُمْ تَدْرُسُونَ»
معنی:
{. بلكه ( به مردمان اين چنين مي گويد كه : ) با كتابي كه آموخته ايد و ياد داده ايد و درسي كه خوانده ايد ، مردماني خدائي باشيد ( و جز او را بندگي نكنيد و نپرستيد ) .}آل عمران/79
و معنی « ربانین»یعنی متخلقین، هم چنان که در حدیث پیامبر(ص) آمده است که فرموده است: « تَخَلَّقُوا بِأخلاقِ الله»یعنی:{به اخلاق خدایی آراسته گردید.}
و در حدیثی دیگر فرموده:
« اِنَّ لِلِه مِائَةَ خُلُقٍ فَمَن تَخَلَّقَ بِواحِدٍ مِنهَا دَخَلَ الجَنَّةَ»
معنی:{خداوند 100 اخلاق دارد هر کس به یکی از آنها مزیّن گردد وارد بهشت می شود.}
آراسته گردیدن به اسماء حسنی جایز است، به گونه ای که در سالک در حین سلوک و ریاضت بر وجه مزیّن گشتن بدین صفت در آید و بدان زیور یابد و این به معنای عین و ذات خدا شدن نیست؛ بلکه بنده متصف به صفت آقا و سرورش می گردد هم چون غفور، صبور، ستار، رحیم، جواد، فاضل، کریم، جلیل، رئوف، عادل، حلیم و دیگر اسماء؛ زیرا به درستی خاصیّت الوهیّت در کامل ترین وجه صفات و پاکی ذات از تغییرات، فقط در خداوند موجود است و هیچ شباهتی بین قدیم و حادث وجود ندارد وقتی که حادث خود را به صفات او بیاراید؛ زیرا صفات حق قدیمی و ازلی است و هیچ گاه صفتی حقیقی برای بنده نمی شود؛ زیرا خداوند سبحان میفرماید:
« لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ وَهُوَ السَّمِيعُ البَصِيرُ»
معنی:{ هيچ چيزي همانند خدا نيست ( و نه او در ذات و صفات به چيزي از چيزهاي آسمان و زمين مي ماند ، و نه چيزي از چيزهاي آسمان و زمين در ذات و صفات بدو مي ماند ) و او شنوا و بينا است ( و پيوسته بر كارگاه جهان نظارت مي نمايد ، و از جمله زاد و ولد انسانها و حيوانها را مي پايد ) .} شوری/11
و هیچ چیز شبیه او نیست و همانندی و تمثیل از خداوند به دور است. و برای سالک آن چه مناسب این صفات و ار لحاظ عمومیت اسم هماهنگ با آن ها است متحقّق می گردد، نه معنی خاص آن ها. و این انتقال به اصل صفات نیست و هیچ مانندی مطلقی در آن وجود ندارد و به تحقیق تمام شدن در صفتی نیست و هم چون مناسبت جسم با ظهورش یا ذات آدمی با ذات و محل آن نیست و در واقع این کار برد به خاطر گستردگی لغات از لحاظ حقیقت و مجاز و …است؛ چون مجاز در تشبیهات واقع می گردد.اوج بهره مندی بنده عبارت است از دوری او از شدّت و غضب و شهوات. و برتر رفتن از بهره های نفسانی و جدا شدن از صفات پلید و رسیدن به اوصاف تنزیه هم چون پوست انداختن مار و قلب سالک مکانی برای غیر خدا باقی نمی ماند. سعادت بنده به اندازه ای متصور است که خود را بدین محاسن بیاراید؛به گونه ای که بنده ای ربّانی و نزدیک به خدا گردد و هم چون دوستی پاک و مطّهر و بری از آلودگی برایملائکه گردد؛ زیرا ایشان بر جایگاه قرب اند. و در صفاتشان بدی شان تشبیه گردد و با نزدیکی بدیشان به منزلت مقربان برسد و به همان میزان که از صفات خوبی که باعث نزدیکی شان به خدا شده، دست یابد به خداوند نزدیک می گردد. منظور از نزدیکی، نزدیکی درجه و مقام است نه جهت و مسافت، و به همان اندازه که به ملائکه اقتدا کرده و به اخلاق آن ها آراسته گردد، از چهار پایان دور تر گشته و به اوصاف ملائکه نزدیک تر می شود. ملائکه به خدا نزدیک اند، و نزدیک به نزدیک، نزدیک است و هر اندازه علم و معرفت بنده بیشتر و وسیع تر گردد، نزدیکی و بلندی مرتبه ی بنده نزد خدا بیشتر می گردد.
بهره ی[1] بنده از اسم الله
بنده بهره ای از این اسم ندارد، مگر این که در حالت ذکر و حضور و طلب حضور خود را متعلق به خدا گردانده به شیوه ای که در زیر پرتوهای این انوار قرار گرفته و خود را فراموش کرده، پس حالتی به او دست می دهد که از غیر خدا غافل و بی خبر می گردد.
 در این هنگام در محضر خدایی قرار می گیرد که هیچ چیزی مثل و مانند او نیست و او از هر چیزی به ما نزدیک تر است. بارگاه الوهیّت، بارگاه بی نیازی مطلق و عزّت متحقق گشته است. خداوند _ سبحانه و تعالی _ به پیامبرش (ص) می فرماید:
« وَتَخْشَى النَّاسَ وَاللَّهُ أَحَقُّ أَن تَخْشَاهُ»
معنی:{ و از مردم مي ترسيدي ، در حالي كه خداوند سزاوارتر است كه از او بترسي .} احزاب/37
چون مفاصل مقربان از هیبت حضرت الوهیّت به لرزه می افتد.
شخص عارف به خدا، از مکر خدا ایمن نیست هر چند او را به گردش در زمین وا داشته باشد، و از رحمت خداوند مأیوس نیست هر چند گناهان بزرگ او را پوشیده باشند. در میان موجودات، ناقص تر از خود نمی بیند و اظهار برتری بر دیگر مخلوقات نمی کند و غیرتش نسبت به خداوند سبب می شود تا از گناهان دوری کند و از هوی و هوس و تمامی شهوات دوری می گیرد،،،،،، زیرا می داند هر آن چه غیر خدایی است، باطل است. او بر مردم تکیه و اعتماد نمی کند،و زیرا با مشاهده ی جمال، صاحب نعمت می گردد و نوشیدنی پاک از این کلام خداوندی می یابد که :
«فَأَيْنَمَا تُوَلُّواْ فَثَمَّ وَجْهُ اللّهِ»
معنی:{ پس به هر سو رو كنيد ، خدا آنجا است.}بقره/115
عبارات در هم پیچیده شده و حقایق آثار برایش ظهور می یابد و با نور قدم، عدم برایش قابل مشاهده می گردد. پس در این هنگام می گوید: پاک و منزّهی تو ای نیرومند و توانا ! ای کسی که بنده را به صورت شنوا و بینا آفریدی!
کسی که می خواهد با مشاهده ی بارگاه الهی متنعم گردد بر اوست که در ابتدا با توبه کردن از تمامی گناهان آشکار پاک گردد و با خشیت ( ترس آمیخته با تعظیم) نسبت به خدا از گناهان باطنی پاک گردد، سپس وجود گناهکارش را با آب حقیقت شست شو دهد به طوری که به اصلش باز گشته، به وصل نایل گردد؛ زیرا که وجود شخص گناهکار ناپاک بوده و طهارت بر آن واجب است و این به واسطه ی فضل از جانب خداوند و مدد وی محقّق می شود. و آن دلیلی می شود بر شخص تا انوار مهربانی بر او درخشیدن گیرد و تمامی مخلوقات در آن نور شناور می گردند.
و الله لو لا الله ما اهتدینا / و لا تصدقنا و لا صلینا
قسم به خدا که اگر هدایت خدایی نبود، هدایت نمی یافتیم و زکات و صدقه نمی دادیم و نماز نمی خواندیم
هنگامی که تو یاد خداوند را ذکر میکنی این سخن خداوند را حاضر کن که :
« وَهُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ مَا كُنتُمْ»
معنی:{ و او در هر كجا كه باشيد ، با شما است.}حدید/4
و این که او بر عالم محیط است و از تو به خودت نزدیک تر است . او عظمتی دارد که کوه ها را متلاشی می کند و لطف و زیبایی دارد که به سوی وصالش می خواند. قلبت را به نطق الله، الله سوق داده تا آن که این اسم شریف بر قلب نقش پذیرد و در ذکر غرق گردد. قلب به صورت حضوری ذکر می کند ، و زبان لفظ را بیان می کند و گوش نام محبوبش را میشنود بدان که تو در این جا غریبی، و هیچ استراحتی جز در وطن اصلی ات وجود ندارد و آن عبارت است از رسیدن به مولایت، و قلب دچار شیفتگی و حیرانی می شود و جهاد بین بنده و مراتب نفس و بیگانگان ادامه می یابد تا هنگامی که در حقیقت مکاشفه ی الله صورت می گیرد.
رحمت خدواندی را حاضر بدان و با تمام وجود به استقبالش برو؛ یعنی با تمامی همت خود، به گونه ای که به بارگاه عبودیّت و بندگی منتقل گردی و در جوار رحمت او قرار گیری. و همین برای تو کافی است که چون تو الله را به یاد آوری، او نیز تو را به یاد آورد و این برترین و بزرگ ترین شرف است. خداوند می فرماید:
«وَلَذِكْرُ اللَّهِ أَكْبَرُ»
معنی:{ و قطعاً ذكر خدا و ياد الله ( از هر چيز ديگري ) والاتر و بزرگتر است.}
یعنی خدا شما را یاد میکند و یاد خدا بزرگ تر از ذکر و یادی است که شما با نماز نسبت به خدا اداء می نمایید.
ذکر خدا را بسیار انجام ده، هر چند تو را به دیوانگی و ابلهی متصف کنند و این ذکر خدا شرف بزرگی است. چشمت را بر مخلوقات مینداز مگر گناهی که خداوند را به عنوان به وجود آورنده و تکوین دهنده ی آن مخلوق به یاد می آوری. و اهل یاد خدا غیر او را نمی طلبند و به سوی غیر او مشتاق نمی شوند، خداوند قلب ها ی آن ها را با نور یاد خود آباد گردانیده، و ایشان را گنجینه های معرفت و اسرارش، و کعبه ی زیارت کنندگان و ذخیره یاکان قرار داده است. پیامبر (ص) در مورد پروردگارش می فرماید:» مرا در ذکر خداوند اوقاتی است که هیچ ملائکه ی مقرّب   یا نبی مرسلی مشغول نمی شوم.» و جز خداوند واسع چیز دیگری در قلب بنده جایگاهی ندارد.
ای سالک ! بدان که تو پایت را جز در جای پای پیامبر (ص) قرار نمی دهی؛ زیرا وجود آن حضرت، معصوم و محبوب است. اگر پوشیده ای بر تو آشکار گشت و چیزی را خارج از سنت رسول الله(ص) مشاهده کردی، پس آن کشف را تصدیق مکن؛ زیرا این کشف باید به اندازه ی توان تو باشد در حالی که تو در این زمینه ناتوانی و چه بسا این کشف از مکر و سنت استدراج خدایی باشد در حالی که خبر رسول الله(ص) موافق حقیقت است. و چون خواهی که بر اسرار پوشیده و گنجینه های محفوظ گشته و تفوق و برتری یابی، پس با به خاطر آوردن معانی و وسعت آن معانی و تجلّیات آن و زیاد بیان کردن ذکر این اسم، این امر میسر می گردد. در این هنگام حق، رحمتش را بر تو نازل می کند و به اندازه ی ارزشت محبتش را بر تو می ریزد در این مجال ، سرّ حیاتی را که خداوند در تو جاری کرده می بینی و در حالی که تو از گِلی، از او حرف شنوی می کنی. پس آغاز و انجام تو را به خداوند منع نمی نمود. روزی را که به تو نشان می دهد که تو روحی بودی که هیچ پرده ای تو را از خداوند منع نمی نمود. روزی را مشاهده می کنی که تو در علم ثابت خدا حضوری داشتی و نمودی مادّی نداشتی و روزی را که تو جهش به سویت افتاد و با اراده اش تو را مختص گردانید و نمود داد. و روزی که عنایتش شامل حالت گردید و تو را ادامه نور رسول الله (ص) و هم چون فرعی متّصل به اصل گردانید و روزی که "أَلَستُ بِرَبِّکُم"و روزی که تو در شکم مادرت بودی و روزی که از این دنیا به سوی برزخ انتقال می یابی و روزی که برای حساب رسی بر انگیخته می گردی و روزی که _ انشاء الله_ داخل بهشت میگردی، و این ها روزهای خدایند.  سپس تو را از این مشاهدات به سوی مشاهده ی خویش سیر می دهد و به فضل خداوند در جوارش قرار می گیری و به این خاطر خداوند می فرماید:
«يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اذْكُرُوا اللَّهَ ذِكْراً كَثِيراً»
معنی:{ اي مؤمنان ! بسيار خداي را ياد كنيد ( و هرگز او را فراموش ننمائيد) .} احزاب/41
و آن را به تعداد و زمان و شرطی خاص محدود نگردانیده است، به گونه ای که فرد جنب و واجب الغسل ذکر مولایش را فراموش نمی کند، پس او با خداست و به هر شکلی که باشد خداوند حق را برایش آشکار می گرداند، همان گونه که عدم را به وجود می آورد و گِل را زبانی گویا و چشمانی بینا عطا می کند.
بدان که رازی که سبب می شود حقبه تو توجه نماید و تو را بر اسرار خود امین بداند این است که: تأکید نمایی بر این که اسماء و صفات از آن خداوند است، و هیچ کس در آن مشارکتی ندارد، آن چه از اسماء و صفات که تو از آن برخورداری، ضد آن اسماء و صفاتی است که خدا از آن بهره مند است؛ مثلاً اسم خداوند « عزیز» است و متصف به « عزت» ، در حالی که اسم تو « ذلیل» است و متصف به « خواری و زبونی». اسم خداوند « قوی» است و متصف به «قدرت» ، در حالی که اسم تو « ضعیف» است و متصف به « ناتوانی» و اسم خداوند « غنی » است و متصف به «ثروتمندی» و اسم تو فقثیر است و متصف به « نیازمندی». و به همین شیوه تمامی اسماء و صفات. پس خداوند با علمش بر کسی تجلی نمی یابد، مگر آن که آن شخص بداند که جاهل است و به صورت کمال بروز نمی یابد، مگر بر کسی که ناقص است. پس « مفتاح» را بشناس تا گشایش برایت فراهم گردد.
کسی که دعای رسول را درک کند بر اسرار توحید آگاهی می یابد و با فضل و سرور خودش آراسته می گردد که:
« اللَّهُمَّ إِنِّي أَعُوذُ بِرِضَاكَ مِنْ سَخَطِكَ وَبِمُعَافَاتِكَ مِنْ عُقُوبَتِكَ وَأَعُوذُ بِكَ مِنْكَ لاَ أُحْصِى ثَنَاءً عَلَيْكَ أَنْتَ كَمَا أَثْنَيْتَ عَلَى نَفْسِكَ تَبَارَکَ اسمُکَ وتَعالی جَدُّکَ وَ إله غَیرُکَ»
معنی:{ خدایا پناه می‌برم به رضای تو از خشم‌گرفتنت و پناه می‌برم به عافیت‌دادنت از عقوبت‌دادنت و پناه می‌برم از عذاب تو به خودت. نمی‌توانم ثنا و احسان و خوبی تو را بشمارم، و تو آنچنان هستی که خودت ثنای خودت گفتی اسمت بلند است و مقامت رفیع است و هیچ فرمانروا و فریاد رسی جز تو وجود ندارد.}
رسول الله(ص) از جلال خدا به جمال او و از عقابش به عفوش پناه می جوید؛ بنابر این او به خاطر یکی از آثار یا بدی ها به خداوند پناه نمی برد؛ بلکه واقعیت امری برای او آشکار گردیده است؛ زیرا مردم از مظاهر اسم « الله» هستند . گاهی اسم منتقم در فاجری که خداوند او را بر تو مسلّط گردانیده، نمود مییابد در این حال از جلال خداوند به جمالش پناه ببر تا خداوند با مظاهر لطفش به فریادت برسد و با قدرتش فریاد خواهی تو را جواب گوید که امر از اوست و به سوی اوست. سپس پیامبر(ص) میفرماید:« از تو به تو پناه می آورم.» و این افقی فراخ تر از جلال و جمال است؛ یعنی از ذات تو به تو پناه می آورم. سپس پیامبر(ص) می فرماید:« ثناء و ستایش تو قابل شمارش نیست و این کلام سیّد مخلوقات است و کسی که می تواند ثناء خدا را بشمارد، فقط خداوند است و جز خدا کسی خدا را نمی شناسد. بعضی از عارفان گفته اند: برای خداوند ، مردانی هستند که نور جلالت و جبروت خدایی بر ایشان تابیده است. در دریایش شناور شده اند و مجذوب تلاطم امواجش گشته و با جمالش انس و الفت گرفته اند و از کمالش استمداد می طلبند. اگر می ایستند با یاری خداست و اگر سخنی می گویند از جانب خداست و اگر ساکت می نشینند به خاطر خداست و اگر می نگرند به انوار خدا می نگرند که بلند مرتبگی او را ترسیم می کند و اگر می شنوند و اطاعت می کنند فقط از خداست. هیچ چیزی را نمی بینند مگر این که مجذوب خداوند می گردند و چگونه این گونه نباشد در حالی که خداوند می فرماید:
« فَأَيْنَمَا تُوَلُّواْ فَثَمَّ وَجْهُ اللّهِ»
معنی:{ پس به هر سو رو كنيد ، خدا آنجا است .}بقره/115
چشمان ارواح جز به سوی صورتی منزه نیست؛ صورتی که با بلندی مرتبه اش نزدیک است وبا وجود نزدیکی اش پاک و منزه است و جا و مکان ندارد؛ زیرا او برتر از مکان است و هر گاه بخواهد که بنده اش تجلی یابد، نور عنایتش را بر قلب فرد تابانیده، پس مواضع آغازین خلقت بر او آشکار گشته، سپس روزگار مانده را با عنایت خداوند پایدار مشاهده می کند و حق از کسانی که پرده در جلوی چشمان خود کشیده اند، پوشیده است. بعضی از عارفان در تفسیر آیه ی « وَاعْبُدْ رَبَّكَ حَتَّى يَأْتِيَكَ الْيَقِينُ»
معنی:{ و پروردگارت را پرستش كن تا مرگ به سراغ تو مي آيد ( و سراي فاني را وداع مي گوئي ، و سراي باقي آغاز مي گردد و پرده ها به كنار مي رود و حقائق در برابر چشمانت جلوه گر مي شود ) .}حجر/99
فرموده اند:حضرت ربوبیت را که احسان و نعمت هایش بر تو نازل شده عبادت کن تا حضرت الوهیت بر تو تجلی یابد. پس خدا را عبادت کن؛ زیرا در عبادت خدواند است که نعمت ها و کرامات ها شامل حالت می گردد و هنگامی که مرگت فرا رسد، به سوی شهود عظمت الهی اوج می گیری. او را به خاطر ذاتش عبادت کن؛ زیرا فقط او اهلیت پرستش شدن را دارد. خدایا! ما را بدین حقایق بیارا ئ از آن شراب زلال، ما را سیراب گردان و ارواحمان را با شعور و ادراک، کامل گردان!
عبدالله:بنده ای است که با تمام اسماءش بر او ظهور یافته و در میان بندگان کسی مقام و منزلتش از او بلند تر نمی گردد، به خاطر متخلق شدن به این اسم اعظم و اتصافش به تمامی صفات.و به این خاطر پیامبر ما(ص) به این نام مختص گردیده است. خداوند میفرماید:
« وَأَنَّهُ لَمَّا قَامَ عَبْدُ اللَّهِ يَدْعُوهُ كَادُوا يَكُونُونَ عَلَيْهِ لِبَداً»
ترجمه :{( به من وحي شده است كه ) چون بنده خدا ( محمّد ) بر پاي ايستاد ( و شروع به نماز و خواندن قرآن در آن كرد ) و به پرستش خداوند پرداخت ، كافران پيرامون او تنگِ يكديگر ازدحام كردند .} جن/19
اسم عبد الله در حقیقت جزبرای پیامبر (ص) صحیح نمی باشد اگر چه برای کسانی که در واقع پیرو و تابع او هستند به صورت مجازی به کار می رود.
دعا:[2] خداوندا !مرا از دری بر درگاه قدسی خود وارد گردان که پرده های نور و ظلمت آن را نپوشانیده باشد. و اسرار ظهور خود را در آفاق و درونم را به من بنمایان تا شراب آسایش را با چشمان خود از چشمه بنوشم؛ قبل از دخول در بهشت و در سا یه ات خوشبخت شده و مشاهده گر نور سیمایت باشم و بایاری تو در مقام عبودیت قرار گیرم و به خاطر نعمت هایی که به من ارزانی می داری، عاشقانه مشتاق دیدار ذات بلند مرتبه ات باشم یا قریبُ ، یا مجیبُ، یا الله! تو بر هر کاری توانایی.
و صلی الله علی سیّدنا محمّد و علی آله و صحبه و سلم
—————————————————-
منبع:اسماء الحسنی/مؤلف:سلیمان سامی محمود / مترجم:مجتبی دوروزی / انتشارات: احسان/چاپ:اول/1387


 )منظورم از کلمه ی حظ (بهره)این است که چگونه بنده به این اسم آراسته گردد.(مؤلف)[1]
2) دعا از ادعیه ی عارف ربّانی، احمد سعد العقاد می باشد. به کتاب المسمی بالآنوار القدسیه فی شرح اسماء الله الحسنی مراجعه فرمایید.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پاسخ دادن معادله امنیتی الزامی است . *

تلگرام نوگرا »»» مطالب سایت + عکس + کلیپ + نوشته های کوتاه متنوع + با ما همراه باشید . eslahe@

قالب وردپرس