اندیشهمطالب جدیدمقالات

نوگرایی دینی، از دیدگاه ما و رویکرد ما به آن

نوگرایی دینی، از دیدگاه ما و رویکرد ما به آن
نویسنده: دکتر هانی أحمد فقیه / مترجم: میلاد لهونی فرد

 

دیدگاهی در مورد نوگرایی دینی

 با استادی که نوگرایی دینی را به تمسک به هدایت پیامبر (ص) و مسلک سلف صالح تفسیر می کند، مخالفتی ندارم. همچنین با استادی که هرگونه دوری از این اصل را باطل و گمراهی امت میداند. همچنین سخن صحیح ایشان را می پذیرم که می گوید حال این امت اصلاح نمی گردد مگر با اصلاح خطا در آغاز شیوع آن. اما آنچه بنده از استاد و پیروانش می خواهم این است که مسائل را خلط نکنند و تمسک به منهج سلف صالح را وسیله ای برای پسرفت، بستن در اجتهاد، رد هرگونه نوآوری در سیستم ها و تخطئه ی تدابیر جدید قرار ندهند! به بهانه ی باقی ماندن بر مسلک سلف صالح چه فرصت هایی را ضایع نمودیم و از چه مسائل سودمندی جلوگیری به عمل آوردیم؛ بعد از آن هنگامی که بر ما روشن شد بدون اینکه فکر کنیم چرا، در چه مورد و به چه علت مانع شدیم، بخاطر عقب ماندگی مان پشیمان و خجالت زده گشتیم؟

 

 بهره مندی مسلمانان از تکنولوژی ملل دیگر

حتما استاد سیره نبوی را خوانده اند و می دانند پیامبر (ص) از هیچ مورد جدید احساس خطر نکردند مگر اینکه مخالف دین بود یا مضراتش بر منافعش پیشی می گرفت. استاد می دانند هنگامی که به پیامبر (ص) خبر دادند که پادشاهان فقط نامه هایی را می پذیرند که پای آن ها مهر شده باشد، بلافاصله مهری برای خویش برگرفتند که نقش محمد رسول الله بر آن هک شده بود؛ ایشان این رسم را به دلیل تعلق به نظام سرزمین های کنار رد نکردند! استاد مطلع هستند بسیاری از سلف صالح در را برای اختراعات و دستاوردهای ملل دیگر مانند هند، فارس و روم آن باز کردند و در موقعیت های بسیاری در مسائل اقتصادی، اجتماعی، نظامی، فرهنگی و فکری- از آن ها بهره مند شدند. در این راه هر کتابی را در حکمت، فلسفه، ادبیات، صنعت و … که در دسترسشان قرار می گرفت، ترجمه می کردند.

 به این منظور دوره هایی تخصصی دایر شد که مترجمین ماهر اموال هنگفتی به آ«ها می بخشیدند. حتی آنگونه که برخی از منتقدان ادبی می گویند، زبان اشعار اعراب در دوران بنی امیه و بنی عباس، شباهتی به شعر دوران جاهلیت- که موضوع آن غالبا خشونت، جنگ و صف آرایی خصمانه بود- نداشت، بلکه بسیار متنوع، آسان و مناسب زندگی جدید شده بود. اهداف، معانی، فنون و موضوعات شعر پس از ارتباط با ملل دیگر توسعه یافت و با توجه به پیشرفت ها و تغییرات فرهنگی ملل پس از فتوحات مسلمانان، اشعار رنگ و بوی سیاسی به خود گرفت و دارای زبانی فنی و غزل گونه شد. هیچ یک از این موارد تا پیش از آن زمان وجود نداشت.

 در این مورد بخوانید: نوگرایی یا تحقق کامل شدن دین

 

از جنایات تحجر و خشکی

حتما استاد، تاریخ معاصر را مطالعه کرده اند و خوانده اند که چگونه پادشاه عثمانی- سلطان سلیم سوم- هنگامی که احساس کرد خطری دولت عثمانی را تهدید می کند، تصمیم گرفت سپاهش را به شیوه ی اروپاییان و بر اساس قواعد علمی نظامی و اطلاعات جدید سازماندهی کند. اما بسیاری از کوته فکران از میان متصوفه و طلاب در مقابل این کار ایستادند و مردم را به این بهانه که سلطان سلیم سوم می خواهد با تشبه به کفار به پیروزی برسد، علیه او تحریک کردند. در نهایت شورشی برپا شد و غائله با عزل شاه به پایان رسید! در تاریخ معاصر مصر، خدیوی اسماعیل پاشا (متوفی به سال ۱۸۹۵ م.) بارها تلاش کرد بعضی از علمای الازهر را قانع کند که از میان مذاهب چهارگانه مذهبی را برگزینند که با مقتضیات زمان حال تناسب داشته باشد. آنان ابا ورزیدند و ابراز کردند که فقه باید فقه ابوحنیفه باشد. خدیوی از اجرای امر آنان سرباز زد و دادگاه های خانوادگی را بر اساس قانون فرانسه بود تشکیل داد و دایره ی عملکرد حاکم شرع را فقط به شئون خانوادگی و شخصی محدود نمود. همچنین بعد از آن که الازهر علیه این اقدام به مقابله ایستاد، خدیوی نیز آن ها را کنار زد و مدارسی برای تعلیم زبان عربی و علوم دینی بر اساس نهضت تازه ای دست زد که در آن زمان مصر به آن متمایل بود، از جمله مدرسه ی دارالعلوم را تأسیس نمود و …

چگونه به سلف صالح اقتدا کنیم؟

به نظر بنده پاسخ واضح است. سلف صالح در دوران خویش زندگی و به تناسب شرایط خاص آن زمان عمل می کردند. ما نیز برای تمسک به هدایت آنان بایستی راه آن ها را در پیش گیریم و ضمن پایبندی به قرآن، سنت و قواعد دین حنیف خویش، در جستجوی آن باشیم که برای ما مفید است و احوال امروز ما را اصلاح خواهد کرد. پیروی از سلف صالح اینگونه محقق می گردد، نه با تعصب و تقلید کورکورانه از نقل قول ها، راه حل ها و نظرات آنان. این عاقلانه نیست که راه حل مشکلات زمان خود را به عنوان مثال از امام نووی و ابن حجر یا ابن قیم بیابیم، در حالی که هفتصد یا هشتصد سال با آنان فاصله داریم و شرایط زمان ما بسیار با آن دوران متفاوت است! قائل بودن به برتری علمای گذشته ضرورتا به این معنا نیست که بر نقل قول ها، راه حل ها و اجتهاداتشان تعصب خشک داشته باشیم.

 چه بسا هرکس که تاریخ اسلام را خوانده باشد، می بیند بسیاری از علمای بزرگی که تلاش کردند برای پیشرفت است و حل برخی از مشکلاتش اجتهاداتی جدید ارائه دهند، با همان مانع قدیمی۔ اتهام خروج از تعالیم سلف صالح- مواجه شدند. همان گونه که می دانیم، دین ثوابت و اصولی دارد که راهی برای تجدید و تازه کردن آن ها وجود ندارد. این ثوابت ممکن است به صورت مختصر در عقاید، چگونگی عبادات، اصول معاملات، اخلاق، کلیات شریعت و اهداف ثابت آن حضور داشته باشد، اما در غیر از این موارد امکان اصلاح وجود دارد. همچنین از مصادیق نوگرایی این است که برای نقد اشتباهات گذشته ی خود شجاعت کافی داشته باشیم و به اصلاح روش خود بپردازیم. این تنها از طریق زنده کردن فرهنگ سوال و انتقاد ممکن است. همیشه باید از خود بپرسیم: چگونه، چرا و به چه منظور؟ فایده ی آن در چیست؟ دلیل واضح آن از قرآن و سنت کدام است؟ نوگرایی یعنی افتراق زیبا میان آنچه باید بماند و آن چه می توان تغییر داد، یعنی تفکیک نیکوی احکامی که از قلب قرآن و سنت صحیح سرچشمه می گیرند و احکامی که در تقلیدها و عادات روزمره ریشه دارند. نوگرایی یک مفهوم است و هوس وابستگی به هر پدیده ی تازه مفهومی دیگر.

ما با تضعیف، بیگانه سازی و طرد دین به اسم نوگرایی و تجدد مخالفیم؛ اما علیه انعطاف ناپذیری، تندروی، احتیاط نابه جا و مجبور کردن مردم به غیر ضروریات نیز موضع گیری می کنیم. در این مورد از پیامبر نقل شده است: «همانا حکمت، گمشده ی مومن است و هرجا که آن را بیابد، شایسته ترین مردم نسبت به آن است.»

رویکردهای مردم نسبت به نوگرایی امروزی

اگر حقیقت را بخواهی، بسیاری از مردم امروز در برخورد با موضوعات قدیمی و جدید به دو دسته ی افراطی و تفریطی تقسیم می شوند. بعضی از آن ها گویی چشمانشان در پشت سرشان قرار دارد، به گذشته ای دور می نگرند و چنان در آن زمان سیر می کنند که می خواهند تا ابد در آن بمانند و نمی خواهند برای فهمیدن ابتکاری به خرج دهند. آنان به عقل اجازه ی اعتراض نمی دهند و برای آن ها هر موضوع جدیدی که از خارج وارد شود، باطل است؛ به خصوص آنچه مربوط به مسائل فکری، فرهنگی و اجتماعی باشد. یک بار به بهانه ی تمسک به مسلک سلف صالح آن را رد می کنند، یک بار به بهانه ی حفظ اصالت، بار دیگر با استناد به «کل محدثه بدعه وکل بدعه ضلاله» و یا آن را حمله ای فکری می بینند که می خواهد امت را از فرهنگ و هویتش تهی کند و… ریشه ی این موارد درخیالات باطل، مبالغه در احتیاط و اجرای بعضی از نصوص است که اغلب معنی مورد نظر آنها را نیز نمی رساند.

در مقابل این گروه، عده ای بر پایه ی هوی و هوس تفسیر می کنند. آنان که هر پدیده ی قدیمی و موروث را ناپسند و هر مورد جدید و وارد شده را دوست می دارند مخصوصا آنچه از غرب وارد می شود. آنان بدون هیچگونه احتیاط هر وارداتی را از غرب می پذیرند، بدون سنجش اینکه آیا آن پدیده مفید است یا مضر؟ مخالف دین است یا موافق آن؟ باعث پیشرفت ما می گردد یا ما را تضعیفمان می کند؟ وابستگی به قدرتی خارجی را به همراه دارد یا نه!؟ این افراد در حقیقت متجدد و مبتکر نیستند، بلکه مقلدانی هستند که کورکورانه از غرب تقلید می کنند. اینان در رویکرد خود همان عقب ماندگان هستند که نه تنها به خود، بلکه به تمام امت و سرزمیتشان آسیب می رسانند و جوانان مغرور و دور از حقیقت به سخنانشان اعتماد می کنند. در نتیجه ما نه با اینانیم و نه با آنان؛ نه با انعطاف ناپذیران متعصبی هستیم که در مواضع خود افراط می کنند (بندگان گذشته) و نه با پس روانی که در غرب گرایی زیاده روی می نمایند (بندگان غرب).

می بینیم هر دو مرتکب اشتباهاتی می شوند که مانع پیشرفت و حرکت می گردد و خواسته یا ناخواسته به دشمنان و کسانی نفع می رسانند که نیت بدی داشته باشد.

در این مورد بخوانید: راشد الغنوشی: رؤیای ما همراه کردن اسلام و نوگرایی است

 

از دلایل رد نوگرایی

بعضی ها اگرچه با فواید نوگرایی آشنا هستند، آن را رد می کنند و دشمنانه آن را ناپسند می دانند، چراکه منافع شخصی آن ها به خطر می افتد. به عنوان مثال دعوت به تسامح و میانه روی برای داعیان غلو و تندروی خوشایند نیست، چون معمولا به حالت نفرت، ناراحتی و عصبانیت سخنرانی می کنند و از آن برای نشان دادن قدرت و هیبت خود بهره می برند. اما هنگامی مردم با یکدیگر در صلح باشند، چه کسی برایشان باقی می ماند؟

بر اساس تحلیل دکتر طه حسین، بزرگان قریش برای ارادت، وابستگی و محافظت از بتهایشان با اسلام نمی جنگیدند؛ چه بسا اصلا علاقه ای به آن ها نداشتند. آن ها به این دلیل با آن شدت با پیامبر ، مبارزه می کردند و بر ایشان سخت می گرفتند که نسبت به منافع خود در هراس بودند. پیامبر به محض آغاز دعوت خود، آنان را به عدالت امر کردند و تفاوت میان غنی و فقیر، قوی و ضعیف، برده و آزاده را برداشتند. ایشان همچنین دستور می دادند تا از ثروتمندان گرفته و به نیازمندان اعطا گردد. شاید اگر ایشان در دعوت خود فقط به توحید اکتفا می کردند و به نشام اجتماعی آنان کاری نداشتند، بسیاری از آنان بدون سختی و امتناع دعوت ایشان را اجابت می گفتند.

گروه دیگری که نوگرایی را رد می کنند و با آن به دشمنی می پردازند، افرادی هستند که ذهنی کند و فکری جامد دارند از روی جمود فکری و کندذهنی با نوگرایی مخالفند- همان گونه که علال الفاسی می گوید: «به دین هرکس را که اهل نقد و نوگرایی باشد طعنه می زنند و یا او را از جامعه بیرون می رانند.»

 

از انواع این جمود فکری

دیدگاهی کوته نظرانه به آینده، تقدیس افراطی هر آن کس که بر مذهبی خاص باشد، اعتقاد به این که همیشه خیر و نیکی خاص گذشته و شر و گرفتاری ویژه ی عصر حاضر است، و نظریه تقدس گرایانه نسبت به روش سابقون الاولون دلایلی دینی و اجتماعی دارد که در آن مورد می توانیم بگوییم: یکی از این علل فهم اشتباه از نصوص شرعی است؛ مانند حدیث:

 (لا یاتی علیکم زمان الا والذی بعده شر منه، حتى تلقوا ربکم)

 «زمانی بر شما می آید که تا قیامت هرچه بیشتر پیش رود، افراد بدکارتر می شوند.

همچنین حدیث:

(خیر الناس قرنی ثم الذین یلونهم ، ثم الذین یلونهم، ثم الذین یلونهم ثم یجئ اقوام تسبق شهاده احدهم یمینه ویمینه شهادته)

«بهترین مردم، هم دوره های من هستند، سپس کسانی که بعد از آنان می آیند، سپس کسانی که بعد از آنان می آیند. بعد از آنان کسانی می آیند که به راحتی شهادت دروغ می دهند. » لیکن ما تفسیر نصوص را به این طریق ناپسند می دانیم

. علما این احادیث و امثال آن را چنین تفسیر نموده اند که خیر و نیکی و تقوی را در مسلک مردم در زمان پیامبر ، صحابه و تابعین بهتر می توان یافت. در این حدیث نیامده است که امور دنیا در زمان قدیم به کلی قابل ستایش و نظام زندگی امروزی تماما مذموم است. همچنین در این احادیث بیان نشده است که نباید امیدی به آینده داشت و خیر و نیکی در آخرالزمان به کلی از امت رخت برمی بندد.

معانی متضاد این مفهوم در احادیث صحیح دیگری آمده است. مانند این فرموده ی پیامبر (ص) در حدیث صحیح:

(مثل امتی کمثل المطر لایدری اوله خیر ام اخره)

 « امت من به مانند باران است که معلوم نیست ابتدای آن خیر است یا انتهای آن.»

و این فرموده: (رب حامل فقه لیس بفقیه الى من هو افقه منه)

«چه بسا صاحب اندیشه ای، اندیشمند نباشد و آن را به کسی واگذارد که از او اندیشمندتر باشد.»

 و این حدیث: (ان الله یبعث لهذه الامه على راس کل مئه سنه من یجدد لها دینها)

 «همانا الله متعال بر سر هر صد سال کسی را بر می انگیزد که دینش را تجدید کند.»

این یعنی اصلاح و تجدید و نوگرایی در امت همیشه ادامه دارد. در نتیجه اشتباه در نصوص نیست، بلکه در فهم و تطبیق آن با شرایط می باشد.

گروه سوم کسانی اند که فقط به علت عادت به گذشته تمسک می جویند. به همین علت گفته می شود: کسانی که به تصاویر مبتذل عادت می کنند، دیگر آن را ناپسند نمی دانند و کسانی که در بخشی از روز همواره یک غذای معین را می خورند، به آن عادت می کنند اگرچه طعم آن نامطلوب باشد. خارج شدن به سمت نور برای کسانی که مدت ها در تاریکی غارها زندگی کرده اند، سخت است و چه بسا چشم هایشان از آن به درد آید! این همان مانعی است که میان روزمرگی و پذیرش دعوت به سوی نوگرایی و اصلاح فاصله می اندازد. با دقت در سخنان و توصیفات میتوان دریافت این مهم ترین و بزرگترین دلیل این عدم پذیرش است.

می توان چنین نتیجه گیری کرد:

مهم قدمت یا تازگی حکم نیست، مهم سودمندی آن است. شایسته نیست بدون اثبات وجود ضرر در حکمی قدیمی از آن عدول کنیم. اما اگر ضرر آن مشخص گشت و حکمی بهتر از آن یافت شد، تمسک به آن در این حالت جز سبکسری و حفظ عادات گذشته نیست. بدعت مذموم است، اما تنها به نوآوری در مواردی باید حکم بدعت داد که جزء ثوابت باشد و تغییر در آن جایز نباشد. اما نوآوری و ابتکار در مسائل دنیوی به قصد بهتر شدن زندگی مردم و حفظ منافع آنان باشد، موضوع دیگری است که نباید از بدعت ها به شمار رود. دراین مورد بایستی شعری مشهور ذکر نمود که می گوید:

 کل خیر فی اتباع من سلف           وکل شرفی ابتداع من خلف

این شعر در مورد احکام حلال و حرام مصداق دارد، نه موارد مباح و احتیاجات دنیوی.

———————————

منبع: گام هایی در فهم همزیستی و نوگرایی /مؤلف: دکتر هانی أحمد فقیه / مترجم: میلاد لهونی فرد

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

پاسخ دادن معادله امنیتی الزامی است . *

دکمه بازگشت به بالا