معماری
خانه ---> زن خانواده ---> آیا ارزش خانواده ات را احساس می کنی؟!
خانواده

آیا ارزش خانواده ات را احساس می کنی؟!

آیا ارزش خانواده ات را احساس می کنی؟!

نویسنده: دکتر عمرو خالد / مترجم: دکتر محمد ابراهیم ساعدی رودی

درباره ی یک قاعده ی مهم صحبت می کنیم که عبارت است از احساس کردن ارزش خانواده نزد خداوند تبارک و تعالی. در سایه ی بالا رفتن نسبت طلاق در این روزها ملاحظه می کنیم که به خانواده بها نمی دهیم. وقتی از یک جوان می پرسی که آیا خانواده ات جایگاه ارزشمندتری نزد تو دارند یا دوستانت؟ تعجب می کنی که سکوت می کند و نمی تواند جواب دهد، با وجود این که دلایل جواب موجود است، چون اسرارش نزد دوستانش است. به نصیحتی که پدرش هزاران بار به او می کند، گوش نمی دهد، ولی اگر دوستش همان نصیحت را به او بکند فوراً گوش می کند. اختلاف برادران پیرامون میراث و قطع ارتباط آنان با یکدیگر همه به اهمیت ندادن ما به ارزش خانواده اشاره دارد.

اهمیت خانواده در نزد خدای متعال

* خدای تعالی خواست که خانواده آغاز بشریت باشد، می شد با تعداد بسیاری از مردها و زن ها شروع شود، ولی خواست خداوند خواست با خانواده شروع شود. از یک گل و از یک رحم.

* از اولین لحظات خلقت و قبل از فرود آمدن آدم به زمین رحم به عرش رحمان آویزان شد و گفت: پروردگارا، این جایگاه کسی است که از قطع ارتباط به تو پناه می آورد.

خداوند فرمود: «آیا راضی نمی شوی ارتباط برقرار کنم با کسی که با تو ارتباط برقرار کرد و قطع ارتباط کنم با کسی که با تو قطع ارتباط کرد؟»

گفت: راضی شدم ای پروردگار.

خدای تعالی فرمود: «این برای تو.»

*         چنان که می دانیم بهشت دارای درجات است. شاید هر یک از افراد خانواده در یک درجه باشند، ولی شفاعت خانواده باعث جمع شدن افراد خانواده در بهشت و در جایگاه فردی که منزلتش از همه بالاتر است می شود.

«‏ وَالَّذِینَ آمَنُوا وَاتَّبَعَتْهُمْ ذُرِّیَّتُهُم بِإِیمَانٍ أَلْحَقْنَا بِهِمْ ذُرِّیَّتَهُمْ وَمَا أَلَتْنَاهُم مِّنْ عَمَلِهِم مِّن شَیْءٍ کُلُّ امْرِئٍ بِمَا کَسَبَ رَهِینٌ ‏» [طور: ۲۱]

(‏ کسانی که خودشان ایمان آورده‌اند و فرزندانشان از ایشان در ایمان آوردن پیروی کرده‌اند ،  ( در بهشت ) فرزندانشان را بدیشان ملحق می‌گردانیم ( تا زادگان دلبند خود را در کنار خود ببینند و از انس با آنان لذت بیشتر ببرند ) بی‌آنکه ما اصلاً از عمل آن کسان چیزی بکاهیم ( و از اندوخته پدران و مادران چیزی برداریم و به فرزندانشان بدهیم ، و یا بدین وسیله بر حسنات فرزندان بیفزائیم و یا گناهانشان را از این راه بزدائیم ) . چرا که هر کس در گرو کارهائی است که کرده است . ‏)

*         خدای تعالی کلمه ی «میثاق» را برای ازدواج به کار برد و آن را با کلمه ی «غلیظ» توصیف کرد. ای شوهر، روزی که دستت را در دست پدر همسرت گذاشتی و به تو گفت: بر اساس کتاب خدا و سنت رسول الله (ص) دخترم را به ازدواجت در آوردم، تو یک «پیمان غلیظ» را امضا کردی. کلمه ی «میثاق غلیظ» در سه جا در قرآن آمده است:

۱- پیمان پیامبران با خدا:

«‏ وَإِذْ أَخَذْنَا مِنَ النَّبِیِّینَ مِیثَاقَهُمْ وَمِنکَ وَمِن نُّوحٍ وَإِبْرَاهِیمَ وَمُوسَى وَعِیسَى ابْنِ مَرْیَمَ وَأَخَذْنَا مِنْهُم مِّیثَاقاً غَلِیظاً ‏» [الاحزاب: ۷]

(‏ ( یادآور شو ) هنگامی را که از پیغمبران پیمان گرفتیم و همچنین از تو و از نوح و ابراهیم و موسی و عیسی پسر مریم .  ( آری ) ! از آنان پیمان محکم و استواری گرفتیم ( که در ادای مسؤولیّت تبلیغ رسالت ، و دعوت مردم به خداشناسی و یکتاپرستی کوتاهی نکنند ) . ‏)

۲- پیمان خدا با بنی اسرائیل:

«‏ وَرَفَعْنَا فَوْقَهُمُ الطُّورَ بِمِیثَاقِهِمْ وَقُلْنَا لَهُمُ ادْخُلُواْ الْبَابَ سُجَّداً وَقُلْنَا لَهُمْ لاَ تَعْدُواْ فِی السَّبْتِ وَأَخَذْنَا مِنْهُم مِّیثَاقاً غَلِیظاً ‏» [النساء: ۱۵۴]

(‏ و برای گرفتن پیمان از ایشان ، کوه طور را بالای سرشان ( همچون سایه‌بانی ) نگاه داشتیم ( و از آنان پیمان گرفتیم که به دستورات تورات عمل کنند ، و آنان هم پذیرفتند ) و بدیشان گفتیم : سجده‌کنان وارد درِ ( بیت‌المقدّس ، اریحاء ، ایلیاء ، و . . . ) شوید . و بدیشان گفتیم : در روز شنبه ( به شکار ماهی نپردازید و از انجام فرمان ) سرپیچی نکنید . و ( در برابر همه اینها ) از آنان پیمان مؤکّدی گرفتیم . ‏)

۳- پیمان با زنان در وقت ازدواج:

«‏ وَکَیْفَ تَأْخُذُونَهُ وَقَدْ أَفْضَى بَعْضُکُمْ إِلَى بَعْضٍ وَأَخَذْنَ مِنکُم مِّیثَاقاً غَلِیظاً ‏» [النساء: ۲۱]

(‏ و چگونه ( سزاوار شما است که ) آن را بازپس بگیرید ؟ و حال آن که با یکدیگر آمیزش داشته‌اید و هر یک بر عورت دیگری اطّلاع پیدا کرده‌اید و ( گذشته از این ) زنان پیمان محکمی ( هنگام ازدواج ) از شما گرفته‌اند ( و خداوند برابر آن ، امر زناشوئی را حلال نموده است ) . ‏

*         یک عبادت بزرگ نزد خدای تعالی است، این عبادت با شعائرش ما را به یاد خانواده و ارزش آن می اندازد. این عبات «حج» است:

۱- سعی بین صفا و مروه: ما را به یاد خانواده و مادری می اندازد که سعی و تلاش می کند که برای پسر شیرخوارش آب پیدا کند. هفت بار میان این دو کوه به دنبال آب می دود. در یک منطقه ی مشخص به شیرخوار نزدیک می شود و گریه اش را می شنود، او در جست و جوی آب می دوید. خداوند متعال به ما دستور داده است که در همان جا بدویم تا احساسات مادر در عبادت شکل بگیرد. آیا پدری هست که بعد از بازگشت از سفر حج به مادری سخت بگیرد و او را از فرزندانش محروم سازد؟ آیا مادری هست که بعد از عمره و حج فرزندش را به دست مربی بسپارد؟ آیا فرزندی می تواند بعد از حج یا عمره بر مادرش سخت بگیرد؟

۲- آب زمزم: این دعای ابراهیم (ع) است که وقتی فرزند و همسرش را به امر خدای تعالی در صحرا رها کرد. هنگام بازگشت این گونه دعا کرد:

«‏ رَّبَّنَا إِنِّی أَسْکَنتُ مِن ذُرِّیَّتِی بِوَادٍ غَیْرِ ذِی زَرْعٍ عِندَ بَیْتِکَ الْمُحَرَّمِ رَبَّنَا لِیُقِیمُواْ الصَّلاَهَ فَاجْعَلْ أَفْئِدَهً مِّنَ النَّاسِ تَهْوِی إِلَیْهِمْ وَارْزُقْهُم مِّنَ الثَّمَرَاتِ لَعَلَّهُمْ یَشْکُرُونَ ‏» [ابراهیم: ۳۷]

(‏ پروردگارا ! من بعضی از فرزندانم را ( به فرمان تو ) در سرزمین بدون کشت و زرعی ، در کنارِ خانه تو ، که ( تجاوز و بی‌توجّهی نسبت به ) آن را حرام ساخته‌ای سکونت داده‌ام ، خداوندا تا این که نماز را برپای دارند ، پس چنان کن که دلهای گروهی از مردمان ( برای زیارت خانه‌ات ) متوجّه آنان گردد و ایشان را از میوه‌ها ( و محصولات سائر کشورها ) بهره‌مند فرما ، شاید که ( از الطاف و عنایات تو با نماز و دعا ) سپاگزاری کنند . ‏)

جبرئیل به امر خدای تعالی برای اجابت دعای پدر از آسمان فرو می آید. جبرئیل بالش را به کنار پای شیرخوار می زند و آب زمزم خارج می شود تا بشریت تا قیامت از آن آب بخورد تا بدانی که دعای پدر اجابت می شود.

۳- قربانی: که یک پیوند تفاهم بین پدر و فرزندش هست:

«‏ فَلَمَّا بَلَغَ مَعَهُ السَّعْیَ قَالَ یَا بُنَیَّ إِنِّی أَرَى فِی الْمَنَامِ أَنِّی أَذْبَحُکَ فَانظُرْ مَاذَا تَرَى قَالَ یَا أَبَتِ افْعَلْ مَا تُؤْمَرُ سَتَجِدُنِی إِن شَاء اللَّهُ مِنَ الصَّابِرِینَ ‏» [الصافات: ۱۰۲]

(‏ وقتی که ( او متولّد شد و بزرگ گردید و ) به سنّی رسید که بتواند با او به تلاش ( در پی معاش ) ایستد ، ابراهیم بدو گفت : فرزندم ! من در خواب چنان می‌بینم که باید تو را سر ببرم ( و قربانیّت کنم ) . بنگر نظرت چیست‌ ؟ گفت : ای پدر ! کاری که به تو دستور داده می‌شود بکن . به خواست خدا مرا از زمره شکیبایان خواهی یافت . ‏)

به پدری نگاه کن که نظر پسرش را جویا می شود و به پسر فرمانبرداری نگاه کن تسلیم پدرش می شود. به این خاطر ما در نماز می خوانیم:

«اللّهمّ صلّ علی محمّد و علی آل محمد کما صلیت علی ابراهیم و علی آل ابراهیم … ».

(پروردگارا، بر محمد و آل محمد درود بفرست، چنان که بر ابراهیم و آل ابراهیم درود فرستادی …)

*         خداوند تبارک و تعالی هیچ پیامبری را نام نبرد مگر این که بعد خانوادگی او را ذکر فرمود. به عنوان مثال آدم و حوا، ابراهیم و ساره، ابراهیم و هاجر، موسی و داستان ازدواجش، ابراهیم و اسماعیل، داوود و سلیمان، موسی و هارون و عیسی و پسر خاله اش یحیی.

هم چنین مهر و محبت مادر نسبت به فرزندش را در داستان مادر موسی و داستان مریم دختر عمران می بینی.

هم چنین در قرآن ارتباط میان پدر و پسر هست، پدری که نمی شود با او رفتار کرد، این را در داستان ابراهیم (ع) و پدرش آذر را می بینی.

پدری را می بینی که با فرزندش تفاهم می کند، علی رغم این که فرزندش بر انکار پافشاری می کند، با وجود این که پدر بر گفت و گو اصرار دارد که این در داستان نوح و پسرش است.

در قرآن داستان یوسف و برادرانش هست که در صدد قتل برادرشان برمی آیند، چون شیطان در دورنشان وسوسه کرد که پدرشان برادرشان را بیشتر دوست دارد. و این که یک هشدار به هر پدر و مادر است که در رفتار با فرزندان تفاوت قایل نشوند.

در قرآن داستان خواهری است که برادرش را دوست دارد و آن داستان خواهر موسی است.

در قرآن داستان زکریا است که در آرزوی فرزند است.

در قرآن داستان شوهر خاله ایست که به دختر خواهر همسرش اهمیت می دهد و سرپرستی او را به عهده می گیرد، این در داستان زکریا و مریم است.

ما معتقدیم که به خاطر این همه اهمیتی که خانواده دارد در مقابل ما فرصتی برای آزاد شدن است. برخیزید تا با ملحد شدن با خانواده هایمان خدای تعالی را راضی کنیم. دیگر انزوا بس است برخیزید با متحد شدن با خانواده هایمان خدای تعالی را راضی کنیم. با مقایسه ی داستان های قرآنی در مورد اهمیت خانواده با ارتباط های خانوادگی در عصر ما شاهر یک تناقض وحشتناک هستیم. برادران و خواهران به یکدیگر اهمیت نمی دهند. ولی با توجه به داستان های انبیا عکس این مسأله را شاهد هستیم. وقتی مادر موسی او را به رودخانه انداخت، خواهرش او را نجات داد، مادر از دخترش تقاضا کرد که به دنبال او برود.

«‏ وَقَالَتْ لِأُخْتِهِ قُصِّیهِ فَبَصُرَتْ بِهِ عَن جُنُبٍ وَهُمْ لَا یَشْعُرُونَ ‏» [القصص: ۱۱]

(‏ ( مادر موسی ، در پرتو لطف خدا ، آرامش خود را بازیافت ) و به خواهر موسی گفت : او را پیجوئی و پیگیری کن ( تا ببینیم حال و وضع او چه می‌شود . خواهر موسی دستور مادر را انجام و دورادور موسی را زیر نظر داشت ) و او را از جانبی می‌دید بدون این که آنان بدانند . ‏)

خواهر وارد خانه ی فرعون شد و خود را در معرض خطر قرار داد تا برادرش را نجات دهد.

«‏ وَحَرَّمْنَا عَلَیْهِ الْمَرَاضِعَ مِن قَبْلُ فَقَالَتْ هَلْ أَدُلُّکُمْ عَلَى أَهْلِ بَیْتٍ یَکْفُلُونَهُ لَکُمْ وَهُمْ لَهُ نَاصِحُونَ ‏» [القصص: ۱۲]

(‏ و ما دایگان را از او بازداشتیم ( و نگذاشتیم نوزاد پستان زنی را بمکد ) پیش از آن ( که مادرش را پیدا و به دایگانی موسی ببرند ! مأموران در جستجوی دایگان می‌گشتند . خواهر موسی خود را بدیشان رساند ) و گفت : آیا شما را به ساکنان خانواده‌ای رهنمود کنم که برایتان سرپرستی او را بر عهده گیرند ( و وی را شیر دهند و پرورش کنند ) و خیرخواه و دلسوز او باشند ؟ ‏)

در آن جا داستان ارتباط برادر با برادرش هست. در داستان موسی و هارون. زمانی که خدای تعالی از موسی (ع) تقاضا کرد که به سوی فرعون برود، موسی گفت:

«‏ قَالَ رَبِّ اشْرَحْ لِی صَدْرِی ‏(۲۵) ‏ وَیَسِّرْ لِی أَمْرِی ‏(۲۶) ‏ وَاحْلُلْ عُقْدَهً مِّن لِّسَانِی ‏(۲۷) ‏ یَفْقَهُوا قَوْلِی ‏(۲۸) ‏ وَاجْعَل لِّی وَزِیراً مِّنْ أَهْلِی ‏(۲۹) ‏ هَارُونَ أَخِی ‏(۳۰) ‏ اشْدُدْ بِهِ أَزْرِی ‏(۳۱) ‏ وَأَشْرِکْهُ فِی أَمْرِی ‏(۳۲) ‏ کَیْ نُسَبِّحَکَ کَثِیراً ‏(۳۳) ‏ وَنَذْکُرَکَ کَثِیراً ‏» [طه: ۲۵- ۳۴]

(‏ ( موسی خاشعانه به دعا پرداخت و ) گفت : پروردگارا ! سینه‌ام را فراخ و گشاده دار ( تا در پرتو شرح صدر ، خشم و کین از دل برخیزد ، و با آرامش تمام رسالت آسمانی را به جای آورم ) . ‏‏ و کار ( رسالت ) مرا بر من آسان گردان ( تا آن را به گونه آراسته و پیراسته ، به گوش فرعون و فرعونیان برسانم ) . ‏‏ و گره از زبانم بگشای ( تا روشن و گویا آن را بیان دارم ) . ‏‏ تا این که سخنان مرا بفهمند ( و دقیقاً متوجّه مقصود من شوند ) . ‏‏ و یاوری از خاندانم برای من قرار بده . ‏‏ برادرم هارون را . ‏‏ به وسیله او پشت مرا استوار دار ( و بر نیروی من بیفزای ) . ‏‏ و او را در کار ( رسالت و تبلیغ ) من شریک گردان . ‏‏ تا تو را بسیار تسبیح گفته و تقدیس کنیم . ‏‏ و بسیار ذکر تو گوئیم و بر یاد تو باشیم . ‏)

شاید بعضی ها پاسخ بدهند که این ارتباطات ایده آل است، ولی موسی و هارون با هم اختلاف کردند و قرآن این را بیان می کند:

«‏ قَالَ یَا ابْنَ أُمَّ لَا تَأْخُذْ بِلِحْیَتِی وَلَا بِرَأْسِی إِنِّی خَشِیتُ أَن تَقُولَ فَرَّقْتَ بَیْنَ بَنِی إِسْرَائِیلَ وَلَمْ تَرْقُبْ قَوْلِی ‏» [طه: ۹۴]

(‏ ( هارون ) گفت : ای پسر مادرم ! نه ریش مرا بگیر و نه موی سرم را ( بر دست بپیچ ) . من ترسیدم که ( اگر با ایشان شدّت عمل نشان دهم ) بگوئی میان بنی‌اسرائیل تفرقه انداختی و سفارش مرا به کار نبستی . ‏)

در این جا هارون (ع) مادر را به عنوان پیوند میان خودشان یادآور شد و موسی (ع) عقب رفت:

« ‏ قَالَ رَبِّ اغْفِرْ لِی وَلأَخِی وَأَدْخِلْنَا فِی رَحْمَتِکَ وَأَنتَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ ‏» [الأعراف: ۱۵۱]

(گفت: پروردگارا، مرا و برادرم را بیامرز و ما را مشمول رحمت خویش گردان. و تو بخشاینده ترین بخشایندگانی.)

مفاهیم خانواده در سیرت پیامبر محمد (ص) نمایانگر است، نوه را با پدر بزرگش عبدالمطلب می بینی که در سایه ی کعبه نشسته است، پدر بزرگ به او که پدرش را از دست داده است مهر محبت ارزانی می کند. پیامبر پسر (ص) را می بینی که پنجاه سال بعد از وفات مادرش بر قبر مادرش می ایستد و می فرماید:

«استأذنت ربّی فی أن أزور قبر امّی فأذن لی»

(از پروردگارم اجازه خواستم که قبر مادرم را زیارت کنم و به من اجازه داده شد.)

و می گرید تا آن جا که اطرافیانش را نیز به گریه می اندازد. پیامبر پدر (ص) را با فاطمه _رضی الله عنها – می بینیم، وقتی می داند که پدرش خواهد مرد. چرا که وقتی بر پدرش وارد شد نتوانست برخیزد تا مثل همیشه پیشانی اش را ببوسد. پیامبر پدر (ص) از مدینه خارج نمی شد مگر این که قبل از آن نزد دخترش می رفت و به مدینه وارد نمی شد مگر این که دخترش اولین کسی بود که بر او وارد می شد. پیامبر (ص) پدر زن است، درصدد راضی کردن شوهر دخترش برمی آید، مادر شوهر دخترش را کفن می کند، وارد قبر فاطمه بنت اسد مادر علی بن ابی طالب (رض) می شود، عبایش را درمی آورد و به احترام شوهر دخترش او را با آن کفن می کند.

پیامبر (ص) می فرماید: «وارد بهشت شدم، در آن جا صدای یک چشمه را شنیدم، پرسیدم این از کیست؟

گفته شد: از حارثه پسر نعمان که به مادرش نیکی می کرد.

گفتم: بدانید که نیکی این گونه است. بدانید که نیکی این گونه است.»

رسول الله (ص) می فرماید: «وارد بهشت شدم، ام سلیم را دیدم، گفتم: از من زودتر وارد بهشت شدی؟

به من گفته شد: به خاطر این که درصدد رضایت شوهرش بود.»

به خاطر اهمیت دادن خانواده نزد خدای تبارک و تعالی، ثواب اعمالی که خانواده را گرد هم جمع کند بسیار زیاد است. به عنوان مثال:

«خدا رحمت کند مردی را که شب بیدار شود، همسرش را بیدار کند، با هم دو رکعت نماز بخوانند، پس در نزد خدا از جمله ی مردان و زنانی که خدا را زیاد یاد می کنند نوشته می شوند.»

این فقط ثواب دو رکعت نماز است، پس عشق و محبتت نسبت به زنت تو را نزد خدا درجه ها بالا می برد، خصوصاً در این روزهایی که عشق و محبت خانوادگی کم است. رسول الله (ص) می فرماید:

«العباده فی الهرج کهجره إلیّ» (مسلم)

(عبادت در زمان هرج و مرج و آشفتگی اوضاع، مانند هجرت به سوی من است.)

چرا خانواده این همه اهمیت دارد؟

خداوند بنی آدم را برای اصلاح در زمین آفرید، ولی این کار ساده ای نیست. این مسئولیتی است که آسمان ها، زمین و کوه ها از بدوش کشیدن آن ترسیدند:

«‏ إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمَانَهَ عَلَى السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَالْجِبَالِ فَأَبَیْنَ أَن یَحْمِلْنَهَا وَأَشْفَقْنَ مِنْهَا وَحَمَلَهَا الْإِنسَانُ إِنَّهُ کَانَ ظَلُوماً جَهُولاً ‏» [الاحزاب: ۷۲]

(‏ ما امانت ( اختیار و اراده ) را بر آسمانها و زمین و کوهها ( و همه جهان خلقت ) عرضه داشتیم ( و انجام وظیفه اختیاری همراه با مسؤولیّت ، و انجام وظیفه اجباری بدون مسؤولیّت را بدیشان پیشنهاد کردیم . جملگی آنها اجبار را بر اختیار برتری دادند ) و از پذیرش امانت خودداری کردند و از آن ترسیدند ، و حال این که انسان ( این اعجوبه جهان ) زیر بار آن رفت ( و دارای موقعیّت بسیار ممتازی شد . امّا برخی از ) آنان ( پی به ارزش وجودی خود نمی‌برند و قدر این مقام رفیع را نمی‌دانند و ) واقعاً ستمگر و نادانند . ‏)

به خاطر سخت بودن مأموریت و رحمت خدا نسبت به ما خانواده را برای ما آفرید و آن را منبعی از مجموعه های عواطف و احساسات قرار داد. اولین آن عاطفه ی خاص میان مرد و زنش، عاطفه ای خاص میان مذکر و مؤنت، در چارچوبی که خداوند حلال دانسته و در میان آن ها جاذبه است. و با ازدواج تمام عمر در زیر سایه ی شرع خداوند قرار دارند. به دنبال آن عاطفه ی مادری زاییده می شود، یک عاطفه اجباری که خداوند در دل هر مادری نهاده است. عاطفه ی پدری نیز وجود دارد، هم چنین عاطفه ی دیگری که عبارت است از محبت فرزند نسبت به پدر و مادرش. با این عواطف مأموریت وظیفه ی اصلاح در زمین امکان پذیر است.

وقتی غرب تصمیم گرفت پیشرفت علمی را در زمینه های اجتماعی و ارتباطات خانوادگی تطبیق دهد و به اهمیت خانواده توجه نکرد ارتباطات شاذ ظهور کرد و نابودی فرا رسید.

————————————————————————–

منبع: بهشت در خانه های ما / مؤلف: دکتر عمرو خالد / مترجم: دکتر محمد ابراهیم ساعدی رودی / انتشارات: حافظ ابرو مشهد ۱۳۹۰

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پاسخ دادن معادله امنیتی الزامی است . *

تلگرام نوگرا »»» مطالب سایت + عکس + کلیپ + نوشته های کوتاه متنوع + با ما همراه باشید . eslahe@

قالب وردپرس