معماری
خانه ---> جهان اسلام ---> افسانه ی رنسانس و اسپانياي مسلمان

افسانه ی رنسانس و اسپانياي مسلمان

افسانه ی رنسانس و اسپانياي مسلمان

نويسنده: فریدون اسلام نیا

درباره آنچه که به نام رنساس خوانده شده است بین نویسندگان اروپایی اختلاف نظر وجود دارد،هم چنان که درباره ی شروع و خاتمه قرون وسطا اختلاف هست. عده ای شروع قرون وسطا را سال 313م سال گرایش قسطنطنین کبیر به مسیحیت ، برخی دیگر  سال 375م که طی ان دین مسیحیت دین رسمی امپراتوری روم اعلام شد و بالاخره دسته ای دیگر سال 475 م سال نابودی روم غربی و بسته شدن دانشگاه آتن که فلسفه ی افلاطون را اشاعه داد می دانند.[1] درباره ی خاتمه ی قرون وسطا و آغاز دوران رنساس نیز چهار نظریه وجود دارد . نظریه ی اول شروع آن را سال 1905م سال شروع اولین جنگ صلیبی نظریه ی دوم شروع آن را سال 1453 م سال فتح قسطنطنیه بدست سلطام محمد فاتح و هواداران نظرریه ی سوم سال 1492 سال اخراج کامل مسلمین از اسپانیا توسط اروپائیان را شروع رنساس دانسته اند.

درباره ی پایان رنساس نیز نظریات متاوت است:[2] عده ای آن را سال 1600م می دانند[3]دسته ای دیگر سال 1633 م را پایان عصر رنساس و آغاز عصر جدید می دانند.[4]

علل رنساس

1.       ترجمه ی آثار عربی و آثار کلاسیک اسپانیای مسلمانان[5]

2.       جنگهای صلیبی[6]

3.       تماس با تمدن عرب ( مسلمانان)[7]

4.       نقش دانشگاههای مسلمانان در دگرگونی فرهنگ اروپا[8]

دوران رنساس در اروپا بر خلاف ادعای ارو پائیان متعصب وحشی گری تمام عیاری بود که میلیونها انسان بی گناه را بکام مرگ کشاند. در این دوران ضدیت بر ضد اسلام و مسلمین به اوج خود رسید و آن همه خدمات علمی که مسلمین طی قرنها به اروپا کرده بودند نه تنها از تعصب متعصبین آن نکاسته بود بلکه نفوذ روز افزون اسلام در اروپا آنها را در جهل مرکب فرو برده بود. به همین دلیل بزرگترین خصلت دوره ی رنساسضدیت بی حد و حصر با جهان اسلام بود و طی آن دوره کتب بیشماری بخصوص بر ضد پیامبر عظیم الشأن اسلام نوشته شد.

 زمانی دوران رنساس بدرستی مورد مطالعه قرار می گیرد که انسان نظر جرج سارتون دانشمند آمریکایی را بپذیرد آنجا که می نویسد:[9]« روی هم رفته باید گفت که دوره ی رنساس دوره یاستدلال و تعقل نبود. مردان فیلسوفی چون لئوناردوداوینچی و پومپونازی از این قاعده مستثنی بودند . از طرف دیگر مردان رنساس در واقع صوفی مسلک نبودند که در مسائل فوق طبیعی غوطه ور شده باشند، بلکه باید گفت از واقع بینی آن طرف تر افتاده و روایات قدیم و محصولات تخیل خود را واقعیت منعکس می کردند و با این ترتیب بر حدود بینش خود می افزودند ، بی آنکه از سطح واقعیات خارج شوند. جانورهای افسانه یی قدیم در این زمان واقعیتی پیدا کردند که هیچگاه در قرون وسطی چنین واقعیتی را برای آنها قایل نبودند. اشکال گوناگون آنها را در علم جانور شناسی پذیرفتند و برای آنها صفات و مشخصاتی درست مانند جانورانی که واقعاً به چشم خود می دیدند قایل شدند. اژدها و عنقای مصری و شیر بالدار و مرغ آتشخوار دوباره در رنساس مورد بحث قرار گرفتند. سه دختر دریایی، که ذکر آنها در یاد داشتهای سفر کولومبوس آمده بود،از دسته ی موجودات وهمی ابتداعی خارج شد و بیشتر در طبقه ی موجودات فوق واقعی قرار گرفت. کولومبوس تأیید کرده بود که خود آن ها را به حال جست و خیز در اطراف کشتی خود دیده است. بعضی از آن دانشمندان ، با وجود علم فراوانی که داشتند، به آسانی فریب می خوردند، چه هیچ اطلاعی از روش تجربی نداشتند و غالباً فاقد ذوق سلیم بودند و ناآگاهانه آرزوی آن داشتند که خواب و خیالهای ایشانصورت تحقق پیدا کند. مردی مانند یولیوس سزار سکالیگر ( 1558-1484) دشمن ارازموس، به آسانی این عقیده را که چیچرو مرد کاملی است و هر چه گفته درست بوده می پذیرفت و بوجود اژدها ایمان داشت.

در 1555 اولااوس ماگنوس شرحی درباره ی مار دریایی نوشت. نظر ماگنوس در مورد نواحی سمالی حجت بود و مردی بخوبی کونراد گسنر افسانه ی او را پذیرفت و تصویر آن ئجانور را در کتاب خود استنساخ کرد. حتی علمای طبیعی، که محیط تعلیم و تربیت و زود باوری رنساس آنان را فرا گرفته بود، از این خطاها بر کنار نبودند.»

 

مشخصات اصلی رنساس

1.    قبول بدن چون و چرای افکار یونان و روم باستان ( افکار اصحاب مدرسه) و سپس عصیان و سرکشی در برابر مفاهیم و روشهای افکار اصحاب مدرسه[10]

2.    قیام در برابر افکار عربی و اسلامی مخصوصاً ابن سینا و ابن رشد، نهضت ضد عربی ( اسلامی) از زمان پترارک پدر انسانگرایی در حال تکوین بود.[11]

3.       دستگاه انگیزاسیون: مبارزه با عقاید و افکار علمی

4.       اصلاح دینی ( رفورماسیون)و جنگهای مذهبی

5.       عصر اکتشافات و پیشگامان استعمار

6.       سقوط اسپانیای مسلمان

1.       آشتی کلیسا با افکار ارسطو و قبول بدون چون و جرای افکار اصحاب مدرسه :

کلیسا به توصیه ی آلبرت کبیر(1280-1416) به محافل روحانی عصر خود توصیه کرد که با ارسطو آشتی کنند و سن توماس _1274-1224م) این کار را انجام داد این جریان باعث رکود 500 ساله در اروپا شد زیرا آنان را به ذهن گرایی سوق داد.[12]

همین امر باعث شد جریانی در اروپا بوجود آید که به نام اومانیسم یا انساگرایی مشهور است. اروپا کلمه ای فرانسوی است و به معنی نوزایی می باشد. مطالعه آثار کلاسیک ( یونان باستان و روم باستان) در دوران رنساس دانش نو نامیده می شد. در آن زمان برای مبارزه با نفوذ روز افزون اسلام در بین مسیحیان اروپا ضمن احیای علاقه به نوشته های کلاسیک به ارزش فردی نیز توجه می شد . این گرایش اوانیسم  نام گرفت، زیرا طرفداران آن به جای موضوعات روحانی و الهی بیش از هر چیز مسائل انسانس را در نظر می گرفتند. آنها آثار افلاطون بدان خاطر که با مسیحیت تضادی نداشت را تحسین می کردند . بسیاری از پیشگامان انسانگرایی در دوره ی رنساس جزو روحانیان کلیسای کاتولیک بودند. از نظر آنها خداوند  امر مسلّمی بوده و آنها از این نقطه نظر به بررسی انسان وظرفیت ها،اعمال و دستاوردهای او می پرداختند. انسانگرایان شمال اروپا که آنها را اومانیستهای مسیحی می نامیدند اولین بنیانگذاران تفکر اصلاحات در کلیسا بودند.

دو تن از مشهورترین انسانگرایان عبارت بودند از:

 الف: فرانچسکو پترارک (1374-1304م) ایتالیایی پدر اومانیسم وی در سال 1341 م از طرف مجلس سنای روم به منظور قدر شناسی از کارهای ادیبانه اش به لقب شاعر درباری مفتخر شد.

ب: اراسموس(1536 – 1466م)  ملقب به شاهزاده ی انسانگرایان: وی زنازاده ای هلندی بود. دسید ریوس در 1487م به صومعه پیوست و راهب شد بعد به پاریس رفت و تعالیم مسیحیت را فرا گرفت. اراسموس مهم ترین اومانیسم اروپا درقرن 16 بود.[13]

جنبش اومانیسمها افکار اصحاب مدرسه را به سطحی رسانید که هرگونه شک و تردید درباره ی آن کفر و زندقه خوانده می شد همین افکار باعث شد که هزاران بیگناه نده در آتش سوزانده شده و شکنجه شوند و یا دچار دربدری گردند.

تاریخ علم در قرن 16 تا حدّ زیادی تاریخ نموّ افکار ضد ارسطویی است و همین افکار است که به تدریج زمینه را برای انقلاب پس از دوره اولیه رنسانس بیگون و دکارت و گالیله آماده می کرد.[14] پیر دولارامه (1572 – 1515) ریاضیدان- فیلسوف – منطق دان و مربی اهل فرانسه معتقد بود که:

« هر آن چه ارسطو گفته است باطل است». وی به سبب گرویدن به مذهب پروتستان در سال 1572 به دستور دستگاه انگیزاسیون کشته شد.[15]

رانسین بیکن در کتاب ارغنون در صفحه ی 1620 می نویسد.:[16]

« احترام به عقاید کهن و توانایی کسانی که در فلسفه بزرگ انگاشته شده اند انسانها را از پیشرفت باز داشته و تقریباً آنها را افسون کرده است. عقایدی که مردان باستانی پرورده اند در مجموع بیهوده است.»

بیکن در 1605 در کتاب احیاد العلوم کبیر این بحث را مطرح کرد که روش یونانی ها و رومی ها که در آن تنها از منطق برای یافتن قوانین طبیعت استفاده می کردند غلط است و این نظریه های منطق تنها با منطق بررسی می شدند نه با آزمایش، که عملی بودن آنها را در جهان واقعیات نشان میداد . وی متذکر شد که منطق را باید با اطلاعاتی که از طریق آزمایش بدست می آید همراه کرد تا بتوان درباره درستی هر نظریه ای قضاوت نمود.[17]

ابو اسحاق بطروجی قربطی با نقد ویران کننده ی خویش فرضیه ی افلاک و دوایر متحد المرکز فلکی بطلیموس را باطل کرد و راه را برای کوپرنیک(1473 – 1543 ) همو[18]ار نمود.

لذا هنگامی که کوپرنیک با استفاده از یافته های این منجم مسلمان نظریه ی یونان را رد کرد و گفت که زمین در حال گردش است و بدور خورشید می گردد مورد تکفیر واقع شد ولی به علت آن که در همان سال 1443 م مرد از اعدام توسط دستگاه انگیزاسیون رهایی یافت. کوپرنیک به مدت 13 سال جرآت نکرده بود که نظریه ی خود را اعلام کند.

کوپرنیک هم ازطرف پرو تستانها و هم از طرف کاتولیک مرتد اعلام شد. مارتین لوتر بیانگذار مذهب پروتستان درباره ی وی می گفت:

« این دیوانه می خواهد فن نجوم را زیر و زبر کند.»[19]

کپلر( 1571 – 1630) راه کوپرنیک را ادامه داد و گالیله نیز پیرو آنها شد. وقتی که گالیله ( 1564 – 1642 ) در سال 1591 م در کتلابش به نام در باب حرکت نتایج آزمایشات خود درباره ی سقوط اجسام سنگین و سبک را آشکار کرد و گفت که بر خلاف نظر ارسطو که معتقد بود جسم سنگین تر زود تر سقوط کرده به زمین می رسد حجم اجسام باعث می شود که آنها همزمان سقوط کرده و به زمین برسند موجب واکنش شدید کلیساو انسانگرایان شد چرا که وی نظریه ی ارسطو را در آن مورد رد کرده بود.[20]

طرفداران ارسطو کلیسا را متعاقد کردند که گالیله به ارسطو که آثارش مدتها قبل قسمت مهمی از تعالیم کلیسا بود حمله کرده است و این به مشابه حمله به مذهب کاتولیک است . گالیله در دادگاه در محضر عام افکار کوپرنیک را تکذیب کرد و گفت که زمین بدور خورشید نمی گردد.[21]

منشر کردن کتب دیگران به نام خود یکی دیگر از معضلات رنسانس بود چنان که همکار تیکو براهه( منجم مشهور) به نام اورسوس در 1588م کتاب اصول نجوم وی را به نام خود منتشر کرد.[22]

خیالات احکام نجوم از خیالبافی مردم کلده و مصر سر چشمه گرفته که افلاطون در کتاب قانون خود پایه ی علمی برای آن گذاشته است[23] نیز از خرافات رایج در عصر رنسانس بود و رد آنها نیز تکفیر بدنبال داشت.

دادن ارزش اسرار آمیز با عداد و یافتن تاریخ حدوث پیشامد های آینده از روی محاسبات حروف و اعداد و اعتقادات خرافی بخوبی بویژه درباره ی ستارگان دنباله دار تا سال 1759 م جزو عقاید ریاضیدانان و منجمان اروپایی بود.[24]

همه گونه  خرافه پرستی و توجه به علوم غیبی مورد توجه و تشویق بر جستگان اجتماع و در رأس آنها شاهان و امیران بود.[25] در کنار ستاره شناسی و ارقام بازی شعبه های فراوان دیگری از خرافات مانند کیمیاگری و غیبگویی و سحر و جادو و ال بینی وجود داشت که طبقه بندی آنها تقریباً غیر ممکن است.[26]

خرافه پرستی تا حدی در جامعه اروپا نفوذ داشت که حتی دانشکده علوم الهی پاریس در 1494م با محکوم کردن و حرام شمردن ستاره شناسی ضربه مهلکی بر پیکر آن وارد ساخت.[27]

 

قیام در برابر افکار اسلامی :

یکی از بنیانگذاران این قیام دانته مؤلف کمدی الهی است. دانته آلیگیری ایتالیایی ( 1265 – 1321 م) در واقع کمدی الهی خود را تحت تأثیر معراج پیامبر اسلام نوشته است. تعصب مذهبی این شاعر که در زمان وی آخرین دژ صلیبیدر سرزمینهای اسلامی ( 1291.م) بر چیده شد به اوج خود رسیده بود . دانته در این کتاب خواننده را به سفر خیالی می برد. در این سفر خیالی، دشمنان مسیحیت را آن هنگام که شکنجه و عذاب می شوند ، گناهکارانی را گناهشان را مسیح با مصلوب شدن خود بر دوش کشیده و حالا مجازات می شوند و قدیسان را آن هنگام که از نعمات و لذات سرشار می شوند از نظر گذراند. وی پیامبر اسلام و علی مرتضی را به شکلی که بدنهایشان از سر به کمر به دو نیم شده است در حلقه هشتم دوزخ در حالیکه می سوزند به تصویر می کشد.[28]. وی هم چنین صلاح الدین ایوبی ( به قول دانته کافر کبیر) و هم دینانش ابن سینا و ابن رشد را در جهنم مشاهده می کند.[29]

اساطیر بیشمار در مورد حضرت محمد (ص) در مجموعه کتابهای تاریخی قرن چهاردهم یافت می شوند که اروپائیان همگی آنها را درد عصر رنسانس به میراث بردند البته نا گفته نماند که از کتابهای تاریخی  در اروپا یاد می کنیم باید بدانیم تا پیش از سال 1825م تاریخ نویسی در اروپا هیچ ارزشی نداشت و فقط ذکر وقایع و سالها صورت می گرفت.[30]

در حقیقت بعد از اشغال مصر توسط ناپلئون و استفاده هیئت همراه وی از کتابخانه ی دانشگاه الازهر مصر بود که فن تاریخ نویسی اسلامی بدست آگوست کنت فرانسوی به اروپا راه یافت و اروپائیان برای اولین بار با مفهوم تاریخ آشنا شدند.

از میان کتابهای مشهور قرن چهاردهم کتاب راهبی متعصب به نام رانوف هیگدن به نام پولی کرانیکن وجود دارد که راهب مزبور در آن نسبت های ناروایی را به پیامبر بزرگوار اسلام نسبت میدهد. از آنجا که عصر رنسانس عصر خرافه پرستی بود چنان که گذشت این کتاب بزودی به زبانهای دیگر مانند انگلیسی ترجمه شد( 1387م) اصل این کتاب به زبان لاتین بود هیگدن داستانی دروغین از قرون وسطی را در  کتاب خود اورده تا به اصطلاح ثابت کند که پیامبر اسلام برای فریب دادن مردم در قبول و پذیرش دین خود به حیله گری متوسل شده است. در افسانه ای می گوید: پیامبر کبوتری را تربیت کرده بود تا از گوشش دانه بر چیند و سپس کبوتر را به عنوان روح القدس که او را در نوشتن قرآن الهام می بخشید به مردم نشان میداد.[31]

از فریب های دیگری که هیگدن به پیامبر نسبت میدهد، داستان شتری است که به گفته ی وی پیابمر تربیت کرده بود تا غذایش را تنها از دستان وی بر گیرد و قرآن از گردن این شتر آویزان شده بود، و هنگامیکه  پیامبر  در حال موعظه کردن به وی نزدیک می شد، شتر در مقابل او زانو می زد. پس او کتاب را از گردن شتر بر می گرفت و اعلام می کرد که آن کتاب پیامی آُسمانی و ملکوتی است.[32]

بدنبال سقوط قسطنطنیه بدست سلطان محمد فاتح تعصب صلیبی به اوج خود رسید و کتابهایی دباره ی اسلام و ترکان به رشتهد ی تحریر درآمد که سرتا پا از خرافه پرستی و دشنام پر بود. همین کتاب باعث شد که اروپا از چاله به چاه بیفتد و تبلیغات سوء ارباب کلیسا و قدرت مردم را در تاریکی نگه داشت و مسیر تاریخ اروپا را تغییر داد و مسیر که تا کنون صدها میلیون انسان بی گناه را قربانی کرده استتا سردمداران زر و زور بتوانند چند صباحی بیشتر به عیش و نوش خود برسند. عجیب است کسانیکه غرق در شهوت رانی هستند و کارنامه ی زندگی شان از تجاوزات بیشمار پر است نسبت شهوترانی به پیامبر   بزرگوار اسلام می دهد. همین نسبتهای ناروای ارباب کلیسا است که سلمان رشدی آنها را به نام کتاب آیات شیطانی جمعاوری کرده است و علت آن هم گرایش روز افزون غربی ها به اسلام می باشد تا بدان وسیله بار دیگر مسیر تاریخ عوض شود.

دستگاه انگیزاسیون : مبارزه با عقاید و افکار علمی

ایجاد دیوان تفتیش عقاید به دستور پاپ گرگوارنهم در سال 1232م صادر گردید. فرمان پاپ به درخواست ژاک اول پادشاه کشور آراگون در اسپانیا صادر شد.[33]

انگیزاسیون را اسپانیایی ها ابداع نکرده بودند بلکه در طول قرن دوازدهم هنگام مبارزه علیه باصطلاح منافقان و ملحدان در فرانسه این گونه محاکم بوجود آمد و در سال 1215 بود که بر طبق فتوای شورای عالی دینی لارتران[34]مقامات عرفی مکلّف گشتند آراء محاکم شرعی را که علیه ملحدان صادر می شد اجرا نمایند. اندکی بعد مقرّر شد چنان چه از دین برگشته یا ملحدی از خطاهای خود توبه نکند زنده در آتش سوزانده خواهد شد. از آن پس انگیزاسیون قویترین حربه ی کلیسا برای حفظ وحدت دینی به شمار می رفت. و محاکم انگیزاسیون  به دستور و در تحت نظر فرقه ی دومنیکن ها [35] در فرانسه و ایتالیا و آلمان و فلاندر و چند کشور دیگر دایر شد. عجب اینجاست که در اسپانیا و پرتغال این دستگاه آن موقع ایجاد نشد. بدنبال تسلط فردینان و ملکه الیزابل همسر وی بر اسپانیا آنان با این شرط که این محاکم باید تحت نظارت مستقیم خودشان باشند و اموال مصادره شده ی محکومان نیز به دربار تعلق گیرد با تشکیل آن موافقت کردند، لذا در سال 1480 م محاکم تفتیش عقاید مذهبی در شبه جزیره ی اسپانیا آغاز به کار کرد.[36]

وقتی شخص متهّم به الحاد دستگیر می شد او را به مضر مفتّشان عقاید می بردند و سعی می کردند او را به اقرار به گناهانش وادار سازند . چنان چه متهم به این کار حاضر نمی شد،آنگاه بازجویی کاملی از او به عمل میآمد . وای به حال کسی که در سخنانش ضدّو نقیض یافت می شد.چه در آن صورت برای گرفتن اقرار شکنجه اش میکردند و سرانجام تحویل چنگ میر غضب داده می شد. در این بازجویی علاوه بر مفتّش مذهبی نماینده ی اسقف محل و یک منشی هم حضور داشتند و منشی از جزئیات گفتگو ها و پاسخ ها و هرآنچه که در آنجا می گذشت یادداشت بر می داشت و صورت مجلس تهیه می کرد. درآخر سر متهّم زندانی را لخت بر روی دستگاه شکنجه می خواباندند برای آخرین مرتبه سوگندش می دادند که به گناهانش اعتراف کند و عجیب این که در حین شکنجه به او می گفتند که به هیچ وجه از آزارشان خوششان نمیآید. چنان چه باز هم متهّم گناهان منتسب به خویش را انکار می کرد شکنجه بر طبق نقشه ی قبلی از سر گرفته می شد . قانون اجازه نمی داد که متهم یک بار بیشتر مورد شکنجه قرار گیرد ولی شکنجه گران وقتی نتیجه ی مطلوب را به دست نمی اوردند قانون را چنین تفسیر می کردند که شکنجه یک بار صورت می گیرد ولی آنان آن را قطع می کنند و از سر می گیرند و با این کلاه قانونی، هیچگونه محدودیتی برای شکنجه وجود نداشت.

 یکی از شکنجه های مرسوم که غالباً انجام می شد این بود که دست متهم را به پشت بسته سپس با یک طناب به سقفش می آویختند . برای تشدید زجر متهم ،گاه طناب را شل می کردند و ناگهان آنرا به شدت سفت می نمودند.

شکنجه ی دیگر که علمی تر بود خواباندن متهم بر روی صفحه ی دستگاه شکنجه بود، قسمی که سرش پائین تر از دو پا قرار گیرد و آنگاه تکّه پارچه ای را که قبلاً خیس شده بود در داخل دهانش می چپاندند و همین کهآب در گلوی متهم بیجاره سرازیر می شگت حالت خفقان وحشتناکی به او دست می داد و تقلاهای بیهوده برای رهایی میکرد و همین تقلّا رنج او را چندین برابر می ساخت، چه بندهایی که با آن دستگاه بسته شده بود تنگ تر و سفت تر می شدندو به اعضای بدن فشار وارد می امد. هر چند وقت یکبار شکنجه گر پارچه ی خیس را از دهان متهم بیرون  می کشید و اخطار میکرد که به گناهان خویش اقرار کند و در صورتی که باز هم استنکاف می کرد شکنجه ساعتهای طولانی ادامه می یافت.[37]

اگر متهم ها  به گناهانش اعتراف می کردندن ، این امتیاز به آنها تعلق می گرفت که قبل از سوزاندن خفه شان می کردند سپس جسدشان را می سوزاندند در حالی که دیگران زنده در آتش سوزانده می شدند. [38] حتی مرده هایی که مورد اتهام قرار می گرفتند جسدشان را از قبر بیرون آورده و میسوزاندند.[39]

 

اخراج بازماندگان مسلمان از اسپانیا

حکومت صلیبی اسپانیا به پادشاهی فلیپ سوم در سپتامبر 1609م مطابق با جمادی الثانی 1108 ه.ق فرمان اخراج کلیه مورسکی  ها را صادر کرد.

بدین ترتیب کلیه مورها موظف شدند ظرف سه روز همراه فرزندان خود از شهرها و قریه های داخلی به مرزهایی که مأمورین حکومت تعیین می کردند رهسپار شوند و هر کس که سر باز می زد به مرگ تهدید می شد.

مورخان درباره ی تعداد مورها که از اسپانیا اخراج شدند اختلاف نظر دارند، عده ای آنان را پانصد هزار نفر و عده ای دیگر ششصد هزار نفر میدانند و کسانیکه در راه اخراج کشته شدند یا به بردگی افتادند را صد هزار نفر میدانند.[40]

صلیبیان به هنگام تسلیم غرناطه کلیه ی آثار اسلامی را از هر قبیل و با هر ارزشی که در بر داشت، در میدان عمومی به آتش انداختند ، هزاران اثر گرانبها را که به زبان عربی تدوین یافته و از نظر محتوا و ارزش هنری بدیع به شمار می آمدند در کتاب سوزان غول آسایی که در میادین کلیه ی شهرهای امپراطوری کهن مسلمانان بر پا داشته بودند درون آتش انداختند و سوزاندند.[41] غلبه ی اسپانیا ی صلیبی باعث شد که میلیون ها مسلمان با اموال و فنون خود یعنی ثروتهای دولت از اسپانیا  خارج شدند. اسپانیا ییها چه چیزی را در جای آن پدید اوردند؟ نمی توانیم در این باره جوابی بدهیم جزآنکه بگوئیم غمی همیشگی سراسر این سرزمین را که قبلاً پر از نشاط و لبخند بود، فرو گرفته است.پاره ای از آثار اسف بار هست که پیوسته سایه خود را بر آن نقاط وحشتناک افکنده است. ولی با این وصف فریادی واقعی از اعماق این آثار و از قلب این ویارنه ه بلند است و آن نیز شرافت و مجد عرب مغلوب و نابودی و بدبختی اسپانیای غالب است.[42]

منتقدین جدید معتقدند که اخراج مورها ، عاملی مؤثر در رکورد و بدبختی و انحطاط اسپانیا میباشد که حتی تا عصر ما هم اسپانیا نتوانسته است قد علم کند.

عظمت اسپانیا با سقوط غرناطه از میان رفت دستگاه انگیزاسیون به علوم و فنون شهر اشبیلیه و طلیطله و المریه خاتمه داد و صنایع آن را از میان برد، مراکز علمی و مدارس آن را در هم کوبید تا با زوال آن آثار اسلام را از میان بردارد.[43] در قرطبه که نیم میلیون جمعیت داشت تنها کتابخانه ی شخصی عبدالرحمان سوم پانصد هزار جلد کتاب داشت. شب ها شهر با فانوسهای متعدد روشن می شد 700 سال بعد اگر کسی در لندن شب هنگام به گردش می پرداخت می بایست وسیله  و روشنایی شخصی با خود میداشت. خیابانهای شهر سنگ فرش بود حال آنکه قرنها بعد در اثر کوچکترین باران کوچه ها ی شهر پاریس بقدری گل آلود می شد که غیر قابل عبور می گشت.[44]

اسپانیا هشت قرن در دست مسلمانان بود، و پرتو تمدن درخشانش اروپا را  فراگرفته بود. سعی و کوشش فاتحان مسلمان اراضی پر نعمت آن را شکوفا نموده بود، و در دشت های پهناور آن، شهرهای بزرگ پدید آمد. از میان سایر اقطار اروپا تنها اسپانیا بود که ادبیات و علوم و فنون را به جهانیان تقدیم کرد شکوفه های علوم ریاضی و فلکی و گیاه شناسی و تاریخ و فلسفه و قانون گذاری جز در اسپانیای اسلامی نشکفت و فقط در آنجا بود که به ثمر رسید و آنچه  باعث عظمت ملی می شود و انسان را به سعادت می رساند ، و هر چیزی که بازگشت به ترقیات درخشان و تمدنی فروزان می کند، مسلمانان اسپانیا بع آن رسیدند[45]

بدین خاطر است که باید اذعان کرد رنسانس نه تنها باعث شکوفا شدن علوم و صنایع و فنون نگشت بلکه قرنها نیز آن را به عقب انداخت.

—————————————-

منبع: کتاب کارنامه ی غرب /  مؤلف : فریدن اسلام نیا / انتشارات : حسینی اصل / نوبت چاپ: اول 1387

 


[1]. تاریخ بزرگ جهان کارل گریمبرگ ج3ص405

[2]شش بال جرج سارتن ص13

[3]همان منبع ص14

[4]. رنساس جیمز .آ. کوریک ص7

[5]. رنساس جیمز .آ. کوریک ص9

[6]تاریخ بزرگ جهان ج 5 ص 241

[7]همان منبع.

[8]تاریخ فرهنگ و تمدن اسلامی زین العابدین قربانی

[9]. شش بال ص 220-221

[10]شش بال جرج سارتون ص15

[11]همان منبع

[12]. تاریخ تحولات اجتماعی در اروپا مرتضی راوندی ج 2ص334

[13]. مبحث اومانیسم از کتاب رنسانس جیمز. آکواریک خلاصه شده است.

[14]. شش بال ص 62

[15]همان منبع ص 46

[16]رنسانس جیمز ص 112

[17].رنسانس جیمز ص 113

[18]. تاریخ تمدن ویل دورانت بخش ایمان ص 418

[19]. شش بال ص 92

[20]رنسانس جیمز  ص117

[21]. همان منبع ص 120

[22]. شش بال ص 96

[23]شش بال ص 107

[24]همان منبع ص 109و 110

[25]همان منبع ص111

[26]همان منبع ص 112

[27]همان منبع ص112

[28]محمد(ص) در اروپا ص 198تا199

[29]تاریخ بزرگ جهان جلد پنجم ص 251

[30]تاریخ آلبرماله ج6ص83

[31]محمد (ص) در اروپا ص 216 و 217

[32]همان منبع ص217

[33]تاریخ تفتیش عقاید ص 12

[34]لارتران نامی است که به پنج شورای دینی که در کلیسای لاتراناز سال 1123 تا 1517 م تشکیل گردید داده شده است.

[35]فرقه ای که در 1215 م برای مبارزه با ملحدان و از دین برگشتگان بوجود آمد.

[36]. تاریخ بزرگ جهان ج 5 ص 129 و 130

[37]. تاریخ بزرگ جهان ج 5 ص 130و 131

[38]همان منبع: ص 132

[39]. تاریخ تفتیش عقاید ص 16

.[40]صحنه های تکان دهنده در تاریخ اسلام خلاصه شده ص343

[41]. تاریخ تفتیش عقاید ص 315

[42]صحنه های تکان دهنده در تاریخ اسلام ص 346

[43]همان منبع:ص 344و 347

[44]تاریخ بزرگ جهان ج 4 ص 68

[45]صحنه های تکان دهنده در تاریخ اسلام ص347

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پاسخ دادن معادله امنیتی الزامی است . *

تلگرام نوگرا »»» مطالب سایت + عکس + کلیپ + نوشته های کوتاه متنوع + با ما همراه باشید . eslahe@

قالب وردپرس