معماری
خانه ---> مقالات ---> آيا معصيت و گناه يك نوع بيماري است؟

آيا معصيت و گناه يك نوع بيماري است؟

آيا معصيت يك نوع بيماري است؟

نويسنده: محمد غزالي / مترجم: دكتر محمود ابراهيمي

فراوان پيش مي آيد كه پژوهش علمي به اين نتيجه مي رسد كه رفتار ناهنجار و ارتكاب معاصي و محظورات، پديده هايي هستند كه از بيماريهاي نهاني روحي سرچشمه مي گيرند. و و قوع جرائم، بدان گونه تفسير مي شوند كه نتيجه نابه سامانيهاي روحي و عصبي هستند، كه در پشت آنها پنهانند، و بايستي حكيمانه معالجه و مداوا گردند.

و اينكه عصيان را، يك نوع بيماري، بشمار آوريم، بر ما واجب مي گرداند كه پيش از آنكه، ان را جريمه و گناه بشماريم و از صاحبش قصاص بگيريم، بايد به مداواي آن بپردازيم و آن را، ريشه يابي كنيم و در معالجه آن بينديشيم و اين مسئله در پرتو تعاليم اسلامي، قابل تعمق و ژرف نگري است.

شايد اين پرسش پيش بيايد: آيا به حقيقت معصيت بيماري است؟!

تعبيرهاي قرآني از گناه، در آيات متعددي، ما را بر آن مي دارد كه پاسخ  مثبت  بدهيم و بگوييم آري.

 

در سوره بقره آيه ده، نفاق را يك نوع بيماري توصيف مي كند: « فِي قُلُوبِهِم مَّرَضٌ فَزَادَهُمُ اللّهُ مَرَضاً » «در دلهايشان بيماري ( حسودي و كينه‌توزي با مؤمنان ) است و خداوند ( نيز با ياري دادن و پيروز گرداندن حق ) بيماري ايشان را فزوني مي‌بخشد». بديهي است در اينجا مراد از بيماري قلب آنان، سرعت و شتاب نبض و كندي خفقان آن نيست.

در تصاوير مختلفي چنين توصيفي در سوره هاي قرآن شايع است تا جائيكه در سوره احزاب، سه بار تكرار شده است و اختلاف سياق تعبير بر اختلاف مقصود، از آن دلالت مي كند. خداوندا در سياق نصيحت، به امهات المومنين مي فرمايد: « إِنِ اتَّقَيْتُنَّ فَلَا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَيَطْمَعَ الَّذِي فِي قَلْبِهِ مَرَضٌ » « اگر مي‌خواهيد پرهيزگار باشيد ( به گونه هوس‌انگيز ) صدا را نرم و نازك نكنيد ( و با اداء و اطواري بيان ننمائيد ) كه بيمار دلان چشم طمع به شما بدوزند» و مراد از بيماري، در اينجا همان اضطرابات روحي غريزه جنسي است كه به گونه اي در مي آيد كه در چيزي طمع مي كند و هوس مي نمايد، كه جايگاه طمع و هوس نيست و به جاي اينكه زمام خويشتن را نگه دارد، و آرام بگيرد، لجام گسيخته مي گردد و به ناشايست روي مي آورد.

و خداوند بزرگ، براي زنان پيامبرش، منزلتي را مي خواهد كه برتر از هواي جنس نفساني و خطرات شيطاني باشد. پس جاي شگفتي نيست كه آنان را از دست رسي آرزوهاي نفساني، و ناشايست جان هاي بيمار، مصون دارد. و باثبات رسيده است كه شهوتهاي جنسي، منشأ تعداد بسياري از بيماريهاي فكري و عصبي و اخلاقي مي باشند.

و به هنگامي كه احزاب به مدينه هجوم آوردند و مدينه را سخت محاصره كرده بودند گروهي از مترددان و سست ايمانان بودند كه مي ترسيدند، و خداوند درباره آنان مي گويد: «‏ وَإِذْ يَقُولُ الْمُنَافِقُونَ وَالَّذِينَ فِي قُلُوبِهِم مَّرَضٌ مَّا وَعَدَنَا اللَّهُ وَرَسُولُهُ إِلَّا غُرُوراً ‏» « ‏ و ( به ياد آوريد ) زماني را كه منافقان و آنان كه در دلهايشان بيماري ( نفاق ) بود مي‌گفتند : خدا و پيغمبرش جز وعده‌هاي دروغين به ما نداده‌اند . ‏» احزاب/12.

و قبلا نيز نفاق را به بيماري توصيف كرده بود. و جرثومه و مايه اين بيماري، با ضعف سستي شخصيت و انحلال آن، رشد و نمو مي يابد و هر اندازه ضعف و انحلال شخصيت، بيشتر باشد آن بيماري، بيشتر مي شود لذا مي بيني كه شخص منافق با يك روي و راي، با يكي روبه رو مي شود و با رو و راي ديگري، با ديگري مواجه مي گردد و با شخصيت دوگانه زندگي مي كند. و جامعه اسلامي نخستين، با حزبي از اين گونه منافقان مبتلا بود كه شرّ و فسادشان براي جامعه مسلمانان بيشتر بود از كافران، كه كفرشان آشكار بود و شايد معني آيه اين باشد: « به ياد آوريد، آن وقت را كه، منافقان بيمار دل مي گفتند … اين صفات كه بر هم عطف شده اند خفاء و پنهان بودن همديگر را آشكار مي سازند.

يا مي توان گفت، كه بيمار دلان، گروهي ديگر از مردمند كه در جزع و بي تابي و ترس از رويارويي با دشمن و شك در كار پيامبر بزرگوار اسلام و عاقبت آن، آنقدر پيش رفته اند كه منافقان بدين گروه تشبيه شده اند و منافقان نيز جزو آنان به شمار مي آيند. و آنانكه اعراضشان آشكار است در كنار بيمار دلان مي باشند و احوالشان از هم پيداست و آيه 60 سوره احزاب همه اين اصناف را در خود جاي داده است مي فرمايد : « ‏ لَئِن لَّمْ يَنتَهِ الْمُنَافِقُونَ وَالَّذِينَ فِي قُلُوبِهِم مَّرَضٌ وَالْمُرْجِفُونَ فِي الْمَدِينَةِ لَنُغْرِيَنَّكَ بِهِمْ ثُمَّ لَا يُجَاوِرُونَكَ فِيهَا إِلَّا قَلِيلاً ‏« « ‏ اگر منافقان و بيمار دلان و كساني كه در مدينه ( شايعات بي‌اساس و اخبار دروغين پخش مي‌كنند و ) باعث اضطراب ( مؤمنان و تزلزل دين ايشان ) مي‌گردند ، از كار خود دست نكشند ، تو را بر ضدّ ايشان مي‌شورانيم و بر آنان مسلّط مي‌گردانيم ، آن گاه جز مدّت اندكي در جوار تو در شهر مدينه ، نمي‌مانند ( و بلكه در پرتو شوكت اسلام از آنجا رانده مي‌شوند ) . ‏» و اين تهديد بعد از آن آمده است كه به صورت عموم،‌به زنان مومن، امر شده بود كه حشمت و شكوه خويش را در پوشاك و لباس آبرومندانه، حفظ كنند و خود ار به نحو احسن بپوشانند و چنين به نظر مي رسد كه مقصود از بيمار دلان، جوانان سرگردان و بي بند و بار و ولگرد، در راهها باشند، كه زنان را دنبال مي كنند و براي حفاظت و پرهيز از اينگونه اشخاص خداوند آيه 59 سوره احزاب را نازل فرمود:

«  يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ قُل لِّأَزْوَاجِكَ وَبَنَاتِكَ وَنِسَاء الْمُؤْمِنِينَ يُدْنِينَ عَلَيْهِنَّ مِن جَلَابِيبِهِنَّ ذَلِكَ أَدْنَى أَن يُعْرَفْنَ فَلَا يُؤْذَيْنَ»

« ‏ اي پيغمبر ! به همسران و دختران خود و به زنان مؤمنان بگو كه رداهاي خود را جمع‌وجور بر خويش فرو افكنند . تا اين كه ( از زنان بي‌بندوبار و آلوده ) دست كم باز شناخته شوند و در نتيجه مورد اذيّت و آزار ( اوباش ) قرار نگيرند . خداوند ( پيوسته ) آمرزنده و مهربان بوده و هست ( و اگر تا كنون در رعايت كامل حجاب سست بوده‌ايد و كوتاهي كرده‌ايد ، توبه كنيد و از اين كار دوري كنيد ، تا خدا با مهر خود شما را ببخشد ). »

بيماري هاي روحي و نفساني، از نظر شدت و خفّت، متفاوتند و ميزان مخالفت آنها، با شرع و قانون و عرف و آداب و رسوم حسنه نيز،‌متفاوت و مختلف است.

به علاوه مجرم و گناهكار، هر اندازه از نظر روحي بيمار باشد، مسؤليت جنايي دارد و از مسوليت بركنار نيست، و نمي توان او را بدون مسوليت و مواخذات،‌به حال خود گذاشت. اسلام از دو ديدگاه مختلف، بدين احوال و حالتهاي بيمارگونه مي نگرد. پس اسلام حدود و عقوبات و كيفرهاي لازم را براي صيانت و حفظ جامعه، و تقويت اركان اجتماع و تثبيت فضايل آن، و نگهداشت نمونه ها و الگوهاي برتر آن، و ارزش و بها دادن بسيار بدين نمونه هاي عالي، و قلع و قمع كساني كه بدانها اهانت نمايند، وضع كند. بنابراين تازيانه حدب مي زند و رجم مي كند و دست دزد را قطع مي كند و قصاص را به اجرا در مي آورد. وليكن در كنار اين ديدگاه قاطع و اجراي مصمم حدود، باتوجه به اينكه مجرم را يك بيمار مي داند،‌او را مورد عطوفت نيز قرار مي دهد،‌ و در حكم بر وي جنبه احتياط كامل را،‌ مراعات مي نمايد و به قاضي اين ديدگاه مي دهد، كه اگر عفو و گذشت مرتكب خطا و اشتباه شود، بهتر از آن است كه در عقوبت مرتكب، خطا گردد و قاضي را دعوت به سود مجرم مي كند نه دعوت بر عليه او.

و چنان اتفاق افتاد كه مستي را، به حضور پيامبر(ص) آوردند،‌تا بر وي كيفر مستي رود، يكي از حاضران در مجلس،‌ خطاب به وي گفت: لعنت خدا بر تو باد،‌چقد تو را بدين گناه احضار مي كنند!!

پيامبر(ص) گفت: وي را نفرين و لعن مكنيد،‌به خداي سوگند،‌از وي چيزي نمي دانم،‌جز اينكه خدا و پيامبرش را دوست مي دارد. و در روايت ديگري آمده است كه پيامبر(ص) گفت: چنين نگوييد، بلكه بگويي: خداوندا به وي رحم كن. خداوندا توبه ي وي را بپذير و به وي توفيق توبه عطا كن.

از اين ديدگاه رحيمانه است، كه توصيه شده بر خطاي وي پرده پوشيد، و به وي فرصت بدهيد، تا خويشتن را اصلاح كند. و پيش از آنكه كار وي به نزد قاضي برسد، براي او شفاعت كنيد،‌شايد از اين گمراهي خويش برگردد،‌و از اين بيماري بهبود يابد.

و از نظر دين خدا، بيماريهايي كه اراده انساني بدان ها مبتلا مي گردد،  و مانع رسيدن انسان به كمال مطلوبند،‌ و همواره انسان را دچار لغزش مي سازند، بيشتر شايستگي برخورداري از مهر و عطوفت را دارند، ‌زيرا هنگامي كه كسي بخواهد،‌ خويشتن را از پستي ها نگه بدارد،‌ گاهي تمايلات و كشش هاي مادي و خاكي او را از جاده مستقيم و طريق خير، منحرف مي سازند و قدمش را مي لغزانند، تا جايي كه از رسيدن به خير،‌مأيوس مي گردد،‌و در نتيجه اراده اش بيمار مي گردد و عزم و تصميمش،‌ سست مي شود و اينجا است،‌ كه تعاليم ديني دخالت مي نمايد تا اراده وي را،‌ بهبودي و تقويت بخشد و تا زماني كه زنده است، او را به سوي كمال سوق دهد.

و در اين جايگاه حساس معالجات نفسي و مداواي روح ياست كه احاديث اميدواركننده و آيات رحمت الهي و اقوال ماثوره و آثار فراواني نقل مي گردند و سوق داده مي شوند تا چشم انسان را بر افق هاي دور و گسترده آمرزش و رضاي اللهي باز كنند و دريچه آرزو را هرگز بر انسان نمي بندند و گناهكار را اميدوار نگه مي دارند تا پيشيمان شود و در  را به روي خود بسته نبيند. مانند: « ‏ قُلْ يَا عِبَادِيَ الَّذِينَ أَسْرَفُوا عَلَى أَنفُسِهِمْ لَا تَقْنَطُوا مِن رَّحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِيعاً إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ ‏إِنَّ اللهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِيعاً» زمر/ 53

« ‏( از قول خدا به مردمان ) بگو : اي بندگانم ! اي آنان كه در معاصي زياده‌روي هم كرده‌ايد ! از لطف و مرحمت خدا مأيوس و نااميد نگرديد . قطعاً خداوند همه گناهان را مي‌آمرزد . چرا كه او بسيار آمرزگار و بس مهربان است.»

و كوتاه فكران كج انديش، اين گونه بشارت هاي گذشت آميز را،‌وسيله اي برا يكوتاهي كردن د رعمل وسبك شمردن گناه و خطا مي پندارند،‌و اين گماني است گمراه كننده و گمراهي آشكاري است، كه از كج  انديشي ناشي مي شود.

مراد از اين گونه نصوص، آن است كه مبارزه كنندگان با هواي نفساني، تشويق شوند و به مبارزه با هواي نفساني ادامه دهند و لغزش و موانع و كثرت گناهان پيشين، آنان را متوقف نكند، و عزم بر انجام خير و پشيماني از شرشان را، سست ننمايد و از رحمت خداوند مأيوس نشوند، مادام كه در صدد سرگيري زندگي پاك تر، و بهتر و پرهيزگارانه تري باشند و گذشته شان آنان را باز ندارد. و كثرت گناه، انان را از توبه مديوس نكند.

در پرتو اين انديشه است، كه بين نصوص فراواني كه گاهي عمل و كردار در دنيا را همه چيز قرار مي دهند، و همه چيز را منوط به عمل و كردار آدمي مي سازند و بين نصوصي كه گاهي عفو و مغفرت را منوط و مربوط به چيزهاي اندك  و كارهاي اندكي مي سازند، مي توان رابطه اي معقول برقرار ساخت. و بهترين چيزي كه در اين ملاحضه خويش بر احوال مردم ذكر مي كنيم، سخن حضرت عيسي (ع) است كه فرموده است:

« از دريچه اي كه خود را ارباب بدانيد به اعمال و كردار مردم منگريد، بلكه از دريچه اي كه خودتان بنده و عبد هسنيد به كردار و اعمال خويش بنگريد.به راستي مردم دو گروهند: دسته اي مورد ابتلا و آزمايش قرار گرفته اند و گروهي در عافيت مي باشند. اهل بلا را معذور بداريد و بر عافيت، خداوند را ستايش كنيد.»

اسلام تعاليم مثبت و سازنده اي دارد كه مؤمن مي تواند در پرتو آنها، صحت و بهببودي  روحي  و عافيت و سلامتي خويش را به دست آورد.

كس كه عبادات اسلامي را نوعي آداب و روسم خشك بي جانو سست مي پندارد كه در فضاي از غفلت و بي خبري و نا مفهومي، صورت مي گيرند، سخت در اشتباه است. زيرا فرايض اوليه اسلامي، كه مبتني بر بيداري و شعور احساسي و عقلي هستند كمتر مورد قبول قرار مي گيرند مگر اينكه عميقا"  در عقل و خرد و قلب انجام دهنده، اثر بگذارند. لذا عباداتي كه فرد مسلمان، مي باشند و حكمت در تشريع آنها، جلوگيري از آلودگي روحي است و چنانچه فرد مؤمن، دچار خطا و گناه شود، اين عبادات بهترين شستشوي روحي ويف از چرك  و آلودگي فتنه ها و گناهان است.

هر دو كار: پيشگيري و نظافت و شستشوي، راه چاره، عافيت و سلامتي و دوري از بيماريهاي روحي است يعني دوري از معصيت و تباهيها و گناهان. و توبه پشيماني از گناها، براي مثال: تعبد به تلاوت قرآن كريم، هدف از آن، تنها بازگو كردن الفاظ مقدس قرآن نيست، بلكه مقصود آن است كه روح انسان با وحي مقدس پيوند برقرار كند تا جان تازه بيابد و پاك و پاكيزه گردد و با اين مناجات الهي، خود را بزرگتر از آن بداند كه از هوي و هوس پيروي كند، و به گرايش هاي پست بگرايد: « و فرود مي فرستيم از قرآن آنچه شفا و رحمت است مومنان را…» اسراء/82

و تعبد به نماز و دستور به اقامه آن، براي نهي از گناهان و راندن طرد و وسوسه هاي كوچك و درمان عصياني است، كه دچار آن شده است،  و ا زسخنان حكمت آميز است كه گفته اند: (هرگاه نفس خويش را به كار خي رمشغول نگرداني، او ترا به كار شر و تباهي مشغول و گرفتار مي سازد.)

و از اين طريق و با اين مبدأ است كه اسلام فرد و جامعه را، از امراض روحي سركش، محفوظ و مصون مي دارد، زيرا فردي كه بيكار و عاطل  باشد، و امتي كه رسالت و مأموريتي نداشته باشد، مناسب ترين جايگاه و بهترين زمينه است، براي پرورش و رشد آلوده ترين و خطرناك ترين، بيماريهاي عقلاني و قلبي. اگر جامعه اسلامي به انجام تكاليف جهاد مستمر خويش، و اقامت نمازهاي جماعت و ساير تكاليف شرعي خود، عمل مي نمود، وقت فراغت، براي ارتكاب جرايم بيكاري و بطالت نمي داشت و در ميدان عمل و كار و توجه به سوي اهداف عالي تعيين شده، گام برمي داشت، عقده ها و گره هاي پيچده اي كه برايش پيش مي آمد، خود به خود حل مي شد.

به نظر من بيشترين قسمت ا زمعاصي افراد جامعه، گناهش و تقصيرش بر عهده دولت است، زيرا اين دولت است كه به مردم رحم نمي كند و كوشش و تلاش افراد را از مهلكات و تباهيها باز نمي دارد و آنان را بهخوبي ها سرگرم نمي سازد و برنامه هاي درست را به اجرا نمي گذارد.

 به راستي بيماري هاي روحي، كه موجب انحراف سلوك انسان مي شوند، فراوانند. اگر به آراي علماي روانشناس گوش مي داديم، هيچ كس را نمي يافتيم كه داراي عقده ي نهاني يا آلودگي نهاني يا بيماري رواني پنهان، نباشد. ولي بايد به اين نكته توجه داشت كه خيلي فرق است، بين كسي كه براي مثال، مبتلا به ديوانگي است و كسي كه از وي افعالي سر مي زند كه شاخه اي از ديوانگي به شمار مي آيند.

و لذا كسي كه چنين افعالي  از وي سر مي زند،‌به وي مي گوييم: مگر عقل و خرد نداشتي؟!!! و خداوند خطاب به احبار يهود مي فرمايد: «أَتَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبِرِّ وَتَنسَوْنَ أَنفُسَكُمْ وَأَنتُمْ تَتْلُونَ الْكِتَابَ أَفَلاَ تَعْقِلُونَ ‏» بقره/44

«‏آيا مردم را به نيكوكاري فرمان مي‌دهيد ( و از ايشان مي‌خواهيد كه بيشتر به طاعت و نيكيها بپردازند و از گناهان دست بردارند ) و خود را فراموش مي‌كنيد ( و به آنچه به ديگران مي‌گوئيد ، خودتان عمل نمي‌كنيد ؟ ) در حالي كه شما كتاب مي‌خوانيد ( و تورات را در اختيار داريد و در آن تهديد خدا را درباره آن كه كردارش مخالف گفتار است ، مطالعه مي‌كنيد ؟ ) . آيا نمي‌فهميد ( و عقل نداريد تا شما را از اين كردار زشت بازدارد ؟ ).»

بيماري هاي روحي، برخي از آنها همانند طاعون و وبا مسري و همه گير و خطرناكند، و برخي از آنها در دايره محدودي محبوس و مجالشان تنگ است. قرآن كريم در جاهاي متعددي فرموده است، خطرناك ترين و شايع ترين بيماري هاي روحي، بيماري هايي است كه از نا به ساماني هاي غرايز جنسي و يا خود پسندي و يا خود كم بيني و احساس مثبت و منفي نسبت به خود داشتن، سرچشمه مي گيرند، همان گونه كه علم روانسناسي نيز چنين تعبيري دارد. اين نا به ساماني هاي روحي، داراي جلوه هاي متعدد و فراواني هستند، كه در اينجا، مجال بحث از آنها نيست. جرثومه و مايه بيماري هايي كه منجر به ارتكاب زنا و لواط و سحاق و عشق خيال انگيز و هوسبازانه و خواري در برابر محبوب و …. و صدها نوع ديگر مي شوند، همگي از بيماري غريزه جنسي نشأت مي گيرند.

از بيماري هايي احساس مثبت نسبت به خود، و خود پسندي، فخر و مباهات و تكبر و جنون عظمت و خود بزرگ بيني، مي زايند و از بيماري احساس سلبي نسبت به خود و خود كم بيني، متلون بودن و تملق و چاپلوسي، متولد مي گردد و گاهي احساس فروتني، موجب و انگيزه تكبر و تفاخر شديد مي شود. اسلام همانگونه كه گفتيم، روح را با عبادات درمان مي كند و مي پرورد و در برابر اين بيماري ها،  آن را مقاوم مي سزد و بيمه مي كند و چون بدان ها مبتلا مي گردد، شدت تأثير آنها را كاهش مي دهد و بدين معالجه و مداوا، ادامه مي دهد تا اينكه روح شفا يابد، يا در آستانه آن قرار گيرد، بستگي به دين دارد كه انسان چقدر پاي بند اين مبارزات و مجاهدات و پرورش هاي اسلامي باشد.

و ما از احوال جرائم و گناهان و مخالفت ها، جز پيديده هاي اندكي، چيزي نمي دانيم، لذا نمي توانيم يك حكم عام در اين باره صادر كنيم و به صورت قطعي بگوييم كه چنين است و گاهي با اتكا بر ظواهر مي توانيم كه سرنوشت و مصير دنيايي مردم را مشخص كنيم و گويي كه فلان كس مؤمن يا فاسق يا كافر است.

و اما تعيين سرنوشت، و مصير اوخروي مردم، تنها و تنها، به دست خداوند بزرگ است، و جز وي كسي نمي داند. و گفتن اين كه عاصيان جاودانه در دوزخ مي مانند، يا بعضي از آنان مورد عفو واقع مي شوند، و برخي تا مدتي عذاب مي بينند، و بعد نجات مي يابند، همه اين ها بستگي به مسائلي دارد كه از آن به تفصيل سخن گفتيم و صدور حكم، درباره آنها را جدل و سفسطه و بازي هاي منطق قديم مي دانيم ( و در صلاحيت ما نيست و سخن از آن بيهوده است.) و دوست فاضل و دانشمند ما، اسماعيل محمدي، در اثناي بحث طولاني خود مي گويد:

عدالت يك مبدأ و اصل مسلّم است، و عقاب جزيي از آن است، پس در آن، نزاعي نيست و كسي با آن مخالفت ندارد،  وليكن، كداميك از مجرمان و گناهكاران، سر و كارش با عدالت تنها است؟ و با كداميك با عدالت توأم با رحمت و مهرباني عمل مي شود؟ و كداميك، آن چنان بيماري است كه تنها با رحمت كامل با وي عمل مي شود؟

بدون شك در اين گونه مسايل، با هم اختلاف شديد دارند و تنوع گرايش ها، بيش از تنو چهر ه ها است و اين تنوع و اختلاف، بر اساس اراده و آگاهي و شعور، به وجود آمده است.

پس كساني هستند كه از روي اراده و با آگاهي كامل و با اطلاع از آثار جرم، مرتكب جرايم مي شوند، و قدرت اختيار از آنها را دارند و وسايل آنها را خود ترتيب مي دهند، و ظروف و شرايط آنها را، خود مهيا مي سازند و استعداد روياريي، با آنها را دارند. اين گونه اشخاص غير از كساني هستند كه د رتحت فشار عواطف شديد، از قبيل خشم و حب و قرابت و نزديكي، در منجلاب جرم و جنايت غوطه مي خورند و اراده و آگاهي و شعورشان ناقص است.

دو نفر مرتكب دزدي مي شوند، هر دو نادرستند، يكي در نبودن وسايل روزي قوت، مرتكب دزدي مي شود و ديگري با نبودن اسباب تربيت صحيح و پرورش درست و لازم، به فساد و تباهي كشيده مي شود. ما نياز ينداريم بدين كه بگوييم كه هر يك استحقاق چه نوع كيفري را دارند و اين مسأله آشكار است.

وقتي كه قضاوت بشري، مانع اعمال رحمت نيست، نسبت به كسي كه استحقاق رحمت كامله را دارد و هم چنين مانع اعمال عدالت نيست، نسبت به كسي كه تنها استحقاق اعمال عدالت را دارد، و يا مانع اعمال عدالت و رحمت با هم نيست، نسبت به كسي كه استحقاق هر دو را با هم دارد.

چون قانون گذار و قاضيان بين مردم هستند و اوضاع مردم را مي بينند و به هنگام وضع قوانين يا اجراي آنها و حكم بدانها همچون سنگ سخت، خشك و بي جان نيستند. بلكه بشرند و از صفات بشري كه در آنهاست متأثر مي گردند و الهام مي گيرند و آثار اين صفات در وضع قوانين و حكم بدانها پديدار مي  گردد، به ويژه فرض بر اين است، كه اينان از مترقي ترين افراد بشرند، و صفات آنان از جمله عدالت و پاكي و شناخت رواني از ديگران و سنجش و ارزشيابي آنان نسبت به انگيزه ها و مهر و شفقت شان از بالاترين صفات است ( و قاضي بزرگ در قيامت خداوند است) و قرآن كريم بزرگترين مثل اعلي را، براي صفات خداوند ذكر مي كنند و فراوان اين صفات برتر را تكرار مي نمايد از جمله علم و دانش محيط وي، به مخلوقات و عدالت فراگير و آشكاري كه براي خويش برگزيده است و مردم نيز بدان امر فرموده اند، و رحمت واسعه و احسان جميل و عفو و گذشت سرشارش، خارج از تصور ماست.

و ادب چنان ايجاب مي كند كه اين صفات الهي را عقيم و سلبي و تنها مربوط بدين زندگي دنيا ندانيم، پس ما بايد ارزيابي درستي از صفات الهي داشته باشيم و درست آنها را بسنجنيم و بدانيم كه اين صفات مستمرا" از طرف خداوند ‍‍إعمال مي شوند و پيوسته بهم و مبارك، و شامل دنيا و آخرتند.

و معامله خداوند با مردم در شرايع و قوانيني كه برايشان وضع م يكند و در احكامي كه بر آنها صادر مي نمايد، بايستي مظهر اين صفات باشد و آثار نيكوي اين صفات در اين معامله پديدار باشد. ظروف و شرايطي كه قاضي را وادار به تخفيف حكم و استعمال رأفت و شفقت مي كند، و انگيزه هاي غم انگيزي كه در قاضي،‌عواطف طبيب مهربان را بر مي انگيزد،  همانگونه كه در نزد بشر مورد تقدير قرار مي گيرند، بايستي در نزد خداوند نيز مورد تقدير و اعتبار قرار گيرند، و حال آنكه خداوند بزرگوار منت و فضل بيشتر دارد و در زمين و آسمان، عاليترين مثل و نمونه است.پس نبايد عفو و گذشت او را، چيزي غريب تلقي كنيم، ايمان درست و واقعي در اشخاص، مستلزم عمل درست است، همانگونه كه روز، مستلزم ضوء و روشني است، و گاهي در وسط روز و در عين درخشندگي آفتاب، غباري و گردي بر مي خيزد، كه افق را ناپديد مي نمايد يا ابرهاي تيره اي بر زمين سايه مي اندازند.

ولي اين غبار و اين ابر، روز را به شب بر نمي گرداند، بلكه عرضي است زائل و دير يا زود بر طرف مي شود و بلافاصله اشعه نور خورشيد، همه اطراف زمين را مي پوشاند و روشن و گرم مي سازد و نور ايمان نيز چنين است، كه گاهي ابر يك شهوت عارضي، آن را مي پوشاند و ب رجوانب روح و نفس مؤمن، سايه مي اندازد تا جاييكه نزديك است، كه راه درست خود را نبينند، سپس ايمان كار خود را، از سر مي گيرد، همانطور كه خدا مي فرمايد:

« ‏‏إِنَّ الَّذِينَ اتَّقَواْ إِذَا مَسَّهُمْ طَائِفٌ مِّنَ الشَّيْطَانِ تَذَكَّرُواْ فَإِذَا هُم مُّبْصِرُونَ ‏»‌ اعراف/201

« ‏پرهيزگاران هنگامي كه گرفتار وسوسه‌اي از شيطان مي‌شوند به ياد ( عداوت و نيرنگ شيطان ، و عقاب و ثواب يزدان ) مي‌افتند ، و ( در پرتو ياد خدا و به خاطر آوردن دشمنانگي اهريمن ) بينا مي‌گردند ( و آگاه مي‌شوند كه اشتباه كرده‌اند و از راه حق منحرف شده‌اند ، و لذا شتابان به سوي حق برمي‌گردند ) .‏»

اما ابر تاريكي فراگير گناهان دادمي،‌آنجا كه شب كفر،‌ خيمه بر پا مي كند و خورشيد ايمان را ناپديد، مي سازد و انسان به كلي حاسه بينايي خويش را از دست مي دهد و راخ خدا را نمي شناسد. « وَمَن كَانَ فِي هَذِهِ أَعْمَى فَهُوَ فِي الآخِرَةِ أَعْمَى وَأَضَلُّ سَبِيلاً ‏» اسرا/72

« ( و اگر چنين مي‌كردي ) در اين صورت عذاب دنيا و عذاب آخرت ( تو ) را چندين برابر ( مي‌ساختيم و ) به تو مي‌چشانديم ( چرا كه گناه بزرگان بزرگ است ) . سپس در برابر ما يار و ياوري نمي‌يافتي ( تا عذاب ما را از تو به دور دارد ) .»

همانا داستان مخلوق ناجي كه پدر ما حضرت آدم(ع)‌نمونه آن است، داستان «خطا و توبه»‌است. و داستان مخلوق هالك و تبه كار همانگونه كه ابليس لعين نمونه آن است، داستان « جرم و گناه و اصرار بر آن»‌است.

پس چيزي را براي خويشتن بگزين كه برايت شيرين و گورارا باشد و حساب مغالطه هاي منطقي و بازي با نصوص در كار نيست و حساب با خداست و خداوند بس است كه از انسان حساب باز پس گير. « و كفي بالله حسيبا" ».

__________________________

منبع: باور راستين اسلامي / مؤلف: محمد غزالي / مترجم: دكتر محمود ابراهيمي / ناشر: مترجم/ سنندج /چاپ دوم 1385

 

 

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پاسخ دادن معادله امنیتی الزامی است . *

تلگرام نوگرا »»» مطالب سایت + عکس + کلیپ + نوشته های کوتاه متنوع + با ما همراه باشید . eslahe@

قالب وردپرس