معماری
خانه ---> زندگی نامه ---> مصاحبه با دکتر محمود ابراهیمی و آشنایی با شخصیت ایشان
تهیه و تنظیم : برایه تی بار دیگر به خدمت استادی تلاشگر درعرصه ی علم وادب رسیدیم تا قدردان زحمات دلسوز ایشان باشیم،مترجمی توانا که سالهاست با خدمت  صادقانه اش دردانشگاه و تعلیم و تربیت عزیران دانشجو و ترجمه کتابهای فقه و عقیده و اخلاق توانسته استبه نحو احسن مسئولیت خویش را ادا نماید .

مصاحبه با دکتر محمود ابراهیمی و آشنایی با شخصیت ایشان

مصاحبه دکتر محمود ابراهیمیمصاحبه با دکتر محمود ابراهیمی

تهیه و تنظیم : برایه تی

بار دیگر به خدمت استادی تلاشگر در عرصه ی علم و ادب رسیدیم تا قدردان زحمات دلسوز ایشان باشیم، مترجمی توانا که سالهاست با خدمت  صادقانه اش در دانشگاه و تعلیم و تربیت عزیران دانشجو و ترجمه کتابهای فقه و عقیده و اخلاق توانسته است به نحو احسن مسئولیت خویش را ادا نماید .برای استاد بزرگوار  از خداوند متعال طول عمر با برکت تمنا داریم.

برایه تی: ضمن تشکر و سپاس مجدد به خاطر وقتی که در اختیار ما گاشتید مشتاقیم برای آشنایی بیشتر خوانندگان با شما به تاریخچه ای کوتاه از زندگیتان گوش فرا دهیم.

دکتر:

به نام خداوند بخشنده مهربان .قبل از این که پاسخ سوال شما  را بدهم دوست دارم از شما جوانانی که برای خدمت به دین و برادران دینی، بدون داشتن امکانات و بدن چشم داشت مادی یا جلب منفعت کسی وقت و انرژی خود را تخصیص داده اید تا خدمتی خالصانه برای رضایت خدا داشته باشید. که به راستی ارزشمند است. تشکر و تقدیر داشته باشم . بنده نامم محمود و شهرتم ابراهیمی می باشد ودر روستای خلیفان که از توابع محال ایل تیمور مهاباد می باشد در خانواده ای کشاورز و دامدار در سال 1319 به دنیا آمده ام.پدرم حاجب صالح ابراهیمی و مادرم آمنه خانم( رحت خدا بر آنان باد) می باشند و چهار برادر و چهار خواهر دارم، خانواده ام هم چون خانواده های دیگر با رنج و زحمت زندگی کرده اند و به امید خدا توانسته ایم سربلندباشیم. آن زمان معلمی نبود و اگر هم در روستایی معلمی بود بیشتر در خدمت  مالکیت و ارباب ها قرار داشت و من هم تا سن 12 سالگی مانند سایر بچه های برای کار کشاورزی و دامداری  در خدمت خانواده ام بودم. با این که پدر بزرگوارم سواد نداشت اما عاشق علم و سواد، به خصوص علوم دینی بود و بر خلاف دیگران  که می خواستند بچه هایشان در خدمت آن ها و ثروت و دارایی شان باشند، پدرم دوست  داشت تا من درس بخوانم ، آن هنگام در ر.ستایی به نام قلعه تپه نزد ماموستای آن روستا شروع به خواندن کردم و چون از بقیه بچه ها بزرگتر بودم( سنم در حدود 12 سال بود) الفباء قرآن و کتاب فارسی را به خوبی یاد گرفتم و این سبب شد تا به صورت رسمی از سال 1334 – 1335 مستقیماً وارد دوره طلبگی ( فه قیه تی)شوم. بعداً از روستاهای اطراف مهاباد به منطقه ی سردشت و روستا های « سیسیر، سستان،  گولوی» به تحصیل ادامه دادم و تا سال 1337 که « جامی» می خواندم و بعد «سیوطی» ، و در سال 1337 به مدرسه ی علوم دینی که در مسجد جامع «سوور» مهاباد رفتم( آن مدرسه توسط  تیمساری  به نام عبدالکریم ورهرام تأسیس شد، با هرنیتی که داشت، کار بسیار پسندیده و جالبی بود که مسجد را ترمیم و مرمت نمود) آن جه حدود 40 – 50 طلبه ی علوم دینی را از روستاهای اطراف جمع کردند و بهترین ماموستایان آن هنگام ملا کریم شهریکندی ، ماموستا شیخ عزالدین حسینی، ماموستا ملا صالح پسوه و تعدادی  از عالمان مبرز را برای تدریس فرا خواندند و از طرف اوقاف برایشان حقوقی تعیین شد و طلبه ها را هم بر اساس میزان معلوماتی که داشتند. درهشت کلاس طبقه بندی نمودند و در ضمن برای هر طلبه هم جیره غذایی و ماهیانه ی 100 تومان را تعیین کردند. و به اصطلاح امروزی یکی مدرسه شبانه روزی کامل بود. آن هنگام من «سیوطی» می خواندم و بر حسب مقررات آنجا من در کلاس چهارم شروع به تحصیل نمودم و توانستم تا کلاس هشتم را با پایان برسانم.پس از پایان دوره گواهی افتاء و تدریس علوم دینی را به من دادند، در آن هنگام در درالفنون امتحانی در رشته علوم منقول  و معقول ( که معادل دیپلم ادبی بود) برگزار می شد، شرکت کردم من درآن امتحان شرکت کردم و قبول شدم،و بعد از آن در امتحان ورودی مؤسسه ی وعظ و تبلیغ اسلامی وابسته به دانشکده معقول و منقول (الهیات و معارف اسلامی)شرکت و قبول شدم و بعد از سه سال تحصیل موفق به گرفتن گواهی فوق دیپلم با درجه ممتاز شدم و بعد از آن بدون امتحان ورودی در سال دوم رشته زبان و ادبیات عرب در همان دانشکده مشغول به تحصیل شدم مه مصادف با سال 1343 بود.

 (آقای شیخ الاسلام هم که خدا رحمتش کند، د رشته ی فقه تحصیل می کردند.) در بهمن سال 1346 فارغ التحصیل شدم و توانستم  رتبه سوم را از میان فارغ التحصیلان دانشگاه تهران کسب نمایم( برای کسانی که موفق به کسب رتبه می شدند، جایزه مهر طلایی، مدال درجه یک علمی که در روز اول مهر باید از دست شاه آن را دریافت می کرد در نظر می گفتند) . در بهمن همان سال وارد اولین دوره ی افسران سپاه دانش شدم و پس از شش ماه دوره ی آموزشی متناسب  با آن و بر حسب معدل کسب شده ما را در بین شهرستانهای مختلف تقسیم کردند و من چون در متحان معدل بالا داشتم و ممتاز بودم و علاقه ی فراوان به روستا  و مردمی که در آن هنگام که میان آنها به تحصیل علوم دینی پرداخته بودم داشتم خدمت در شهرستان مهاباد را انتخاب کردم و بالاخره بنده با در اختیار داشتن 200 نفر سپاه دانشی (که دیپلم بودند) مشغول به خدمت شدم  و درست زمان تقسیم این نیروها مصادف با جشن فارغ التحصیلی دانشگاه بود که من آن روز مشغول بردن میز و صندلی و معلم برای روستاها بودم و این کار برایم از جشن هم شیرین تر بود. در سال 1348 که خدمتم تمام شد، به استخدام دبیری آموزش و پرورش بیجار (گروس) در آمدم و ظرف  سه سالی که آنجا بودم در امتحان فوق لیسانس رشته ی فرهنگ ادبی و علوم قرآنی دانشکده الهیات شرکت و چون دانشجوی ممتاز بودم برای آزمون فوق لیسانس فقط باید در امتحان زبان شرکت می کردم و پس از شرکت در آن، امتیاز لازم را کسب نمودم و در دوره ی فوق لیسانس فرهنگ و علوم قرآنی دانشکده ادبیات قبول شدم و پس از آن به آموزش و پرورش تهران ( ناحیه 7) منتقل شدم و دوره ی دکتری را هم در رشته فرهنگ عربی و علوم قرآنی تمام کردم فقط رساله ام مانده بود که تقاضای انتقال به دانشگاه را کردم و پس از تبادل نظر دانشگاه و آموزش و پرورش به عنوان مربی آموزشی ( چون درجه دکتری نگرفته بودم) دانشگاه جندی شاپور را برگزیدم  و پس از نتقال به آن جا به عنوان مربی آموزشی در سمت رئیس امور آموزشی و دانشجویی تا سال 1357 که مصادف با پیروزی انقلاب اسلامی بود در آن دانشگاه  ماندم و پس از پیروزی در سال 1358 به دانشگاه رازی ، دانشکده تربیت دبیر سنندج منتقل شدم . موضوع رساله ی دکترایم چنین بود:« علل و انگیزه های گسترش اسلام در ایران چه بود؟»

 این که مردم چگونه مسلمان شدند و علت واقعی روی آوردن آنان به اسلام چه بود، مدت 2 سال مشغول فیش برداری بودم و فهرست های زیادی  را برداشتم و تقریباً تمام متون و کتب تاریخی اسلامی را مورد کنکاش و بررسی قرار دادم و برای خودم هم خیلی جالب بود، مردمی که در بیسوادی به سر می بردند چگونه فوراً به تقدس اسلام پی بردند و به اسلام روی آوردند.

 طی این تحقیقات متوجه این نکته  شدم  که این گونه نبوده بلکه مردم از قرن 4 به بعد بوسیله عرفا که در بین توده مردم به فعالیت پرداختنداسلام واقعی را درک کردند و از روی علم و آگاهی مسلمان شدند. این مسئله برای خودم هم خیلی جالب بود تا این که در سال 1358 که دکتر مفتح رئیس دانشکده ادبیات ومعارف اسلامی بود موضوع را با ایشان در میان نهادم تا با راهنمایی ایشان و مشورت اساتید، موضوع پایان نامه ام را به « تأثیر اسلام بر روی ادب عربی تا پایان دوره خلفای راشیدین» تغییر دادم. پایان نامه ام حدود 800 صفحه ای می شد، که به مسائل زیر  می پرداخت :از اول  اسلام تا پایان دوران خلفای راشیدین این تغییرات به چه صورت بوده است؟

آیا اسلام توانست مضامین ادب عربی را تغییر دهد؟ در این کار مجبور بودم تمام کتب ادبی را بررسی کنم، تمام کسانی که شعر گفته اند  یا دیوان اشعار دارند یا ندارند، مثلاً یکی از فاتحین اسلام در هنگان فتح ساوه شعری سروده بود باید بررسی می کردم که آن شعر تا چه حد از مفاهیم اسلامی برخوردار است و یا بهره گرفته است. ودر ضمن همه می دانند که تحولات فرهنگی نیاز به زمان دارد و این زمان تا پنجاه سال هم می رسد، خلاصه من همه را بررسی کردم و متوجه شدم که اگر شاعری در دوران جاهلیت نام الله را برده از طریق اسلام نبوده بلکه مردم آن دوران ( مشرکین مکه)توحید  ربوبیّت را قبول داشتند اما همانگونه که در آیات فراوان  داریم در توحید الوهیت  مشکل داشتند ، پس آن شاعر جاهلی به خداوند به عنوان خالق اعتقاد داشته ، بنابراین اگر دراشعار آن دوران می بینیم که به الله پناه می برند یا نام الله د را می برند دلیل بر مسلمان بودن آنها نیست.

پایان نامه ام تا سال 1362 طول کشید و بالاخره با درجه عالی موفق به گرفتن درجه دکتری شدم و زمینه بازگشتم به دانشکده تربیت دبیر سنندج هم فراهم شد و رسماً عضو هیئت علمی دانشگاه تربیت دبیر شدم، و دکتر خرم دل رئیس دانشکده بود. چون واحد کردستان  زیر نظر دانشگاه رازی کرمانشاه بود و من به عنوان رئیس آموزش باید در تمام جلسات آموزشی شرکت می کردم، دوست داشتم شرایطی فراهم شود تا مستقل شویم و به دانشگاه تبدیلش کنیم و در مشورت با دکتر ، تلاش فراوانی را در این مینه شروع کردیم و با مقامات مختلف  در وزارت علوم و مسئولین مربوطه مرتب در تماس بودیم و تقاضا را با ایشان در میان می نهادیم و بدون این که هیچ وقت برای مسائل مادی خویش تقاضایی داشته باشیم فقط درخواست تأسیس دانشگاه را می نمودیم. بالاخره موفق شدیم که به این مهم دست پیدا کنیم و کردستان دارای دانشگاه مستقل شد. در زمان اعطیلی دانشگاه به ما گفتند باید در دبیرستان تدریس کنید و فضای حاکم بر دبیرستان ها هم متأثر از فضای جامعه بود و دانش آموزان هم تحت تأثیر تبلیغات محلی قرار می گرفتند و من هم چون معارف  اسلامی را تدریس می کردم و این موج تبلیغات کمونیستس را مشاهده می کردم . متأسفانه میدیدم دانش آموزان  هم فقط انتقادها را حفظ می کردند کار برای ما بسیار حساس بود، زیرا هم باید جلب محبت دانش آموزان را می کردیم و هم پاسخ صحیح و مؤثری برای انتقادات بیان می کردیم و در این میان چون پاسخ های ما روشن و صریح بود و نمی توانستند در پاسخ ما چیزی بگویند به ما تهمت خیانت می زدند.

مدتی پس از آن به ما گفتند باید بروید در روستا های اطرا فعالیت کنید و بر علیه سازمان ها و گروه هایی که فعالیت می کنند تبلیغ کنید که ما هم نپذیرفتیم؛ زیرا کار ما علمی بود نه تبلیغات سیاسی، و حرف ما هم همین بود که یا دانشگاه را ایر کنید یا هر جا دانشگاه دایر است ما را به آن جا بفرستید و اتفاقاً در همین موقع وزیر علوم (آقای نجفی) به سنندج آمدند و پس از مطرح کردن مسئله ،گفتند شما همین جا بمانید و فقط تحقیق علمی داشته باشید و به صورت جزوه بفرستید برای وزارت فرهنگ و آموزش عالی که اگر قابل چاپ بود برایتان چاپ کنیم.

 سرانجام دانشگاهها باز شدند و ما هم صاحب دانشگاه مستقل شده بودیم، و از نو به تدریس پرداختیم و بنده مدیر گروه ادبیات فارسی شدم و تدریس معارف اسلامی را به علاوه یدروس دیگر به دکتر خرم دل واگذار نمودم و خودم هم علاوه بر دروس دیگر تاریخ اسلام را نتخاب کردم، نیمه ی ترم ( سال 1364) نگذشته بود که دستور آمد . دکتر خرم دل و دکتر ابراهیمی حق تدریس معارف اسلامی و تاریخ اسلام را ندارند و بعد درس ذکتر به فردی به نام رضایی که لیسانس جغرافیا داشت واگذار شد و کسی که برای تدریس به جای من آمده بود و به من گفت شما چه تدریس می کنید؟ من هم گفتم :سیره ی اسلام و انگیزه ها و علل و نتایج جنگ ها و این که قهرمان واقعی این جنگ ها چه کسی بوده و درس ها و عبرت هایی را که می شود از آن گرفت مورد بحث و گفتگو قرار میدهیم؛ زیرا اینان تاریخ اسلام را به شیوه تازه و جدید یاد بگیرند ، علاوه بر آن چه  در دوره ی راهنمایی ودبیرستان خوانده اند و دانشجویان باید فراز و نشیب های تاریخ اسلام را به اجمال یاد بگیرند نه این که همان مطالب کتاب  های دبیرستان را با شکل جدید برایشان تکرار کرد و دانشجو باید همه امواج را ببیند، و جزوه ای را که تدریس می کردم به ایشان دادم که شامل کتاب سیره ی نبوی محمد غزالی معاصر و سیره ی نبوی بویطی بود. و آن فرد گفت شما فعلاً تا آخر ترم به کار خود ادامه بدهید.

در ادمه همراه دکتر خرم دل و تنی چند از دوستان تلاش های زیادی را برای رونق بخشیدن به گروه ادبیات فارسی نمودیم و واقعاً هم جواب داد و اکثر فارغ التحصیلان ما در آزمون فوق لیسانس پذیرفته شدند و در سال 1370 موفق به تأسیس رشته ادبیات عرب شدیم و دکتر خرم دل مدیر گروه ادبیات عرب شدندو به علت علاقه ی فراوان با ادبیات عرب در پی رونق آن بودیم ودر سال 1374من مدیر گروه ادبیات عرب شدم و تلاش خود را معطوف  تأسیس دوره ی فوق لیسانس نمودیم و موفق همشدیم و جواب هم داد وبعد دوره ی شبانه را هم توانستیم در دانشگاه  تأسیس کنیم و بالاخره در سال 1383 بازنشسته شدم و الآن هم ساکن سنندج می باشم.

 

برایه تی: ماموستایانی که درخدمت آنان درس خوانده اید و بیشترین تأثیر را در شما داشتند؟

دکتر: ماموستا ملا سلیم عباسی ( لطفی قلع تپه) که نقش ارزنده و تأثیر گذاری در من داشت، ایشان هم کتاب عم جزء و هم کتاب فارسی و هم این که هر روز یک صفحه نامه می نوشت که من باید حفظ می کردم و فردا برایشان بازگو می کردم و روز بعد هم جواب نامه را مینوشتم، زمانی که کتاب اول و دوم را تمام کردم ، توانستم تسلی خاص در نامه نگاری پیدا کنم واین هم سببتشویق  بیشتر من برای یادگیری شد و بعد میرزایی به نام عبدالکریم  مردان بیگی که خیلی باسواد بود وخط خوشی هم داشت کتاب کتاب گلستان و بوستان را در خدمت ایشان خواندم و در ضمن به عنوان مترجم و کاتب مالک هم کار می کرد و در سال 1338 به طور رسمی وارد دوره ی فه قیه تی ( طلبگی)شده و بعد وارد مدرسه ی علوم دینی  روستای قوزلوی علیا شدم و ملای بزرگ آن ده در آن وقت ملا عبدالله طاهری بود و ن در آن جا خواندن « زنجانی» را شروع کردم  و سپس از آن جا به روستای «گولی» در منطقه گورگ رفتم و کتاب «نموذج» را شروع کردم وبه «بی شاسب» رفتم و در خدمت ملا عبدالقادر عباسی بیشتر کتاب نموذج را خواندم و بعد از آن به نزد ماموستا  ملا احمد دار ساوینی در روستای هنداوه رفتم ( که بعداً لیسانس ادبیات عرب گرفت و در سردشت هم دبیر شد) و «اظهار» را هم پیش ایشان تمام کردم و بعد از آن به مهاباد برگشتم و به روستای قباغ کندی نزدیک مهاباد رفتم و کتلاب «جامی» را در آن جا پیش مرحوم ملا حسن معروفی خواندم و سپس به روستای خال دلیل نزد ملا محمد ناصری رفتم و «سیوطی» را شروع کردم و پس از مدتی هم به مدرسه ی علوم دینی مهاباد رفتم.

 

برایه تی : دکتر درچه سالی ازدواج کردید و حاصل ازدواجتان چند فرند می باشد؟

دکتر: در سال 1348 که خدمت سپاه دانش را تمام کردم در مهاباد با دختر یک خانواده ی فرهنگی و اهل علم به نام الله ویسی( که دارای هفت برادر بودند که چهار تناز ایشان معلم بوند) ازدواج نمودم و دارای شش دهتر و یک پسر می باشم که دو تن از دخترانم لیسانس و یکی فوق دیپلم و یک دیگر از ایشان تکنسین اتاق عمل  می باشد و دو دختر دیگرم  هم دیپلم دارند و پسرم  همو همندس تولیدات دام می باشد که پارسال فارغ التحصیل شده و امسال هم ادواج کرده است.

 

برایه تی : نقش خانواده و همسرتان را در پیشرفت خویش چگونه می بینید؟

دکتر:  نقش مهم زن در پیشرفت مرد حقیقت خیلی مهم است قرآن میفرماید: ازدواج کنید برای آن که آرامش خاطر داشته باشید. هر نوع ترقی و پیشرفت مایه و اساسش آرامش خاطر است چون اگا انسان آرامش خاطر نداشته باشد نمی تواند در زندگی موفقیتی کسب کند.

من معتقدم ازدواج  و داشتن همسری مناسب و هماهنگ و موافق که بتواند آرامش خاطر را برایت به ارمغان بیاورد عامل اصلی موفقیت است و من از این جهت خود را موفق می دانم. درست است که من استاد دانشگاه می باشم  اما موفقیت اصلی من این نیست بلکه موفقیت اصلی من خانواده ای است که با تلاش و ایثار و فداکاری  همسرم دارم. اگر از دانش آمزان و دانشجویان من در این 30 سال بپرسید  برای آن ها کم نگذاشته ام و آن را مدیون همسرم و خانواده ام می دانم و زمانی انسان خود را موفق می داند که فکرش  در منزل آرام باشد و انسان هر اندازه مراحل تحصیلی بالا داشته باشد باید زنی داشته باشد که بتواند آرامش روحی و روانی او را در خانواده تأمین کند و به نظرم  اگر شاغل نباشد بهتر است . شاید در روال اجتماعی این را ظلم در حق زن بدانند ولی من این گونه فهمیدم که هدف از زندگی سعادت و خوشبختی است و سعادت و خوشبختی به تحصیلات و ارتباط  تام ندارد، البته ممکن است جزء آراستگی های زندگی باشد اما عامل اصلی نیست، عامل اصلی قناعت و فداکاری و آرامش خاطر است ، زنی که بتواند فرزندی نیکو را در فضایی تربیت کند تا فکر سالم داشته باشد و احساس کمبود نکند، فردا که فرزندانش را میبیند و به اعمال و رفتارشان و اخلاقشان شاد می شود، آن وقت است که می شود گفت سعادتمند واقعی است و به همین خاطر بود که من خواستم خانمم خانه دار باشد و خانمم هم این را قبول داشت و تصورم بر این است  که داشتن چنین همسری عامل سعادت مندی و پیشرفت من است . باتوجه به این که من مدیر گروه واستاد و همیشه مشغول تحصیل  و مطالعه  بودم بار تربیتی و آرامش فرزندانم بر دوش همسرم بوده همان گونه که میدانید اکثر ترجمه های من در زمان تدریس دردانشگاه بوده، به راستی موفقیت خود را مدیون خانمم میدانم.

 

برایه تی : چه عاملی باعث شد که در کنار تدریس و دانشگاه به کار ترجمه هم  علاقمند شوید؟

دکتر:  به نکته خوبی اشاره کردید، من قبل از انقلاب  هیچ کاری  در زمینه ترجمه نداشتم اما با پیروی انقلاب و روی آوردن جوانان و نوجوانان ما به اسلام که یک معیارارزشی ( استخدامی) هم شده بود من و دکتر خرم دل یادش بخیر باشد خودمان را مسئول میدانستیم ، به خصوص من که در دوران فه قیه تی  نان همین مردم را خورده بودم.

به بررسی وضعیت  موجود پرداختیم و متوجه این موضوع شدیم که ما در زمینه های عقیده و احکام اسلامی و اخلاق که در مورد استخدامی جوانان ماهم مورد پرسش قرار می گرفتند دارای مشکل بودند و ما لازم می دانستیم که وظیفه خویش را ایفا کنیم و به ترجمه قرآن، احادیث، فقه، اخلاق و عقیده به ز بان فارسی اقدام کنیم البته لازم به ذکر است که به زبان  کردی داشتیم مام متأسفانه جوانان ما با زبان مادری خودشان بیگانه بودند و الآن هم همین طور است،از سویی تهاجم خارجی واز سویی دیگر بی منبعی در موارد مورد نیاز( فقه، عقیده، اخلاق،تفسیر، حدیث و …)باید کاری می کردیم تا هم اندکی از آن زحمت ها ی مردم را جبران کنیم  و هم منابعی را که مورد نیاز بود و کمبد آن در جامعه احساس می شد در حد توان خویش در اختیار مردم قراردهیم.

 

برایه تی : اولین کتابی که ترجمه کردید چه بود ودر صورت امکان بقیه آثارتان را معرفی فرمائید؟

 اولین کاری که من ترجمه ی « فقه السنه» بود در 4 جلد در حدود 2700 صفحه، و برای  اولین بار آقایمحمدی جلد اول آنرا چاپ کرد و من هم در ازای آن هیچ حق الزحمه ای نگرفت اما برای چاپ دوم که شامل هر 4 جلد آن می شد امتیاز آن را به انتشارات محمدی سقز واگذار نمودم که آقای محمدی ( انتشارات سقز) 4 جلد آن  را را چاپ کرد و به زودی در بازار نایاب شد و با توجه به عدم کیفیت چاپ و افتادگی هایی که داشت در بخش جنائز 16 صفحه افتاده بود و آقای محمدی هم به علت مشکلاتی که داشت موفق به چاپ مجدد آن نمی شد، سرانجام پیش از وفات ایشان طی ملاقاتی ضمن تبادل نظر بر آن اتفاق نمدیم که من 4 جلد آن را بازبینی و تصحیح نمایم و ایشان هم قانع شد ند که با آقای سعدی سجادی ( مدیر کتابفروشی غزالی سنندج) مشترکاً به چاپ آن اقدام کنند. ولی متأسفانه آقای محمدی 3 – 4 ماه بعد از آن وفات نمودند( خدا رحتش کند) به لطف خدا کار بازبینی و تصحیح آن به سرعت انجام گرفت و این بار کتاب فقه السنه با چاپی  زیبا و بسیار مجلل به حضور خوانندگان تقدیم شد.

 هنگامی که کتاب عقیدة المسلم(غزالی) را مطالعه کردم ، دیدم که شرایط جامعه هم خواهان این چنین مطلبی می باشد، لذا آن را تحت عنوان « باور راستین اسلامی» ترجمه ودر سال 1365 به چاپ رساندم اما خودم از /ان راضی نبودم و دوباره در سال 1370 پس از تجدید نظر کلی توسط انتشارات غزالی ( آقای سعدی سجادی) به چاپ رسید پس از ان گفتم کسی که عقیده محکمی دارد و احکام فقهی را می داند نیاز به اخلاق اسلامی دارد لذا المسلم را تحت عنوان «اخلاق اسلامی » ترجمه کردم که به چاپ دوم هم رسید و دیگر ترجمه هایم عبارتند از: قرآن و محورهای پنجگانه  ( تألیف محمد غزالی) زن در اندیشه اسلام ( تألیف جمال الدین فقیه الرسول) روش تربیتی اسلام و تطبیق عملی آن ( تألیف محمد قطب) امام های چهار گانه اهل سنت ( تألیف دکتر یوسف قرضاوی) فرائض سه گانه حج، نماز ، روزه(تألیف دکتر عبدالرضا نوفل) فقه آسان در مذهب امام شافعی ( تألیف دکتر احمد عیسی عاشور) پاسخ به صد سئوال درباره صدر اسلام ( تألیف غزالی) که آماده چاپ است و کتابی  که به تازگی ترجمه اش تمام شده و به زودی ( به امد خدا ) آماده ی چاپ می شود به نام « فلسفه احکام قرآنکریم»

و در ضمن دو تألیف هم دارم که عبارتند از : 1. شرح دیوان سقط الزندئ ابوالعلیمعری( چاپ دانشگاه کردستان)

2. شرح غزلیات ذبی که 40 قصیده از آن را نوشته ام و 40 قصیده مانده است.

برایه تی : احساستان بعد از پایان اولین ترجمه تان چه بود؟

دکتر: احساس سربلندی می کردم به این خاطر که موفق شده یودم گوشه ای از مسئولیت خویش را انجام دهم حتی با وصف این که مورد اعتقاد ماموستایان و دوستان  به ظاهر روشن فکر خود قرار می گرفتم، ایشان می کفتند دکتر کاری کرده که مردم به ماموستا احتیاج ندارند و عده ای به ظاهر روشن فکر مرا از این که وقت خویش را در فقه و آن هم به بان فارسی صرف می کرم مورد انتقاد و سرزنش قرار میدادند اما با این اوصاف من از این که توانسته بودم برای مردمم خدمتی هر چند ناچیز انجام بدهم واقعاً احساس سربلندی می کردم و به راستی احساس را که بعد از پایان « فقه السنه» داشتم  وصف ناپذیر می باشد و الآن هم همان احساس است که من را به دنبال خود می کشاند .

 

برایه تی : دکتر آیا در حال حاضر کتابی برای ترجمه در دست دارید؟

دکتر: بله مشغول ترجمه ی کتاب « الاحکام قرآن» که تألیف دکتر زلمی می باشد.

 

برایه تی : علت انتخاب این کتاب چیست؟

دکتر: مدت ها بود که این موضوع را در ذهن داشتم که در لابه لای کتاب های نفسیر و شرح عقیده و فقه به صورت جسته و گسیخته اشاراتی به حکمت و فلسفه بعضی احکام  شده بود اما آرزو داشتم روزی بتوانم  در مورد این موضوع کتابی بنویسم که روزی کتابی را پیش دوست عزیرم ماموستا ابوبکر حسن اده دیدم با نام حکم الاحکام القرآن که این کتاب را دکتر زلمی به عنوان هدیه به ایشان داده بود دیدم که مطلب فوق را در خود داردو وقتی که چند صفحه از آن کتاب را خواندم به خود اجازه ندادم که کتاب را تا آخر بخوانم و به خود گفتم وقت را نباید ضایع کرد و مشغول ترجمه ی آن شدم ، چون به راستی جامعه ی ما مورد هجوم تبلیغات دشمنان اسلام و فریب خوردگان جاهل قرار گرفته که می گویند اسلام فلسفه ای ندارد  و احکام اسلامی چیزی ندارند که بتوانند تأمین کننده مصالح نسل جوان امروز باشند و به حقیقت جواب دندان شکنی  است به یاوه سرایان و کیمیاس سعادتی است که به درد جوانان و جامعه ی مما می خورد و به لطف خدا دیروزترجمه اش تمام شد و به ودی مراحل تایپ و چاپ آن نیز شروع می شود( به امید خدا)

 

برایه تی :سؤالی که شاید هنخو.انندگان را به خود مشغول کند این باشد که شما در ترجمه به زبتن فارسی کتاب های متعددی دارید چرا حداقل یک کتاب به زبان کردی ترجمه نکرده اید؟

 سؤال بسیار ارزشمندی است همان گونه که اشراه کردم ، اگر چه زبان کردی بسیار شیرین  است اما متأسفانه جوانان ما مهارت لازم را در زبان مادری خویش ندارند و مهارت یادگیری آن بان را هم نداشته اند و یکی از چیزهایی که در ترجمه لازم است مهارت در هر دو زبان می باشد و شخصاً نی چون مهارت بالایی در نوشتن به بان کردی ندارم و خواننده ی ما هم مهرات لازم لازم برای کسب آن نداشته پس مقصود من به وسیله ی زبان کردی فراهم نمی شد، به این دلیل بود که زبان ترجمه ام را فارسی انتخاب کردم، و چون ما مورد هجوم تبلیغات بیگانه و خودی نادان قرار گرفته ایم و استقبال عمومی هم از ترجمه های فارسی بهتر است تا کردی، ( البته لازم به ذکر است علاقه ی من به زبان کردی بیشتر از زبان فارسی و عربی هم می باشد) به عنوان نمونه عرض می کنم ، استقبال جوان ما از کتاب « شه ریعه تی ئیسلام) ( ملا عبدالکریم مدرس) که در فقه هم می باشد بیشتر است یا فقه آسان؟!

 

 برایه تی :  چرا شما در زمینه ی تألیف کتاب ، کمتر کار کرده اید و بیشتر به ترجمه روی آورده اید ( با توجه به ابن که کار ترجمه از تألیف سخت تر است)؟

دکتر:  انسان هر کاری را با توجه به علت غایی انجام می دهد، علت فاعلی و علت مادی هم مهم است اما آن چه مهم است هدف نهایی انسان می باشد، هدف راه را برای انسان هموار می کند و هدفی که من به دنبال آن بودم از ترجمه ی آن کتابها حاصل  می شد، می دیدم آن بزرگواران راه را طی کرده اند و همانگونه که اشاره هم  فرمودید زحمن ترجمه از تألیف هم بیشتر است چون شما باید فکر شخصی دیگر را در فکر خود قالب ریزی کنی و بعد دوباره آنرا به گونه ای دیگر ودر زبانی دیگر تحویل دیگران بدهی. اما درتألیف فقط می خواهی فکر خود را به دیگران منتقل کنی.

 

برایه تی : شما تألیف هم دارید در صورت امکان توضیحی درباره آن ها می دهید؟

زمانی که در دوره ادبیات عرب مدیر گروه بودم و هم زمان هم دورهی لیسانس و فوق لیسانس تدریس می کردم متوجه شدم که متون  نظم دوره ی جاهلی و عباسی و اموی برای دانشجویان ما از اهمیت به سزایی برخوردارند و دانشجوی ادبیات عرب نیاز مبرمی به آن دارد و به حقیقت کار سنگینی است و آرزوی تأسیس دوره ی  دکتری را هم داشتیم لذا شروع کردمبه نوشتن شرحی بر دیوان سقط الزند ( که مورد توجه من قرار گرفته بود) این شرح را نوشتم و بعد از آن دوست داشتم بر غزلیات ذبی ( کتاب بزرگی است و شامل 80 قصیده می باشد و نویسنده آن تسلط خوبی به ادبیات  جاهلیت و اسلامی داشته است)شرحی بنویسم و 40 قصیده ی آن را شرح نموده ام که در حدود 600 صفحه می باشد.

 

برایه تی : برای کسانی که می خواهند در ترجمه به فعالیت بپرداند چه توصیه ای دارید؟

دکتر:  به نظرم دو چیز برای چنین کسانی خیلی مهم است:

1.       علاقه و هدف

2.     تسلط به بان عربی و زبان مقصدی (ترجمه ی )که انتخاب کرده است، کسی که می خواهد در این راه کار کند باید سعی کند مطالعه متمرکز در چیزهایی که برایش مهم است، من هرگز رمان مطالعه نکرده ام، باورم این است در راستای هدف من نبوده و بیشتر آن را سرگرم کننده می دانم پس تعیین هدف و مطالعه در زمینه هدف می تواند دوعامل مهم واصلی باشد.

برایه تی: آیا نظام سنتی  فه قیه تی ( طلبگی) ما می تواند ( با توجه به این که شما در هر دو نظام و سنتی و دانشگاهی درسس خوانده اید) جوابگوی نسل جوان امروز باشد یا نیاز به تغییر هست؟

دکتر: با تمام احترامی که برای نظام سنتی قائل می باشم که خود در آن سیستم درس خوانده ام و خوم را هم مدیون آن میدانم ، به نظرم روش کار را باید عوض کرد.

هر سیستمی دارای دو چیز می باشد 1 . روش کار .2. ارزش و اصالت، سیستم سنتی ما مکتبی خالص و لوجه الله بوده و این را هم ثابت کرده و گذر زمان ارزش  و اصالت آن را برای ما به خوبی روشن نموده است، پس ما باید ارزش و اصالت سیستم گذشته را برای امروز به کار ببریم.

ولی باید روش را عوض کرد باید آن علاقه و شیفتگی و اخلاص را به کار گرفت بنابراین من معتقدم  که روش را باید تغییر داد و بر اساس زمان به جلو رفت و از روش های روز دنیا که جواب داده استفاده کنیم چون حکمت، گمشده ی مؤمن است ، مؤمن چیز خوب را هر جا ببیند دنبالش می رود و از آن   استفاده می کند و مندر ابتدای هر سال تحصیلی برای دانشجویانم روشن می کردم که مؤمن هر چیزی را که ارزشمند باشد می گیرد و بهره لازم را از آن می برد( آیا اگر ساعت ارزشمند شما در فاضلاب بیفتد به علت کیفیت فاضلاب از آن گذشت می کنید؟نه، قطعاً این گونه نخواهد بود بلکه آن را بیرون  می آوریم و با پاک کردنش از آن استفاده می کنید.) پس اگر روشی را ببینیم که به روز و کارا می باشد و دارای ارزش است حتی اگر روش مورد استفاده یک کمونیست باشد ما روش را به کار می گیریم ، نه اعتقاد  آن ها، را چون ما به کارایی سیستم و جواب دهی آن می اندیشیم و قطعاً از اسلوب و روش های جدید همراه دبا ارزش و اصالت گذشته باید استفاده کرد.

 

برایه تی : با توجه به تبلیغات سوء دشمنان که خود اشاره فرمودید چه راهکاری برای جلب جوانان به دین دارید؟

دکتر:  به نظرم بهترین کاری که می تواند انجام شود  این است که جوان را آگاه کنی ، چون جوانان ما براثر کمبود منابع دلسوزی  مسئولان ، آن طور که شایسته است آگاه  نشده اند مطالب به شیوه ای که قابل درک و فهم  باشد عرضه نشده اند، انسان تا چیزی را درک و فهم نکند مورد توجه اش قرار نمی گیرد.جوان ما تا زمانی که از معارف اسلامی آگاهی نیافته و آن ها را فهم ودرک نکرده است، به زبان خودش برایش  نگفته ایم ، ایجاد انگیزه ندارد که دین را درک و فهم کند ، وقتی که جوان ما آگاه شد و دانش را دریافت ودین را فهمید دانش و دین، خود به خود آنان را به سمت دین می کشانند، دانش به خاطر ذات خودش مورد توجه قرار گرفته و جای خودش را پیدا می کند، ما دانشمندانی را می بینیم  که در زمینه های فکری خود علم و آگاهی دارند حتی کسانی که  تفکرشان با تفکر آنان هم سو نیست به آنان احترام می کذارند ، پس ما باید به جوان علم و آگاهی  بدهیم که خود اسلام و دین را آگاهانه  و آزادانه انتخاب کند  نه به صورت تقلیدی ، و زمانی که به خوبی اسلام را درک و آن را انتخاب کرد و مورد احترام دیگران هم قرار می گیرد و بدون شک هم از منافع دنیوی  بهره مند خواهد شد، البته منافع مادی  برای گذران زندگی است نه انباشتن ثروت،یک انسان واقعی باید متوجه باشد انسانیت انسان در انباشتن ثروت نیست اما ثروت برای تأمین آزادی ارزشمند است وما باید سعی کنیم  به جوانان خود بفهمانیم که اسلام دین و دنیا را برای  مسلمان می خواهد و برای  هر دو هم راه تعیین نموده است لیکن متأسفانه خانواده های ما این گونه با جوانان برخورد نمی کنند و لذا جوانان ما آن گونه که باید اخلاق اسلامی باشند  نیستند ، جوان مامتوجه نشده، به همین خاطر زمانی که پدرش، مادرش، برادرش به مسجد می رود در کوچه ایستاده و سیگار می  کشد، مگر پدرش  مسلمان نیست، مادرش مسلمان نیست،پس چرا؟

 

برایه تی : رابطه شما با اشعار شاعران کرد چگونه است؟

دکتر: من بیشتر از شعر  شاعران کلاسیک ما به علت آشنایی بیشتر با آن ها و این که محصول مکتب ماموستایی هستند و اخلاصی که دارند و ارزش ها را از دست نداده اند را دوست دارم من بلکه فکر نمی کنم کسی باشد که اشعار مولوی ، بیسارانی، نالی، ملای جزیری، هه ژار ، هیمن و کسان دیگر   را بخواند و احساس علاقه نکند . با وصف این که هستند شاعرانی همکه اهل دین نبوده اما چون در اشعارشان  ارش های انسان را می بینیم ( هر چه باشد ارزش های انسانی  دینی هم هستند) دوستشان داریم و با علاقه اشعارشان را مطالعه می کنیم چون جزو فرهنگ  ما هستند.

خودم به راستی قصیده ی بردیه را به استثنای بعضی ابیات آن که غلو صوفی گرایانه دارند خیلی دوست دارم ودر شروع هر ترم با وجود این که جزو سر فصل نیست بهدانشجویان ادبیان فارسی درس داده ام و متوجه شان هم کرده ام ، ولی در کل از آن لذت می برم.

برایه تی : انتقاد و پیشنهاد شما برای دست اندرکاران مجله ی برایه تی ؟

دکتر:  با سپاس وتشکر مجدد از شما ، باید عرض کنم که هیچ کاری خالی از عیب و نقص نیست ، و کار خالی از عیب  و نقص کاری است که انجام نشده است ارزیابی خوبی از کار شما دارم اما با توجه به این که بیشتر از دو شماره از مجله را مطالعه نکرده ام و با دید انتقادی هم نبوده پس انتقاد خاصی هم ندارم ، اما از انتقاد نترسید   و هر از گاهی خالصانه خودتان را مورد محاسبه قرار دهید تا مبادا از هدف اصلیتان دور شوید. « اخلاص برای خدا را از دست ندهید».

منبع: مجله برایه تی شماره 37 در پاییز 1389

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پاسخ دادن معادله امنیتی الزامی است . *

تلگرام نوگرا »»» مطالب سایت + عکس + کلیپ + نوشته های کوتاه متنوع + با ما همراه باشید . eslahe@

قالب وردپرس