معماری
خانه ---> قرآن ---> نبرد با قرآن در گذشته و حال
نويسنده:محمد محمود صوّاف / مترجم:سید جواد هشترودی قرآن بزرگ، کتاب ابدی و فرمان باعظمت خداوند و بزرگترین معجزه ی پیامبر اسلام (ص) و حجّت بالغه ی الهی است، بدون قرآن اسلامی وجود ندارد زیرا ستون محکم و قانون متقن و منطق اساسی اسلام همین کتاب بوده خداوند آن را نازل فرمود تا فانوس هدایت در میان مردم قرار گرفته مصالح دنیوی و اخروی و همچنین مایه ی سعادت آنان را فراهم آورد.

نبرد با قرآن در گذشته و حال

نبرد عليه قرآننبرد با قرآن در گذشته و حال

نويسنده:محمد محمود صوّاف / مترجم:سید جواد هشترودی

قرآن بزرگ، کتاب ابدی و فرمان باعظمت خداوند و بزرگترین معجزه ی پیامبر اسلام (ص) و حجّت بالغه ی الهی است، بدون قرآن اسلامی وجود ندارد زیرا ستون محکم و قانون متقن و منطق اساسی اسلام همین کتاب بوده خداوند آن را نازل فرمود تا فانوس هدایت در میان مردم قرار گرفته مصالح دنیوی و اخروی و همچنین مایه ی سعادت آنان را فراهم آورد. از آنجا که قرآن بزرگ در تقویت جنبه های حیاتی اسلام و مسلمانان نقش مهمی به عهده دارد. لذا دشمنان تیرهای خود را به سوی قرآن متوجه کرده این کتاب آسمانی را اولین هدف در هجوم خود برای مبارزه با اسلام قرار داده اند. با اینکه به فضل خداوند همه ی این کوشش های دشمنانه با شکست مواجه گردیده است. ما آنان را به کسی تشبیه می کنیم که می خواهد کوه سخت و عظیمی را تکان بدهد، چنین شخصی مستحق مسخره بوده، از این جهت که به منطق عقل توجه ندارد انسان را به دلسوزی وا می دارد.

ما به خیانت های احمقانه آنان اشاره می کنیم تا جوانان به روش های دشمنانه آنان در راه نبرد با عقاید اسلامی و کتاب آسمانی ما واقف شوند.

کتابی که نسبت به پیامبری، پیامبر اسلام بزرگترین گواه و نسبت به مسلمانان نور زندگی به شمار می رود.

قرآن از روز نزولش تا امروز به تهمت های ناروا و دروغ های بی پایه، طعن ها و نیرنگ ها و اشتباهاتی متعرض گشته که آن ها ادله ی دورویی و کفر دشمنان را در بردارد. خداوند در مقام پاسخ گویی به این اتهامات چنین می فرماید:

«‏ بگو : قرآن را جبرئيل از سوي پروردگارت به حق نازل كرده است تا مؤمنان را ( در مسير خود ) ثابت قدم گرداند و هدايت و بشارت براي مسلمانان باشد . ‏

‏ ما مي‌دانيم كه ( كفّار مكّه تهمت مي‌زنند و ) ايشان مي‌گويند :  ( اين آيات قرآني را خدا به محمّد نمي‌آموزد و بلكه ) آن را انساني ( به نام جبر رومي ) بدو مي‌آموزد . زبان كسي كه ( آموزش قرآن را ) به او نسبت مي‌دهند ، گنگ و غير عربي است و اين ( قرآن ) به زبان عربي گويا و روشني است ( كه حتي شما عربها هم در فصاحت و جزالت آن حيران و از ساختن و ارائه كردن يك سوره‌اش ناتوان و درمانده‌ايد ) . ‏

‏ بي‌گمان خداوند كساني را ( به سوي حق و حقيقت و راه نجات و سعادت ) رهنمود نمي‌سازد كه به آيات خدا ايمان نياورند ،  ( و ايشان به سبب كفرشان به آيات قرآن ، در آخرت ) عذاب دردناكي دارند . ‏

‏ تنها و تنها كساني ( بر زبان خدا ) دروغ مي‌بندند كه به آيات خدا ايمان نداشته باشند . و در حقيقت آنان دروغگويان واقعي هستند ( نه محمّد امين . چرا كه چنين كساني از خدا و مجازات او باكي ندارند و هر وقت مصلحت بدانند ، بر زبان دروغ مي‌رانند ).» (نحل 102- 105)

منظور چنین دشمنان دورو، در مورد خصومتشان با قرآن این است که صحت و اعجاز آن و همچنین در مورد صدور آن، از جانب خداوند شبهه و تردید بیاندازند و چنین وانمود کنند که قرآن کتاب خود پیامبر بوده و او شخصاً تألیف نموده و از رشحات فکر بزرگ و نبوغ العاده ی وی بوده است.

و یا مردی که با رسول خدا آشنا بوده آن را به پیامبر املا کرده است در صورتی که او یک فرد غیر عرب بوده و قرآن به زبان روشن و فصیح عربی است.

دشمنان می خواهند بدینوسیله به منظور خود که ایجاد شک و تردید در اسلام و رسالت آسمانی و ابدی آن است نایل آیند. رسالتی که به خاطر رحمت محض و به خاطر اینکه مردم از تاریکی ها نجات یابند آمده و به همراهی خود عامل حیات ابدی را نیز آورده است.

دشمنان به القای شبهه در مورد نزول قرآن اکتفا نکرده و چنین گفتند: « كافران مي‌گويند : اين ( قرآن ) دروغي بيش نيست كه خود ( محمّد ) آن را از پيش خود به هم بافته است و گروهي او را در اين كار ياري داده‌اند .»[1] همچنین گفتند: «‏ ( درباره قرآن نيز ) مي‌گويند : افسانه‌هاي پيشينيان است كه ( از ديگران ) خواسته است آن را برايش بنويسند ، و چنين افسانه‌هائي سحرگاهان و شامگاهان بر او خوانده مي‌شود ( تا آنها را حفظ كند و به خاطر سپارد ) . ‏»[2] و مانند این ها که در موارد خود در قرآن معلوم است.

دشمنان به این حملات قانع نشدند و آن را از نسلی به نسلی انتقال دادند و از میدانی به میدان دیگری کشانیدند.

تا اینکه مستشرقین بی رحم و تبشیریهای دور از انصاف و استعمار و یهود صهیونیست نغمه را از سر گرفتند. شمشیرها کشیده افتراها بستند. گاهی قرآن را به تناقض گویی متهم کردند و گاهی به بی نظمی. زمانی معجزه بودنش را انکار کردند و بالاخره گاهی هم گفتند که قرآن به دست پیامبر درست شده است و نظایر این ها. تا آنجا که هوی پرستی و کینه توزیشان اقتضا می کرد به ایراد شبهه پرداختند و عیب و نقصی نماند که به قرآن نسبت نداده باشند.

در این گونه اتهامات گذشتگان و امروزیها، شرقی ها و غربی ها همه با هم شریک و برابرند.

می خواهم در اینجا دو گفتار از سخنان مسموم آنان (یکی از یک شرقی و دیگری از غربی) نقل کنم.

 

1- خاور شناس یهودی و بد اندیشه ای به نام «گولد زیهر» که یکی از رهبران مستشرقین به شمار می رود در بحث خود تحت عنوان «پیدایش عقیده ی اسلامی و تکامل آن» چنین می گوید.

«مشکل است که ما از خود قرآن مکتب عقیدتی واحد متجانسی به دست بیاوریم، که خالی از تناقضات بوده باشد. تا حال در میان معارف دینی اسلامی چیزی مهمتر و بزرگتر از تعلیمات و آثار عامی نیافته ایم که اگر درباره ی آن بحث کنیم احیاناً در آن ها تعلیمات متناقضی نیافته باشیم، رسالت دینی پیامبر در روح قرآن با اختلاف شرایط و اوضاع روحی در رنگ های گوناگونی اختلاف پیدا می کند، بر علم کلام است که از اول امر، برای حل مشکلات نظری، که از این متناقضات پیدا شده بکوشد ».

این گفتار یکی از رجال استعمار غربی است که او و همقطاران بی انصافش از کار گردان های استعمار به شمار می روند و می کوشند که قلعه های ما را ویران ساخته و استعمار خائن را در میان ما راه دهند.

اکنون به گفتار دیگر از یک شرقی توجه فرمایید و ملاحظه کنید که چگونه شرق و غرب در راه مبارزه با اسلام متحد شده اند آنان در هیچ موردی با هم توافق نداشته اند جز در نبرد با مسلمانان و الّا آمریکا و انگلیس و روس تا حال کی با هم موافق بوده اند؟!

نویسنده معاصر روسی با وضع سختی به نبرد اسلام و قرآن برخاسته و قرآن را با بهتان آشکاری متهم کرده و چنین می گوید « … قرآن می گوید که خداوند همه ی حیوانات را از آب خلق کرده است، سپس در هفت آیه ی مخالف هم به خلقت انسان اشاره کرده هفت مرتبه خود را نقض می نماید.

می گوید «خداوند انسان را از خاک آفریده و بعد می گوید از گل و در مرتبه ی سوم می گوید از سفال پخته و در مرتبه ی چهارم از گل خشک در مرتبه ی پنجم از گل خشکی مانند سفال پخته و در مرتبه ی ششم از گل تیره ریخته شده، و بالاخره در مرتبه ی هفتم از آب.

آیا همه ی اینها با هم تناقض ندارند؟! این تناقضات شاهد این است که قرآن در یک زمان و به دست یک مؤلف تألیف نیافته است »

مستشرق یهودی از این خیلی لذت میبرد که در مسئله ی تناقض گویی قرآن فقط به یک مطلب اشاره کند، چنانچه در کتاب «العقیدة و الشریعة فی الاسلام» به آن اشاره کرده است و آن عبارت است از مسئله ی (متشابهات در قرآن) تا خود را در مورد ایراد گیری و شبهه اندازی نسبت به قرآن و همچنین از تکرار تهمت های ناروا یک مرتبه راحت سازد. در این گفتار وی همچنین در هر گوشه ای از کتاب مزبورش که مالامال از اهانت به مقام اسلام و تشکیک در قرآن است، از بی طرفی بودن بحث و بررسی و پاکی دانش و اخلاص نیت و بالاخره از بی غرضی (چنانکه گمان می کنند و مدعی آنند) کوچکترین اثری به چشم نمی خورد.

اصولاً آثار کینه و زشتی و ضلالت، هنگامی که درباره ی اسلام چیزی می نویسند از زبان و قلمشان جاری می شود و آنان آنچنان کنترل اعصاب خود را از دست می دهند که مقام علمی خود را نیز فراموش می کنند، و آشوب و بلوایی در دلشان برپا می شود. هنگامی که خود را به بحث های اسلامی مشغول می سازند کینه ی دوران های گذشته قلب آنان را آکنده ساخته و همین کینه و دشمنی که نتوانسته اند آتش آن را خاموش سازند در همه ی حالاتشان هویدا و آشکار است «گولد زیهر» در کتاب «العقیدة و الشریعة» می گوید:

«و این چنین انتقادی درباره ی قرآن در خلال نسل اولی که پس از ظهور قرآن به وجود آمد پیدا شد تا آنجا که فقط دشمنان اسلام نبودند که به کشف موارد ضعف قرآن اهتمام می ورزیدند بلکه کار به آنجا کشید که مورد بحث خود معتقدین واقع گردید و در آینده در مسئله اساسی جبر و اختیار خواهم دید که چگونه ادله ای بر علیه آن از خود قرآن اقتباس شده است.»

این یهودی بی انصاف و دشمن بی رحم، هیچ فرصتی را فوت نمی دهد و همچنان با قلم مسمومش به طعن و ایراد گیری بی جا، درباره ی عظمت قرآن می پردازد گو اینکه برای این کار مأموریتی دارد.

اینان عمّال مزدوران استعمارند که برای اهانت به مقام اسلام جهت آلوده کردن مسلمانان و القای شک و تردید در معتقداتشان با همه ی وسائل و راه های مختلف می کوشند. قرآن چه گناهی دارد که دانشمندان و محققین و فقها، بر له و علیه خود ادله ای بیاورند در حالی که اختلاف آنان در واقع تابع اختلاف زبان و اختلاف درک ها بوده است.

آیا این را می توان عیبی بر قرآن شمرد؟ در حالی که آن کتابی است سراپا کمال و حق و زیبایی و بیان.

گناه قرآن چیست که تأویل کنندگان در این گفتار خداوند یعنی «الرحمن علی العرش استوی» از معنای صریح و آشکار و ظاهری استواء منحرف شده و آن را استیلاء تفسیر نمده و برای تأیید نظرشان به گفتار شاعری استشهاد کرده اند که می گوید:

و قد استوی علی العراق            من غیر سیف او دم مهراق

 

گناه قرآن بزرگ که از هر عیب و نقصی مبرّاست چیست؟که نتیجه ی این گونه تأویلات غلط، تباین در قضیه و تشبیه و تجسیم کیفیت و ذات و صفات و امثال این ها می باشد که علماء کلام عنوان نموده اند. بحث را به وضعی ادامه داده اند که کوچکترین نفعی برای اسلام و مسلمانان نداشته باشد بلکه موجب ضرر و زیان آنان نیز گردد.

اما مسئله جبر و اختیار نسبت در افعال انسان و مسئله عدالت و ظلم نسبت در صفات خداوند …

مستشرقین این مسئله را نیز میدان وسیعی به گفتار مسموم و همچنین طعن و پیچیدگی نسبت به اسلام و قرآن قرار داده و دشمنی هایی که میان اهل سنت و معتزله موجود بود به آنان امکان آن داد که مسئله آزادی انسان و عدالت خدا را به وضع نامطلوبی وانمود کنند، تا موردی برای تناقض گویی و اضطراب در قرآن پیدا کنند.

این قضیه (مسئله تناقض گویی و نظایر آن) اختصاص به امروز ندارد بلکه در گشذته ا و حتی  آینده وضع بدین قرار بوده و خواهد بود.

دانشمندان گذشته ما از آن غافل نبودند بلکه در هر حال در کمین آن بوده اند و هر وقت از طرف دشمنان در این مورد به مطلبی اشاره شود، آنان با بیداری و هشیاری کامل به جوابگویی و رد آن میپردازند.

در رأس همین دانشمندان زبردست اسلامی «ابن قتیبه» قرار دارد که در رد اینگونه شبهات قیام کرد و در این راه جان خود را قلم نیرومند و دانش فراوان خود را به کار انداخت. دشمن همان دشمن است و اشکال همان اشکال، لذا پاسخی که در گذشته گفته شده همان پاسخی است که باید امروز گفته شود.

بنابراین کتاب «تأویل مشکل القرآن» تألیف ابن قتیبه بهترین کتابی است برای ردّ حملات کسانی که به کتاب خداوند هجوم آورده اند بخواننده محترم گوشه ای از پاسخگویی های ابن قتیبه نقل می شود:

 

ترجمه ی قرآن

در سال 1122 میلادی یعنی بیش از هشتصد سال پیش «پطرس فرانبلی» رئیس کلیسای «کولونیای» فرانسه درخواست کرد که قرآن به لغت لاتینی ترجه شود تا رجال مسیحیت به وضع آسانی به انتقاد و ایراد گیری از قرآن پرداخته در پیرامون آن سر و صدایی راه بیاندازند. هدف آنان از ترجه ی قرآن به لغت خودشان همین بود.

لذا دو راهب به نام های «رابرت» و «هرمان» ترجه ی قرآن را به عهده گرفته و بالاخره در سال 1143 از ترجه ی آن فارغ گشتند.

 

این ترجمه در نسخه های معدود خطّی در کلیساها بود، تا اینکه چاپش در سال 1543 در شهر «بال» واقع در کشور سویس به پایان رسید «استاد محمد اسد» متذکر می شود که اروپائی ها در خلال جنگ های صلیبی و بعد از آن، تعلیمات قرآن و مکتب ها و روش های اسلام را پیش توده های نادان دیار غرب وارونه نشان داده و رابطه ی جوانان اروپائی را از کشورهای اسلامی و عربی آن چنان قطع کردند که آنان اسلام و عرب را اصولاً نشناسند و در ضمن، عداوت و کینه ای را که جنگجویان صلیبی نسبت به مسلمانان داشتند، محکمتر نموده تا آنان نیز سمپاشی را در حق مسلمانان آغاز کرده و آنچه را که امیال شهوی و کینه شان ایجاب می کند بر علیه اسلام و مسلمانان روا بدارند.

رفتار خائنانه آنان تا امروز ادامه دارد و تا روزی که خدا بخواهد به رفتار احمقانه خودشان ادامه داده و مبارزات سمّی خود را در راه نبرد با اسلام و مسلمانان تعقیب خواهند کرد.

آنان خاطرات جنگ های صلیبی را فراموش نکرده اند وقتی اسمی از سلام برده می شود بدن ها به لرزه درآمده و قلب ها تکان می خورد در واقع تمامی حملات مستشرقین و تبشیری ها نسبت به اسلام و همچنین مبارزه ی آن ها با مکتب و روش های آن نتیجه ی همان جنگ های صلیبی است.

شاهد این مطلب حملات به اصطلاح علمی امروزی است که آنان آغاز کرده اند.

آنان بعد از پایان جنگ های صلیبی که دو قرن ادامه داشت دریافتند که اسلحه و نیرو، رقم های بزرگ سپاهی، حملات مسلحانه که نظم و ترتیب همه ی آن ها به عهده ی غرب بود نتوانست آن ها را در پایدار ساختن نشانه های صلیب لاتینی پیروز گرداند.

 

نشانه هایی که غرب به عنوان ارمغان! در کشورهای اسلامی ایجاد کرده بود و بعد از این همه نومیدی که نصیب آن گشت. غربی ها برای یافتن راه تازه ای به فکر و تدبیر پرداختند و نتیجه ی فکر و تدبیر آنان این بود که اسلحه ای غیر از آهن و آتش فراهم سازند و با آن به نبرد و مبارزه ی اسلام و مکتب و روش های آن قیام کنند.

 

این اسلحه وسایل علمی بود که راه مقاومت را با آنان هموار می ساخت. مقاومت با وسایل علمی و خرابکاری های معنوی و شکستن ستون های داخلی به دست خود مسلمانان، آخرین چاره ای بود که اندیشیدند. اقداماتی را آغاز کردند که از نظر ظاهر دانش و بحث و بررسی، آزادی، ملیّت وطن پرستی را حکایت می کرد لکن در واقع جز حیله و نیرنگ بدفکری و ویرانی و تخریب بنای محکم دیانت اسلام چیز دیگری نبود.

این نقشه ی جهنمی تازگی ندارد در سال 1296 یعنی هفتصد سال پیش در شهر «میراما» دانشگاه «لاهوتی» جهت راهبان تأسیس کردند و به تدریس ادبیات و لغات عربی و همچنین تعلیمات مربوط به تاریخ قبل از اسلام و بعد از اسلام پرداختند بدون آنکه به نسخه های ترجمه شده ی قرآن احتیاج داشته باشند.

قرآن عربی را در برابر خود قرار داده به بررسی و عیب جویی از آن پرداختند.

زیرا آشنایی آنان به لغت عربی، به آن ها امکان آن داده بود که به قرآن در لغت اصیل خود بررسی کنند.

این دانشگاه به کار خود ادامه داده و سمپاشی ها کرد گرگان درنده ای برای نبرد با دین خدا و کتاب خدا تربیت کرده و آنان چون نادان بودند نفهمیدند که این کتاب به یاری خدا در امان خواهد بود و هواخواهان کفر و پرچمداران ضلالت و گمراهی و زشت کرداران اگر همگی جمع گردند و دست به دست هم بدهند باز نخواهند توانست حتی یک حرف از آن را نقض کنند.

زیرا خدا است که می فرماید: « ما قرآن را نازل کرده ایم و خود نگهدار آن خواهیم بود.»

—————————————————–

منبع:نقشه های استعمار در راه مبارزه با اسلام / مؤلف:محمد محمود صوّاف / مترجم:سید جواد هشترودی / انتشارات:مؤسسه انتشارات فراهانی 1357

 

 


[1]– فرقان 4.

[2]فرقان 5.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پاسخ دادن معادله امنیتی الزامی است . *

تلگرام نوگرا »»» مطالب سایت + عکس + کلیپ + نوشته های کوتاه متنوع + با ما همراه باشید . eslahe@

قالب وردپرس