معماری
خانه ---> دعوت و داعی ---> رفتار انسان و رفتار اتم، همه چيز بر مدار …
دعوت جمعی

رفتار انسان و رفتار اتم، همه چيز بر مدار …

رفتار انسان و رفتار اتم، همه چيز بر مدار …

نويسنده: محمد احمد راشد / مترجم: محمد ابراهيم ساعدي رودي

رفتار انسان و رفتار اتم:

به يقين دو نمونه ي اتم و خشت کوني به صراحت و وضوح بيان مي دارند که «ولاء» حقيقت حياتي استواري است. به اين خاطر مي توانيم اين دو نمونه را بر ارتباطات بشر تطبيق دهيم و تبعيت عده اي از بشر را از عده اي ديگر که هسته و محور هستند انتظار داشته باشيم.

اين چيزي است که تاريخ بشريت آن را به وضوح نشان مي دهد و دوره ي فعلي که در آن به سر مي بريم بر آن تأکيد دارد. لذا به دعوتگران اسلامي اجازه داده مي شود که به دنبال موقعيت محوري بروند تا ولاي ديگران را به دست آورند.

اين نتيجه گيري براي ما در فهم نظريه ي زندگي سازي حايز اهميت است. به اين جهت مناسب است آن را با دستانمان بگيريم تا با مفاهيم ديگري که بعداً استنتاج خواهيم کرد، تطبيق نماييم.

همان طور که براي اکتشاف مفاهيم ديگر مي رويم خوب است در کنار مفاهيم فرعي که در پديده ي ولاء ميان مخلوقات پنهان است توقفي داشته باشيم:

مفهوم اول: ولاء در حال تکرار است؛ يک نيرومند که ديگران را در بند خود دارد, خودش در بند نيرومندتر از خودش است. اين واضح است در اين که خوشه ي ستاره اي با ديگر خوشه ها به خوشه ي متمايز و برتري که مرکز تجمع خوشه هاست متمايل مي شود. و اين همان اصل پديده ي «رهبري» در زندگي بشر است. به راستي کساني که ولاء مردم را به دست دارند به ديگري نياز دارند تا باعث هماهنگي آنان و مانع درگيري و ظلم آن ها به يکديگر شود.

مفهوم دوم: همان طور که گفتيم افزايش پروتون ها در هسته ي اتم به همان تعداد باعث جذب الکترون هاي زايد مي شود. ولي آن چه نگفتيم اين است که اين الکترون ها لايه ها و مدارهاي محدودي دارند که درآن مي چرخند, به اين جهت اگر تعدادشان از نود بيش تر شود ناپايدار مي شوند و با کوچک ترين سببي از مدار خارج مي شوند و آزاد مي گردند. زندگي بشر هم به همين صورت است, وقتي پيروان سازمان ها و تجمعات افزايش يابند، بيرون شدن از تجمعات هم بيش تر اتفاق مي افتد. چون عنصري که آنان را دور خود جمع کرده است نمي تواند مدارهاي برنامه ريزي شده ي زيادي که پاسخ گوي خواسته ها و بلند پروازي هايشان باشد، در اختيارشان بگذارد. در نتيجه نوعي آشفتگي بر روابط حکم فرما مي شود که خروج پيروان را به دنبال دارد. و چه بسا باعث سرخوردگي عنصر محوري شده که منجر به کاهش توانايي هايش گردد. چون در حالت هاي اضطراب و ناپايداري چه بسا که هم زمان با آزاد شدن الکترون، پروتون هم از هسته ي اتم آزاد شود. اين امر به ما درس مي دهد که بايد عضوگيري ما از توازن برخوردار باشد. بر ماست که از زوايه ي ديگري به اين پديده بنگريم و بگوييم: وقتي قدرت علمي و توانايي هاي عنصر محوري افزايش يابد و در مرحله ي اول پيروانش زياد شوند، تا وقتي که لذت ارتباط زياد باشد پيرامونش را دارند، اما شايد نتوانند به اجتهاد پيشرفته و انديشه ي ثاقبش برسند و او را درک کنند که در نتيجه گريز از مرکز شروع مي شود. اين امر به ما پند مي دهد که ميانه رو باشيم. شايد شگفتي نوابغ براي يك مسلمان حاصل شود ولي نمي تواند براي نبوغ خود بازار يابي کند و کسي را بيابد که آن را درک نمايد.

مفهوم سوم: تعداد الکترون هاي تابع، متناسب با قدرت هسته و تعداد پروتون هاي آن است، هم چنين تعداد افرادي که از «سازنده ي زندگي» تبعيت مي کنند، متناسب با علم، توانايي و داشته هايش است؛ هر چه ذخيره اش بيش تر باشد پيروانش بيش تر مي شوند.

مفهوم چهارم: اتم يک عنصر با اتم عنصر ديگر مرکب مي شود و ترکيبي با خواص جديد به وجود مي آورد. اين گونه ترکيبات بسيار زياد است، در غذاها و داروها به کثرت مورد بهره برداري است، حتي در شيمي آلي با افزودن اتم هيدروژن يا کربن به ترکيب اصلي، سلسله اي از ترکيبات جديد را به وجود آورده است و با افزايش هر اتم خواص تغيير مي کند. من مي گويم: اين پديده شالوده ي پديده ي پيوند و ارتباط در زندگي انسان و حيوان است، همان پيمان و ارتباط با همنشين، همانند شبيه و نزديک. برنامه ريزي دعوي بايد از اين گرايش بهره برد.

 

همه بر ولاء و اطاعت استوارند:

مخلوقات مختلفي که فاصله ي وسيع ميان هستي بسيار بزرگ و اتم بسيار کوچک را پر مي کنند شواهد غير قابل حصر اين پديده ي ولاء (تبعيت ـ پيوند) و پيروي هستند.

خورشيد ما يکي از آن هاست که زمين، مريخ، زحل و ديگر سيارات تابع آنند. ميليون ها خورشيد وجود دارد که سياره هاي متعدد از آن پيروي مي کنند، زمين ما هم ماه را دارد و بعضي از سياره ها چندين ماه دارند.

دسته هاي پرندگان مهاجر نيز به هنگام مهاجرت از يک رهبر پيروي مي کنند.

زندگي منظم زنبور و مورچه هم مشهور است و رقابت علمي هر روز چيز تازه و شفگت آوري درباره ي اوضاع، احوال و تقيسم نقش هاي آنان کشف مي کند.

ما به عنوان نمونه چند مثال براي تو ذکر کرديم، پس همين شيوه را در درک اسرار و رموز مخلوقات دنبال کن.

 

دقت در ارتباط .. سرعت در عمل:

پديده ي «ولاء» در زندگي مترادف و در کنار پديده ي ديگري قرار دارد که مي توانيم آن را پديده ي «حرکت» پويا بناميم. من اين پديده را در «تقدير» رباني نهفته مي بينم. زندگي راکد نيست، در حرکت است. اين حرکت کورکورانه، خود سرانه و تصادفي نيست، بلکه حرکتي هدفمند است. اين تقدير فقط مفصل هاي بزرگ زندگي را به حرکت در نمي آورد، بلکه در شکل «نظارت رباني» همواره و در هر ثانيه تمام حرکات و سکنات زندگي را زير نظر دارد، اگر برگ درختي بيفتد او مي داند، هيچ پرنده اي بدون اجازه ي او پر نمي زند. گذشتگان در صدد تعبيري براي علم دقيق و نظارت خداوند بر آمدند كه آن را چنين توصيف کرده اند : راه رفتن مورچه ي سياهي را در شب تاريک بر صخره اي صاف مي داند.

فرض بر اين است که هر مسلماني به اين ايمان داشته باشد، ولي فرق است ميان ايمان راسخي که شواهد عيني آن را تأييد مي کند، شواهدي که مسلمان هوشيار در آن چه که پيرامونش مي گذرد مشاهده مي کند و حوادث را به اين نظارت الهي پيوند مي دهد، و ميان ايمان عاميانه اي که هيچ فکر و انديشه اي آن را تأييد نمي کند.

به عبارت ديگر ايمان زنده است و به اذن خداوند تأثير خود را مي گذارد و وجود هم دارد. در زندگي روز مرّه شواهد فراوان و داستان هايي وجود دارد که دلالت دارد بر اين که خداوند تمام حرکات معنوي را کنترل و هدايت مي کند، چنان که تمام اتم ها و اجرام مادي را تحت کنترل دارد. حرکت زندگي کنترل و سنجيده شده است، هر حرکتي حساب شده است، و خود سرانه و بيهوده نيست.

جست و جوي دلايل اين توحيد و اين نوع ايمان از دلايل منطقي وشيوه هاي فلسفي نزديک تر است، بلکه حال و روز بنده پس از عمل نيک يا بد بازگو کننده ي آن است. چنان که برخي از گذشتگان مي گفتند: من از رفتار چهارپايم متوجه طاعت و معصيتم مي شوم، يعني پاداش و جزا بلافاصله در همان لحظه به سراغش مي آمد، به اضافه ي آن چه که در بقيه ي زندگي يا در آخرت در انتظارش است.

ما نه فرشته ي معصوميم و نه شيطان که دل هاي ما بسته باشد. ما داراي نفس دوگانه ايم: «وَنَفسٍ وَمَا سَوَّاهَا فَأَلهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقوَاهَا» (شمس/7و8) (و قسم به نفس آدمي و به آن که او را ساخته و پرداخته است، سپس گناه و تقوا را به او الهام کرده است.) ما داراي ايماني هستيم که همواره در حال افزايش و کاهش است.

اگر مسلمان در شب، کار خوبي مثل صدقه دادن، اداي به موقع نماز، امر به معروف، ياري مظلوم، تفهيم علم، انجام شفاعت، ستر ناموس، دنبال شر نرفتن يا جانشيني مجاهدي را انجام داده باشد، فردا صبح چه اتفاقي برايش مي افتد؟

وقتي بيدار مي شود همسرش به صورتش لبخند مي پاشد و فرزندانش با اوّلين صدا از خواب بر مي خيزند و کاملاً تميز و مرتب اند. همگي تکاليف مدرسه را انجام داده و کتاب هايشان را جمع کرده اند. وقتي صبحانه مي خورد، صبحانه اش لذيذ و خوشمزه است و همسرش با لبخندي ديگر با او خدا حافظي مي کند. وقتي سوار ماشينش ـ چهار پاي امروزي ـ مي شود آن را آماده مي بيند که با اوّلين استارت روشن مي شود، چراغ هاي راهنمايي چهار راه ها سبزند، راه را برايش باز مي کنند و به او خوش آمد مي گويند، راننده ي جلويش هم مؤدبانه و آهسته، طبق مقررات راهنمايي و رانندگي ماشينش را مي راند، حتي پليس راهنمايي و رانندگي برايش دست تکان مي دهد. وقتي وارد دفتر کارش مي شود آن را تميز و مرتب مي بيند و ارباب رجوع مهربان و خوش اخلاقي نصيبش مي شود. وقتي به خانه اش بر مي گردد لذيذتر و خوشمزه تر از غذايي که همسرش آماده کرده است تا به حال نديده است. و تمام روز به اين ترتيب سپري مي شود!

اما اگر در شبي ديگر کار بدي مثل غيبت، بخل، به ياري مظلوم نشتابيدن، تأخير نماز، لقب گذاري براي يکديگر (تنابز بالالقاب)، ممانعت از عمل خير، آزار همسايه يا طرفداري ناحق از همسرش در مقابل همسر دوستش، انجام داده باشد، فردا صبح چه اتفاقي برايش مي افتد؟

وقتي بيدار مي شود همسرش اخمو و گرفته است و نمي داند چرا از دستش عصباني شده است، پس از مدتي شکوه و شيونش آغاز مي شود، شايد نيم ساعت به دنبال لنگه ي گم شده ي کفش پسرش بچرخد و موعد مدرسه اش هم بگذرد، صبحانه اش آن چنان شور مي شود که نمي تواند آن را بچشد، نيم ساعت هم ماشينش او را اذيت مي کند تا روشن شود، درست مثل يک چهارپاي سرکش و نافرمان، به هر چهار راهي که مي رسد، چراغ راهنما در مقابلش قرمز است، به راننده ي سبک سري که در سمت راستش مي راند مبتلا مي شود، بعد از آن يك پليس که او هم با همسرش دعوا کرده است او را متوقف مي کند و توپش را روي سر او خالي مي نمايد و بدون اين که مرتکب خلافي شده باشد برگه ي جريمه را برايش امضا مي کند، شايد هم در دفتر کارش به دام ارباب رجوع شلوغ و سمجي بيفتد که روزش را بر او تيره و تار سازد و از دستش به رئيس شکايت کند، و دست آخر نهارش زغال خالص باشد، چون همسرش فراموش کرده که ديگ روي گاز است و همه چيز سوخته است. به همين منوال همه ي روزش را با نگراني و بد بياري سپري مي کند، کمترين عقوبتش اين است که صداي زنگ تلفن او را از خواب عميقِ بعد از ظهر بربايد و استراحتش را بر هم زند.

چنين اتفاقي براي همه ي ما پيش مي آيد ولي عده ي کمي ذهنشان را به خوبي ها يا بدي هايي که انجام داده اند و باعث بروز اين اتفاقات شده است معطوف مي دارند. انسان موفق کسي است که به سرعت اين معني را درک کند، و بفهمد که پايش را کجا گذاشته است و در نتيجه خير و خوبي اش افزايش پيدا مي کند، بالاتر مي رود يا خودش را از پرتگاه دور مي سازد. در اين واکنش هاي ساده و لطيف هشداري مي بيند که او را از ادامه ي گمراهي و سواري مرکب شهوات باز مي دارد. اين ها چراغ هاي خطر رباني است که به موازات لَمَم و گناهان صغيره قرار دارد و به لزوم دوري نفس از هوا و هوس هشدار مي دهد وگرنه مجازاتي بزرگ تر مثل تنگي رزق، ورشکستگي تجاري، دوري برکت، مرض مزمن و خسته کننده، تسلط ظالم، طلاق، تهمت به ناموس، رد شدن در امتحان و بي خردي همسايه در انتظارش است و شايد مجازات بدتر از اين ها دامنگيرش شود.

به اين خاطر اين واکنش ها حاکي از لطف الهي به مؤمني است که آن را درک مي کند و از آن پند مي گيرد تا ديگر بيش تر از آن انجام ندهد، حتي گفته شده است: اين بازي خدا با بنده است و از اين رهگذر به او ياد آوري مي کند که با وي است و بر او نظارت دارد تا راست شود.

حديث ابو هريره – رضي الله عنه – از پيامبر اکرم – صلى الله عليه وسلم – که در صحيح بخاري آمده گوياي اين مفاهيم است:

«يَعقِدُ الشَّيطَانُ عَلَي قَافِيَةِ رَأسِ أَحَدِکم إذَا هُوَ نَامَ ثَلاثَ عُقَد، يَضرِبُ کُلَّ عُقدَةٍ: عَلَيکَ لَيلٌ طَوِيلٌ فَارقُد. فَإن استَيقَظَ فَذَکَرَ اللهَ انحَلّت عُقدَةٌ، فَإن تَوَضَّأ انحَلّت عُقدَةٌ فَإن صَلَي انحَلّت عُقدَةٌ فَأصبَحَ نَشِيطَا طَيِّب النَّفس وَإلا أصبَحَ خَبِيث النَّفسِ کَسلانَ» (بخاري، حديث 1091).

(شيطان روي سر هر يک از شما وقتي که مي خوابد، سه گره مي زند. هر گره را که مي زند مي گويد: شب درازي در پيش داري، پس بخواب، اگر او بيدار شود و خدا را ياد کند يک گره باز مي شود، اگر وضو بگيرد يک گره باز مي شود و اگر نماز بخواند يک گره باز مي شود و در نتيجه به نشاط مي آيد و خوش حال مي شود، و گرنه کسل و بد حال مي شود).

 

مؤمن، مصلح و مظلوم «نهايت» را احتكار مي كنند:

فهم اين مثال هاي شخصي ساده در زندگي روز مره، زماني کامل مي شود که ما بزرگ تر از اين مثال ها را مانند آن چه که به همين شيوه در زندگي ملت ها و نسل هاي مسلمانان رخ مي دهد، درک کنيم، چون در واقع صحت و درستي معيارها و موازين ايماني ـ بر خلاف برداشت شتابزده از ايمان ـ در مفهوم فردي و دروني آن خلاصه نمي شود، بلکه از آن گذشته و شامل مفهوم تأثير فعلي در زندگي مي شود. به عنوان نمونه يکي از معيارها و موازين اين است که منتظر لحظه اي باشيم که دروغگو در آن رسوا مي شود و بايد چنين شود. ما منتظر اين اتفاق هستيم، همان طور که منتظر اتفاقات مادي مثل طلوع خورشيد، يا نزول باران وقتي که آسمان ابري شود، هستيم. يکي ديگر از اين معيارها و موازين «إنَّ اللهَ لايُصلِحُ عَمَلَ المُفسِدِينَ» (يونس/81) (خداوند کار فسادگران را اصلاح نمي کند) است و در کنارش معيار و ميزان «إنَّ اللهَ لايَهدِي کَيدَ الخَائِنِينَ» (يوسف/52) (خداوند مکر خاينان را اجرا نمي کند) قرار دارد. و به راستي که گناه نخست، گناه دوم را به دنبال دارد و دوم، سوم را به دنبال دارد، اين مجازاتي از جانب خداست تا قلب در تاريکي بسته شود، بر عکس اين معيارها و موازين، موفقيتي است که شامل حال هدايت يافته و راستگو مي شود، بر وفق معيار و ميزان «وَالذِينَ اهتَدَوا زَادَهُم هُدَي وَآتَاهُم تَقوَاهُم» (محمد/17) (کساني که راه يافتند خداوند بر هدايتشان مي افزايد و تقواي لازم را به آنان مي دهد)و از اين قبيل.

ما از تمام اين معيارها و موازين استفاده مي کنيم، گويا منتظر جهان آخرتيم تا مکر بد دامنگير حيله گر شود و مؤمن به پاداشش برسد. اين قسمتي از حقيقت است. قسمت ديگرش اعتقاد به اين است که به طور حتم اين معيارها و موازين بر زندگي بشريت حاکم است. ولي عده اي آثارش را نمي بينند، چون هميشه به سرعت ظاهر نمي شود. بلکه مدت زماني طول مي کشد تا ظاهر شود و در نتيجه پيوند ميان فعل و ثواب و عقاب به فراموشي سپرده مي شود. پس همان طور که نگاه نخست منجم به وجود خشت هاي ساختمان هستي پي نبرد تا اين که دامنه ي بحث و بررسي وسعت پيدا کرد و مساحت ديد چشم تلسکوپي چند برابر شد، هم چنين نياز به امتداد زماني و مکاني داريم تا ماده ي آزمايشي براي استدلال بر صدق موازين ايماني کافي باشد، و به جاي اين که آثارش را در عرض چند سال مورد بحث و بررسي قرار دهيم، برخي اوقات در عرض چند نسل مورد بررسي قرار دهيم، با اعتقاد به اين که شايد برخي اوقات مجازات در همان لحظه واقع شود، مثل صدها قصه اي که افراد مورد اعتماد از نسل هاي مختلف، از شاهد دروغيني که جلوي قاضي به دروغ قسم قرآن خورد و در جا کور شد يا غيبت کننده اي که مشغول غيبت بود و زبانش با لقمه اي داغ سوخت و از اين قبيل قصه ها نقل مي کنند.

بررسي آثار معيارها و موازين ايمان در دوره اي ممتد و طولاني و بر روي چند نسل، به وضوح نتايج مشخص و قابل رؤيتي را به ما نشان مي دهد که سرانجام، امر اهل باطل به عقب مي رود و امر اهل حق به تمکن مي انجامد. در قرآن کريم، کتاب هاي تاريخ و حکايت هاي افراد سالخورده شواهدي در اين زمينه وجود دارد. محمود شيت خطاب ـ که مسلمان کاملاً صادقي است ـ کتابي دارد به عنوان «عدالت آسمان»، او در اين کتاب داستان هايي آورده است که مدارشان بر اين موازين مي چرخد، در يك داستان قاتلي فردي را مي کشد و او را در گودالي مي اندازد، مدت ها بعد شخص سومي در صدد قتل قاتل بر مي آيد و او فرار مي کند، مدتي مي گريزد و از مخفي گاهي به مخفي گاه ديگر مي رود. در نهايت جايي پيدا نمي کند تا در آن مخفي شود مگر همان گودالي که قرباني قديمي اش را در آن انداخته بود، شخص سوم مي آيد و او را در همان گودال مي کشد!

فرد مورد اعتمادي براي من تعريف کرد و گفت: وقتي سپاه عثماني در برابر فشار بريتانيايي ها عقب نشيني کرد، سربازي ترک از يگانش جدا شد و جلوي در مسجد جامع ابوحنيفه در بغداد ايستاد، بدبختي پيدا شد و او را غارت کرد و سپس همان جا جلوي در مسجد به ظلم او را کشت، بعد از بيست سال همين بدبخت با يکي درگير شد، ضربه اي به او خورد و مجروح گشت، از شدت ضربه به راه افتاد و نمي دانست چه کار مي کند، او بي اختيار چند صد متر دويد تا جلوي در مسجد جامع رسيد و درست در همان جايي که ترک بي گناه را کشته بود بر زمين افتاد و مرد!

اگر ما در حضور سالخوردگان، در شهر يا روستا، در کشورهاي عربي يا هند يا چين سخن از چنين موضوعي را باز کنيم براي ما قسم خواهند خورد که با چشم خود شاهد ده ها قصه از اين قبيل بوده اند.

يکي از عجيب ترين امور اين است که شايد مجازات در فاعل ظاهر نشود، بلکه در فرزندانش ظاهر شود، حکمتش را خدا مي داند. احمد جمال حريري ـ رحمه الله ـ راهنماي طواف حجاج در مکه برايم تعريف کرد و گفت: فرزندم! همه ي ما بر زمين کشيده شدن جثه ي امير عبدالإله را در صبحدم انقلاب 14 تموز [جولاي] در بغداد تقبيح کرديم، آيا گمان مي کني اين کار بدون هيچ مقدمه اي اتفاق افتاده؟ سپس افزود: من پدرش "علي" را در صبحدم روز نهم شعبان، روز اعلان انقلاب عربي به رهبري لورانس، ديدم که به طرف قلعه ي مکه که هنوز هم پا برجاست، بالا مي رود، او به مدافعان عثماني قلعه، در صورتي که بدون جنگ تسليم شوند امان داد، آن ها هم تسليم شدند و بر اساس همان امان پايين آمدند و جنگ در مکه را ناپسند دانستند. او سربازان را که چهار صد تن بودند آزاد کرد، اما پاهاي شانزده افسر عثماني را با طناب بست وطرفدارانش زنده زنده آن ها را روي زمين کشيدند و اراذل و اوباش هم پشت سرشان مي دويدند كه پس از چند صد متر همه ي آن ها مردند، هم چنان آنان را مي کشيدند تا به منطقه ي بطحا، در ميان مکه و مني، رسيدند، در آن جا جنازه هايشان را بر درختان آويزان نمودند! او در ادامه گفت: تمام اين صحنه ها را به چشمان خود ديدم و گمان مي کنم آن چه براي عبدالإله رخ داد مجازات همسنگي در برابر آن بدي بود!

در مقابل، آيا کسي را ديده اي که بر اساس عدل رفتار کند و سپس امورش به بدي گراييده باشد؟ ما چنين چيزي را در فرد يا حکومتي نديده ايم.

ظالم و ستمگر را ببين که ذکر بد حتي بعد از مرگ هم او را دنبال مي کند، و فرزندان نزول خوار نخستين کساني اند که او را لعنت مي کنند.

چه مجموعه هاي مؤمني که توان رد ظلم و ستمي را که بر آنان واقع شده، نداشته اند، ولي خداوند آنان را نجات داده و ظالم را نابود کرده است، بر اساس معيار و ميزان «إنَّ اللهَ يُدَافِعُ عَنِ الذِينَ آمَنُوا» (حج/38) (خداوند از کساني که ايمان آورده اند دفاع مي کند).

انسان هلاکت امت ها را در وقت شيوع منکر و انتشار گناهان در شهرهاي ويران شده مشاهده مي کند؛ شهر فاسق "بومبي" در جنوب ايتاليا که دو هزار سال پيش با آتشفشان "ويزوو" نابود شد هنوز هم دست نخورده باقي مانده است، من در اين شهر گشتم و خمره هاي بزرگ شراب و عکس هاي زنان عريان را که گويا ديروز نقاشي شده است ديدم!

آيا لرزش اقتصادي کويت به خاطر بازار "المناخ" از مفهوم مجازات کشوري که در ميان ساکنانش ربا شيوع پيدا کرده و اکثرشان به معاملات حيله گرانه ي رايج در بازار المناخ راضي شده بودند، به دور است؟

با تأسف شديد بايد اذعان نمود که زندگي در جو رسانه هاي سرمايه داري و تربيت سکولاري باعث فراموشي معاني ايماني در ما شده است، اين واقعيتي است که ترديدي در آن نيست، اگر چه بي خبران آن را رد مي کنند.

——————

منبع: إحياء فقه الدعوة / زندگي سازي / ترجمه ي کتابِ «صناعة الحياة» / نويسنده: محمد احمد راشد / مترجم: محمد ابراهيم ساعدي رودي

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پاسخ دادن معادله امنیتی الزامی است . *

تلگرام نوگرا »»» مطالب سایت + عکس + کلیپ + نوشته های کوتاه متنوع + با ما همراه باشید . eslahe@

قالب وردپرس