دعوت و داعیزندگی نامهمطالب جدید

شهادت تاریخ در حق یک شهید

👆شهادت تاریخ در حق یک شهید

 

☎️ سید قطب تلفنی با من تماس گرفت و از من خواست تا سریع به خانه اش بروم و با شرم از من درخواست کرد که مقداری کمی پول حدود ۱۵ جنیه مصری به او قرض بدهم تا با آن دارو تهیه کند در حالی که بیمار بود و هزینه دارو را نداشت.

🏃 با عجله به خانه رفتم و برگشته و مبلغ خواسته شده را همراه خود آوردم.

هنگامی که وارد اتاق پذیرایی شدم صحنه عجیبی دیدم. سوگند به خدا از آنچه که دیدم متحیر گشتم یک کارمند دیپلمات سفارت یکی از کشورهای نفتی عرب در اتاق نشسته بود، و در دستش یک کیف پر از پول و اوراق بهادار از انواع و اقسام بود که مجموعا ارزش آن ۱۰۰۰۰ جنیه مصری برآورد می شد.

😳 او با گرمی و اصرار وخواهش از سیدقطب می خواست که آن را از او‌قبول کند. و آن هدیه دولتش می باشد برای او زیرا جایگاه و منزلت و مسئولیت سید را می داند و از او می خواهد که از آن برای رفع مشکلات زندگیش کمک‌ بگیرد وبرای پیشبرد پروژه های ادبی و فکریش از آن استفاده کند.

و سید در آن وقت مشغول چاپ یک مجله ادبی و فکری و اصلاحی بود که شایدعالم عربی یا فکر جدید بود.

🧐 به سید نگاه کردم که بیمار و اندوهگین نشسته بود. سپس با جدیت و ادب هدیه را رد کرد و در حالی که در چهره اش آثار خشم و تندی بود او را مخاطب قرار داد و گفت: من خودم و فکرم را با اموال دنیا نمیفروشم.

لطفاً اموالت را به کیفت برگردان، متشکرم. سپس به من نگاه کرد و گفت: آیا آنچه را درخواست کرده بودم آورده‌ای؟

گفتم: بله و مبلغ را به او دادم و من در نهایت تعجب و دهشت و سرگردانی بودم.

😳هنگامی که دیپلمات داستان این مبلغ را فهمید و اینکه سید در آن روز فقیر بود و پول دارویش را نداشت و با این حال از پذیرفتن ۱۰۰۰۰ جنیه خودداری کرد و آن را نپذیرفت، با آن که نیاز مبرم به آن داشت با حیرت و تعجب بیرون رفت.

✅ استاد احمد می‌گوید: این حادثه را با تمام و کمال نقل می کنم و آن را به عنوان هدیه تقدیم می کنم به کسانی که زندگی سید و رفتار و آراء حرکتی و مواضع جهادیش را با تخطئه و نقد و اتهام و نسبت داددن نادانی به او آماج حملات خود قرار می‌دهند.

😏در حالی که خودشان در رفاه ظاهری زندگی می کنند و به دنبال مال لهثه می زنند و ارتباطات مشبوهی برقرار میکنند و پیوندهای مشکوکی دارند و دستانشان را اینجا و آنجا دراز می کنند. به آنها می گویم اندکی صبر کنید!

🔅رحمت خدا بر کسی که اندازه و قدر نفس خویش را بداند و در آن حد بماند!!
شماها کجا و این مرد زاهد از هر تعلقی دل کنده کجا!!!!!!

✍🏻احمد عبدالغفور عطار
روزنامه نگار سعودی موسس روزنامه عکاظ سعودی سال۱۳۷۹ ه ق

📝 ترجمه: هیوا راشدی

🌱 @dawate

برچسب ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پاسخ دادن معادله امنیتی الزامی است . *

دکمه بازگشت به بالا
بستن