زندگی نامهمطالب جدید

شهید دکتور محمد عاطف رهنمای فکری جوانان

شهید دکتر محمد عاطف رهنمای فکری جوانان

پوهنمل شریف الله غفوری، عضو کادر علمی پوهنتون عبد الله بن مسعود (پوهنتون تخار)

مقدمه

جوانان نیروی فعال وماشین متحرک هر جامعه‎ی انسانی هستند، وهمه‎ی دست آورد های یک ملت با توجه به جوانان آن مورد سنجش ومحاسبه قرار می‎گیرد. چون «جوانان ستون فقرات هرجامعه را تشکیل می دهند.» آن جوانانی که بازوی نیرومند خویش را در خدمت بیداری، رشد و انکشاف جامعه قرار می‎دهند ستون فقرات آن جامعه هستند. دشمنان اسلام همین اهمیت را درک نموده وبه قشر جوان زیاد توجه داشته وشرائط را طوری مساعد ساختند که قشر جوان فُرصت اندیشیدن را نیافته وسرگرم مادیّات وخوش گذرانی های زودگذر باشند، وبا راه اندازی جنگ فکری و وسائل تخریب اذهان جوانان جامعه را بیش از گذشته مورد صدمه وآسیب قرار گرفته است. وبا عاطل وبیکاره ساختن جوانان نقش ایشان برجسته تر شده وبا توجه به وضعیت جاری وحالت سرسام آور در کشور؛ آرزو وآمال ملت ما به یأس و ورشکستگی مبدل شده است. که این حالت نگران کننده در طول تاریخ کمتر تجربه شده است. درین برهۀ از تاریخ دانشمندان، روشنفکرانی از بطن جامعه برخواسته ودر صدد نجات جوانان شده اند وبه صفت راهنمای فکری برای جوانان وبرای بیداری آنان برنامه‎های مؤثری را روی دست گرفتند که در تقابل با اهداف استعمار قرار داشته ودر نتیجه باعث ترور ناجوان‎مردانه چنین شخصیت هایی می شوند.

 

فشرده از زندگینامه وکاردها

شهید دکتور محمد عاطف شخصیتی که کارنامۀ وی ثبت اوراق زرین تاریخ نهضت بیداری اسلامی در افغانستان شد. آنچه موصوف را به صفت رهنمای فکری برای جوانان قرار داد کوتاه ساختن فاصله دربین قول وعمل بود که در بین روشنفکران ما کمتر دیده می شود. شایسته است در آغاز با این شخصیت آشنا شویم: دکتور محمد عاطف فرزند محبت خان در سال ۱۳۴۴خورشیدی در قریه چُنزی مربوط مرکز ولایت تخار در یک خانوادۀ فقیر دیده به جهان گشود، آموزشهای ابتدائی را در مدارس تخار وکندز وبه نزد علمای جیّد آن دیار آموخت وتعلیمات متوسطه را در دار العلوم تخارستان کندز ناتمام رها و به دیار هجرت شتافت. موصوف در سن ۲۱ سالگی جهت ادامه تحصیل به پشاور پاکستان سفر نمود. ودر شهر پشاور به تحصیل علوم دینی پرداخت. وی در سال ۱۳۶۶خورشیدی شامل معهد امام ابوحنیفه مقیم پشاور گردید واز آنجا شهادتنامه ثانوی را بدست آورد.

سپس در سال ۱۳۶۸خورشیدی شامل دانشکده اصول الدین (تعلیمات اسلامی) پوهنتون دعوت وجهاد گردید ودر سال ۱۳۷۱خورشیدی از دانشکده مذکور به درجه عالی فارغ گردید.

 

موصوف نه تنها در آوان جوانی یک محصل ذکی وپُر تلاش بود بلکه یک انسان هدفمند وبرنامه‎ریز نیز بود. وی از آن دوران حکایت می‎کرد ومی‎گفت: «در سالهای اخیر پوهنتون دعوت وجهاد –بعد از اندیشیدن پیرامون اوضاع جاری وطن- تصمیم می گیرد با تعدادی از جوانان وهمفکران خویش، یک کتلۀ از تحصیل کرده ها را دور خود جمع کنند، بعد از مشوره با همراهان تصمیم گرفته می شود با جوانان در تمام رشته ها تماس بر قرار نمایند آنانی که محصلان ممتاز ، اول نمره ها وجوانان هوشیاردر پوهنتون هستند، همدیوال شده وآنان را با خود همفکر سازند که این کار را کردند وموفق هم شدند (تعدادی از آنان زنده هستند وبرخی دیگر به دیار آخرت شتافته اند) این کتلۀ از جوانان هدفمند، با استعداد وپرتلاش بعدها در تأسیس مرکز فرهنگی اسلامی نقش داشتند» که در سالهای بعدی همان جوانان هسته‎ی برای نهاد جمعیت اصلاح وانکشاف اجتماعی افغانستان شده اند.

موصوف پیوسته با فراغت به عنوان استاد عقیده وفلسفه در دانشکده اصول الدین پوهنتون دعوت وجهاد مقرر می‎گردد. ومسؤلیت تدریس را با تمام فرازو نشیب‎ها وسختی‎های دیار هجرت رها نکرده وتا آخر سال ۱۳۷۶خورشیدی به همکاری‎های علمی خویش ادامه می‎دهد. بعداً با انتقال پوهنتون به افغانستان محصلین واستادان آن به پوهنتون کابل منتقل می‎گردند.

 

موصوف نه تنها در پوهنتون دعوت وجهاد تدریس می کرد بلکه با پوهنتون های چون عبد الله بن مسعود (انتقال به تخار) پوهنتون هیواد، پوهنتون افغان (انتقال به کابل) در دیار هجرت همکاری های علمی وتدریسی داشته است.

وبا استفاده از وقت در همین سالها توانست فوق لیسانس (MA) خویش را در رشتۀ زبان وادبیات عربی از پوهنتون پنجاب در لاهور بدست آورد. سپس مرحلۀ ماستری یا مقدمه دکتواری (M.Phil.)  خویش را در رشتۀ مقارنه ادیان از پوهنتون پشاور حاصل نماید که در جریان تحصیل مسؤلیت اداره مرکز فرهنگی اسلامی افغانستان را از سالهای ۱۳۷۸الی ۱۳۸۳خورشیدی به دوش داشت.

 

پس از تشکیل ادارۀ مؤقت وبرگشت مهاجرین به افغانستان با عدۀ از استادان، روشنفکران وفرهنگیان راه دعوت، نهاد تربیتی وانکشافی را بنام «جمعیت اصلاح وانکشاف اجتماعی افغانستان» تأسیس نمودند. واز طرف شورای مؤسسان به کابل دعوت می شود ومسؤلیت ریاست جمعیت اصلاح افغانستان را به دوش می گیرد وتا آخرین لحظات حیاتش به آن وفادار ماند.

 

نگارنده در بهار سال ۱۳۸۷خورشیدی با این شخصیت فرهیخته –با آنکه تعارف قبلی وتماس‎های تیلفونی با ایشان داشتم- بصورت مستقیم واز نزدیک با هم آشنا شدیم، داستان طوری می‎نماید که من سِمت مدیریت لیسه خصوصی تخار باستان را بدوش داشتم وبعد از تأسیس در آستانۀ راه اندازی وکارهای اداری آن قرار داشتم که در موبائیل‎ام زنگ آمد، بی درنگ برداشتم که استاد عبد المصور بشاش استاد دانشکده شرعیات پوهنتون تخار است، بعد از سلام وکلام گفت مهمان کار نداری؟ گفتم چرا نه! بفرمائید وصفا آورید. استاد بشاش گفت همدیوال دارم، گفتم بفرمائید به همرای همدیوال تان، گفت استاد عاطف همراه ام است. ومن آدرس مکتب خصوصی تخار باستان را برایشان گفتم، وآنان مصمم شدند که می آیند.

 

من برای نخستین بار با استاد محمد عاطف از نزدیک آشنا می شدم احساس عجیبی داشتم، بسیار خوش حال بودم، آنان آمدند، بعد از احوال پرسی؛ در آغاز دیدار در سیمای وی جهد، تلاش متداوم را احساس کردم، نه تنها من که هر کس با استا از نزدیک آشنایی داشت، این ویژگی را در سیمای وی احساس می‎کرد. ومن را بسیار تشویق کرد که چنین مکتبی را بنیاد نهادم. ومکتبی که در تخار پیشقراول تمام نهادهای خصوصی می شود وامروز نه تنها کانون درس های تئوری است کانون علوم تجربی هم است وهزاران اولاد وطن در آن مصروف تعلیم هستند وبرای بسیاری از آموزگاران یک فرصت شغلی خوبی می باشد.

 

پس از صرف غذا، استاد گفت: «برادزادۀ عزیز! هوش کنی که هدف ومرامت را هدر ندهی وبا این عزم راسخ بکوش برای مردم وجامعه ات مصدر خدمت شوی، آغاز هر کاری توأم با سختی‎ها ومشکلاتی همراه است. امّا آهسته آهسته مشکلات بر طرف شده وشرینی وثمرۀ موفقیت را احساس خواهی کرد.»

لحظات شرینی بود که لذت آنرا هیچگاه فراموش نخواهم وآن لحظه‎ها نقطه عطفی در زندگی من شد.!

استاد عاطف نه تنها یک استاد توانا وپرهدف بود بلکه مُشوق وبیدار کنندۀ اذهان جوانان نیز بود. او می خواست در آغاز ملاقات ودیدار پیام بیداریش را به جوانان با درک ودانش مُنتقل کند، جوانان خواب آلود را زیر تعلیم می‎گرفت وبا آموزش‎ها وحلقه های درسی آنان را بیدار می‎کرد، وجوانان نیمه‎بیدار را با یک نگاهش به تحرک وا می‎داشت وجوانان بیدار را به کار می‎انداخت وفنون مهارت‎های زندگی وکسب دانش وتجربه را برای شان می‎آموخت.

موصوف در خزان سال ۱۳۸۸خورشیدی – زمانیکه محصل بودم- برایم زنگ زد وگفت: «برادر زاده! من می‎خواهم فرع پوهنتون سلام را در کندز تأسیس کنم (آوازش تا هنوز در گوشم طنین انداز است انگار که دیروز زنگ زده است) وبه شما وپدرتان ضرورت دارم وبه همکاری شما نیاز جدی محسوس می شود.» من در جواب گفتم: بسیار کار خوبی است وما در خدمت هستیم واز آن زمان تا اکنون همکاری های ما جریان داشته وظاهرًا ازین ناحیه راضی به نظر می‎رسید.

 

با عبور از سختی‎ها ومشکلات فراوان دکتور محمد عاطف فرع پوهنتون سلام را در کندز ایجاد نمود وپس از چند سال توانست زمینی را که (والله اعلم پنج جریب زمین است) برای تعمیر پوهنتون در داخل شهر کندز بخرد. ولی با گذشت ۱۲سال نتوانست آن را اعمار کند ومکان ثابتی برای پوهنتون سلام در آنجا مهیا شود، چون برخی از افراد استفاده‎جو وپروژه‎ی از اعتماد موصوف استفاده نموده وخود را در سلام جای کردند وبا اخذ معاش‎های بلند دالری سرمایه پوهنتون را به یغما بردند وبرخی از آنان پوهنتون را رها کرده ورفتند وتعدادی هم اکنون هستند وطبق معمول از داشته‎های پوهنتون مستفید می‎شوند. بی آنکه برای آینده پوهنتون وجای مناسب آن بیاندیشند.

شگفتی درینست که می‎گویند ما شورا داریم وسر بخود هیچ کاری را نمی کنیم ولی متأسفانه بسیاری ازین دست کارها در ماورای شورا صورت می‎گیرد که به فرمایش کسی تنظیم می‎شود.

 

درین زمانه حق وباطل معنای دیگری پیدا کرده است ودروغ جامۀ دیگر پوشیده است، ارتجاع وترقی جای ناحق وحق را گرفته، وراست وچپ به جای دروغ وراست نشسته است. ونوبت دراز دستی کوته آستینان فرا رسیده. نمی گویند چون حق است باید به آن رسید. می گویند وقتی به آن رسیدی معلوم می شود که حق است یانه! بعد از اتلاف فرصت هویدا می شود که حق نیست. واویلا.

توصیه‎ی مهمی که استاد امین الله معتصم در مقاله «ابعاد شخصیتی گردانندگان پروگرام‎های اجتماعی» در رابطه در گزینش افراد داشته اند: «نکته مهمی که باید افراد مؤثر جماعت به آن توجه کنند وآن را بزرگترین مسؤلیت خود بدانند بررسی هم جانبۀ شخصیت افراد در وقت گزینش وانتخاب شان به حیث مدیر (گرداننده کارها) مجری برنامه ها است» که متأسفانه در برخی موارد به آن توجه نمی شود.

دکتور محمد عاطف نقش مهمی را در بیداری جوانان کندز و تخار در کل سمت شمال حتی المقدور به انجام رسانید چشمگیر وقابل رؤیت ودرک است. اوهمیشه با پشت کار وتلاش تحت هر فشاری، انجام وظیفه می کرد، بارها برایش گفته می‎شد «استاد بسیار مصروف هستید وخسته می شوید» یک مقوله زیبا داشت وهمیشه تکرار می‎کرد ومی‎گفت: «ما برای کار آفریده شدیم وآنقدر کار می‎کنیم تا خسته شویم وخسته از دنیا برویم، بعداً در قبر به آرامش می رسیم وخستگی خود را در آنجا خواهیم گرفت.»

 

خوشا به حال کسی که آنچه می‎گفت وانجام می‎داد و وخوشا به دکتور مرحوم که خسته وخسته از دنیا رفت ویارانش را خسته تر از گذشته ندید ورفت، وحقا که از خستگی رهید وبه آرامش جاودان رسید.

 

بلی دنیا جای کار، جای تلاش، جای برنامه‎ریزی، جای کار آفرینی، جای دستگیری بی‎نوایان، جای بیداری جوانان وجای ادای مسؤلیت است، مسؤلیت ما بزرگتر از آنچه هست که به آن می‎اندیشیم، ادای مسؤلیت به ما حِس کار وتلاش وبرنامه ریزی را فراهم می‎کند تا برای بیشتر از دو ملیون جوان تحصیلکرده وبیکار فکر کار را کنیم، کار یعنی گذارنیدن اوقات فارغ خود در تعلیم، مطالعه، تدریس، نماز خواندن، تلاوت قرآن کریم، ویا هر کاری که در چارچوب شریعت اسلامی سپری شود، کار همه اش شغل فیزیکی نیست وهم شغل فیزیکی در آمد زا هم نیست. نکته‎ی که ذهن جوانان را باید با آن روشن ساخت اینست که زندگی در پرتو اسلام، زندگی مادیّ (مادی گرایی) نیست، پس همه مشاغل زندگی برای جمع ودریافت پول وثروت نیست وپول وثروت زادۀ آرامش ورفاه آدمی نیست، پول زیر بنای جامعه نه بلکه یک نیاز است که با خواهیشتات وتوقعات بوجود می‎آید هر قدر خواهیشات کمتر داشته باشیم به پول کمتر نیاز می داشته باشیم. پس بر جوانان است تا اهداف خویش را بر مبنای زندگی مادی (ماده گرایی) پی ریزی نه کنند وبر مبنای کار ومصروفیت پی ریزی نموده بکوشند اوقات بیکار خود را با کار معنوی سپری نمایند.

مرحوم دکتور محمد عاطف می گفت: «نسل جوان را بیدار کنید، جوانان را به طرف درس ومطالعه وفهم درست دین و مزایای اسلامی سوق دهید، وجوانان را از دنباله روی نجات دهید.»

در همه شرائط وبخصوص در حالت کنونی وجیبه و وظیفۀ فکری هر مسلمان است که برای بیدار سازی جوانان قد علم کنند ونگذارند جوانان هرزه وبی‎شخصیت بار بیایند. موصوف می‎گفت «دنباله روی یک پدیده اجتماعی است که ملتهای مقهور وتحت استعمار را زیر فشار خود گرفته وبه تدریج آنها را بی شخصیت وبی هزه‎گی وبی‎ارزشی سوق می دهد، قوت های استعماری وکشورهای زورمند دایمًا تلاش می‎کنند برای نسل جوان ملتهای زیر ستم وضعیف، دست آوردهای خود را ارزشمند وبهتر وداشته های ایشان را عطال وبیکاره جلوه بدهند.»

جوانان امروزی ما باید درک وفهم درست پیرامون دین ومأحول خویش داشته باشند واین افکار مخرب را تحلیل وتجزیه نموده وبه اغراض شوم استعمار پی ببرند این بیشتر بر می گردد به دانش آموختگان با فکر که با تحلیل وتجزیه اوضاع مسلط هستند.

دیدگاه کلی استاد محمد عاطف این را می رساند که واقعیت برای همه آشکار ساخته شود وحقایق از باطل متمایز شود ودر نتیجه نادان آگاه ومتمرد قانع می شود وآنانی که گرنکشی می‎کنند درهم کوبیده شوند به این ترتیب چه با هر کسی که هلاک می‎گردد وچه با آنکه نجات می یابد از پیش اتمام حجت شده است.

 

نتیجه گیری

در نتیجه می توان گفت: بلی دکتور محمد عاطف بخاطر همین انگیزه وبیدار سازی فکر واندیشۀ جوانان وملت مسلمان افغانستان تلاش کرد وسالیان درازی را درین راه برنامه‎ریزی نمود، هسته بیداری اسلامی را مانند دیگران گذاشته وبر آن تا سرحد مرگ رزمید وسر انجام در ۱۴ دلو ۱۳۹۹خورشیدی به عمر ۵۵ سالگی به ابدیت پیوست.

با شهادت اش دسیسه گران قاتل دُهل موفقیت کوبیدند، خانواده ویاران استاد متألم وغمگین شده اند، جوانان بیدار و واقعیت‎گرا شهادت استاد را نه تنها خاتمه یک مبارزه نمی پندارند بلکه آغاز یک مبارزه قلمداد می‎کنند ومی شود با شهادت استاد مسیر پر خم وپیچ عوت بیشتر از گذشته هموار گردد ونشانگر موفقیت وسرفرازی این حرکت باشد که با خون سرخش لوح موفقیت آن را نویشت.

منابع:

  • مجله علمی پژوهشی پوهنتون سلام- کندز، شماره ۱ سال ۱۳۹۷خورشیدی.
  • مقاله «جوانان را از دنباله روی نجات دهید» مجله علمی تربیتی قافله، شماره ۴ سال ۱۳۹۸خورشیدی.
  • مقاله «ابعاد شخصیتی گردانندگان پروگرام‎های اجتماعی» مجله علمی تربیتی قافله، شماره ۹ سال ۱۳۸۹خورشیدی.
  • معرفی استاد شهید دکتور محمد عاطف، اصلاح آنلاین، ۲/۲/۲۰۲۱م.
  • مجله علمی تربیتی قافله، شماره ۳ سال ۱۳۹۷خورشیدی.
  • مجله علمی تربیتی قافله، شماره ۴ سال ۱۳۹۷خورشیدی.
  • یاد داشتهای شخصی و البوم کارنامه استاد محمد عاطف (از سال ۱۳۸۷-۱۳۹۹خورشیدی).

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پاسخ دادن معادله امنیتی الزامی است . *

دکمه بازگشت به بالا